پاسخ آقای بنی صدر به نقد یک هموطن در باره صفت «ایرانی» جمهوری
آقای بنی صدر، با سلام و با آرزوی تندرستی وبهروزی
در این روزگار تنگ، اشاره به اینگونه مطالب در دید "روشنفکری" امروزه، شاید روا نباشد. اما درکنار همه آن چیزی که در ایران می گذرد، لزوم طرح چنین مسائلی با زبانی حتی تند، بسیار بجاست. شرایط حاکم در ایران، جایی برای به معامله کشاندن "ایران" در بازیهای "سیاسی" نخواهد گذاشت.
در مطلبی از شما در سایت گویا نیوز در پاسخ به سئوالی ، اشاره ای به شعارهای جنبش اخیر کرده اید. سه شعار را نام برده اید و دو شعار از این سه را، یعنی "استقلال ، آزادی، جمهوری" را با "استقلال ، آزادی، جمهوری ایرانی"، مقایسه کرده اید و می گویید که اولی شفاف ترو دقیق تراست از دومی. چرا؟ زیرا اولی گویای ولایت جمهور مردم بر اصول استقلال و آزادی است و شعار دوم، بازگشت به دوران تقدم بازی است.
صرفنظر از اینکه شعار اول هیچگاه به آن صورت خواسته نشده که بخواهد همگانی گردد. اما با وجود ادعای شما، کجای شعار اول، شفاف است؟ این چه نوع جمهوری است؟ به کجا تعلق دارد؟ این برخورد شما، برخوردی "سیاسی" است و لزومی نمی بینم که به آن بپردازم (1). این حق شماست هرآنگونه که می خواهید فکر خود را انتشار دهید. اما در مورد شعار دوم، کمی بی انصافی می کنید. شما نیز با ادعای "تقدم بخشی" در صفت ایرانی در این شعار، همان ترسی را در مردم ایجاد می کنید که گرسنه گان قدرت حاکم برایران در مردم بوجود می آورند. ایران را با دیدی تنگ نمی توان به یک مشت خاک، آنهم خاکی که از نظر روشنفکر مقلد، پست و ناچیز است، محدود کرد و آنرا از محتوای پر گهرش خالی نمود. ایران را نمی توان به یک صفت تقلیل داد و از آن "ایرانیت" را جعل کرد و حاشا ای مردم که تجربه ترکیه را فراموش نکنید که تجربه موفقی نبوده و بهوش باشید که چنین ایرانیتی مجوز استبدادی می شود که نیازمند وابستگی به قدرت خارجی خواهد شد.
آقای بنی صدر، ایران، از پنج حرفی که در خود دارد، بسیاربسیار فراتر است. ایران، یک فرهنگ است، فرهنگی که جهانشمول است. اندیشه هم نیست، اصل راهنما نیز نیست، بلکه اصل "خود" و "اصل" بودن انسان است. فرهنگ ایران، نه یک "آموزه" است و نه یک عقیده و یا ایدئولوژی. فرهنگ ایران، تخم "خدا" در وجود انسان است و ایرانی بودن، بدین معناست که انسان، همچون خدا (نه الله) ، گوهری برابر دارد. ایرانی با خدا هم آشیانه است و با او شب و روزش را می گذراند. صفت ایرانیت در فرهنگ ایران همانقدر زشت و بی معناست که صفت اسلامیت. چسباندن ایندو در کنار هم، تهی کردن هر دوست از محتوا و نشانگر سبکی در بینش و فکر است که چگونه می توان دو عنصر "متناقض" را با هم آشتی داد. چرا مقلدین می کوشند با اینگونه نیش زدنها به این فرهنگ، این امکان رهایی و جستن "هویت" ایرانی را از مردم بگیرند؟ ترس از چیست؟ ترس از بی اعتباری آن اصل راهنمایی نیست که خمیرمایه اش بر پرخاشگری و انسان ستیزی استوار است و تصویر الله آن، چیزی جز نماد ترس و وحشت و ترور نیست؟ طرح این شعار، ترس از بی اعتبار شدن اسلام نیست؟
اگر قرار بر همبستگی اجتماعی است، آیا حداقل به همین صفت ایرانی بودن هم نمی توان اکتفا کرد؟ می گویید ایکاش که نیروهای مخالف رژیم ایران، بجای بحثهای ایدئولوژیکی، بر اصل مشترکی هم زبان می شدند. این اصل چه می تواند باشد؟ آزادی؟ استقلل؟ حاکمیت مردم؟ و یا چیزی شبیه به اینها؟ آیا اینگونه شعارها و یا اصل ها، می توانند در عمل پشتوانه همبستگی اجتماعی گردند؟ اگر می بایست این ها روشن گردند، تازه خواهید دید بلحاظ طرز بینش "تقلید"ی، هیچ بهره ای نصیب جامعه نخواهد کرد و درست بخاطر همین بینش تقلیدی است که تجربه ها در مبارزات اجتماعی به شکست می انجامند و انجامیده اند. تجربه سال پنجاه و هفت، دقیقا ازفقدان بینش مستقل و ایرانی به شکست انجامید نه حضور و قیادت شخص بیماری چون خمینی و یا دخالت قدرتهای خارجی.
آقای بنی صدر، شعار جمهوری ایرانی، شعاری شفاف است به اینکه ایرانیان می خواهند تکلیف خود را با اسلام یکسره کنند و این را مانع نشوید. شما تمام عمر خود را برای ویرایش و توجیه و بیانی دیگر از اسلام هزینه کرده اید و دوست دارید که بگونه ای نجاتش دهید. این حق شماست. اما نه کوشش های شما و نه کوشش پیشکسوتان شما، تا کنون نه تنها نتوانسته است که اسلام را به گلوی ایرانی "حقنه" کند، بلکه نتیجه این همه تلاش های به اصطلاح "روشنفکری"، امروز چهره ناب آنرا به تصویر کشیده است. امروز پرده های تقدس اسلام و اهل بیت و متولیانش دریده شده است و درمان آن نیز حتی از مقوله های هنری خارج است.
آقای بنی صدر، رهایی ایران از هرگونه ناجوانمردی ای که بر آن رفته است، بر همبستگی سطحی و شعارمانند، میسر نخواهد شد و اینرا در سال پنجاه وهفت هم دیدیم. و برای شفاف کردن همین شعار جمهوری ایرانی بود که مطلبی بسیار خلاصه برای سایت نشریه شما ارسال شد که به تیر غیب تنگ نظری و دید کور عرف و سنتهای اجتماعی دچار گردید.
رهایی ایران نیازمند رستاخیز فرهنگی ایرانی است که همچون کاریز بجوشد و افشان گردد نه نجات اسلام.
با احترام – نوامبر 2009
با سلام به هموطن عزیزم
1 – جمهوری یعنی ولایت بمعنای شرکت برادر و خواهر وار و برابر در اداره امور جامعه خویش. ولایت جمهور مردم با هر طرز فکر و باور تصدیق کثرت آراء و عقاید است و تصدیق می کند که حق تصمیم در باره کشور و جامعه با جمهور مردم است. بنا بر این، شفاف و شفاف کامل است.
و چون شما بر آن صفت ایرانی را می افزائید، حتی با توصیف سخت نادرستی که از این صفت می کنید، بخش بزرگ جامعه ما، بسا 90 درصد مردم ایران را از شرکت در سرنوشت خود محروم می کنید. به یاد شما می آورم که که در همین نوشته، رویه خصمانه شما با اسلام (ایرانیان می خواهند تکلیف خود را با اسلام یکسره کنند)، تصدیق نگرانی به حق و بجای این جانب است. بنا بر نوشته شما، اسلام با «ایرانی» نه تعارض که تضاد دارد. آیا بنا است که یک نوبت دیگر، زور کور بکار رود تا هر آنچه «ایرانی» نیست (اسلام و...) از درون و برون ایرانیان پاک شود؟
2 – تمیزی که میان «ایرانی» و ایرانیت می گذارید، متاسفانه هم بی اطلاعی شما را از ایرانیت گزارش می کند و هم معنائی که شما به صفت «ایرانی» می دهید، همان خشونت گرائی است که به «اسلام » نسبت می دهید. مدعیان ولایت مطلقه فقیه هنوز مدعی «هم آشیانی با خدا» نشده اند و این بلاها را بر سر مردم ایران می آورند، هرگاه قرار باشد چون خدا باشید، چه بر سر انسانهائی خواهید آورد که می خواهند انسان مستقل و آزاد باشند ؟ آیا بنا بر اینست که در مردم چنان وحشتی ایجاد کنید که به جنبش همگانی خود پایان دهند و تسلیم ولایت مطلقه فقیه شدن را بر زندگی تحت حاکمیت «هم آشیان ها با خدا» (که از دید شما غیر از الله است!) ترجیح دهند؟
ایرانیت ویژگی هایی دارد که از قرار شما از آنها بی اطلاع هستید. هر دین و مرامی که با این ویژگی ها نسازد، در ایران نمی ماند. چنانکه اسلام از خود بیگانه ای که قدرت را هدف و خشونت را روش کرده است نیز نمی ماند. به تاریخ ایران بازگردید تا به شما بگوید چه فراوان آئین ها و مرامها به ایران آمده اند و نپائیده اند.
ایرانیت و ویژگی هایش می باید در سایت انقلاب اسلامی باشد . با وجود این، برای شما می فرستم.
3 - نوشته شما فریاد می زند که به استقلال و آزادی انسان باور ندارید. جبهه جنگی می خواهید بگشائید که در آن جز خشونت بکار نمی آید: کلمه اسلام می باید از قاموس حذف شود. در ایران نیابد کسی این کلمه را حتی برای این که بگوید اسلام بیان آزادی است، بکار برد چرا که بگمان شما قصدش نجات اسلام است!
سخت در اشتباهید اگر می پندارید عمری را صرف آن کرده ام که «اسلام را نجات دهم»، این عمر را بکار برده ام تا شما انسانها استقلال و آزادی خویش را بازجوئید. تا سراز چون و چرائی از خود بیگانگی هر دین و آئین و مرامی در آورید که در بیان قدرت از خود بیگانه شده است و یا می شود. من این زحمت را تنها در باره اسلام نکشیده ام، در باره مسیحیت و در باره مارکسیسم نیز همین زحمت را کشیده ام. صد افسوس که شما از آن در بازیافتن استقلال و آزادی و حقوق ذاتی خود سود نجسته اید.
شمار را به نگرش و روش آزادی میخوانم .حتی اگر نخواهید از حساسیت شدید خود به اسلام بکاهید، بیان آزادی را می توانید بکار برید. پس، نخست هرجا کلمه اسلام و آیه قرآن یافتید پاک کنید و سپس متن را بخوانید و تجربه کنید. مقصود استقلال و آزادی را بازیافتن و شرکت در خلق فرهنگ آزادی است.
شادیها و کامیابی ها شما را باید