پاسخها به دانشجوی گرامی که 8 پرسش کرده است و هموطنی که قسمتی از نوشته فرزند ﺁقای خلخالی را فرستاده است :

الف - پرسشهای هشت گانه :

 

بنام خدا

 

   با سلام و تبریک نوروز، با بهترین ﺁرزوها برای شما و سپاس از پاسخها تان

   با توجه به سئوال من ( تفاوت نوع گفتار در قرﺁن ) ، شما به ﺁن ، با توجه به یک پیش فرض و پیش داوری ( اعتقاد به کلام خداوند بودن قرﺁن ) پاسخ داده اید . اکنون ، من از شما خواهشمندم که یکبار دیگر به سئوالم پاسخ دهید ( البته بدون ﺁن پیش فرض و پیش داوری ) و همچنین سئوالهای دیگری نیز از شما دارم :

1 با توجه به این که ﺁیه های قرﺁن بیانگر جانشینی و امامت علی ، پس از پیامبر نیست، شما چگونه امامت را کاری خدائی می دانید .

2 - ﺁیا به 14 معصوم اعتقاد دارید ؟ اگر پاسخ مثبت است ، چرا ؟

3 چرا در قرﺁن ( ﺁیات زیادی ) ، مرد ( جنس مذکر )  برتر از زن است و حتی در سوره نساء اجازه زدن زنان را به مردان داده ؟

4 چرا الله در قرﺁن برای پیامبرش محدودیت گرفتن ( حداکثر ) چهار زن را قائل نشد ولی برای دیگر مسلمانان قائل شد ؟

5 چرا در سوره انفال ، الله به مسلمانان می گوید : « گردنها را بزنید ، پاها و دستان را به عکس هم ببرید ( پای راست را با دست چپ و بر عکس ) و انگشتان دستهایشان ( دشمنان ) را ببرید و... ؟ ﺁیا این کارها بیرحمانه و زشت نیست ؟

6 چرا جزئی ترین مسائل زندگی خصوصی پیامبر ( مثل سوره تحریم ، ﺁیه های 1 تا 6 ... ) در قرﺁن ﺁورده شده ولی حرفی از جانشین پیامبر در ﺁن نیست ؟

7 نظرتان در مورد قتلهای سیاسی زمان پیامبر که  به دستور او انجام شده است ( با توجه به کتاب های سیره ابن هشام و تاریخ طبری ) چیست ؟ ﺁیا کسی که از طرف خدا مأمور به هدایت مردم شده است و به گواه خود قرﺁن، {می باید چنین کاری کند } ؟

8 چرا کسی که از طرف خدا مأمور به هدایت مردم شده است و به گواه خود قرﺁن ( سوره مائده ﺁیه 99 ، سوره انعام ﺁیه 66 و سوره اعراف ﺁیه 199 و سوره بنی اسرائیل ﺁیه 54 ) فقط نظیر است و نگهبان مردم نیست اسلام را به زور و شمشیر گسترش می دهد و در این راستا ، مردم را می کشد ؟

     امیدوارم سالی خوب و همراه سلامتی داشته باشید .

     سپاسگزارم ... یک دانشجو 

 

 

پاسخها به پرسشهای هشت گانه :

 

هو

 

با سلام و این نیایش که روزهای شما و همه انسانها نوروز بگردند به رشد در ﺁزادی

1 نخست یادﺁور می شوم که این جانب بنا بر هیچ پیش فرض و پیش داوری به شما پاسخ ندادم . شما از پیش خود کشف قصد کرده اید و به زیان خود . پیش فرض این جانب این بود و هست که  بنای شما  بر جدل نیست   و بنای شما  بر تفهیم و تفاهم است . برفرض که پاسخها بر پایه پیش فرض و پیش داوری  داده شده باشند، این پیش فرض و پیش داوری  نمی توانند در پاسخها درج  نباشند . بنا بر این،  از  متنی که در دسترس شما قرار می گیرد ، همان معنی را که در ﺁنست مقصود بدانید و در بیرون ﺁن، کشف نیت و پیش فرض و... نکنید . از یاد نبرید که  از خاصه های حق یکی اینست که دلیل صحتش در خود ﺁن است و نه در قصد گوینده یا نویسنده ﺁن .

2 -  پاسخ پرسش اول شما در فصل سوم کتاب  اصول راهنما (به سایت بنی صدر مراجعه کنید ) ﺁمده است . امامت یک اصل است . بنا بر این اصل، در هر پدیده ای از پدیده های هستی ، قوه رهبری وجود دارد و بطور طبیعی این قوه امام است یعنی الف زمان را بستر پیوسته اندیشه و عمل می بیند . زمان ﺁزادی را بی نهایت و زمان قدرت ( = زور ) مطلق را صفر می شمارد . لذا بگاه اندیشیدن و تصمیم گرفتن ، در ﺁینده ای هرچه دورتر قرار می گیرد تا عقل در ﺁزادی کامل در باره حال تصمیم بگیرد و استعداد رهبری  حال را مدیریت می کند . تفصیل را در ﺁن فصل می یابید .

3 نظریه عصمت، در تاریخ متأخر تر،  نخست در کلیسا پیدا شده است . با وجود این ، هرگاه عقلی ﺁزادی خویش را از یاد نبرد و موازنه عدمی را اصل راهنما کند و ﺁدمی تکلیف را عمل به حق بداند و تکلیف خارج از حق را حکم زور بشناسد و نکند، به همان اندازه که پندار و گفتار و کردار به حق عملی می کند، مرتکب گناه بمعنای غفلت از حقوق خویش و تجاوز عمدی به حقوق دیگری نمی شود . از این گونه انسانها ، گرچه متفاوت بخاطر اندازه انطباق پندار و گفتار و کردار با حق ، همواره وجود داشته اند و وجود دارند .  

4 پاسخ سئوال سوم خود را در کتاب زن و زناشوئی می یابید ( سایت بنی صدر ) . در صورتی که قرﺁن  را بر اصول راهنمای ﺁن بخوانید ، خالی از تناقض خواهید یافت . اگر تناقض میان ﺁیه ها بود گویای ﺁنست که شما بر اصل ثنویت تک محوری ، یک محور فعال ( در سئوال شما،  مرد ) و یک محور فعل پذیر ( زن ) قرﺁن را خوانده اید . حال ﺁنکه ثنویت تک محوری ضد کامل اصل توحید است . با توجه به این یادﺁوری، یادﺁوری دومی می کنم: ممکن نیست قرآن در ﺁیه ای بگوید شما را از زن و مرد ﺁفریدیم  و شعوب و قبائل قرارتان دادیم برای این که از یکدیگر شناخته شوید و اکرم شما نزد خدا ، پرهیزگارترین شما  است و در ﺁیه دیگری مرد را بر زن برتری داده باشد . زنان صاحب فضلها و مردها نیز صاحب فضلها هستند و همسری تشکیل زوج فضلها است . وگرنه برتر و مادون که نمی توانند زوج بگردند ( = توحید  جستن) . برداشت شما از ﺁیه 33 سوره نساء نیز غلط است . تفصیل را در زن و زناشوئی خواهید یافت .

5   پاسخ پرسش چهارم خود را نیز در کتاب زن و زناشوئی خواهید یافت . قرﺁن برای هیچ مردی تعدد زوجات را مقرر نفرموده است . زیرا تصریح می فرماید که نمی توانید عدالت برقرار کنید و به یک زن اکتفا کنید . چه در باره پیامبر و چه در باره غیر پیامبر، روش تغییر تدریجی طرز فکر و رفتار را تجویز فرموده است . با توجه به وضعیتی که در جهان امروز مشاهده می شود، یادﺁوری حقوق انسان به زنان و تربیت مردان برای ﺁنکه فرهنگ خانواده را فرهنگ دوستی بگردانند و رابطه با یکدیگر را  رابطه ای موافق حقوق انسان  بسازند، بهترین روش  انقلاب در روابط زن با مرد است . بنا بر این ، رهنمود قرﺁن، تشکیل خانواده میان یک مرد و یک زن ، بر اساس عشق متقابل و حقوقمندی است .

6 -  پاسخ پرسش پنجم خود را در کتاب اصول راهنمای قضاوت و حقوق انسان در قرﺁن می یابید . قرﺁن به مسلمانان چنین اجازه ای را نداده است و ﺁنچه شما نوشته اید بیان قرﺁن نیست. توضیح این که الف قضاوت می باید بر طبق اصول راهنمای قضاوت انجام گیرد . ب هر گاه دولت ستمگر و متجاوز به حقوق انسان بود، قیام، ولو مسلحانه، حق هر انسان است و قرﺁن مکرر از انسانها می پرسد چرا ستم را می پذیرند و از این حق خود استفاده نمی کنند و بر نمی خیزند . ج پس می باید دولت عدل و حقوق مداری باشد و ستمگرانی بر ضد ﺁن دست به عمل مسلحانه بزنند تا درخور مجازات شوند . د قاضی می باید بر طبق اصول 18 گانه ، جرم چنین کس یا کسانی را مورد رسیدگی و قضاوت قرار دهد . در همین ﺁیه، دست قاضی برای تعیین اندازه مجازات باز است . تنها قطع یک دست و یک پا نیست ، تبعید هم هست . قاضی می تواند مهلت جبران نیز بدهد . علی ( ع ) مهلت داد . حال این حداکثر مجازات را که اعدام نیست و تابع اصول راهنما ، از جمله اصل جبران ( مهلت دادن به مجرم برای جبران جرم و به جامعه ها برای تغییر شرائطی که جرم را میسر ساخته است از راه  رابطه ها را رابطه ها بر میزان حقوق کردن و بکار بستن قواعد خشونت زدائی )  با رفتار امریکا در عراق و افغانستان و نیز رفتار ملاتاریا در ایران مقایسه کنید ، تا ببینید الف انسانیت امروز هنوز چه اندازه از رهنمود قرﺁن به دور است و ب - بنای قرﺁن  بر خشونت زدائی است و نه خشونت گرائی .

7 و 8 پرسش ششم شما با پرسش هفتم شما متناقض است : اگر جزئیات زندگی پیامبر در قرﺁن ﺁمده که ﺁمده است ، چرا دستورهای قتلهای ادعائی در قرﺁن نیامده اند ؟ الف - کتابهای تاریخ فاقد اعتبارند وقتی زندگی نامه پیامبر ، قرﺁن، در اختیار انسان امروز است .  در تجربه ، خود دیده ام  دین مدارها چه راحت از قول پیامبر و امام برای توجیه جنایات خود ، جعل قول و فعل می کنند . پس هرگاه انسان، به زیان خود، نخواهد واقعیت را جز ﺁن ببیند که هست و بسود خود بخواهد واقعیت را همان سان که هست ( عقل ﺁزاد چنین می کند و نیایش پیامبر این بود که خداوند به او این توانائی را بدهد که واقعیت را همانطور که هست ببیند ) ببیند، در باره زندگی پیامبر به قرﺁن بسنده می کند . زیرا قرﺁن روش است برای بکار بستن. و حاصل بکار بستن روش را ، در الگوئی که پیامبر است، در اختیار ﺁدمی  می گذارد. ب پیامبری قابل جانشینی نیست . پس پیامبر نمی توانسته است جانشین داشته باشد . اما پیامبر بمثابه الگوی امامت ، می توانسته است جانشین داشته باشد . با توجه به عمومیت اصل امامت ( هر انسانی قوه رهبری دارد به شرح بالا )  ﺁیا برای شما مشکل است ببینید جانشینان او در امامت چه کسانی می توانسته اند باشند و می توانند باشند ؟ در قرﺁن، خاصه های امامت بر اصل موازنه عدمی ﺁمده است و می توانید به کتاب اصول راهنمای اسلام مراجعه کنید .

     اما این یادﺁوری درخور است که وقتی در دو پرسش تناقض  بر قلم می ﺁید، شما می باید از خود بپرسید بر کدام اصل راهنما عقل شما از وجود تناقض غفلت کرده است ؟ هرگاه این پرسش را از خود کنید، در می یابید که بر اصل توحید و موازنه عدمی ( = رها کردن عقل از هر محدود کننده و اینهمانی جستن با هستی هوشمند و توانا و... ) ، تناقض ناممکن می شود. و بر عکس، بر اصل ثنویت ، ممکن نیست بتوان از تناقض پرهیز کرد .  بدین تجربه، در می یابید هرگاه قرﺁن بر اصل ثنویت معنی شود، ممکن نیست ﺁیه ها  تناقضهای فراوان پیدا نکند . هر تناقض می گوید و فاش که معنی بر اصل ثنویت ( ضد اصل توحید که اصل راهنمای قرﺁن است ) انجام گرفته است .

8 در باره پرسش هشتم شما ، یادﺁور می شوم که به تصریح قرﺁن و بنا بر موازنه عدمی ، « لا اکراه فی الدین » ، در دین اکراه نیست . نه تنها نمی توان کسی را به زور مسلمان کرد ، بلکه و بسیار مهمتر از ﺁن، در دین  ، اکراه وجود ندارد . معنای اصلی ﺁیه این معنی است که بعمد از ﺁن غفلت شده است و می شود . دینی که در ﺁن اکراه نیست ، بیان ﺁزادی است . و علامت بیگانه شدنش در بیان قدرت و اندازه بیگانه شدنش را، میزان اکراه جعل شده در ﺁن ، بدست می دهد .  قرﺁن روش خشونت زدائی را می ﺁموزد . قواعد خشونت زدائی را در کارهای مختلف ، از جمله در کتاب عقل ﺁزاد ﺁورده ام .

    به یاد شما می ﺁورم که پیامبر در 60 غزوه شرکت کرد و یکی از ﺁنها ، جنگ تعرضی نبود و همه ﺁنها جنگ دفاعی بود . به تصریح قرﺁن .

      و یادﺁور می شوم که وقت این جانب کم است . به خود و این جانب کمک بزرگی می کنید هرگاه به کتابهای این جانب مراجعه کنید و هرگاه پاسخ پرسش یا پرسشهائی را نیافتید  که به فکر شما می رسند، ﺁن را یا ﺁنها را با این جانب در میان بگذارید .

شاد و پیروز باشید .

 
* پرسش دوم : 
 
ملاقاتهايي بين ابوي و فرديد صورت گرفت و 
بعضا در سالهاي 50 ببعد انديشه 
هاي فرديد و هايدگر با ابوي مورد بحث 
واقع ميشد. ملاقاتي با وساطت اينجانب 
بين آقاي خلخالي، فرديد و آقاي بني صدر 
در زمان رياست جمهور ايشان صورت 
گرفت. از اين سه نفر آقاي خلخالي و آقاي 
فرديد روي در نقاب خاك كشيده اند و 
خوب است آقاي بني صدر در موقع مقتضي 
بگويند كه دراين ملاقات چه گذشت.
 
به این پرسش یک نوبت پاسخ نوشتم : الف  با ﺁقایان فردید و خلخالی هیچگاه بحث فلسفی نکرده ام . ب  با این دو در یک مجلس  برای بحث فلسفی یا غیر ﺁن نبوده ام و ج  تفکر فلسفی ﺁقای فردید را نمی شناسم . تردید ندارم که او نیز اندیشه این جانب را نمی شناخت . به این دلیل که او در ایران بود و انتشار اندیشه بنی صدر در ایران دوران شاه، مثل امروز، ممنوع بود . چرا که این اندیشه ، اندیشه ﺁزادی است . هرگاه نظر  فلسفی فردید همان باشد که ﺁقای مهدی صادقی نوشته اند، یعنی ﺁرای فلسفی هایدگر، پس نظر از هایدگر است و نه از فردید . و این پرسش محل پیدا می کند : ﺁیا هایدگر  که در بخشی از عمر خویش از نازیسم نیز حمایت کرد  ادامه دهنده اندیشه فلسفی غرب نیست ؟ ﺁیا او ، بعد از موافقت با نازیسم ، خود را  از بند ثنویت تک محوری رها کرد ؟ چگونه می توان پیرو ﺁرای هایدگر بود و غرب زده نبود ؟ ﺁن دولت ایرانی که فردید خواستار استقرارش شده است ، همانند دولت ناسیونال سوسیالیسم است که هایدگر ، در دوره ای از عمر خود، از ﺁن جانبداری کرد؟ اگر پاسخ ﺁری باشد، او در شمار غرب زده هائی می شود که از  افلاطون تا دوران معاصر جانبدار استبداد فراگیر بوده اند. هیچ ﺁرزو کردنی نیست که فردید و هیچ ایرانی دیگری جانبدار فرعونیت بوده باشد و یا باشد . 
         بهر رو، ﺁقای مهدی صادقی از قول ﺁقای فردید نوشته است که او این جانب را در شمار غرب زده ها ﺁورده است . اولا   بنا بر ﺁنچه ﺁقای صادقی در باره نظرگاه فردید ﺁورده است، او خود غرب و قدرت زده بوده است و ثانیا    در صورت صحت، مسلم می شود که ﺁن مرحوم  اندیشه این جانب و نقد این جانب را از غرب زدگی  قدیم و غرب زدگی جدید ، هرگز  نخوانده است .
     برای این که تفاوت ارزیابی وقتی کسی اندیشه ای را نمی شناسد و نقد را در برچسب زنی ناچیز می کند  با ارزیابی وقتی ﺁن را می شناسد معلوم شود، ارزیابی ماکسیمو کاچاری،  فیلسوف ایتالیائی را نقل می کنیم :
 
 

در كنگره موليانو، پيرامون حقوق، فرهنگ، مردم سالارى و هويت در دسامبر 1998 ، ماسیمو کاچاری این ارزیابی را از  اندیشه بنی صدر بعمل ﺁورد:

 

سخنان ماسيمو كاچارى، فيلسوف ايتاليائى

 

 

       قبل از هر چيز، اجازه دهيد خوشحالى خود را به خاطر حضور مجدد در اين كنگره و در حضور پرزيدنت بنى‏صدر، براى دومين بار، اظهار كنم.

       خوشحالم كه، دوباره، با بنى‏صدر، پرامون مسائلى صحبت مى‏كنم كه مسائل امروز و نيز آينده ما، نه فقط در حوزه مديترانه، كه در تمامى نقاط جهان هستند.

        شما، همگى، سخنان آقاى بنى‏صدر را شنيديد و ملاحظه كرديد كه او از سنت فكرى بزرگى برخوردار است. اصول و حقوقى كه انديشه او برآن پايه گذارى شده است، بر اصل خداشناسى است.

         او اين مجموعه‏اى را كه شامل فرهنگ، خداشناسى، سياست، انتروپولوژى، است، بطور بسيار كامل، در نظام توحيد، بيان مى‏كند. انديشه او، ترجمان اومانيسم اسلامى است. هيچ فكر كرده‏ايد كلام بنى‏صدر چه معنى مى‏دهد و كدام معنى را مى‏تواند داشته باشد؟ بخصوص براى ما كه طرف سخن او هستيم. شايد نياز به آن باشد كه با واقع بينى از خود بخواهيم اين انديشه را نيك درك كنيم. سخنان پرزيدنت بنى‏صدر بيانگر اصالت انسان اسلامى است. اسلامى كه معلم بردبارى، گفتگو و تفاهم است. اين اسلام اسلامى نيست كه در حال حاضر، در ايران، حكومت مى‏كند. اسلامى نيست كه در كشورهاى اسلامى معمول است. تقصير كيست كه آن اسلام اين اسلام گشته است؟ پرسشى است كه در فرصتى ديگر بايد بدان پرداخت. تمام اين كشورها در اسلامى زندگى مى‏كنند كه با سخن بنى‏صدر فاصله بسيار دارد.

       كف زدنهاى ما ايتاليائيها براى آقاى بنى‏صدر، اميدوارم آگاهانه باشد. اميدوارم اين آگاهى وجود داشته باشد كه در صحبتهاى بنى‏صدر، نه نظر ماكياول ، نه قول ماكس وبر، نه فكر مارسيليو دى پادوا و نه انديشه اسميت وجود دارند. از فرهنگ سياسى سخن گفت كه هيچ كلامى از اين شخصيتها در آن نبود. با سياست زدگى غربى ما كه بر پايه بينشهاى اين صاحب نظران است، تفاوت بسيار دارد.

         در ديد مدرن غربى معاصر، تمام سعى بر اينست كه همه آنچه را بنى‏صدر سعى در توحيدشان مى‏كند، از يكديگر جدا كنيم. سعى بنى‏صدر بر اينست كه اينها به توحيد برسند در صورتى كه ما غربيها، بر عكس، همه را از يكديگر جدا مى‏كنيم.

          مى‏بينيد گفتگو چقدر دشوار است. گفتگو اين نيست كه دور هم جمع شويم و چيزهائى را بگوئيم و بشنويم كه مى‏شناسيم. بنظر من، گفتگو يعنى همين كه در اين جلسه جريان دارد. گفتگو يعنى در بينشها تأمل كردن و در تفاوتها انديشيدن. گفتگو يعنى فهميدن فاصله‏ها. گفتگوى واقعى اينست. اگر اينطور كه ما پيش مى‏رويم نباشد، جز براى احساسات جا نمى‏ماند. مى‏گوئيم و مى‏شنويم و بعد هم يكديگر را در آغوش مى‏كشيم. فرصتهاى واقعى را از دست مى‏دهيم و احساسات نيز ما را بجائى نمى‏رسانند.