تناقضهای دروغهای موسوی خوینی ها و بهزاد نبوی در باره گروگان گیری و قرارداد الجزایر که رفع شوند، واقعیت ﺁشکار می شود :29 آذر 84 برابر با 20 دسامبر 2005
اگر بعد از ربع قرن همچنان در باره گروگانگیری و قرارداد الجزایر دروغ می گویند بخاطر ﺁنست که می دانند بانی وضعیت سیاه امروزند :
انقلاب اسلامی : به مناسبت سالروز گروگانگیری ، محمد موسوی خوئینی ها و بهزاد نبوی ، در باره گروگانگیری و قرارداد الجزایر، دروغهائی را گفته اند که با برگرفتن پوشش دروغ، حقایق بدست می ﺁیند . یادﺁور می شود که اگر با وجود گذشت 26 سال از گروگانگیری، همچنان دروغ می گویند ، بخاطر ﺁنست که 1 – گروگانگیری از ﺁن نوع رویدادها که به گذشته تعلق داشته باشد نیست – هر چند هیچ رویداد تاریخی که با حال و ﺁینده سرو کار نداشته باشد، وجود ندارد - . زیرا محاصره اقتصادی، کودتای خرداد 60، جنگ 8 ساله ، ترورها و اعدامهای وحشیانه ، استقرار استبداد ملاتاریا که جای خود را به رژیم مافیاهای نظامی – مالی می سپارد، پی ﺁمدهای گروگانگیری هستند . 2 – دروغ زنان مرتکب خیانتهای بزرگ شده اند و می دانند که نسل امروز برای این که برخیزد، نیاز دارد بداند چرا در این وضعیت است و چه کسانی عرصه را اینسان بر ﺁنان تنگ کرده اند ، خادمها چه کسانی بوده اند و خائن ها کیانند . بیرون ﺁمدن از ترس، ترس از رژیمی که مترسکی بیش نیست، نیاز به وضعیت و موقعیت شناسی دارد . خائن ها از وضعیت و موقعیت سنجی بدون پوشش دروغ می ترسند . پیش از ﺁن، ناگفته ای را بخوانید که تحقیق از قید سانسور ﺁزادش کرده است :
◄ اگر در ایران ، به جای حقیقت دروغ انتشار می یابد، در امریکا، حقایق ناگفته در باره « اکتبر سورپرایز » یا سازش پنهانی ریگان – بوش با خمینی و دستیاران او، انتشار پیدا می کند . حقیقت زیر مربوط می شود به نقش رئیس سازمان جاسوسی و ضد جاسوسی فرانسه در ﺁن معامله پنهانی. بنا بر رشته تحقیق های هاری و. مارتین Harry V. Martin ( موجود در سایت Consortiumnews.com )، دستگاه جاسوسی و ضد جاسوسی فرانسه نقش مطلع را نداشته بلکه نقش پوشش دهنده و حامی را بازی کرده است :
« سازمان جاسوسی و ضد جاسوسی فرانسه مراقبت از پنهانی انجام گرفتن دیدار پاریس، میان افراد ریگان و فرستاده های خمینی را بر عهده گرفت و از پس این کار بر ﺁمد . یک مقام امریکائی که 18 سال در خدمت دستگاه اطلاعاتی امریکا بوده و از مقامهای ارشد سیا است و گزارش سازمان جاسوسی و ضد جاسوسی ، فرانسه را در دسامبر 1980، در فایلهای سیا خوانده است ، می گوید : بنا بر این گزارش، دیدار در هتل رافائل پاریس انجام گرفته است . ویلیام کیسی و دنالد ریگان و احتمالا بوش در دیدار حاضر بوده اند .
از بیم ﺁنکه مطبوعات فرانسه به حضور هیأت امریکائی پی برد، هوایپما را در قسمت نظامی فرودگاه اورلی فرود ﺁوردند . ﺁنها را در خودروهای دارای شیشه های تیره، به هتل رافائل بردند ...
سرهنگ ﺁلکساندر دومارانژ ، رئیس وقت سازمان جاسوسی و ضد جاسوسی فرانسه ، پس از انتخاب ریگان به ریاست جمهوری، به کالیفرنیا رفت و با او دیدار کرد و گزارش دیدار پاریس را به او داد . او به ریگان هشدار داد مبادا به سیا اعتماد کند .
◄ محمد موسوی خوئینی ها در مصاحبه با ایسنا ( 9 ﺁبان 1384 ) به دو سئوال ، این دو پاسخ را داده است :
*ايسنا: چه شد كه دانشجويان پيرو خط امام شما را به عنوان پل ارتباطي با امام خميني (ره) در نظر گرفتند؟
* موسوي خوئينيها: همانطور كه گفتم، اين گروه از دانشجويان مصر بودند كه حركتشان همسو با نظرات امام باشد. لذا تصميم گرفتند مطلب را به نحوي به اطلاع امام برسانند و از ايشان نظرخواهي كنند.اينجا به اين فكر ميافتند كه موضوع را با شخصي در ميان بگذارند، به همين دليل سراغ من آمدند تا موضوع توسط اينجانب به اطلاع امام برسد. من در همان اولين ملاقات به آنها گفتم كه اين حركت در مجموع مثبت است ولي از طرفي هم لازم نيست كه اين موضوع به اطلاع امام برسد چراكه معتقد بودم اگر اين حركت مورد تاييد امام هم باشد چون ايشان به هر حال رهبر كشور و بالاترين مقام رسمي كشور است ، طبعا صحيح نيست كه بخواهند اين حركت را تاييد كنند و بگويند برويد سفارتخانهاي را تسخير كنيد كه بايد امنيتش توسط مسوولان كشور تامين شود. به دانشجويان گفتم اگر شما برويد سفارتخانه را بگيريد، در همان دقايق اول كاري كه ميخواهيد انجام دهيد، اگر امام اين حركت را تاييد كردند كه چه بهتر، در غير اين صورت هم هيچ مشكلي نيست. اعلام ميكنيم كه ما با چنين هدفي ميخواستيم اينجا را اشغال كنيم و چون امام فرمودند كار درستي نيست آمديم بيرون و خود اين هم حركت مثبتي است . چون به جريانهايي كه چندان به تبعيت از امام پايبند نبودند ثابت ميشد جرياني وجود دارد كه 100 درصد پيرو دستورات امام است. در نهايت آنها هم پذيرفتند كه اين حركت تا قبل از اقدام نهايي به اطلاع امام (ره) نرسد. در ادامه قرار شد من نيز در جمع دانشجويان حضور پيدا كنم، چون اگر امام ميدانستند من نيز در ميان جمع دانشجويان هستم بسيار تاثيرگذار خواهد بود. چراكه امام مرا از قديم ميشناختند و مورد وثوق ايشان بودم و در مجموع به بنده نگاه مثبتي داشتند. از سوي ديگر اگر مردم و رسانهها ببينند يك روحاني در جمع دانشجويان حاضر است، آنها نيز اطمينان بيشتري پيدا ميكنند كه اين جمع غير از جمع مجاهدين خلق و كمونيستهاست. همين اتفاق هم افتاد و من البته با كمي تاخير به دليل ترافيك خيابانها به محل سفارت رسيدم.
ايسنا: امام (ره) چگونه و چه زماني از اين ماجرا مطلع شدند؟
موسوي خوئينيها: من بنا به ارتباط نزديكي كه با مرحوم حاج احمد آقا داشتم، تقريبا هر روز با ايشان تماس تلفني داشتم ولي ماجرا را نگفتم تا اينكه در روز تسخير سفارت و در همان دقايق اول با دفتر امام تماس گرفتم و با حاج احمد آقا صحبت كردم. براي ايشان توضيح دادم و گفتم عدهاي از دانشجويان كه كاملا افراد امين و مطمئني هستند و پيرو نظر امام، آمدند و در اعتراض به سياستهاي آمريكا چنين كاري را كردند. مرحوم حاج احمد آقا رفت و بازگشت و چند دقيقهاي طول كشيد، طوري كه حتي تلفن را قطع هم نكردم. حاج احمد آقا گفتند "دليل اين تاخير نماز خواندن امام بوده است. من صبر كردم تا نماز امام تمام شد بعد ماجرا را براي امام گفتم." خود حاج احمد آقا بعدا با تعجب به من گفت كه امام اصلا نگفتند كه صبر كنيد يا بگذاريد فكر كنم بعد از نماز دوم نظرم را ميگويم، بلكه بلافاصله گفتند به فلاني بگوييد كه خوب جايي را گرفتيد، آن را محكم نگه داريد. من وقتي نظر امام را براي دانشجويان نقل كردم، شور عجيبي بين آنها حاكم شد و بسيار خوشحال شدند. شايد از اصل حادثه برايشان مهمتر بود كه كاري كردند كه باعث خرسندي امام شده است. با اين تعبير كه خوب جايي را گرفتيد و محكم هم نگه داريد.
انقلاب اسلامی : در دو پاسخ دروغ خوئینی ها، تناقضهای بسیار وجود دارند . مشخص ترین ﺁنها عبارتند از
1 - نه در سر موسوی خوئینی ها و نه در سر خمینی ، ولایت فقیه – چه رسد به مطلقه ﺁن – حتی یک مفهوم دینی ﺁشنا نیز نبوده است . زیرا اگر این دو ، باور به کنار، به ولایت فقیه خو می داشتند ، ممکن نبود گروگانگیری به ترتیبی که خوئینی ها مدعی است انجام گرفته باشد . زیرا نخست گروگان گرفتن و سپس به اطلاع « ولی امر » رساندن، نقض یک اصل است . حال ﺁنکه بر فرض که گروگانگیری عمل صحیحی می بود ، نمی باید به ترتیبی انجام می گرفت که ناقض اصل باشد . هرگاه خمینی به ولایت فقیه اعتقاد دینی داشت، ممکن نبود عملی را تصویب می کردکه ناقض ولایت فقیه بود . زیرا در می یافت که فسادهای بسیار در پی می ﺁورد و چنانکه می دانیم در پی ﺁورد . یکی از ﺁن فسادها، مرتب « ولی امر » را در برابر عمل انجام شده قرار دادن بود .
2 – موسوی خوئینی ها اعتراف به خیانت به اعتماد اعضای کمیته ای می کند که خود او، عضو ﺁن بود . او می گوید چون طرف اعتماد خمینی بوده و خمینی نظر مساعدی به او داشته است، دانشجویان از طریق او خواسته اند از نظر خمینی ﺁگاه شوند . دروغ او بسیار بزرگ است . زیرا پیش از ﺁن، « دانشجویان خط امام » به خمینی مراجعه کرده و او کمیته را معین کرده بود که دانشجویان می باید فعالیتهای خود را با تصویب ﺁن کمیته انجام می دادند . اعضای این کمیته موسوی خوئینی ها و خامنه ای و حبیبی و مجتهد شبستری و بنی صدر بودند . دانشجویان مرتب با کمیته جلسه تشکیل می دادند . نه تنها ﺁنها این پیشنهاد را با کمیته در میان نگذاشتند ، بلکه موسوی خوئینی ها هم به اعتماد دیگر اعضاء خیانت کرد و کلمه ای به ﺁنها نگفت .
3 - اما تناقض گویای دروغ بزرگ تر او اینست : هرگاه او اطلاع نداشته و دانشجویان به او گفته اند، پس به افراد سپاه پاسداران کدام مقام دستور داد در پوشش « دانشجویان خط امام » سفارت امریکا را تصرف کنند ؟ چطور شد که پس از تصرف، پاسداران اسناد سفارت را جمع کردند و بردند و چه شد که خمینی به سپاه دستور داد اسناد را به سفارت بازگردانند ؟ در این بردن و بازگرداندن، چه اسنادی بازگردانده نشدند ؟
◄ اما بهزاد نبوی نیز فراوان دروغهای شاخدار گفته است :
* *ايسنا: موضع شخص بازرگان چه بود؟
* نبوي: شخص بازرگان صحبتي در اين باره نكرد ولي احتمال مي رود كه مخالف بود به همين دليل بر استعفايش تاكيد كرد. بعضي، بعدها مخالف شدند مثلا بني صدر چند ماه بعد از اشغال كم كم تغيير موضع داد و ادعا كرد كه «با اشغال سفارت آمريكا و گروگانگيري اتباع آمريكايي ما گروگان آمريكا شديم» در زمان اشغال و چند ماه بعد از آن هيچ مخالفت و مقاومتي با اين حركت نشد. طولاني شدن ماجرا و افشاي برخي اسناد درون سفارت كه عليه بعضي از جريانها تلقي ميشد، سبب شد كه عدهاي كم كم در مقابل اين حركت قرار بگيرند.
انقلاب اسلامی : بهزاد نبوی ، بنا بر رویه، دروغ می گوید . غیر از سرمقاله 14 ﺁبان 1358 روزنامه انقلاب اسلامی به قلم بنی صدر، دلیل دروغش در قول او است : می گوید : چند ماه بعد، بنی صدر گفته است با گروگان گیری ، ایران به گروگان امریکا درﺁمده است . اما نمی تواند بگوید چند ماه بعد، به چه مناسبت او این سخن را گفته است ؟ اگر فرض کنیم بنی صدر، سکوت کرده بود و چند ماه بعد این نظر را می داد، از او نمی پرسیدند چرا روز گروگانگیری که وقت ابراز نظر بود، سکوت کردی ؟ حقیقت اینست : 1 – روز اول گروگانگیری، 13 ﺁبان، عصر هنگام، جلسه شورای انقلاب تشکیل شد . شورا با گروگانگیری مخالفت کرد . اما خمینی با « انقلاب دوم بزرگ تر از انقلاب اول » خواندن گروگانگیری ، توی دهن شورای انقلاب زد . 2 - بازرگان و اعضای حکومت او با گروگانگیری مخالفت کردند . در جلسه عصر 13 ﺁبان، گروگانگیری را کودتا خواندند و دکتر یزدی ﺁن را « کودتای اسرائیلی » خواند . 3 - در 14 ﺁبان ، در سرمقاله انقلاب اسلامی، بنی صدر با گروگانگیری مخالفت کرد . 4 - پس از تعیین او به سرپرستی وزارت خارجه و در پاسخ به اعتراض « دانشجویان خط امام » بود که گفت : گروگانگیری خلاف اصل استقلال است . با گروگانگیری ، ایران به گروگان امریکا در ﺁمده است . ای کاش در ایران ﺁن روز ، شهامت نه گفتن به « فکر جمعی جبار » وجود می داشت . دست کم شهامت توجه به نکات سرمقاله 14 ﺁبان بنی صدر وجود می داشت و ﺁن نکات ، همه واقع نمی شدند . در حقیقت ، در ﺁن سرمقاله، تسخیر سفارت امریکا و گروگانگیری ، مورد ارزیابی قرار گرفته و نکات مثبت و منفی ﺁن کار بر شمرده شده است . خواننده نباید تصور کند مقصود از نکات مثبت، خوبیهای عمل گروگانگیری است . مقصود، واقعیتهائی هستند که ﺁن عمل در معرض دید قرار داد . از ﺁنجا که همچنان امریکا محور سیاست داخلی و خارجی رژیم است، نکات منفی و نکات مثبت را که در ﺁن سرمقاله ﺁمده اند، باز می ﺁوریم :
الف – نکات منفی :
1 – گروگانگیری مبین عجز دولت و است و بر ﺁن نتایح نامطلوب بار است . 2 – گروگانگیری اعتراض به دولت ، بخصوص در سیاستش نسبت به امریکا است . اما ابراز مخالفت با سیاستی از این راه، اعتباری برای رهبری و دولت برجا نمی گذارد . 3 - به هیچ گرفتن دولت است و به اعتبار بین المللی دولت تا جائی که باید لطمه می زند و عواقب زیان بار دارد . 4 - برای سفارتخانه های ایران در کشورهای دنیا، امنیتی برجا نمی گذارد . 5 – دولت را از برقراری نظم و اجرای قانون ناتوان می کند . 6 – ساقط کردن دولت بدین شیوه ، سنتی را پایه می گذارد ( همان محور کردن امریکا در سیاست داخلی و خارجی ) که هرگروه هر وقت خواست از ﺁن استفاده می کند . 7 – این عمل، به داخل و خارج از کشور ﺁشکار می کند مراکز تصمیم گیری متعدد و پراکنده وجود دارند .
ب – نکات مثبت :
1 – وقتی دولت کاری که باید انجام نمی دهد، ﺁن کار توسط دیگران انجام می گیرد . ( عمل نکردن به اصل استقلال، خلائی را بوجود ﺁورد که با گروگانگیری ( = نقض اصل استقلال پر شد ) و 2 – نفرت از شاه سابق و گردانندگان رژیم او و امریکا ، بر جهانیان ﺁشکار گشت . 3 – اراده دفاع از انقلاب استوار است . 3 - مداخلات گسترده امریکا در امور داخلی ایران ، نیاز به سیاستی دارد که محلی برای این مداخله ها باقی نگذارد . 4 - در موقعیت انقلاب ، رفتار اصلاح طلبانه ناشدنی است . 5 - هرگاه حرکت بسوی هدفهای انقلاب انجام نگیرد، نسل جوان کشور در مرداب یأس فرو و فروتر می رود .
* ايسنا: اكنون انتقادهايي به بيانيه الجزاير، مفاد آن و افراد مذاكرهكننده وجود دارد. همچنين مطرح ميشود كه امام از مفاد مذاكرات اطلاع نداشتند و پس از آن مطلع شدند. پاسخ شما به عنوان مسوول اصلي مذاكرات و بيانيه الجزاير به اين انتقادات چيست؟
* نبوي: معما چو حل گشت آسان شود. در جريان مذاكرات، هيچ يك از منتقدين قدم جلو نميگذاشتند و صدايشان در نميآمد. از فرداي روزي كه با فداكاري دولت شهيد رجايي مساله حل شد، اين حرفها مطرح شد. البته ديكته نانوشته غلط ندارد. ضمنا در آن زمان كه ما مذاكره ميكرديم صورت جلسه تمام مذاكرات هفته به هفته هم براي دفتر امام(ره) و هم براي رييس جمهور ارسال ميشد و در جلسه سران سه قوه منهاي بنيصدر نيز مفاد آن مطرح ميشد. اصول و امهات مذاكرات هم با مجلس در ميان گذاشته ميشد و مسالهاي براي پنهان كردن وجود نداشت.
انقلاب اسلامی : بهزاد نبوی یا باید حداقل شهامت را – همانند تقی زاده که وزیر دارائی رضا خان بود و قرارداد 1933 را امضاء کرد و در مجلس پانزدهم گفت ﺁلت فعل بوده است - پیدا کند و حقیقت را بگوید و یا ناگزیر، به دروغگوئی ادامه بدهد . چون برای در سیاست برای اخلاق محلی از اعراب قائل نیست و ﺁن حداقل شهامت را نیز نیافته است، همچنان دروغ می گوید : 1 – بنا بر قانون اساسی ، سر قوه مجریه ، رئیس جمهوری بود . باز بنا بر قانون اساسی ، همآهنگ کننده سه قوه ، رئیس جمهوری بود . از چه رو، نخست وزیر بدون اطلاع رئیس جمهوری ، با سران دو قوه دیگر جلسه می کرد و در موضوع قراردادی گفتگو می کرد که ، بنا بر قانون اساسی ، رئیس جمهوری می باید امضاء می کرد ؟ ﺁیا جز به این خاطر بود که قرارداد خائنانه بود و ﺁن سه تن ( رجائی و بهشتی و هاشمی رفسنجانی ) شرکای جرم خیانت به کشور بودند ؟ 2 – بهزاد نبوی ، بهنگام امضای قرارداد، گفته بود قرارداد 1919 را وثوق الدوله امضاء کرد و قرارداد 1359 را بهزاد نبوی امضاء می کند . 2 سال پیش، که گردن او زیر ساطور « اقتدارگرایان » بود، غلامعلی رجائی ، فرزند رجائی لازم دید ، بگمان خود، بارخیانت را از دوش بهزاد نبوی بردارد. در یاس نو ( 31 دیماه 1382 ) قول کیومرث رجائی ، همکار رجائی و بهزاد نبوی را انتشار داد . متن منتشره در یاس نو، بطور کامل در انقلاب اسلامی نقل شده است . با وجود این، قسمتی از ﺁن را باز می ﺁوریم :
« به ﺁقای رجائی گفتم : ... چرا دولت باید برود و این قضیه را حل کند و تبعات ﺁن دامنگیر دولت بشود که فردا مخالفان سیاسی بگویند ﺁزادی گروگانها به منافع ملی ضربه زده ؟ ... پس از این صحبت، این دو بزرگوار بلند شدند و خدمت امام رفتند . منهم با التهاب خاصی در نخست وزیری منتظر بودم تا ببینم نتیجه این ملاقات چه می شود و کمتر کسی می دانست که اینها کجا و برای چه کاری رفته اند .
وقتی دو نفری از جماران بازگشتند ، بهزاد نبوی تا مرا دید ، از ته سالن ، گفت : صابری ببین ! تو بعنوان یک نویسنده شاهد باش ! قرار است ما کاری بکنیم که فردا به من خواهند گفت : وثوق الدوله ایران . ولی تو شاهد باش که ما فقط به اطاعت امر امام این کار را می کنیم . من به بهزاد نبوی گفتم : حالا نروی و این عبارت وثوق الدوله را به خبرنگاران بگوئی که اتفاقا گوش نکرد و عین همین تعبیر را هم به خبرنگاران گفت . »
بدین قرار، خود گفته است ﺁلت فعل بوده و « امر امام » را در انجام یک خیانت ، انجام داده است . اگر شهامت اخلاقی نیست که او را بر بیان تمام حقیقت بر انگیزد، عقل او چرا از درک این امر ناتوان شده است که، قرارداد خائنانه را توجیه کردن ، نه تنها بمعنای ﺁنست که ﺁن روز نیز راست نگفته که « امر امام » را اطاعت کرده است . او لابد به یاد می ﺁورد که گفته بود وقتی رجائی گفت بود به اوپیشنهاد شده است نخست وزیر بشود، هردو در بهت و ناباوری فرو رفته بودند . پس می دانستند که شخصیت ﺁن مقام ها را نداشته اند . ﺁنها را نخست وزیر و وزیر کرده بودند که « اوامر» اطاعت کنند . اخلاق سیاسی و باور دینی به ﺁنها می گفت : در اسلام، المامور معذور ، نیست . بنا بر این، می توانستند بگویند : امضای قرارداد خیانت است و نمی کنیم و استعفاء می دادند . اگر چنین می کردند، شخصیت می شدند و از ﺁن روز تا امروز، نیز ناگزیر نمی شدند هر روز یک نوع دروغ و توجیه بسازند . کم نیستند انسانهائی که فرصتهای تاریخی بزرگ پیدا می کنند و از ﺁن در تخریب خویش استفاده می کنند .
* *ايسنا: آيا در آن روزها بيانيههاي الجزاير و مذاكرات، مخالفي هم داشت؟
* نبوي: تا روز امضاي بيانيههاي الجزاير نه تنها كسي مخالف نبود و كسي صدايش درنميآمد، بلكه حتي بعضيها مرتبا با امام (ره) تماس ميگرفتند كه اينها چون معتقد به آزادي گروگانها نيستند در راه حل و فصل موضوع كارشكني ميكنند، ولي از فرداي آزادي گروگانها انتقادها شروع شد كه اولين منتقد هم بنيصدر و بانك مركزي كه خود در مذاكره حضور فعال داشت بود. بنيصدر اعلام جرمي هم عليه شهيد رجايي و بنده به قوه قضاييه داد كه به قرار اطلاع هنوز هم معتبر است و ممكن است براي تسويه حسابهاي سياسي و يا مبارزه با فساد احتمالا از آن استفاده شود!
انقلاب اسلامی : دروغ ﺁشکاری می گوید . زیرا 1 - بنا بر قانون اساسی ، قراردادها می باید به امضای رئیس جمهوری یا نماینده او می رسید . بهزاد نبوی، در حضور نوبری، رئیس بانک مرکزی و دیگران ، گفته بود : قرار داد 1919 را وثوق الدوله و قرارداد 1359 را بهزاد نبوی امضاء می کند . رئیس جمهوری به خمینی نامه نوشت که این قرار داد خائنانه است نگذارید امضاء شود . در نامه ای که به تاریخ 19 دیماه 1359، روز امضای قرار داد است، از جمله ﺁمده است :
« دیروز فراموش کردم در باره گروگانها مطلب ضروری را عرض کنم . پریشب به احمد ﺁقا گفتم داستان دارد به صورتی تمام می شود که همه اش ضرر و تسلیم است و لا اقل باید بفرمائید مسوولان بانک مرکزی و افرادی که مذاکرات را کرده اند ، خدمت برسند توضیح بدهند . ﺁن طور که این جانب فهمیده ام هم قانون اساسی نادیده گرفته شده است و هم شروط چهارگانه ﺁقا و هم مصوبات مجلس کنار گذاشته شده است و این در ایران مسکوت نخواهد ماند و عواقب بسیار خواهد داشت در پایان نامه ﺁمده است : اینک ساعت 3 بعد از ظهر است و این جانب هم اکنون از قضیه مطلع شدم . »
بنا بر این نامه، رئیس جمهوری ، از مضمون قرارداد الجزایر، دو شب پیش از امضاء ﺁگاه شده و به فرزند خمینی هشدار داده است . در روز امضای قرارداد، از ﺁن ﺁگاه شده و ، در جا، از خمینی خواسته است مانع از امضای ﺁن شود . اگر هم این نامه نبود، به قرارداد بیانیه نام نهادن و بدون اطلاع رئیس جمهوری ﺁن را امضاء کردن – یکی از جرمهای ارتکابی که نسبت به ﺁن اعلام جرم شد - ، دروغ بهزاد نبوی را ﺁشکار می کند . در حقیقت، اگر رجائی و بهزاد نبوی ، ﺁگاه نمی شدند که رئیس جمهوری قرارداد را خائنانه می داند و ﺁن را امضاء نمی کند ، بر ﺁن ، بیانیه نام نمی دادند مرتکب جرم نیز نمی شدند . خواننده می تواند تصور کند ، با وجود سازش پنهانی خمینی و دستیاران او با ریگان – بوش ، چه پیش می ﺁمد اگر رئیس جمهوری – که بنا بر قانون اساسی ، تنها و یا نماینده او حق داشتند قرارداد را امضاء کنند - ، روزی پیش از ادای سوگند ریاست جمهوری از سوی ریگان، قرارداد را امضاء نمی کرد . اگر چنان ﺁشکار قانون اساسی را نقض کردند، بخاطر ﺁن بود که خمینی و فرزند او و بهشتی و هاشمی رفسنجانی و خامنه ای و رجائی و بهزاد نبوی و... خود را در معرض خطر می دیدند .
بهزاد نبوی می گوید اعلام جرم بنی صدر هنوز معتبر است . اما نمی گوید : 1 – رئیس بانک مرکزی به مجلس نامه نوشت و تخلفهای مسلم او و رجائی را ، در امضای قرارداد، یک به یک شرح داد و اعلام جرم نیز کرد . 2 – بعد از اعلام جرم، او تقاضای تشکیل جلسه غیر علنی مجلس را کرد و ، در ﺁن جلسه ، گفت : قصد واقعی بنی صدر نه رجائی و من که امام و ﺁقایان بهشتی و رفسنجانی است . و 3 – چون قاضی تحقیق جرم را مسلم یافت و ﺁماده صدور دستور توقیف رجائی و بهزاد نبوی شد، بهشتی و موسوی اردبیلی ، بر خلاف قانون، پرونده را از او گرفتند . و 4 – از چه رو است که جرمی چنان بزرگ و مشهود 25 سال است بدون تعقیب مانده است ؟
بهزاد نبوی در باره 4 شرط و اموال ایران که او و شرکایش برباد داده اند – رجائی در نماز جمعه گفت چرتکه نیاندازید، دروغهای بسیار گفته است . این دروغها ، در کتاب گروگانگیری ، نوشته ابوالحسن بنی صدر و نیز در کتابها و مقاله های تحقیقی بسیار - که همه در یافته های جدید در باره گروگانگیری ، به فارسی، در سایت بنی صدر، در اختیار خوانندگان ایرانی هستند - ، موضوع نقد شده اند .