به
مناسبت جنبش
دانشجوئى:
پرسشهاى
ماسيمو
كاچارى
فيلسوف
ايتاليائى از
ابوالحسن
بنىصدر
كاچارى:
در ايتاليا،
در باره
ايران، خبر
بسيار كم
انتشار پيدا
مىكند. از 10، 15
سال پيش، چه
تحولى در
ايران روى
داهاست؟
بنىصدر:
پاسخ كوتاه و
شفاف وقتى
ممكن است كه
به دو جهت
يابى كلى، يكى
جهت يابى تحول
رژيم و ديگرى
جهت يابى تحول
جامعه ملى
بسنده شود:
* جريان
خارجى شدن
دولت در رژيم
شاه كه عاملى
مهم از عوامل
انقلاب
ايرانى بود،
با انقلاب، مىبايد
متوقف مىشد و
دولتى داخلى
مىشد و نمايندگى
جامعه ملى را
پيدا مىكرد.
اما با
استقرار
استبداد
ملاتاريا،
جريان خارجى شدن
دولت از سر
گرفته شد. جنگ 8
ساله با عراق،
از عوامل شتاب
گرفتن جريان
خارجى شدن
دولت بود. «نوشيدن
جام زهر» و
قبول آتش بس
توسط آقاى
خمينى،
قطعنامهاى
كه 5 دولت
داراى حق وتو
در شوراى
امنيت تهيه
كرده بودند،
ورود به مرحله
بازگشت
ناپذيرى بود.
بدين قرار، از
1988، دولت ايران
نسبت به عامل
خارجى است كه
واكنش نشان
مىدهد.
دانستنى است
كه بودجه دولت
برداشتى از
توليد ملى
نيست بلكه از
فروش نفت و
فروش امتيازها
و قرضههاى
خارجى و نيز
ماليات بر
واردات و كسر
بودجه، فراهم
مىآيد. سخن وزير
بودجه حكومت
آقاى هاشمى
رفسنجانى،
گوياى
وابستگى دولت
به اقتصاد
مسلط و
وابستگى جامعه ملى به
بودجه دولت
است. او گفت:
دولت از ملت
ماليات
نمىگيرد
بلكه به ملت
ماليات
مىدهد. سه برابر
شدن حجم
دستگاه ادارى
- نظامى و
نيازى بيشتر
از آنچه غرب
به نفت دارد،
به درآمد نفت
و قرضههاى
خارجى، شما را
از ايدئولوژى
واقعى دولت
ملاتاريا
آگاه مىكند.
جهت
خارجى شدن كه
دولت پيدا
كردهاست،
نمىتواند تن
به هيچ گونه
كنترلى از سوى
جامعه ملى بدهد.
اين شد كه با
مرگ آقاى
خمينى و نصب
آقاى خامنهاى
به استناد
نامهاى كه از
قول آقاى خمينى
جعل شده بود،
با تجديد نظر
در قانون
اساسى و تفويض
اختيارات
مطلق به «رهبر»
همراه شد. با رهبر
شدن آقاى
خامنهاى و با
به رئيس
جمهورى رسيدن
آقاى هاشمى
رفسنجانى،
جريان خارجى
شدن دولت با
اين امور
همراه شد:
- روى
آوردن به قرضه
خارجى به
بهانه
بازسازى كشور
(آقاى
رفسنجانى
گفته بود قرض
گرفتن از
اروپا، قاره را
ناگزير
مىكند تكيه
گاه محكم رژيم
بگردد) و فروش
امتيازهاى
نفت و گاز؛
- استقرار
تروريسم در
دولت و تحول
دولت به دولت ترويست.
بيشترين شمار
ترورهاى
سياسى در داخل
و خارج از
كشور، در دوره
خامنهاى -
هاشمى رفسنجانى
روى
دادهاند؛
- فساد
ملى و آسيبهاى
اجتماعى
بسيار
گسترده.و
- ديپلماسى
پنهان با
امريكا و
اروپا.
در
جامعه ملى و
نيروهاى
مخالف نيز
تحولى در جهت
ديگر روى
دادهاست:
* براى
نيروهاى
سياسى ايران
هدف را
ايدئولوژى معين
مىكرد. حتى
گرايشهاى
موافق مردم
سالارى، به هدفى
بها مىدادند
كه
ايدئولوژيهاشان
معين مىكردند.
اما بتدريج،
- تمايلهائى
كه بنايشان بر
اين بود كه نه
از مجراى آن
كه از بيرون
آن، به قدرت
برسند و در
جامعه تحول
ايدئولوژى
فرموده را
ايجاد كنند،
بطور روز
افزون ناتوان
شدند.
- آزادى،
استقلال و
مردم سالارى،
شعار امروز
دانشجويان،
به يك خواست
همگانى بدل شد
و كادرهاى
مردم سالار
شكل گرفتند.
- اين
نيروها
نمىتوانستند
نقشى را كه در
محاكمه
تروريستهاى
كافه ميكونوس
بازى كردند،
بازى كنند اگر
مرزهاى
ايدئولوژيك
فرور نمىريخت
و همكارى مردم
سالار ميان
ايرانيان
داخل و خارج از
كشور ميسر
نمىگشت.
بدينسان،
ميكونوس را
نيز مىتوان
ورود به مرحله
بازگشتناپذير
توصيف كرد.
زيرا الف -
رژيمى كه تكيه
داخلى را از
دست داده و
گمان مىبرد اروپا
را بعنوان
تكيه قوى
يافتهاست،
نه تنها با
محكوم شدن در
دادگاه
ميكونوس،
وجدان اروپا
را به مخالفت
قاطع و قطعى
با خود بر
انگيخت، بلكه
با ناباورانه
ديد كه
كشورهاى
اروپائى
سفراى خود را
از ايران
فراخواندند. و
ب - در درون
كشور، كار
بيگانگى از
جامعه ملى، به
روياروئى اين
جامعه با رژيم
انجاميد. دوم
خرداد 1376 حاصل
اين دو تحول
ناهمسو بود.
كاچارى:
قدرت در درون
رژيم چگونه
تقسيم مىشود.
آيا خاتمى به
اصلاحات
توانا
بودهاست؟
بنىصدر:
همانطور كه
توضيح دادم،
اختيارات آقاى
خامنهاى،
«رهبر»، مطلق
است. حتى حوزه
عمل قوه مجريه
(سياستهاى
داخلى و خارجى
و سياست اقتصادى)
را او معين
مىكند. در
عمل،
فرماندهى قواى
مسلح (ارتش و
سپاه و بسيج و
نيروهاى
انتظامى) با
او است. قوه قضائيه
در اختيار
مطلق او است،
اداره
رسانههاى
گروهى (راديو
و تلويزيون) و
نيز تعيين
قانون حاكم بر
فعاليت
رسانهها، با
او است. اعضاى
«مجمع تشخيص
مصلحت» كه
رئيس آن آقاى
رفسنجانى است
و نيز اعضاى
روحانى شوراى
نگهبان را او
معين مىكند و
اعضاى غير
روحانى او رد
منصوب او،
رئيس قوه
قضائيه. علاوه
بر اينها، سازمان
ترور كه بعد
از ميكونوس و
به رياست
جمهورى رسيدن
آقاى خاتمى،
تجديد شده و
سازمانى بسيار
گسترده با
شاخههاى
«روحانى»
و ترور و سكوبهاى
خيابانى و
قضائى و
تبليغاتى و
مالى، تحت
رهبرى آقايان
خامنهاى و
هاشمى رفسنجانى
هستند. و بايد
بدانيد كه
بنابر بر
آوردهاى رسمى،
40 درصد اقتصاد
ملى، «رانت»
است و اين
رانت عمده در
اختيار
اليگارشى
مافياهاست. در
رأس اين
اليگارشى،
مافياهاى
رفسنجانى و
خامنهاى
قرار دارد. بى
جا نيست كه
مردم به آفاى
رفسنجانى،
«پادرينو»
مىگويند. و
بالاخره، غير
منابع مالى
غير رسمى و
آنچه بطور
رسمى از بودجه
دولت سهم
دارندگان
اصلى قدرت
مىشود، «مؤسسه
مالى رهبر» و
«بنياد
مستضعفان» و
«صندوقهاى قرض
الحسنه» و
«وجوهات
شرعى»، منابع
مالى عظيمى را
در اختيار
رهبر و گروه
«روحانى»
همدست او قرار
مىدهد.
همانطور
كه توضيح
دادم، دو تحول
ناهمسو، در پى
محكوميت توسط
دادگاه
ميكونوس،
دولت را در برابر
ملت قرار داد.
انتخابات
رياست جمهورى
دوم خرداد 1376،
به مردم ايران
فرصت داد الف -
مخالفت بسيار
وسيع خود را
با رژيم ابراز
كنند و ب - اين مخالفت
با موافقتى
همراه شد كه
اصلاح رژيم از
درون بود.
امروز، اصلاح
طلبان صاحب
نظر مىگويند
كه ارزيابى
آنها نادرست
بوده و اصلاح
چنين رژيمى از
درون ناممكن
بودهاست. يك
علت ناممكنى
چنين اصلاحى
خارجى شدن روز
افزون دولت
بود كه حكومت
خاتمى همان
سمت و سو را
ادامه داد. در
حقيقت، داخلى
كردن دولت
نياز به يك
انقلاب در
بعدهاى سياسى
و اقتصادى و
اجتماعى و
فرهنگى داشت.
اين انقلاب با
مردم سالار
كردن ديوان سالارى
و نيز با مردم
سالار كردن
دولت (حذف رهبر
و اختيارات او
و اليگارشى
مافياها و
سازمان ترور
و...) و داخلى
كردن اقتصاد
مىبايد شروع
مىشد.
بدين
خاطر، اينك كه
افزون بر 6 سال
از خرداد 78 مىگذرد،
در بخش اصلاح
طلب رژيم،
تمايل جانبدار
مردم سالارى
روز به روز
قوىتر
مىشود.
كاچارى:
جنبش
دانشجوئى
كدام خاصهها
را دارد؟
بنىصدر:
مىدانيد كه
محافظه كاران
جديد دستگاه
آقاى بوش،
ايران را با
لهستان 1980
مقايسه
مىكنند و نقش
جنبش همبستگى
(سوليدارنوش)
را به جنبش
دانشجوئى
مىدهند.
بديهى است در
اين مقايسه،
از واقعيتهاى
بسيارى غفلت
مىكنند. از
جمله اين
واقعيت كه
لهستانيها
مىخواستند
از سلطه روسيه
آزاد شوند و ايرانيها
مىخواستند و
مىخواهند از
سلطه امريكا
آزاد شوند.
بيهوده نيست
كه وقتى آقاى
بوش از جنبش
دانشجوئى
حمايت
مىكند، دانشجويان
شعار مىدهند:
«اين جنبش
دانشجوئى است
نه جنبش
امريكائى».
دانشجويان و
زنان كه خود
را بانى جنبش
دوم خرداد 76
مىدانستند،
اينك احساس
فريب مىكنند
و جنبش كنونى،
نخستين جنبش
دانشجوئى است
كه توسط
سازمانهاى
دانشجوئى
اداره مىشود
كه محدوده
رژيم را ترك
گفتهاند و با
شعار «آزادى،
استقلال،
مردم سالارى»،
انتخاب خويش
را شفاف
كردهاند. اين
جنبش، روى سخن
نه با دولتها،
بخصوص
امريكا، كه با
وجدان جهانى
دارد. قشون
آقاى بوش را
نمىخواهند و
نيروى عظيم
روشنفكران
جهان را براى
برانگيختن
وجدان جهانى
به حمايت از
جنبش مردم
ايران مىخواهند.
كاچارى:
بعد از سه جنگ
امريكا در
منطقه (دو جنگ در
عراق و يك جنگ
در
افغانستان)،
آيا انتظار اينست
امريكا جنگ
چهارمى را در
ايران بكند؟
بنىصدر:
پيش از جنگ
اخير امريكا و
انگليس با
عراق، در
سخنرانى كه به
دعوت دانشگاه
آزاد برلين،
كردم، وضعيت
امروز را
بروشنى پيش
بينى كردم.
امروز ژنرال
ابوزيد مىگويد:
براى
بازگرداندن
ثبات به عراق،
نياز به بسيج
امكانهاى ملى
امريكا و
امكانهاى بين
المللى و همسو
بكار بردن
آنهاست. امروز
تصديق مىشود
كه حكومت بوش
گز نكرده پاره
كردهاست.
امروز، بوش و
بلر «محور
دروغ» خوانده
مىشوند و
مردم دنيا
مىبينند قصد
حجومت بوش نه
استقرار مردم
سالارى كه به
قول آقاى بوش
«صدور خشونت و
مرگ به چهار
گوشه دنيا
براى دفاع از
ملت بزرگ
خود»،
بودهاست.
هردو جنگ، به
روند مردم
سالارى در سطح
منطقه زيان
رسانده و دولت
مردم سالار را
كه ارزش بود،
به دولت تحت الحمايه
و ضد ارزش بدل
كردهاست.
وضعيتى كه آقايان
بوش و بلر
بوجود
آوردهاند،
بحث پيرامون
«مداخله بنام
حقوق بشر و
مردم سالارى»
را ضرور
گردانده است.
در
بدعوت دو
دانشگاه پادوا
در ايتاليا (11
آوريل) و
دانشگاه كيل
در آلمان (20
ژوئن)، پس از
آنكه توضيح
دادم چرا
مداخله نظامى،
بنام مردم
سالارى،
خطاست،
تدابيرى را
پيشنهاد كردم
كه اجراى
آنها، به روند
مردم سالارى
در كشورهاى
فاقد اين
نظام، شتاب
مىبخشد. آن
تدابير
عبارتند از:
1 - قطع
روابط سياسى و
اقتصادى و
اجتماعى و
فرهنگى سلطه
گر - زير سلطه
با دولتهاى
استبدادى و
متجاوز به
حقوق بشر.
2 - پايان
بخشيدن به
دوران تقدم
«منافع و
مصالح» و استوار
كردن روابط
بين المللى بر
حقوقى با تعريفهاى
شفاف.
3 - ترك
روش كنونى
مجهز كردن
رژيمهاى
استبدادى به
اسلحه، از راه
مستقيم (فروش
رسمى اسلحه) و
از راه غير
مستقيم (فروش
از راه
دلالها) و
حمايتهاى
سياسى و
اقتصادى از
آنها كه دست
نشاندهاند.
4 - شفاف
كردن روابط
سياسى و
اقتصادى و
فرهنگى خود و
پايان بخشيدن
به «ديپلماسى
پنهان».
5 - الغاى
تبعيضهائى كه
قدرتهاى مسلط
بسود خود
برقرار
كردهاند.
مداخله نظامى
ترجمان تبعيض
بسود مسلط
است. اما
الغاى تبعيضها
(از جمله
قراردادهاى
نفتى، روابط
بازرگانى
نابرابر و...) كه
به سود غرب
مسلط و به
زيان ملتهاى
ما برقرار
شدهاند.
6 - دست
كشيدن از دست
آويز كردن
حقوق بشر و از
حاشيه سياست
خارجى به متن
آوردن آنها.
يعنى مخالفت
قاطع با تجاوز
به حقوق بشر
در همه جا و
همه وقت.
7 - تأمين
امنيت خارجى
كشورهائى كه
گرفتار استبداد
هستند: وارونه
كارى ك مردم
عراق كرد،
بايد كرد.
توضيح اينكه
ملتهاى تحت
استبداد را
بايد مطمئن
كرد كه، از
بيرون،
هيچگونه
تهديدى متوجه
آنها نيست.
8 - ترك
رويه تحميل
الگوى خود به
ديگران. ديروز
نقش
استعمارگر
درآوردن
استعمار
زدهها به
«فرهنگ برتر»
غرب بود و
امروز، «صدور
انقلاب دموكراتيك»
از راه «جنگ
كلى» روش كار
ائتلاف
بنيادگراها و
محافظه كاران
جديد حاكم بر
امريكا شدهاست.
غرب مىبايد
به اين واقعيت
كه ليبراليسم
مسلط، ليبراليسم
از نوع زير
سلطه را صادر
مىكند و ليبراليسم
زير سلطه فقر
و خشونت افزا
است، اعتراف و
از صدور آن
باز ايستد.
9 - در
جامعههاى
زير سلطه
نيروهاى
محركه بيشتر از
هرجاى ديگر
تخريب
مىشوند.
مغزهاشان به
غرب مهاجرت
مىكنند،
منابع
طبيعيشان به
غرب صادر
مىشوند و
سرمايه هاشان
نيز به غرب
فرار مىكنند.
همين اندازه
كه غرب تضمين
كند الف -
سرمايههاى
غارت شده را
به دولتهاى
مردم سالار،
بمحض تشكيل،
باز
مىگرداند. و
ب - امكانات
فنى در اختيار
ملتهاى آزاد
شده مىگذارد
تا بتوانند
اقتصادى ملى
رشد ياب و
توانا به
بكارگرفتن نيروهاى
محركه را
ايجاد كنند. و
ج - موافق
اتخاذ تدابيرى
در سطح جهان
است تا كه
مغزها از
منزلت و حقوق
كافى براى كار
در جامعههاى
خود برخوردار
شوند، در تحول
جامعهها،
كارى را انجام
دادهاست كه
هيچ ارتشى به
انجام آن توانا
نيست.
10 - ترك
«منافع و
مصالح ملى»
بعنوان مبناى
سياست خارجى.
«منافع و
مصالحى» كه
حقوق بشر -
خاورميانه امروز
نمايشگاه
وسيله «منافع
ملى» امريكا و
غرب شدن حقوق
انسان و مردم
اسلارى
شدهاست - و مردم
سالارى را دست
آويز
كردهاست.
قبول «حقوق ملى»
كه همه ملتها
از آن بطور
برابر
برخوردار
شوند، بمنزله
مبناى روابط
بين المللى.
11 - ترك
اين دروغ كه
گويا «هدف
وسيله را
توجيه مىكند»،
در سياست
خارجى،
وپذيرفتن و
بكار بستن اين
راست كه «هدف
در وسيله بيان
مىشود». بنا
بر اين اصل،
روش حق، حق
است نه زور. چه
كسى ترديد دارد
كه تنها همين
يك تدبير
انقلابى بزرگ
در روابط بين
المللى است؟
در حقيقت،
12 - استقرار
مردم سالارى
در كشورهاى
خاورميانه و
در هرجاى ديگر
جهان، غير از
به عمل درآمدن
اصول راهنماى
مردم سالارى،
از جمله، نياز
به داخلى شدن
دولت و اقتصاد
دارد. بنا بر
اين، اگر در
عراق، الف -
كار با ايجاد
يك اقتصاد ملى
آغاز مىشد كه
بودجه دولت
برداشتى از آن
بگردد و ب - بخش
نفت در اقتصاد
ملى جذب
مىشد، به
ترتيبى كه
رابطه اقتصادى
دولت با ملت
تغيير بنيادى
مىكرد، دو
تدبيرى بعمل
در مىآمدند
بيانگر قصد
امريكا بر
استقرار مردم
سالارى در
عراق. برنامهاى
كه دارد اجرا
مىشود،
برنامه سلطه پايدار
امريكا بر
عراق است و
هيچ نه معلوم
كه به موافقيت
راه برد.
كاچارى:
نقش
روشنفكران
غرب كدام است؟
بنىصدر:
اينك كه
امريكاى سلطه
گر نيز سلطه
گرى خويش را
با پوشش مردم
سالارى
مىپوشاند،
الف - تشريح
تدابير
دوازده گانه - و
تدابير ديگرى
كه روشنفكران
مىتوانند
بجويند - براى
وجدان جهانى و
ب - فعال كردن
وجدان جهانى
در حمايت از
جنبش مردم
سالارى در
كشورهاى
استبداد زده و
ج - پيشگيرى از
بكار انداختن
قشون از سوى
هر سلطه گرى و
د - جلوگيرى از
فساد مردم
سالاريها، از
راه تبيين بيان
آزادى به
ترتيبى كه
بنيادگرا و
نازى و فاشيست
مسلكها
دولتها را
قبضه نكنند و
ه - كوشش براى
آنكه سياست
جهانى بمعناى
مديريت مردم
سالار جهان،
با شركت برابر
ملتهاى جهان
ميسر شود و و -
مقدم بر همه،
كوشش براى
برقرار كردن
جريان آزاد
انديشهها و
اطلاعات و
گشودن باب
گفتگو،
فورىترين
كارها
هستند كه
روشنفكران
مىبايد به
آنها قيام
كنند.
جنبش
كنونى ايران
جوان، جنبشى
است كه مداخله
نظامى امريكا
را
نمىخواهد،
اجراى تدابير
بالا را
مىخواهد،
حمايت وجدان
جهانى و بنا
بر اين كوشش
جدى
روشنفكران
سازمانهاى
مدافع حقوق
بشر و رسانههاى
گروهى سرتاسر
جهان را
مىخواهد. خود
را ايرانى
بدانيد و به
يارى
ايرانيان
برخيزيد.