به نقل از انقلاب اسلامی شماره 631

 

خاصه های  بیانگر استخوانبدی مشترک نظریه های خشونت  :

 

 

توضیح : انقلاب اسلامی  بیشتر نظریه های خشونت را  موضوع نقد قرارداده است  . بمناسبت « نظریه خشونت » که زورپرست ترین گرایش ملاتاریای در خدمت مافیاها  جعل و به قرﺁنی نسبت داده است که بیان ﺁزادی و روش خشونت زدائی است ،  ضرور شد ، از راه مطالعه تطبیقی به قصد یافتن استخوان بندی مشترک  نظریه های خشونت، خاصه های مشترک این نظریه ها یافته و در فهرستی در اختیار همگان قرار گیرد . این خاصه ها به هر انسانی که نخواهد برده زور و ﺁلت خشونت و یا قربانی خشونت شود، امکان می دهند ، هر نظری را به محک این خاصه بیازمایند و پیش از ﺁنکه دیر شود، زورپرستان گرفتار جنون خشونت را از برباد دادن ایران بازدارند :

 مطرح ترین ها  را ، از لحاظ منطقه و ایران ، یاد ﺁور می شویم و نظریه خشونت و جنگ مصباح یزدی را با خاصه های عمومی نظریه های

 

* خاصه های عمومی نظریه های خشونت :

1 از ﺁنجا که خشونت خود به خودی وجود ندارد ، نظریه خشونت بدون اتکا به دین  یا ایدئولوژی نیز وجود ندارد .  هیچیک از نظریه سازان خشونت به این پرسش که چرا خشونت خود به خودی  وجود ندارد، پاسخ نگفته اند و یکسره از ﺁن غافل مانده و غافل گردانده اند . نظریه های خشونت  - بنا بر نیاز به مشروعیت بخشیدن بدان بدون استثناء مستند و متکی به دین یا ایدئولوژی هستند.

2 نظریه های خشونت ، خشونت را ذاتی انسان و یا تضاد را ذاتی ماده ( از جمله انسان )  دانسته اند  .

      نظریه های خشونت مستند و متکی به دین ، که خشونت  - که جنگ یکی از اشکال ﺁنست را سرشت انسان گمان برده اند، دانسته یا نادانسته ، خدا را انکار و مادی گری را پذیرفته اند . زیرا  قائل شدن به ذاتی بودن خشونت، خدا را ، هم بعنوان خالق و هم بعنوان خدائی که انسان را ﺁزاد ﺁفریده و بنا بر ﺁزادی و حقوقی که ذاتی حیات او هستند، در برابر او مسئول است ، بی محل می گرداند . بنا بر این ، 

3 -  از  ﺁنجا که خشونت بدون تضاد نمی شود، نظریه های خشونت ، قائل به تضاد هستند . از لحاظ توجیه خشونت نیز ، نیاز به تضاد « خیر و شر » ، « صالح و طالح » ، « انقلابی و ضد انقلابی »  و... دارند . و

4 -  نظریه های خشونت به قدرت اصالت می دهند . قدرت را ، خود به خود موجود   بدون این که حتی یکی از این نظریه سازها گفته باشند ، قدرت خود به خود کدام وجود را دارد و ماهیت ﺁن چیست ؟ -  و خنثی می دانند  و به اعتبار دین یا ایدئولوژی توجیه کننده و مشروعت دهنده، به خوب و بد  تقسیم می کنند ( استبداد صالحه ملاتاریا ، دیکاتوری حزب طراز نوین استالین ، دیکتاتوری نژاد برتر هیتلر و... )

5 -  از ﺁنجا که تضاد خیر با شر ، بدون ، گرایش به تبعیض و برقرار کردن سلسله مراتب  گویای تبعیض ها ، مشروع کردن خشونت را ناممکن می کند، نظریه های خشونت ، قائل به « دولت استثنائی » یا  « خشونت ناب » هستند . گروهی  به مقامی دارای مأموریت الهی ، یا رسالت  نژاد برتر  ، یا  به حزبی با « مأموریت تاریخی »  قائل می شوند .  این مقامها حق دارند دستور بکار رفتن خشونت را بدهند و جمهور مردم نیز باید بی چون و چرا اطاعت کنند . به سخن دیگر،

6 برغم ادعای نظریه های خشونت -که ﺁن را طبیعت انسان  می شمارند - ، نظریه های خشونت قائل به خود جوش بودن خشونت نیستند و بدیهی است تناقض گوئی ﺁشکار خویش را به روی خود نمی ﺁورند و هیچگونه توضیحی نیز نمی دهند چگونه ممکن است خشونت ذاتی انسان باشد اما بکار بردنش نه خود جوش که برابر دستور « گروه برگزیده » باشد ؟ . در مواردی ، به فرد و یا گروه اجازه می دهند خود قاضی و مجری حکم خویش شود ولو حکم اعدام باشد . اما در این موارد برای مثال مشاهده توهین  کسی با مقدسات دین یا مرامی -  ، خشونت خودجوش نیست چرا که واکنش - برای مثال نسبت به توهین - است  . در حقیقت،

7 نظریه های خشونت ، جملگی ، پر تناقض هستند . غیر از تناقضی که در بیان خاصه 6 ﺁمد،  تناقض ذاتی و ﺁشکار دیگری را از نظر ها می پوشانند : هرگاه خشونت ذاتی پدیده های طبیعت  ، از جمله انسان، باشد، زندگی این پدیده ها چگونه می توانسته است ، پدید ﺁید و چگونه ممکن است به مرگ در ویرانگری روزافزون پایان نپذیرد ؟ در حقیقت ، نظریه های خشونت ﺁینده ای رها از خشونت را وعده می دهند ( جامعه امام زمان امثال مصباح یزدی و جامعه بی طبقه و دوران پیروزی انسان جامع امثال لنین و استالین و جامعه ﺁرمانی هیتلر و... )  .

 8 -  نظریه های خشونت ، بحکم نیازی که  به پوشاندن واقعیت ها از دید انسانها  دارند و  از ﺁنجا  که منطق صوری روش قدرتمداری است ،  این منطق را روش می کنند . حتی وقتی، با انتقاد منطق صوری ، دیالکتیک را  در کار می ﺁورند ، از جمله ، بهنگام توضیح نقش خشونت ، منطق صوری را بکار می برند . چرا که پرسش اصلی را : اگر تضاد ذاتی ماده باشد، چگونه حیات بوجود می ﺁید و چگونه،  در جامعه ها ، با رسیدن به دیکتاتوری پرولتاریا ، تضاد از میان بر می خیزد و تحول دیگر نه دیالکتیک که خطی می شود؟ نه طرح می کنند و نه به ﺁن پاسخ  می دهند .  درخور یادﺁوری است که ﺁن دسته از اصحاب دیکالکتیک که این پرسش را از خود کرده اند، یا چون سارتر گفته اند دیالکتیک به فاجعه می انجامد و یا  چون لوسیو کلتی تضاد دیالکتیکی را باطل خوانده اند . و باز قابل یادﺁوری است که انگلس نیز اعتراف کرده است که امرهای واقع را دستکاری می کرده اند تا  که واقعیت را در قالب دیالکتیک  بریزند  و بشکلی در ﺁورند که قالب « ماتریالیسم تاریخی » بدان می داد . بدیهی است بدون منطق صوری ممکن نبود واقعیتهای تاریخی را دستکاری یا از چشمها پنهان کرد .

9 -  منطق صوری ، تنها بکار دستکاری واقعیت و پنهان کردن ( = نیست انگاشتن ) واقعیت ها نمی ﺁید،  بکار جانشین واقعیتها کردن مجازها نیز می ﺁید . نظریه های خشونت ، تا وقتی نتوانند رابطه انسان با واقعیت را با رابطه انسان با مجاز جانشین کنند، کاربرد پیدا نمی کنند : داوطلب عمل انتحاری امروز، داوطلب جنگ برای استقرار رهبری نژاد برتر ، دیروز، داوطلب جنگهای صلیبی پریروز،  کسانی نبودند و  نیستند که رابطه شان را با دنیای واقعیتها قطع کرده اند ؟  دروغ سازی بوش و بلر و خطر بزرگ گرداندن صدام حسین و القای مأموریت الهی در سرباز امریکائی و... نمونه دیگری از جانشین واقعیت کردن مجاز نیست ؟

10 حاصل خاصه های پیشین ، خاصه یازدهم است : نظریه های خشونت ، جملگی ، به جبر پیروزی خیر بر شر و انقلابی بر ضد انقلابی و... معتقدند . بدیهی است بدون ایجاد باور به این پیروزی ، داوطلب خشونت ورزی ، بسیار کم پیدا  خواهد شد . بنا بر این ،

11 -  نظریه های خشونت، به خشونت پیشگیرانه اعتقاد  پیدا می کنند . زیرا می باید  شرور را پیش از ﺁن که شر برساند، کشت .  از این رو  ﺁنها که بنام اسلام  - و نیز به نام مسیحیت و یهودیت - نظریه خشونت ساخته اند، الف جهاد را در جنگ ناچیز کرده اند و ب - ﺁن را ابتکار به جنگ ( برای به اسلام گراواندن و یا « رفع فتنه از جهان » ) گردانده اند . لذا،

12 -  نظریه های خشونت طلب ، جملگی ، بکاربردن خشونت را نه تنها در صلاح رستگاران می شمارند ، بلکه در صلاح قربانیان نیز تبلیغ می کنند ( نظریه ای که بنا بر ﺁن عامه مردم و زنان ملحق به حیوانات هستند و اطاعت از نخبه ها در مصلحت خود ﺁنها است از ارسطو ، نظریه ای که اعدام می کنیم تا اعدام شدگان به جهنم نروند از ملاتاریا ، یا انتخاب اصلح که قانون طبیعت است ، جنگ را در صلاح ادامه حیات انسان در روی کره زمین و واجب می گرداند از اصحاب داروینیسم اجتماعی و نازیسم  و یا قهر مامای تاریخ است از مارکسیستها  و... )

13 -  بدیهی است که نظریه های خشونت ، به مدار باز  لااکره قائل نیستند . به مدار بسته قائل هستند . در مدار بسته ، اصل « اگر حذف نکنی ، حذف می شوی » است . لذا،  جملگی به حذف « شر »  ( = مخالف ) قائل هستند . از این رو، استالین ، برای  تضاد دیالکتیکی ، جعل معنی کرد و تعریفی را جانشین کرد که ، بنا بر ﺁن،  « هر کس با ما نیست بر ما و ضد انقلابی  است » و ضد انقلابی حذف باید گردد . همین جعل معنی و « هر کس با ما نیست ضد ما و ضد ما ضد خدا است » توجیه کننده جنگ 8 ساله و بکار انداختن ماشین اعدام و اعدام هزاران تن گشت .

14 -  انسان مختار است یا در بند جبر؟  پاسخ  نظریه های خشونت به این پرسش اینست که انسان مختار نیست . جملگی مخالف ﺁزادی هستند و برای انسان حقوق ذاتی نیز قائل نیستند .  از تناقض گوئی های این نظریه ها، یکی این تناقض است : اگر انسان ﺁزاد نیست ، چرا مسئول است ؟ اگر ﺁزاد است چگونه ممکن است دارای حقوق ذاتی نباشد ؟ ، در نظریه های خشونت این پرسش نه طرح می شود و نا پاسخ می یابد . و نیز دانسته نمی شود که اگر بنا بر جبر است ، انسان چگونه می تواند رهبری خیر و یا شر ، انقلابی یا ضد انقلابی را بپذیرد و چرا اگر رهبری خیر را پذیرفت رستگار می شود ؟  برخی از نظریه های خشونت برای انسان اختیار و ﺁزادی قائل می شوند اما  الف - به ﺁزادی معنای ضد ﺁن را می دهند که « ﺁزادی بکار بردن خشونت » باشد و ب همان ﺁزادی را هم درجا از او می ستانند و مختار و تنظیم کننده اصلی را - بنا بر این که دین را دست مایه کرده باشند و یا  « ایدئولوژی » - ، خدا و یا  سازمان انقلابی و یا پیشوا ، می گردانند .  در حقیقت،

15 رابطه رهبری  کننده با رهبری شوندگان را ، نه اراده رهبری شوندگان ، که بنا بر اندیشه راهنما، خدا، حزب طراز نو، نخبه ها و... برقرار می کند . رهبری شوندگان در برابر رهبری کننده مسئول هستند اما رهبری کننده پاسخگوی ﺁنها نیست .

16   می دانیم که حق خود دلیل خویش است اما یک نظریه خشونت نیست که بتواند خشونتی را تعریف کند که خود  دلیل خویش باشد . این تناقض ذاتی دیگری از تناقضهائی ذاتی  است که نظریه های خشونت بدانها گرفتارند . در خاصه اول مشاهده شد که دلیل خشونت در  دین یا ایدئولوژی است که ﺁن را تجویز می کند . در این جا، یادﺁور می شود که  چون بدون هدف ، توجیه دینی یا ایدئولوژیک ، کاربرد پیدا نمی کند، هدف دلیل اصلی خشونت ،   می شود : در همه نظریه های خشونت ، « هدف وسیله را توجیه می کند » .

    اما نبود دلیل در خود خشونت و  تراشیدن دو دلیل، یکی در مرام و دیگری در هدف،  نظریه پرداز را ناگزیر از پوشاندن تناقض مهم دیگری می کند : هدف زور جز قدرت ( = زور ) نمی تواند بشود . بنا بر این ، هر هدفی غیر از قدرت ، برای توجیه خشونت، دروغ و فریب است . اگر انسانها  توجیه خشونت با  هدف خوب را می پذیرند ( مثل جنگ بوش با تروریسم  با وجود ﺁنکه سبب گسترش ﺁن گشته است ) ، بخاطر اعتیاد ﺁنها به منطق صوری و خو کردن به غفلت از واقعیت ها است .

17 -  از 16 خاصه اول دانسته شد که نظریه های خشونت ، بر اصل ثنویت ساخته می شوند . اما ثنویتی که اصل راهنمای نظریه های خشونت می شود، ساده نیست . از این رو، ﺁسان فریب می دهد : در حقیقت، همزمان ، دو ثنویت تک محوری در ساختن نظریه خشونت بکار می روند :

* محور خیر یا محور انقلابی  یا محور مؤمنان و یا ... در قلمرو عمل خویش  فعال است . در این قلمرو، محور شر فعل پذیر است . ساده سخن این که شر به قلمرو خیر ( برای مثال، به قلمرو «  مقام  معظم رهبری » )  نباید راه داده شود . اگر هم شری پیدا شود، عامل نفوذی است و باید حذف شود!

* در قلمرو شر ، نیز خیر راه ندارد . نه تنها « غیر خودیها » اصلاح پذیر نیستند  و بیگانه اند ، بلکه ، ولو ابراز سر سپردگی کنند، قصد فریب دارند و باید حذف شوند . به سخن دیگر، محور فعال شر ، هدفش گسترش قلمرو خود در محور خیر است و از راه حذف باید مانع از رسیدنش به هدف شد .

* در قلمرو خیر، ولایت مطلقه با ولی امر ، یا رهبر سازمان انقلابی یا ...    ( محور فعال  ) است و بر عموم مردم اطاعت از او واجب است ( محور فعل پذیر ) .

* قلمرو شر،  یکی بیشتر نیست که باید حذف شود . برای مثال، در جنگ 8 ساله ، در 9 ماه اول، بنی صدر ،  جنگ را به روش خشونت زدائی انجام می داد . بنا بر این ، حساب مردم عراق را از حساب رژیم صدام جدا می کرد و بمباران شهرها را با  بمباران شهرها تلافی نمی کرد . حساب سرباز عراقی را هم از حساب رژیم صدام جدا می کرد و روشی را که او ﺁموخت، جنگ با تجهیزات جنگی عراق بود و نه با افراد ارتش عراق، امری که نتیجه اش زمین گیر شدن ارتش عراق در ماه اول جنگ شد و...  حال ﺁنکه، پس از کودتای خرداد 60، خشونت گرائی جای خشونت زدائی را گرفت و مردم غیر نظامی و نظامیان با رژیم صدام ، یک محور گشتند.

*  جنگ دو محور خیر و شر، تا « دفع فتنه از جهان باید ادامه پیدا کند : نظریه جنگ دائمی امثال مصباح یزدی

18 هر زمان که دین یا ایدئولوژی توجیه کننده خشونت ، توتالیتر می شود، خشونت صفت دائمی پیدا می کند .

توضیح  : کتاب جنگ و جهاد  مصباح یزدی ، نظریه خشونت است .  محک زدن کتاب او بدین خاصه ها ، در وضعیت کنونی ایران و منطقه، ضرور می نماید . تا سنجیدن این « نظریه »  ، بر هر ایرانی است که در این خاصه ها تأمل کند و نظریه های خشونت در دسترس خود را بدانها محک زند .  اینک که  استخوان بندی خشونت در دسترس ایرانیان قرار می گیرد ، بر ﺁنهاست که، بدانها ، پندار  و کردارهای خویشتن و نیز طرزفکرهائی را بسنجند که به ﺁنها پیشنهاد می شوند . دستگاههای سرکوب رژیم با توانند وقتی انسانها از نظریه های خشونت ﺁزاد نشده اند . ناتوانی محض می شوند وقتی انسانها از این نظریه ها ﺁزاد می شوند .