در رهبريت جنبش در ايران مسئوليت ما چيست؟

 

 

گفتگوی عرفان قانعی فرد با ابوالحسن بنی صدر

 

 

 

شنبه ۷ شهريور ١٣٨٣ – ٢٨ اوت ٢٠٠۴

 

اشاره: گفتگوی زير از سوی آقای عرفان قانعی فرد با آقای ابوالحسن بنی صدر صورت گرفته و در مجموعه گفتگوهايی است که <گفتارهای آينده رهبری ايران> را شامل می شود. آقای قانعی فرد متن اين گفتگو را برای انتشار در اختيار اخبار روز قرار داده و درخواست کرده به خاطر رعايت اخلاق حرفه ای و حقوق پديد آورنده ها, رسانه های ديگر در صورت تمايل با ذکر منبع نسبت به استفاده از اين مطلب و انتشار آن اقدام کنند.

 

 

آقای ابوالحسن بنی صدر, پيش بينی شما از اوضاع امروز و رو به بن بست دولت ايران چيست؟ هر چند که مرتب در گوشزدها و پيام های شما به مردم ايران به وضوح ديده می شود, اما آيا در اين شرايط , مردم ايران توانايی يک خيزش و جنبش نو را دارند يا خير؟.... با وجودی که اوضاع امروز مردم ايران با سال ۱۳۵۷ کاملا متفاوت است.

 

- برای اينکه مردمی بتوانند با خاطر ﺁسوده به جنبش بر خيزند، می بايد مدارهای داخلی و خارجی باز باشند. امروز اين مدارها باز هستند. حال ﺁنکه در انقلاب، اين مدارها بتمامه باز نبودند. امروز نه خطر ﺁن وجود دارد که با سقوط رژيم مالاتاريای در حال تحول به مافياهای نظامی - مالی، گروه زو پرست وابسته ديگری جانشين شود و نه دو ابر قدرت امريکا و روسيه، در همان موقعيت هستند که در دوران انقلاب بودند.

ﺁن روز می گفتم دو ابر قدرت در جريان انقباض و انحلال هستند. امروز، بسياری از صاحب نظران، از جمله ﺁلکساندر ﺁدلر که بتازگی کتابی با عنوان اوديسه امريکا نوشته است، بر اين نظر شده اند که امريکا ، بمثابه تنها ابر قدرت در انحطاط است و 6 قطب در حال شکل گرفتند. به نظر او، ايران و ترکيه ، بالقوه دو قطب از اين 6 قطب هستند.

بنا بر اين، فرصتی تاريخی و بی مانند بدست ﺁمده است. مردم ايران می بايد ﺁن را برای رشد کردن و توانمند شدن مغتنم بشمارند. رژيم کنونی متخصص فرصت سوزاندن است. بن بست رژيم حاصل تقدم مطلقی است که به حفظ قدرت رانت خوار خود می دهد. بنا بر اين، نه تنها نمی تواند فرصت را برای بنای ايرانی توانمند مغتنم بشمارد بلکه افتادن ايران در چنين صراطی را از ميان رفتن خود می بينيد. بنا بر اين، مردم ايران دولتی مرم سالار جانشين اين رژيم کردن را می بايد فرصت را قدر شناختن تلقی کنند و به جنبشی برخيزند که توانائی ﺁن را بسيار بيشتر از سال 1357 دارند.

 

هرچند که شما شرايط را فراهم می بينيد, اما مرد م ايران از بی رهبری جنبش خود رنج می برند. در مصاحبه های قبلی ام با شما, فرموديد که مردم بايد خود رهبری خود را پيدا کنند و امروزه رهبری به بيرون مرزها آمده است. حال مردم چگونه خيزش خودشان را آغاز کنند؟... آقای ابوالحسن بنی صدر, پيام هايتان هر روز رنگ و بويی نو و مخاطب خاصی دارد و حال در پيام فعلی خود برای مردم و اپوزيسيون ايرانی چه پيامی داريد؟... حرکت اول چگونه بايد باشد؟

 

- مردم ايران از بی رهبری رنج نمی برند. همين مردم انقلاب 57 را به راه انداختند در حالی که ﺁقای خمينی هنوز جرأت دادن يک اعلاميه در تأييد جنبش مردم را هم به خود نمی داد. می گفت: اگر جنبش دنباله پيدا نکرد، ﺁيا سنگ روی يخ نمی شويم؟

مردم از اينکه هنوز تکليف خود را بطور شفاف معين نکرده اند و چند ترس ( ترس از تجزيه کشور و...) نيز مانع از عمل ﺁنها است. چنانکه هنوز بر مردم واضح نيست که نبود ﺁزادی مسئله در شمار مسئله بيکاری نيست. ﺁزادی ذاتی انسان است و مسئله ها با غفلت از ﺁن، پديد می ﺁيند. مردم سالاری يک فرهنگ است و بدون مشارکت مردم يک کشور در ايجاد ﺁن، پديد نمی ﺁيد. بنا بر اين حرکت می بايد جهت و مسيری روشن پيدا کند و به اين کارها تقدم داده شود:

الف - روشن کردن هدف مردم بطوری که وجدان جمعی شفاف به مردم سالاری حاصل شود.

ب - مبارزه با ترسها و جانشين کردن اطمينان.

و ج - دقيق کردن تراز عمل کردن و عمل نکردن.

توضيح اينکه مردم از بهائی که بايد پرداخت می ترسند. جوانها ميگويند حاضر نيستيم بها بپردازيم. حال ﺁنکه بهائی که در بی عملی می پردازند نفله شدن کامل بمثابه جوان است. اگر به حرکت درﺁيند، بسا بهائی را که می پردازند، به يک صدم تقليل می دهند.

وقتی مردم دانستند چه می خواهند و ترسها را هم از دست دادند، می دانند چه نوع رهبری می خواهند. برای مثال، اگر مردم سالاری بی کم و کاستی را خواستند، می دانند به سراغ چه کسانی بروند و خود در رهبری چه نقشی را بايد بر عهده بگيرند. نظر من اينست که حاصل کوششها، بخصوص از انقلاب بدين سو، جامعه ايرانی را به «ﺁنچه بايد خواست» نزديک کرده است.

 

حال می شود , بدون تعارف و ملاحظه سياسی , به طور رسمی لااقل به کمک رسانه های جمعی و جهانی در يک حرکت شخصي, شما آقای ابوالحسن بنی صدر, رهبريت خيزش و جنبش نو مردم ايران را به عهده بگيريد و بيشتر از اين زمان را از دست ندهيد؟... و حال فقط به گونه ای مردم ايران را از انتظار و سرگشتگی برهانيد... بعد مردم ايران بنا به تشخيص خود رهبريت خود را تغيير بدهند...

 

- پرسش شگفتی از کسی است که طی افزون بر نيم قرن، تکرار کرده است هر انسانی قوه رهبری دارد و می بايد اين استعداد را به کار اندازد. فراوان در باره رهبری نوشته است و بر اينست که خود استعداد رهبری خويش را همه روز بکار می برد. در ﺁغاز انقلاب، برای جلوگيری از استقرار استبداد قانوني، نامزد مقامی سخت پر خطر رياست جمهوری در ﺁن هنگامه شد و 76 درصد مردم به او رأی دادند. پس از کودتای خرداد 60، خطاب به ملاتاريا گفت : شما می مانيد که برويد ما می رويم که بمانيم. از ﺁن پس تا امروز، دقيقه ای از کاری که رهبری بمعنای دقيق کلمه است، فروگذار نکرده است (افشای ايران گيتها و اکتبر سورپرايز و جنايتهای بزرگ کشتار زندانيان در سال 67 و حضور در دادگاه ميکونوس) و اگر امروز ايران از مدارهای داخلی و خارجی ﺁزاد است ، از جمله به خاطر کوششهای او و همقدمان او است. مبارزه با مثلث زورپرست در داخل و افشا کردن معاملات پنهانی ملاتاريا با قدرتهای خارجی و مراقبت شبانه روزی در جلوگيری از بسته شدن مداری در درون و بيرون از کشور.

بنا بر اين، من و همقدمانم و همه ﺁنها که بر صراط ﺁزادی و استقلال هستند، بر عهد خويش استوار ايستاده اند.

 

 

آيا تصور شما اين نيست که با حرکت شخصی مانند ابوالحسن بنی صدر, اپوزيسيون ايران هم جهت و سمت و سوئی نو و بر مبنی اتحاد بيابد؟

 

 

- مردم ايران و « اپوزيسيون » از دو باور غط می بايد رها شوند :

الف - رابطه رهبری با مردم رابطه چوپان با گله نيست. به پيروی از فلسفه ارسطو است که پيامبران را گله چران گمان برده اند. برای ﺁنکه مردم سالاری برقرار شود و پس از برقرار شدن فاسد نشود، هر عضو جامعه می بايد استعداد رهبری خويش را بکار اندازد. چنين مردمی مديران را بر می گزينند که دولت حقوق مدار را اداره کنند. ب - مردم می دانند که ايران مردان و زنان توانا به مديريت دولت حقوق مدار را دارد. اما به ناصواب، گمان می برند « تجربه نشان داده است که قدرت خارجی نمی گذارد اينطور ﺁدمها دولت را تصدی کنند». چنانکه از قائم مقام تا بنی صدر، هيچکدام را نگذاشتند دولت بر اصول ﺁزادی و استقلال، به خدمت رشد جامعه بر ميزان عدالت در ﺁورند».

بخشی مهم از «اپوزيسيون» که بسا مردم سالار نيز هست با بخش بزرگی از مردم اين تصور غلط را در سر دارند. حال ﺁنکه هم در کودتا برضد مصدق و هم در کودتای خرداد 60، اين زورپرستان خودی بودند که پای قدرت خارجی را به ميان کشيدند. اينک که زورپرستان رقيب نيز ناتوان شده اند، کسانی که بر اصول راهنمای انقلاب ايران هستند، بديلی هستند که می بايد تحول ايران را از استبداد به مردم سالاری تصدی کنند. اين همان کار است که طی يک قرن کرده اند و امروز، اميدوارتر و بنا بر اين جدی تر بايد بکنند. اگر مخالفان رژيم اين دو باور غلط را از دست بدهند، بديل مردم سالار قوت می گيرد و در گذار مردم از ترديد به تصميم، نقشی تعيين کننده پيدا می کند

به گمانم امروز , در نسل شما, وقت نبش قبر گذشته و محکوم کردن همديگر نيست, در داخل ايران هم از همه فعالين سياسی می شود کمک گرفت, فقط آغاز حرکت مهم است! حال چرا با وجود باز بودن امکان کسی مانند شما, ابوالحسن بنی صدر , وقت را از دست می دهد؟

با توضيحاتی که داده شد و با مراجعه به کارنامه اينجانب و همقدمانم، معلوم می شود نه تنها هيچ فرصتی را از دست نداده ايم بلکه فرصتهای بزرگ برای مردم کشور بوجود ﺁورده ايم و بطور مداوم هشدار داده ايم که مردم مبادا فرصتها از دست بدهيد. برای نمونه، امروز ﺁقای بوش اعتراف می کند محاسبه اش در باره عراق غلط بوده است. اما کسی که پيش از حمله، دلايل غلط بودن چنين حمله ای را يک به يک بر شمرد و با تمايلی که بخشی از دانشجويان و جوانان را نيز در برگرفته بود، مقابله کرد، اين جانب بودم.

ملتی که نخواهد نفس خويش را مکلف بداند و سرنوشت خويش را در دست قدرت خارجی ببيند، از وجود بنی صدر و همه کسانی غافل می شود که نفس خويش را مکلف می دانند و بر اصل استقلال و ﺁزادی ايستاده اند.

 

آيا در حرکت و خيزش از کمک دولت ها نبايد بهره جست؟ يا فقط توسط خود ايرانيها بايد اين امر صورت گيرد؟

 

در رابطه با خارج، يک کار را نبايد کرد و ﺁن مراجعه به دولتيهای خارجی است (مالی و غير مالی) زيرا نقض اصل استقلال است. بنا بر اين اصل، مراجعه مستقيم و غير مستقيم به قدرتهای خارجی (از جمله کاری که ملاتاريا کرد و امريکا را محور سياست داخلی و خارجی رژيم گرداند)، ممنوع است.

در عوض، مراجعه به وجدان جهانی و هرچه حساس تر کردن افکار عمومی جهان نسبت به مبارزه مردم ايران، کاری است که يک لحظه از ﺁن نبايد غافل شد.

 

در صورت حرکت شما , عکس العمل دولت های آمريکا و اروپا چه خواهد بود؟

 

- می بينيد که شما نيز از عکس العمل امريکا و اروپا می پرسيد: اين ﺁن ذهنيتی است که می بايد تغيير کنند. ﺁزادی و استقلال را ملت ايران است که می بايد از ﺁن خود کند ولو دنيا نخواهد. حال ﺁنکه در شرائط امروز که مدارهای خارجی باز شده اند، امريکا و اروپا نمی توانند و بسا نمی خواهند در مخالفت با جنبش مردم سالار ايران عمل کنند.

 

در انتخابات آمريکا, آيا تصميم و نگاه دولت فعلی آمريکا درباره دولت ملاتاريای ايران و حرکت مردمی آن تاثير گذار است؟ آيا جنگی مابين ايران و اسرائيل رخ می دهد؟

 

بحران سازی در باره برنامه اتمی ايران حاکی از ﺁن است که ﺁقايان خامنه ای و شارون و بوش به مدار بسته نياز دارند. بحران سازی ديناميک خود را دارد. بنا بر اين، بسا که به عمليات نظامی نيز بيانجامد.

از اين رو، همه ايران دوستان می بايد همه روز بکوشند و از راه افشای نياز اين سه، مانع از بسته شدن مدار بگردند.

بديهی است اگر مدار بسته شود، هم در انتخابات رياست جمهوری امريکا اثر می گذارد و هم ممکن است کار دست کم به بمباران تأسيسات اتمی ايران بکشد.

 

ماجراهای روابط نيمه علنی ايران با جنگ افروزی در عراق, چه تاثيری در آينده دولت ملاتاريای فعلی ايران دارد؟

- در مجموعه خبر - تحليل شماره 601 انقلاب اسلامی پاسخ پرسش خود را به تفصيل می يابيد. کوتاه سخن اين که رژيم می خواهد « برنامه اتمی» را با «چند و چون دولت عراق» معامله کند. اگر نيروهای مخالف رژيم صدام سنت عمل بر اصول استقلال و ﺁزادی می داشتند، امروز عراق سرنوشتی را نداشت که دارد. ﺁنها که بر خط ﺁزادی و استقلال هستند، می بايد خواستار دولت مردم سالار بر اصول استقلال و ﺁزادی برای عراق باشند و با مداخله هر دولت خارجی ، از جمله رژيم ملاتاريا در امور داخلی عراق مخالفت کنند.