گفت و شنود ژاله وفا با آقای بنی صدر در مورد مسائل جنبش مرد می

 

بخش چهارم :اصلاح یا  انقلاب ؟!

 

جایی که انقلاب ممکن است ،اصلاح محال است و جایی که اصلاح ممکن باشد انقلاب محال است

   اصلاح  در قلمرو آزادی قرار می گیرد و در استبداد محال است و انقلاب  در استبداد قرار می گیرد و در آزادی محال است .

 

انقلاب علی الاصل خشونت زدایی است 

 

انقلاب یعنی رابطه ها را عوض کردن هیچ چیز غیر از این نیست

 

انقلاب اختیاری نیست که شما فکر کنید بخواهید نخواهید می شود و یا نمی شود . یعنی اختیار فردی نیست . اختیار جمعی است . به چه معنا ، به این معنا : که یک لحظه ای می رسد که جامعه احساس می کند ادامهء وضعیتی که در او است او را می رساند به گورستان . به گورستان حیات ملی . یک وجدان جمعی پیدا می شود به این خطر . و این وجدان جمعی حکم صادر می کند به تغییر ، می شود انقلاب.

 

 

    ژاله وفا : آقای بنی صدر سلام عرض می کنم ممنون که باز ادامه گفت و شنودهای ما را در باره مسائل جنبش مردمی امکان پذیر کردید . این بار قصد داشتم بعد از اینکه در دفعه قبل مسئله رهبری را شما مطرح کردید  ، سوالات آن دسته   از جوانان و دانشجویانی که درمورد  روشها فرستاده اند جمع بندی کنم و با شما مطرح کنم . ولی دیدم در  میان آن ایمیل ها و نامه هایی که آمده سوالات نظری مختلفی نهفته است که یکی دو جلسه باید آنها را با شما مطرح کنم . امشب قصد دارم در مورد دو مسئله که تکرار شده در این نوشته ها و آن  اصلاح و انقلاب است و جدایی بنیاد دینی و بنیاد سیاسی را با شما مطرح کنم .  منتهی از آنجا که شنوندگان مصاحبه های شما خواسته اند که مدت مصاحبه را کوتاه تر و تعداد آنها را بیشتر کنیم لذا بحث دین و دولت را خصوصا که بحث مفصلی است و سوالات جانبی بسیاری هم بدستم رسیده برای جلوگیری از اطالهء کلام دنباله اش را به دفعهء بعد واگذار میکنم .البته با صلاحدید شما .

    اما آقای بنی صدر در این ایمیل هایی که بدست من رسیده  ،اینها حاکی از این است که در بین جوانانی که به لحاظ سنی خودشان تجربه انقلاب 57 را نداشته اند ، در مورد چگونگی بوجود آمدن شرایط ذهنی و عینی انقلاب ابهاماتی وجود دارد . خصوصا که بعد از انقلاب سال 57 نظام ولایت فقیه مخوف بر سر کار آمده است و کار تفکیک حساب انقلاب و اهدافش با این نظام برای بسیاری امری مشکل است . یعنی در واقع برخی نظام را از زادهء مشروع و بلافصل انقلاب می دانند و با این حساب معلوم است که سخت نگران می شوند و بویژه که اصلاح طلبان حکومتی هم در این شش ساله اخیر مدام بر روی دو امر تبلیغ می کردند یکی اینکه انقلاب  روش خشونت زا است و حرکتی عاصی توده وار و آن هم بی حساب و کتاب که خرابی بسیار ببار می آورد .و اگر آن تعبیر نابجا و به نظر من نا زیبای اصلاح طلبان حکومتی را بکار ببریم هزینه های بسیار برای مردم در بر خواهد داشت و دو اینکه نظام ولایت فقیه اصلاح پذیر است و اصلاحات یک حرکت گام به گام و طولانی است و برخی مثل آقای حجاریان 200 سال برایش وقت می گذارد و بدون خشونت راه به مقصد می یرد .

    خوب از طرفی ما الان بعد از تجربه ایم. شش سال از سعی اصلاح طلبان برای اصلاح این نظام گذشته و بسیاری به این نتیجه رسیده اند که اگر دولت در واقع  سازماندهی جامعه در امور خودش باشد، پس کارش در واقع می شود پیش گیری از وقوع یک نقص و یا مشکل . ولی این نظام ولایت فقیه از آنجا که ولی فقیه در آن فعال مایشاء است ،کارش مدام مسئله سازی و ایجاد بحران است و بنا بر این اجازه اصلاح مسئله هایی را که خود بوجود آورده و نابسامانیهایی که خود باعث می شود را نمی دهد و این حاصل تجربه است . به هر حال سوالهای اصلی که برای اذهان جوانان مطرح است این است که با در نظر گرفتن  روند اصلاح ناپذیری این نظام در کل و تبلیغاتی هم که شده ، ایا  انقلاب و اصلاح به مثابه دو روش ضد هم هستند ؟ و آیا انتخاب آنها اختیاری است ؟ و سوال بعدی این است که آیا مگر در طول تاریخ انقلابهای خشونت بار  و همچنین انقلاب غیر خشونت بار  و بر عکس آن اصلاح  خشونت بار و اصللاح غیر خشونت بار نداشتیم ؟ به هر حال لطف بفرمایید در این زمینه صحبت بفرمایید .

    آقای بنی صدر : عرض کنم به شما ، اول باید هدف را معین کرد چون هدف است که می گوید چه روشی را باید در پیش گرفت . اگر هدف این شد که از استبداد بیرون برویم به آزادی، آن وقت این سوال پیش می آید که آیا اصلاح روشی است برای بیرون رفتن از استبداد به آزادی ؟ یا انقلاب روشی است برای بیرون رفتن از استبداد به آزادی ؟

   مسئله ای که ایران امروز دارد دقیقا همین مسئله است . و سوال هم همین سوال است . پس برگردیم به اینکه ببینیم در هر یک از استبداد و آزادی  ،اصلاح و انقلاب آیا هم عرض هم هستند ؟ مثلا برای بیرون رفتن از استبداد به آزادی دو روش وجود دارد یکی اسمش انقلاب است و یکی اسمش اصلاح است ؟ در این صورت می شود  این بحث را پیش کشید که انقلاب نه مثلا  و اصلاح بله و یا اصلاح نه و انقلاب بله .

    اما دعوی من این است که جایی که انقلاب ممکن است ،اصلاح محال است و جایی که اصلاح ممکن باشد انقلاب محال است . اگر اصلاح در رژیم شاه ممکن بود قطعا انقلاب رخ نمی داد و اگر انقلاب رخ داد یعنی اصلاح ممکن نبود . حالا این را توضیح عرض می کنم .

      قبل از این توضیح، یک ادعای دیگر هم می کنم و آن این است که:

    اصلاح علی الاصل  در قلمرو آزادی قرار می گیرد و در استبداد محال است و انقلاب علی الااصل در استبداد قرار می گیرد و در آزادی محال است . حالا از مثالهای ساده شروع می کنم . فرض بکنید به اینکه یک جوانی معتاد شده است . معتاد شده و حالا می خواهد ترک اعتیاد بکند و آزاد بشود از این اعتیاد . آیا روشی به اسم اصلاح وجود دارد که او در پیش بگیرد و از این اعتیاد خلاص بشود ؟ اتفاقا در بحث عقل آزاد  ( کتاب عقل آزاد )توضیح داده ام که ترک اعتیاد و حتی  یک اعتیاد ساده مثلا سیگار  را که می خواهید ترک کنید . حالا سختتر از او را  نمی دانم سخت تر از او  هم هست یا نه . من  نبوده ام که بدانم . مثلا اعتیاد به هروئین سخت تر  است یا نه  ؟ ولی به هر حال این یک عمل ساده نیست که بگوید مکن و از امروز سیگار نمی کشم و تمام بشود . بعضی ها می گویند که ما چنان ارادهء قوی داریم که  از امروز سیگار نمی کشیم و دیگر هم سیگار نمی کشند . یا از امروز من ترک هروئین و تریاک می کنم و ترک می کنند .

 نه! این بخواهد تغییر بدهد  ، هفت رشته تغییرات را باید بوجود بیاورد تا ترک اعتیاد قطعی بکند .

 ا- خود اوست . طرز فکرش اصل راهنمایش ، هدفهایش در زندگی ، روشهای زندگی .

 2- محیطی که در آن محیط این به اعتیاد مبتلا شده . محیط اجتماعی زندگیش و رابطه هایش . اگر این را تغییر ندهد مثل انقلاب ما می شود ، سه بارانقلاب کرده ایم اما چون اون محیط اجتماعی که در آن محیط اجتماعی انقلاب واقع شده یعنی رابطه ها را تغییر ندادیم ، ساخت را عوض نکردیم ، برگشتیم سر جای اول .

عرض به حضور شما بکنم که .

3 : بیان باورها ،ارزشها است .  این را تغییر ندهد چگونه می تواند اعتیادش را ترک بدهد ؟ حالا سیگار است فرض کنیم ، یک اعتیاد دیگر جایش می آید . بعد

4 - نظام اطلاعاتی است .  مجموعه اطلاعات و معلومات . چون هر کاری را انسان متناسب با اون اطلاعاتی که دارد  انجام میدهد . اینها را باید تغییر بدهد . اطلاعات غلطی می گیرد و فکر می کند که مثلا سیگار کشیدن این نوع فواید را دارد . مثلا اعصابش را راحت می کند . بسیاری دیده اید که عصبانی می شوند و سیگار پشت سر سیگار  میکشند. فکر می کنند که آن از شدت عصبانیتشان می کاهد . در صورتی که چنین نیست اطلاعات غلط دارد . یا فکر می کندن که نه ضرری هم ندارد .کی گفته سیگار مضر است ؟ کی گفته تریاک مضر است ؟ کی گفته هروئین مضر است ؟ اینها همه  حرف است !کی می گوید سیگار سرطان می آورد ؟ پس این نظام و مجموعه و خود اطلاعات را هم او می باید تغییر بدهد  ،تا ترک اعتیاد بکند . تازه همه اینها لازم نیست . هنوز می باید که یک مجموعه های دیگری را هم ،آدمی که می خواهد ترک اعتیاد بکند  ،تغییر بدهد . کدامها است آنها ؟

5- دیدش از زندگی از حال ، از آینده از گذشته بایستی تغییر دهد . با آن دیدی که معتاد شده است، ترک اعتیاد نمی تواند بکند . اگر فرض کنیم که نظر عمومیش نسبت به زمان و حال و گذشته آینده این است که بابا دنیا می گذرد. حالا دم را غنیمت دان . یا طرز فکری دارد که آینده مسئله ای نیست حال را باش . آنچه از دید عمومی به قولی جهان بینی دارد ، این را باید تغییر بدهد . حالا چون ما می خواهیم سخن کوتاه کنیم ، همین مقدار تغییرات  کافی است  برای شروع .هنوز تغییرات دیگر هم هست . اما همین مقدار را باید تغییر بدهد تا این اعتیادش را ترک بکند .

    حالا اسم این تغییرات را چه بگذاریم ؟ اصلاح بگذاریم یا انقلاب ؟ یک تغییر دیگر باید بدهد و  آن آنکه

6-     او به خشونت و زور چقدر بها می دهد ؟ در زندگی و روش و کارهای زندگیش ؟ به اصطلاح این خشونت در زندگیش چه نقشی دارد ؟ اگر نقشش زیاد است .و روز مره با خشونت سر و کار دارد ، او نمی تواند ترک اعتیاد بکند . یعنی اعتیاد اولی که باید ترک بکند ، اعتیاد به زور و خشونت است . خوب حالا همهء این تغییرات را بخواهد در خود ایجاد بکند ، اسم این چیست ؟ آن یک اسمی دارد. به او نمی گویند اصلاح به او می گویند تغییر ، انقلاب . انقلاب همین است .

برای اینکه شما ساخت ذهنیت را تغییر می دهی ، ساخت روابط اجتماعیت را تغییر می دهی. بیان راهنمایت را و اصل راهنمایت را تغییر می دهی. روش را تغییرمی دهی خشونت را از پندار و گفتار و کردار حذف می کنی می شوی یک آدم دیگری . می شوی آزاد . این اسمش انقلاب است . حالا اگر درون آن اعتیاد بمانی و بخواهی اصلاح بکنی.  اصلاح تابع آن وضعیتی است که شما دارید .یعنی اعتیاد در اعتیاد .می توانید اصلاح کنید و همانطور  که می دانید معتادان مرتب در حال اصلاح گری هستند . به لحاظ اینکه اینها علی الدوام بر میزان اعتیاد می افزایند .برای اینکه نعشه بشوند . مدتی که عادت کرد به یک اندازه  ماده  مخدر ،بعد آن نعشه را نمی دهد به او . باید بر آن  بیفزایند. اگر این را بگویید اصلاح که عین افساد است ؟ خوب این در اعتیاد ممکن است. اما اگر نگوییم بر چنین کاری اصلاح ،چون واقعا افساد است دائم باید  به اعتیاد اضافه کند  و تن را ناتوان بکند و از کار بیفتند و آن چرا هم که دارد خرج اعتیاد بکند . همه اش تخریب است . همه اش افساد است . حال اینکه وقتی رفت به دنیای آزاد و از اعتیاد بدر آمد ، آنجا اصلاح معنی پیدا می کند با اینکه وارد دنیای جدید شده ، باید به  تدریج اینها را که گفتیم تغییرات  ،به اصطلاح تثبیت بکند و کاملا از آن اعتیاد بیاید بیرون . پس یک رشته اصلاح در روش و طرز فکر و رابطه ها در آن میزان خشونت که در زندگی بکار می برد ،لازم می شود.

 به تدریج  بایستی اینها را کم کند و بطور کامل از اعتیاد بیاید بیرون . پس این تحلیل ما ثابت شد. اصلاح در آزادی ممکن است و در استبداد و یا در مثال ما اعتیاد ممکن نیست . چون اعتیاد بدترین استبداد است .

 

    انقلاب در استبداد ممکن است ، در آزادی ممکن نیست . خوب حالا برگردیم به وضعیت کشور . در وضعیت امروز کشور ما استبدادی است یا استبدادی نیست .اگر استبدادی  نیست و شما آقایان اصلاح طلب و خانمهای اصلاح طلب هستید ، جرعت و شهامت داشته باشید با صراحت بگویید نه ما یک نظام آزاد داریم. همه چیز هم سر جایش است و خوب است و حقوق بشر رعایت می شود و آزادیها وجود دارد. جامعه در رشد است و مسئله هم رژیم نمی سازد و ما هم اصلاح طلبیم .به لحاظ اینکه می خواهیم همینطور که در محیط آزاد هستیم  ،دائم این امور بهتر بشوند . خوب در اینصورت سوال این است که : آنهای دیگر چطور می گویند به از به نشود که شما اصلاح طلبید ؟ و اگر نیست آزادی ، خودتان هم به فریادید  که ؟! وقتی یک مجلسی که مردم انتخاب کرده اند، بقول خود شما برای اینکه شما در آنجا تصمیم می گیرید نماینده حاکمیت مردم باشید در امور قانون گذاری به نام آن مردم قانون بگذارید  و ناتوانید از این قانون گذاری . نه تنها ناتوانید بلکه اگر هم حرف بزنید شما را می برند محکوم می کنند . و حتی این توانایی آزادی سخن را ندارید . خوب در این صورت اصلاحی که فکر می کردید ممکن است  ،در واقع راست نبود و امر محالی را ممکن  است تصور می کردید !

   بنا بر آن توضیحی که عرض کردم .حالا آن توضیح را کامل می کنم با یک مثال دیگری از همین تاریخ  بعد از انقلاب تا امروز . در خرداد 60 این ملاتاریا به قول خودشان بحران ساختند که عبور کنند از بحران و کودتا کردند . یک جماعتی بجای اینکه به مقابله با کودتا بپا بربخیزند  ،بنام اینکه مصلحت این است و اصلاحگری در پیش بگیرند و از ترس بدتر به بد قانع شدند .خوب تا بدتر از این نشود حد اقل بد را بپذیریم ! پذیرفتند بعد از اینکه پذیرفتند بدتر سرشان آمد . مدار بسته شد دیگر . آن کودتا انجام گرفت . مقاومت هم انجام نگرفت و آن استبداد مستقر شد . پس مدار بسته شد .حالا که مدار بسته شد گرفتار بدتر شدند که سرکوب شدن بود .

   در مجلس اول عده ای که  حضور داشتند دیگر به کلی از آن مجلس محروم شدند . اصلا امکان شرکت در انتخابات را نیافتند . دائم هم در زندان بودند و سرکوب می شدند و هنوز هم می شوند . این بدتر و بدترین که همین استبداد ملاتاریا است . اینرا خود شما آقایان اصلاح طلبهای دیروز و امروز بر مردم سوار کردید با دید غلطتتان و با رفتار غلطتتان . حالا آمده اید می گویید تقصیر انقلاب بود ؟ شما کی به آن خط و ربط انقلاب عمل کردید که حالا بیایید بگویید تقصیر او بود ؟! یک کمی انصاف داشته باشید . حالا آن هیچ .این شش سال اخیر ،  حالا دارد می شود هفت سال . این مدتی که شما به عنوان اصلاح طلب دارید عمل می کنید به عنوان اینکه اگر بگوییم انقلاب و انقلاب را هم ذهن جامعه جوان مساوی کرده اید با خشونت و اینکه نتیجه اش هم نامعلوم  است ، این مدار را بسته اید . چون به جامعه گفته اید هیچ راه حل دیگری نیست جز در درون این رژیم و هر راه دیگری بدتر است . پس به همین اصلاح قانع بشوید مردم . مردم هم قانع شدند و به شما رای دادند و شما رفتید آنجا اصلاح گری .حالا آمده اید درمانده شده اید می گویید 200 سال زمان می خواهد ؟!

 

   خوب شما فکر کرده اید ؟ شما که در هزینه و برآورد هزینه ها ید طولا دارید هزینه ها را برآورد فرموده اید که در این دویست سال چند نسل ایرانی  و چقدر باید بها بپردازم  ؟ چی می ماند ؟ مگر چیزی می ماند از ایران که شما اصلاحش کنید ؟ شما همین شش سا ل را لطف فرموده  محاسبه کنید ببینیم جامعه ایران چقدر پرداخته ؟ از یک نسل ایرانی که سرمایه گذاشت در 6 خرداد 76 و امروز نتیجه ای که بقول شما می گویید اصلاح طلبی است و  هزینه دارد و هزینه اش را این پرداخته است ! هزینه ای که پرداخته تنها این نیست که عرض کنم تنها  سرکوبهایی است  که دانشجویان شدند و روزنامه نگاران شدند و ملی مذهبی ها شدند و بعضی روحانیون شدند و زنها شدند .تنها از اینهایش نیست . اینکه یک نسلی امکان و فرصت رشد را هم از دست داده اینهم بهای سنگین تری است  که این نسل پرداخته  است . هنوز این هم نیست .آخر شما این نابسامانیهای اجتماعی را که خود می گویید .، این آسیبهای اجتماعی را ، این فحشا را ، این اعتیاد به مواد مخدر را ، این وسعت جرم و جنایت را ، این بیکاری را ، اینها را جزء بها نمی دانید ؟!

    خوب این بها را هم دارد این نسل می پردازد . حالا اینها را بیایید انصافا بگذارید در کنار بهایی که مردم ایران در طول آن یک سالی که جنبش انقلابی انجام گرفت . تا ببینیم چه تفاوتی دارند با هم ؟

    دعوی سوم می کنم ، می گویم که انقلاب علی الاصل خشونت زدایی است  . فرق است بین انقلاب و روشی که شما بکار می برید

. گرچه که خود انقلاب هم یک روش است ولی خود اون ،همین روش هم شما می توانید انجام بدهید و به ترتیبی که خشونت زدایی بکند ، می توانید هم انقلاب را وسیله بکنید برای بدترین خشونتها . خوب اینکه هر کاری را می شود وسیله کرد . دین را می شود وسیله کرد برای خشونت که می کنند . ایدئولژی را می شود وسیله کرد برای خشونت که می کنند . چرا انقلاب را نشود ؟! مگر اصلاح طلبی را وسیله خشونت نکردند ؟ شاه سابق می گفت انقلاب سفید ، کم خشونت بکار برد ؟ بنام انقلاب سفید ؟در واقع او هیچ انقلابی هم نمی کرد ، در رژیم خود تغییر ایجاد می کرد . توی آمریکای لاتین این همه به نام اصلاح طلبی چه خشونتهای  وحشتناکی کردند و هنوز هم تمامی ندارد . اینکه جامعه چه روشی را در پیش بگیرد برای ایجاد آن تغییر بنیادی که اسمش است انقلاب   اصل است .  انقلاب یعنی رابطه ها را عوض کردن هیچ چیز غیر از این نیست . ساخت یعنی رابطه ها ، مجموعه رابطه ها ، به او می گویند ساخت . شما ساخت را تغییر می دهید ، یعنی رابطه ها را تغییر می دهید .  مثلا یک عده مسلط اند یک عده زیر سلطه اند شما می خواهید  رابطه بین این دو دسته را تبدیل بکنید به یک رابطه ای که هر دو آزاد زندگی کنند . این می شود انقلاب . حالا این را شما می توانید از طریق خشونت زدایی انجام بدهید ، نه عدم خشونت . عرض می کنم خشونت زدایی مثل اینکه در جریان انقلاب ایران گل بر گلوله پیروز شد . روشی که مردم بکار بردند اسمش عدم خشونت نبود ، خشونت زدایی بود . یعنی اینکه رفتاری کردند که خشونت طرف مقابل هم از بین رفت. او هم آمد با مردم یکی شد در این تحولی که ایران به خود دید . می شد هم شما بگویید مردم گل بدهید به سربازو بگویید که مردم هر سرباز را هر کجا یافتی بکش .!این راه حل دومی بود خشونت زایی . ممکن بود انقلاب را هم قربانی همین خشونت زایی بکنند . خوب حالا سوال این است . انقلابی که در آن رژیم سابق گل را بر گلوله پیروز کرد چطور شد که بعد از انقلاب هر چه خشونت است به حساب او نوشته می شود ؟! مقصر بعد از انقلاب ، انقلاب نیست . مقصر بعد از انقلاب این است که ( همان قضیه ترک اعتیاد است ) جامعه که ترک اعتیاد استبدادی کرده  ،می باید که آن  تغییراتی را که عرض  کردم هم در خود ایجاد می کرد . و نکرد !

    ما سه بار در یک قرن انقلاب کردیم هنوز سر جای اول هستیم . برای اینکه در ساخت دولت جدید ، نتوانستیم یک دولت مردم سالار بوجود بیاوریم . حالا برای اینکه شما به اهمیت آن توجه بکنید ، گفتم که خبر آمده بود که پرونده مرا داده اند دست آقای ذولقدر و این آقای مسئول رادیو و تلویزیون  لاریجانی . خوب اینها چه می خواهند بکنند که داده اند به اینها ؟ یک نوشته ای آمد و یک کتابچه ای در آوردند به اصطلاح قلب حقایق و دروغ . مثلا از جمله قلب حقیقتها ی خیلی خنده آور یکی این است که آن زمان به من ایراد می گرفتند که دائم در جبهه ها هستید و تهران را خالی گذاشته اید برای ملاتاریا . اینجا  توطئه کرده اند و بر ضد شما کودتا کرده اند . یک دور بابت آن انتقاد می شدیم که اونجا شب و روز به جبهه ها مشغول بودیم که وطنمان از دست نرود. حالا تو این کتابچه نوشته است که او اصلا جبهه نمیرفت !! دائم در تهران مشغول بازیهای سیاسی بود بعد هم  روزنامه های طرفدارش می گفتند که گویا او در جبهه است .  اینها را میگویم چون  می خواهم بگویم که  هنوز در کشور شما مردم ایران  ،ضد انقلاب حکومت می کند ، کی انقلاب بر شما حکومت کرد ؟ که حالا  خشن است یا نه ؟این آدمها هنوز نمی دانند انقلاب چیست .؟ یکی دیگرشان نوشته است  که بنی صدر در کتاب درس تجربه اش گفته است که اگر آقای بختیار گوش به حرف کارتر نمی داد و از نخست وزیری شاه استعفاء می داد و نخست وزیر انقلاب می شد ، این دستگاه اداری و نظامی به هم نمی ریخت و کشور به وضعیتی که در آمد نمی آمد . این آقا که می گوید انقلابی است اینجا شده است مثلا اصلاح طلب . یا غیر انقلابی . 

     این آقای عزیز و محترم ! هنوز نمیداند و  خیال می کند که انقلاب یعنی به هم ریختن !حال اینکه نه!

  در آن  دستگاه اداری می بایست این تغییراتی که گفتم درش انجام می گرفت تا از یک دستگاه اداری نظامی استبدادی می شد یک دستگاه اداری نظامی مردم سالار . انقلاب این است . نه اینکه من آن وقت این کار را نکردم چرا  کردم  ؟ به محض اینکه اینجانب  هر جا مسئول شدم فورا به تغییر ساخت آنجا مشغول شدم . چنانکه در ارتش ، چنانکه در وزارت دارایی . این انقلاب بود . حال کسی که امروز هم نمی داند انقلاب چیست ، خیال می کند انقلاب یعنی زور گفتن و خشونت بکار بردن ! این بر کشور حاکم است . این ضد انقلاب است . شما می خواهید که مقصر  را مشخص کنید؟، مقصر این آقایان ضد هستند که حاکمند . بروید یقهء آنها را بچسبید و نگذارید بر شما حکومت کنند . به پای انقلاب ننویسید .

    حالا به هر حال بنویسید و یا ننویسید این دعوی آخری است . در این دعوی بسیار حرفها می شود زد،  ولی برای زمان شما همین مقدار  کفایت می کند . دعوی آخری من است . گفتم که جایی که اصلاح ممکن است ، انقلاب ممکن نیست و جایی که انقلاب ممکن است اصلاح ممکن نیست . این را نشان دادم . حالا می گویم :

 

      آقایان و خانمهای هم وطن عزیز من ، انقلاب اختیاری نیست که شما فکر کنید بخواهید نخواهید می شود و یا نمی شود . یعنی اختیار فردی نیست . اختیار جمعی است . به چه معنا ، به این معنا : که یک لحظه ای می رسد که جامعه احساس می کند ادامهء وضعیتی که در او است او را می رساند به گورستان . به گورستان حیات ملی . یک وجدان جمعی پیدا می شود به این خطر . و این وجدان جمعی حکم صادر می کند به تغییر ، می شود انقلاب . حالا هم شما مردم ایران وضعیتی را دارید که دارید . این احساس خطر برای حیات ملی در شما می تواند زود پدید بیاید ، می تواند هم با مخدر هایی که به شما می خورانند و آن جامهای زهری که به شما می خورانند پدید آید .  ،دیدیدکه اصلا ح بوجود نیامد . یعنی یک وقتی خدای نکرده بخود بیایید  و یا اصلا بخود نیایید که چیزی هم از حیات ملی شما نمانده باش!  خوب این کشورهای دیگری که می گویند و شما را می ترسانند که می شوید مثل افغانستان ، حالا بروید در افغانستان ببینید در آنجا چه مخدر هایی موجب شد که آن جامعهء افغانی دیر وجدان پیدا کرد ؟ یا پیدا نکرد . و حالا این وضعیت را پیدا کرده . همینطور مردم عراق .

 

    هر جامعه ای یک میزانهایی لازم دارد و یک مقامهایی لازم دارد یک بنیادهایی لازم دارد که اینها کارشان این باشد که به مردم راستش را بگویند . آنچه حق است بگویند . کاری هم به اینکه قدرت سیاسی خوشش می آید و یا بدش می آید  نداشته باشند  . اصلا کاری به سیاست و قدرت سیاسی نداشته باشند . خوب در جامعه ای که ما امروز داریم کی ها هستند که راستش را به مردم می گویند .؟شما آقایان اصلاح طلب ، غیر اصلاح طلب ، شما کارتان این است که ، خوشمزه است ، شما از آن طرف آمده اید به شورای نگهبان می گویید که نظارت استصوابی غلط است رها کن ، خوب آنوقت شما خود شده اید قیم مردم تشخیص می دهید که مصلحت مردم در این است که  چه حقایقی به آنها گفته شود و چه چیزها  گفته  نشود ؟ خوب این یک تناقض درش است که گیر کرده اید . شما کارتان باید  این باشد که حق  را به مردم بگویید . اینکه مردم  چه تصمیم می گیرند به آنها است . صغییر که نیستند ؟

    حالا  بازگردیم به  جملهء اساسی  که نتیجهء گفتگوی امروز ماست . شما مردم می خواهید وجدان پیدا بکنید به وضعیتی که در آن هستید ؟ یا نمی خواهید ؟ مسئله نه انقلاب است الان