صد مقاله

 

 جلد دوم

 

از سرمقاله های روزنامه انقلاب اسلامی

 

ابوالحسن بنی صدر

 

 

سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی

 

سی هزار نسخه از این کتاب در مرداد ماه هزار و سیصد و پنجاه و نه

 در شرکت افست سهامی عام چاپ و صحافی شده است.

 

 

تاریخ انتشار در اینترنت : اسفند 1388

تنظیم برای سایت : جهانگیر گلزار

 

 

 

 

 

فهرست

 

عنوان                                                 

 

یک روز دیگر

نامه به شورای انقلاب

اروپا و انقلاب اسلامی

تنهایی امام

نفت

انگلستان و انقلاب ایران

بحران در همه جا

رژیم بعثی و انقلاب اسلامی

آمریکا و انقلاب

عکس العمل آمریکا

مسئولیت شورای انقلاب

شورا و مردم

پیام سرپرست وزارت خارجه ایران به ملت آمریکا

رمز استقلال

نامه سرگشاده به کورت والدهایم

نفت نخریدن

پیام سرپرست وزارت خارجه به ملت عرب

پیام سرپرست وزارت خارجه به مردم اروپا

در مورد قطع رابطه

پیام به افریقا

روز نو

پاسخ به رئیس مجمع عمومی سازمان ملل متحد

تهدید به جنگ

اجلاس شورای امنیت

کمیتة تحقیق

درس عاشورا

چرا استعفا؟

مشکل ها

گره و گره گشایی

بازرگانی و تصمیم

اجلاس اوپک

درس تبریز

نفت و رشد

محاصرة اقتصادی

زبان تحریک

خاطرات شاه سابق

جواب

ای تروریست ها

هدف های دیگر

بانک جدید

هدف ها و ابزار

ابزار

سند

مسئولیت

وحدت

چگونه بنای وحدت را استوار کنیم؟

تبلیغ

کدام امنیت؟

اسباب دیگر استقرار امنیت

رهنمود امام

دهقان و زمین

بیکار و کار

موج تیز خرام

مکتب و اقلیت ها

وجدان عمومی

اصفهان و نجف آباد و شیراز

هشدار

حقیقت و مجاز در اقتصاد

پیروزی خلق

بازار خط امام

عدالت و گرانی

آراء چه می گویند

اضطراب و امید

به خاطر دستهای پینه بسته

انتخابات مجلس

هجرت

بر مراقبت ها بیافزاییم

مسئول کیست؟

روزنامه و انقلاب

امید در تاریکی

چگونه ضعف را به قوت بدل کنیم؟

روشنایی ها

شرایط اقتصادی را درک کنیم

آزمایش و هشدار

مشت و فکر                                   

تهران و بودجه

خطر تبعیض در قیمت ها و امنیت ها

آزمایش سیل

تجربه ای تازه از تلاش و سازندگی

تعهد

زمین

انتخابات

سرگرمی ها و واقعیت ها

مطبوعات و انتخابات

موقعیت منطقه ای و جهانی ایران

دور و نزدیک

سالی که آغاز می شود

پول، بانک، استقلال

در زمینة استقلال اقتصادی چه کرده ایم؟

ضرورت

آموزش و تولید

مددی

با صراحت باید گفت که:

استقرار حاکمیت

معنی تجاوز

واجبات

کردستان و اضمحلال قدرت مرکزی

لوازم کار

قاتلیت و قاطعیت

واقعیت ها و هشدارها

 

 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

چند کلمه ...

     «سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی» وارث مرده ریگ فرانکلین سابق، افتخار دارد نخستین کتابی که پس از انقلاب مقدس اسلامی ایران، منتشر می کند؛ کتابی  است که مؤلف آن، اولین رئیس جمهوری اسلامی ایران است.

     در حقیقت، کار اصلی این سازمان، همان نشر فرهنگ از طریق انتشار کتاب است. امّا ضرورت های بعد از انقلاب به ویژه در زمینة آماده سازی کتاب های درسی پنج پایة ابتدایی، خاصّه با تغییراتی که در متن و بطن این کتاب ها، به هم رسیده است، این سازمان را از کار اصلی بازداشت و مدتی این مثنوی تأخیر شد.

     اکنون، اگر چه آن ضرورت های پس از انقلاب، همچنان بر جای مانده، بلکه بیشتر هم شده است، امّا این سازمان نمی توانست از این بیش، از اصل خود دور بماند.

     اینک، به دنبال قراردادی که ایشان با این سازمان امضاء کرده اند و به موجب آن حق چاپ و نشر همة آثارشان (اعمّ از نوارهای سخنرانی، تجدید چاپ کتاب های پیشین، تألیفات تازه، مقالات و غیره)؛ انحصاراً در اختیار این سازمان است؛ نخستین کتاب را، از نخستین رئیس جمهوری کشور اسلامی ایران دکتر سید ابوالحسن بنی صدر با نام «صدمقاله، جلد دوّم» منتشر می نماید.

     نقد و بررسی آثار استاد بنی صدر، زبان ویژة نثر او (در تألیفات)؛ نحوة ورود به خروج او به مطالب (در سخنرانی ها)؛ خود در خورِ تألیف کتاب ها؛ یا دستکم یک مقالة ممتّع است و این چند کلمه را مجال کوتاهتر از آنست که شناختی ولو سطحی از کل نگرش، و اندیشگی او به دست دهد؛ و یا اقلاً چند و چون کتاب حاضر را که مجلد دوّم، از سلسلة مقالات ایشان است؛ بنمایاند اما در یک دو کلمه می توان به یکی از مشخصّات اندیشگی مؤلف محترم اشاره کرد و آن اینکه او، که به حق، از تئوریسین های مباحث نوین اسلامی اس؛ با وجود اقامت عالمانة بلند در دریای غرب؛ در شیوة پژوهش؛ بسیار مستقل و از اعتماد به نفسی شگرف برخوردار است بحدّی که برخی همین ویژگی را به غلط «غرور» تعبیر کرده اند؛ غیر از اقبال لاهوری؛ که در زمینة خود تا اندازه ای از همین استقلال برخوردار است؛ صاحب این قلم، متفکّر متجدد دیگری را نمی شناسد که در این سطح، از چنین اعتماد بنفسی برخوردار و در همان حال روشن شناخت و روش تحقیق وی؛ از جهت استحکام  بنیة علمی، در سطحی جهانی نیز، دارای قابلیت عرضه و سزیدة ارائه باشد.

    حماسه ای که در بیان مؤلّف موج می زند، از نوع حماسه ای است که خاستگاه آن، فرهنگ اصیل سرخ تبار امامان ماست- درود خدا بر آنان-

    ما به گونه ای دیگر، این حماسه را در دیوان شمس مولوی می بینیم. این نوع حماسه را، «حماسة معنوی» می توانیم نامید و باری، هر چه بنامیم، مؤلّف، آن را از ایمان روشن به اسلام و اعتقاد و آگاهی راستین از اسلام دارد.

     آنچه گفته آمد شاید در کتاب حاضر که مجموعه ای از مقالات مختلف است چندان به وضوح به چشم نیاید؛ امّا این سازمان امیدوار است که، چاپ و نشر همة آثار مؤلّف بتواند؛ برای پژوهندگان جهانی مقدّس ما؛ کلیدی باشد تا باب های تازه ای در شناخت ریشه های فرهنگی انقلاب ما بگشایند و خط خون و حماسه را در فرهنگ اسلامی دنبال کنند.

   باشد که پژوهشگر بی نظر دریابد که این انقلاب متّـکی به یک فرهنگ سرخ و حلقه ای درشت از یک سلسله الحمراء و بداند که خط شیعه با خون آغاز می شود و رهبری های آن با پایمردی های خداگونه: آنکه علی، حسن و حسین و امامان پاک که همه شهدای راه حقیقت بوده اند و اینک حضرت امام خمینی روحی فداه که آیینة تمام نمای صلابت و پایداری آنان است و از قله های سرفراز این فرهنگ پُرحماسه و خون.

    و اکنون، کتاب حاضر از مؤلفی است که از شاگردان برجستة این مکتب است.

     «صدمقاله دوّم»،  اگر چه مقالاتی است که مصادیق آن، اشاره به «روزها« دارد؛ امّا مفاهیم آن؛ از مقولة روزگار است.

                                                                                                      سرپرست سازمان انتشارات و آموزش انقلاب اسلامی

                                                                                                                             علی موسوی گرمارودی

 

 

 

 

سه شنبه 1 آبان 1358، ذیحجه 1399، 23 اکتبر 1979، شماره 101

 

یک زور دیگر

 

     خواستند که دربارة راه های رفع نقائص روزنامه بنویسم:

     در لحظات تعیین کننده، در حلقه تنگ و تنگ تر شونده مشکلات جنگ، در غرقاب یأس، ستارخان گفته بود، یک زور دیگر.

     و این زور دیگر پیروزی آورد و افق های امید را به روی انقلابیون گشود.

     حرفی که ستارخان زد، حرف کشتی گیرهاست: پهلوان کسی می شود که زور آخر را می زند. معنی این حرف چیست؟ معنی آن اینست که در حلقه مشکلات دو نوع فکر در اندیشه پدیدار می شوند؛ کار تمام است دیگر کاری نمی شود کرد و یا نباید تسلیم شد. در کوشش امید است. این دو نوع فکر، خود از دو بینش سرچشمه می گیرند: فکر تسلیم از بینشی مایه می گیرد که حاکمیت زور را اصل می شناسد و تسلیم به زور بیشتر را قانون زندگی تلقی می کند. فکر مقاومت و راه جویی از بینشی مایه می گیرد که حاکمیت زور را اصل نمی شناسد. مبهم یا روشن به این باور رسیده است که می توان حلقه برخورد قوا را شکست و از آن بیرون رفت. آنها که به این باور رسیده با آن به جنگ دشمن یا مشکلات رفته اند، شکست ناپذیرها هستند و همیشه پیروزی های تاریخ اند.

     سرنوشت ها یکی هستند سرنوشت کوچکترین کاری که در جریان انقلاب انجامش ضرورت پیدا می کند، با سرنوشت خود انقلاب یکی هستند. اگر روحیه شکست حاکم شود، کارها بدفرجام می شوند و انقلاب نیز. اگر روحیه پیروزی حاکم باشد، انتقادها حتی وقتی غرض آلود و خصمانه هستند، راه گشا  می شوند. پیروزی، پیروزی می آورد. بدین قرار هر چند کار روزنامه و سرنوشت آن در مقایسه با کار انقلاب و سرنوشت آن، کار بسیار کوچکی است، اما همان طور که همان پیروزی از همه جا برخاست و در خانه امام نشست و در ناباوری همگان از این خانه به سراسر ایران پر گشود، روزنامه نیز می تواند خانة امیدها و پیروزی های نو گردد.

     بدین قرار نخستین کار، کاری که متن کارهای دیگر است، اینست که روزنامه امیدساز بگردد. انقلاب باید در روزنامه انقلاب اسلامی پیروز شود. معنی این سخن آنست که تمرین رهبری نو، تعمیم امامت است. آنچه در این باره گفتنی است، پیش از این گفته ایم. در اینجا به تکرار می گوییم که عضو روزنامه باید خود را مسئول و بنا بر این مبتکر بپندارد و بگرداند. چنان گردد که هر کس در جای خود بداند چه می کند و کاری را که بر عهده دارد، به انجام رساند. مشکلات روزنامه را مشکلات خود بپندارد و با تمام قوا به حل آن برخیزد. این دید نو و امیدی که از آن پدید می آید باید در صفحات روزنامه به امواج نوآوری ها، بدل گردد. هر شماره روزنامه باید ابتکار نوی باشد. همه در جستجوی واقعیت امور و هم در بیان آنها. و این امر ممکن نمی شود مگر آنکه هیچ کس در روزنامه از دریچه منافع و موقعیت و موقعیت جویی شخصی، نظر نکند و بداند حرکت انقلابی وقتی به نهاد حرکت گیر تبدیل می شود که رابطه انسان و هدف تغییر می کند. در حقیقت وقتی آدمی به هر کار و حرکتی در رابطه با هدف معنی می دهد، حرکت، حرکتی دیگر توأم با وحدتی بیشتر می آورد. اما وقتی هر کس خود و توقعاتش اصل و هدف مشترک فرع می شود، همگونی به ناهمگونی بدل می شد و دوستی به دشمنی و وحدت به نفاق.

     حل مشکل مالی روزنامه باید کار دوم روزنامه باشد. در حال حاضر هزینه با درآمد تناسب ندارد. و به گمان ما حل این  مشکل از سه راه زیر است:

1-     حل مشکل پخش روزنامه. از هزینه پخش باید بسیار کاسته گردد و به راستی در همه جای تهران و همه جای ایران در دسترس عموم قرا گیرد.

2-     از هزینه های جاری تا ممکن است کاسته گردد.

3-     بر فرض این که هنوز مشکلی بر جا ماند با مردم در میان گذاشته شود و از آنها کمک خواسته شود.

     اما حل این مشکل، خود در گرو آنست که روزنامه با آنها که خود را مسئول و پیشگام ندانسته اند و مشکل ساز بوده اند، ببرد و با کسانی پیوند بجوید که مبتکر و خودجوش و مسئول هستند و کار را برای آن می خواهند که در یک تجربه انقلابی پیروز شرکت کنند.

     اما مشکل محتوای روزنامه تنها از طریق مراجعه به خوانندگان قابل حل است. اعضای روزنامه باید مراجعه به مردم و پرس و جو دربارة چند و چون محتوای روزنامه را از اساسی ترین کارهای خود بشناسند. چگونه ممکن است روزنامه ای در شروع کار، صد شماره منتشر سازد و نوبت به نوبت به سراغ مردم نرود و از آنها نپرسد، نظرشان راجع به قسمت های مختلف روزنامه چیست؟ آن مقدار از تصحیح هم که صورت گرفته است بر اثر ابتکار خوانندگان در اظهار نظر بوده است.

     اگر مؤسسه سنجش افکار و نظرها وجود می داشت، کار آسان بود. حال که نیست چرا روزنامه خود این مهم را برعهده نگیرد و به تدریج این کمبود را نیز جبران نکند. هم اکنون مسائل مهمی در کشور وجود دارند که به دست آوردن نظر قشرهای مردم دربارة آنها در جهت یابی ها تعیین کننده است: دربارة دولت، مجلس خبرگان انتخابات شوراها، کردستان، توطئه ها، آزادی ها و ... نظرها را باید به دست آورد تا بدانیم در کجای کاریم. وقتی نظرها از مجرای مطبوعات و رادیو تلویزیون جریان نمی یابند، هر کس نظرسنج جامعه می شود. برای مثال یکی می گوید مردم انگشت به دهان حیرانند که نمایندگان مجلس خبرگان این وسعت دانش و بینش را از کجا آورده اند و دیگری مدعی می شود که مردم با دیدن و شنیدن مذاکرات مجلس سخت احساس فریب و سرخوردگی و یأس می کنند. تنها روزنامه ای که مذاکرات مجلس را منتشر می کند و با علاقه تمام کار مجلس را تعقیب می کند، چرا نباید تا بحال به قشرهای مختلف مردم مراجعه کرده و پرسیده باشد نظرشان نسبت به مصوبات مجلس چیست؟ و درصد کسانی که رأی موافق خواهند داد و درصد کسانی که رأی مخالف خواهند داد و درصد کسانی که رأی نخواهند داد، چیست؟ دلیل هر گروه کدامست؟

     و بالاخره پرسش ها که در شهرهای مختلف با ما در میان می گذارند، باید راهنمای کار روزنامه قرار بگیرد. دسته بندی موضوعی پرسش ها و سعی در یافتن پاسخ درست برای آنها باید زمینه اصلی کار روزنامه را تشکیل دهد. تشکیل مجلس بحث، برقرار کردن بحث های آزاد، ابتکاری بود که روزنامه پی نگرفت. این پرسش ها را باید به صورت موضوع های بحث در آورد و هر روز مجلس بحث ترتیب داد و صفحه اندیشه را باید به این مباحثات اختصاص داد. روزنامه خود باید ابتکار بحث های آزاد را در مجامع عمومی بر عهده گیرد. از جمله هر شب جمعه ها در مهدیه به پرسش ها پاسخ می گوییم چرا این شب ها را به شب های بحث آزاد بدل نکنیم؟ موضوع که معلوم شد، در روزنامه اعلام شود تا کسانی که می خواهند در بحث آزاد مربوط به آن موضوع شرکت کنند، داوطلب شوند. از آنجا که هنوز در ایران مرسوم نشده که اشخاص صاحب صلاحیت خود مراجعه کنند، روزنامه باید خود به سراغشان برود و از آنها دعوت کند تا در بحث شرکت کنند.

     بدینسان روزنامه، هم در خود جنب و جوش به وجود می آورد و هم در محیط اجتماعی راه و امید می سازد. روزنامه نباید از یاد ببرد که وجه تمیز انتقاد به معنای درست کلمه از مخالف خوانی اینست که اولی به راه حل می انجامد و موج امید بر می انگیزد و دومی برای آنست که راه را از دیده ها بپوشاند و سرگردانی و یأس به وجود آورد. در یک روزنامه انقلابی برای مخالف خوان ها جایی نیست. روزنامه باید در انتقاد صریح و شجاع باشد. جنبه های درست و جنبه های نادرست را بگوید و راه را از بیراهه تمیز دهد و به منظر عموم در آورد. و با اینکار از یأس امید آفریند.

     درباره خبرها و شایعه ها و مقالات انتقادی گفتنی ها را در سرمقاله دیروز گفته ایم. به پیش، برای گشودن افق های امید، شادی و پیروزی به پیش. 

 

 

 

چهارشنبه 2 آبان 1358، 2 ذیحجه 1399، 24 اکتبر 1979، شماره 102

 

نامه به شورای انقلاب

    

     دانشجویان مسلمان نامه ای خطاب به شورای انقلاب نوشته اند. دربارة اوضاع بحران خیز نوشته اند، دربارة مسئولیت های شورای انقلاب، مسئله زمین و تحریک پذیری، شوراها و نقششان را در کارگاه و مزرعه نوشته اند. موضوعات مطروحه را کنار می گذاریم و به معنای نامه سرگشاده به شورای انقلاب می پردازیم. به نظر ما این نامه استیضاح است و استیضاح به حق و به موقعی است. تا به حال دولت هدف تیرهای بلا بود. بدگویی و مخالفت متوجه او بود. انتقاد نیز. اما اینک دانشجویان نخواسته اند نسبت به مسئولیت هایی که متوجه نسل انقلابی امروز است لاقید بمانند و خواسته اند از شورای انقلاب بپرسند کیست؟ چه کاره است؟ و چه می کند؟

     مشکلات کشور بسیارند و بر کم و کیفشان افزوده نیز می گردد. دولت با مشکلات بسیار رو به روست و چراغ راه یاب که شورای انقلاب باشد، خاموش است؟! چرا از اثربخشی و کامیابی شورای انقلاب زمان به زمان کاسته می شود؟ از میان علت ها به توضیح دو علت می پردازیم:

     از روز نخست، این طور فرض شده بود که دولت موقت است و امور جاری را تا تصویب قانون اساسی و استقرار مجلس و دولت منتخب مردم، تصدی می کند. بنابراین فرض این که شورای انقلاب و دولت باید نظام سابق را از اساس دیگرگون سازند، مورد توجه نشد. در  عمل معلوم شد که دوران تصدی طولانی تر از آن می شود که تصور می رفت و تغییرات بنیادی ضرورت دارند. فکری که از ابتدا بر آن بود که شورای انقلاب و دولت باید انجام دادن تغییرات انقلابی را در مرحله تعیین کننده گذار، بر عهده گیرند و متناسب با این نقش تغییرات اساسی را در روابط با یکدیگر و برنامه عمل خود به وجود آورند، چند بار رو آمد اما هر بار، از نو زیر رفت. در نتیجه شورای انقلاب نقش کارپذیرایی پیدا کرد. شاید توجه به وظیفه تنظیم قانون اساسی و پایان دادن به دوران حکومت موقت، عامل مهم تری در پیدایش و ادامه این روش بود. تحمل نارسایی ها و ناهماهنگی ها و اثرات اجتماعی سیاسی شان تا استقرار بنیادهای جدید، بر ایجاد یک رهبری با برنامه عمل انقلابی رجحان یافت.

     و به تبع آن فرض و این طرز کار، رابطه شورای انقلاب و دولت، رابطه ای که بر نظم قطعی و روال معین متکی شده باشد، نبود. شورا در برداشت عمومی با دولت هم نظر نبود، اما در عمل برداشت. دولت و طرز کار او غالب و حاکم می شد. شورا در نقش ارزیاب و منتقد نیز به تدریج ضعیف شد. گمان رفت که رفتن جمعی از اعضای شورا در دولت و آمدن جمعی از اعضای دولت به شورا هماهنگی لازم را به وجود می آورد و دولت با اطمینان خاطر می تواند امور کشور را تصدی کند. اما به این امر توجه نشد که مشکل در رابطه دولت با شورای انقلاب نیست، بلکه در رابطه دولت با واقعیت های جامعه پس از سرنگونی رژیم شاه است. طرز برخورد با این واقعیت ها سبب شد که مراکز تصمیم گیری متعدد به وجود آیند و همین امر به نوبه خود بر مشکلات کار بسی افزود. انقلاب پیشرفت نکرد. بنیادهای رژیم سابق بر جا ماندند و به تدریج اساس کارشان استحکام پذیرفت. و این دو امر، موجب تهدید و تحدید آزادی ها و توسعه توطئه ها و مشکل تراشی ها شدند و اوضاع را به بدی سوق دادند. در این باره ها ما به دفعات نوشتنی ها را نوشته و گفتنی ها را گفته و هشدارها را داده ایم.

     اینک جوانان کشور از شورای انقلاب می پرسند چه می کند؟ عصای دست کیست؟ و چرا به مسئولیت های خود قیام نمی کند؟ در پاسخ به این پرسش سخت مهم و اساسی، جز این چه می توان پاسخ داد که با توجه به این که اوضاع کشور جدی است، دولت و شورای انقلاب باید از دوگانگی، به یگانگی گرایند و طرحی را که از نخست هر بار به جهاتی کنار گذاردند، به جد پیش کشند و یک رهبری اجرایی هماهنگ برای تصدی انقلاب همه جانبه در نظام سابق به وجود آورند؟

     برای این کار نخست باید بر سر برنامه عمل توافق شود و کسانی که به انجام این برنامه توانا هستند به کار دعوت شوند این رهبری باید حامل پیام ها و امیدهای نو و عامل ایجاد وحدت در تصمیم گیری و عمل باشد. بدیهی است که با برجا ماندن مراکز تصمیم گیری در کشور، در مناطق و حتی در شهرها، رهبری اجرایی جدید در کار خویش موفق نخواهد شد.

     به نظر ما نه تنها اوضاع کشور به وجود آوردن این رهبری را برای تصدی امور کشور ضرور می گردانند، بلکه در طول دوره تصدی آن نیز اثری تعیین کننده دارد. در حقیقت رفتار حاکم بر متصدیان امور از این فکر مایه می گرفت که سرنگونی رژیم پایان قیام مردم است و باید در نظام جدید انتخاباتی انجام پذیرد و کارها جریان عادی پیدا کنند. حال آن که ملت انقلاب کرده بود و انقلاب باید نظام پیشین را به نظام نو بدل می ساخت و اگر از ابتدا برنامه دولت و شورای انقلاب بر اساس ضرورت دگرگونی بنیادی نظام اجتماعی تنظیم و اجرا می شد، صبر انقلابی معنی پیدا می کرد و مردم کشور با عقل و درایت انقلابی می دانستند که تغییرات یک شبه انجام نمی گیرند و زمان لازم  است.

     اینک بسی دیر شده است. با وجود این اگر متناسب با ضرورت ها، عمل کنیم و رهبری اجرایی توانمندی با دید انقلابی، با برنامه عمل انقلابی به وجود آوریم، درازی زمان عمل، خاطر شتاب زده ها را مکدر نمی کند چه رسد به همه مردم.

 

 

 

پنجشنبه 3 آبان 1358، 3 ذیحجه 1399، 25 اکتبر 1979، شماره 103

 

اروپا و انقلاب اسلامی

 

     در چند نوبت دربارة روش کار قدرت های جهانی در مهار کردن یک انقلاب، توضیح داده ایم. وعده کرده بودیم امکانات و اقدامات ابرقدرت ها به خصوص آمریکا را برای تغییر مسیر انقلاب ایران مطالعه کنیم. بر آن نیستیم که در اینجا به وعده وفا کنیم. اما بخواهی نخواهی مطالعه مواضع کشورهای اروپایی در قبال انقلاب اسلامی ایران، تهی از اشاره ها و تصریح ها دربارة روش کار و امکانات عمل ابر قدرت آمریکا نمی تواند باشد.

     کار را با مثال و نمونه پرتغال شروع می کنیم: وقتی انقلاب پرتغال با  قیام نظامیان آغاز شد، قدرت های جهانی کوشیدند رژیم جدید را مهار کنند و مانع از آن شوند که شکل ومحتوی رژیم با منافع آن ها سازش ناپذیر بگردد: پرتغال گرفتار مشکلات اقتصادی بزرگی بود. قیمت ها بالا می رفتند، بیکاری بود و بیشتر هم می شد. مشکلات سیاسی کم از مشکلات اقتصادی نبودند. برای مدتی دراز معلوم نبود چه گروهی بر پرتغال حکومت می کند. هر یک از گروه ها و احزاب و شخصیت ها یک مرکز تصمیم گیری خودکامه به وجود آورده بود. نیروهای مترقی به وحدت عمل نرسیده بودند، ارتش سرگردان بود که با خلق باشد یا بر خلق حکومت کند. گرایش های مختلف در ارتش هر یک جهتی را در پیش گرفته بودند. از جنبة اجتماعی، در کارگاه ها، در روستاها و در شهرها بی نظمی کامل حکومت می کرد، طوری که پنداری جامعه خود را از قید و بند هرگونه رابطه و ضابطه اجتماعی رها کرده است و بازتاب این همه در بحران ایدئولوژیک تجلی می کرد. همه حرف می زدند اما معلوم نبود چه می گویند. کشور در هرج و مرج ایدئولوژیک فرو می رفت و هر گروه می کوشید فضای خالی را خود به تنهایی پُر کند. زمینة برخوردهای خونین فراهم می شد و ..

     آمریکا و اروپا عرصه را  بر نیروهایی که می خواستند مستقل از قدرت های خارجی عمل کنند از هر لحاظ تنگ کردند. کارزار تبلیغاتی بسیار شدیدی به راه انداختند. چنان وانمود می کردند که پنداری تا چند ساعت دیگر کشور به دست جانبداران روسیه خواهد افتاد. این تبلیغات را، فشار اقتصادی همراهی می کرد. نه تنها مشوش نشان دادن وضعیت، تمایل به معامله را کم می کرد، بلکه کشورهای سرمایه داری تهدید می کردند که افتادن پرتغال به دست کمونیست های جانبدار مسکو، موجب تجدید نظر در روابط اقتصادی غرب با پرتغال خواهد شد. آمریکا دو جناح دست راستی و دست چپی افراطی را برای ایجاد جوّ تحریک و توطئه با موفقیت تمام مورد استفاده قرار می داد. یک ژنرال پرتغالی که در آغاز انقلاب مقام ریاست دولت انقلابی را داشت، در خارج کشور به صورت یک لولو، نگاه داشته بودند که هر چند یکبار مصاحبه می کرد که به زودی وارد پرتغال می شود و زمام امور کشور را در دست خواهد گرفت. غلط کاری های احزاب سیاسی نیز جوّی را که از داخل و خارج به و جود آمده بود، سنگین تر می کرد تا ...

     نه اروپا توانست در قبال دو ابرقدرت سیاست مستقلی در پیش بگیرد و نه انقلابیون راستین بر آن شدند که در خارج از دایره عمل دو ابرقدرت در پی امکانات لازم برای خارج شدن از مدار وابستگی برآیند. اروپا سیاست مستقل که نداشت به کنار، مهاری هم بر امکانات تبلیغاتی و سیاسی و اقتصادی خود نداشت و از این امکانات در خدمت قدرت آمریکا استفاده می شد.

     از تفاوت هایی که به مقتضیات محیطی هر کشور راجع می شوند که بگذریم، همین جریان در شیلی و یونان و اسپانیا و ... واقع شد. در کشور خود ما نیز آمریکا می کوشید طرح خود را اجرا کند و «دمکراسی کنترل پذیر» را  با، یا بدون شاه اما با سلطنت برقرار کند، ابزارهای گوناگون فوق به کار افتادند اما قیام عمومی خلق و رهبری قاطعانه امام مثل سیل بساطی را که می چیدند با خود برد. اما دست بردار نیستند و اینک که انقلاب پیروز شده است، با استفاده از همه عوامل می کوشند به تدریج دولتی از نوع دلخواه خود را احترازناپذیر کنند. توطئه ها در داخل به ابتکار راست و چپ افراطی، زمینه تهدید و تحدید آزادی ها را فراهم می آورند تبلیغات بر ضد انقلاب اسلامی ما، در خارج به نقطة اوج خود رسیده است. دستگاه بحران ساز در همة زمینه های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و ایدئولوژیک، سخت به کار است و محصولات آن به صورت انواع بحران ها ایران را فرا گرفته است. و از نو امکانات اروپا در خدمت آمریکا به کار گرفته شده است.

     در این مقام، نمی خواهیم وارد این بحث شویم که انقلاب ما کیفیتی دیگر دارد. در آن تمامی ملت بزرگ ما شرکت کرده اند و ابزارهایی که در پرتغال و کشورهای دیگر به کار آمدند، در ایران به کار نخواهند آمد. می خواهیم به این بحث بپردازیم که ما و اروپا چه راه دیگری داریم و می توانیم از آن راه برویم:

     گمان نمی رود کسی تردید داشته باشد که با وجود ویژگی های انقلاب ما، اگر در انزوا بمانیم، دیر یا زود از پا در می آییم. بنابراین برماست که از سرنوشت انقلاب های دیگر پند بگیریم. برماست که از سرنوشت کشورهایی که برای رهایی از چنگ غول آمریکایی خود را در چنگال غول روسی انداختند، پند بگیریم و تا می توانیم در جهان موجود، دنبال امکانات دیگر برویم. برنامه رشد کشور خویش را تهیه کنیم و بنگریم که در این جهان از امکانات موجود برای انجام برنامه چگونه باید استفاده کنیم. بار دیگر و از راه تأکید می پرسیم: آیا کسی تردید دارد که اگر استقلال عمل خود را از دست بدهیم و اگر نتوانیم در استقلال، احتیاجات کشور را رفع کنیم، انقلاب ما به سرنوشت انقلاب های دیگر گرفتار می شود؟ اگر باید در استقلال احتیاجات خود را برای انجام برنامه رشد تدارک کنیم، ناچار باید به مطالعة جدی امکانات موجود و چگونگی استفاده از آنها برخیزیم. سیاست خارجی فعال همین است.

     اما اروپا و تا حدود زیاد ژاپن و چین نیز در وضعی هستند که اگر استقلال عمل خود را به دست نیاورند دیر یا زود تحت سلطه قطعی آمریکا در خواهند آمد. در کشورهای اروپایی و آسیایی صنعتی روز به روز شعور و آگاهی بر این امر بیشتر می شد. دوگُل زودتر از همه متوجه این حقیقت شد و در صدد نیز برآمد تا از خود آزادی عمل نشان دهد. سیاست درست آنست که فرصت انقلاب ما را مغتنم بشمرند و به برنامه استقلال اقتصادی و سیاسی ما از دو ابرقدرت یاری رسانند. با این کار در جهان ما تمایل تازه ای به وجود خواهد آمد. تمایل به استقلال در همه جا قوت خواهد گرفت و اروپا نیز استقلال عمل خود را به دست خواهد آورد و این همه البته بر تمایلات سلطه جویانه دو ابرقدرت اثر خواهد گذاشت و موجبات رام شدن آنها را فراهم خواهد آورد.

     گفتن ندارد که ما در پی آن نیستیم که به راه اروپا و آمریکا برویم، انقلاب اسلامی به معنای درک و فهم ضرورت رشد در فرهنگ اسلامی  به وجود آوردن الگوی تازه ای برای خودمان و همه مستضعفان جهان است. این امر به ما آزادی عمل بسیار بیشتری می بخشد. به ما امکان می دهد حتی در قلمروهای دو ابرقدرت، امکانات دلخواه خود را به دست آوریم. همه چیز در گرو آنست که ما با طرز فکر حاکم بر رژیم پیشین دائر بر این که ما ناگزیر از تکیه به یکی از دو ابرقدرتیم، به طور قطع ببُریم. معنای سیاست خارجی فعال همین است. سیاست خارجی مستقل و فعال، موضع گیری و نطق و خطابه نیست، نباید رویه رژیم هایی که در عمل سیاست وابستگی را در پیش گرفته اند و در حرف دم از انقلاب و استقلال و مبارزه با امپریالیسم می زنند را دنبال کرد. سیاست خارجی مستقل و فعال جستجوی امکان در همه جای جهان برای اجرای برنامه استقلال است. گمان ما اینست که اگر خردمند باشیم، این جهان در جهتی تحول خواهد کرد که بر تعداد کشورهایی که حاضرند سیاست مستقلی را پیدا کنند زمان به زمان افزوده خواهد شد. اروپا در بخشی از سرمایه داری آن که به آمریکا وابسته است، خلاصه نمی شود، باید به اروپا حالی کرد که سودی در تبدیل شدن به مرکز توطئه و تحریک علیه ایران ندارد. سود او در اینست که امکانات خود را برای پیروزی نمونه ایران بسیج کند. سیاست خارجی فعال همین است.

 

 

 

 

شنبه 5 آبان 1358، 5 ذیحجه 1399، 27 اکتبر 1979، شماره 104

 

تنهایی امام

    

     راه پیمایی در سرتاسر کشور، یک بار دیگر این حقیقت را که مردم ایران با امام صمیمی و یکدلند باز گفت. با وجود یکدلی و صمیمیّتی تا این حد بی شائبه و پاک  آقای احمد خمینی چرا گفت امام تنهاست؟ وقتی ملتی هیچ فرصتی را برای اظهار تصمیم خود بر وحدت در رهبری و تبلور آن در امام از دست نمی دهد، امام چرا تنهاست؟ و چرا جمعی می گویند امام تنها نیست؟ مردم به خیابان ها بیایید تا دنیا بداند امام تنها نیست. مگر کی ادعا کرده بود مردم با امام نیستند؟ آیا امام تنهاست و امام تنها نیست، مسابقه در برانگیختن عواطف مردم است یا متضمن حقیقتی است؟ آیا یکی از دو بیان راست و دیگری دروغ است و یا هر دو سخن متضمن حقیقتی هستند و آن حقیقت کدام است؟

     این که مردم با امام هستند جای تردید ندارد، باید در نظر داشت این حقیقت، فرزند امام می گوید امام تنهاست. بنابراین در رابطه با مردم نیست که سخن از تنهایی رفته است. در رابطه با کسانی است که در موضع رهبری قرار دارند. در حقیقت از شرائط ضرور یک جهاد پیروز وجود رهبری و وحدت آنست. اگر رهبر با جهاد یک ملت تناسب داشت، آن جهاد همانند جهاد بر ضد رژیم سابق از راه پرخطر و پرمشکل به پیروزی می رسد. اما وحدت در رهبری به معنای یکی بودن رهبر نیست، به معنای قرار گرفتن همه دست اندرکاران در همان خط عملی است که رهبری بیانگر آنست. اگر پس از طی مرحله ای از مراحل انقلاب، رهبری روی به تفرق آورد و هر کس حساب کتاب جداگانه برای خود دایر کرد و هر گروه روش و سیاستی را در پیش گرفت و هر کس کار خود را کرد و کاری هم به کار نیاز مرحله جدید انقلاب نداشت، رهبری که مسئولیت تداوم انقلاب را بر عهده دارد تنها می شود. البته شرائط امروز با شرائط سال 1342 یکی نیستند. امروز دو تغییر بزرگ به وجود آمده است: یکی سرنگون شدن رژیم شاه و دیگر تبدیل روانشناسی یأس به و شکست به روانشناسی امید و پیروزی است. به گمان ما، کار دوم رهبری امام به مراتب از کار اولی مهمتر است. در حقیقت پس از 300 سال ایران موفق شد آن روانشناسی را که از اواخر صفویه پیدا کرد و شکست های مداوم به رژیم های فاسد، آنرا به صورت یک اصل مسلم بر اندیشه و عمل حاکم کرد به روانشناسی توانایی و امید و مقاومت تا پیروزی بدل سازد. بدیهی است سرنگون کردن رژیم شاه یک امر بی نظیر در تاریخ است. اما تغییر روانشناسی یک ملت که خود سبب پیروزی بر رژیم سابق شد از آن هم مهمتر است. تنهایی، وقتی ملتی امید به پیروزی دارد با تنهایی وقتی این امید را نمی داشت یکی نیست. واقعیت آنست که مراکز تصمیم گیری وجود دارند، در شهرها، هر کس بساط حکومت جداگانه ای را گسترده است. آنها که باید امام را در رهبری یا رویارو می شدند و جامعه را آماده در دست گرفتن سرنوشت خویش می کردند، خود به حاکمان جدید بدل شده اند. دادگاه های انقلاب عملاً در هر کاری دخالت می کنند، کمیته ها نیز. دولت سیاستی هماهنگ با خط امام و شعار انقلاب ندارد. شورای انقلاب شورای هست اما نه در خور ادامه انقلاب. گروه های سیاسی مخالف از توجه به دو تغییر بنیادی بالا غفلت می کنند و توجه ندارند که مبارزه و مخالفت نباید دارای محتوی و شکلی باشد که از نو روحیه پیروزی را به روحیه شکست بدل سازد و ادامة انقلاب را تا ریشه کن کردن رژیم سابق غیر ممکن گرداند وقتی از روی انصاف در این واقعیت ها نظر شود، جای تردید نمی ماند که امام تنهاست.

     با توجه به این امر، جای این پرسش است که وقتی امام تنهاست چگونه می تواند انقلاب را آن هم با وجود تنهایی و انزوای کشور در منطقه و جهان و توطئه ها و مشکلات داخلی، رهبری کند و به هدف های آن برساند؟ ملتی که طرفدار امام است، گنج او است، اما کم نیستند کسانی که بر روی گنج از گرسنگی مرده اند. در سال 1332 نیز ملت طرفدار رهبری نهضت ملی کردن نفت بود اما رهبر آن نهضت تنها شد و از پایش در آوردند. آیا انقلاب ما دچار همان سرنوشت نخواهد شد؟ و بسیار می پرسند چرا امام با ایجاد تغییرات لازم به این تنهایی خاتمه نمی دهد؟

     راستی آنست که تنهایی رهبر امری سخت پرخطر است. اما به حکم دو تغییری که بحث آن گذشت مردم می توانند نقش فعال ایفا کنند و خطرهای تنهایی را از میان ببرند. در حقیقت آنچه موجب گشته است که رهبری با وجود کوه مشکلات مقاومت کند و استوار بر جا بماند همین فعال شدن نسل امروز ایرانست. کسی از روی زورپرستی گفته یا نوشته بود که نظر ما دربارة تصمیم امامت موجب تضعیف ولایت و از بین رفتن وحدت و ... می شود. این گونه استدلال ها که از زورپرستی مایه می گیرد، بر این پایه استوار می شوند که لازمه قدرت رهبری و وحدت، اطاعت کارپذیرانه مردم است. حال  آن که همه خطر در اینست که رهبر تنها گردد و جامعه کارپذیر باشد، چرا که اگر رهبر تنها و جامعه کارپذیر شوند، شرائط سقوط فراهم آمده است. اگر شرکت در رهبری عمومیت پیدا کند و هر کس در حد وسع و توان خود در مسئولیت ها شرکت کند، در مرحلة اول ضعف رهبری جبران می شود و در مرحله دوم، به طور قطع از تنهایی بدر می آید.

     جای کمال امیدواری است که نسل جوان امروز، کارپذیر نیست، روحیه او روحیه شرکت در مسئولیت هاست. به خود باور دارد و دستیابی به هدف های انقلاب را غیرممکن نمی داند. روانشناسی او روانشناسی پیروزی است. این نسل تا این زمان ضعف ها را جبران کرده است. از اینرو دشمن تمام همّ خود را صرف تبدیل روحیه امید و پیروزی به روحیة یأس و شکست می کند. این روحیه تا چه وقت بر جا می ماند و بر فرض این که مدت های مدید بر جا بماند، آیا می تواند ضعف تنهایی را جبران کند؟

     شرط بقای این روحیه، آزادی کامل در اندیشیدن و بیان اندیشه است. غرب طرز فکر غلط و خطرناکی را به جامعه های زیرسلطه تزریق کرده است و آن این که پیشرفت و رشد به «استبداد عادل» نیاز دارد. و در هر کجا توانستند، این استبداد را حاکم کردند اما پیشرفت و رشدی حاصل نشد. انقلاب اسلامی ما به معنای عصیان نسل جوان مسئول بر ضد این طرز فکر نیز است. اندیشه جوان از راه کار و فعالیت آزاد و عرضه آن می تواند رشد کند. وقتی آزادی اندیشه و بیان نبود، اولاً نیازی برای کوشیدن و فهمیدن و بیان کردن، احساس نمی شود و آدمی در فکر و عمل تنبل می شود، چرا که زور جای همه اینها را پُر می کند. ثانیاً اندیشه نه می تواند بیکار بماند و نه می تواند حاصل کار خود را بیان نکند. وقتی آزادی نباشد، نیاز به اندیشه تخریبی پیدا می شود و جامعه ای که باید به تدریج در مسیر سازندگی می افتاد، در همان مسیر تخریبی بر جا می ماند. تکرار این حرف بی فایده نیست که محدودیت ها، در یک مقیاس بزرگی از خوانندگان روزنامه و کتاب ها کاسته است و این خود ضایعه بزرگی است. باری آزادی اندیشیدن و بیان کردن، اساسی ترین شرط شرکت فعال نسل جوان کشور در رشد واقعی است. اگر این شرکت تضمین گردد، روحیة فعال و امیدساز و پیروزی آفرین نه تنها برجا می ماند بلکه تقویت نیز می شود. اگر آزادی با همه جنبه های منفی که تصور رود، گسترش یابد، نسل جوان موفق می شود، در خود، رهبران لایق هنوز به همه چیز نرسیده را بپروراند و با سرعت تمام ضعف تنهایی را جبران کند و مشکل «آدم» را برای همیشه حل گرداند.

    با توجه به آنچه گذشت، چه آنکس که می گوید امام تنهاست و خواه آنکه می گوید امام تنها نیست، در این دعوی که مردم با امام هستند صادقند و اما وقتی سخن به رهبری راجع می شود، حق با کسی است که می گوید امام تنهاست. اما تا وقتی که نسل مسئول امروز فعال است و روحیة پیروزی امید را دارد، بنای رهبری محکم می ماند. و اگر آزادی های عمل نسل جوان کشور گسترده نگردد، خطر از دست رفتن روحیه و شکست انقلاب، بزرگ و بزرگ تر می شود. امید که این هشدار به کار آید و عرصه اندیشه و عمل گسترده گردد و نسل امروز، رهبران لایقی بپرورد و آنها را در خط امام ،ضعف ها و نارسایی ها را جبران کنند.

 

 

 

 

یکشنبه 6 آبان 1358، 6 ذیحجّه 1399، 28 اکتبر 1979، شماره 105

 

نفت

    

     نفت گرچه سیاه است اما اقتصاد غرب را سفید و روزگار اقتصادی ما را سیاه کرده است:

-         رشد اقتصادی کشورهای صنعتی که تا بعد از جنگ اول جهانی 1 تا 2 درصد بود، با ورود نفت در دستگاه اقتصاد، به 6 تا 9 درصد بالا رفت.

-         اقتصاد ساده کم   عرض و طولشان به اقتصاد بسیار بغرنجی تبدیل شد و در نتیجه،

-     نسبت بهای ماده خام به بهای ماده ساخته شده را یک به بیست کرده است. یعنی قیمت محصولاتی که از نفت خام می سازند به طور متوسط 20 برابر قیمت نفت خام است. و از همین راه، چه ثروت بی حسابی از نفت به کشورهای نفت خیز عاید می کنند. از جمله مقایسه اقتصاد غرب پیش و پس از عصر نفت، نشان می دهد تا کجا میزان سود در این اقتصاد بالا رفته است.

-     عرصه کار برای اندیشه و دست را تا بخواهی توسعه داده است. و اثرات ابتکارها و اختراعات در زندگانی غربیان ده ها برابر بیشتر از سرمایه بی حسابی است که از نفت حاصل می کند.

-     کشورهای صنعتی را به مرکز تولید جهانی بدل ساخته است و امروز در واقع دنیا تولید غرب را مصرف می کند و بر اثر این امر، برای پرداخت قیمت محصولات صنعتی، کشورهای زیرسلطه ناگزیر بخش مهم از (اگر نه همه) مواد خام موجود در زمین را مهار کشورهای صنعتی کرده اند:

-     نه تنها به اقتصاد غرب کمک کرده است تا مثل سرطان همه جای دنیا را بگیرد بلکه آینده اقتصادها و منابع طبیعت را نیز از پیش معین ساخته است. توضیح آن که به کشورهای زیر سلطه، اقتصادی را تحمیل کرده است که گذراندن معیشت، بدون پیش فروش منابع طبیعی ممکن نیست. تنها کشور ما نیست که باید نفت خود را پیش فروش و پول آنرا پیشخور کند. در همه جای جهان وضع به همین قرار است.

-     پویایی شگرفی به اقتصاد غرب بخشیده است طوری که سرعت تحول و میزان تنوع پذیری آنرا تا بخواهی افزایش داده است. راست است که بحران یک مرض مزمن اقتصاد صنعتی است اما این بحران در قسمتی ناشی از سرعت تحوّل و تنوع است و اقتصاد غرب با تحمیل بهای این بحران به کشورهای تابع، جهان را به ویرانی می کشاند.

-     افزایش میزان رشد، بزرگ شدن ابعاد و گسترش اقتصاد صنعتی در مکان و زمان و سرعت تحول و تنوع پذیری اقتصاد صنعتی، موجب استفاده بیش از حد از منابع طبیعت شده و اینک مسئله کمبود روزافزون منابع را به صورت یک مسئله حیاتی برای همه بشریت به وجود آورده است.

-     این اقتصاد نه تنها منابع طبیعت را می خورد بلکه محیط زیست را نیز، به نحو خطرناکی آلوده می کند طوریکه اگر علاج سریع نیندیشند، جهان دوزخ بشریت و همه زیندگان روی زمین خواهد شد.

     اما همین نفت در اقتصاد کشور ما اثرات مخرب زیر را به بار آورده است:

-     خود نفت تنها به این کار آمده است که واردات کشور را افزایش بدهد. توضیح آن که چون کالاهای صنعتی بدون انرژی قابل استفاده نیستند، نفت به صورت انرژی به کار وارد کردن کالاهایی مثل اتومبیل می خورد.

-     پول نفت، موجب افزایش قوه خرید شده است و با این قوه خرید، واردات را افزایش داده اند و همان طور که چند بار یادآور شده ایم این واردات تولید داخلی را از میان برده و جانشین آن شده اند. در نتیجه:

-         درآمد دولت بیش از پیش در نفت خلاصه شده است بودجه دولت مرکب از نفت و قرضه به اعتبار نفت است.

-     درآمدهای کشور نیز به طور روزافزون در درآمد نفت خلاصه شده است. وقتی تولید داخلی کم شد و هر چه تولید شد تابع درآمد نفت شد، البته کار به جایی می رسد که بدون درآمد نفت زندگی جامعه مختل می شود.

-     با تابعیت اقتصاد و معیشت مردم کشور به اقتصاد صنعتی، اقتصاد کشور متلاشی و متلاشی تر شد تا این که امروزه یکی از بزرگترین مشکلات این اقتصاد، بند از بندگسستگی آنست.

-     این اقتصاد به یک بدن متلاشی می ماند که تنها هنرش از دست دادن خون زیاد است. این خون زیاد، همان نفت و منابع طبیعی دیگرند که باید صادر کنیم تا بتوانیم از شیرخشکی که به کودک نوزاد می دهیم تا کفنی که به تن مرده می کنیم، وارد کنیم.

     با وجود این وضعیت، منابع ما مثل سیل به کشورهای صنعتی جریان دارد و ما هیچ به فکر نیستیم. اسنادی که به تازگی در اختیار ما قرار گرفته است نشان می دهد که کنسرسیوم برنامه تولیدی برای تمام کردن موجودی ذخایر نفت قبل از سال 1990 مسیحی تهیه کرده بوده است.

     البته بدون این اسناد نیز می شد فهمید که رژیم سابق، چاره ای جز افزایش تولید نداشت. وقتی بودجه کشور سالی 51 میلیارد دلار کسر می داشت جز افزایش تولید چه چاره ای بود؟ از انقلاب بدین سو، بودجه کاهش بسیار پذیرفته و به تناسب از تولید نفت کاسته شده است، اما هنوز ما سیاست نفتی پیدا نکرده ایم. همانسان که سیاست خارجی فعال نداشته ایم، سیاست نفتی فعال نیز نداشته ایم. ملاحظات کوچک و بزرگ مانع شده اند که ما هم نزد کشورهای نفت خیز و هم نزد کشورهای صنعتی مصرف کننده نفت ایران سیاست فعالی را تعقیب کنیم که به کشورهای ما امکان دهد نفت را مفت از دست ندهیم طوری از دست ندهیم که در کشورهای ما ویرانی و در کشورهای صنعتی تراکم ثروت و در جهان ما تخریب همه جانبه به بار آورد.

     نفت شیشه عمر اقتصاد ما است و محتوای این شیشه تا 20 یا حداکثر 25 سال دیگر تمام می شود. چطور می توان با این فرصت کم در داخل کشور به زد و خورد و توطئه بر سر بدست آوردن قدرت در این و آن منطقه یا کشور سرگرم شد و در غفلت خیانت باری کم سو شدن چراغ حیات کشور را تماشا کرد؟

     ای برداردها، این برادر کُرد، ای برادر عرب، این برادر تُرک، این برادر ترکمن، این برادر لُر، این برادر بلوچ، ای برادر فارس ای ... بدان که تمدن آغاز قرن بیست و یکم، تمدن دیگری است. اگر نفت را از دست بدهیم و اینک که وقت به دست آمده است آنرا هم در برخوردهایی که به ما تحمیل می کنند، از دست بدهیم، ما حتی قادر به زندگانی حیوانی نیز نخواهیم شد. نه تنها هیچ منطقه ای از ایران به تنهایی قادر به ادامه حیات اقتصادی نیست، بلکه همة ایران نیز قادر به ادامه حیات اقتصادی نیست.

     چه بخواهیم چه نخواهیم محکومیم که در کنار هم قرار بگیریم و با هم به حل مشکل بزرگ زمان برخیزیم. اما کاری نکنیم که فردا دیر باشد.

     بدین قرار ایران باید وحدت ملی خویش را حفظ کند و با این وحدت مشکل ادامة حیات اقتصادی را حل کند. و حل این مشکل بدون یک سیاست همه جانبه اقتصادی ممکن نمی شود. وقت تنگ است و سرعت عمل باید. بیش از این نمی توانیم سرگرم حرف های پشت سر باشیم. باید برویم. آنها که می مانند می روند.

     بیست سال، یا بیست و پنج سال دیگر نفت تمام می شود و ما باید بدون درآمد نفت زندگی کنیم، چرا از حالا زندگی بدون درآمد نفت را تجربه نکنیم؟ اگر حالا بدون این درآمد، بدون درآمد نفت، نمی توان زندگی کرد. اگر حالا بدون این درآمد، حتی نمی توان چریک شد و خواب و آرام را از کردستان ربود، بیست سال بعد، هیچ نمی توان بدون نفت زندگی کرد. چرا مردم مناطق مختلف سرزمین ما این حقیقت آشکار را نبینند؟ چرا این حقایق را با مردم در میان نگذاریم؟ چرا یک سیاست روشن در پیش نگیریم؟ چرا سیاست نفتی نداشته باشیم؟ چرا اقتصادی را به وجود نیاوریم که دیگر نیازی به صدور نفت نداشته باشد و این ماده پُربها برای نسل فردا بماند.

چرا؟ ...

 

 

 

 

دوشنبه 7 آبان 1358، 7 ذیحجه 1399، 29 اکتبر 1979، شماره 106

 

انگلستان و انقلاب ایران

    

     یکی بود و یکی نبود، یک لرُد انگلیسی بود. در روزهای اوج گیری انقلاب آماده مسافرت به ایران شد. می خواست به ایران بیاید و «سازش ملی» به وجود بیاورد. بعد به پاریس بیاید و به حضور امام برسد و «غائله» ایران را حل کند. در گفتگو، پرسید راه حل چیست؟ پاسخ شنید راه حل این است که دوران اجرای سیاست وابسته کردن ایران را به عقب برگردانیم از سیاست استقلال طلبی دوران مصدق شروع کنیم. فریادش به هوا رفت که عصر ما، عصری نیست که بتوان به عقب بازگشت. و حاضر نمی شد بفهمد که بازگشت به استقلال بازگشت به عقب نیست، کوشش برای نجات حیات ملی و استقلال واقعی کشور است.

     چانه می زد، گفتگو با امینی چطور است؟ با ... چطور است. پاسخ می شنید انقلاب برای این است که شما حالی بشوید که حق این گونه پرسش ها را ندارید سرنوشت ایران را خود مردم باید تعیین کنند. گفتگو تمام شد. وی به ایران آمد و در این جا موفق شد و «دولت بختیار» با موافقت آمریکا و دلالی او روی کار آمد. مراجعت کرد اما به دیدن امام نیامد. ظاهراً هم امیدوار شده بود که با دیدار امام و گفتگو با وی، چیزی به دست نخواهد آورد. ذکر این موضوع محض آن بود که خواننده بداند، انگلستان تا لحظه سقوط رژیم سابق در دستگاه حاکمه ایران نفوذ جدی داشته و این نفوذ را به کار می برده است.

     انقلاب پیروز شد و رژیم شاه و دولت بختیار سرنگون شد. دشمنان ایرانی نما که ایران را به این روز انداخته اند و فراماسون ها، به انگلستان گریختند و در آنجا مشغول فتنه و فساد شدند. دولت انگلستان که به قول مصدق در یکصدوپنجاه سال اخیر دشمن اصلی جریان استقلال طلبی در جامعه ایرانی بوده است همه گونه حمایت از عاملان وضعیت کنونی ایران می کند. از جمله 4 روز پیش دشمنان انقلاب اسلامی ایران در برابر سفارت ایران در لندن تظاهرات به پا می کنند. دانشجویان مسلمان و میهن پرست ما دست به تظاهرات متقابل می زنند. پلیس انگلیس جانب دشمنان انقلاب را می گیرد و بر ضد دانشجویان وارد عمل می شود: بزن و بگیر.

     احتمالاً این نخستین بار است که دولت انگلیس در ایران با دولتی رو به روست که می خواهد نباشد و خود را ناچار می بیند که ملاحظات را کنار بگذارد و از دشمنان انقلاب حمایت کند. پیش از این عکس این سیاست را اجرا می کرد و هر بار که تظاهرات بر ضد رژیم شاه برپا می شد، پلیس انگلیس سخت می گرفت. انگلستان چه چیز را از دست داده است که برای به دست آوردنش، این سیاست را در پیش گرفته است؟ آیا هنوز امیدوار است بتواند وضع را به سود خود برگرداند؟ وقایع تاریخی زیر، او و رفیق او یعنی آمریکا را امیدوار می کنند:

-     جنبش تنباکو، سرانجام به دادن امتیاز بانک شاهنشاهی و ... انجامید. یعنی به منافع انگلیسیان زیان کشمکش نرساند با سیاست روسیه تزاری در ایران بر اثر پی آمدهای انقلاب مشروطیت به سود انگلیس حل شد و پس از آن که با پیشامد انقلاب در روسیه از لحاظ روس ها مطمئن شد، استبداد سیاه رضاخانی را به وجود آورد.

-     دولت رهبری کننده نهضت ملی کردن صنعت نفت را با همکاری آمریکا سرنگون ساخت و یک ربع قرن سیاست ویران سازی با قاعده را در کشور، به اجرا گذاشت.

          بدین قرار دست تبهکار استعمار انگلیس مستقیم و غیرمستقیم در ناکامی همة نهضت های رهایی بخش این سرزمین در کار بوده است و البته به یکی از دو امید، نمی خواهد دست از توطئه پردازی بردارد:

1-     اگر موفق شود بار دیگر رژیم دست نشانده ای متکی به «دُوَل انگلوساکسن»یعنی خود و آمریکا روی کار آورد.

2-   اگر موفق نشد، رژیم انقلابی را از راه مقابله با مشکلات داخلی و خارجی ضعیف گرداند و ناچار کند که «منافع آنها را در ایران به رسمیت بشناسد». اما رسیدن به یکی از این دو هدف در ایران بی رابطه با منطقه و همة کشورهای نفت خیز نیست. در حقیقت موفقیت ایران در ثمر رساندن انقلاب خود، در همة کشورهای منطقه و همة کشورهای نفت خیز تأثیر تعیین کننده ای به جا می گذارد و احتمال سرنگون شدن رژیم های دست نشانده و روی کار آمدن دولت های واقعاً انقلابی زیاد می شود. و اینست آن خطری که انگلیس و آمریکا سخت از آن می ترسند. آقای کیسینجر در مصاحبه هفته پیش خود نگفته بود که موفقیت یک دولت انقلابی «رادیکال» منافع حیاتی و ... موفقیت غرب را در ایران و منطقه سخت به خطر می اندازد؟ اظهار نکرده بود یک دولت معتدل برای ثبات منطقه بسیار لازم است؟

     آیزنهاور و ایدن هر دو در خاطراتشان از سرایت نهضت ملی ایران در دنیای استعمارزدة آن روز، نگرانی بسیار اظهار کرده بودند. ایران همواره این نقش بزرگ را در منطقه می داشته است. از این رو آن وقت نیز می کوشیدند ایران را چنان گرفتار توطئه ها سازند که نتواند یک سیاست خارجی تهاجمی اتخاذ کند. بعد گمان ما امروز نباید گذاشت همان اشتباه تکرار بگردد. در ایران و منطقه و همه جا باید بر ضد سلطه طلبی این دو کشور مبارزه کرد. باید انقلاب اسلامی خود را از هر گونه آلودگی پاک کنیم. آن گاه آنرا در محتوی و روش ها به مردم منطقه بشناسانیم. به تکرار بگوییم که تنها از این راه است که این گونه کشورها حاضر می شوند دست از سر ما و بلکه منطقه بردارند

     دولت انگلیس دولتی نیست که انصاف سرش بشود. کشور انگلیس از جهت اقتصادی بی شباهت به کشور ما نیست. ما به درآمد نفت معتاد شده ایم و انگلستان نیز به غارت کردن و بردن ثروت های ما معتاد شده است طوری که اقتصاد جزیره بدون غارت هایی که در همه جای دنیا بدان مشغول است، فلج می شود. با وجود این که دیگر ابرقدرت نیست و امروز آفتاب در امپراطوری غروب می کند، اقتصاد خود را با اموال و منابع غارتی می چرخاند. دولت انگلیس با توجه به وضعیتی که دارد، یکی از دو راه زیر را باید بگیرد و برود:

1-     ترکیب اقتصاد خود را تغییر بنیادی بدهد.

2-   ترکیب اقتصاد خود را حفظ کند و برای آن که کشورهای زیرسلطه تنوانند منابع و منافع خود را به ارباب انگلیسی و آمریکایی ندهند، شغل شاغل خود را توطئه گری قرار دهد.

     اما اگر زیر سلطه ها قیام عمومی و جهانی نکنند، کشورهای مسلط چرا حاضر شوند از منافع هنگفت خود صرف نظر کنند؟

     از این رو باور ما بر این است که لااقل به کشورهای حوزه فرهنگ اسلامی، انقلاب صادرشدنی است، هم در محتوی و هم در شکل، هم در هدف و هم در وسایل باید صادر گردد تا که سلطه گران بدانند آزاد شدن از سیطره و سلطه آنان ممکن است.

 

 

 

 

شنبه 12 آبان 1358، 12 ذیحجه 1399، 3 نوامبر 1979، شماره 109

 

بحران در همه جا

          

     برای شرکت در یک برنامه تلویزیونی 3 ساعته دربارة اسلام، به پاریس رفتیم. از فرودگاه تا شهر از وضع فرانسه جویا شدیم، پاسخ اینها بود:

-     بوکاسا، امپراطور آدمکشی که با دست خود چشم کودکان را از حدقه بیرون می آورده است و فرانسوی ها با کودتا کنارش گذاشتند، مستقیم یا غیرمستقیم سندی منتشر کرده  است که معلوم می کند به رئیس جمهور فرانسه الماس هدیه داده است ...

-     نخست وزیر فرانسه در مبارزه با گرانی و بحران بیکاری کامیاب نشده است. قیمت ها هم چنان رو به افزایش اند و وضع دولت او خوب نیست و احتمال دارد جای خود را به دولت دیگری بسپرد.

-         وزیر کار فرانسه که به مدت 20 سال از دولت مردان بوده است به مناسبت متهم شدن به انجام معامله مشکوک، خودکشی کرد.

     در انگلیس و آمریکا نیز از این سخن ها بود و از جمله این که وضع دلار بسیار خراب است. و البته یا باید آمریکا دست از سلطه پولی بر جهان بردارد و یا قیمت کالاها، خصوص مواد اولیه ای که اختیار معاملاتشان با او است و یا اختیار پول حاصل از معامله با او می شود، تا آنجا که ممکن است بالا ببرد. همین امر نیز اروپا را بسیار نگران ساخته است و اگر هشیار باشیم شاید فرصت خوبی است برای اتخاذ یک سیاست مستقل از دو ابرقدرت.

     در برنامه تلویزیون و مصاحبه ها، پرسش ها دربارة اسلام و انقلاب اسلامی بسیار بودند. از جمله یکی این پرسش بود که آیا اسلام از نو بیدار شده است؟ البته مرداد پرسش کنندگان این نبود که بشارت باد از بیداری مجدد اسلام! بلکه می خواستند بگویند ای مردم متمدن بربریت دارد از نو سر بر می آورد بخود آیید! پاسخ های ما چنین بودند:

     این بشریت است که دارد به خود می آید. بحرانی که شما خود و همه را بدان گرفتار کرده اید، بحران اقتصادی نیست، بحران شکست تجربه تمدن غرب است. در حقیقت تمدن مادی شما خدای را به این یا آن صورت یا انکار و یا بی نقش کرد. وقتی خدای را انکار یا بی نقش کردید البته ناگزیر بودید به جایش تقابل قوا و برخورد نیروهای متضاد و رقابت میان نابرابرها را بنشانید. سرمایه داری تجربة این بینش عمومی است و وضع را به اینجا کشانده است. امروز شما با همه وعده هایی که به خود و جهان می دادید تنها بر کمبودها افزوده اید و خود نگرانید که با تمام شدن منابع طبیعی چه خواهید کرد؟ شما جهان را ویران می کنید تا برج پر از فساد تمدن خویش را بالا ببرید. تمدن شما یک تمدن ویرانگر است و امروز نوبت ویران شدن به خود شما رسیده است. بحران های شما معنای دیگری ندارد.

     مارکسیسم کوشید بر پای همان تقابل قوا پرولتاریا را بانی یک قدرت خدایی بگرداند و به عهده این قدرت می گذاشت که تضاد نیروها را از بین بردن طبقات حل کند. در تجربه استالینیسم از آب در آمد چرا که مارکس و پیروان او توجه نکرده بودند که قدرت پس از تحصیل حاکمیت از قوانین خاص خود تبعیت می کند و نه از مقاصد خوب زحمتکشان. از یاد برده بودند که وقتی قدرت حاکم نیرویی در برابر خود نیافت، منحل نمی شود، مطلق می شود. از این روست که به قول کلتی فیلسوف مارکسیست ایتالیایی، دیگر نمی توان بحران مارکسیسم را مخفی کرد. از این روست که امروز حمله ها و انتقادها به مارکسیسم دیگر از ناحیه بورژوازی نیست بلکه از سوی روشنفکران مارکسیستی است که به مرز یأس رسیده اند. بحران مارکسیسم همانند بحران سرمایه داری جز با تغییر پایه و اساس بینش سهل نخواهد شد.

     با شکست این دو تجربه، بشریت امروز البته باید به خود بیاید و دارد به خود می آید و در پی تجربه دیگری است. تجربه ما یک تجربه موفقی است چرا که در دنیای معاصر شما هیچ کشور را سراغ ندارید که چون ایران پیروز شده باشد. توضیح می دهم:

-     شما که آن همه درباره اعدام ها در ایران سر و صدا راه انداخته اید، خود شما پس از جنگ دوم بنا بر اسنادی که سفیر ما در پاریس فراهم آورده است، 105 هزار نفر را بدون محاکمه به عنوان همکاری با دشمن اعدام کرده اید. یک میلیون نفر راخودسرانه توقیف و زندانی کرده اید. در ایرن پس از 55 سال تحمل سیاهکارترین رژیم ها به قو شما 400 تن اعدام شده اند. این دو رقم را با هم مقایسه کنید تا بزرگی معنویت امام خمینی و روحانیت را ا ندر یابید. شما از ترس انسانیتی که دارد بیدار می شود حقیقتی چنان درخشان و انسانی و شکوهمند را کاملاً وارونه جلوه می دهید تا این انسان به سراغ تجربه اسلام نیاید.

-     از مطلب بالا مهمتر، خود شما در جنگ از آلمان شکست خوردید، با انگلستان و آمریکا و روسیه متحد شدید تا دوگُل توانست قدم به خاک فرانسه بگذارد. از جنگ دوم جهانی بدین سو هیچ کشوری نیست که بدون تکیه به یک قدرت با قدرت دیگر انقلاب پیروزی کرده باشد. با وجود دریافت کمک های نظامی و غیر آن، یک میلیون و بیشتر از آن کشته دادند و خرابی های بسیار به بار آمد تا به استقلال نیم بندی رسیدند. تجربه ایران، تجربه منحصری است. ما از راه متحد کردن خلق و بدون دریافت کمک از هیچ کشور با رژیم که خود را به ابرقدرت ها متکی می دانست و بود و تا دندان مسلح بود و اختیار ثروت مردم و حتی نام مردم را هم داشت، درافتادیم و پیروز شدیم. آیا به نظر شما این یک تجربة  علمی موفق عصر حاضر نیست؟ آیا این تجربه برای خود شما درس نیست؟ آیا این تجربه به شما نمی گوید که اگر از ابرقدرت ها استقلال بجوئید بحران ها را می توانید حل کنید؟

        آن بینش راهنما، بینش اسلامی که ملت ما را متحد کرد و به شگرفت ترین فیروزی ها رساند، توحید است. بنابراین، انسان ها با خودشان و با یکدیگر از راه رابطه اصلی که همان رابطه انسان با خدا است در رابطه قرار می گیرند و بدینسان مخالف ها موافق و دشمن ها دوست می شوند. تخالف ها و تضادهای اجتماعی راه حل علمی دیگری ندارند. شما خدای را منکر و یا خنثی کردید و هر روز ده ها مطلق ذهنی و عینی و اسطوره ای گوناگون ساختید و امروز اسیر این همه خداهای قلابی هستید. شما خدا را از پهنه فکر و ذهن را ندید و به جای آن زور را در ده ها شکل و قیافه بر خود خدا کردید و به خدمتش در آمدید و جهان را به خاک و خون کشیدید و امروز همه جا را گرفتار بحران ساخته اید.

     در حقیقت بحرانی که رژیم شاه را از پا درآورد و ویرانه ای که از آن رژیم بر جای مانده است شما به سرکردگی آمریکا برای کشور ما ایجاد کرده اید. و اینک نیز که می دانید با همان تجربه وحدت ممکن است بر بحران غلبه کنیم، با تمام قوا می کوشید این وحدت را از میان ببرید. چه کس نمی داندکه توطئه و حادثه آفرینی هیچ نتیجه جز نجات ساختمان رژیم سابق ندارد. چه کس نمی داند که انقلاب هنوز به هدف های اصلی خود نرسیده است تا نوبت به امتیازطلبی های گروهی و منطقه ای رسیده باشد؟ چه کس می تواند باور کند که ابرقدرت ها غایب هستند و اگر حاضرند چه کس گمان می کند که بی گناه و ناظر و تماشاچی هستند و دست از پا خطا نمی کنند؟

     بس کنید، اگر همه جمع بشوید و انقلاب ما را از پا درآورید دردی از شما دوا نمی شود. بحران شما شدیدتر نیز می شود. چرا که اگر رژیم پیشین می توانست از بحران و بن بست بدر آید سقوط نمی کرد. بحران همه جا را گرفته است. آیینه زمان قیافه واقعی شما را به خودتان و به جهانیان نشان می دهد. جرأت داشته باشید و قیافه خودتان را تماشا کنید. نترسید هنوز راه نجات باقی است. پیام اسلام را بشنوید. در همه جا بحران است. شما که خود را جانبدار تجربه می خواندید. این تجربه موفق دست کم ارزش بررسی و جدی گرفتن را دارد. و برای بحران، بحرانی که تمدن شما به جهان تحمیل کرده است جز این آزمایش، آزمایش دیگری در دسترس ندارید. آنرا به کار برید.

     و مخفی نماند که پاریس محل تلاقی جریان های فکری میان خود مسلمان ها و مسلمانها و مغرب زمین است. یک هفته پیش از برنامه ای که ما در آن شرکت کردیم، در برنامه ای از همین نوع تا بخواهی اسلام و انقلاب اسلامی را کوبیده بودند. کوچکترین خطا را آن قدر که بتوانند بزرگ می کنند و جهان را از آن آگاه می سازند. همه جا را نسبت به انقلاب و امام بدبین ساخته اند. طوری که در مدرسه ها بچه های ایرانی را اذیت می کنند. همه ما باید به هوش باشیم. نباید با کارهای غیرقابل دفاع زلال پیام اسلام را مکدر سازیم. جهان تشنه است اما نه تشنة هر آبی، آب زلالش آرزو است. وظیفه و مسئولیت طاقت فرسایی بر عهدة نسل امروز است. باید از خود در حد این وظیفه و مسئولیت طاقت فرسایی بر عهدة نسل امروز است. باید از خود در حد این وظیفه و مسئولیت، بزرگی نشان دهد.

     باری در بازگشت از سفر معلوم شد وزارت خارجه لازم دیده است اجر دو روز و نیم زحمت از صبح تا نیمه شب را بدهد. مطلب مجعولی را در بامداد نشر داده است که بنا بر آن ما سخت تقلا کرده ایم گذرنامه سیاسی بگیریم و آنها که این همه قاعده شناس شده اند، قبول نکرده اند!! سخنی دروغ و تبلیغی به غایت سخیف ...

     کاش به جای این کارها قدری به وظیفة خود می رسیدند و وقتی این همه از بیت المال این ملت فقیر به عنوان حقوق می گیرند با یک از هزار تبلیغات دشمن مقابله می کردند. در آن جا برای دفاع از انقلاب غایبند و در اینجا به کار فساد مشغول؟!

 

 

 

 

یکشنبه 13 آبان 1358، 13 ذیحجه 1399، 4 نوامبر 1979، شماره 110

 

رژیم بعثی و انقلاب اسلامی

         

     گاه می شود آدمی دنبال موضوع می دود که گیر بیاورد و بنویسد و نمی یابد و گاه چند موضوع باهم موضوع روز می شوند و آدمی در می ماند که کدامیک را بنویسد. می خواستیم سرمقالة فردا را به شوراهای شهرها و یا انتشار «سند»ها دربارة اشخاص یا وضع دولت و یا 13 رجب و ... بنویسیم، اما بحث دربارة دعاوی رژیم بعثی حاکم بر ملت برادر به نظر لازم تر رسید.

     رژیمی که بر پایه اصالت زور در خشن ترین و بی رحمانه ترین شکل آن به وجود آمده و بر ملت مسلمان عراق حکم می راند، به همان دلیل که به زور اصالت می دهد، در سیاست سازشکار و متلون و هر روز با یک قدرت است- هر چند اهل نظر می گویند از ابتدا عامل غرب بود و هنوز نیز هست و چشمک به شرق بازی گری است و هر زمان در یک جبهه است: زمانی سخت قیافه ضد آمریکایی به خود می گرفت و حالا نگران مقاصد روسیه در منطقه و خصوصاً در کردستان ایران و عراق است. زمانی به غایت ضد رژیم سلطنت شاه بود و نزد امام واسطه می فرستاد که آماده است همة امکانات را برای مبارزه با شاه در اختیار امام بگذارد البته به شرط آنکه امام مخالفت با رژیم شاه را با همراهی با رژیم بعثی همعنان کند و البته امام نمی پذیرفت و طولی نکشید که با رژیم شاه آشتی کرد و عضو کمیسیون امنیت منطقه با شرکت رژیم شاه و آمریکا شد.

     و امروز عامل توطئه ها و تحریک هاست برای آنکه به خیال خام خود عرصه را بر انقلاب ایران تنگ کند. امروز نقش دست نشاندة آمریکا را بازی می کند برای رسیدن به یکی از دو هدف یا سقوط رژیم انقلابی و یا جلوگیری از تغییرات بنیادی در نظام اجتماعی ایران. و چون پاسخی مناسب دریافت نکرده است، طلب کار شده و «امریه» صادر فرموده که ایران باید هر چه هست دو دستی تقدیم محضر مبارک ایشان نماید. در شط العرب هر چه حق هست از آنِ رژیم بعثی است. در خلیج فارس نیز هر چه هست حق این دولت است. و بر این قیاس لابد فردا پس فردا، غرب کشور را از خوزستان و کردستان مطالبه خواهد کرد!!

     معنای این دعاوی چیست؟ دولت عراق چرا از لحظه نخست با انقلاب اسلامی ایران در افتاده است؟ و روش ما با دولت عراق چه باید باشد؟

     در برنامه تلویزیونی فرانسه، از جمله پرسش ها یکی این بود که رؤسای دُوَل اسلامی چگونه می توانند معرف وحدت اسلامی باشند و اسلام چگونه می تواند اختلاف های سران را از بین ببرد. پاسخ ما این بود که اسلام نه در شأن خودمی بیند و نه تعهدی دارد که رؤسای دولت های وابسته را متحد کند. استقلال از ارزش های والا بلکه از والاترین ارزشهاست. دولت هایی که استقلال کشورشان را فروخته اند چگونه می توانند معرف اسلام باشند؟ اسلام اگر مسئولیتی دارد این است که روش قیام مستقل هر خلق برای سرنگونی رژیم دست نشانده حاکم بر خود باشد. اسلام با حکوم اینان غریب است اسلام با ساقط کردن این رژیم ها راه وحدت خلق های مسلمان می گردد. وظیفة اسلام به وجود آوردن وحدت در تودة مردم است و این وحدت جز از راه شرکت در مبارزة مستقل برای از میان بردن این گونه رژیم ها، به دست نمی آید.

     با توجه به نقشی که اسلام از پی انقلاب ایران باز یافت، می توان فهمید که رژیم حاکم بر عراق چرا این دعاوی را می کند و چرا از لحظه نخست با انقلاب اسلامی ایران درافتاد. در حقیقت رژیمی که مشروعیت و حاکمیت خود را از قوة نظامی دارد و تا این زمان با فاشیستی ترین روش ها حکومت کرده است، ناگزیر از انقلاب مردم، انقلابی که مردم به طور خودجوش بدان سازمان به بخشند می ترسد و آنرا پایان حیات خود می شمارد. بنابراین اینگونه رژیم ها در سود خود می بینند که انقلاب اسلامی ایران را غیرممکن و محکوم به شکست جلوه دهند. به این امر نه تنها از لحاظ افکار عمومی ملت های برادر نیاز دارند بلکه از لحاظ ارتش ها نیز سخت بدان نیازمندند. چرا که از پیدایش جریانی نظیر جریان تحول طرز فکر ارتشیان ایران در ارتش های خود، بسیار بیمناک شده اند. از این روست که هم اشتباهات ما نعمت غیرمترقبی است برای رژیم های ضد مردمی و هم تا بخواهی آنها را بزرگ می کنند. ناتوانی در استقرا نظم در ایران، بزرگترین وسیله کار و مایة حیات رژیم عراق و رژیم های مانند او است. به همین خاطر خود از اسباب عمده ایجاد بی نظمی شده است.

     می توان پرسید چرا خود این رژیم از انقلاب ما درس نمی آموزد و تحول نمی کند؟ پاسخ آن است که طرز فکر بعث التقاطی است از مارکسیسم و فاشیسم با رنگی از «فرهنگ عربی و اسلامی» رهبری حزب می داند که تن دادن به گرایش به اسلام به انشعاب یا انشعاب هایی می انجامد که در پی آن یا آنها، دیگر اثر از حرب بعث و رژیم حاکم بر عراق برجا نمی ماند. در حقیقت رژیم های متکی به طرز فکرهای التقاطی جز از طریق زور مطلق بر سر پا نمی مانند و جز انشعاب سرنوشتی ندارند. انشعاب های گذشته و تصفیه های خونین با وجود ارتش به عنوان ستون فقرات قابل تحمل بود، اما انشعابی که حاصل گرایش به اسلام و فرهنگ اسلامی یکدست باشد به عمر حزب و حکومت حاکمان کنونی پایان می بخشد. سخن کوتاه، رژیمی که ترور و کشتار و اعدام های دسته جمعی و زندان و ... را تنها شیوة حکومت ساخته است، نمی تواند خطر تحول را به پذیرد. با وجود این اگر فشار افکار عمومی افزایش پیدا کند، البته در تظاهر به اسلام گوی سبقت از شاه سابق در روزهای آخر عمر حکومتش خواهند ربود.

     آن طور که سران رژیم در مقام استدلال بر ضرورت کارهایی که می کنند، گفته اند، امام نابجا گمان می کند که تجربة ایران قابل تکرار در عراق است چرا که در عراق سنی و شیعه همان نسبت را که در ایران دارند، ندارند. بدین قرار اختلاف شیعه و سنی یکی از اقبال ها و امیدهای بزرگ رژیم عراق است. اگر در ایران برخوردها شکل مذهبی به خود بگیرد، البته در عراق بازتاب گسترده ای پیدا می کند و بدیهی است که اتخاذ روش مردم ایران را بسیار مشکل می سازد با توجه به این امر، می توان فهمید چرا در کردستان و همه جا سعی می شود که یک اختلاف عمیق مذهبی به وجود بیاورند. اینگونه رژیم ها می دانند که اخر اختلاف های مذهبی به وحدت مذهبی تبدیل شود، شیشه عمرشان شکسته است.

     بزرگ کردن بیش از حد به بزرگ کردن غلط کاری ها و اشتباهات ما در کردستان و هر جای دیگر نباید جای تردید گذاشته باشد، که یکی از رسالت های بزرگ انقلاب اسلامی ما حل مسایل مذهبی و قومی است تا بتوانیم در خارج از مرزها به صورت یک نمونة عالی از استقرار اسلام درآییم و بتوانیم سیاست فعالی داشته باشیم.

     علاوه بر آنچه گذشت رژیم عراق، رژیم مستقلی نیست. رژیم بعثی بر وابستگی ها، خصوص وابستگی های اقتصادی نیز افزوده است. و بحران اقتصادی در غرب فروکش نکرده است. وضع اقتصادی آمریکا و موقعیت مسلط آن، در مخاطره است. آمریکا نمی تواند ازدست دادن کنترل بر نفت و درآمدهای آنرا از دست بدهد. نباید ساده بین بود و گمان کرد، انقلابی شده است و آمریکاییان نیز خواهی نخواهی به قبول رژیم انقلابی تن در داده اند. این رژیم باید خود را با منافع آنها سازگار سازد و یا البته به هر قیمت بر ضد آن عمل خواهند کرد. برای آنها تجربة لبنان، تجربة خوبی است. ایجاد زدوخوردهای مسلحانه داخلی و گسترش آنها طوری که مثل لبنان همه در یک امر موافق باشند و آن هم وارد کردن کالا و پول و توزیع آن و در بقیه امور مخالف باشند، به زیان آمریکا نیست. چه بهتر از این که ایرانیان از راه اجبار به وجود یک دولت ضعیف تن در دهند که کارش صادر کردن نفت و توزیع درآمد آن باشد و در خارج آن ده ها مرکز تصمیم گیری منطقه ای و کشوری دارای روابط خصمانه به وجود آید. طوری که نه ما قادر به از بین بردن نظام پیشین گردیم و نه خطری از ناحیة اسلام رژیم های کشورهای نفت خیز را تهدید کند.

     اینک پاسخ پرسش سوم معلوم می شود ما باید در داخل از سیاست تخریب قاطعانه «نظام شاهنشاهی» پیروی کنیم. مراکز تصمیم گیری خودکامه را از راه ایجاد یک حکومت انقلابی و فعال از میان برداریم. این حکومت را تقویت کنیم. نگذاریم اختلاف ها رنگ مذهب به خود بگیرند و روش انقلاب خود را چه در مرحله غلبه بر رژیم شاه و چه در مرحلة سازندگی برای همة ملت های مسلمان قابل فهم کنیم و با رژیم های ضدمردمی روشی قاطع در پیش بگیریم و روز سقوط آنها را روز آزادی همة خلق های مسلمان نزدیک بگردانیم.

 

 

 

 

دوشنبه 14 آبان 1358، 14 ذیحجه 1399، 5 نوامبر 1979، شماره 111

 

آمریکا و انقلاب

         

     دیروز دانشجویان سفارت آمریکا را اشغال کردند. این کار مثل هر کار دیگر جنبه های مثبت و جنبه های منفی دارد. جنبه های منفی اش اینها هستند:

-     دولت در دست رهبری انقلاب است. بنابراین راه اقدام های رسمی بر روی او باز است. اگر عدم رضایت عمومی از سیاست آمریکا تا به این حد است، دولت می توانست قطع رابطه کند و هر اقدام را لازم می دید در داخل و خارج کشور به عمل آورد. وقتی سفارت تعطیل نشده است یعنی دولت ترجیح داده است روابط با آمریکا قطع نشود و امنیت آنرا بر عهده گرفته است. اشغال سفارت دست کم مبین عجز دولت موقت انقلاب از حفظ امنیت حتی در مرکز کشور است و بر این امر، نتایج نامطلوب بار است.

-     این امر آشکار می کند که میان سیاست خارجی دولت و تمایلات عمومی سازگاری وجود ندارد چرا که نمی توان گفت دولت از این کار آگاه بوده و بدان رضا داده است. مصاحبه رادیو– تلویزیونی نمایندگان دانشجویان نیز حکایت دارد که اشغال سفارت نوعی اعتراض به رویه دولت در سیاست خارجی به خصوص در رابطه با آمریکاست. حال پرسیدنی است که وقتی سیاست خارجی مطلوب نیست چرا مستقیم عمل نمی شود تا آنرا تغییر دهد؟

-     وقتی جانبداران خط امام به این کار دست می زنند، یعنی دولت را به هیچ می گیرند و این دولت منصوب امام است این اقدام به اعتبار بین المللی دولت تا جایی که باید صدمه وارد می کند. شرح عواقب زیانبار این امر، زائد به نظر می رسد.

-     امنیت سفارتخانه های ایران در دنیا  نیز مسئله کوچکی نیست. اگر دولت هایی که با ما رابطه دارند اشغال سفارتخانه های ایران را مجاز شمارند، وضعیت مطلوبی پیدا نخواهد شد.

-     دولتی که تا بدین حد مورد بی اعتنایی و بی اعتمادی است، چگونه می تواند پیروی از نظم و قانون را در کشور بر همگان الزام آور کند؟ باز تضعیف دولت در داخل و منطقه خالی از خطر و عواقب زیانبار نیست.

-     ممکن است این طور تعبیر بشود که این اقدام سنجیده یا نسنجیده به قصد ساقط کردن دولت انجام گرفته است. آن وقت سئوال هایی که طرح می شوند بسیارند. ساده ترین آن این که اگر مردم راضی نیستند چرا برای ساقط کردن دولت این شیوه اتخاذ بشود. شیوه ای که ممکن است سنتی را پایده بگذارد که هر گروهی هر وقت خواست از آن استفاده کند.

-     و بالاخره این عمل، یک بار دیگر به داخل و خارج کشور آشکار می گرداند که مراکز تصمیم گیری متعدد و پراکنده است و زمان به زمان بر شمارة این مراکز و در وجه خودکامگی آنها افزوده می شود. این معنی همانسان که بارها یادآور شده ایم، بزرگترین ضعف انقلاب ما است و هشدار می دهیم که متضمن خطرهای بزرگ است. با اشغال هتل ها و سفارت آمریکا، این طور به نظر می رسد که مراکز تصمیم گیری جدیدی نیز از سوی دانشجویان به وجود آمده است. چگونه بتوان دیگران را از این کار منع کرد؟ اگر خودی ها مجاز باشند مراکز تصمیم گیری به وجود بیاورند، مخالفان را جز از راه زور چگونه می توان از این کار بازداشت؟ و وقتی زور در کار آمد البته به حذف مراکز تصمیم گیری «غیرخودی» اکتفا نخواهد کرد و نوبت را به مراکز تصمیم گیری «خودی» خواهد رساند.

     اما جنبه های مثبت این اقدام:

-     یک بار دیگر این حقیقت بر همگان آشکار می شود که وقتی دولت کاری را بایسته و لازم است، انجام نمی دهد، آن کار به وسیله دیگران انجام خواهد گرفت. مراکز تصمیم گری خودکامه بزرگترین ضعف رهبری است اما مایه این ضعف را دولت خود فراهم آورده است و فراهم می آورد. ملتی که از جنگ دوم به بعد به خاطر تحت سلطه بودن آمریکا، به روزی افتاده است که می بینیم، خواهان سیاست قاطعی در قبال آمریکا است. این ملت نمی خواهد و نمی تواند ببیند که سرزمین او کامبوج و یا لبنان شده است. پیدایش مراکز تصمیم گیری فاصله را تا تبدیل شدن به آن کشورها کم می کند. در جریان انقلاب و بعد از آن تغییری در سیاست آمریکا ملاحظه نمی شود. سیاست آمریکا آشکارا، سیاست نجات نظام پیشین، لااقل، در حدی است که با منافع آمریکا سازگار باشد. ایران دیگر چیزی ندارد تا او را بدوشند.

     اشغال سفارت آمریکا نشانة کمال هوشیاری مردم و بیانگر قاطعیت نسل جوان امروز کشور در دفاع از استقلال کشور و انقلاب خویش است.

-     یک بار دیگر جهان در برابر این واقعیت قرار گرفت که مخالفت و نفرت مردم ما نسبت به شاه سابق و گردانندگان رژیم او و دستیاران ایرانی آمریکا، عمیق و بسیار عمیق است. آدمک برفی تبلیغاتی که در جهان طی هشت ماه دربارة احساس پشیمانی مردم ما براه انداخته بودند، ذوب شد.

-     یک بار دیگر نسل جوان کشور اراده قاطع خود را به پیروز گرداندن انقلاب اظهار کرد. این نسل نشان داد که سخن امام حرف دل او است و این ملت تا همه جا حاضر است و همیشه آماده قبول محرومیت های بزرگ بوده و هست. این ملت در اقدام خود نگران عکس العمل های آمریکا نیست.

-     یک بار دیگر جهان از این حقیقت آگاه شد که سفارت آمریکا در امور داخلی ایران دخالت گسترده ای می کرده است. از بین بردن دستگاه های کامپیوتری واسناد به مدت 3 ساعت و اسنادی که به دست دانشجویان افتاده است، جای تردید نمی گذارد که هنوز در سفارت آمریکا اسناد بسیاری دربارة دخالت آن دولت در امور داخلی کشور ما وجود داشته است.

      یک بار دیگر روشن شد که ملت ما سیاست کارپذیر را نمی پذیرد و گروه هایی که به قدرت های خارجی تکیه داشته باشند، حال و آینده ای در ایران ندارند. نسل امروز با قاطعیت تمام آماده است کشور را از وجود این گونه گروه ها پاک سازد. این عمل هشداری است به همه کشورهایی که می خواهند با ایجاد گروه های تابع، انقلاب ما را مهار کنند و مانع از پیروزی های داخلی و خارجی آن گردند.

-     یک بار دیگر آشکار شده که در انقلاب، نظم و انضباط به سیاق سابق را نمی توان برقرار کرد. انقلاب نمی تواند در قالب های پیشین بماند. نظم و انضباط در حرکت شتاب گیر انقلابی می تواند به وجود آید. وقتی تحرک عمومی به سوی هدف های انقلاب کُند می شود، تحرک های پراکنده انجام می گیرند. این تحرک ها همان طور که توضیح دادیم پرخطرند، اما راه حل را نیز نشن می دهد. نشان می دهند که دولت اگر بخواهد براستی رهبری اجرایی انقلاب را در دست بگیرد از کدام راه باید برود.

-     یک بار دیگر معلوم شد که اگر چرخ های انقلاب در حرکت شتاب گیرند، بسیاری از اختلاف ها از میان بر می خیزد و وحدت روحانی مترقی و دانشگاهی مؤمن به انقلاب اسلامی تحکیم پیدا می کند. نسل جوان کشور در مرداب یأس فرو و فروتر نمی رود، امید و در امید وحدت پیدا می کند.

-         یک بار دیگر ...

     این با شورای انقلاب و دولت است که با توجه به جنبه های مثبت و منفی اقدام دانشجویان، درسی را که باید، بگیرد و در کوتاهترین زمان تدابیر لازم را اتخاذ کند، طوری که جنبه های منفی موجود در رهبری اجرایی از بین بروند و رهبری اجرایی معرف همة جنبه های مثبت بگردد. یعنی رهبری اجرایی براستی رهبری انقلاب را در دست بگیرد.

 

 

 

 

سه شنبه 15 آبان 1358، 15 ذیحجه 1399، 6 نوامبر 1979، شماره 112

 

عکس العمل آمریکا

         

     دولت آمریکا دیشب اعلام کرده است که تسلیم این گونه «شانتاژ»ها نمی شود. در واقع درد او کاری است، چرا که از منافعش در ایران که بگذریم، دست نشاندگانش در منطقه و نقاط دیگر جهان نگران رفتار آمریکا با شاه سابق و سایر گردانندگان رژیم او هستند. اگر آمریکا شاه سابق را تسلیم ایران کند، نوکرانش اعتماد به آن دولت را از دست می دهند. منطق آمریکا در پذیرفتن شاه سابق و دستیارانش همان منطق کهنه ای است که در جنگ ویتنام نیز از آن پیروی می کرد. شکست ویتنام ظاهراً تأثیر بایسته را بجا نگذاشته است و این دولت متقاعد نشده است که نیروی محرکه چند میلیارد انسان دیگر محلی باقی نگذاشته است که بتوان چون دو قرن گذشته پایه ترقی و رشد غرب را بر ویرانسازی بقیه دنیا گذاشت. امروز دنیا دارد به مرز غیرقابل بازگشتی نزدیک می شود که از آن به بعد یا بشریت با هم پیشرفت و ترقی می کند و یا تمدن غرب در میان امواج خروشان بشریت عاصی غرق می شود.

     می گویند انتخابات ریاست جمهوری آمریکا نزدیک است و اگر اعتبار و حیثیت دستگاه اداری دمکرات ها در جهان بیش از حد پایین بیاید، جناح های افراطی جمهوری خواه به قدرت خواهند رسید و داستان دورة مصدق تکرار خواهد شد. شاید ایادی رژیم سابق با قرینه سازی به خیال پردازی نیز پرداخته اند که «مسئلة ایران» از نو تأثیرات لازم را در تحول جدی افکار عمومی آمریکا می گذارد و دستگاه اداری جدید از راه جبر و خشونت وضع را در ایران به سود آن ها تغییر خواهند داد ...

     و حق آن است که اشغال سفارت آمریکا، عملی غیر از عمل یک گروه کوچک، برای یک مقصد معیّن است. این عمل، اعتراض تمامی یک ملت است. شانتاژ نیست، اعتراض است، اعتراض به سیاست ویرانگری که طی سی سال در ایران عمل کرده است و هنوز نمی گذارد مردم ما خود بر سرنوشت خویش حاکم شوند. بر دولت ما بود که: پیشنهاد مبنی بر انتشار اسناد سلطه همه جانبه آمریکا بر ایران را می پذیرفت و این اسناد را در چند مجله برای اطلاع افکار عمومی جهان و آمریکا منتشر می کرد. چند بار خبرنگاران خارجی مراجعه کردند که آمادة انتشار این اسناد هستند اما تا امروز بر ما معلوم نیست، آیا اقدامی در این باره شده است یا خیر؟ اگر حالا هم این اقدام صورت بگیرد، نه تنها اقدام شجاعانه دانشجویان موجب تقویت جناح راست و فاشیست های بین المللی نمی شود بلکه به عکس به احتمال زیاد موجب تقویت جناح آزادیخواه و مترقی می گردد.

-     اسناد راجع به فساد شاه سابق و دستیاران او را جمع آوری و در جهان منتشر می کرد. از هم اکنون دستگاه های تبلیغاتی غرب خود را آمادة تبلیغات پر هیاهویی به مناسبت انتشار کتابی منسوب به شاه سابق می کنند. کتابی که قرار راست تا یک ماه دیگر منتشر شد. از اتفاق در پاریس که بدیم شنیدیم که بردن شاه سابق به آمریکا احتمالاً بی رابطه با داستان هدیه الماس به رئیس جمهور فرانسه و پرده دری بوکاسا و اطرافیان او نیست. می خواهند شاه را کاملاً در  اختیار داشته باشند تا سند و حرفی دربارة فسادهایی که با شرکت دستیاران آمریکایی اش کرده است، نگوید. می گویند اگر بگوید افتضاحی صدبار بدتر از افتضاح واترگیت بر سر مدیران سیاسی آمریکا خواهد آمد. به هر رو ما نباید تماشاچی باشیم که غرب را صحنه تبلیغات علیه ایران کنند. اینک که ابتکار دانشجویان مسئله را در سطح جهان طرح کرده است، باید با سرعت وارد عمل شد و تردید نکرد که با توجه به تحول عمومی در جهان، انتشار هرگونه اسناد، افکار عمومی غرب را دچار دگرگونی های مهم خواهد ساخت و این به سود آزادی عمومی بشریت امروز و فردا است.

-     ناظران و روزنامه نگاران شرافتمند را از همة جهان به ایران دعوت می کرد و وضعیت واقعی کشور را به آن ها نشان می داد تا می دیدند و دیده های خود را به افکار عمومی جهان بازگو می کردند. در زمینة تبلیغات خارجی متأسفانه کار نزدیک به صفر نیست، بلکه زیر صفر است. توضیح آن که کار وزارت ارشاد ملی، در اخراج خبرنگارها خلاصه شده است. وقتی می گویند بینش حاکم بر دولت بینش انقلابی نیست، مقصود همین است که بنایش بر افشای واقعی رژیم سابق در سطح جهانی نیست. نتیجه عملی این رفتار آن بوده است که تبلیغات خارجی حمله به رهبری امام و کوبیدن «روحانیت» را به عنوان «قشری» و مانع تحقق «دمکراسی» و «عامل ارتجاع به 14 قرن پیش»، را هدف قرار بدهند.

-     تکلیف سیاست خارجی ایران را به طور روشن معلوم می کرد و بر اساس آن عمل می کرد. یک بار نیز نوشته ایم که سیاست خارجی نطق و موضع گیری های لفظی– که تازه در این کار نیز بنا بر خست است- نیست، بلکه اینست: آیا ما می خواهیم انقلاب را یک جریان تلقی کنیم که منجر به سرنگونی رژیم شاه شد و بعد از آن هم به همان منوال روابط سابق ادامه دهیم یا انقلاب را یک جریان مداوم می دانیم که باید به تغییر بنیادی روباط داخلی و خارجی ایران بیانجامد؟ اشغال سفارت آمریکا و ده ها اقدام دیگر نشان می دهد که افکار عمومی جانبدار جدی برداشت دوم است و به هیچ رو آمادگی پذیرفتن برداتش اول را ندارد. بنابراین ما باید بدانیم و به مردم خود بگوییم که از لحاظ دولت ها ما در انزوا قرار می گیریم و باید سیاست خارجی خود را بر اساس انزوای سیاسی از دولت ها قرار بدهیم. پس از اینکه این تکلیف معلوم شد و بر این اساس دنبال امکانات موجود و ایجاد امکانات جدید برویم. بنابراین بنا را بر این بگذاریم که انزوا در سطح دولت ها به ما کمک می کند که در سطح ملت ها عامل تغییر بنیادی نظام جهانی بگردیم که بر پایة سلطه دو ابرقدرت و قدرت های درجة دوم استوار است.

     بدین قرار انقلاب ایران به حکم ویژگی اش، به حکم آن که از خودجوشی سازمان یافته مردم و رهبری منطبق با این خودجوشی مایه می گیرد، می تواند تأثیری در جهان بگذارد که هیچ انقلاب دیگری نگذاشته است. در حقیقت انقلاب های توأم با کشتار و ویرانی از راه تبلیغات زورمندان جهان، این تأثیر را در افکار عمومی جهان گذاشته است که از افکار عمومی و عمل هماهنگ خود مردم کاری ساخته نیست. انقلاب های خونین نیز بالاخره کا را به مداخلة ابرقدرت ها می کشاند و موجب در آمدن از چاله و افتاده به چاه می شود. انقلاب اسلامی ما به همة ملت ها، چه غربی و چه شرقی و چه غیرغربی و غیرشرقی نشان می دهد که افکار عمومی در صورتی که به عمل متحد مردم بیانجامد برنده ترین اسلحه در دگرگون کردن نظام های ظالمانه است.

     بدین قرار لکه دار کردن انقلاب اسلامی ما، خیانت، به انسانیت مترقی است و به همین رو ما دو کار را وجه همت خویش قرار داده ایم:

     مبارزه با رویه هایی که موجب آلوده شدن روحانیت می شوند و مبارزه با کوشش هایی که برای بی اعتبار کردن روحانیت مترقی و رهبری امام به عمل می آید. در حقیقت روحانیت عامل وحدت بوده اند و باید عامل وحدت بمانند تا انقلاب ایران بتواند بُعد جهانی پیدا کند. جز این نه راهی به آزادی و استقلال واقعی ایران هست و نه راه به نجات مستضعفان جهان. همان طور که به دفعات یادآور شده ایم علت آن که دستگاه های  تبلیغاتی غرب هر عیب کوچک را بزرگ می کنند و همة سعی خود را صرف لجن مال کردن انقلاب ایران می کنند، همین است که انقلاب ایران به همة ملت ها می گوید: تانک و توپ لازم نیست متحد بشوید و در برابر رژیم های ستم گر با یک رهبری قاطع بایستید. او را نپذیرید. سقوط می کند.

     باری، انقلاب ما دارای این توانایی هست که از طریق اثر سازنده بر افکار عمومی غرب و شرق و سراسر جهان، عکس العمل های دولت های بزرگ را تا حدود زیاد تحت اختیار در آورد. برای این کار علاوه بر امور فوق از توجه به دو امر زیر حتماً نباید غفلت کرد دیگر نباید گفت که می کنیم گور پدر غرب. بلکه باید اثر هر عمل را در افکار عمومی غرب و شرق و جهان سنجید و چنان کرد که نتوانند انقلاب ما را به افکار عمومی وارونه جلوه دهند..

-     رهبری اجرایی کشور، مثل خود امام معرف خودجوشی سازمان یافته مردم بگردد و در داخل و خارج کشور در مسیر انقلاب پیشاپیش برود و رهبری کند.

 

 

 

 

چهارشنبه 16 آبان 1358، 16 ذیحجه 1399، 7 نوامبر 1979، شماره 113

 

مسئولیّت شُورای انقلاب 

 

     امام استعفای دولت موقت را پذیرفت و شورای انقلاب را مسئول ادارة امور کشور گردانید. شورای انقلاب مسئولیت های مشخصی پیدا کرد. انجام همه پرسی برای طرح قانون اساسی مصوب مجلس بررسی قانون اساسی و انجام انتخابات مجلس شورای ملی و ریاست جمهوری و پاکسازی در ادارات دولتی. با وجود این اداره امور کشور شامل مسایل اساسی زیر است:

-     سیاست خارجی کشور بخصوص رابطه با امریکا و صراحت و وضوح بخشیدن بدان و منطبق کردنش با هدف های اساسی انقلاب. ما نظرهای خود را در این باره در چند نوبت شرح داده ایم:

-         سیاست کشاورزی و حل مشکل زمین در ایران که برخورد ناصحیح با آن مشکلات بسیاری را ببار آورده است.

-         سیاست پولی و تجدید سازمان بانکی کشور.

-         جلوگیری از افزایش قیمت ها و حل مشکلات صنایع و بازرگانی داخلی و خارجی.

-         تجدید سازمان اداری و قشونی به طوری که هم با هدف های انقلاب انطباق جویند و هم محل رشد نیروهای جوان و مبتکر بگردند.

-         پایان بخشیدن به توسعه مراکز تصمیم گیری خودکامه و یکی کردن واقعی رهبری اجرایی.

-         حل مسائل کردستان و کوتاه کردن دست توطئه گران داخلی و خارجی از کردستان و از همه جا.

-         امنیت داخلی و خارجی کشور که در حال حاضر از مهمترین مسائل کشور و فوری ترین آن ها است.

     این ها مسائل فوری هستند و حل آن ها را نمی توان موکول به اجرای برنامه درازمدت کرد. اما این مسائل را ظرف مدت دو ماه نیز نمی توان به انجام برد. به گمان ما شورای انقلاب باید اندرز امام علی (ع) را به کار برد. یعنی با  وجود کوتاه بودن دورة تصدی، چنان عمل کند که پنداری حکومتی ثابت است و برای مدت دراز عهده دار امور کشور خواهد بود. نقصی که تا این زمان در کار بوده، روزمره بودنشان بود. همین امر موجب می شود که رشتة امور از دست برود و در زمینه های فوق وضع به وخامت گراید.

     در حقیقت علت آن که رژیم های انقلابی دوران غیر عادی را ادامه می دهند این است که بنا بر فرض، انقلاب برای از بین بردن نظام اجتماعی موجود است و بنابراین پیش از عادی شدن وضع جدید و استقرار از بنیادهای نوین پیش بینی شده در قانون اساسی، نظام اجتماعی سابق باید از بن دگرگون گردد. چرا که تا وقتی نظام سابق از اساس تغییر نکرده است، عادی کردن اوضاع به معنای اجازه ادامة حیات آن نظام و بلکه حاکمیت آن است.

     و تغییر نظام، یا به قول امام انقلابی که بزرگتر از انقلاب اول است، باید از روز نخست وارد مرحلة عمل می شد. ما بارها هشدار دادیم و پیش بینی کردیم که وقتی در شرایط انقلاب، با دید اصلاح طلبی عمل می شود، بحران ها بر هم افزوده می گردند و سرانجام یکی از دو جریان باید قربانی شود. توضیح دادیم که پویایی نسل جوان کشور بسیار قوی است و همه امید بر این پویایی است. جریان امور مبرهن ساخت که حق با  ما بوده است. و اینک چاره جز این نیست که به تضاد اساسی دیگر بپردازیم: میان نظام اجتماعی بازمانده از رژیم سابق و پویایی نسل جوان امروز کشور، تضاد وجود دارد. یا باید نظام سابق حفظ بگردد و نسل جوان امروز کشور روحیة انقلابی خود را از دست بدهد و کارپذیر شود و یا این نظام متلاشی شود و نسل جوان کشور فعال تر گردد و استعدادهای سازندة خویش را در ساختن نظام جدید به کار اندازد. غفلت از حل این تضاد علاوه بر تشدید بحران و وخامت بارتر کردن مشکلاتی که برشمردیم، مشکلات و مسایل تازه تری برای ما به وجود خواهد آورد که یکی از آن ها پراکندگی فکری نسل جوان امروز و یأس او از اسلام خواهد بود.

     اما کارهایی بدین بزرگی و مشکلاتی که بر سر راه تغییر نظام پدید می آیند در شرایط امروز ایران جز با مشاکرت همه جانبة مردم کجا ممکن می شود؟ و برای آن که مردم خود در حل مشکلات خویش شرکت کنند، شورای انقلاب باید رویه تازه ای را در پیش بگیرد.

     از آنجا که مشارکت مردم در «حل مشکل ها» مورد لزوم است، مردم باید مشکل و راه ارائه شده برای حل آنرا بشناسند و آنرا بپذیرند و خود نیز در ارائه راه حل شرکت کنند. پس نخستین مسئله تماس دائمی با مردم است و این تماس دائمی باید از راه وسایل ارتباط جمعی یعنی رادو و تلویزیون و مطبوعات باشد. زائد است بر این امر تاکید کنیم که مطبوعات باید نقش واقعی خود را به دست بیاورند و براستی به خدمت جستجوی راه حل ها و تأمین مشارکت مردم در آیند.

     به گمان ما اگرمسئولان مطبوعات حساسیت موقع را اندر بیابند و آزادی را نه تنها ناسزا و تهمت و اتهام زنی و «سند» چاپ کردن (البته از آن قبیل اسناد که روزنامه انقلاب اسلامی دربارة آقای مدنی چاپ کرد و مطالب آن تنها حکایت از نقص در تشخیص صلاحیت شخصی می کرد) نشمارند و ارائه اندیشه ها و انتقادهای واقعی برای رسیدن به راه حل های درست بدانند، اینک نوبتشان است تا در پیشبرد انقلاب به سوی هدف های اصلی اش شرکت فعال داشته باشند. شورای انقلاب وقتی می تواند از موفقیت خود مطمئن گردد که آزادی واقعی مطبوعات را تأمین کند.

     پس از آزادی مطبوعات، نوبت به «مغزها» می رسد. مغزهایی که بدون آن ها بسیاری- اگر نه همه - کارها زمین می ماند. اما مغز آنست که مسئله اصلی را قربانی مسائل فرعی و کوچک نگرداند. شرکت در یک انقلاب بزرگ را که می تواند عامل تغییر بنیادی نظام جهانی بگردد، موکول به توافق در نوع لباس ها و قیافه هایی که باید در کارها وارد شوند نگرداند. تجربه خود ما در «مجلس خبرگان» حکایت از آن دارد که تفاهم روحانی و دانشگاهی ممکن است و در صلاح انقلاب ماست. بنابراین در مسئولیت شورای انقلاب است که همة مغزهایی را که حاضرند برای پیروزی انقلاب کار کنند، به کار برانگیزد و شرائط مشارکت جدی و سازنده اش را فراهم آورد.

     هنوز باید دربارة مسئولیت های این شورا صحبت کرد. دنباله را به فردا می گذاریم.

 

 

 

 

پنجشنبه 17 آبان 1358، 17 ذیحجه 1399، 8 نوامبر 1979، شماره 114

 

شورا و مردم

 

     در شرایط عادی، یک حکومت مردمی بدون مشارکت جدی مردم قادر به انجام مسئولیت ها نمی شود. در شرایط انقلابی باید رهبری تعریف صحیحی را  برای مدیریت و قاطعیت بپذیرد و موافق این تعریف شرایط مناسب شرکت مردم را در اجرای برنامه ها و حل مشکل ها فراهم آورد. به گمان ما عناصر متشکله مدیریت صحیح عبارتند از بینش راهنما، تشخیص وضعیت برنامه عمل، توانایی اداره، برانگیختن عوامل و شرایط. موفقیت در اجرای برنامه و رسیدن به هدف ها بدین قرار مدیر واقعی کسی است که بتواند جریان عمومی را در مسیری برانگیزد که دستیابی به هدف ها را ممکن گرداند. و قاطعیت، در زورمداری و الدُرُم و بُلدُرم گویی نیست بلکه عدم انصراف از تعقیب مقصود و سرگرم نشدن به مسایل فرعی است. ایران انقلابی امروز به آن مدیریت و این قاطعیت نیاز دارد. ما این معانی راپیش از این نیز خاطرنشان ساخته ایم. اما اینک شورا مسئول امور کشور شده است و باید ارزیابی درستی از موقعیت خود بکند. باید خود را بشناسد و بیش از همه از خود مدیریت و قاطعیت واقعی نشان دهد.

     نخستین نشانه این توانایی به موفقیت شورا در هماهنگ و هم جهت و هم خط کردن همه گرایش هایی است که به انقلاب وفادارند. سلامت جامعه ما و تداوم پیروزمند انقلاب ما در وحدت گرایش های اسلامی در یک جبهة بزرگ است. بر کسی پوشیده نیست که ما چند نوبت دربارة ضرورت تشکیل این جبهه صحبت کرده و نوشته ایم. به گمان ما اگر به موقع تشکیل شده بود حل مشکلات امروز بسیار ساده تر می شد و تأمین مشارکت مردم در تحول انقلابی جامعه بسیار آسان تر می گشت. افسوس گذشته را نمی توان خورد، هنوز می تواند فرصت را مغتنم شمرد و به جِد به این کار پرداخت. بدیهی است مقصود از تشکیل این جبهه تنها منظم کردن ارتباط شورایی که مسئول امور کشور شده است با گرایش های فکری و سیاسی نیست، بلکه استفاده از دست آورد اندیشه جمعی آنان و تنظیم تحرک خلق بزرگ و نسل جوان مسئول در جهت حل مسایل بحران ساز روز و وصول به هدف های انقلاب است.

     مشکلات عظیمی را که حاصل 55 سال حکومت سیاه انگلیس و آمریکا به دست خانوادة پهلوی است، بدون یک جوّ مساعد جهانی و مشارکت آگاهانه تمامی یک ملت چگونه می شود حل کرد؟ و آن جوّ مساعد و این مشارکت بدون دولتی که بیانگر وحدت خلق انقلابی باشد و تصمیماتش منطبق با خواست های مردم باشد و با دل و جان به اجرا گذاشته شود، چگونه به دست می آید؟ بدین خاطر است که دولت انقلابی باید تنها مجرای اتخاذ تصمیم و اجرای آن باشد. برای آنکه مجاری دیگر برجا نمانند تصمیم های جداگانه و ضد و نقیض اتخاذ نگردد، باید شرایط شرکت در وحدت بزرگ اسلامی چنان فراهم آید که مردم همه مناطق و همه مذاهب اسلامی با کمال میل در آن شرکت جویند. پرواضح است که مشارکت در وحدت را نمی توان به قیمت فداکردن اصل انقلاب یا اصالت آن به دست آورد. در این وحدت تنها معتقدان به انقلاب و دارندگان بینش های انقلابی می توانند مشارکت کنند.

     گذشته از وحدت گستردة اسلامی، پیروان ادیان دیگر نیز می توانند و باید در تلاش برای تجدید حیات ملی شرکت کنند. در میان آنان جریان قوی ترقی خواهی وجود دارد و باید به آن ها امکان عرض وجود در این جهاد بزرگ را داد. شرکت اینان هم از نظر تفاهم طلبی و هم از نظر ایجاد جوّ جهانی مساعد، کمک ذیقیمتی است. در حقیقت فرصت انقلاب را باید برای تغییر بنیادی مناسبات پیروان راست کردار ادیان مغتنم شمرد. در اینجا نیز مقصود وحدت به هر قیمت نیست بلکه مراد شرکت دادن گرایش های نو جو و انقلابی در کوشش عمومی خلق بزرگ ما است.

     بدین قرار جز گرایش هایی که خود را دینی نمی دانند و یا مخالف حاکمیت آن می دانند و یا به جدایی دین از سیاست باور دارند و یا پیرو مارکسیسم یا ایسم دیگری هستند، همه مردم در وحدت بزرگ به صورت سازمان یافته شرکت می جویند. باور ما این است که در محیط آزاد بنا را باید بر برخورد عقاید و آراء از طریق بحث آزاد گذاشت. قاطعیت انقلابی ما در برابر توطئه ها از سویی و ایجاد محیط آزاد بحث و تبادل نظر از سوی دیگر  شرط ایجاد محیط تفاهم در داخل و شرایط مساعد در خارج است. ما این نظر را پیش از این نیز اظهار کرده ایم و خود نیز برای ایجاد سنت بحث آزاد به غایت کوشیده ایم در آینده نیز به این کوشش ادامه خواهیم داد. اما تجربه نشان می دهد در این مورد نیز بدون خواست عمومی و خواست فعال نسل جوان و تلاشگر ما، این امر ممکن نمی شود.

     بدینسان شورای انقلاب اسلامی باید به کاری توفیق پیدا کند که عدم انجامش خود از مهمترین مشکلات بوده و زمینه همه گونه برخوردهای تخریبی را فراهم آورده است. با ایجاد این زمینه است که می توان ساخت های اداری و نظامی و تولیدی و ... را با موفقیت دگرگون ساخت. باید این واقعیت را فهمید و پذیرفت که ما نمی توانیم تغییرات اساسی آغاز کنیم وقتی این زمینه وجود ندارد و باز ما نمی توانیم برای مدت دراز وضع موجود را ادامه بدهیم. تداوم انقلاب و گذار به انقلاب واقعی که همان تغییر نظام اجتماعی ایجاد شده بر پایه وابستگی همه جانبه به غرب است، ایجاب می کند که ما در این زمینه با قاطعیت و سرعت تمام عمل کنیم.

 

 

 

 

شنبه 19 آبان 1358، 19 ذیحجه 1399، 10 نوامبر 1979، شماره 115

 

پیام سرپرست وزارتخارجة ایران به ملّت امریکا

 

ای آمریکاییان،

     از روزی که دانشجویان به سفارت آمریکا، بهتر بگوییم یکی از مراکز مهم حکومتی و جاسوسی آمریکا در جهان وارد شده اند، دستگاه های تبلیغاتی، تبلیغات شبانه روزی ای برای فریب شما آمریکاییان و مردم جهان براه انداخته اند مبنی بر اینکه در حکومت اسلام هیچ قاعده و قانونی محترم شمرده نمی شود و سنتی که قرن ها مورد احترام بشریت بوده است شکسته می گردد و به سفارتخانه شما که در حکم جزی از خاک کشور شما است حمله می شود و کسانی را که مصونیت سیاسی دارند به گروگان می گیرند و ...

    اما به شما آمریکاییان نمی گویند که سفارتخانه دولت شما در ایران هیچ شباهتی به سفارتخانه ندارد. با وجود آن که پیش و پس از سقوط آخرین دست نشانده بخش عمدة اسناد را از سفارتخانه ها برده اند و اسناد بجامانده را نیز ظرف 3 ساعت می سوزانده اند، با وجود آن که حافظه های دستگاه های کامپیوتری را از بین برده اند، با وجود آنکه ... دستگاه های به جا مانده و مدارک به دست افتاده، جای تردید برای احدی نمی گذارد که سفارتخانه، مرکز واقعی حکم روایی بر ایران در دورة شاه سابق بوده است. دربار واقعی ایران سفارت دولت شما در تهران بوده است.   

     حالا از دولت خود بپرسید آیا به کشورهای دیگر اجازه می دهد سفارتخانه خود را در آمریکا، به مرکز حکومت و دخالت در امور جزیی و کلی شما و جاسوسی در کشور و منطقه تبدیل کند؟

 

ای آمریکاییان،

     به سود شما است که خود را از دست تبلیغات دروغ سرمایه داری بزرگ و ایادیش که بر شما حکومت می کنند، رها سازید. از دولت خود بپرسید چرا به خلاف ادعایش سنت دیرپایی را زیر پا گذاشته و سفارتخانه را به مرکز حکومت و جاسوسی بر کشور ما و منطقه تبدیل کرده است؟ آیا اگر شما مردم آمریکا بعد از 35 سال دخالت و حکومت یک سفارتخانه در امور خود، انقلاب می کردید و پیروز می شدید، کارمندان سفارتخانه را کارمند عادی تلقی می کردید؟ آیا شما رضا می دادید آن ها همچنان در کارهای خود باقی بمانند و مثل این که واقعه ای رخ نداده است به رویه ای که داشته اند ادامه بدهند؟ این است آن واقعیتی که از شما پنهان می کنند.

 

ای آمریکاییان،

     شما با آلمان هیتلری جنگ کردید و بعد از جنگ به عنوان اینکه می خواهید یک سنت خوبی در جهان به وجود بیاورید سران نازی را به عنوان جنایتکار در دادگاه نورنبرگ محاکمه کردید. بسیاری م&