جریان تحول سپاه پاسداران به حزب سیاسی مسلح
این تحلیل در روزنامه انقلاب اسلامی شماره های 693-694-695-696-697-698 آمده است .
با نزدیک تر شدن به انتخابات مجلس هشتم روز به روز حضور نیروهای سپاه پاسداران را با وجود اینکه خمینی در چند مورد حضور آنان را در سیاست منع کرده بود نمایان تر می شود .
برخی از تحلیل گران در این مورد مطالبی را نوشته اند اما به نظر می رسد که آنها حضور این سپاه را در همین چند سال اخیر بیشتر احساس کرده اند.
برای کسانی که خود از این نیرو بوده اند و از سالهای ابتدای انقلاب عضو آن بوده و با آن از نزدیک آشنا هستند به خوبی مشخص است که حضور این نیرو ، بعد از انقلاب ، وسیله کار خمینی و دستیاران او در کودتای خزنده بود . از آن پس، در جریان جنگ 8 ساله، به نیروی نظامی اول بدل شد و روز به روز، در سیاست داخلی و خارجی کشور نقشی بیشتر یافت . تا این که اینک خود را عنان دار قدرت می داند و برآنست که آلت بازان دیروز را آلت دست خود کند . امری که عیان است اینست که در حال حاضر، حضور علنی و بدون وحشت این نیرو، در عرصه سیاست ، با تایید « رهبر »است . این حمایت نشان می دهد که خامنه ای به دلیل نیاز به این نیرومانع از حضورش در این حد گسترده نیست .
تحول این نیرو را می توان در مراحل مختلف مورد بررسی قرار داد . از آنجا که در سپاه گروه بندیها بوده اند و هستند ، بهتر آنست گروه بندی ها را نیروها بخوانیم و منظور از نیروها را گروههایی بدانیم که در سپاه پاسداران و بسیج و نیروهای امنیتی و حراستی و انتظامی مشغول به کار بوده و هستند .
* مرحله تشکیل:
بخاطر اوضاع و احوال در هفته های اول بعد از انقلاب، به جای آنکه ساخت قدرت محور ارتش تغییر داده شود، وجود ارتش و خطر کودتا، دست آویز تشکیل سپاه پاسداران شد. دکتر یزدی، که معاون نخست وزیر در امور انقلاب و مأمور تهیه طرحهای انقلابی بود، به گفته خود او، طرح تشکیل سپاه پاسداران را تهیه و به تصویب خمینی و حکومت موقت رساند و به اجرا گذاشت .
سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نیز، با انگیزه به دست گرفتن قدرت نظامی و مقابله با سازمان مجاهدین خلق تشکیل شد. قرار بر این بود که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی برای مقابله با خطر کودتا و گروههای مسلح ، یعنی سازمان مجاهدین خلق – چریکهای فدایی خلق – گروه پیکار و ... تشکیل شود . گروههای عضو سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به عضویت سپاه در آمدند .
در آن دوره، افراد 11 گروهی که قبل از انقلاب در برخی از فعالیت های سیاسی دخیل بودند تصمیم گرفتند که برای حمایت از خمینی گروهی ر ا تشکیل دهند . آن را تشکیل و نامش را سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی گذاردند . این گروهها نخست به عضویت کمیته های انقلاب درآمدند . یعنی از خمینی مجوز تشکیل کمیته ها را دریافت کردند و خود عضو آن شدند . هدف آنها از تشکیل کمیته ها از آن خود کردن قدرت نظامی ای در دولت جدید بود .
با ایجاد سازمان و کمیته، آنها کار دستگیری نیروهای انقلابی رقیب خود را نیز در دستور کار خود قرار دادند . از کارهای اولشان و بسا مهمترین آنها، دستگیری فرزندان آیت الله طالقانی توسط محمد غرضی بود . در آن زمان، او فرمانده یکی از پایگاهها بود. دستگیری فرزندان ، موجب قهر آیت الله طالقانی شد. غیر از فرزندان طالقانی، فرزندان آیت الله لاهوتی و برخی از مسئولان دیگر را نیز دستگیر کردند. جرمشان این بود که چپ بودند .
بخشی دیگر از دستور کار این سازمان جذب نیرو و بزرگ کردن سپاه و کمیته ها و فراهم آوردن اسباب انحلال ارتش بود. مرتب از انحلال ارتش شاهنشاهی سخن می گفتند تا جایی که بهشتی، در شورای انقلاب، طرحی برای تشکیل شورائی از نمایندگان شورای انقلاب و سپاه و کمیته ها و دادگاه انقلاب برای اداره کشور و انحلال ارتش، مطرح کرد . در مخالفت با این طرح، مهندس بازرگان گفته بود کاری که شما می خواهید بکنید کودتا بر ضد رئیس جمهوری است. دست کم صبر کنید او از سفر خوزستان بیاید و در حضور خود او، این طرح را مطرح کنید . بنی صدر مانع از تصویب طرح شد و در نامه ای به خمینی نسبت به قصد تهیه کنندگان طرح که برقرار کردن رژیم استبدادی بود، هشدار داد . یاد آور می شود که سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی بیانیه ای نیز در باره لزوم انحلال ارتش صادر کرد .
اگر در هویت سیاسی آن زمان برخی از نیروهای این سازمان تأمل کنیم متوجه می شویم که از روز اول در پی به دست آوردن قدرت از راه یک حزب مسلح بوده اند .
محسن رضایی –محمد باقر ذوالقدر –بروجردی –رحیم صفوی - بهزاد نبوی – محسن آرمین – محمد سلامتی و ... کسانی بودند که از همان ابتدای انقلاب، کار تشکیل حزب سیاسی مسلح را در درون رژیم، در پیش گرفتند و تا این زمان، مقامات فرماندهی در سپاه و کمیته ها را در اختیار داشته اند. از آنجا که با روحانیان قدرت طلب وابستگی هایی داشتند مورد تایید آنان بودند و با احساس نیاز آن به خود، تلاش کردند تا با استفاده از قدرت روحانیان موجبات گسترش خود را فراهم آورند .
* مرحله دخالت در تصرف سفارت امریکا
از جمله مراحلی ک این نیروها که در پروسه زمان و به دستور خمینی تبدیل به سپاه پاسداران شده بود دخالت در تصرف سفارت امریکا بود . این نیرو ها که سپاه پاسداران را تشکیل داده بودند و در همان حال کمیته ها را نیز در اختیار داشتند و نیرویی به نام بسیج را نیز به دستور خمینی به عنوان ارتش بیست میلیونی ایجاد کرده بودند با نفوذ در میان برخی از دانشجویان و با حمایت اطلاعات نخست وزیری و نیز با برنامه ریزی سازمانهای جاسوسی امریکا اقدام به تصرف سفارت امریکا نمودند که سالها ایران را در گروگان امریکا نگاه داشت تا به حال .
با تصرف سفارت امریکا با مشارکت سپاه و با حضور فعال کسانی چون سیف اللهی و افشار و ضرغامی و ... ، دانشجویان تحت تاثیر و حمایت سپاه دست به کار به اصطلاح افشاگری ها زدند تا به کمک روحانیان قدرت طلب بتوانند مانع از ادامه کار نیروهای وطن دوست و فداکاری شوند که عامل تداوم جبشهای ایرانیان در راستی آزادی و استقلال بودند .
محسن رفیق دوست از کمک رضا سیف اللهی برای به قدرت رسیدن محسن رضایی به فرماندهی سپاه قبل از تسخیر سفارت می گوید و رضا سیف اللهی از برنامه ریزی ای که برای تصرف سفارت امریکا، از جمله ایجاد دیده بانی در ساختمانهای روبروی سفارت و مشرف بر آن، در صدا و سیما ، سخن می گوید. وی به عنوان خاطره می گوید: در آن زمان برای اینکه بتوانیم کار نگهبانی از سفارت و چگونگی تغییر شیفت نگهبانان و رفت و آمد ها را کنترل کنیم روزها از طریق ساختمانهای روبروی سفارت با تجهیزاتی که در اختیار داشتیم، سفارت را تحت دیده بانی و مراقبت قرار داده بودیم .
بنا به گفته ضرغامی هنگامی که وارد سفارت شدیم . چون می دانستیم از حمایت نیروهای سپاه برخورداریم و این نیروها آنجا را در کنترل خود دارند، مطمئن بودیم که مورد حمله قرار نخواهیم گرفت . بدین سان بود که نیروهای سپاه پاسداران با حضور در میان دانشجویان و شرکت در تصرف سفارت، علاوه بر سیاست داخلی، در سیاست خارجی نیز دست اندر کار شدند و عامل تبدیل امریکا به محور سیاست داخلی و خارجی رژیمی گشتند که خود ستون پایه آن شدند .
* قطعی کردن حضور خود در عرصه سیاست داخلی از راه سازماندهی سرکوب مردم:
با شروع جنگ و مخالفت های مردم با سران مستبد نظام از جمله خمینی و بهشتی و رفسنجانی و ... مردم و دانشجویان برای خارج شدن از وضعیتی که هرگز فکر نمی کردند در آن گرفتارشان کنند، دست به تظاهرات و مخالفت زدند . با بر سر کار آمدن بنی صدر، بعنوان رییس جمهوری که مردم برگزیده بودند ، قدرت طلبان متوجه شدند که اگر نتوانند مانع از گسترش حمایت مردم از رییس جمهوری شوند و صحنه سیاست در اختیار مردم باقی بماند ، دیگر نخواهند توانست استبداد را باز سازی کنند . این شد که در جلسات مخفیانه - که از جمله در یادداشتهای هاشمی رفسنجانی از آنها یاد شده است- ، طرحهای فراوانی برای مقابله با بنی صدر که از خواسته های مردم دفاع می کرد، پی در پی تهیه و به اجرا می گذاشتند .
نامه های هاشمی رفسنجانی در سال 58 و نامه های هاشمی رفسنجانی و بهشتی و خامنه ای و موسوی اردبیلی و با هنر در سال 59 گواه بر این است که قصد آنها بر انگیختن خمینی برای استقرار « سلسله روحانیت » ( به قول مشکینی ) بوده است . همانطور که در نامه خود به خمینی نوشته اند و در گفتگو با او تأکید کرده اند ( به روایت هاشمی رفسنجانی ) ، انتخاب بنی صدر را برهم خوردن طرح ایجاد دولت استبدادی به نام « اسلام فیضیه » میدانستند . این ادعای آنها که ریاست جمهوری بنی صدر موجب می شود تا «اسلام جواهری » و «اسلام مجلسی» به خطر افتد ، خمینی را از این واقعیت آگاه می کرده اند که با ادامه کار بنی صدر، ولایت مطلقه پا نمی گیرد .
خمینی و
همکاران او،
در این
مرحله، با
استفاده از «
دانشجویان خط
امام» ، بدست
سپاه پاسداران
سفارت امریکا
را تصرف کردند
و تقلب در
انتخابات
مجلس اول،
مرحله بعدی
کودتا بر ضد
بنی صدر را که
بسیارمهم
بود، فراهم
کردند . پیش از
آن، لازم بود
دانشگاه را
بمثابه
پایگاه بنی
صدر تعطیل
کنند. اگر آن
روز، نوار آیت
مدرکی بود که
معلوم می کرد
تعطیل دانشگاه
مرحله ای از
کودتای خزنده
بوده است، از
اعترافات
امروز برخی از
« دانشجویان
خط امام » می دانیم
که طرح «
انقلاب
فرهنگی » یا
تعطیل دانشگاه،
توسط بخشی از
حزب جمهوری
اسلامی ( حسن
آیت و دیگر
کسانی که پیرو
بقائی و در خط
سید ضیاء
بودند ) با
دستیاری
کسانی چون همین
احمدی نژاد و
دیگران تدارک
دیده شده بود .
آنها به خوبی میدانستند تا زمانی که دانشگاهها باز باشد و دانشجویان به دانشگاهها رفت و آمد کنند، انجام مراحل بعدی کودتا بر ضد رییس جمهوری به خوبی انجام دادنی نیست. به همین دلیل برنامه های فراوانی جهت زمینه سازی کودتا طراحی و اجرا کردند تا زمان مناسب را به دست آورند .
برای روشن شدن برنامه گذاری این گروه نظامی که در سیاست دخالت می کرد، به سخنان حسن آیت ( بنا بر اسنادی که رژیم خود به دست آورده است ) عامل انگلیس، در جلسه با محارم خود، باید مراجعه کرد . وی در مصاحبه خود گفته بود که برنامه ای طراحی شده و شامل دامی هائی است که پدر بنی صدر هم نمی تواند ازآنها بدر آید . ما دانشگاهها را تعطیل می کنیم و ... ( نقل به مضمون )
* سپاه آلت فعل عمده در کودتای سال 60
هنوز چند ماهی از شروع جنگ نگذشته بود که سران کودتا به این نتیجه رسیدند که اگر بنی صدر جنگ را با پیروزی به پایان رساند، توانی برای قدرت طلبان نمی ماند و نخواهند توانست مراحل بعدی کودتا را اجرا کنند . در آن روزها که ارتش ایران زیر ضربات شدید کسانی چون بهشتی و ری شهری و محسن رضایی و خامنه ای قرار گرفته بود تا مگر شیرازه آن را چنان از هم بپاشند که از آن جزنامی باقی نماند، بنی صدر نسبت به خطر تجاوز نظامی به ایران هشدار می داد و دست بکار تجدید سازمان ارتش و بالا بردن توان رزمی آن بود . تجاوز عراق به ایران زمانی انجام گرفت که نیروهای سه گانه ارتش، بخصوص نیروی زمینی ، هنوز توان رزمی خود را بدست نیاورده بودند . زیر ضربات دشمن، بنی صدر ارتش را از سازمان مردم سالار برخوردار کرد و این ارتش توانست پیشروی دشمن را متوقف کند و ابتکار عمل را بدست آورد . از ماه دوم جنگ، این ارتش ایران بود که حمله های خود را به ارتش زمین گیر شده عراق آغاز کرد . از آنجا که سران حزب جمهوری اسلامی و بخشی از پاسداران مرتب در کار ارتش اخلال می کردند، بنی صدر همه روز در جبهه های جنگ حاضر بود . قدرت طلبان با این شعار که نیمی از ایران برود بهتر از آنست که بنی صدر پیروز شود، در تهران، همچنان مشغول دسیسه چینی بر ضد رئیس جمهوری بودند. آنها ، به دست خمینی، افراد سپاه را در تهران و شهرهای بزرگ نگاه داشتند و از آنها در تعطیل باشگاههای سازمانهای سیاسی و تعطیل روزنامه ها استفاده می کردند . همزمان، وظیفه حکومت رجائی و مجلس را ضدیت با رئیس جمهوری می کردند .
با مرور کتاب خاطرات هاشمی رفسنجانی، در آن سالها متوجه می شویم که سپاه پاسداران ، بخشی که در اختیار سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و حزب جمهوری اسلامی بود، در کودتا بر ضد بنی صدر نقش مهمی ایفا کرده است . هاشمی رفسنجانی در « عبور از بحران » ما را آگاه می کند که در مرحله پایانی کودتا، در خرداد 60، از جبهه ها افراد سپاه را به تهران منتقل کرده اند . هاشمی رفسنجانی در کتاب خاطرات خود از رفتن به همراه بهشتی جهت بازدید از نیروهای سپاه خوزستان که در پارک ارم مستقر شده بودند می نویسد.
نقش محسن رضایی و خسرو تهرانی و علی شمخانی و رضا سیف اللهی و... که از جمله سرداران سپاه بودند در کودتا به خوبی نشان می دهد که این سرداران با دستور سران کودتا وارد کارهای سیاسی شده و برای مقابله با رییس جمهوری ، مأمور بوده اند مانع از اجتماع مردم در اعتراض به کودتا، بهنگام بررسی طرح «عدم کفایت سیاسی» رییس جمهوری و حمله به اجتماعات مردم در آن روزها و همکاری با « دادگاه انقلاب » در دستگیریها و اعدامها بوده اند .
هاشمی رفسنجانی ، در همان کتاب، می نویسد این نیروها را برای دفاع از انقلاب و مجلس به تهران فرا خوانده بودند.
افراد نظامی که حق دخالت در سیاست را نداشتند، بنا بر کتاب « عبور از بحران » در تمامی جلسات که برای اجرای این یا آن بخش از کودتا تشکیل می شد، شرکت داشتند. بخش
مهمی از اجرا نیز برعهده آنها بود . با شرکت در این جلسات و ایفای نقش تعیین کننده بود، که گردانندگان سپاه متوجه شدند ستون فقرات رژیم جدید هستند . بیرون راندن مردم از صحنه ، مردمی که مخالفتشان با کودتا چنان عیان بود که خمینی می گفت : اگر 35 میلیون نفر بگویند بله، من می گویم نه ، دیگر پایگاه رژیم نبودند . بدین ترتیب، معامله پنهانی بر سر گروگانها با گروه ریگان و بوش و با کودتا ، نقش سپاه در جنگ و در سیاست داخلی و خارجی ( ایران گیت ) ، روز افزون شد . بیهوده نیست که این سرداران تا امروز، همواره در بهترین مقامات کشوری و سیاسی و نظامی قرار داشته اند و دارند و هرگز مورد سئوال و یا بازخواست قرار نگرفته اند .
در بهار 60، دشمن متجاوز آماده قبول صلح و کشورهای عرب حوزه خلیج فارس آماده پرداخت غرامت به ایران بودند . با پذیرفتن پیشنهاد کشورهای غیر متعهد از سوی رژیم صدام ، جنگ می باید در خرداد 60 پایان می پذیرفت . از این رو، بهشتی و هاشمی رفسنجانی و خامنه ای نزد خمینی رفتند و به او گفتند : امروز اگر همه روحانیت بر ضد بنی صدر شود، از پس او بر نمی آید . فردا که جنگ را تمام کرد، سوار تانگهایش می شود و به تهران می آید . آن وقت شما هم دیگر حریف او نخواهید شد . این شد که مانع از آمدن هیأت کشورهای غیر متعهد و آوردن پاسخ موافق صدام به پیشنهاد غیر متعهدها شدند و به کودتا شتاب بخشیدند . بنی صدر در هشدارنامه 22 خرداد، تأکید کرد که یکی از هدفهای کودتا، ادامه دادن به جنگ است . زیرا هم انگلستان و امریکا و اسرائیل بدان نیاز دارند و هم بازسازی استبداد بدون آن نمی شود . آن ایام، آنها که مشغول زد و بند با قدرتهای خارجی شده بودند، در ضرورت جلوگیری از پایان پیروز جنگ، متحد بودند . از جمله، مهندس غرضی که بعنوان استاندار خوزستان، از هیچ کارشکنی دریغ نمی کرد و بعدها یکی از طرفهای انگلستان در ایران شد، در آن ایام گفته بود : ما حاضریم خوزستان را از دست بدهیم اما بنی صدر پیروز نشود .
در همان زمان که در جبهه ها جنگ جریان داشت و کشور نیازمند حضور نیرهای رزمنده در جبهه ها بود، نیروهای سپاه به تهران آورده شده بودند و روحانیون قدرت طلب شعار می دادند : بنی صدر از حضور سپاهیان در جبهه ها جلوگیری می کند و به آنها اسلحه سنگین نمی دهد و... حال آنکه آنها بودند که به سپاه در شهرها برای تصرف قدرت نیاز داشتند .
به قول سردار فضلی هنوز بیش از 34 روز از شروع جنگ نگذشته بود که ارتش ایران توانسته بود نیروهای عراقی را از بسیاری از شهرها خارج سازد . بر اساس برنامه گذاری فرماندهان ارتش، قرار بر این بود که طی دو ماه اول ، ارتش ایران قوای عراق زمین گیر کند و آنگاه ابتکار عمل را از آن خود کند . در عمل، در همان ماه اول، ارتش عراق زمین گیر شد . در ماه ششم جنگ، صدام و سران عرب نگران شکست ارتش متجاوز شدند و آماده قبول صلح و پرداخت غرامت گشتند .
یکی از دلایل سانسور مداوم اولین رییس جمهوری این است که اگر
قراربر انتشار حقایق شود، خمینی و هاشمی رفسنجانی و خامنه ای و... و همه سرداران سپاه و کسانی چون بهزاد نبوی و آرمین و حجاریان و تاج زاده و امین زاده و ... می باید در باره نقش خود در گروگانگیری و پاشاندن شیرازه ارتش ، و انتخابات قلابی مجلس اول و کودتا و طولانی کردن جنگ توضیح بدهند . می باید در باره ایران گیتها توضیح بدهند . می باید بگویند حکومت انگلستان با چه کسانی ارتباط داشت و آن کسان چه مقامی داشتند که انگلستان توانست از طریق آنها جنگ را طولانی کند . درخور یادآوری است که آلن کلارک، بمناسبت ایران گیت انگلیسی ، در دادگاه گفت : جنگ ایران و عراق در سود انگلستان و غرب بود اسباب ایجاد و ادامه آن را فراهم کردیم . جنگ را از طریق رژیم صدام ایجاد کردند و از طریق رژیم خمینی اسباب ادامه آن و قربانی شدن یک نسل را فراهم آوردند . عواملشان در رژیم خمینی چه کسانی بودند ؟ از آن روز ها تا امروز، رژیم خون می ریزد . آمران روحانیان قدرت طلبند . اما مأموران کسانی بوده اند که به نوبه خود آمر بوده اند و سپاه را وسیله جنایت و خیانت و فساد رژیم کرده اند .
آنها که در آن کودتای ننگین شرکت کردند ، اینها هستند :
● روحانیان ، خمینی ، هاشمی رفسنجانی ، بهشتی ، خامنه ای ، با هنر و...
● در سپاه پاسداران ، محسن رضایی – محسن رفیق دوست –غلامعلی رشید – رضا سیف اللهی – محمد باقر ذوالقدر – رضا امراللهی – خسرو تهرانی و ...
● کمیته ها ، بهزاد نبوی – علی فلاحیان – مهدوی کنی و ...
● دادگاه انقلاب ، محمدی گیلانی - اسدالله لاجوردی – اسدالله بادمچیان – احمد توکلی - عسکر اولادی – باهنر – تاج زاده – عباس عبدی – روح الله حسینیان - موسوی تبریزی – هادی غفاری – محمد یزدی – جنتی – دعاگو و...
● اطلاعات نخست وزیری، سعید حجاریان - فریدون وردی نژاد – و...
● از اینها برخی، در سال 60 ، با استفاده از افراد سپاه، دست به کشتار بیش از 4000 نفر از مردم ایران که خواهان آزادی بودند زدند. نامهای بیشتر از 2000 تن از اعدام شدگان در دست هستند . در شهرهای مختلف، یا بستن تظاهر کنندگان به رگبار گلوله و ترور شمار بسیاری را کشتند .
* نقش کسانی که با کودتا به فرماندهی سپاه رسیدند در طولانی کردن جنگ و بالا بردن میزان تلفات :
با انجام کودتا بر ضد بنی صدر و قبضه دولت ، شعار « جنگ ، جنگ تا رفع فتنه در جهان » و « راه قدس از کربلا می گذرد »، بنا را بر ادامه دادن به جنگ گذاشتند .
فرماندهان سپاه می خواستند با استفاده از جنگ، سپاه را ارتش اول کنند و در اداره دولت در شمار تصمیم
گیرندگان قرار گیرند، بعد از روحانیان قدرت طلب که جنگ را برای برقرار
کردن استبداد خویش لازم می دیدند،
بیشتر از همه طرفدار ادامه جنگ بودند . این شد که از موجهای انسانی در جنگی که دامنه آن را گسترده می کردند، استفاده کردند .
آنها می دانستند که با ادامه جنگ هر اعتراضی را می توانند سرکوب کنند و می توانند ارتش را به تحلیل ببرند و سپاه را حزب سیاسی مسلح بگردانند . تصفیه های گاه خونین در سپاه که در این سه دهه انجام گرفته اند بهترین مدرک بر قصد سران این حزب در تبدیل سپاه به حزب سیاسی مسلح است .
این نیروها که آموزشهای نظامی ندیده بودند و از استراتژی و تاکتیک جنگی هیچ نمی دانستند، با سوء استفاده از مردم فداکار کشور، خمینی را وسیله به جبهه کشاندن نوجوانان و جوانان کردند و با قربانی کردن آنها ، توانستند جنگ را طولانی کنند . در طول جنگ، حدود یک میلیون نفر از جوانان این کشور را به کشتن دادند . بیش از سه میلیون نفر از آنان را مجروح و معلول ، وارد شهرهای خود کردند. در طول 8 سال جنگ، فرصت رشد را از نسلی گرفتند و به قول خود، حدود یک هزار میلیارد دلار خسارت به این کشور وارد آوردند .
رژیم ولایت فقیه و نیروهای سرکوب گرش که هیچ دلیلی به جز قدرت طلبی بر ادامه جنگ نداشتند، در پایان جنگ با شکست های پی درپی روبرو شدند . کار به جایی رسید که با گریه از خمینی خواستند که با قطعنامه 598 شورای امنیت موافقت کند قبل از اینکه ارتش عراق بار دیگر خوزستان را اشغال نماید .
مردم ایران باید به یاد داشته باشند که در پایان جنگ، با وجود این که خمینی جام زهر را سرکشید و مبلغان رژیم با وقاحت تمام گفتند به علت خیانت ملت به دولت در جنگ شکست خوردیم ، اما پس از برقرار شدن آتش بس، هم سران رژیم ولایت فقیه و هم فرماندهان سپاه پاسداران شعار دادند که در جنگ پیروز شده اند . اما حقیقت اینست که پایان جنگ در سال 60، یک پیروزی بود و سبب می شد رژیم های دیکتاتوری از پی هم از پای درآیند . ایران راه رشد را طی کند و امروز پیشرو کشورهای آزاد و رشید باشد . در خرداد 60 ، تلفات ایران در طول جنگ 5 هزار تن و شمار زخمی ها 28 هزار نفر بودند . خسارت چندانی نیز وارد نشده بود . غرامت کلانی نیز به ایران پرداخت می شد . اما روحانیان قدرت طلب و همدستانشان در سپاه، نسلی را قربانی بازسازی استبداد کردند و به قول مک فارلین ، خمینی را ناگزیر کردند جام زهر در دست، در برابر امریکا زانوی تسلیم بر زمین بزند .
به مناسبت بخشی از مصاحبه بهزاد نبوی را نقل می کنیم . در این مورد ، محسن رضایی نیز، در مصاحبه ای ، سخنان مشابهی را بر زبان آورده است :
● مصاحبه بهزاد نبوی با خبرنگاران اعتماد ملی( 4 بهمن ماه 1386 ) :
« ...امام در جنگ ايران و عراق چرا آتش بس را پذيرفت؟ اگر می خواست عاشورايی عمل کند پس چرا آتش بس را قبول کرد؟ مگر نگفت اگر اين جنگ ۳۰ سال طول بکشد ما تا آخر ايستاده ايم. پس چرا چنين کرد؟ در نامه يی که بعد از پذير