تحقیقها و یافته های جدید پیرامون

« اکتبر سورپرایز »

و

« ایران گیت »

 

ترجمه و تنظیم : ابوالحسن بنی صدر

 

تنظبم برای سایت

ازانتشارات انقلاب اسلامی

 

ترجمه این مجموعه

اول بار در روزنامه انقلاب اسلامی

 انتشار یافته است

 

 

 

 

 

 

 

 

 

چند یاد  ﺁوری

* این تحقیقها، بعد از انتشار گزارش کنگره امریکا پیرامون « اکتبر سورپرایز »، در 10 سال اخیر،  انجام گرفته اند . اغلب ﺁنها توسط روبرت پاری و بعد از انتشار کتابش ، بعمل ﺁمده اند . او به مدارکی که کمیته تحقیق بجای ﺁنکه مستند گزارش خود کند، مخفیشان کرده بود، دست یافته و ﺁنها را مستند تحقیق های جدید کرده است . غیر از ﺁن، مدارک دیگری نیز یافت شده اند . اسرار نا گفته ای گفته شده اند  و  در تحقیق های جدید  انتشار پیدا کرده اند  .

* در این مجموعه ، گفته های دست اندرکاران « ایرانی » نیز  گنجانده شده اند . مقایسه تحقیق ها که در امریکا انجام و انتشار یافته اند با  گفته ها و نوشته های طرفهای « ایرانی » معامله پنهانی یا گروگان گیران ، ﺁدمی را ، از جمله، از این سه  واقعیت ﺁگاه می کند : 1 - بر ایران همچنان ایران گیتی ها حکومت می کنند و اجازه انجام تحقیق و انتشار ﺁن را نمی دهند . و 2 از « فکرهای جمعی جبار » ، یکی اینست که « گذشته گذشته است »  . بنا بر این ، اهمیت بایسته به تحقیق پیرامون تاریخ  داده نمی شود . چرا چنین است ؟ زیرا بنا بر « فکر جمعی جبار » دیگری ، ایرانیان الف خود را مسئول ﺁنچه هستند و ﺁنچه می خواهند بشوند نمی شمارند و ب نمی دانند زمان پیوسته است . گذشته زمان حاضر و زمان ﺁینده است مگر این که تغییر کند .  اما 3 -  از ﺁنجا که، در روابط شخصی قدرت، اطلاعات سلاحی از سلاحهای اصلی است ، برخوردها در سرای قدرت سبب شده اند که گاه اعترافهای مهمی بعمل ﺁیند و سرهائی از پرده بیرون افتند و  تصدیقی شوند بر نتایج تحقیق ها .

* کتاب روبرت پاری در باره « اکتبر سورپرایز » ، نیز بعد از انتشار گزارش کنگره منتشر شده است . در این کتاب، او  به یمن تحقیقی عمیق، مسلم کرده است که هدف اصلی کنگره نه یافتن و تصدیق حقیقت که انکار ﺁن و در صورت امکان بستن پرونده « اکتبر سورپرایز » بوده است . خواننده ای که بخواهد بر حاصل  تحقیق های جدید ﺁگاهی یابد، می باید ترجمه کتاب او را نیز بخواند . ترجمه ای که با توضیحها و نیز گفته ها و نوشته های دیگران همراه گشته و جامعیت جسته است .

* نخستین تحقیق پیرامون « اکتبر سورپرایز » در امریکا، در سال 1982 انجام گرفته است . و واپسین تحقیق ، در سال 2005  انتشار پیدا کرده است . بدین قرار، کسان بسیار ، تحقیق در باره این سازش پنهانی ، را پی گرفته اند . وقتی در انتخابات ریاست جمهوری نوامبر 2004 ،  مقاله ها در باره این یا ﺁن  « اکتبر سورپرایز »  یا مجموعه ای از  « اکتبر سورپرایز »ها انتشار پیدا کردند که ﺁقای بوش ﺁماده کرده بود ، تا بقصد تجدید انتخاب خود، بکار گیرد، بر اهل و خرد و عبرت مبرهن گشت که الف هر گذشته ای تا زمانی که تغییر نکند، نه تنها حال که  ﺁینده است . گذشته را تا تغییر ندهی دست از سرت بر نمی دارد . اگر کنگره حساب مصلحت را از حساب حقیقت جدا نکرده و هدف از تحقیق را یافتن و بیان حقیقت گردانده بود، در انتخابات امریکا ، « مجموعه ای از اکتبر سورپاریز » ها ، بسان سلاحی بران ، بکار نمی رفت . ب -  وقتی برغم تحقیق مستمر پیرامون « اکتبر سورپرایز » ، هنوز، در انتخابات ریاست جمهوری، نه یک که چند « اکتبر سورپرایز » ساخته می شوند و بکار می روند، می توان دریافت چرا شکستن حصار سانسور برابر است با توفیق در از میان برداشتن استبداد حاکم . بدین خاطر، در ایران ، ﺁنها که استقلال و ﺁزادی را هدف کرده اند، افشای حقایق را بر خود واجب شمردند و به یمن جستجوی حقایق و انتشار ﺁنها بود که توانستند ، در امریکا نیز، اهل تحقیق را به تحقیق بر انگیزند . نه تنها خود بی وقفه در باره « اکتبر سورپرایز » و « ایران گیت » تحقیق کرده اند ، بلکه با انتشار کتاب و دهها مقاله و مصاحبه و شرکت در تهیه فیلمهای مستند، هدف خویش را که تغییر گذشته ، از جمله ناممکن کردن  مراجعه به قدرت خارجی برای تصرف دولت و گستردن بساط استبداد ،  پی گرفته اند . لذا،  ج تحقیق پی گیر این هدف را نیز تعقیب می کند که جامعه استبداد زده نسبت به زمان و ﺁزادی و ﺁگاهی ، دیدی را پیدا کند در خور جامعه ای که طالب رشد است .

 

 

 

 

 

 

افتضاحهاى ايران و عراق گيت و « وسوسه جنگ با عراق »؟:

 

توضیح : اين تحقیق را در دو قسمت مى‏خوانيد: در قسمت اول، افشاگريهاى نيويورك تايمز و NBC و در قسمت دوم فريب اطلاعاتى امريكا توسط اسرائيل :

 

 در جنگ عراق با ايران، امريكا به عراق اطلاعات نظامى مى‏داد و در ايام نمايندگى رامسفلد از ريگان در منطقه، از امريكا سلاح ميكروبى به عراق صادر مى‏شد:

 

  نيويورك تايمز (17 اوت 2002)، در گزارش مفصلى، امور زير را فاش مى‏كند:

 * در حكومت ريگان، بنا بر يك برنامه محرمانه، اين حكومت كمكهاى مهمى به عراق، در جنگ با ايران، بعمل آورده‏است. اين كمكها درست زمانى انجام گرفته‏اند كه عراق آماده مى‏شد سلاح شيميائى بر ضد ايران بكار برد. بنا بر قول مقامات نظامى عالى رتبه، امريكا با علم از مجهز بودن عراق به اسلحه شيميائى و قصدش بر بكار بردن اين اسلحه، كمكهاى تعيين كننده را كرده است.

      عراق همان سلاحى را بر ضد ايران بكار مى‏برد كه امروز حكومت بوش، داشتن آن را مجوز جنگ با عراق گردانده‏است.

 * برنامه محرمانه كمك نظامى به عراق در حالى انجام مى‏گرفت كه همكاران طراز اول ريگان، يعنى ژرژ شولتز، وزير امور خارجه، و فرانك كارلوچى، وزير دفاع، و ژنرال كلين پاول، مشاور امنيت ملى، عمل عراق را در استعمال سلاح شيميائى بر ضد ايران، بخصوص بعد از بمباران شيميائى حلبچه، محكوم مى‏كردند!

 * پيش از اين، همگان مى‏دانستند كه حكومت ريگان به اين نتيجه رسيد كه نبايد بگذارد ايران پيروز شود و بر منابع نفتى عظيمى در منطقه اختيار يابد. از اين رو، اطلاعات نظامى يعنى عكسهائى كه توسط قمرهاى مصنوعى از مراكز تجمع قواى ايران و آرايش جنگى اين قوا گرفته مى‏شدند، در اختيار عراق قرار مى‏داد. اما كمكهاى واقعى همچنان در پرده سر باقى بودند.

* اداره اطلاعات وزارت دفاع و نيز سرتيپ بازنشسته لئونارد پروتس كه رئيس اين اداره بوده و برنامه زير نظر او اجرا مى‏شده، حاضر نشدند توضيحى بدهند. كارلوچى، وزير دفاع وقت، مى‏گويد درك من از كمك نظامى كه به عراق داده مى‏شد، اطلاعات جنگى عمومى بود و نه اطلاعات عملياتى. من قطعاً اطلاعى از شركت امريكا در تدارك عمليات جنگى و ضربه‏هاى نظامى ندارم و ترديد دارم اين كارها انجام گرفته باشند. بعد او افزود: من موافق بودم كه عراق نبايد جنگ را ببازد. اما يقيناً اطلاع پيشكى از استعمال اسلحه شيميائى توسط عراق نداشتم.

      اما واقعيت اينست كه افزودن بر 60 افسر اداره اطلاعات وزارت دفاع امريكا، بطور سرى، اطلاعات در باره نقشه‏هاى جنگى ايران و آرايش قواى اين كشور را در اختيار عراق مى‏گذاشتند و هدفهاى بمبارانهاى هوائى را مشخص مى‏كردند.

      عراق نقشه‏هاى جنگى خود را - بدون اينكه سخنى از سلاح شيميائى بميان آورد با صلاح ديد امريكا، تهيه مى‏كرد. با وجود اين، امريكا قطعاً از استعمال اسلحه شيميائى توسط عراق، در مرحله پايانى جنگ، آگاه بود.

 * عربستان سعودى نقش تعيين كننده‏اى در برانگيختن حكومت ريگان به كمك نظامى به عراق ايفا كرده‏است. پرنس بندر بن سلطان، سفير عربستان در امريكا، با صدام حسين ملاقات كرد و آنگاه به مقامات سيا و اداره اطلاعات وزارت دفاع گفت: عراق آماده‏است كمك نظامى امريكا را بپذيرد.

*افسران ارتش امريكا مى‏گويند: در اوائل 1988، براى هدايت عمليات جنگى كه موجب بازپس گرفتن بندر فاو و دسترسى عراق به دريا شد، امريكا ريك فرانكونا، افسر اطلاعاتى، را به محل فرستاد تا در تهيه و اجراى نقشه جنگى، با افسران عراقى همكارى كند.

     يك مقام پيشين اداره اطلاعات وزارت دفاع مى‏گويد: سرهنگ فرانكونا گزارش كرد كه عراق، براى قطعى كردن پيروزى خود، سلاح شيميائى بكار مى‏برد.

 * سيا نيز، جداگانه، عكسهائى را كه قمرها از جبهه‏هاى جنگ مى‏گرفتند، در اختيار عراق قرار مى‏داد.

     سرهنگ بازنشسته والتر لانگ، افسر وقت اداره اطلاعات، مى‏گويد: من نمى‏خواهم در باره اطلاعات محرمانه، سخنى بگويم. با وجود این  می گوید: مقامات اداره اطلاعات و سيا همه كار مى‏كردند كه عراق در جنگ با ايران شكست نخورد. »استعمال گازهاى سمى در ميدانهاى جنگ امرى نبود كه موجب نگرانى عميق بشود، آنچه همكاران ريگان بخاطرش نگران بودند، اين بود كه ايران از منطقه فاو رانده نشود و از آنجا، انقلاب اسلامى خود را به كويت و عربستان سرايت دهد.

 * اما، در شمال عراق، ارتش صدام بر ضد كردها سلاح شيميائى بكار برد. افسران اطلاعاتى امريكا مى‏گويند در آن جبهه، امريكا با ارتش صدام همكارى نكرده‏است. علت نيز آن بود كه در آن منطقه، قواى ايران متمركز نبود و عراق تنها در جبهه‏هاى جنوبى همكارى امريكا را طلب مى‏كرد.

 * افسران مأمور رسيدگى به آسيبهاى جنگى وزارت دفاع امريكا مى‏گويند: عراق سلاح شيميائى را وارد تسليحات خود كرده بود و امريكا نيز از آن آگاه بود و مستشاران نظامى امريكائى با علم بوجود اين سلاح، نقشه‏هاى جنگى را تهيه مى‏كردند و يا در تهيه آنها شركت مى‏كردند. اين در حالى كه ايران از قربانى اين سلاح شدن هزاران تن رنج مى‏برد.

 * يك مقام عالى رتبه پيشين اداره اطلاعات وزارت دفاع امريكا مى‏گويد: در علن محكوم كردن و در خفا، با استعمال آن در ميدانهاى جنگ موافقت كردن، نمونه‏اى از »واقع بينى سياسى« امريكا در جنگ بخاطر منافع خويش است.

      يك مقام ديگر اداره اطلاعات وزارت دفاع مى‏گويد: اگر عراق شكست مى‏خورد، در تمامى منطقه فاجعه ببار مى‏آمد. رژيمهاى كويت و عربستان و كشورهاى ديگر، فرو مى‏پاشيدند.

* ارزيابى افسرانى كه در جنگ عراق با ايران، به ارتش عراق كمك كرده‏اند، نقش امريكا را در پيروزى عراق، تعيين كننده ارزيابى مى‏كنند.

 * شولتز، وزير خارجه وقت، در خاطرات خود، مى‏نويسد: وقتى از تحليل اطلاعاتى آگاه شدم كه در درون حكومت در گردش بود، بهتم زد. بنا بر اين تحليل، ما نبايد روابط خود را به عراق، بخاطر مخالفت با داشتن اسلحه شيميائى، خراب كنيم.

 انقلاب اسلامى: بدين قرار، الف - در دوران ريگان - بوش، امريكا به عراق تنها اطلاعات نظامى نمى‏داده‏است بلكه بطور مستقيم، در طرح و اجراى نقشه‏هاى جنگى شركت مى‏كرده‏است. ب - مى‏دانسته است عراق سلاح شيميائى دارد و نقشه‏هاى جنگى با توجه به استعمال اين سلاح، طراحى مى‏شده‏اند. و ج - برخلاف تصور خمينى، حكومت ريگان و بوش  نه تنها به او آنقدر اسلحه نداد كه در جنگ پيروز شود و »كمر بند شيعه« را بسازد، بلكه همه كار كرده‏است كه ايران شكست بخورد. جام زهر را او از آن رو سرنكشيد كه بر سر گروگانها معامله‏اى محرمانه با ريگان و بوش كرد و آلت فعل آنها در جنگ 8 ساله شد و دو نسل دو كشور و... را قربانى كرد؟

  گزارش تلويزيون   NBC (21 اوت 2002)در باره ديدار رامزفلد با صدام حسين و صدور مواد خطرناك شيميايى و بيولوژيكى‏از آمريكا به عراق. در سند رسمى وزارت خارجه امريكا مربوط به سال 1983، كه بنا بر »قانون آزادى اطلاعات«، در دسترس متقاضى قرار مى‏گيرد، آمده‏است:

   « طارق عزيز، معاون كنونى صدام حسين، به دونالد رامسفلد، وزير دفاع كنونى آمريكا، گفته بود: « او صدام حسين را مردى فكور خواهد يافت كه شفاف تجزيه و تحليل مى كند و از تجربه ها مى آموزد » . اندكى بعد كه رامسفلد در بغداد با صدام حسين ديدار كرد، ضمن تقديم نامه رونالد ريگان به وى،  از اين كه در عراق به سر مى برد ابراز خرسندى نمود.

      با آنكه قسمتهاى بسيارى از سند وزارت امور خارجه در باره مأموريت آن روز رامسفلد حذف شده‏اند، اما قسمتهاى حذف ناشده كه نيز حاكى از آنند كه رامسفلد، از سال 1983 فرستاده ويژه رونالد ريگان در منطقه خاورميانه بوده است. وى توانسته بود تغييرى در سياست آمريكا به نفع حمايت از صدام حسين در مبارزه "مشترك" با بنيادگرايان حاكم بر ايران پديد آورد. موج بنيادگرايى مذكور عراق را نيز در معرض ابتلا و تهديد قرار داده بود.

     NBC از شهادت رسمى يكى از افسران ارشد وابسته به آژانس امنيت ملى ( (NSA، به نام هووارد تايچرز، خبر مى دهد كه در جريان بررسى قضايى پرونده اى مربوط به يك معامله تسليحاتى ادا كرده است: »از سال 1983، ويليام كيسى ، رييس سازمان سيا، شخصاً هدايت تلاش هايى را به عهده گفت كه هدف از آنها حصول اطمينان از تأمين اسلحه، مهمات و خود روهاى لازم براى عراق و غيرممكن كردن شكست اين كشور در جنگ با ايران بود.«

   يك گزارش سناى آمريكا كه در سال 1994 تهيه شده بر همكارى و دخالت فعالانه آمريكا در برنامه توليد سلاح هاى ميكربى عراق دلالت دارد: "از سال 1985 )و شايد هم پيش از اين تاريخ( تا 1989، شركت‏هاى امريكايى، در هماهنگى با مقرارت مربوط به صادرات كه وزارت تجارت كنترل آنها را وضع كرده‏است، انبوهى از مواد بيولوژيك را به عراق صادر كرده‏اند. "

     در اين گزارش، از صدور مواد خطرناك متعددى همچون باسيليوس آنتراكيس مولد بيمارى سياه زخم و يا كلستريديوم بوتولينيم، ميكروارگانيسم مولد قوى ترين سم باكتريايى، ياد شده‏است. در گزارش، همچنان آمده‏است: اين مواد به هنگام صادرات تضيعف نشده بودند تا امكان احياى و بازتوليدآنها، در عراق،  وجود داشته باشد. بعدها و در جريان بازرسى تسليحات عراق، معلوم شد كه ميكروارگانيسم هاى‏به كار گرفته شده در برنامه تسليحات ميكربى عراق با آنچه كه از آمريكا صادر شده بود يكسان بوده‏اند.

     بنا بر گزارش، صادرات سلاح ميكروبى مذكور به عراق تا 28 نوامبر 1989 ادامه بافته است. يعنى پس از پايان جنگ و پس از آگاهى جهانيان از جنگ با اسلحه شيميائى با كردهاى عراق و بكار بردن اين سلاح بر ضد نيروهاى ايران.

 انقلاب اسلامى: در دوره‏اى از جنگ 8 ساله، همان حكومت ريگان و بوش، به ايران اسلحه و اطلاعات نظامى مى‏داد. ماجرا از پرده بيرون افتاد و افتضاح ايران گيت شد. در قسمت دوم، ايران گيت را با فريب اطلاتى امريكا توسط اسرائيل، يكجا مى‏آوريم:

 

 اسرائيل با فريب اطلاعاتى سياست امريكا را در ايران سمت داد - ربط ايران گيت با وضعيت امروز منطقه؟:

 

       ايران، در شمار كشورهائى نبود كه بوش قصد داشته آنها را »محور شر« بخواند. شارون، نخست وزير اسرائيل به واشنگتن مى‏رود و با ارائه اطلاعات قلابى، بوش را بر آن مى‏دارد ايران را سومين كشور عضو « محور شر» بگرداند :

     در پاريس، منابع دواير سرى فرانسه توضيح مى‏دهند چرا پرزيدنت ژرژ بوش، در آخرين لحظه، تصميم گرفت ايران را جزء كشورهائى قرار داد كه »محور شر« خواندشان:

 * كره شمالى را بدين خاطر در شمار آوردند كه اين فكر بوجود نيايد كه امريكا تنها با اسلام و خاورميانه جنگ دارد.

 * ايران جزء محور شر نبود. نخست وزير اسرائيل، آريل شارون شتابان به امريكا رفت و اطلاعاتى را در اختيار بوش گذاشت كه دواير جاسوسى اسرائيل گرد آورده بودند. بنا بر اين اطلاعات، اسامه بن لادن زنده و در ايران و »تحت مراقبت شديد« نيروهاى امنيتى ايران است. از او، در شمال غربى ايران، نزديك مرز عراق، نگهدارى مى‏شود.

     از »افشاگريهاى« ديگر اين اطلاعات، اين بود كه ملا محمد عمر نيز به ايران رفته و خود را به شمال غربى ايران رسانده‏است.

      بنا بر »اطلاعاتى« كه شارون در اختيار بوش مى‏گذارد و اسرائيل در اختيار طرفهاى ارتباط خود در فرانسه قرار مى‏دهد، هردو شخص، بن لادن و ملاعمر، تحت مراقبت افرادى هستند كه آية الله خامنه‏اى مأمور اين كار كرده‏است.

      شارون اين »اطلاعات« را در 29 ژانويه به بوش و همكاران او مى‏دهد و در 30 ژانويه 2002، بوش در گزارش سالانه خود به كنگره، ايران را در كنار كره شمالى و عراق »محور شر« مى‏خواند.

 * اسرائيل سود داشته است ايران در كنار عراق و كره شمالى، »محور شر« خوانده شود. چند ماهى بود روابط ايران با غرب، بخصوص فرانسه و امريكا، رو به گرمى نهاده بود. در واقع ايران يكى از نخستين كشورهائى بود كه ترورهاى 11 سپتامبر را محكوم كرد. ديرتر، امريكا از ايران بخاطر »نقش سازنده‏اش« در كنفرانس بن و در ايجاد دولت جديد افغانستان، ستايش كرد.

      امريكا خود مى‏دانست ايران سودى در ادامه دادن به فعاليتهاى تروريستى كه در سخنرانى بوش آمده‏اند، ندارد. و ايران سالى مشغول اقداماتى بود كه امريكا را پسند مى‏آمدند و زمينه را براى عادى كردن روابط با امريكا آماده مى‏كردند. با وجود اين، بوش ايران را نيز يكى از سه دولت شر خواند. دلائل حكومت اسرائيل در فريب اطلاعاتى امريكا عبارتند از

 - ايران به حزب الله لبنان و برخى از سازمانهاى فلسطينى كمك مى‏كند،

 - ايران در كار توليد اسلحه كشتار جمعى است.

  در 28 اوت، روزنامه واشنگتن پست در گزارشى، به نقل از منابع اطلاعاتى عربى خارج از عربستان كه نمى‏خواهند نام خود يا كشورشان فاش شود، ادعا كرد كه دو نفر كه در هرم القاعده نقش مهمى را داشته‏اند، به همراه دهها جنگجوى ديگر اين سازمان، در هتل‏ها و مهمانخانه هايى در شهرهاى مرزى مشهد و زابل پناه گرفته‏اند. واشنگتن پست اين دو را سيف العادل مصرى كه در فهرست افراد تحت تعقيب اف. بى. آى قرار دارد و محفوظ الوليد تبعه موريتانى معرفى كرد. پنتاگون پيش از اين اعلام كرده بود كه محفوظ الوليد در ماه ژانويه در شهر خوست افغانستان كشته شده است. اين منابع به واشنگتن پست گفته‏اند در حالى كه اسامه بن لادن و ايمن الظواهرى در نقطه‏اى پنهان شده‏اند و محمد عاطف كشته شده است، دو نفرى كه در ايران پناه گرفته‏اند، كنترل عملياتى كميته نظامى القاعده را بدست گرفته‏اند. و اين كميته حملات را هدايت مى‏كند.

  يكروز بعد از  خبر واشنگتن پست، حميد رضا آصفى سخنگوى "وزارت " امور خارجه ايران ادعاى اين روزنامه را غير مستند خواند و رد كرد.

  سخنگوى دولت بوش بعد از درج خبر واشنگتن پست نيز چنين كارى را از طرف ايران غير قابل قبول دانسته است

 انقلاب اسلامى: دليل قوى‏تر اينست كه مدارهاى بسته در سطح منطقه و ميان كشورهاى منطقه و غرب، مساعدترين موقعيت را براى گرايشهاى زورمدار در اسرائيل و ايران و ديگر كشورهاى منطقه، فراهم مى‏آورد. از اين رو، در ايران، گرايش نظير گرايش شارون سخت علاقمند وجود مدارهاى بسته با امريكا و اسرائيل و حتى اروپا است. از اين رو بود كه از اظهارات ژانويه بوش )ايران هم محور شر است( بوجد آمد و از اظهارات ژوئيه بوش )سياست امريكا از خواست و جنبش مردم ايران پيروى مى‏كند(، سخت غضبناك شد.

  در باره ايران گيت نيز واقعيتهاى تازه‏اى از پرده بيرون افتاده‏اند:

* علت  تدارك جنگ در نيكاراگوا، تنها تمايل ساندينيستها به كمونيسم نبود. بلكه الف - اين كشور داراى قوى‏ترين ارتش در امريكاى مركزى مى‏شد و امريكا وجود چنين ارتش قوى و احتمال پيروى از مشى ساندينيستها توسط كشورهاى ديگر منطقه، هراسان بود. با وجود دريافت كمك از شوروى سابق و كوبا، دولتى قد بر مى‏افراشت كه مى‏توانست اثر مستقيم بر بيرون بردن كشورهاى منطقه از سلطه امريكا، بگذارد. و ب - با سرنگون شدن رژيم سوموزا Somoza، دولت جديد با نظم بخشيدن به بودجه دولت و فساد و فقر زدائى، الگوى اقتصادى ديگرى مى‏شد كه مى‏توانست بر كشورهاى امريكاى لاتين اثر جدى بگذارد.

 انقلاب اسلامى: در باره ايران نيز كيسينجر گفت: امريكا تحمل دو ژاپن در آسيا را نمى‏آورد. از اين رو، امريكا موافق نبود تجربه مردم سالارى توأم با موفقيت اقتصادى، ايران را الگوئى براى كشورهاى حوزه بزرگ فرهنگ اسلامى بگردد و انقلاب و اين موفقيتها رژيم‏هاى دست نشاده امريكا را از دستش خارج كنند.

 * ايران در حال جنگ با عراق، در موضع ضعف بود. اين بار، هم بخاطر سازشهاى پنهانى )اكتبر سورپرايز( و هم بخاطر آنكه امريكا نمى‏خواست ناظر شكست ايران باشد، با فروش اسلحه به ايران، موافقت كرد. با فروش اسلحه به سه برابر قيمت، هزينه تسليحاتى »كنتراها« نيز تأمين شد.

* از زمان تحقيقات قاضى مستقل، والش، در باره ايران گيت، دو امر تازه، بر امور شناخته شده، افزوده شده‏اند:

 - در ماجراى ايران - كنترا، كشورهائى از 5 قاره جهان شركت داشته‏اند. به سخن ديگر، فروش اسلحه به ايران )ايران گيتهاى مختلف( حاصل موافقت از قبل با اين فروشها بوده‏است. چنانكه در تهيه پول و اسلحه براى كنتراها نيز كشورهاى امريكاى مركزى و جنوبى، كشورهاى اروپائى و كشورهاى آسيائى )در آسيا، غير از ايران با سه برابر پرداختن پول اسلحه، عربستان و كره جنوبى، از لحاظ دادن پول و اسلحه نقش مهمترى داشته‏اند(.

 - سرهنگ نورث آنطور كه وانمود مى‏شد تنها عمل نمى‏كرده‏است. سه تن، در همكارى با يكديگر، نقش واسط ميان حكومتهاى ريگان - بوش و رژيم خمينى را داشته‏اند: نورث و مك فارلين و پويندكستر. مى‏دانيم كه بوش )پدر( بسيارى از دست اندكاران در افتضاح ايران گيت را بخشيد. تنها يك عضو سيا، بنام توماس كلينس  Clinesبمدت 16 ماه در زندان گذراند.

 انقلاب اسلامى: در ايران، ايران گيتيها همچنان دولت را در قبضه خود دارند.

  اما ربط ايران گيت با وضعيت امروز اينست: بنوشته استراتفور (20 اوت 2002) از 11 سپتامبر بدين سو، حفظ تعادل قوا ميان ايران و عراق ديگر سياستى نيست كه امريكا اجرا مى‏كند. از سالهاى 1970، تا امروز، امريكا گاهى ايران را در برابر عراق و زمانى عراق را در قبال ايران تقويت كرده‏است. با پيروزى انقلاب در ايران، امريكا براى مهار ايران، عراق را تقويت مى‏كرد:

      در 1980، امريكا با دو مسئله جداگانه روبرو بود: يكى مسئله گروگانهاى امريكائى در تهران و اين واقعيت كه امريكا نمى‏توانست آن را با توسل به قوه نظامى حل كند و ديگرى نگرانى امريكا از استفاده شوروى سابق از بى ثباتى ايران و تسلط بر آبهاى خليج فارس.

      از اين رو، امريكا خواهان فروپاشى رژيم خمينى نبود. زيرا خلاء قدرت پديد مى‏آمد كه به آسانى قابل پركردن بود. با وجود اين، امريكا براى حفظ منافع خود، نيازمند آن بود كه انرژى انقلاب ايرانيان گرفته شود.

 انقلاب اسلامى: بدين خاطر بود كه وزير دفاع انگلستان در حكومت تاچر، جنگ و ادامه آن را در سود انگلستان و غرب ارزيابى كرد و اين حكومت، باتفاق حكومتى امريكا و اسرائيل، عامل ايجاد و ادامه جنگ شدند.

      عراق اندك تشويقى مى‏خواست براى اينكه قرار داد 1975 را لغو و جنگ را آغاز كند. بغداد فرصت را مناسب مى‏يافت و امريكا نيز نيازمند مى‏بود. عراق بر اين باور شد كه در اوضاع آشفته ايران، حمله به اين كشور، پيروزى سريعى را عايدش مى‏كند.

       امريكا فكر نمى‏كرد عراق به پيروزى سريعى دست مى‏يابد و اين پيروزى را نيز نمى‏خواست. جنگى را مى‏خواست كه ايران و عراق هردو در آن گرفتار بمانند. تا هم خلاء قدرتى كه شوروى آن را پركند بوجود نيايد و هم امنيت سواحل غربى خليج فارس حفظ شود. يك جنگ وسيع و دير پا فرصتى به امريكا داد كه مواضع خود را در منطقه مستحكم كند و به نو سازى قواى مسلح خويش بپردازد.

       در طول مدت جنگ، امريكا تعادل ميان دو كشور را حفظ مى‏كرد. آن زمان كه عراق دست بالا را داشت و احتمال غلبه‏اش بر ايران مى‏رفت، مسئله كنتراها هم پيش آمد. فروش اسلحه به ايران فرصتى فراهم مى‏آورد تا امريكا، از طريق فروش اسلحه به ايران، پول براى كمك به كنتراها را تدارك كند.

     هدف امريكا اين بود كه الف - جنگ ادامه پيدا كند اما هيچيك از دو طرف جنگ را نبرد. و ب - خاورميانه از نفوذ شوروى در امان بماند. و ج - پاى شوروى به خليج فارس نرسد. جنگ ايران و عراق هرچه طولانى‏تر مى‏شد، براى امريكا بهتر بود. سياستى با اين هدفها را، تا پايان جنگ، ادامه داد. دست روسيه به خليج فارس نرسيد و در خاورميانه نفوذى پيدا نكرد و ايران نتوانست منطقه را بى ثبات كند و امريكا فرصت يافت ظرفيتهاى نظامى خويش را افزايش دهد.

      بديهى است عراق جنگى را كه صدها هزار كشته برجا گذاشت و هزينه چنان سنگين را داشت، براى آن نمى‏كرد كه بر شط العرب دست يابد. آگاهان سياسى مى‏دانستند كه هر يك از دو كشور كه در جنگ پيروز شود، قدرت مسلط بر خليج فارس مى‏شود و مهار عرضه نفت به بازار جهان را بدست مى‏آورد.

       امريكا، براى از بين بردن اين احساس كه از توقعات عراق در خليج فارس، بخاطر دفاع عراق از منافع امريكا، حمايت مى‏كند، هيچ اقدامى نكرد. در واقع، در آخرين ديدار سفير امريكا در كويت با صدام حسين، سفير اين احساس روشن را به صدام داد كه امريكا مانعى براى تحقق توقعات عراق در كويت، نمى‏بيند. از ديد گاه صدام حسين كه بنگريم، مى‏بينيم او مزد جنگ و پيروزى را مى‏خواست و جنگ با ايران را به اميد بدست آوردن مهار نفت خليج فارس كرده بود. امريكا نيز هيچ عملى براى بيرون آوردن صدام از خيالات خوشش، نكرد. تنها، در نهان، به تقويت ايران مى‏پرداخت تا قدرتى پديد آيد و نگذارد صدام به هدف خويش دست يابد.

      نتيجه اين شد كه صدام كويت را تصرف كرد. صدام فكر مى‏كرد امريكا ممانعتى بعمل نخواهد آورد. حال آنكه امريكا نمى‏توانست بگذارد يك كشور مهار نفت خليج فارس را بدست آورد. صدام نيز از اين واقعيت غفلت داشت كه ترس از انقلاب ايران از ميان رفته است و امريكا ديگر نيازى به عراق ندارد و توانائى آن را نيز پيدا كرده‏است كه نيروهاى عظيمى را وارد عمليات كند. صدام مى‏پنداشت بخاطر جنگى طولانى كه بدان منافع امريكا حفظ شده‏است، امريكا بر ضدش وارد جنگ نمى‏شود. اخطارهايش »نمايشى« هستند.

      جنگ شد و صدام شكست خورد. با وجود اين، امريكا حاضر به ويران كردن كامل توان نظامى عراق نبود زيرا از آن بيم داشت كه كشور متلاشى شود.

      حفظ تعادل ميان دو همسايه رقيب، امرى بغايت بغرنج است. مى‏بايد هم اين و هم آن را، به نوبت تضعيف و تقويت كرد. به ترتيبى كه دو كشور ايران و عراق يكديگر را خنثى كنند و امريكا بتواند منافع خود را در منطقه حفظ كند.

       در مقاله تايمز نيز امر تازه‏اى وجود ندارد. همگان مى‏دانند كه امريكا عراق را تشويق كرد به ايران حمله كند. با وجود گروگانگيرى اعضاى سفارت امريكا، برانگيختن رژيم صدام به حمله به ايران، كارى منطقى به نظر ميآمد. و وقتى عراق جنگ را شروع كرد، امريكا اين كشور را متقاعد كرد جنگ را ادامه دهد. به عراق وعده هائى داد كه مى‏دانست هيچگاه به آنها وفا نخواهد كرد. به آن اندازه به عراق كمك مى‏كرد كه جنگ را ادامه دهد. اگر موشكهاى ضد تانك امريكا به ايران راه مى‏جستند، معنى كامل خود را داشت: ادامه جنگ بدون آنكه يكى از دو طرف پيروز شود.

       خوب معلوم بود كه صدام مردى زمخت و خمينى يك مذهبى متعصب هستند. اما اين دو مانع آمريكاانجام آنچه مى‏خواست انجام دهد، نبودند. امريكا سابقه استالين و هيتلر را داشت. به استالين آنقدر اسلحه مى‏داد كه دو قدرت آلمان و روسيه يكديگر را به تحليل ببرند. در مقايسه با صدام، استالين صدها بار بدتر بود. كسى سياست امريكا را در جنگ دوم محكوم نكرد چرا بايد سياستش را در جنگ ايران و عراق، محكوم كرد؟

      بديهى است ايجاد تعادل قوا، خود يك هدف نيست بلكه وسيله‏ايست براى زندگى كه بدون پى آمد نيست: جنگ دوم، جنگ سرد را در پى آورد و جنگ ايران و عراق، جنگ خليج فارس را.

      اما آنچه اينكه جالب توجه است، اينست كه حكومت بوش ديگر نمى‏خواهد سياست حفظ تعادل قوا ميان ايران و عراق را ادامه دهد. دلايل احتمالى رها كردن اين سياست عبارتند از

 1 - امريكا ديگر نگران مسلط شدن يكى از اين كشورها بر خليج فارس نيست. از جمله به اين دليل كه نفت روسيه دارد جانشين مى‏شود؛

 2 - امريكا مى‏پندارد، در پى برانداختن صدام، بسرعت مى‏تواند يك عراق قوى را ايجاد كند؛

 3 - امريكا در كار استقرار قوائى بزرگ در مرزهاى ايران براى مهار اين كشور است. و

 4 - امريكا آنقدر مشغول القاعده و اتصال جستن صدام به اين سازمان است كه حتى بقيمت برهم خوردن تعادل قوا در منطقه، تعقيب القاعده و رژيم صدام را رها نمى‏كند.

 انقلاب اسلامى: اطلاعات و تحليل استراتفور، نه تنها تصديق قول وزير دفاع انگلستان در باب ايجاد جنگ و فراهم آوردن اسباب ادامه آن از طريق رژيمهاى ملاتاريا و صدام است، بلكه واقعيتى را باز مى‏گويند كه چند نوبت، در انقلاب اسلامى، موضوع بحث شده‏است: »تعادل ضعفها«. اما تعادل ضعفها، در همان حال كه گوياى ضعف قدرتى جهانى است - زيرا تنها از راه بر انيگختن دو رژيم استبدادى نيازمند به تخريب دو كشور مى‏تواند منافع خود را حفش كند -، بيانگر نياز استبدادهاى ملاتاريا و صدام به جنگ براى تخريب نيروهاى محركه دو كشور است. بيش از آن نياز كه امريكا به تضعيف متقابل ايران و عراق داشت، اين دو رژيم نياز به تخريب نيروهاى محركه‏اى داشتند و دارند كه با استبدادهاى حاكم بر اين دو كشور ناسازگارند. بنا بر اين، مقصر و مسئول اول مستبدهاى زير سلطه هستند كه براى حفظ استبداد ويرانگر و فساد پرور خود، به قدرت خارجى امكان مى‏دهد آنها را به بازى مرگ مشغول كنند.

      و استراتفور مى‏گويد كه تعادل قوا، در جنگ دوم، جنگ سرد ببار آورد و در جنگ ايران و عراق، جنگ خليج فارس را اما آيا نمى‏داند بشريت بابت جنگ سرد و ملتهاى منطقه بابت جنگ 8 ساله و پى آمدهاى آن، چه بهاى سنگينى را پرداخته است؟ و نمى‏داند كه تعادل قوا روشى براى مرگ است و نه زندگى؟

 

 

 

 روبرت پارى:

 

     برابر گزارش الکساندر هیگ به ریگان ، امريكا و عربستان به صدام، چراغ سبز دادند - التماس غرب و پرداخت 100 ميليارد غرامت؟!:

 

توضیح: اين تحقیق  را در دو قسمت مى‏خوانيد. در قسمت اول، سند مهمى را كه روبرت پارى نقل و توضيح داده‏است و در قسمت دوم، دروغهاى شاخدار هاشمى رفسنجانى را در باره چرائى قبول قطعنامه 598 و توقف جنگ:

 

    روبرت پارى سند محرمانه بس مهمى را فاش مى‏كند كه گزارش وزير خارجه، هيگ، به رئيس جمهورى، ريگان، است: امريكا به صدام « چراغ سبز »  براى حمله به ايران داده‏ بود :

       در تابستان 1980، رئيس جمهورى حيله گر عراق، صدام حسين، شاهد فرصتهائى بود كه درهم برهمى دامن گستر بر حوزه خليج فارس، فراهم مى‏آورد. انقلاب اسلامى ايران شاه و شاهزاده‏هاى عربستان و ديگر رژيمهاى سلطنتى عرب را به وحشت افكنده بود. آنها از آن مى‏ترسيدند كه مردم بر ضد شيوه فاسد زندگيشان قيام كنند. كمك صدام و نيز ايرانيان تبعيدى كه تحت حمايت سيا با رژيم بنيادگراى آية الله روح الله خمينى مبارزه مى‏كردند، بايسته بود. و چون هميشه، قدرتهاى غربى نگران حوزه‏هاى نفتى خاورميانه بودند، صدام، ناگهان، رفيق محبوبى شد.

توضیح : آن زمان ترس از بنيادگرائى خمينى نبود. ترس از موفق شدن تجربه مردم سالارى بود. به قول صدام ( در گفتگو با سفير امريكا )  طوفان انقلاب ايران بود كه پيش مى‏تاخت و رژيمهای دست نشانده و فاسد را تهديد مى‏كرد. آنها خوب مى‏دانستند جنگ موجب تقويت بنيادگراها مى‏شود و نيك مى‏دانستند چرا خمينى و ملاتاريا جنگ را « نعمت »  مى‏خواندند. چنانكه بعد از جنگ نيز رژيمهاى منطقه با رژيم كودتا كه « بنيادگرائى»  ناب شده بود، « روابط دوستانه » بر قرار كرده‏اند و دارند.

     علت آن مجهز كردن ارتش عراق بصورت عالى توسط ارتش روسيه و موقعيت جغرافيائى عراق بود.

     در 5 اوت 1980، سران دولت سعودى، ميزبان صدام در رياض شدند. ديدار او از عربستان، نخستين ديدار رسمى رئيس جمهورى عراق از عربستان بود. بديهى است سعوديها از آن ديدار و پذيرائى در كاخهاى سخت آراسته، انتظارى داشتند و مى‏خواستند برآورده شود. سعوديها عراق را به حمله ايران تشويق مى‏كردند. سعوديها همچنين مى‏گفتند پيامى گوياى مقاصد ژئوپليتيك كارتر، رئيس جمهورى امريكا، از او خطاب به صدام دارند. از او به رياض دعوت كرده‏اند تا اين پيام را به شخص او بدهند.

      در طول تابستان 1980، پرزيدنت كارتر با بحرانهاى خاص خود روبرو بود. ناكامى او در آزاد كردن 52 گروگان حيات سياسى او را تهديد مى‏كرد. همانطور كه در خاطرات خود، »وفاى به عهد«، نوشته است، »نتيجه انتخابات نيز بستگى به آزادى آنها پيدا كرده بود«. همانطور كه او خود، نزديك به 10 سال ديرتر، در نامه‏اى به روزنامه نگارى، باز گفته است، رئيس جمهورى )كارتر( اعلان خطرى دريافت كرد حاكى از آن كه جمهوريخواهها مجارى تماس با ايران، بر سر گروگانها، بوجود آورده‏اند.

     بدينسان، اين تحريكها كه از چند سو بعمل مى‏آمدند تاريخ را از 1980 تا امروز، شكل داده‏اند، نا روشن هستند. هجوم به ايران در سپتامبر 1980، كه جنگ خونين 8 ساله‏اى را به دنبال آورد، بنا بر معتبرترين برآوردها، يك ميليون كشته بر جاى گذاشت. جنگ ميلياردها دلار سود عايد تاجران اسلحه و يك رشته افتضاحها ببار آورد.

     در 1986 - 7، افتضاح ايران - كنترا پرده از كار برخى از مقامات دروغ زن برگرفت. اما تحقيقاتى كه توسط كميته‏هاى تحقيق، مركب از اعضاى دو حزب دموكرات و جمهوريخواه بعمل آمدند، بار تقصيرها را عمده بر دوش سرهنگ اليويه نورث و چند صاحب مقامهاى مادون و »خودسر« گذاشتند. تحقيقات بعدى پيرامون عراق گيت و حمايت محرمانه امريكا از صدام حسين نيز بى نتيجه پايان يافتند. ميلياردها دلار پول از طريق بانك اعتبار و بازرگانى بين المللى (BCCI)، برده و خورده شدند بى آنكه حسابها از مه غليظ بيرون آيند. و نيز مسلم شد كه سيا و كنتراها به قاچاق مواد مخدر آلوده‏اند.

      ماجراى اكتبر سورپرايز و ظن پرزيدنت كارتر به مداخله جمهوريخواهها در بحران گروگانگيرى، در 1980، نيز سرنوشت مشابهى يافت. يك كميته ويژه، در 1993، به اين نتيجه رسيد »مدرك معتبرى« مؤيد وقوع اكتبر سورپرايز، بدست نيامد.

 

 « نكات در خور گزارش » از آلكساندر هيگ:

      اما، من به مدارك آن تحقيق دسترسى پيدا كردم. از جمله گزارشهائى كه مهر »سرى« و »فوق سرى« داشتند. اين مدارك از قرار، بطور اتفاقى، در اطاقى بر جا مانده بودند كه مدارك در آن نگاهدارى مى‏شدند. اين گزارشها بيشتر از آنچه  كارتر در 1980 شنيده بود، و بيشتر از آنچه كميته در گزارش خود آورده‏بود، در برداشتند.

       اما غير از آنچه كمتيه تحقيق درباره اكتر سورپرايز مخفى كرد و نگفت، گزارشها پرده از استراتژى ديپلماسى پنهان پرزيدنت ريگان، پنهان از كنگره و مردم امريكا، بر مى‏دارند. يكى از اين مدارك، دو صفحه است. عنوان آن »نكات درخور گفتگو« است و آلكساندر هيگ، وزير امور خارجه امريكا، آن را براى توجيه ريگان، رئيس جمهورى، تهيه كرده‏است. مهر »فوق سرى / حساس« را دارد. سند سفر اول هيگ به خاورميانه را در آوريل 1981، حكايت مى‏كند.

     در گزارش، هيگ مى‏نويسد او تحت تأثير « مجموعه اطلاعات » ( پيرامون نقش امريكا و اسرائيل در فروش اسلحه )  قرار گرفته است. هردو، انورالسادات، رئيس جمهورى مصر و ملك فهد، پادشاه عربستان توضيح مى‏دادند كه ايران قطعات يدكى تجهيزات نظامى ساخت امريكا را از راه اسرائيل دريافت مى‏كند«. اين امر بسا براى پرزيدنت ريگان كمتر مايه تعجب بوده‏است. چرا كه واسطه‏هاى او ، با همكارى اسرائيل، در قفاى پرزيدنت كارتر، قرار تحويل اسلحه به ايران، ( در ازاى به تأخير انداختن آزادى گروگانها )  را داده بودند.

     اما آلسكاندر هيگ  در پى تصديق بالا، تصديق بهت آور ديگرى را مى‏آورد: »ونيز بجاست تأييد كنم كه پرزيدنت كارتر، از طريق شاهزاده فهد، به عراقيها براى جنگ با ايران، چراغ سبز داده بود«. به سخن ديگر، بنا بر اطلاعى كه هيگ يافته بود، پادشاه سعودى، فهد (اينك پادشاه عربستان)، پرزيدنت كارتر، از قرار، به اميد دست قوى پيدا كردن امريكا در خاورميانه و بر اثر يأس از فشار به ايران و آزاد كردن گروگانها از راه گفتگو، چاره را در برانگيختن صدام به حمله به ايران ديده‏است. اگر راست باشد، جيمى كارتر صلح طلب جنگ بر انگيخته‏است.

      گزارشى كه هيگ نوشته است حاوى جزئياتى در باره « چراغ سبز »است. هيگ تقاضاى مرا براى مصاحبه در باره گزارش خود، نپذيرفت. با وجود اين، گزارش نخستين سند تأييد كننده باور ديرگاه ايران است. بنا بر اين باور، امريكا پشتيبان عراق در حمله به ايران بوده‏است.

      در 1980، پرزيدنت كارتر، اتهاماتى را كه ايران به امريكا وارد مى‏كرد، « آشكارا دروغ » خواند. در خاطراتش، در ضمن گزارش ابتكار صادق طباطبائى، منسوب خمينى، در اواسط سپتامبر، گفتگو در باب گروگانها،  او اشاره‏اى كوتاه به هجوم عراق به ايران كرده‏است: « گفتگوهاى ( در آلمان ) بسيار تشويق‏آميز بودند. از قضا، عراق تاريخ ورود ( طباطبائى ) به ايران، 22 سپتامبر، را براى هجوم به ايران و بمباران فرودگاه تهران، انتخاب كرد. ايرانيها مرا متهم كردند كه نقشه ريز و پشتيبان حمله به ايران بوده‏ام ».

          حمله عراق به ايران ،ايران را سخت نيازمند قطعات يدكى براى هواپيماهاى نظامى و نيز تجهيزات نيروى زمينى خود كرد. اما حكومت كارتر همچنان خواستار آزاد شدن گروگانها پيش از تحويل تجهيزات نظامى به ايران بود. اما بنا بر مدارك كميسيون نيروهاى مسلح كنگره كه من در اطاق مدارك يافت، جمهوريخواهها با تحويل اسلحه به ايران موافق‏تر بوده‏اند.

      نوارها كه اف بى آى، محرمانه، مكالمه‏ها را بر آنها ضبط كرده‏است، فاش مى‏سازند كه بانكدار ايرانى، همان سيروس هاشمى، كه فرض بر اين بود به پرزيدنت كارتر در گفتگوها بر سر گروگانها كمك مى‏كند، دستيار جمهوريخواهها در فروشهاى اسلحه و نقل و انتقال قيمتهاى آنها ، در اواخر 1980 بوده‏است. برادر ارشد سيروس، جمشيد هاشمى شهادت داد كه فروشهاى اسلحه به ايران، از راه اسرائيل، حاصل ديدارهاى محرمانه در مادريد، ميان مدير تبليغات انتخاباتى ريگان و بوش، ويليام ج. كيسى با روحانى ايرانى راديكال، مهدى كروبى بوده‏است.

      بهر دليل، تا روز انتخابات رياست جمهورى 1980، كارتر نتوانست گروگانها را آزاد كند و بر اثر آن، رونالد ريگان برنده انتخابات شد.

 

 مجراى خصوصى:

     دقايقى بعد از انجام مراسم سوگند توسط ريگان، در 20 ژانويه 1981، سرانجام، گروگانها آزاد شدند. در هفته‏هاى پس از آن، همزمان با سفر آلكساندر هيگ به خاورميانه براى ديدار با ديدار و شور با مقامات عالى كشورهاى منطقه، حكومت امريكا جديد مجارى محرمانه را براى ارتباط با قدرتهاى خاورميانه برقرار كرد. ژنرال چهار ستاره سفيد موى با سران دولتهاى متحد عراق، مصر و عربستان، و نيز اسرائيل، ديدار كرد. اسرائيل همچنان به حمايت ايران، بمثابه قوه تعديل كننده عراق و عربستان، ادامه مى‏داد.

      در 8 آوريل 1981، هيگ ديدار خويش را از خاورميانه، با ديدار از عربستان، به پايان برد. اظهاريه‏اى صادر كرد و در آن، از «كوششهاى براى ساختن دنياى بهتر و خردمندى رهبران سعودى » ستايش كرد. او اعلام كرد كه « در اين سفر، بنيادى نهاده شد براى تقويت روابط عربستان و امريكا ».

     پس از مراجعت هيگ به واشنگتن، او گزارش فوق سرى خود را زير عنوان « نكات در خور توجه و گفتگو » براى پرزيدنت ريگان نوشت و او را از موافقتهاى كه در ديدارهاى خصوصى، در عربستان و مصر و اسرائيل، بعمل آورده بود، آگاه كرد.

      هيگ به پرزيدنت ريگان توضيح داد: « همانطور كه پيش از سفرم به خاورميانه، گفتگو كرديم، من به پرزيدنت سادات و  نخست وزير (اسرائيل )، مناخيم بگين و فهد، وليعهد عربستان، پيشنهاد كردم كه ما مجراى خصوصى براى گفتگو و تصميم در باره امورى بوجود آوريم كه نسبت به آنها حساس هستيم. هر سه آنها از پيشنهادم استقبال كردند و خواستار ملاقاتهاى زود هنگام شدند ».

     بمحض مراجعت، هيگ گزارش را نوشت و مشاور خود، روبرت « بود » مك فارلين Robert "Bud" McFarline را روانه قاهره و رياض كرد تا مجارى خصوصى را بوجود آورد. هيگ نوشته‏است: « او ديدارهاى بسيار سودمندى با سادات وفهد بعمل آورده‏است. در واقع، سادات ،اد موسكى، ( وزير امور خارجه كارتر ) را يك ساعت و نيم منتظر گذاشت تا او را بحضور پذيرد حال آنكه سادات مدت ديدار با مك فارلين را طولانى كرد » .

      اين ديدارها با فهد و سادات و بگين، سه كشور را سه سنگ پايه سياست محرمانه حكومت ريگان در منطقه، گرداند: سعوديها بمثابه خزانه دار و اسرائيليها بمثابه واسطه و مصريها بمثابه منبع تسليحات ساخت روسيه.

      و نيز، پرزيدنت كارتر واسطه صلحى تاريخى ميان مصر و اسرائيل شد. سادات و بگين و فهد، هر سه، علائم ضعف امريكا، بخصوص ناتوانيش در حمايت از شاه ايران از سقوط در 1979، اعلان خطر تلقى كردند. گزارش هيگ بر اينست كه رفتن كارتر از رياست جمهورى اعتماد به قدرت امريكا را باز گردانده است:

     « روشن است كه سياستهاى محكم شما در قبال شورويها، اعتماد سعوديها را باز ساخته و اعتماد مصريها به رهبرى امريكا را جلب كرده‏است. هر دو، )فهد و سادات( در حمايت از سياست خارجى امريكا، بيشتر از هر زمان ديگر، آمادگى ابراز كردند » .

      هيگ گفت: « پيشنهاد كرد ستادهاى نيروى مداخله سريع، از جمله حضور تمام وقت افراد نظامى امريكا، در مصر باشند«. سادات استراتژى خود را مبنى بر حمله به ليبى بقصد پايان بخشيدن به مداخله قذافى در چاد، ابراز كرد. صادقانه، من بر اين باورم كه سادات به آسانى در هر زمينه، آماده‏است پا از اندازه بيرون گذارد و من بايد سعى كنم بلند پروازيهاى او را تعديل كنم ».

 توضیح : بدينسان، قدرت سلطه گر، از زير سلطه است. اين زير سلطه است كه نياز به تكيه گاه خارجى پيدا مى‏كند و غيرتى بيشتر از خود او، به او و قدر قدرتى او ابراز مى‏كند.

 

 منزلت ويژه، پول و اسلحه:

     هيگ گزارش كرده‏است كه شاهزاده فهد ( وليعهد آن روز ) « هيجان بسيار نسبت به سياست خارجى پرزيدنت ريگان بروز مى‏داد ». هيگ نوشته‏است : « فهد پذيرفته است   على الاصل، بهاى فروش اسلحه به پاكستان و ديگر دولتهاى منطقه را بپردازد. و نيز، رهبر عربستان وعده داده است  در كمك به اقتصاد امريكا كشور او كه ثروت نفتى عظيم دارد، نگذارد توليد نفت كاهش بپذيرد » .

توضیح : يكبار ديگر، اين دولت زير سلطه است كه نياز بيشتر به قدرت مسلط دارد و بيشتر از آنچه سلطه گر مى‏خواهد، در اختيارش مى‏گذارد. بدين سان، نه تنها اطلاعى كه بنى‏صدر، خواه در مقام رياست جمهورى و چه بعد از كودتا، به استمرار باز مى‏گفت، واقعيت داشته‏است: جنگ به تشويق امريكا + گرايش ملاتاريا به استبداد و خيانت و جنايت و فساد را روش كردن، رژيمهاى نفتى را از آمريت انقلاب ايران بدر برد و آنها، « براى كمك به اقتصاد امريكا » توليد نفت را بالا بردند و ضد ضربه نفتى يا سقوط قيمت نفت را ممكن ساختند.

     گزارش دو صفحه‏اى آلكساندر هيگ، نخستين وزير خارجه ريگان درسى مى‏آموزد كه بسيار كتابها چون اين گزارش نمى‏توانند آموخت. اگر ايران اين درس را بياموزند و نگذارند استبداد بر آنها حاكم شود و قدرت خارجى را محور سياست داخلى و خارجى كشور بگرداند.

       هيگ ادامه داده‏است: « اين مجراها كه در همآهنگ كردن سياستهاى عربستان و مصر بسا سخت مفيد مى‏شوند. هر دو مرد ( سادات و فهد )  « منزلت ويژه‏اى »  را كه شما ( ريگان ) براى آنها قدئل شده‏ايد، قدر مى‏شناسند و هردو محرمانه بودن را ارج مى‏نهند. من قصد دارم، باتفاق كاپ واينبرگر، ( وزير دفاع)، و بيل كيسى ( رئيس سيا ) كار را پى بگيرم... پيام بزرگ‏تر اين مبادله آراء و توافقها اينست كه سياستهاى شما صحيح هستند و حمايت گرم رهبران خارجى مهم را بر انگيخته‏اند » .

      در سالهاى بعد از آن، حكومت ريگان از « منزلت ويژه » اى كه براى دولتهاى سه كشور ( اسرائيل و مصر و عربستان) قائل شده بود، در گريختن از قيدهاى كه قانون اساسى براى قوه مجريه و مقامهائى مقرر كرده‏است كه مى‏توانستند جنگ براه اندازند، استفاده مى‏كرد. محرمانه، حكومت ريگان، با جنگ ايران و عراق، بازى مى‏كرد. گاه اين و گاه آن را حمايت مى‏كرد: كمك به ايرانيها با دادن موشكها و قطعات يدكى و حمايت از عراقيها با دادن اطلاعات و فروشهاى غير مستقيم اسلحه.

     وقتى در 18 ژوئيه 1981، شورويها هواپيماى آرژانتينى را ساقط كردند كه از اسرائيل به ايران تجهيزات نظامى مى‏برد، وزارت خارجه امريكا آن را ديد و رازدارى را ارج نهاد. در آن تاريخ، وزارتخارجه منكر اطلاع از فروش اسلحه توسط اسرائيل به ايران شد. اما ديرتر، در مصاحبه‏اى،  نيكلاوليوتس Nicholas Veliotes، معاون وزارتخارجه، گفت: « بعد از گفتگوها با صاحبان مقامهاى بالا، براى من روشن بود كه در حقيقت، ما موافقت كرده بوديم كه اسرائيل برخى از تجهيزات ساخت امريكا را به ايران بفروشد » .

       بنا بر قول هوارد تيچر Teicher، عضو سوگند خورده شوراى امنيت ملى، حكومت ريگان فهرست محرمانه‏اى از قطعات يدكى اسلحه روسى و نيز اسلحه را به حكومت سادات داد تا كه آن حكومت اين قطعات را در اختيار امريكا بگذارد. حكومت ريگان برخى از اين اسلحه و قطعات يدكى را به عراق داد و نيز بمبهاى ويرانگرى را به عراق فروخت كه نيروى هوائى صدام بر سر قواى ايران فرو مى‏ريخت.

      در 1984 كه كنگره از دادن اجازه به سيا براى ادامه كمك رسانى به كنتراهاى شورشى نيكاراگوا، خوددارى كرد، پرزيدنت ريگان بارديگر « منزلت ويژه » را وسيله كار كرد. او از سعوديها خواست براى تأمين هزينه‏هاى جنگى، به كنتراهاى نيكاراگوا، پول بدهد. در پى معامله بر سر گروگانهاى ( امريكائى در لبنان )، اجازه فروش محرمانه اسلحه به ايران را داد. منافع حاصل از اين فروش، از طريق عمليات اطلاعاتى بيرون از مهار كنگره، در اختيار كنتراها قرار مى‏گرفت. اين كار محاسبه شده را، مثل كارهاى ديگر، ديوارهائى از « انكار » و دروغها مى‏پوشاند.

       در افتضاح ايران كنترا، برخى از اين دروغها بر ملاء شدند. اما حكومت ريگان ديوارهاى سنگى جديدى از دروغ ساخت كه هيچگاه شكافته نشدند. جمهوريخواهها ، با غرور ،  دم از «  اسناد سرى‏» که  نبايد فاش شوند زدند و  مانع از دسترسى به اسناد محرمانه شدند و دموكراتها رگ ايستادگى و مبارزه براى آنكه حقيقت از پرده بيرون افتد را نيافتند.

   

 ماكياول را بخوانيد!:

      چند سال پيش، وقتى من با هيگ مصاحبه كردم، از او پرسيدم: آيا او از اينكه دروغ و فريب روش كار بازيگران صحنه سياست بين المللى شده بود، آشفته خاطر نبود؟ او در حالى كه دستش را تكان مى‏داد، پاسخ داد: « اوه، اوه اوه، اوه، نه. بخاطر اينگونه چيزها؟ نه. بيا. مسيح! خدا! مى‏دانيد شما بهتر است برويد ماكياول و يا كس ديگرى چون او را بخوانيد. زيرا من فكر مى‏كنم شما در دنياى رويائى زندگى مى‏كنيد ». اشخاص كارهائى را مى‏كنند كه منافع ملى آنها به آنها تكليف مى‏كند انجام دهند. و اگر اين تكليف ايجاب كرد به ملتى دروغ بگوئى كه دوست است، از خلال دندان دروغ مى‏گوئی » .

     اما بعضى اوقات، بازى پى آمدهاى غير منتظره مى‏يابد. در 1990، يك دهه بعد از هجوم عراق به ايران، صدام حسينى دلخور و خشمگين از شيخهائى كه او را به جنگ با ايران برانگيخته بودند، انتظار جبران داشت. صدام بخصوص نسبت به شيخ كويت خشمگين بود. مايه خشم هم ندادن اعتبار بيشتر و هم انجام عمليات حفارى نفت در زمينهاى نفتى عراق، بود. يكبار ديگر، صدام چشم به علامتى دوخت كه امريكا مى‏بايد مى‏داد. حالا، بوش رئيس جمهورى بود.

      وقتى صدام روياروئى كه با كويت پيدا كرده‏است را براى سفير امريكا در عراق، آپريل گلاسپى April Glaspie، توضيح داد، پاسخى مبهم شنيد. واكنشى را شنيد كه »چراغ سبز« ديگرى از سوى امريكا تلقى كرد. 8 روز بعد، قواى خود را به تصرف كويت گمارد. تصرفى كه براى پايان دادن به آن، امريكا مى‏بايد قشونى 500 هزار نفرى را روانه جنگ مى‏كرد و هزاران تن مى‏بايد كشته مى‏شدند.

توضیح : بدين قرار، 1 - جنگ نعمت بوده‏است براى حكومتهاى امريكا و انگليس و اسرائيل و مصر و عربستان و شيوخ نفتى. و 2 - هدفهائى كه اين حكومتها از رهگذر طولانى كردن جنگ تعقيب مى‏كرده‏اند، همانها هستند كه در هشدار 22 خرداد 1360 و در خيانت به اميد، شمارش شده‏اند و 3 - مجارى محرمانه و سازشهاى پنهانى كه افتضاحهاى اكتبر سورپرايز و ايران گيت را ببار آوردند، حافظ « منافع »  حاكمان و موجد « زيانهاى »  مردم كشورهائى هستند كه حكومتها، با استفاده از اينگونه مجارى، سازشهاى پنهانى مى‏كنند. از اين رو، از مجارى علنى ممكن نيست، سياستى موافق روشى كه ماكياول مى‏آموزد،  را در پيش گرفت. و 4 - سندى كه پارى آن را انتشار داده‏است، همان واقعيت را باز مى‏گويد كه سندهاى ديگر مى‏گفتند: جنگ پى آمد مستقيم گروگانگيرى بود. آنها كه وسيله گروگانگيرى شدند و امروز، بجاى اعتراف به خطا و پوزش، بهاى آن را قابل قبول تبليغ مى‏كنند، مى‏بايد بدانند كه فرصت پوزش را از دست مى‏دهند و بار مسئوليتى چنين سنگين را بردوش نگاه مى‏دارند. و 5 - در خور يادآورى است كه بنا بر اعتراف شخص آلكساندر هيگ، از همين نوع مجارى محرمانه، با خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى داشته است. واسطه با هاشمى رفسنجانى محسن رفيق دوست و واسطه با خامنه‏اى، برادر او، هادى خامنه‏اى بوده‏اند. و...

      و سندى كه پارى انتشار داده‏است، به روشنى تمام، امر مهم‏ترى را بر خواننده آشكار مى‏كند: در رابطه سلطه گر - زير سلطه، زير سلطه نقش بازيچه را پيدا مى‏كنند. اين نقش را روابط قدرت به آنها مى‏دهد و آنها، داوطلبانه و مشتاقانه، اين نقش را برعهده مى‏گيرند.

     عقل زورمدار هاشمى رفسنجانى غافل است از واقعيت مهمى كه دروغ او آشكار مى‏كند و در ﺁفتاب سندی که پاری منتشر کرده است ، اندازه وارونه سازی حقیقت از سوی این ایران گیتی ، ﺁشکاری کامل می یابد:

 

 

 هاشمى رفسنجانى: بخاطر دريوزگى و التماس غرب بود كه ايران قطعنامه 598 را پذيرفت و عراق مجبور به پرداخت 100 ميليارد دلار خسارت شد!؟:

 

     بگزارش ايسنا (28 شهريور 1382)، هاشمى رفسنجانى، در « كنگره بزرگداشت 1600 شهيد سبزوار »  گفته است:

       « امروز نيز مانند اوايل انقلاب شمشيرهاى دشمنان تيز شده و در داخل نيز عده‏اى گستاخ‏تر شده‏اند و در خارج نيز به اختلافات داخلى دامن مى‏زنند. ولى بايد بدانند اشتباه مى‏كنند. چرا كه ايران هزار بار از آن زمان نيرومندتر شده است.

      دشمنان ايران در برابر كشورى هستند كه ديروز در تهيه باروت و مواد منفجره مشكل داشت ولى امروز از موشك‏هاى دوربرد آن مى‏ترسند و خيلى احمقانه است كه يك چنين كشورى را تهديد كنند.

         آمريكا آمد تا ما را محاصره كند ولى خودش را محاصره كرد و حتى امروز در ميان پادگان‏هاى نظامى و زره پوش‏ها و تانك‏ها نيز در عراق امنيت ندارد و حتى در گرماى سرسام‏آور آن‏جا هميشه بايد لباس‏هاى ضدگلوله به تن داشته باشند.

    خيال خام آمريكايى‏ها مانند خيال خام صدام در جنگ است كه امروز زنده به گور شده است.

    خيال خام آشوب داخلى هم هوا شد. آمريكا مى‏خواست به كمك تبليغات و ده‏ها تلويزيون و به بهانه خصوصى كردن دانشگاه‏ها آشوب درست كند و فقط چند نفر اراذل و اوباش فريب خورده خاص در گوشه و كنار فريب خوردند و فقط بخشى از نيروى انتظامى جهت مقابله با آنها وارد ميدان شدند.

     مگر تا به حال چقدر توانستند به كشور آسيب برسانند؟ البته از دست دادن 200 هزار نفر جوان پاك آسيب است ولى روح آنان امروز در ميان ماست.

    دفاع مقدس يك قطعه بى‏نظير همه تاريخ دنيا با همه وسعت آن است. چرا كه همه شياطين دنيا به جنگ يك كشور آمده بودند. در شرايطى كه ارتش و سپاه هنوز شكل نگرفته بود و حتى سلاح را نمى‏شناختند (1) و اموال نظام نيز در بانك‏هاى خارجى مسدود بود. (2)

     وجود اختلافات گروهى و بنى‏صدر كه بر مسند رياست جمهورى نشسته بود و منافقين و توده‏اى‏ها و ليبرال‏هايى كه مى‏خواستند انقلاب را محاصره كنند، به همراه رسانه‏ها و روزنامه‏هائى كه، به‏جز چند روزنامه، خاكستر بر سر مردم مى‏ريختند و نيز محافل نظامى در دانشگاه‏ها از جمله مسايل داخلى كشور در آستانه جنگ تحميلى بود.

    شرق، غرب و ارتجاع پشت سر عراق قرار داشتند و اطلاعات زيادى كه منافقين به دشمنانمان مى‏رساندند به آنها كمك مى‏كرد و كشور انقلابى ما در مواجهه با شياطين روزگار آنچنان دفاع جاودانى كرد كه به خاطر التماس و دريوزگى غرب، قطعنامه را پذيرفت. عظمت دفاع مقدس در آن جايى است كه با التماس غرب، قطعنامه پذيرفته شد. چرا كه آن زمان آمريكا، روسيه و ارتجاع غرب محتاج به آن بودند. (3)

    ما كه در سازمان ملل نفوذ نداشتيم ولى قدرت معنوى مردم و اين‏كه وحشت داشتند ما دوباره تفنگ‏هايمان را در دست بگيريم، باعث شد كه در جريان جنگ تحميلى عراق را مقصر شناختند و او را مجبور به پرداخت غرامت 100 ميليارد دلارى كردند. (4)

     آنها از ترس اين‏كه بسيجى‏ها تفنگ را بر دوش بگيرند پذيرفتند و گفتند كه ايران مورد ظلم و هجوم قرار گرفته و عراق بايد خسارات را به ايران بپردازد.

توضیح : چنين دروغگوئى تنها از ﺁقای هاشمى رفسنجانى ساخته است. با وجود اين، دروغهایش اعترافهاى مهمى را در بردارند:

 1 - اعتراف مى‏كند كه در آغاز جنگ، افراد سپاه اسلحه را نمى‏شناختند. با اين اعتراف دروغى را تكذيب مى‏كند كه ملاتاريا از آن روز تا امروز تكرار مى‏كند: بنى‏صدر به سپاه اسلحه سنگين نمى‏داد. بر فرض وجود آن اسلحه، سپاهى كه اسلحه را نمى‏شناخت، چگونه مى‏توانست از اسلحه سنگين استفاده كند؟

 2 - اموال مال نظام نبودند و مال كشور بودند و »نظام« با گروگانگيرى موجب توقيفشان شد و با معامله پنهانى بر سرگروگانها، با گروه ريگان و بوش، ملاتارياى ايران گيتى بر بادشان داد.

 3 - مدعى است بر اثر التماس و دريوزگى امريكا و اروپا و روسيه، رژيم ملاتاريا قطعنامه 598 را پذيرفته است. در اين صورت، الف - ديگر چرا خمينى جام زهر سر كشيد؟ و چرا مك فارلين مقاله نوشت كه خمينى در برابر امريكا زانوى تسليم بر زمين زد؟ پس آن سخن چه بود كه گفتند :  كشور را قحطى تهديد مى‏كرد و پولى در خزانه نبود، يك هفته تأخير در پذيرش قطعنامه، موجب سقوط كشور مى‏شد؟

     و عقل زورمدار  ﺁقای هاشمی رفسنجانى نمى‏داند كه سخن او اعتراف به تسليم شدن به خوارى است. زيرا مى‏پذيرد كه تصميم به خاتمه جنگ را امريكا و روسيه و اروپا ( چين را فراموش كرده‏است. در حقيقت، قطعنامه را 5 عضو دائمى داراى حق وتو، تهيه كرده بودند )  گرفته‏اند و ايران پذيرفته و اجرا كرده‏است.

 4 - مى‏گويد صدام را مجبور به پرداخت 100 ميليارد دلار غرامت كردند. الف - اگر راست مى‏گوئيد كه به شما التماس كردند، ديگر چرا به يك دهم غرامت  قانع شديد؟ مگر شما نمى‏گفتيد 1000 ميليارد دلار خسارت جنگ است؟ و ب - پس اين پول كه صدام به پرداخت آن مجبور شده‏است، كجاست؟ آيا به حساب شخصى ﺁقای  هاشمى رفسنجانى ريخته شده‏است؟

      و  مواد قطعنامه 598 را انتشار یافته ‏است. در آن قطعنامه، سخن از باز سازى بميان است و آنهم در ايران و عراق و نه از غرامت. اما چرا هاشمى رفسنجانى اين دروغ را مى‏گويد؟ زيرا پيش از كودتاى خرداد 60، عراق به پيشنهاد كنفرانس غير متعهدها تن داد و كشورهاى خليج فارس كه او را به جنگ برانگيخته بودند، حاضر به دادن غرامت به ايران شدند. چون عامل ادامه جنگ بمدت 8 سال براى استقرار استبداد ملاتاريا در ايران و در خدمت به منافع امريكا و انگلستان و اسرائيل و عربستان و مصر و شيخها بوده‏است، گمان مى‏برد اينگونه دروغهاى فاحش، درد بى درمان خيانت او و همدستانش را در آن جنگ، جبران مى‏كند. غافل از اينكه وجدان جمعى ايرانيان را نسبت به خيانتى كه استبداديان به آنها و كشورشان كرده‏است، حساس‏تر مى‏كند. بخصوص كه

  ﺁقای هاشمى رفسنجانى منتظر تكذيب ديگران نشد. خود خويشتن را تكذيب كرد: در 1 مهر، همشهرى مصاحبه‏اى با او انتشار داد. او فراموش كرد دو روزى پيش از آن گفته بود  بر اثر التماس و دريوزگى غرب قطعنامه را پذيرفتم. او گفته است :

* « من به قرارگاه رفتم و آقاى محسن رضائى كه فرمانده سپاه بود، ليستى تهيه كرده بود و گفت: اگر بخواهيم جنگ را ادامه بدهيم، با توجه به ضعيف شدن تداركات، بايد اقلام اين ليست را به ما بدهيد. آن ليست اكنون موجود است. خيلى مفصل بود. ارقام و اعداد آن دقيقاً يادم نيست. اما در آن گفته شده بود فلان مقدار تانك، هلى كوپتر و هواپيما و فلان مقدار پول و مهمات لازم است.

 * اولاً دولت نامه‏اى به امام نوشت و وزراى اقتصاد و رئيس بانك مركزى گفتند ديگر از تأمين هزينه‏هاى جنگ ناتوانيم و حد اكثر مى‏توانيم غذاى مردم را تهيه كنيم. اقتصاد كشور نمى‏تواند جنگ را تأمين كند » .

توضیح : بدين ترتيب اين دولت ملاتاريا بوده كه به دريوزگى افتاده بوده‏است. عقل زورمدار كارش به اختلال مى‏انجامد. اين ضد و نقيض گوئى به فاصله دو روز، حاكى از اختلال شديد است. بر مردم ايران است كه بياد بياورند اين شخص و همدستانش در بهار 1360، بحران آفريدند و بابت عبور از بحران، انقلاب و دين را به باد دادند و يك جنگ 8 ساله و نظام استبدادى جنايت و فساد و خيانت گستر را روى دست ملتى گذاشتند . آيا بحرانهائى كه اين عقل زورمدار و نظاير او دارند ايجاد مى‏كنند، هستى كشور را بباد نخواهند داد؟

       بارى، اگر در جنگ، ملاتاريا بازيچه بود، اينك نيز در سياست خارجى بازيچه تمايلهاى افراطى اسرائيل و امريكا و انگليس است. آيةالله منتظرى گروگانگيرى را اشتباه و عادى نكردن رابطه با امريكا را ، عمل به خواست صهيونيستها ارزيابى مى‏كند:

 

 منتظرى: اشغال سفارت امريكا غلط بود و صهيونيستها مانع عادى شدن رابطه با امريكا:

 

    روزنامه ژاپنى يوميورى مصاحبه‏اى با آية الله منتظرى بعمل آورده‏است. از آن، يك پرسش و پاسخ  مربوط است به رابطه با امريكا. متن فارسى آن در 30 شهريور 1382 ، از سوى دفتر او انتشار پيدا كرده‏است:

 * يوميورى: آيا شما با رابطه با آمريكا موافق هستيد و به نظر شما چه راهكارهايى براى ايجاد رابطه با آمريكا مى‏تواند وجود داشته باشد تا شكاف موجود برطرف شود؟

* منتظرى: غير از اسرائيل كه ما آن را كشور قانونى نمى‏دانيم، قاعدتا با هر كشورى و از جمله آمريكا كه يك كشور قانونى است و در دنيا به عنوان يك كشور مطرح است، مى‏توانيم رابطه داشته باشيم. لكن رابطه دو كشور مستقل و داشتن روابط سياسى، فرهنگى و اقتصادى به نفع هر دو طرف خواهد بود. جدايى از آمريكا يك چيز موقتى بود كه نبايد ادامه داشته باشد و اشغال سفارت آمريكا به عقيده من كار غلطى بود و مثل اين است كه ما يك قسمت از كشور ديگر را اشغال كرده باشيم. ولى آمريكا متأسفانه با اين كه استفاده و منافع را از كشورهاى اسلامى مى‏برد، اسرائيل غاصب را بر كشورهاى اسلامى ترجيح داده و مى‏دهد و اين امر ظلمى است بزرگ و برخلاف مصالح جهانى.

    اگر آمريكا دست از زورگويى بردارد و نسبت به اسرائيل اين گونه برخورد نكند، مى‏توان اين ديوارى را كه ايجاد شده و موقتى است و دائمى نيست خراب كرد.

     ما 300 ميليون جمعيت آمريكا را رها كرده‏ايم به واسطه اين كه از دست چند حاكم آنجا عصبانى هستيم و از رابطه ابا داريم. صهيونيست‏ها هستند كه مخالف رابطه ايران و آمريكا هستند. لابى‏هاى يهود هستند كه نمى‏گذارند رابطه از سر گرفته شود و ما عملا داريم خواسته صهيونيست‏ها را اجرا مى‏كنيم. اميدواريم موانع برطرف و رابطه برقرار گردد و اين بحران و تشنج از ميان برداشته شود.

 توضیح : بهررو، با وجود اين واقعيت كه ملاتاريا، در كودتاى خرداد 60 و جنگ 8 ساله و پس از آن، نقش بازيچه را بازى كرده‏است، امروز، عقل زورمدار هاشمى رفسنجانى، نسبت به اين واقعيت كه ايران در محاصره نظامى امريكاست، اين توجیه  را يافته است كه امريكا در محاصره ايران است .

 

روبرت پارى:

پولهايى كه به سيروس هاشمى پرداخت شدند و همكارى نزديك او با كيسى در «اكتبر سورپرايز»:

 

  در دستشوئى زنانه سابق كنگره، غير از شهادت كوگان و گزارش نخست وزير روسيه )ترجمه آن در شماره پيش از نظر خوانندگان گذشت(،

* نوارهاى شنود اف بى آى از گفتگوهاى تلفنى سيروس هاشمى را يافتم كه مورد اعتناى كميته تحقيق پيرامون »اكتبر سورپرايز« قرار نگرفته بود. برابر نوارهاى شنود، در اواخر سال 1980، سيروس هاشمى 3 ميليون دلار دريافت مى‏كند. پول توسط وكيلى مدافعى مقيم هوستن پرداخت شده‏است. اين شخص شريك بوش، نامزد معاونت رياست جمهورى در انتخابات 1980 بوده‏است.

      بعد از انتخابات رياست جمهورى 1980، وكيل نامبرده به سيروس هاشمى تلفن مى‏كند و به او وعده مى‏دهد كه »بوش و اطرافيان او« در مورد سرمايه گذاريهاى شكست خورده سيروس هاشمى، به او كمك خواهند كرد. و كمى بعد از آغاز بكار پرزيدنت ريگان، پرداخت اسرار آميز ديگرى به سيروس هاشمى، با پست كنكورد و از طريق بانك اعتبارات و بازرگانى بين المللى (BCCI)، پرداخت مى‏شود.

 * يادداشتهائى در باره دست اندركارى بوش در ايجاد اختلال در گفتگوهاى كارتر، رئيس جمهورى وقت، پيرامون گروگانها، يافتم. بنا بر يكى از اين يادداشتها، مورخ 27 اكتبر 1980، بوش به مشاور سياست خارجى، ريچارد آلن، دستور مى‏دهد آخرين اطلاع در باره گفتگوها بر سر گروگانها را، از طريق تئودور شكالى Theodore Shackley، معاون سابق مدير عمليات سيا، براى او بفرستد.

* مدارك ديگرى يافتم شامل ثبت‏هاى »سرى« و »فوق العاده سرى« وزارت خارجه امريكا در باره فروش اسلحه به ايران در 1980. يكى از فوق سرى‏هاى حساس شامل گفتگوهاى الكساندر هيگ، نخستين وزير خارجه امريكا با سران كشورهاى خاورميانه، در سفر ماه مه 1981 او به منطقه بود. سران اين دولتها به او گفته بودند كه جريان محرمانه اسلحه از اسرائيل به ايران ادامه دارد.

 انقلاب اسلامى: ترجمه يادداشت محرمانه الكساندر هيگ را از نظر خوانندگان گذرانده‏ايم.

* نه تنها مدارك بالا كه گزارش تفصيلى ابوالحسن بنى‏صدر، نخستين رئيس جمهورى ايران، و شهادت داويد آندلمن Andelman، شرح حال نويس آلكساندر دومارانژ، رئيس سازمان جاسوسى و ضد جاسوسى وقت فرانسه، مورد توجه قرار نگرفته‏اند.

     در خور يادآورى است كه آندلمن شهادت داده‏است: دومارانژ، به من گفت: ما ديدار ميان ويليام كيسى، مدير تبليغات انتخاباتى ريگان - بوش و ايرانيها را در پاريس، سازمان داديم. بعد از شهادت آندلمن، كميته تحقيق، تلفنى از دومارانژ مى‏خواهد با كميته تماس بگيرد. اما پيش از آنكه دومارانژ تلفن كند، كميته بكارى شگفت دست مى‏زند: خود ارزيابى مى‏كه كه شهادت آندلمن »معتبر« است اما فاقد »ارزش تصديق« است!

* افزون بر اين، اوراق كميته تحقيق فاش مى‏كردند كه گزارش اين كميته، از ديد اعضاى آن نيز، بى پايه بوده‏است. تا آنجا كه مشاور رئيس كميته، اى. لورنش بارسلا E.Lawrence Barcella ، بابت ضعفهاى گزارش، عصبى بوده‏است. در 8 دسامبر 1992، او به معاونان خود دستور مى‏دهد »يك دريچه فرارى« باز كنند تا اگر در آينده، بابت مدارك و شهادتهائى كه بطور گزينشى ناديده گرفته شده‏اند، شكايت شد و يا حقايق رو شدند، بتوان گفت كميته تحقيق احتمال وقوع »اكتبر سورپرايز« را داده بود.

      بارسلا دستور مى‏دهد بنويسند »اين گزارش نمى‏بايد و نمى‏توانست هر تحقيق ساده‏اى را هم در خود بگنجاند، هر تلفن ساده‏اى را هم قيد كند، هر تماسى را حكايت كند. و نيز كميته نمى‏توانسته‏است به همه »تصادف«ها، خرده اتهامها و ادعاها، »كنجكاويها« و سئوالهائى كه بر انگيخته شده‏اند، بپردازد«.

     اما مدارك روشن مى‏كنند بسيارى از آن »تصادف‏ها« كه كميته ناديده گرفته‏است، از لحاظ تاريخى بسيار مهم بوده‏اند. در ماجراى اكتبر سورپرايز، يكچند از مهمترين و قدرتمندترين چهره‏هاى سياسى، محرمانه با يكديگر معامله كرده‏اند. مدارك همچنين فاش مى‏سازند تحقيقى به انجام رسيده‏است كه نه تنها معدودى »كنجكاويها« را ناديده گرفته است، نه تنها يك يا دو »نقش« را از قلم انداخته است، بلكه مدام يا مدارك را ناديده گرفته و يا در آنها دستكارى كرده و يا جعل قول كرده‏است.

     مدارك گردآورى شده در جعبه‏ها فاش مى‏كنند كه كميته براى گذران كيسى، در تاريخهاى كليدى اكتبر سورپرايز، قولهاى مجعول را سند گردانده‏است. حال آنكه مدارك پيدا شده و نيز شهادتهاى شهود، دروغ بودن آن قولها را مسلم مى‏كنند. كميته شهود معتبر را كه شهادتشان تصديق ادعا )نقش كيسى در اكتبر سورپرايز( است، ناديده گرفته و در عوض، شهادتهاى مشكوك - بسا ساختگى - جمهوريخواه‏ها را پذيرفته است.

* افزون بر اين، مدارك كميته مسلم مى‏كند كه تحقيق گران كميته خود در نتيجه تحقيق، ذينفع بوده‏است. بخصوص رئيس مشاوران، بارسلا. او در 1980، وكيل بانك فاسد BCCI بوده و بابت حمايت از بانك در برابر مطبوعات و تحقيقات دولتى، بانك به او بيشتر از 2 ميليون دلار، پول داده‏است. همزمان، بارسلا شريك پل لاكسالت Paul Laxalt، رئيس مبارزات انتخاباتى ريگان - بوش، در انتخابات رياست جمهورى نوامبر 1980 نيز بوده‏است.

      در حقيقت، مدارك موجود در دستشوئى زنان سابق مجلس نمايندگان، نشان مى‏دهند كه فصل جذابى از تاريخ اخير امريكا - تاريخى كه انتخابات رياست جمهورى نوامبر 1980، محور آنست - سخت غلط نوشته شده‏است. حتى اگر هنوز كسى داورى كند كه مدارك بر اثبات »معامله« جمهورى خواهان دلالت قطعى ندارند اما هم او نمى‏تواند انكار كند كه جمهوريخواهان، در طول مبارزات انتخاباتى، در مذاكرات پرزيدنت كارتر در باره گروگانها، اختلالهاى جدى بوجود آورده‏اند.

  اما ماجراى پولهايى كه سيروس هاشمى دريافت كرده‏است:

  در 23 سپتامبر 1980، بهنگام رقابت ريگان با كارتر بر سر رياست جمهورى، دو مرد اهل بوستن به سيروس هاشمى تلفن مى‏كنند. اين دو پيام رمزى به او ابلاغ مى‏كنند. آنها به بانكدارى كه سيروس هاشمى است اطلاع مى‏دهند كه »ناخداى كشتى يونانى« مى‏خواهد 3 ميليون دلار به شعبه بانك او در آنتيل هلند بسپرد.

      به هاشمى گفته شده‏است كه نام »ناخداى كشتى يونانى« فيبولوس "Fibolous" است. يكى از اين تكزاسى، قاضى سابق، هارل تيلمن بوده‏است. او خود را دوست 30 ساله ژرژ بوش، نامزد معاونت رياست جمهورى امريكا مى‏دانسته‏است. در آن تاريخ، نقش واسطه اصلى را در كوششهاى پرزيدنت كارتر براى آزاد كردن 52 گروگان امريكائى بازى مى‏كرده‏است.

       در 20 نوامبر، بعد از شكست كارتر در آزاد كردن گروگانها، تيلمن از نو، به هاشمى تلفن مى‏كند. اين بار، با او در باره خريد يك پالايشگاه نفت صحبت مى‏كند. به هاشمى مى‏گويد با بوش، كه به معاونت رياست جمهورى انتخاب شده‏است، رابطه دارد و با »آدمهاى بوش« در باره ورشكستگى سيروس هاشمى و شريك او، در پى معامله پالايشگاه نفت، واقع در نيوفوندلند مشورت كرده‏است. تيلمن به او گفته‏است: »آدمهاى بوش آماده‏اند در رفع اين گرفتارى، كمك كنند. اما تا پيش از شروع رسمى ريگان و بوش بكار، در 20 ژانويه 1981، نمى‏توانند عمل كنند«.

       وقتى از تيلمن، در باره تلفنهايش به سيروس هاشمى، در 1980، پرسيدم، گفت: نه دادن 3 ميليون دلار و نه وعده كمك آدمهاى بوش به او را به ياد نمى‏آورد. بياد نمى‏آورد تلفنى به سيروس هاشمى كرده باشد. او بياد مى‏آورد كه بازجويان كميته تحقيق، در 1992، در اين باره از او پرسيده‏اند اما محتواى پرسشهاى آنها و پاسخهاى خود را به ياد نمى‏آورد. اطمينان مى‏داد كه قصد فرار از پرسشهاى مرا ندارد.

      با وجود اين، تيلمن بر آن تلفنهاى اسرارآميز، امر واقع تازه‏اى را افزود: او گفت در زمان شركت او در مبارزات انتخاباتى ريگان و بوش، او مشاور حكومت اسلامى راديكال ايران نيز بوده‏است. تيلمن همچنين احساس كرده بود پرزيدنت كارتر در كار گروگانها در مانده‏است.

توضیح : درخور يادآورى است كه، در آن تاريخ، ﺁقایان رجائى نخست وزير و هاشمى رفسنجانى رئيس مجلس و بهشتى رئيس قوه قضائيه بوده‏اند. آنها از كجا، در امريكا، دوست 30 ساله بوش را يافته و مشاور حقوقى حكومت ايران كرده‏اند؟!

        علت پرداخت 3 ميليون پول به سيروس هاشمى - حتى اگر بازپرداخت وجه دريافت شده و يا بهاى معامله‏اى باشد - دليل ديگرى بر وابستگى سيروس هاشمى به جمهوريخواه‏ها است. سيروس هاشمى، با استانلى پوتينگر Stanley Pottinger، كه در حكومت نيكسون صاحب مقام بوده، از نزديك‏همكارى داشته است. با جون شاهين، حرفه‏مند جمهوريخواه و دوست نزديك ويليام كيسى، مدير فعاليتهاى انتخاباتى ريگان و بوش، شريك بوده‏است.

       بگفته جمشيد هاشمى، برادر سيروس هاشمى، كيسى با سيروس هاشمى، از بهار 1980، براى جلوگيرى از آزاد شدن گروگانها، همكارى را شروع كرده‏است. گزارش كميته تحقيق مدعى است در نوارهائى كه، بر آنها، اف بى آى گفتگوهاى تلفنى سيروس هاشمى را از سپامبر 1980 تا فوريه 1981، ثبت كرده‏است، كوچك‏ترين اشاره به ماجراى اكتبر سورپرايز نيست. اما من در آن دستشوئى تاريك، نوارهائى را يافتم كه در آنها، براى مثال، از دادن 3 ميليون دلار به سيروس هاشمى صحبت شده‏است و كميته تحقيق كمتر اعتنائى به آن نكرده است. باز نوارهائى يافتم كه حاكى از ارتباطات مالى شاهين و سيروس هاشمى با چهره‏هاى دولتمند فيليپين و خاورميانه و بانك فاسد BCCI و خانواده پهلوى هستند . اين داده‏ها و شهادتها گوياى اين واقعيت هستند كه هاشمى انگيزه قوى در جلوگيرى از موفق شدن كارتر در حل مشكل گروگانها داشته و ويليام كيسى او را بكار گرفته است.

 * در 22 سپتامبر، يك روز پيش از تلفنها از هوستن، هاشمى، تلفنى، در پى يافتن 40 ميليون دلار براى كمك به شاهين بوده‏است تا او بتواند كنترل پالايشگاه را از نو بدست آورد. در همان هفته، سيروس هاشمى و جون شاهين مى‏خواسته‏اند، باهم، بانكى را در آسيا، با شركت سرمايه گذاران فيلى پينى ايجاد كنند.

 * در اواسط اكتبر، در همان حال كه سيروس هاشمى، بظاهر، با حكومت كارتر، در حل گروگانها، همكارى مى‏كرده‏است، با جمهوريخواه‏ها نيز در فروش اسلحه به ايران، شروع بهمكارى كرده‏است.

      نوارهاى افى بى آى حاكى از دروغى است كه سيروس هاشمى در كار گروگانها گفته است. در 22 اكتبر 1980، افى بى آى گفتگوهاى همسر سيروس هاشمى، هما، با او را ضبط مى‏كند. هما شوهرش را بابت تكذيب گفتگوهايش با نخست وزير ايران، محمد هاشمى، سخت سرزنش مى‏كرده‏است. به او هشدار مى‏داده‏است: « ممكن نيست بتوانى دوچهره داشته باشى و نقش آژان دوبل را بازى كنى».

 توضیح : آن زمان، نخست وزير ﺁقای محمد على رجائى بود. اما اگر در نوار، صحبت از ﺁقای  محمد هاشمى بوده‏است، يا مقصود هاشمى رفسنجانى رئيس وقت مجلس و يا مراد، برادر او، محمد هاشمى بوده‏است.

 * روز بعد، 23 اكتبر 1980، شاهين، از نو، در دفتر كار سيروس هاشمى، بوده‏است. با يكى از تلفنهاى تحت شنود، يك شريك اروپائى خود، ديك گدك Dick Gaedecke،را در باره آخرين فعل و انفعالات گفتگوها بر سر گروگانها، توجيه مى‏كرده‏است. هاشمى از طريق شاهين، كسيى را از جزء به جزء استراتژى كارتر در اين باره، آگاه مى‏كرده‏است.

  در 24 اكتبر، اف بى آى به استناد شنود مكالمات سيروس هاشمى، يادداشت رمز ديگرى از روابط نزديك سيروس هاشمى با جمهوريخواه معروف ديگرى، ثبت مى‏كند. در يادداشت، دو حرف اول سيروس هاشمى در اين جمله، قيد شده‏اند: »عمليات بانكى س.ه براى ريگان در خارج از امريكا«.

     امكان ارتباطى ميان ريگان و هاشمى اطلاعى كاملاً جديد نيست. خبر از اين ارتباط را نخست رويتر، به استناد منابع خود در اف بى آى داد: نام ريگان در يكى از نوارهائى شنيده شده‏است كه بر آنها مكالمات تلفنى سيروس هاشمى ضبط شده‏اند. اما تحقيق كنندگان كميته تحقيق گفتند در 548 نوارى كه در اختيار كنگره گذاشته شده‏است، نامى از ريگان برده نشده‏است. به استثناى اينكه بهنگام گفتگوى تلفنى، تلويزيون يكى از دو طرف گفتگو باز بوده و اسم ريگان در برنامه تلويزيونى پخش و ضبط شده‏است.

      اما تحقيق كنندگان نتوانسته‏اند توضيح بدهند چرا در يك نوار، 8 روز خالى است. 11 روز ديگر نيز پاك شده‏است. بقول متخصصان شنود نوار، بسا از عمد چنين كرده‏اند. با وجود اين، كميته تحقيق هيچ چيز مظنونى در نوارها نديده‏است!

      براى پاك گرداندن جمهوريخواهها، كميته تحقيق شهادت احمد مدنى، وزير دفاع سابق ايران را نيز به حساب نياورد. او شهادت داده‏بود كه در به تأخير انداختن آزادى گروگانها تا بعد از انتخابات رياست جمهورى امريكا، سيروس هاشمى، بطور محرمانه، با جمهوريخواهها كار مى‏كرده‏است. هاشمى كيسى را به ديدارى با ايرانيان برده بود براى گفتگو بر سر گروگانهاى امريكائى در تهران. سيروس هاشمى به مدنى گفته بود: »كيسى مى‏خواهد از آب گل آلود، ماهى بگيرد«. و نيز، مدنى شهادت داده بود كه هاشمى نقش دوگانه بازى مى‏كرد. در ظاهر براى پرزيدنت كارتر و در باطن براى ريگان - بوش كار مى‏كرد.

  در دوران انتقالى، يعنى بعد از پيروزى ريگان و پيش از تصدى رياست جمهورى، اف بى آى مكالمات بيشترى را ضبط مى‏كند. اين مكالمات گوياى روابط سيروس هاشمى با جمهوريخواه‏ها هستند. در 20 نوامبر، همان روز كه تيلمن با او از »آدمهاى بوش« تلفنى گفتگو كرده‏است. هاشمى با دوستى ايرانى به اسم محمود معينى از روابط خود با كيسى صحبت كرده‏است. اين زمان، كيسى كارهاى انتقال تصدى رياست جمهورى از كارتر به ريگان را بر عهده داشته‏است. سيروس هاشمى به معينى گفته‏است: من با كيسى، سالهاست دوست هستيم.

     سرانجام، حكومت كارتر، سيروس هاشمى را، از گفتگوها بر سر گروگانها، كنار مى‏گذارند. علت اشتغال هاشمى به خريد اسلحه براى ايران بوده‏است. بنا بر آنچه اف بى آى ضبط كرده‏است، در 15 ژانويه 1981، سيروس هاشمى، با مقامات سپاه پاسداران، درلندن ديدار و براى آنها حسابى به مبلغ 1/87 ميليون ليره انگليسى )حدود 3 ميليون دلار( باز مى‏كند. پول اختصاص به خريد اسلحه داشته‏است.

      در 19 ژانويه 1981، آخرين روز رياست جمهورى كارتر، در يكى از گفتگوهاى تلفنى خود، براى عده‏اى تشريح مى‏كرده‏است كه »توافقهاى بانكى انجام گرفتند براى آنكه گروگانهاى امريكائى در تهران آزاد شوند«. هاشمى در باره خريد اسلحه براى ايران نيز با آنها، صحبت كرده‏است. شركاى او پرسيده‏اند: »ترتيب كار با دوستانمان چطور خواهد بود؟« و »من قدرى عصبى هستم. در اينجا همه سعى دارند وارد عمل شوند«. و روز بعد، بلافاصله بعد از اداى سوگند توسط ريگان، گروگانها آزاد شدند.

  در هفته‏هاى بعد از آن، پولها همچنان به بانك سيروس هاشمى (  CompanyBank and TrustFirst Gulf)سپرده مى‏شدند. در اوائل فوريه 1981، اف بى آى مكالمه‏اى را ضبط مى‏كند كه بنا بر آن، حواله‏اى از بانك BCCI، فردا، از لندن، توسط كنكورد، براى او فرستاده مى‏شود.

     چند روز بعد از اين مكالمه، دستگاه دادگسترى جديد )تحت امر وزير منصوب ريگان( به اف بى آى دستور مى‏دهد، شنود مكالمات سيروس هاشمى را قطع كند. اف بى آى و دادستانهاى محلى بر آن مى‏شوند مكالمات ضبط شده را براى تحت تعقيب قضائى قرار دادن سيروس هاشمى، به جرم فروش اسلحه، بمدت بيش از 3 سال، مورد استفاده قرار دهند. با اطلاع از اين امر، در ماه مه 1984، وقتى كه مدارك در اختيار هيأت منصفه قرار گرفتند و بنا بر تعقيب سيروس هاشمى شد، وزارت دادگسترى سيروس هاشمى را آگاه مى‏كند و او پرواز خود را به نيويورك لغو و از توقيف شدن مى‏رهد.

     كمتر از يك سال بعد، تاجران اسرائيلى فروش اسلحه، آلبرت شويمر

 Albert Schwimmer و يعقوب نيمرودى، براى ديدار با سيروس هاشمى، به  هتل لوكسى مى‏روند. عدنان قاشوقى و منوچهر قربانى فر نيز براى شركت در اين گردهم آئى، به آن هتل مى‏روند. هاشمى پيشنهاد فروش اسلحه بيشترى را به ايران مى‏كند. او، از نو، با شاهين و كيسى كار مى‏كند و كيسى حالا ديگر رئيس سيا است.

     يك سال بعد، همچنان در لندن، سيروس هاشمى ناگهان بيمار مى‏شود. بيمارى او سرطان خونى حاد تشخيص داده مى‏شود. او در 21 ژوئيه 1986، مى‏ميرد. اما كارى را كه سيروس هاشمى، در اطاق آن هتل، شروع مى‏كند، چند ماه بعد از مرگ او، از پرده بيرون مى‏افتد و افتضاح ايران گيت نام مى‏گيرد.

توضیح : علت به رياست جمهورى رسيدن كسى مثل ژرژ دبل يو بوش را در « تحقيقى » مى‏توان يافت كه ، در ﺁن،  بنا نه بر یافتن و انتشار مدارک که  پنهان كردن مدارك یافته شده ، بوده است. اى بسا اگر كميته تحقيق كنگره كار خود را احقاق حق و هدف از آن را بازگرداندن اخلاق سياسى به هر سه قوه مجريه و مقننه و قضائيه مى‏شمرد و حقيقت را فداى مصلحت نمى‏كرد، امريكا مديرانى ديگر مى‏يافت. اما وقتى قدرتى وارد مرحله انحطاط مى‏شود، چشمهاى حقيقت بين مسئولان امور كور مى‏شوند. چنانكه از اينهمه كه بر نوارها ضبط بوده‏اند، اعضاى كميته و تحقيق كنندگان آنها، كلمه‏اى رانمى‏شنوند!. در آنچه به گزارش و اسنادى مربوط مى‏شود كه بنى‏صدر در اختيار اين كميته گذاشت، نه تنها، همه، ناديده گرفته شدند، بلكه در گزارش كميته، قولهاى جعلى را آورده‏اند كه خود ساخته و به بنى‏صدر نسبت داده‏اند. با وجود اين، همانطور كه مى‏خوانيد، كميته ناگزير شده‏است « مجرای فرارى » را باز بگذارد. لذا گفته‏است نمى‏گويد سازش پنهانى انجام نگرفته‏است. مى‏گويد: مدركى كه وقوع ﺁن را ثابت كند، يافت نشد!!

 

روبردت پاری

 

نقش پول و مقام و کین در تدارک اکتبر سوراپرایز:

 

توضیح:  این بخش از یافته های جدید روبرت پاری واجد اهمیت بسیار است. چرا که نخستین تحقیق در بارۀ اکتبر سورپرایز به این نتیجه رسیده بود که در رهبری حزب جمهوریخواه، کسانی چون راکفلر و کسینجر و راکفالر نقش تعیین کننده ای در گروگانگیری و چگونگی حل آن، یعنی اکتبر سورپرایز داشته اند. در این قسمت ، داده های جدیدی ارائه شده اند که تحقیق پیشین را تأیید می کنند:

    افراد و نیروهائی که می خواستند پرزیدنت کارتر را از کاخ سفید برانند، یا بخاطر مقام و یا بخاطر پول و یا بخاطر انتقام گیری بر ضد او عمل می کردند. این سه دسته با هم  شدند و قدرت عظیمی گشتند.

    مدارکی که بتازگی افشا شده اند ، مدارکی که از مردم پنهان نگاه داشته می شدند، حاکی از آنند که در پشت نمای دموکراسی  امریکا ،  روابط برقرار بوده اند برای انجام عملیاتی که اکتبر سورپرایز نام گرفتند:

     در اینجا، به دیدار شارل . گ  کوگان ، متخصص عالی مقام  سیا در امور خاورمیانه ، با کیسی، رئیس جدید سیا، در 21 دسامبر 1992 ، را باز می آورد. کوگان در دفتر کیسی است که رید وارد می شود . رید دستایار داوید راکفلر، در چیس مانهاتان بانک است. کوگان خوب بیاد دارد که رید به کیسی گفته بود: خوب رشدته کارتر را برای اکتبر سورپرایز  پنبه کردیم.

توضیح: دستگاه ریگان بوش برای جلوگیری از موفق شدن کارتر به حل مشکل گروگانها، که اکتبر سوراپیزش می خواندند، با خمینی و دستیاران او وارد معامله شدند و خود اکتبر سورپرایزی به زیان کارتر ساختند.

     اعضای کمیته تحقیق مجلس نمایندگان از شهادت کوگان خوششان نیامد. زیرا خلاف دلخواهشان بود. وکیل جمهوریخواه ها (و عضو سابق سیا) ، داوید لوفمن پرسید: آیا کوگان هیچ فرصتی بدست آورده است و در آن از  رید ، در این باره، پرسیده است؟ کوگان پاسخ داده است: بله. او می خواست برای  تصدی شغلش به سازمان ملل برود. به او تلفن کردم . او در مزرعه اش در کونکتیکوت Connecticut  بود. تنها به او گفتم: این چیزی است که فکر مرا به خود مشغول کرده است. به (کتگره) چه بایدم گفت؟ و او هیچ توضیح و تفسیری نکرد و در امور دیگر گفتگو  شد.

لوفمن پرسید: آیا او هیچ توضیجی به شما نداد و نگفت قصدش چه بوده؟ کوگان پاسخ داد: نه.  مارک ل. شافر ، حقوقدان دیگر کمیته، پرسید: انکار هم نکرد که این حرف را زده است؟ کوگان پاسخ داد: او هیچ چیز نگفت. و ادامه داد به جرف زدن از امور دیگر .

     کمیته و حقوقدانانش نه تنها این شهادت ارزشمند را نادیده گرفتند ، بلکه پرسشهای بایست را نیز از او نکردند. از جمله از نو نپرسیدند که واکنش کیسی به سخن رید  که فلان کردیم به فلان اکتبر سورپرایز کارتر ، چه بود؟ این شهادت نیز مانند بسیاری مدارک دیگر در گزارش نهائی کمیته تحقیق نیامد و در  بایگانی رها شده ، بایگانی شد.

 

شهادت خصمانه:

   اما شهادت کوگان  یکی از  «سری» ها بود که بظاهر از راه اتفاق، در دستشوئی زنانه پیشین رها شده بود.  من همچنین یادداشتهای یک مأمور اف بی آی را  کشف  کردم. او سعی کرده بود با ژوزف رید در بارۀ آنچه از اکتبر سوراپرایز می دانست ، سئوال و جواب کند. مأمور اف بی آی هاری آ . پنیش Harry A. Penich   بود. او فراوان  به رید تلفن کرده و از او خواسته بود با وی تماس بگیرد. اما رید یکی از تلفنها را نیز پاسخ نداده بود.

    سرانجام ، مجهز  به یک  اخطار کتبی ، او را ناگزیر کرد به پرسشهایش پاسخ بدهد. رید تهدید کرد به رئیس  او رجوع می کند. .. اما سرانجام ، او  ناگزیر شد به پرسشها پاسخ بدهد. حقوقدانان کمیته تحقیق  نیز رعایت او کردند.  از این رو، پنیش پرسشها و پاسخها را که  یادداشت کرده بود، برگرفت و نوشت: « رید  از دیدار با کیسی در 1980، چیزی به یاد نمی  آورد.  رید افزود «بخاطر موقعیتم در چیس مانهاتان بانک، بارها با یکدیگر ارتباط پیدا کرده ایم». در 1979، رید  عامل لابی راکفلر برای قبولاندن اجازه  آمدن شاه به امریکا، برای معالجه سرطان ،  بود. و  همان اجازه موجب اشغال سفارت امریکا در تهران و گرئگانگیری شد.                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                      

توضیح : خط کشی از ما و بخاطر جلب توجه به این مهم است که بدین ترتیب ، لابی راکفلر از بردن شاه به امریکا،  تا اکتبر سورپرایز ، نقشه خود را اجرا کرده است.

      در بارۀ دیدارش از سیا در 1981، رید، به او ، پنیش ،  گفته است: چون به تازگی مأمور سفارت امریکا در مسکو شده بود، بقصد ادای احترام به کیسی سرزده است. اما آید او سخنی از به شکست کشاندن اکتبر سورپرایز کارتر به کیسی گفته است؟ رید پاسخ گفته است: اطلاع خاصی از آنچه اکتبر سورپرایز خوانده می شود، ندارد . کمیته تحقیق نیز فشاری بیشتری پنیش وارد نکرد. شگفت انگیز تر از همه اینکه  حقوقدانان کمیته تحقیق از رو برو کردن رید با مدرکی که ادعای او را مبنی بر اینکه در 1980 هیچگاه کیسی را ملاقات نکرده است، رد می کرد. بنا بر  دفتر ثبت ملاقاتها مرکز مبارزات انتخاباتی ریگان و بوش در آرلینگتون، که  کمیته تحقیق بدستش آورده است، رید کیسی را در 11 سپتامبر   1980 ،  ملاقات کرده است.

     در  آن دیدار،  رید داوید راکلفلر  و اوون فریسبی   Owen Frisbie  که لابی راکفلر در واشنکتن بود و آرشیبالد روزولت، مشاور چیس مانهاتان بانک و یکی از شخصیتهای افسانه ای سیا  مأمور عملیات سیا در خاورمیانه ، از جمله کودتای اوت 1953 (28 مرداد 1332 ) در ایران و بازگرداندن شاه به تخت سلطنت ، همراهی می کرده است.

توضیح : بدین سان ، در ماجرای  گروگانگیری و اکتبر سورپرایز نیز، سر و کله  روزولت، مجری طرح آژاکس پیدا می شود! راکفلر و لابی او در واشنکتن و مشاور او  نیز کسانی هستند - که بنا بر تحقیقی که زیر عنوان «اینتر لوک »  منتشر شد -  در طرح و اجرای نقشۀ گروگانگیری شرکت داشته اند.

 

شاهی که دیگر نمی توانست پا بر زمینی بگذارد:

    در ربع قرنی که از  عملیات سیا در تهران گذشت، بانک داوید راکفلر از سپرده های رژیم شاه در این بانک، سود خوبی برد. اما وقتی شاه، در ژانویه 1979 ، برکنار شد، چیس با خارج  شدن سپرده ها توسط دولت اسلامی شد. 6 بدستور این حکومت ،  میلیارد دلار  از این بانک بیرون برده شد.

    بر عصبانیت از بیرون رفتن سپرده ها، عصبانیت از رفتار پرزیدنت کارتر با شاه نیز افزوده می شد. وزیر خارجه پیشین، هانری کیسینجر ، فغان بر می آورد که شاه حال آن هلندی را پیدا کرده است که دائم در پرواز بود. از یک پناهگاه موقت به یک  پناه گاه دیگر ، از مصر به مراکش واز مراکش به  مکزیک و از مکزیک به امریکا و از امریکا به  پاناما و از پاناما به مصر و مردن در مصر، در 27 ژوئیه 1980 .

     اما شهادت کوگان در بارۀ سخن رید به کیسی ، راه تحقیق وسیعی را گشود که کمیته تحقیق میل چندانی به وارد شدن در آن را نداشت.  خانواده شاه (پهلویها) روابط مالی تنگاتنگی با نه تنها راکفلر و چیس مانهاتان بانک که با ویلیام کیسی ، در  محدودۀ فعالیتهای مالی شخصی او، داشتند.

     بنا بر گزارش سیا در 1984، که در اختیار  کمیته تحقیق قرار گرفته است، کیسی دوست ایام جنگ جهانی خود در عملیات جاسوسی ، جون شاهین و بانکدار ایرانی سیروس  هاشمی را ، برای فروش ملکی در نیویورک ، متعلق به بنیاد پهلوی ، استخدام کرد. در آن زمان ، دولت اسلامی رادیکال ایران ادعا می کرد که ملک متعلق به او است و خانواده شاه نیاز به پول داشتند.

     این نخستین همکاری  کیسی با شاهین و سیروس هاشمی در چنین معامله ای مهم بود. زیرا در 1980، هاشمی یکی از واسطه های کارتر در بحران گروگان گیری شد و کیسی مدیر مبارزات انتخاباتی ریگان و بوش  گشت. همکاری کیسی و شاهین و هاشمی به دعوی وقوع اکتبر سورپرایز، اعتباری بیشتر می بخشید.

     و سیروس هاشمی در 1986 مرد . برادر بزرگ ترش ، جمشید هاشمی، در کمیته تحقیق،   تحت قسم، شهادت داد  که سیروس هاشمی دیدار کیسی و مهدی کروبی، ملای رادیکال ،  را در ژوئیه 1980، ترتیب داد. شهادت جمشید به قلب اتهام اکتبر سورپرایز و اتهام کیسی  بر جلوگیری از به نتیجه رسیدن گفتگوهای پرزیدنت کارتر در بارۀ گروگانها ، مربوط  می شد.

        اما کمیته تحقیق گزارش سیا را به کناری نهاد و نتیجه گیری کرد که « مدرکی »  حاکی از ملاقات کیسی با سیروس هاشمی ، پیش از انتخابات نوامبر 1980، بدست نیامد. در گزارش علنی ، کمیته بکوتاهی از گزارش سیا ، ذکری بمیان آورده است. اما هویت بنیاد را ذکر نکرده است. کلمه « پهلوی » حذف شده است. در نتیجه ، معنای اطلاع مبهم گشته است.

    همچنین در گزارش ، این امر واقع که سیروس هاشمی  با کیسی   و شاهین  در کار  سود آور فروش ملک بنیاد پهلوی همکاری داشته است، سانسور شده است. حال آنکه شنود اف بی آی که مکالمات تلفنی ادارۀ سیروس هاشمی را ، در اواخر 1980 ، ضبط کرده است، معلوم می کند که او و شاهین در کارمیلیونها دلار سرمایه گذاری در تأسیس بانکی بوده اند. بنا بوده است بانک در هونک کنگ و با شرکت سرمایه گذاران فیلی پینی ، ایجاد شود.

    بانک، دو روز بعد از مراسم سوگند پرزیدنت ریگان و مقارن آزاد شدن 52 گروگان امریکائی  ، ایجاد شد.   در 22 ژانویه 1981 ، شاهین بانک سپرده و تضمین ،Hong Kong Deposit and Guaranty Bank را ، با سرمایه 20 میلیون دلار، در هونک کنگ ،  گشود. پول توسط  وکیلی که طرف راکفلر در ژنو بود، به اسم جان پتری Jean Patry په او داده شد.

     بانک از حمایت مالی قدرتمندان دیگر ی در جهان نیز حمایت می شد. از جمله ،  از سوی هرمینیو دیزینی Herminio Disini ، که معروف بود به مأمور امور مالی شخصی  رئیس جمهوری فیلی پین، فردینالد ماکوس  . در حقیقت، وکیل شاهین به  من گفت: شاهین در اوائل 1981 ، به مانیل برای دیدار با شخص مارکوس رفت.  شاهین او را کسی می شمرد که در ایجاد بانک شریک او است. مارکوس این بانک را وسیله ای می دید برای جلب بخشی از دلارهای نفتی کشورهای عرب.

     در 1980،  ا محرمانه،  به کیسی  نیز پولی پرداخته است. بنا بر نامه ای که در 1986، بعد از سرنگون شدن رژیم مارکوس ، در فیلی پین، افشا شد، پرزیدنت ریگان خواسته است پیش از پرواز مارکوس به هائیتی ،  پرونده پرداخت این پول از بین برده شود. نامه که توسط ویکتور نیتودا، Victor        Nituda، دستیار مارکوس نوشته شده است،  حاکی از آنست که سناتور پل لاکزالت ، Paul Laxalt  ، از حزب جمهوریخواه، «انتظار داشته است تمامی مدارک در دوران اقامت او در مانیل از میان برده شوند. یکی از پرونده ها شماره و تاریخ 014  SEC-1980 را داشت و مربوط می شد به پرداخت وجوه به کیسی. پرونده دیگر شماره و تاریخ 015 SEC را داشت و حاکی از  آن بود وجوه ریگان مصرف نشدند.

     در  ایام تبعیدش در هایتی ، مارکوس به ملاقات کنندگان خود می گفته است: برای هزینه های انتخاباتی ریگان ، 4 میلیون دلار  پرداخته است. گرفتن این پول نقض قوانین مربوط به انتخابات امریکا است.  و نیز ، توضیح می دهد چرا مارکوس اجازه داشته است از بانک خونک کنگ استفاده کند.

    از 1981 تا 1984،  بانک سپرده و تضمین هونگ کنگ ، همانطور که مارکوس امیدداشت، صدها میلیون دلار پترودلار را به خود جذب کرد. بانک همچنین سرمایه داران عرب را در مدیریت خویش عضویت داد. دو تن از مدیرانش عبارت شدند از  غنیم المزروعی صاحب مقامی در ابوذبی که 10 درصد  سرمایه  بانک فاسد BCCI را داشت و حسن یاسین ، پسر عمومی عدنان قاشقی  (که در ایران گیت از صاحب نقشها بود) و مشاور کمال ادهم رئیس پیشین اطلاعات عربستان و از سرمایه گذاران در BCCI   .

     نام سیروس هاشمی بطور مستقیم  بمثابه  شریک در ایجاد و اداره کنندگان بانک نیامده است. او از BCCI  پول دریافت کرده است. بنا بر نواری که شنود اف بی آی ضبط کرده است، گفته شده است که فرداد از BCCI  ، با پرواز کنکورد، پول دریافت خواهد کرد.

 

میلیونها دلار که کمیته تحقیق بر آنها چشم بست:

    در 1984، بانک سپرده و تضمین هونک کنگ ورشکست شد و 100 میلیون دلار  ناپدید گشت. شاهین یکبار دیگر با مشکل مالی شدید روبرو شد. اما او ، در 1985، به مرض سرطان ، مرد. و  بدهی های بانک نیز  با او به گور رفتند. بزرگ ترین بازنده در این معامله سرمایه گذار اسرار آمیزی بود که از 1980 تا 1981، 20 میلیون دلار  سرمایه گذاشته بود ظاهرا خواهان آن نبود که در این باره سر و صدائی بشود.

    این 20 میلیون دلار  که توسط وکیل راکفلر در ژنو به بانک سپرده و تضمین هونک کنگ داده شد، متعلق به شاهزاده اشرف پهلوی خواهر دو قلو و قدرتمند شاه بود.  کمیته تحقیق با اشرف مصاحبه کرد و شهادت او را مبنی بر اینکه این 20 میلیون دلار یک سرمایه گذاری معمولی بوده است، پذیرفت.

    حال آنکه در 1980، شاهزاده سرمایه گذار از دشمنان سخت کارتر بود . او کارتر را سرزنش می کرد که چرا از شاه حمایت نکرده است. سقوط رژیم شاه به آدمکشها امکان داد فرزند او را بکشند. و نیز ، اشرف از /ن بیم داشت که پرزیدنت کارتر  و همکاران او، از رهگذر یأس از  آزاد کردن گروگانها، شاه را با گروگانها  مبادله کند. بنا بر قول ویلیام شاوکروس Shawcross  که ایام اقامت شاه در پاناما و واپسین سفر او را به مصر گزارشگر  کرده است، او هامیلتون جردن ، مدیر اداری کاخ سفید ، در ریاست جمهوری کارتر، را، بهنگام رود در رو شدن در پاناما، مورد شماتت قرار داده است.

     شاهزاده اشرف، به شاهین ، شریک امریکائی  سیروس هاشمی  ،  20 میلیوون دلار پرداخت در حالی که بنا بر ظاهر، سیروس هاشمی به پرزیدنت کارتر در حل مشکل گروگانها کمک می کرد. بنا بر این ، چنین پرداختی  می باید همانند پرداخت بانک BCCI بمثابه مدرک  مورد توجه قرار می گرفت.

     اما طرف توجه قرار نگرفت. از جمله به این دلیل  که رئیس مشاوران کمیته تحقیق، لوارنس بارسولا  در اواخر سال 1980، وکیل   BCCI بود و شرکت حقوقی او بیشتر از 2 میلیون دلار پول از این بانک گرفت. شریک او در شرکت نیز سناتور سابق ، پل لاگزالت ، بود. نه پول بانک BCCI  و نه  20 میلیون دلار اشرف و نه پرونده های فیلی پین در گزارش کمیته تحقیق ذکر نشدند. کمیته تحقیق علاقه به پیگری ماجرای پولهائی که پرداخت شدند و چرائی پرداخت شدنشان نداشت.

توضیح: بدین سان، در ماجرای گروگانگیری و آن سازش سراسر خیانت ، اکتبر سورپرایز ، خانواده پهلوی نقش اساسی  داشته است. حاصل دسیتاری پهلویها،  با امثال راکفلر و کیسینجر و ... استقرار استبداد ملاتاریا  و جنگ 8 ساله و... شد.  تا مگر ایرانیان همت کنند و ایران را از مثلث زور پرست ، دستیار سلطه گران ،  آزداد کنند

 

روبرت پاری :

 

مقامات عالی ایران به کلینتون گفتند: باکیسی در «اکتبر سورپرایز» همکاری کردیم:

 

 

     روبرت  پاری  یافته های جدید خود را در باره نقش کیسی در سازش پنهانی بر سر گروگانها، اینسان گزارش میکند:

     نخست دلیل تراشیهای کمیته تحقیق را میآورد که  در کتاب خود، شرح کرده است:  عکسی از Bohemian Grove  پیدا شد. تحقیق کنندگان کمیته از پیدا شدن این عکس چنان سخن میگفتند که گوئی سند قطعی پیدا کرده اند حاکی از اینکه کیسی در مادرید و در گفتگو با مهدی کروبی برسر گروگانها نبوده بلکه در آن مجل بوده است!

     در حقیقت، بنای کار کمیته بر آن نبود که حقیقت را کشف کند بلکه بر این بود که دلیل بتراشد بر دروغ بودن ماجرای اکتبر سورپرایز.  لذا، برای روزهای 27 و 28 ژوئیه، میباید محل دیگری میافت و میگفت کیسی، مدیر انتخابات ریگان و بوش در آن محل بوده است.

      اما چنین کاری بس مشکل بود. زیرا مدارک نشان میدهند در روزهای آخر هفته ﺁخر ماه ژوئیه، کیسی در آرلینگتون بوده است. روز شنبه، 26 ژوئیه، از انظار عمومی ناپدید شده است.  از شنبه تا ظهر دو شنبه، غیبش زده و بعد از ظهر دوشنبه، 28 ژوئیه، در محل کنفرانس پیرامون جنگ جهانی دوم، در لندن، ظاهر شده است.  سئوالی که جواب می طلبید اینست: این مدت را کیسی کجا گذرانده است؟ به مادرید برای دیدار و گفتگو با مهدی کروبی رفته است یا خیر؟

هیستری اثبات نادرستی نقش کیسی در اکتبر سورپرایز:

       پاری پس از شرح تقلاهای دو مجله نیوزویک و نیوریپالیک، برای ثابت کردن حضور کیسی در آن روزها در امریکا و آشکار شدن دروغهای این دو مجله، یادآور می شود که کمیته تحقیق کنگره وقتی دید دلیل تراشیهای آن دو مجله به جائی نرسیدند، بر آن شد دلیلهای دیگری را بتراشد و جانشین کند:

    در اواخر 1992، برای گذران روزهای آخر هفته پایان ماه ژوئیه، دلیل تازه ای تراشید: کیسی در   Bohemian Grove  در شمال کالیفرنیا بوده است. بنا بر این دلیل، جمعه 25 ژوئیه، کیسی از لوس آنجلس  به سان فرانسیسکو پرواز کرده است.  دارل ترنت Darrell Trent ، عامل حزب جمهوریخواه ، با او همراه بوده است.  از سانفرانسیسکو به Bohemian Grove  رفته و عصر آن روز به این محل رسیده اند. کیسی تا یک شنبه صبح، 27 ژوئیه،  در این محل مانده اس