کيش شخصيت

 

۱۶ آذر ماه ۱۳۵۵

چاپ دوم: ۳۰ تير ۱۳۵۷

 

ابوالحسن بنی صدر

 

 

 

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ

به مناسبت چاپ دوم

 

     بر عهده اين کتاب بود که در اين بدترين دورانهای رواج زورمداری، افق بسته و محدود ديدها را باز کند و مداربسته انديشه و عمل انسانی را بگشايد. بر عهده اين کتاب بود که با شناساندن مبانی اجتماعی پديدار شدن و استمرار و جهانگير شدن اين کيش و با معرفی نمونه های نوعی گروندگان به اين کيش، به مبارزه بزرگی که بيش از هر زمان ضرورت يافته است ياری رساند. بر عهده اين کتاب بود که روشهای کار ماموران خفيه سازمانهای جاسوسی را بر همگان بشناساند و از دو راه مجاهدان را در تلاش سازماندهی و تربيت انقلابی بکار آيد: اول از راه آزاد کردنشان از اين کيش، از زورمداری و انواع بيماريهای کيش شخصيت و بکار بردن روشهای تخريبی و دوم از راه آسان کردن شناسايی دشمن و منافق و ... تا مگر جمعها نپاشند و روزبروز توانی فزونتر گيرند. بر عهده اين کتاب بود که راه مبارزه با انواع سانسورها را بنمايد و انسان را در ا ين بزرگترينِ مبارزه ها ياری رساند.

     پس از انتشار کتاب، رهنمود مقام مرجعيت دائر به تلاش بيشتر در زمينه معنويت، و نيز ضرورت کار عملی که پيگيری است، موجب آن گرديد که در زمينه مهمترين مسئله همه دورانها، يعنی مدار بسته ماديت ßماديت و مدار باز ماديت ßمعنويت، تحقيق شود. اين تحقيق در اعتصاب غذای پاريس، ۹-۱۵ مهر ۱۳۵۶ بصورت يک بحث و در زبانی که کوشش شد تا ممکن است ساده باشد، با جمع در ميان گذاشته شد. اين بحث مضبوط، مکتوب گرديد و چون کاری در زمينه کيش شخصيت بود در اين کتاب طبع می شود. از آنجا که مطالب اين مبحث، کار فهم موضوعات مباحث ديگر خصوص موضوعات مبحثهای اول و دوم - در اين چاپ، مباحث دوم و سوم - را آسان می کرد، مبحث اول اين کتاب گرديد.

     اميد بعنايت خداوندی اين کتاب، در آنچه برعهده دارد کامياب شود و هر بار نواقص آن کمتر گردد، اميد که رهنمودها و انتقادها بيشتر و بيشتر شوند و کار به کمال خويش نزديکتر گردد.

۳۰ تير ۱۳۵۷ - ابوالحسن بنی صدر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بِسْمِ اللهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ


مدخل

     انسان معمار سرنوشت، اين سرنوشت را موافق چگونگی تحويل امور واقع عينی به امور ذهنی و متبلور کردن ذهنيات در تمايلات و رفتارها و اعمال خويش می سازد. خود شدن و از خود بيگانه شدنِ انسان، از نحوه آن تحويل و اين تبلور مايه می گيرند گريبان خويشتن از دست مطلق های ذهنی بدر بردن و يا در حصار نامرئی اين مطلق ها ماندن دو طرز عمل و فکر را بنياد گذارده است: توحيدگرايی و اسطوره گرائی. اين دو طرز عمل و انديشه لاجرم سرنوشت ها را ناهمگون می سازند: انسان می تواند در ابعاد گوناگون خويش تا بی نهايت رشد کند و يا در چهارديواری مطلق ها زندانی گردد و روی به شئ شدن گذارد. شئ نيز نماند بگندد و بگنداند. اگر امور واقع به مطلق های ذهنی تحويل نگردند، انسان در پرتو معرفتی که حاصل تکاپوی او و دلالت خدا است، افق انديشه و  عمل خويش را  روشن می کند و در راه هدايت که خدای بر او می گشايد (۱) شتاب می گيرد؛ دين توحيد همين است. اگر روابط زور امکانات او را کم کنند و امور واقع بصورت مطلق های ذهنی درآيند و سخت و تحول ناپذير گردند و بنوبه خود در روابط زور و کم و کيف امور اثر گذارند، انسان در حصار بلندی زندانی می شود، کيش اسطوره  پرستی همين است. شخص و شخصيت پرستی نمودی از همين کيش است و در اين کتاب از اين نمود و عوامل پيدايش و استمرار آن از نظرگاه قرآن، سخن بميان است.

     از آنجا که ساختمان امروز و فردا بدست انسان انجام می گيرد و ا نسان بازيچه بی اراده تقدير « عوامل و جبرها» نيست، بل فعال نيز هست و نحوه برخورد او با واقعيتها تاثير کلی در چند و چون سرنوشت وی دارد، مبارزه برای فعال و نسبی کردن وی بحق جهاد اکبر است. در حقيقت ، عوامل بنابرآنکه چسان از راه ذهنيات در عمل و شيوه تفکر انسان تبلور جويند تأثيراتشان متفاوت می شوند. بدينخاطر است که در پی جستن عوامل پيروزی و يا شکست بدنبال نقش شخصيت ها و روحيه و طرز عمل جامعه می روند.

حاصل آنکه انسانها تنها محل عقد رابطه ها نيستند بلکه بنا بر انديشه راهنماشان و ساخت ذهنی شان، بنوبه خود سازنده روابطند و چون عوامل و امور واقع خارجیی را از انديشه و عمل انسانی مؤثر واقع می شوند؛ تغيير انسان تغيير روابط اجتماعی را بهمراه دارد. و مبارزه اجتماعی آزادی بخش لاجرم مبارزه با شخص و شخصيت پرستی را پيشاپيش ضرور می سازد.

    بدينسان تغيير سرنوشت بدست انسان و در گرو تغييرات اوست. در مطالعه علمی اين کيش و شناسايی نمونه های نوعی شخص و شخصيت پرستان و روشهای کارشان اين فايده بزرگ وجود دارد که انسان می تواند همواره خود را در اين آئينه بنگرد و خويشتن و ديگری را بطريق صواب انتقاد کند. نسل حاضر کشورهای مسلمان که وارث چند قرن شکست و نگون روزی است و در تجربه های انقلابی خويش نيز از جمله بدليل چيرگی همين کيش بر انسان بارها ناکام گشته است، نيازمند سلاحی است که بدان در اصلی ترين صحنه های نبرد آزادی بخش، يعنی در دژ ذهنيات خويش که به تصرف دشمن درآمده است، پيروز گردد. بسلاحی نيازمند است که بدان در بزرگتر از بزرگترين جهادها پيروز گردد. در آزاد کردن خويش پيروز گردد و با اين پيروزی راه پيروزی های بعدی را هموار گرداند. بدينقرار اين کتاب يک مطالعه جامعه شناسی تنها نيست، سلاحی است که قرآن بدست آدمی می دهد تا دشمن آزادی را که در ذهنيات مطلق شده، او را از درون تسخير کرده است، از پای درآورد. هر انسان عقيده مند، چه مسلمان و چه غير مسلمان بايد با اين دشمن مبارزه بی امان کند. عقيده ها يکديگر را کجا باز می يابند و انسان چه وقت در عقيده به توحيد می رسد اگر عقيده خود ابزار خود خواهی ها و قدرت جويی ها گردد؟ در اين مبارزه بزرگتر همه کس می تواند از اين سلاح سود جويد و بدين اميد راه  جويي قرآنی در اين کتاب در دسترس قرار می گيرد که يک مبارزه همه جانبه و پيگير با شخص و شخصيت پرستی انجام پذير گردد و راه ايجاد يک نيروی امام و پيش آهنگ هموار شود. نيرويی ايجاد گردد که همانند گذشته های دور و نزديک بدست پيروان کيش شخصيت به نيروی مخرب خويشتن بدل نگردد. انسان ها بازيچه روابط زور و خود مايه دوام و استمرار آن نشوند.

     از آغاز تا امروز، انسان از رهگذر ايجاد روابط زور بازيچه اين روابط گشته و با وجود مبارزه بزرگ رهبران دين توحيد، همچنان در شخص و شخصيت پرستی از خود بيگانه شده است. از آغاز تا امروز و امروز بيشتر از گذشته، انسان اختيار انديشه و عمل خويش را بدست دشمن سپرده است که در نفس او خودی گشته و خويشتن فطری وی را رانده و از خود بيگانه ساخته است. از اينرو آزادی بشر از اين بدترين اسارت ها موکول به شناخت و اقعيت هايی است که در آن بسر می برد. اين شناخت را بايد با شناخت نمونه های نوعی پيروان اين کيش و روشهای عملشان کامل بگرداند و بمدد روشی درست به ارزيابی و انتقاد دائمی خويشتن بپردازد.

    بدينقرار در مبحث نخست از عوامل و مؤلفه های سياسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی تمرکز و تکاثر قدرت سخن می رود تا اسباب اجتماعی ايجاد و استمرار اين کيش در حيطه شناسايی قرار گيرند. در اين مبحث سازو کارهای پيدايش و رشد قدرت خودکامه و چگونگی تحويل اين قدرت به ذهنيات انسان تحليل می گردد تا در پرتو آن علل ديرپايي و نحوه عمل اين کيش شناخته شوند.

    در مبحث دوم به علل ديرپايي و چگونگی عمل اين کيش پرداخته می شود. در اين مبحث جنبه های مطلق گرايانه نظريه ها انتقاد می گردند تا بدان علل تبديل ذهن به دستگاهِ مطلق سازی، سنجيده و در فهم آيند. در اين مبحث بخصوص ساز و کارهای فزونی طلبیِ آدمی، تحليل می شوند تا که سبب پايبندی عموم باين کيش و چرائیِ تنوعِ نمونه هایِ نوعیِ شخص و شخصيت پرستان دانسته گردند.

    در مبحث سوم نمونه های نوعی خودپرستان و شخصيت پرستان معرفی می گردند. نمونه هايی معفری می گردند که در راه ايجاد يک نيروی پيشرو، مانعی خطرناکند. نمونه هايی معرفی می گردند که مانع بيرون رفتن جمع از روابط زور و پيدايش نيروی مخالف منفی می گردند. نمونه هايی معرفی می گردند که همان روابط زور را در درون جمعی برقرار می کنند که به قصد بيرون رفتن و بيرون بردن خود و جامعه از آن روابط بوجود آمده است. نمونه هايی معرفی می گردند که