بخش چهارم

 

تحول بيان انقلاب به بيان استبداد

 

 

 بازتاب حركت انقلابى مردم ايران و خواستهايشان و نيز جريان بازسازى استبداد را كه تا اينجا برايت شرح كردم، در بيان عمومى انقلاب و بيان استبداد مذهبى مى‏بينى. مى‏بينى چگونه جنبش مردم در بيان و بيان در جنبش مردم موثر مى‏شوند. همانسان كه گرايش باستبداد سبب جدايى رهبرى از مردم شده است، علت تغيير بيان عمومى او نيز گشته است. بدينسان جدايى و تضاد ميان رهبرى كه اينك مى‏كوشد دولت استبدادى بگردد با مردم كامل شده است:

      بدينقرار در فصل اول بيان عمومى انقلاب كه از زبان آقاى خمينى در پاريس اظهار شده است و در فصل دوم بيان عمومى استبداد را كه از زمان گرايش به استبداد بتدريج از زبان آقاى خمينى اظهار شده است را برايت شرح مى‏كنم. اين دو فصل بر همه معلوم مى‏كنند كه بخلاف تبليغ پاره‏اى غربيان و ضد انقلاب و حاكمان مستبد و نادان، انقلاب بيان روشنى مى‏داشت كه وحدت عمومى خلق و يكى از شگرفى‏هاى تاريخ را در زيباترين انقلاب‏ها پديد آورد، و نشان مى‏دهد كه جريان تجزيه عمومى جامعه بگروه‏هاى مخالف و بازسازى نظام اجتاعى، چسان در بيان استبداد بازتاب يافته است: دو بيان انقلاب و استبداد، سنگ محك درستى توصيف و تحليل تبديل جريان انقلابى به جريان بازسازى استبدادند.

 

 

فصل اول‏

 

بيان عمومى انقلاب‏

 

 

 تاريخ: 13 شهريور 1360

 

      چهارصد سال پيش از اين ملاصدرا فيلسوف گرانقدر ما، بدليل مخالفت با تقليد، هفت سال بحال تبعيد در دركه قم گذراند. و وقتى روش تازه‏اى براى تبديل انسان كارپذير به انسان فعال تحت عنوان تعميم امامت و مبارزه با سانسور نوشتم، مواجه با اين انتقاد شدم كه اين نوشته بمعناى انكار اصل ولايت فقيه است. اما بواقع ايران اگر مى‏خواست راه رشد در پيش بگيرد، مى‏بايد طرز فكرى را مى‏پذيرفت كه آدمى را موجودى فعال و مبتكر و پيشاهنگ در حال انتقاد از خويش و فرا رفتن از خويش مى‏شمرد. بهر رو در دوران انتخابات رياست جمهورى، وقتى من داوطلب احراز اين مقام شدم، تبليغات در اين باره به اوج خود رسيدند.

      اين تبليغات را حزب جمهورى براه انداخته بود. دبير كل اين حزب آقاى بهشتى، در زمانى كه كسى گمان نمى‏برد رژيم شاه سرنگون گردد، "حكومت اسلامى يا ولايت فقيه" درسى را كه آقاى خمينى گفته بود و بصورت كتاب درآمده بود، مايه بى آبرويى شمرده بود. كه كتابى است بى محتوى...

      در شوراى انقلاب با ما، باتفاق به پيش نويس قانون اساسى رأى داده بود. اما بعد، بعد از گروگانگيرى در مجلس خبرگان او و آقاى موسوى اردبيلى خود از عوامل تغيير پيش نويس و تدوين قانون اساسى بر اساس ولايت فقيه شدند. قانونى تدوين شد كه در آن قدرت گوسفندى قربانى تلقى شده است كه آنرا ميان مقام‏هاى مختلف تقسيم كرده‏اند و بصورتى اين تقسيم را انجام داده‏اند كه هر مقام مى‏تواند، مقام ديگرى را فلج گرداند. اين قانون بر دو پايه متضاد تدوين شده است: يك پايه آن آمريت و استبداد دينى است و يك پايه ديگر عدم استبداد و اصالت اراده مردم است. قانون اساسى پيشين نيز دچار اين تناقض بود: در اصولى حاكميت شاه مبنى قرار گرفته بود و در اصولى ديگر حاكميت مردم. هر دو قانون اساسى منعكس كننده دوگانگى منشاء قدرت دولت بودند و قانون اساسى پيشين دور رژيم قاجار و پهلوى را بديار عدم فرستاد و قانون اساسى جديد هنوز به اجرا درنيامده، بلااجرا گذاشته شد.

      آقاى شيخ على آقا تهرانى به من گفت و بعد هم در متنى كه منتشر كرد، بازگو كرد كه به آقاى خمينى گفتم شما در نصب رئيس ديوان كشور و دادستان كل و موارد ديگرى، خلاف قانون اساسى عمل كرده‏ايد، و او جواب داد: بله اما خلاف قانون اساسى عمل كردن خلاف شرع نيست!! و هم او مى‏گفت كه در ايام حكومت مصدق جمعى از ما روحانيان به آيت الله بروجردى مراجعه كرديم و گفتگوى زير ميان ماجريان يافت:

 ما: آقا ملاحظه مى‏فرماييد كه شاه ديگر نمى‏تواند حكومت كند و مصدق هم دولتى قوى ندارد چرا فرصت را معتنم نشماريم و حكومت شرعى تشكيل ندهيم؟

 آقاى بروجردى: ما، ما روحانيان حكومت شرعى تشكيل بدهيم؟

 ما: بله، چرا نه؟ فكر مى‏فرماييد از عهده در دست گرفتن حكومت برنياييم؟

 آقاى بروجردى: ما، ما روحانيان حكومت تشكيل بدهيم؟

 ما: بله به نظر مارسيد كه فرصت مناسب پديد آمده است.

 آقاى بروجردى: ما صدبار از اينها كه حكومت مى‏كنند، آدم كش‏تر، ظالم‏تر و... هستيم. برويد مشغول كارتان بشويد گرد اين حرفها نچرخيد!

      وقتى اين حرف را از آقاى تهرانى شنيدم رئيس جمهورى بودم. تجربه عملى پيدا كرده بودم و مشكل نبود بفهمم چرا آن مرجع تقليد اين حرف را زده است:

 

      در سال 1347 كه رساله آقاى خمينى را از نجف به پاريس فرستاده بودند و او به پيروى از "مد" كه اقتضا مى‏كرد، مراجع مسائل تازه نظير بيمه يا قرض گرفتن از بانك و... را حل كنند، درباره بيمه اظهار نظر كرده و آنرا حلال شمرد بود. نامه‏اى نوشتم و پرسيدم چرا چهارچوب بايد حكومت شاه زير سلطه سرمايه دارى جهانى باشد و شما با قبول اين چهارچوب، مشكلات گروهى وارد كننده را حل كنيد. چرا حكومت اسلامى را طرح نمى‏كنيد؟ در محدوده اين حكومت، اينگونه مسائل نيز راه حل درست خود را پيدا مى‏كنند.

      آقاى خمينى را اين سخن  پسند آمد و پذيرفت كه حكومت اسلامى را طرح كند و كرد. ولايت فقيه را درس مى‏گفت و اين درسها بصورت كتاب درآمدند و منتشر شدند. ما آنرا خوانديم و بى محتوى و داراى همان پايه يافتيم كه استبداد شاهى بر آن استوار بود. در حقيقت كارپذيرى جامعه و آمريت و حاكميت رهبر، پايه هر دو ولايت است: ولايت شاه و ولايت فقيه. بياد بياور كه  در ايران باستان شاه نگين سلطنت و قدرت را از اهورامزدا دريافت مى‏كرد.

      وقتى همراه جنازه پدرم به نجف مشرف شدم، درباره اين كتاب نيز با آقاى خمينى صحبت كردم. با آقا مصطفى فرزند او نيز. آقاى خمينى، گفت من مى‏خواستم فتح باب كرده باشم، تا امثال شما و آقاى مطهرى بنشينيد، كار كنيد و اساسى بريزيد. از او خواستم طى پيامى از همه بخواهد كه بمطالعه برخيزند و او نيز چنين كرد.

      در مراجعت به اروپا، آقا مصطفى خمينى ، نامه‏اى نوشت كه شما كتابهاى مربوط به "حقوق اساسى" كشورهاى فرانسه و بلژيك و... را براى ما بفرستيد "العاقل يكفيه الاشاره". در پاسخ او نوشتم، طرح حكومت اسلامى را بر اساس "كتابهاى مربوط به حقوق اساسى" كشورهاى اروپايى نمى‏توان نوشت، بايد بر اساس اصولى نوشت كه قرآن بيان آنهاست و اظهار آمادگى كردم كه خود اينكار را بكنم و اصول راهنماى حكومت اسلامى را نوشتم...

      اين كتاب مقبوليت پيدا كرد و بقراريكه در روزنامه كيهان - در روزهاى پيش از پايان كار رژيم شاه - خواندم، در همان اوقات بنام آقاى خمينى چاپ شد. آقاى خمينى آنرا كار خوبى شمرد ولى آيا متوجه شد كه حكومت اسلامى بر اصولى كه شرح شده بودند، با حكومت اسلامى بر اصل ولايت فقيه و برداشتى كه او از اين اصل كرده بود، نه سازگار كه متضاد بود؟

      بهر رو وقتى به اروپا آمد، از همان روز ورود "در دست گرفتن حاج آقا" موضوع تلاش لجوجانه كسانى قرار گرفت كه تو آنها را مى‏شناسى. از بعد از ظهر بخانه بازگشتم و به نزد او نرفتم. مشغول نوشتن متنى درباره اشكالهايى كه بحكومت اسلامى وارد مى‏كنند و ابهامهايى كه مى‏بينيد و پرسشهايى كه دارند، شدم. فرداى روز ورودش، فرزندش آمد، كه آقا مى‏فرمايند فلانى چرا نمى‏آيد. شما نمى‏شود نباشيد. آقا به اعتبار شما پاريس را انتخاب كردند و...

      گفتم اين ترتيب كه روز اول ديدم مايوس كننده است. اينجا پاريس است، در اينجا آقا كارى جز توضيح دادن درباره حكومت اسلامى نمى‏توانند بكنند و سرنوشت رفتن و ماندن شاه را همين بيان عمومى تعيين مى‏كند كه ايشان در اينجا خواهند كرد. تصديق كرد. گفتم با توجه به اهميت اين امر، مشغول تهيه فهرست اشكالاتى هستم كه بحكومت اسلامى وارد مى‏كنند. آنها را توضيح مى‏دهم تا آقا متوجه بشوند اشكالهايى كه به حكومت اسلامى وارد مى‏كنند، كدامها هستند و پاسخ به اين اشكالها و رفع بعضى ابهام‏ها، كليد حل معماى سياسى ايران است. بنابراين اگر نمى‏آيم هم باين دليل است كه باينكار مشغولم و هم بدليل آنست كه نمى‏خواهم در رقابت بر سر كسب موقعيت در دستگاه آقا وارد بشوم. شرحى گفت كه آقا براى شما مقام ديگرى قائل است و حساب شما از حساب بقيه جدا است و....

     اشكال‏ها، سئوال‏ها و... كه خبرنگاران خارجى و روشنفكران خودى و خارجى طرح كرده بودند، نوزده اشكال و سئوال شدند. اين نوشته را در روز سوم ورود آقاى خمينى بپاريس بوى دادم. و ضمن توضيح به او گفتم همه نگرانيها اينست كه بر اساس ولايت فقيه، استبدادى خشن‏تر و واپس گراتر تحميل گردد. به او گفتم كه استبداد بهر شكل و رنگ محكوم به شكست است. شكل مذهبى آن زودتر از پاى درمى آيد چرا كه در شرائط كنونى كه اقتصاد ما، تابع فعاليت اقتصاد مسلط خارجى است، اشكال و ظواهر اسلامى، بن بست‏هاى كشور را بيشتر مى‏كند. چرا كه توسعه مصرف، ضرورت حل بحرانهاى پى در پى است و اين اشكال و ظواهر با توسعه مصرف كاملا" ناسازگارند.

 او گفت: مصرف نشود كه بهتر است. چه لزومى دارد هر چه غربى توليد كرد ما مصرف كنيم؟ پاسخ دادم البته هيچ لزومى ندارد و لزوم دارد كه بر مصرف واردات تكيه نكنيم. اگر بخواهيم بر مصرف واردات تكيه نكنيم، لازم است كه خود توليد كنيم و اين شرط اصلى استقلال واقعى كشور است. او گفت: البته همينطور است.

      به او گفتم: اما تغيير پايه اقتصاد يك جامعه، فرهنگ جامعه و... بدون مشاركت خود اين مردم، بدون مشاركت درس خوانده‏ها و متخصصان، ممكن نمى‏شود و چطور مى‏توانيم به اينها بگوييم، شما حكم صغير را داريد، وظيفه شما اطاعت از فقيه است؟....

      به او گفتم: مردم ايران در تاريخ طولانى خويش از سويى ميان دو "آمريت از بالا" سرگردان بوده‏اند. وقتى ميان اين دو تضاد واقع مى‏شده است از آمريت سياسى به آمريت مذهبى پناه مى‏برده‏اند و وقتى اين دو سازش مى‏كرده‏اند، از اين دو به يك بيان مذهبى تازه پناه مى‏برده‏اند كه اين دو آمريت را نفى مى‏كرده است.

      انقلاب مشروطيت ايران، دعواى قديمى ميان آمريت مذهبى كه خود را حكومت حق مى‏شمرد با استبداد سياسى كه مقام مذهبى ظلمه و حكومت باطلش مى‏خواند، جاى خود را به دعواى جديدى سپرد و اين بار رهبرى مذهبى، بقول ميرزاى نائينى ولايت را از آن جمهور مسلمانان مى‏شناخت. اين بيان بود كه ملت را بحركت آورد و انقلاب مشروطيت را به موفقيت رساند.

      اگر بيانى كه مى‏فرماييد بر اساس ولايت جمهور مردم نباشد، شكست شما مسلم است. به او گفتم افكار عمومى دنيا، بعلت فقدان آزادى با رژيم شاه مخالف شده است. ايرانيان طى 20 سال كوشش اين افكار عمومى را بوجود آورده‏اند و همين افكار عمومى سبب شده است كه شاه از حمايت حكومتهاى غربى بمقياس زياد محروم شود. در ايران نيز صحبت از تقدم آزادى بر استقلال است. عده‏اى از دوستان بر اين باورند كه مشكل ايران، مشكل استبداد است. علاوه بر اين، مردم ايران تجربه تاريخى دارند و ديده‏اند، كه "آمريت از بالا" با مذهب شروع شده است اما به استبداد سياسى انجاميده است. نزديك‏تر از همه بما، تجربه صفويه است.

      وقتى شما اصل را بر ولايت خود بگذاريد و بر اين اساس جواب بدهيد، شما همه چيز و مردم هيچ چيز وصف خواهند شد و با بوق و كرنا جهان را پر خواهند كرد كه آقاى خمينى مى‏خواهد شاه را بردارد و خود بجاى او بنشيند و با استبداد حكومت كند. كارزار تبليغاتى بر ضد شاه، به كارزار تبليغاتى بر ضد شما بدل خواهد شد، بازتاب حرفها و تفسيرها قشرهايى را كه به اميد تغيير اساسى وضع به رژيم شاه پشت كرده‏اند، سست خواهد نمود و از راه رفته باز خواهد گرداند و شاه بر جا خواهد ماند و شما به جمع تبعيديهاى مقيم پاريس افزوده خواهيد شد.

      بر اينها همه، بايد اين نكته مهم را بيفزايم كه در اين جهان كشور ما فقط وقتى مى‏تواند، استقلال داشته باشد كه مردم طرز فكرى پيدا كنند كه بنا برآن، در سرنوشت خود حق تصميم دارند، بايد فعال و خلاق بشوند. بايد رشد كنند، بايد اجتهاد كنند، بايد رهبرى كنند. به  آشنايى كه به اخلاق او داشتم، بيادش آوردم كه مصدق براى اينكه مردم را فعال بسازد و مردم فعال نيروى تضمين كننده موفقيت دولتش بگردند، همه وقت مى‏گفت: من نوكر مردم هستم. همان را مى‏كنم كه مردم مى‏خواهند. در آن وقت اين حرف در او بسيار موثر واقع شد. طوريكه چند نوبت گفت، من رهبر مردم نيستم، من دنبال مردم مى‏روم، حرف مردم را تكرار مى‏كنم. مى‏گفت: 1 «1 - امام و... ص 33 و 34»  "من خدمتگزار جوانان ايران هستم. من خدمتگزار بانوان ايران هستم، من از حالا تا اين چند روز كه عمر دارم در خدمت شما هستم".

 اين سخن را كه بى كم و كاست سخن مصدق است، در تاريخ 20 اسفند 1357 يعنى 6 روز بعد از اجتماع عظيم مردم در احمدآباد، بمناسبت سالروز مرگ مصدق اظهار كرده است، اما در پاريس، چند نوبت آنرا بصورت‏هاى گوناگون اظهار كرده است از جمله: 2 «2 - امام و...، ص 11 » "نهضت ما قائم به شخص نيست همه ملت رهبرند و بيدار شده‏اند..." و در پاسخ‏هاى بسيار، بطور صريح رهبرى را حق عموم مردم شناخت. از جمله:3 «3 - امام و...، ص 146»  "جامعه فردا، جامعه ارزياب و منتقدى خواهد بود كه در آن تمام مردم در رهبرى امور خويش شركت خواهند جست."

      بدينسان نظر ما را پذيرفت، قرار شد كه  خود پاسخ آن 19 اشكال را بر اساس "مشاركت تمام مردم در رهبرى امور خويش" تهيه كنم و او پس از مطالعه در پاسخ خبرنگاران، همان سخن  پاسخ‏ها را بدهد. باز قرار شد سئوالهاى خبرنگاران را پيشاپيش بگيرند و پاسخ‏ها را جمعى مركب از آقايان يزدى، قطب زاده، احمد خمينى و من تهيه كنيم و پيش از مصاحبه به او بدهيم. بعد موسوى خوئينى‏ها هم آمد و به اين جمع اضافه شد. اما همانطور كه مجموعه بيانات و پاسخهاى آقاى خمينى به خبرنگاران، بوضوح تمام نشان مى‏دهد، پرسشهاى خبرنگاران و روشنفكران، از 19 مورد تجاوز نمى‏كنند و پاسخ‏ها نيز همانها هستند كه در مقام رد اشكالها فراهم كرده بودم و اشكالات و پاسخ‏ها و رد آنها در ضميمه اصول راهنماى حكومت اسلامى چاپ شده‏اند و هر كس به آسانى مى‏تواند آنها را با يكديگر مقايسه كند .

      ممكن است بگويى اين بيان عمومى كه جمع ما از نجف تا پاريس از زبان آقاى خمينى جارى كرد، نقابى شده كه چهره واقعى آقاى خمينى را بمثابه مردى جانبدار استبدادى سياه‏تر از استبداد شاه پوشاند. من بر اين باور نيستم و اين نوشته بايد بر تو روشن ساخته باشد كه آدمى تحت تأثير عوامل گوناگون، بازتابهاى گوناگون نشان مى‏دهد. آقاى خمينى قربانى اين عوامل و ذهنيت خويش است. بهر رو به اين امر بسيار مهم در پايان اين فصل باز مى‏گردم.

 

 برنامه و تجربه:

 

      مى‏دانى كه در ايران باستان، اهل صنعت رامذاهب در زمره طبقه‏هاى اجتماعى نمى‏شناخت. بدين دليل كه در طبيعت تغيير مى‏دادند، بيرون از دين بشمار مى‏رفتند. تقليد هم از نظر سياسى و هم از نظر مذهبى مايه فرهنگ بخش مسلط جامعه بود. ابتكار نوعى عصيان و بيرون رفتن از نظم اجتماعى بشمار مى‏رفت.

      در دوران اسلامى، پس از يك دوران رهايى كه در آن استعدادها شكوفا شدند و دانشمندان و مخترعان پديد آمدند، از نو كشور به استبداد سلطنتى متكى به دين تسليم شد. از نو اصل، خوددارى از ابداع و ابتكار گرديد.

      در دوران قاجار شكست‏هاى پى در پى، ضرورت "اخذ تمدن غربى" را پيش آورد. اما از نابختيارى بر اصل خوددارى از ابداع، بدينقرار اصل همان ماند كه بروزگاران دراز مايه تباهى و انحطاط جامعه شده بود، جانبداران اخذ تمدن غربى بر آن نشدند كه انسان را مبتكر و خلاق تلقى كنند و او را به ابداع بخوانند. بلكه به اين اكتفا كردند كه مردم بايد مرجع تقليد خود را عوض كنند و بدون چون و چرا از مرجع تقليد جديد كه غرب باشد، تقليد كنند.

      بدينسان سلطه فرهنگى غرب، بد را برتر كرد و ملت ما از درون و بيرون از ابداع ترسانده شد. قرنها بود كه مفاهيم قرآنى مسخ شده بودند و اينك غربى شدن نيز بازمانده باور به ابداع و ابتكار را نيز از ميان مى‏برد. استبداد سيباسى اينك غرب را در تحميل "اصل خوددارى از ابداع" با خود همراه مى‏ديد، مذهب دمساز با اين استبداد نيز بر اين اصل استوار بود. بدينسان ايرانيان در زندان تقليد محبوس و به گروههايى تقسيم مى‏شدند ك بنام مراجع خود يكديگر را پاره پاره مى‏كردند.

       انقلاب اسلامى ما، بعنوان يكى از شگرفى‏هاى اين عصر، انقلابى است فرهنگى، انسان‏ها بار قرنها تقليد را بر زمين مى‏گذارند. ملتى به ابداع بر مى‏خيزند. درباره روابط رهبران موافق و مخالف رژيم شاه هر چه بگويند، اين واقعيت را احدى نمى‏تواند انكار كند كه روش انقلاب را هيچ كسى جز خود مردم ابداع نكردند. رهبران كار مردم را تاييد مى‏كردند. اولش را خود مردم ابداع كردند. اين انقلاب تلاش ملتى است براى رهايى از فرهنگ تقليد و اسبتداد.

      در مقدمه بيانيه جمهورى اسلامى، دو بيان مذهبى - سياسى را با يكديگر مقايسه كردم. اين دو بيان در تاريخ دراز كشور ما با يكديگر بنام دين رويا رويى مى‏كردند. در حقيقت همواره دو بيان دينى وجود مى‏داشته است، بيانى كه ستايشگر قدرت استبدادى است و بيانى كه مخالف آنست. اين دو بيان در قلمرو حقوق اساسى انسان از جمله در موارد زير دو بيان متضاد مى‏داشته‏اند:

      1- قدرت سياسى جانبدار مبداء زور بعنوان منشاء حق است و مذهب اين مبداء را قاطعا" نفى مى‏كند و بيانگر و خواستار بكرسى قبول نشستن عدم زور است. يعنى:

      الف - براى انسان جز سعى و كارش نمى‏شناسد. و هر موقعيت و امتياز و ثروت و.... را كه بزور تحصيل شده باشد غير مشروع مى‏شناسد. به بيان ديگر تنها يك پايه را مشروعيت مى‏دهد و آن پايه كار است.

      ب - در امكان كار، همه را برابر مى‏شناسد و با هر گونه مانع سياسى و اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى كه اين برابرى را مختل مى‏سازد، مبارزه مى‏كند.

      ج - از آنجا كه رابطه انسان و خدا مستقيم است، هر انسانى را امام و پيش آهنگ تلقى مى‏كند.

      2- قدرت سياسى، عقيده را تابع متغير نيازهاى رشد خود مى‏داند. از اينروست كه در جريان تاريخ، قدرت سياسى همواره كوشيده است، اختيار تفسير و تعبير رهنمودهاى دين را بدست آورد. هر وقت اين فاجعه رخ داده است، با پيدايش جنبشهاى مذهبى، مذهب جايگاه اجتماعى و بيان اصلى خويش را از نو بدست آورده است.

    مذهب، جانبدار حاكميت عقيده بر اعمال رهبرى است.

      3- يكى از صحنه‏هاى اصلى مبارزه مذهب و قدرت سياسى خودكامه، تصدى تفسير و بيان ايدئولوژى و قانونگذار است. قدرت سياسى بر دوام كوشيده است اختيار قانونگذارى را بدست آورد به سخن ديگر كوشيده است به بى ثباتى منزلتها جنبه قانونى بدهد. چنان شود كه  قول و فعل شاه جنبه قانون پيدا كند و وى منشاء قانون بشود و هر حرفى را زد و هر عملى را كرد فورا" جنبه قانونى پيدا كند.

      از اينروست كه مردم اين كشور از ديرباز و با استفاده از تمامى امكانات سياسى و اقتصادى و اجتماعى خويش، مانع از آن شده‏اند كه اختيار كامل تفسير  و قانونگذارى، بدست قدرت سياسى بيفتد. اسلام هيچ جز بيان اين مبارزه نيست.

      4- قدرت سياسى جانبدار جبر است. نشانه از خود بيگانگى هر ايدئولوژى و تبديلش بابزار قدرت سياسى، همين گرايش به جبر است. چنانكه فلسفه جبر با معاويه بقلمرو اسلامى راه جست اين فلسفه هر اختيارى را از انسان سلب مى‏كند. در عمل زور دارد  فعال مايشاء و بى زور كارپذير و آلت مى‏گردد.

      مذهب با اين جبر مخالف است اصول مذهب با آن تضادى آشتى‏ناپذير دارد. مذهب انسان را نسبى و فعال مى‏شمارد و بنابرآن تنها در رابطه با خدا، انسانها مى‏توانند نسبت بيكديگر نسبى و فعال گردند. در اين جامعه، در جامعه آدمهاى نسبى و فعال، انسان آزاد مى‏گردد.

      قدرت سياسى خود كامه جانبدار سانسور و انواع سانسورهاست و مذهب مخالف سانسور است و مى‏گويد:

 والذين اجتنبوا الطاغوت آن يعبدوها وانا بوا الى‏

 الله لهم البشرى فبشر عبادالذين يستمعون القول‏

 فيتبعون احسنه...

 

      به آنان كه از پرستش طاغوت دورى مى‏گزينند و بسوى خدا باز مى‏گردند "مژده باد. مژده ده آن بندگان را كه به سخن‏ها گوش فرا مى‏دهند و از بهترينشان پيروى مى‏كنند..."

      5- قدرت سياسى، تنها بزور اسلحه و چماق نمى‏تواند انديشه و عمل را مهار كند، محتاج ذهنى كردن پليس است. طوريكه هر كس در انديشه خود وجود آنرا احساس كند و از ترس اين پليس كه در مغز خود بمراقبت گمارده است هر فكرى را كه مخالف قدرت خودكامه است، بخاطر نپذيرد. بدينسان ترس از زور به خميرمايه هر انديشه و عملى تبديل مى‏گردد. مذهب، هر گونه ترسى از هر قدرت زمينى را شرك بخدا مى‏خواند و پيام او يك دعوت رسا بمارزه با همه روشهايى است كه بيانگر زورمدارى هستند. بايد لحنى از راه عبرت درباره مقاومت در برابر سياهكارترين قدرتهاى سياسى انديشيد، تا اهميت اين پيام را دريافت. مذهب انسان را خليفه الله مى‏شناسد و ترس از هر پديده و هر زورى را، خلع از مرتبت خليفه اللهى و ناچيز شدن، خورد شدن، هيچ شدن، چه مى‏گويم تبديل شدن بوسيله و آلتى تخريبى در دست زورمداران، تلقى مى‏كند و بر دوام بانسان يادآور مى‏شود: برده ترس خويش مشو! مبارزه با كيش شخصيت همين است.

      6- و اين تضادها ميان قدرت سياسى و مذهب در نفى ارزشهاى يكديگر تجلى مى‏كنند: قدرت سياسى زور را در تمام نمودهايش ارزش مى‏كند و مذهب همه ارزشهاى او را ضد ارزش مى‏سازد. براى نمونه:

 - قدرت سياسى شاه را با عنوان قدر قدرت مى‏ستايدو

 - و مذهب قدر قدرت را طاغوت مى‏شمارد.

 - قدرت سياسى پول را ارزش مى‏كند.

 - و مذهب دينار را مركب از دو جزء دين و نار مى‏خواند و آنرا آتش عقيده سوز مى‏شمارد.

 - قدرت سياسى، خدمتگزارى به مظهر زور را ارزش مى‏كند و مذهب آنرا حرام مى‏نمايد.

 - قدرت سياسى ميزان نزديكى هر كس را بكانون تمركز زور، ضابطه شان و مرتب و ارزش انسان قرار مى‏دهد و مذهب دورى از آن و ضديت با آن را را ارزش مى‏كند.

 - قدرت سياسى اطاعت كوركورانه از خود كامه را ارزش مى‏كند و مذهب اطاعت از طاغوت را كفر مى‏خواند كه: افضل الجهاد كلمه حق عند سلطان جائر  اظهار حق را نزد سلطان ستمكار جهاد افضل مى‏نمايد و شورش و انقلاب بر ضد او را والاترين ارزشها مى‏شمارد و آنرا تقديس مى‏كند.

 - قدرت سياسى جنگ تجاوزكارانه و غلبه و سلطه بر ديگران را ارزش مى‏كند و براى آن حماسه‏هاى آتشين مى‏سازد و مذهب اين جنگ را تبهكارانه و جهاد رهايى بخش را واجب مى‏كند.

 و...

 

      و بر بنياد 5 ارزش راهنما، افق بى انتهاى معنويت را بروى انسان مى‏گشايد.

      الف: تفوق جويى از راه اعمال زور و تخريب ديگرى را كه قدرت سياى خود كامه ارزش كرده است (و اين در همه جاى جهان) مذهب، ضد ارزش مى‏شمارد و در مقابل: توحيد با يكديگر يا جستجوى يك هويت جامعتر و كاملتر از راه امر بمعروف و نهى از منكر را ارزش برين و جهانشمول مى‏شناسند.

      ب: اصالت فرد و تفرد و فعاليتها و حركتهاى ناهمسو يا رقابت در محدوده روابط زور و براى دستيابى بدان راكه قدرت سياسى ارزش كرده است، مذهب ضد ارزش مى‏شمارد و بجاى آن بعثت و مبارزه با زور را ارزش مى‏كند.

      ج: قدرت و رياست‏طلبى را كه قدرت سياسى خودكامه ارزش كرده است مذهب ضد ارزش مى‏كند و در عوض امامت و پيشاهنگى را ارزش مى‏كند. همه مسئول همه، همه امام و پيشاهنگ همه، اينست آن جلوه توحيد آن جامعه‏اى كه مذهب نويد مى‏دهد.

      د - نابرابرى و زورگويى را كه قدرت سياسى ارزش مى‏كند مذهب ضد ارزش مى‏كند و بجاى آن عدالت را با ابعاد گوناگونش ارزش مى‏كند:

      ه - جستجوى سرنوشت‏هاى فردى و جستجوى سرانجامى كه در آن قدرت، مطلقه مرگ‏ناپذير شود جهنم مى‏نامد. جهنمى كه هيزمش خود آدميان و طعمه آتش انسانيتشان در عوض مذهب سرانجامى را ارزش مى‏كند كه در آن كسى حق تصميم نداشته باشد.

      ضمن مطالعه در تاريخ جريانهاى فكرى در تاريخ ايران و ملاحظه غلبه فرهنگ تقليد بر جامعه ما در دو قرن اخير، همانطور كه مى‏دانى بمطالعه ديگرى سرگرم شدم. اينبار كوشيدم مشخصات سلطه فرهنگى را در جامعه‏هاى زير سلطه بدست بياورم و با مشخصات اين سلطه در ايران مقايسه كنم حاصل اين مطالعه مرا بدين باور رساند كه انقلاب فرهنگى را بايد با پيگيرى ادامه داد. تا انسان آزاد شود. بطور مشخص بتواند هر سه نوع كار يعنى 1- ابداع 2- رهبرى و انتقاد و 3- توليد كالا يا خدمت، را برعهده بگيرد. حق مسئول شدن پيدا كند و اختيار لازم براى برعهده گرفتن مسئوليت و بعمل درآوردن ابتكار خويش را داشته باشد. برنامه اين انقلاب اساسى را در بيانيه جمهورى اسلامى آورده‏ام. خلاصه‏اش بزبان ساده اينست:

      1- تعميم اجتهاد و توسعه امكام ابداع و ابتكار در داخل كشور

      2- خودى كردن توليد و مصرف يا بدست آوردن هويت از راه رشد

      3- جانشين كردن نظام ارزشى بر پايه توحيد بجاى نظام ارزش بر پايه تضاد:

 - توحيد يا يگانگى جستن با ديگرى در جريان رشد ارزش پايه اسلام بمثابه راه رشد است.

 - اين توحيد از راه بعثت يا حركت اجتماعى بسوى توحيد كامل بدست مى‏آيد.

 بنابراين ارزش دوم، بعثت است، رشدى از راه ابداع و ابتكار در سازندگى و بدون تضاد و تخريب‏

 - در اين حركت رشد، انسان بايد بعنوان پيشاهنگ عمل كند. امامت يك اصل عمومى است.

 

      هر انسانى از لحظه‏اى كه ابتكار مى‏كند، امام مى‏گردد و چون همه مى‏توانند و استعداد ابداع و ابتكار دارند پس امامت ارزش است و انسان با ايفاى نقش پيش آهنگ ارج مى‏يابد.

 - و مى‏دانى كه براى حركت رشد، عدالت بايد ارزش باشد. عدالت بمعناى حركت بر خط نسبيت و فعاليت. جستجوى كمال در جامعه و با جامعه و از راه همكارى و سازندگى. كمال اين عدالت وقتى است كه جامعه از همه تضادها رها گردد و انسانها آنسان آزاد بگردند كه هيچكس درباره ديگرى تصميم نگيرد. بدينسان آزادى و استقلال در شمار ارزش‏هاى پايه مى‏گردد: استقلال بمعناى آزادى ملى از هر گونه سلطه خارجى و آزادى بمعناى برخوردارى از حق و امكان ابداع، حق و امكان انتخاب و برعهده گرفتن مسئوليت و اختيار بعمل در آوردن ابتكار و مشاركت در رهبرى جامعه و انتقاد و ارزيابى. آزاديهاى ديگر بر اين پايه واقعيت پيدا مى‏كنند.

      4- آزادى فرهنگى براى اقوام و اقليت‏هاى مذهبى‏

      5- قبول حق شركت در بناى تاريخ براى عموم مردم كشور. در حقيقت فرهنگ پهلوى بر آن بود كه ايران را شبه غربى بگرداند. فرهنگ مذهبى كه بر زورمدارى استوار است برآنست كه ايران را در گذشته نگاهدارد. حال آنكه اين فرهنگ از راه رشد واقعيت پيدا مى‏كند و تاريخ را ساخته جامعه مستقل و آزاد تلقى مى‏نمايد.

 نوكردن بيان دين بمعناى پاك كردن آن از ضد ارزش‏ها و مفاهيمى كه  بزور مشروعيت و درپاره‏اى موارد تقدس مى‏بخشند.

       مبارزه با كهنگى هاو عناصر فرهنگى حركت ربا. يكى از مهمترين و كهنه‏ترين اين كهنگى‏ها باورى است كه بنا بر آن، عموم مردم از قابليت اداره خويش محرومند و تنها اقليتى از اين قابليت برخوردارند و بايد حكومت كنند. عموم مردم بايد اطاعت كنند. و ديگر از اين كهنگى‏ها ازلى و ابدى شمردن سنت هايى است كه جامعه را از رشد باز مى‏دارند و...

      6- ابتكار بجاى تقليد. بلحاظ اهميت آنچه را كه در اين باره در بيانيه نوشته‏ام عينا" نقل مى‏كنم:

      امامت بدون ابتكار و ابداع تحقق نمى‏يابد. تنها با شركت خود انسانها در كوشش و مبارزه براى آزاد كردن انسانيت انسان از غيرتيها و از خود بيگانگى‏هاست كه اين مهم سرانجام مى‏يابد. در غير اينصورت انسان هم چنان از خويشتن خويش گسسته برجاى مى‏ماند. اگر پرورش انسانى نو، انسانى وصل جسته به فطرت و بازپيوسته بخويشتن خويش هدف باشد، اينكار بدون آنكه آدميان خود در آزار كردن خويش شركت جويند شدنى نيست. هيچ انقلابى بدن شركت فعال مردم در ابداعات و ابتكارات، امكان‏پذير نمى‏باشد. اين بيان الهى:

 ان الله لايغير ما بقوم حتى يغيرو ما با نفسهم 1 «1 - همانا خدا قومى را دگرگون نخواهد ساخت تا زمانيكه آنها خودشان را تغيير دهند. (قرآن سوره رعد، آيه 11»

 

      بيان يك واقعيت عينى است و ما با اين واقعيت همواره روبروئيم. تغيير كردن و تغيير دادن هر دو يك جريان و يك كارند و در گرو فعال شدن و مبتكر شدن مى‏باشند. انسان عصر ما روزگارى سياه دارد زيرا كه بيشتر درجامعه هايى زندگى مى‏كند كه در آنها بر وفق توقعات سلطه "انقلاب از بالا" 2 «2 - فرق توحيد و شرك از جمله اينجاست كه: خدا تغيير كردن را بپاى خود آدميان مى‏گذارد و آنها را فعال و نسبى مى‏خواهد و طاغوت تغيير دادن آدميان را خود تصدى مى‏كند و آنها را آلت و كارپذير مى‏خواهد.وهيچ شركى بدتر از شرك طاغوت نيست و بهمين دليل خدا طاغوت را تا رستاخيز لعنت مى‏كند.»» صورت مى‏گيرد. هدف از نهان بندهاى اسارت بر دست و پاى انسان آنست كه انسان كارپذير گردد و سرنوشتى را كه از "بالا" برايش ساخته مى‏شود، پذيرا گردد مقتضى دو اصل امامت و عدالت فعال و نسبى شدن و ابتكار است.

      بايد تا ممكن است خصوصا" در تعليم و تربيت عرصه دو كار يكى ابتكار و ابداع و ديگرى انتقاد و رهبرى را وسعت بخشيد تا نسلى كه تربيت مى‏شود نسل انديشه، كار، نسل مسئوليتهاى بزرگ گردد.

      7- خويشتن جويى بجاى تشبه جويى. تشبه جويى كه غربزدگان هر جا بحكومت مى‏رسند باجرا مى‏گذارند چون بر اساس خوددارى از ابداع استوار است، در عمل بمعناى محروم شدن از فرهنگ است. فرهنگ خلاقيت در زمينه معين اجتماعى و طبيعى است. خويشتن جويى تنها راه رشد است. انقلاب بمعناى آزادى از سلطه‏ها همين خويشتن جويى است.

      تبديل جريان تجزيه فرهنگى به جريان انسجام فرهنگى. توضيح كوتاه و ساده اينست كه بر اثر سلطه فرهنگى غرب، فرهنك ما ديگر يك مجموعه نيست و بنابراين نه زمينه رشد انسانست و نه مى‏تواند رشد كند. اين انسجام از راه‏هاى زير بايد عملى گردد.

 - از بين بردن فرهنگ شاهنشاهى كه فرهنگ زور و فساد و تسليم در برابر سلطه گر خارجى است.

 - انسان را موجودى نسبى و فعال و خلاق و پيش آهنگ تلقى كردن و آزاد كردن او و ايرانى كردن زمينه انديشه و عمل.

 - مبادله با فرهنگ‏هاى ديگر را به مبادله ابداع‏ها و ابتكارها تبديل كردن و رها شدن از مصرف فرآورده‏هاى فرهنگى بيگانه.

 - تغيير ضابطه‏ها در توليد و مصرف و متكى كردن ايندو به ارزشهايى كه پيش از اين شرح كردم.

 - با ايجاد امكان و زمينه كار و ابداع و توسعه روزافزون آنها

 - توسعه تعليم و تربيت براساس اين انقلاب بزرگ و همه جانبه فرهنگى.

 8- اغتشاش زدايى از هويت فرهنگى، اغتشاش در هويت فرهنگى زير سلطه دو علت دارد: يكى باور مطلق به "هوش خلاق" غربى و ناباورى نزديك بمطلق بخود است و ديگرى ترس است، ترس از دولت، ترس از وجدان مذهبى، ترس از... اسلام بمعناى راه رشد و آزادى، رهايى از همه اين ترس هاست. در حقيقت آنچه ملت ما را و ملتهاى همانند ما را زبون ساخته است، باور به بيرون مسلط و ترس از اين بيرون مسلط است. آن باور و اين ترس سبب شده است گروهى به گذشته‏هاى دور پناه مى‏برند و گروه ديگرى  به تشبه جويى به سلطه گر، ناشناخته نشوند.

      انقلاب فرهنگى بدون رهايى از اين ترس‏ها ممكن نمى‏شود و اين ترس و آن باور مطلق بدون مبارزه با سانسورها از بين نمى‏روند. در تعميم امامت 44 نوع سانسور را كه ار راه مطالعه و تجربه‏اى كه ملت ما در استبداد پهلوى گرفتارشان بود، شماره كرده‏ام. در نتيجه:

 - بايد تعليم و تربيت كنونى را كه بر پايه ترس از تفكر بنا شده است با تعليم و تربيتى عوض كرد كه بنايش بر پرورش استعداد خلاقه آدمى باشد.

 - بايد به تعليم و تربيت زنان اهميت هر چه بيشتر داد و اين ترس و ناباورى را نخست در آنان علاج كرد.

 - بايد از مطلقاً نادان شمردن مردم بخصوص زحمتكشان دست كشيد و به تجربه‏ها و ابتكارهايشان ارج نهاد و يك جو عمومى ابداع و ابتكار بوجود آورد.

 - با توجه به ميزان كار و امكان افزايش آن در جامعه، بقصد حداكثر استفاده از امكانات آموزشى، ساعات كار روزانه را ميان توليد و آموزش و مشاركت در اداره امور جامعه چنان تقسيم كرد كه بتوانيم با سرعت بر بيسوادى و نارسايى‏ها از لحاظ صلاحيت‏هاى فنى در سطح‏هاى مختلف غلبه كنيم.

 - بايد ذهن غرب زده را از اين باور تحجر يافته آزاد نمود كه بنا بر آن راه حل هر مشكلى از پيش وجود دارد و همانست كه "هوش خلاق" غربى آن را ابداع و آماده ساخته است، تا جرأت ابداع و ابتكار بيابد.

      9- در اين انقلاب بايد به اين امر اساسى توجه كرد كه تفكر استبدادى همواره ظاهر و قالب را به محتوى تحميل كرده است. در دوران معاصر كه ايران بزير سلطه درآمد، ضرورت تشبه جويى بغربى كار را وخيم‏تر ساخت. شكل گرايى مطلق، فرهنگ غالب دوران ما شد. از اينرو انقلاب بايد بدوران تحميل قالب به محتوى پايان ببخشد. براى رسيدن به اين مقصود علاوه بر كارهاى بالا بايد:

 - دين را از شكل گرايى فرساينده‏اش رها ساخت. بايد دين راه رشد بگردد و اين رشد همان باشد كه شرح شد.

 - بايد همه رشته‏هاى وابستگى‏هاى سياسى و اقتصادى و فرهنگى را قطع كرد.

 - بايد مراحل مختلف تحول جامعه در جريان رشد بر اساس طرح نوى باشد كه گسترش آزادى و استقلال و شكوفايى روزافزون استعداد خلاقه انسان اصل باشند.

      مى‏بينى كه پيش از انقلاب به مسئله ظاهر و محتوى توجه جدى كرده‏ام، مى‏دانستم كه نه تنها با غرب زده كه با يونانى زده‏هاى قديمى نيز مشكل خواهيم داشت. در جريان انقلاب نيز يكى از زمينه‏هاى اصلى برخوردها همين بود كه آقاى خمينى به ظاهر تقدم مطلق مى‏بخشيد. همانسان كه غرب زده‏ها از جهت تشبه جويى به اين تقدم قائل هستند.

      طى دو سال و نيم تجربه انقلاب، به اين نتيجه رسيديم كه در مقياس جامعه ملى امور زير از تقدم برخوردارند.

      1- آزادى بمعناى فراخواندن به ابداع به قبول مسئوليت و دادن اختيار براى بعمل درآوردن ابداع‏ها.

      در جريان جنگ هايى كه ما در آنها بدفاع از كشور و ا نقلاب ناگزير شديم، اجراى اين اصل سبب رهايى شد. چه در جنگ اقتصادى، چه در جنگ عراق بر ضد ايران و چه در مبارزه با ايدئولژى استبداد مذهبى، استعدادهاى بيشمار رها شدند و بكار افتادند. انقلاب ما نتيجه باجرا درآمدن همين آزادى بود كه مردم ما بخود دادند. هر بار نيز كه به همين روش عمل كرديم، نتيجه كامل بود. گفتنى است كه مردم ما در هيچكدام از توطئه هايى كه بر ضد آزاديها انجام گرفتند شركت نكردند. اين توطئه‏ها را سازمانهايى مى‏چيدند كه مى‏خواستند بر جامعه سلطه استبدادى پيدا كنند.

 بهررو، تجربه بما مى‏گويد مردم آمادگى دارند. نه تنها مى‏توانند آزادى را تحمل كنند بلكه آزادى از عوامل اصلى رشد جامعه ما است.

      2- مبارزه با سانسورها. پيش از اين برايت شرح كرده‏ام كه پيروزى در مبارزه با استبدادهاى دينى و ايدئولژيك جز از راه گفتن همه چيز به مردم ممكن نشد. در مبارزه با سانسورها تا توانستيم عمل كرديم و نتيجه‏اى كه بدست آورده‏ايم اينست كه ارتقا وجدان عمومى نه تنها از عوامل اصلى رشد شتاب گير جامعه ما است بلكه زمينه اصلى پيدايش ميل به ابتكار و تغيير بنيادى همه باورهاى حركت گير و ويرانگر است.

      اين سانسور بى سابقه كه اينك برقرار كرده‏اند و سانسورى كه در رژيم شاه برقرار بود، آن سرنگونى رژيم شاه و اين بى اعتبارى سريع اسطوره استبداد مذهبى، دليل‏هاى خدشه ناپذيرى هستند بر دست آورد تجربه مبارزه با سانسورها.

      3- در جريان دو جنگ اقتصادى و نظامى بر ما معلوم شد كه اين نظر كه در جامعه‏هاى عقب مانده به "تخصص‏هاى عالى" نياز ندارند، نادرست است. جامعه‏هاى ما بيشتر بدين تخصص‏ها نياز دارند و بايد متخصصان خود را بخدمت بخوانند. اگر اين تخصص‏ها نبودند ايران از پاى درمى آمد. همانطور كه در زمينه اقتصادى وضع روزبروز بدتر مى‏شود چرا كه متخصصان علاقمند و پرتلاش را يا گرفتار يا دربدر و يا از كار بركنار كرده‏اند.

      4- از تجربه تشويق و ميدان دادن به ميل ابتكار، اين نتيجه بدست آمد كه محروميت طولانى از اقناع اين ميل سبب پيدايش تشنگى شديد گشته است و بمحض برقرارى آزادى، همه گروه‏هاى اجتماعى، بتلاش بر مى‏خيزند تا از راه ابداع، شخصيت انكار شده خويش را بدست بياورند. يكى از جهات بى اعتبار شدن آقاى خمينى و ملاتاريا اينست كه اين ميل بسيار شديد به ابداع را به قلمرو تخريب و كشتار محدود كرده‏اند.

      5- در دوران انقلاب، ما بيش از همه براى آزادى واقعى زنان تلاش كرديم. كار ما آسان نبود. جامعه ما با دو الگو بيشتر آشنايى نداشت. الگوى زن در رژيم پهلوى و الگوى زن "سنتى" ، تجربه ما با توجه باقبال عظيم زنان كشور، نشان مى‏دهد كه :

 - در محيط هايى كه زنان در تحصيل آزادى شركت جسته‏اند و با بيان اسلام بمثابه راه رشد آشنايى پيدا كرده‏اند، مقاومت با ملاتاريا بسيار شديد و ميل به ابداع بالا و استقامت در برابر استبداد تا حد فداكاريهاى شگرف است.

 - زنان آمادگى براى برخوردارى از آزادى را دارند و خوب مى‏توانند از آن استفاده كنند مى‏دانى كه محافل مذهبى با آزادى زنان از اينرو مخالفت مى‏كردند كه مى‏پنداشتند، آزادى سبب آلوده شدن به "فساد غرب" است. اما تجربه دوران كوتاه آزادى نشان داد كه  زنان قدر آزادى را مى‏شناسند و اگر آزادى، آزادى باشد، تمايل به فساد نيز كم مى‏گردد.

 - بهمان ميزان كه زنان آگاهى و آزادى بدست آورده‏اند، محيطهاى خانوادگى نيز، بيشتر محيط علاقه و كانون رشد گشته‏اند.

      6- در محيطهاى دهقانى و كارگرى، تجربه آزادى با موانع جدى روبرو بودن اما در مواردى كه تجربه ممكن شد، موفق بود و همين امر سبب گشت كه ما بر اصرار خود براى مشاركت زحمتكشان در اداره توليد بيفزاييم و همانطور كه مى‏دانى سالروز درگذشت مرحوم طالقانى را روز شوراها اعلام كردم.

      7- در محيط نظامى كار برد آزادى سبب شد كه جنگ در برابر هجوم ارتش عراق، همچون معجزه‏اى در نظر مردم دنيا جلوه كند.

 تفويض اختيارات فرماندهى كل قوا به فرماندهان يا بهتر بگويم ضميمه كردن اختيار با ابداع و مسئوليت از بالا تا پايين، سبب شد كه  ارتشيان استعداد شگرفت و ميل به فداكارى براى دفاع از استقلال كشور را از خود بروز دهند.

      پس از مطالعه طولانى براى رهايى ارتش از وابستگى و تبديل آن به يك دانشگاه بمنظور ممكن كردن دفاع مستقل از كشور طرحى تهيه و به تصويب من بعنوان فرمانده كل قوا رسيد كه، ساخت ارتش را بكلى تغيير مى‏داد. در تهيه اين طرح نمايندگان همه قشرهاى ارتش شركت جسته‏اند.

      در سازمانهاى ادارى نيز، تجربه آزادى تجربه موفقى بود.

 در دو وزارتخانه خارجه و دارايى و دستگاه بانكى كه گروه ما عمل كردند، اين تجربه موفق بود و اينك باطمينان مى‏توان گفت كه  تغييرات بينادى با آزادى ممكن است.

 مى‏توان گفت كه  رشد شتاب گير نه تنها با اسلام سازگار است، بلكه اسلام راه همين رشد است.

 

      گفتگو از اين تجربه را كوتاه مى‏كنم. در كارنامه اينكار را كرده‏ام و بايد در كارى مستقل به ارزيابى اين تجربه بپردازم. اين مقدار را بحكم ضرورت شرح كردم تا بيان انقلاب و هم بيان ضد انقلاب در نظرت روشنتر جلوه كنند.

 

 

 بيان عمومى انقلاب از زبان آقاى خمينى در پاريس و تهران:

 

      براى اينكه حالت روحى و درماندگى فكرى رهبرى دينى، دريافتن اين بيان و بيرون رفتن از بن بست را بدانى، بياد تو مى‏آورم كه علاوه بر نامه آقاى مصطفى خمينى بخود من، فرزند ديگر او يعنى احمدآقا نامه‏اى به محمد منتظرى نوشته بود كه  هدر پاريس آنرا براى من خواند. نوشته بود، اگر رهبر ملت اين... است، تا قيامت هم اين ملت از حكومت شاه خلاص نمى‏شود. جوان‏ها هم دسته دسته ماركسيست مى‏شوند و سه سال نمى‏كشد كه مقدس مآب‏ها هم از دست اين... بدر مى‏روند. اينها هنوز نمى‏دانند كه با خيار حيوان نمى‏توان جامعه‏اى را در اين عصر اداره كرد.

      بيانيه اعلام مواضع نيز منتشر شده بود و عقده ناتوانى فكرى و نظرى را سخت محكم كرده بود. وقتى در پاسخ اين بيانيه "زور عليه عقيده" منتشر شد، از نجف نامه آمد كه در حضور "حاج آقا" صحبت از اين كتاب شد و به حاج آقا گفتم، ايشان بيشتر از ده تن از مراجع باسلام خدمت مى‏كند.

      اينها را كه يادآور مى‏شوم براى نشان دادن درجه نگرانى از ناتوانى‏هاى نظرى است و نه خود اين ناتوانى‏ها.

 دو سال و نيم از انقلاب مى‏گذرد، از سرچشمه خشكيده اداره كنندگان انقلاب اسلامى، در زمينه هيچيك از مسائل اساسى جامعه، قطره‏اى تراوش نكرده است. تفاوت امروز با آنروز اينست كه امروز زور و چماق دارند و خلاء فكرى و ناتوانيها را در جستن راه حل‏ها بخيال خود بازور و روش حزب اللهى پر مى‏كنند و آنروز اين زور را نداشتند و به اضطراب سختى گرفتار بودند. اندازه اين اضطراب را از درجه توجه آقاى خمينى به دانشجويان مسلمان مقيم خارج مى‏توان برآورد كرد. آقاى خمينى كه امروز "درس خوانده‏هاى در غرب" را، "از غرب آمده‏ها" توصيف مى‏كند، آقاى خمينى كه امروز روحانيت را تا مرتبه خدايى بالا مى‏برد، در نجف چند نوبت در مقام مقايسه، روحانيت را تحقير مى‏كرد و از پاسخى كه دانشجويان مسلمان به يك روزنامه آلمانى داده بودند، ستايشها مى‏كرد:

 روزنامه آلمانى علت شيوع امراض در بين كارگران ترك را آن دانسته بود كه مسلمانان استعمال صابون را جايز نمى‏دانند. انجمن اسلامى دانشجويان به اين دليل بى پايه و دروغ روزنامه آلمانى پاسخ داده بود. آقاى خمينى چه ستايشها كه از اين پاسخ نكرد و خطاب به روحانيان گفت: از من و شما اين خدمت ساخته مى‏شود؟ در جاى ديگرى باز خطاب به روحانيان گفت: من و شما كه نمى‏توانيم كشور اداره كنيم. كشور را اين جوانان درس خوانده بايد اداره بكنند و...

 

      نامه‏هاى او به انجمن‏هاى اسلامى دانشجويان همه موجودند و بوضوح بيانگر عجز و ناتوانى فكرى و نظرى و نگرانيهاى روزافزون وى از اين نظرند. بهر رو يكسال پيش از شروع حركت انقلابى تعيين كننده، روحانيان جوان و از جمله آقاى بهشتى ناگزير به من روى آوردند و بچاپ و نشر كتابهايم در ايران اقدام كردند، نگرانى آنقدر بود كه نگرانى از لحاظ "رو آمدن بنى صدر" و "بيرون رفتن دين از حوزه" ديگر مانع شمرده نمى‏شد. بخصوص بعد از صدور بيانيه از مقاومت درباره كارهاى شريعتى و من بسيار كاسته شد و پاسخى براى سئوال "چه بايد كرد؟" نداشتند و ناگزير خود وسيله نشر آثار ما را فراهم مى‏آوردند. آقاى خمينى اجازه داد ده درصد از سهم امام صرف چاپ و نشر اين كتابها بشود. او مى‏دانست كه ما انتشارات مصدق ايجاد كرده‏ايم و نطق‏هاى مصدق را چاپ مى‏كنيم. همين آقاى خمينى كه امروز مى‏گويد مصدق سيلى به اسلام زد، آنروز اجازه مى‏داد كه از وجوه شرعيه صرف چاپ نطق‏هاى همين مصدق بشود. در همين زمان نيز بود كه رژيم شاه پس از ملاحظه اين گرايش به ما، بر سخت گيريها نسبت به ما افزود و...

       با اين يادآوريها، آسان مى‏توان فهميد كه چرا او بيان عمومى پيشنهادى را آسان پذيرفت و در بازگو كردنش از ما نيز پيشتازتر شد. هنوز براى فهم موقعيت آقاى خمينى در پاريس جا دارد دو نگرانى ديگر او را نيز يادآور شوم: دختر او نامه‏اى از ايران به برادرش احمدآقا نوشته بود كه چرا پدر مرا به پاريس برده‏ايد. مرجع تقليد را پاريسى كرده‏ايد؟ اگر آقا در پاريس ماندگار بشود بعنوان مرجع تقليد فراموش مى‏شود و...

 و بياد مى‏آورى كه احمد آقا چند روز يكبار مى‏آمد كه: شاه چه وقت مى‏رود؟ پيش بينى شما اينست كه  او قادر به ماندن نيست؟ نكند نهضت شكست بخورد. پدر همه ما در مى‏آيد... بدينسان نگرانى دوم او اين بود كه نهضت پيروز نشود. اين بود كه در قلمرو فكر و نظر بحرفهاى ديگران ترتيب اثر چندان نمى‏داد و مى‏كوشيد حرفى بيرون از بيان عمومى بر اساس ولايت فقيه جمهور مردم، استقلال، آزادى، نزند.

      بر اين عوامل، بازتاب سخنانى كه مى‏راند را نيز، بايد افزود كه بيش از همه موثر بود. چرا كه بناگهان مى‏ديد نوفل لوشاتو، مركز تجمع روشنفكران از هر گرايش، شد و قيافه‏ها همه شاد و اميدوار و وحدت بر محور رهبرى وى چنان منسجم و مسلم شد كه رهبران سياسى كه وى هنوز به آنها عقده داشت، فراموش شدند. بازتاب اين سخنان در ايران و خارج ايران، رهبران سياسى را بر مى‏انگيخت كه رهسپار نوفل لوشاتو بشوند. آقاى خمينى بسيار راضى وبد و مراقبت او در بيرون نرفتن از خط، از همه بيشتر شده بود. دو واقعه را مى‏آورم كه خود هم از لحاظ اين مراقبت او و هم از لحاظ روحيه‏اى كه پديد آمده بود، بسيار معنى دار و گويا هستند:

      واقعه اول، سخنرانى آقاى "دكتر صادقى" روحانى مقيم لبنان است كه در اين هنگام به پاريس آمده بود. وى در كوى دانشگاه پاريس درباره مشخصات حكومت اسلامى بر اساس "ولايت فقيه" سخنرانى كرد. غوغا بپا شد. آقاى بيژن حكمت گفت، اسلام آقايان همين است كه آقاى دكتر صادقى مى‏گويند، خوب مى‏گويى بگو. سخنان و كتابهاى آقاى بنى صدر، اسلامى است كه  اين آقايان آنرا قبول ندارند. فردا كه شاه مى‏رود، اين اسلام را اجرا خواهند كرد.

      فردا شبش، بعد از نماز مغرب و عشا، آقاى خمينى مراخواست و با نگرانى از سخنرانى آقاى دكتر صادقى پرسيد و گفت چرا گذاشتيد برود اين حرفها را بزند. قرار بود قسمت دومى هم سخنرانى او داشته باشد كه ممنوع شد. دو سه شب بعد، همين آقاى دكتر صادقى كه روحانى بود و احترامش واجب، وقتى وارد اطاق شد و خواست بنشيند، آقاى خمينى با قيافه اخم آلود برخاست كه برود. دكتر صادقى از او چند دقيقه وقت خواست، بتندى گفت، فعلا" وقت ندارم. همه آنها كه بودند دانستند آقاى خمينى از سخنرانى او عصبانى است.

      واقعه دوم، اينكه آقاى ح. م. در خانه خود آقاى دكتر سنجابى و مرا به نهار دعوت كرده بود. اينكه خود او با عقايدى كه دارد دعوت كرده بود تا درباره متنى صحبت كنيم كه آقاى دكتر سنجابى مى‏خواست منتشر كند، درجه اقبال روشنفكران صادق را بخوبى نشان مى‏دهد.

 اين متن به قلم من نوشته شد، آقاى دكتر سنجابى پسند كرد و بخط خود نوشت و من آنرا به نوفل لوشاتو بردم. آقاى اشراقى گفت مطلب آنقدر مهم است كه مى‏توان آقا را بيدار كرد. بعدازظهر بود و رفت و آمد و گفت: آقا گفتند خدمت بزرگى است. يك كلمه اضافه كردند گفتند آقاى دكتر اين متن را دوباره با اضافه كردن آن كلمه بنويسند امضاء كنند. آن كلمه، كلمه استقلال بود كه فراموش شده و از قلم افتاده بود. آقاى دكتر سنجابى در خانه آقاى سلامتيان بود، وقتى متن را ديد و ديد كه آقاى خمينى آن كلمه را افزوده است، شادى بسيار كرد. فردايش بخانه آقاى خمينى رفت و در ميان فريادهاى الله اكبر آن متن را خواند. او اكنون مخفى است!!...

      بدينقرار همه راضى بودند. تو از ابتدا باور نمى‏كردى، همان روز اول گفتى در چشم‏هاى اين مرد صداقت نمى‏توان خواند. ديگرانى نيز بودند كه سوء ظن مى‏داشتند. ميان رفتار و عمل او با سخن او فاصله مى‏ديدند. با وجود اين اميدوار بودند كه نه تنها بيان عمومى كه او اظهار مى‏كرد، وحدت و پيروزى را تضمين كند بلكه با نو كردن نهاد مذهب، به كشور ما امكان دهد با يك جهش سريع از بن بست‏ها بدرآيد و الگوى تازه‏اى براى رشد فراهم آورد. سرعتى كه انقلاب بخود مى‏گرفت و از هم پاشيدگى شتاب گير رژيم شاه اين اميد را در همه برمى انگيخت كه ايران از خفت سلطه بيگانه و استبداد همدست او بدرآيد.

      من اين اميد را تا جايى كه امكان داشت از دست ندادم. نظرم اين بود كه انقلاب فرانسه و روسيه كامياب نشدند چرا كه به نوسازى نهاد مذهبى نيانجاميدند و هنوز نيز برخوردها از سرعت تحول مى‏كاهند. در اين باره چند نوبت نوشته و سخن گفته‏ام از جمله در سرمقاله سه شنبه 23 مرداد ماه 1359 انقلاب اسلامى اينطور نوشتم:

 " و بالاخره در انقلاب دوران ساز ما، امام خمينى به يكى از بزرگترين موفقيتها دست يافت و توانست قدم در طريق نو كردن و جامع كردن اين نهاد بگذارد و همين انقلاب، "مهم‏تر از مهم است. جريان نوسازى از دو سو مورد حمله است: از سوى "روشنفكران" رقيب و از سوى آنها كه به قول امام از راه "خشكه مقدسى" از هرگونه نوسازى وحشت "مى‏كنند و در برابر آن مى‏ايستند."

      بدينقرار بر اساس برداشت جديد از توحيد، بيان عمومى انقلاب در عين حال مبشر نوسازى نهاد مذهبى بود. آقاى خمينى روزهاى اول ورود به پاريس، زبان عمومى و مبهم‏تر گشت و جنبه‏هاى اصلى زندگانى سياسى، اقتصادى، اجتماعى و فرهنگى مردم ما را در برگرفت. اين بيان عمومى را جمع و جور مى‏كنم و تحت 15 عنوان بر اساس پاسخ‏هاى آقاى خمينى به پرسشها و خطاب‏ها و اعلاميه‏هاى او به اين شرح مى‏آورم:

 

 1- پايه توحيد:

 

      اين بيان بر پايه موازنه عدمى قرار داشت. بر پايه توحيد و عموميت امات و اصالت خدا و رابطه انسان و خدا يا اصل عدم زور و عدم آمريت و حاكميت مبتنى بر زور قرار داشت. آقاى خمينى مى‏دانست كه آنچه مى‏گويد كاملا" مخالف نظر او در كتاب ولايت فقيه است يا خير؟ خود او بايد پاسخ بدهد. او اصل مبناى حكومت اسلامى را توحيد مى‏شمارد و با همان تعريف كه در اصول راهنما و ضوابط حكومت اسلامى كرده‏ام، مى‏گويد:

 " انقلاب اسلامى بر مبناى اصل توحيد استوار است كه محتواى اين اصل در همه شئون جامعه سايه مى‏افكند. در اسلام، تنها معبود انسانى وبلكه كل جهان، خداست. كه همه انسانها بايد براى او يعنى براى رضاى او عمل كنند. هيچ چيز و هيچكس را نپرستند. در جامعه‏اى كه شخص پرستيها و شخصيت پرستيها، نفع پرستيها و لذت پرستى‏ها و هر نوع پرستش محكوم مى‏شود، و فقط انسانها دعوت مى‏شوند به پرستش "خدا"، در آنصورت همه روابط بين انسانها، چه اقتصادى و يا غير اقتصادى در داخل چنين جامعه‏اى و در رابطه، اين جامعه با خارج تغيير مى‏كند و ضوابط عوض مى‏شود. همه امتيازات لغو مى‏شوند. فقط تقوى و پاكى ملاك برترى است. زمامدار با پايين‏ترين فرد جامعه برابر است، ضوابط و معيارهاى متعالى الهى و ا نسانى، مبناى پيمانها و يا قطع روابط است."

      امواج مقاومت‏ناپذير مردمى كه دگرگونى‏هاى بنيادى را طلب مى‏كردند، سبب مى‏گرديد كه همين مضامين را در دو سه ماه اول انقلاب نيز تكرار كند: 1 «امام و... ص 148 (خطاب به گروهى بانكدار 24 فروردين ماه 1358»»

 

 " اگر تمام بنياد، دگرگون نشود و از شكل طاغوتى بشكل توحيدى و اسلامى درنيايد، باز هم به همان مسائل و مشكلات مبتلا خواهيم بود".

 

 يا اين سخن او :2 «2 - امام و... ص 148 (اطلاعات 26 فروردين ماه 1358»»

 "اگر احكام اسلام پياده شود، تمام مستضعفين به حقوق خود مى‏رسند. در جمهورى اسلامى هر گونه ستم و زورگويى محكوم است و جاى آن را آزادى و استقلال مى‏گيرد".

      هر چند راست است كه فكر نفى آمريت و حاكميت از بالا چه سياسى و چه غير آن، در ايران از ديرباز وجود مى‏داشته است، اما در بيان عمومى رهبرى انقلاب در پاريس و ماه‏هاى اول حضور در تهران است، كه وضوح و شمول پيدا مى‏كند و مسائل اساسى يك تحول انقلابى را در بر مى‏گيرد. در حقيقت همواره ميان پايه زندگى اجتماعى و فعاليت اقتصادى كه چه در جامعه ايل نشين و چه در جامعه بوم نشين، همكارى و تعاون و هم رأيى و مشاركت در تصميم‏گيرى را ايجاب مى‏كرده است با استبداد سياسى حاكم كه "خارجى" تلقى مى‏شده است، ناسازگارى و بيشتر از آن تضاد وجود مى‏داشته است. بازتاب اين تضاد، به صورت بيانهاى گوناگون در جريان تحول تاريخى ملت ما، درآمده است. در دوران رژيم شاه بخاطر بن بست‏هاى سياسى، اقتصادى و اجتماعى و ايدئولژيك كه گرفتارشان شده بود، اين تضاد جز از راه بيانى بر پايه عدم آمريت و عدم زور و سلطه، حل شدنى نبود. سخن آقاى بروجردى كه اگر ما روحانيان بر سر كار آئيم بى رحم‏تر و آدم كش‏تر و فاسدتر و... از آب در خواهيم آمد، سخنى است كه از تجربه تاريخى مايه مى‏گيرد و در همين فصل خواهيم ديد كه بر اساس آمريت و حاكميت يا بهتر بگوييم استبداد فقيه، بيان عمومى، همان بيان شاه، روشن همان روش و سرانجام همان سرانجام مى‏گردد و خشونت‏ها بيشتر مى‏شوند.

      بارى در تاريخ ما هربار كه انقلاب سرگرفته است، اصل يا اصول راهنماى بيان عمومى تغيير كرده است. استبداد دينى و سياسى پيش از پيدايش صفويه به سازشى تام و تمام رسيده بودند و بن بست جامعه متلاشى شده ايران آنروز، ايران قطعه قطعه شده آنروز محتاج بيان عمومى تازه‏اى بود. اين بيان عمومى به سه نياز جامعه پاسخ مى‏داد: موجوديت - وحدت ملى، اصلاحات اجتماعى و بيانى كه اين دو نياز و راه حل آندو و پايدارى اين راه حل را تضمين كند و منزلت آدمى را معين و تضمين نمايد، دين در محتوائى كه عرضه مى‏كرد، گرايش بوحدت را بر مى‏انگيخت.

      پيش و پس از اسلام نيز اين امر بدفعات واقع شده است. پس ناگزير مى‏بايد بيان عمومى، نيازهاى اساسى، نياز به حل تضاد ميان استبداد سياسى و بن بست هايى كه پديد آورده بود از سويى و فشار عظيم جامعه‏اى جوان كه نمى‏توانست در اين بن بست‏ها بماند و فشار مى‏آورد از سوى ديگر را در بر گيرد. بيان پاريس، اين بيان وحدت ساز و چاره ساز بود.

 

 2- ولايت با جمهور مردم است، يا رابطه فقيه و جامعه:

 

      بديهى بود كه اين مسئله، مسئله اول باشد، چرا كه بايد روشن مى‏شد كه جاى شاه بمثابه مظهر قدرت و دارنده حق تصميم درباره امور كشور را آقاى خمينى مى‏گيرد يا مردم ايران؟ ولايت فقيه بمعنايى كه آقاى خمينى امروز بدان مى‏دهد، مورد مخالفت 90 درصد از مراجع اسلام در تاريخ شيعه قرار گرفته است و پيش از اين يادآور شدم كه از كليسا تقليد شده است. اگر آقاى خمينى بيان انقلاب را بر اساس برداشت خويش از ولايت فقيه مى‏كرد، با اين نظر مخالفت مى‏كردم، اما نمى‏توانستم بگويم او از بيان عمومى انقلاب عدول كرده است. بهر رو بيان وى در اين باره صريح است:

      "دولت اسلامى يك دولت دمكراتيك به معناى واقعى است. و اما" من هيچ فعاليت در داخل دولت ندارم و به همين نحو كه الآن هستم، وقتى دولت اسلامى تشكيل شود، نقش هدايت را دارم."

     

      بدينسان كلمه "دمكراتيك" را كه بعدها استعمالش را تحريم كرد خود وى بكار برده است و در چندين نوبت بكار برده است.

 معناى دمكراتيك را مى‏دانست، مى‏دانست كه معنايش اينست كه حاكميت با مردم است بهمين جهت بدنبال وصف دولت اسلامى، مى‏گويد خود او در داخل دولت فعاليتى نخواهد داشت. اين سخن را چند نوبت تكرار كرده است: 1 «1 - امام و... مصاحبه با ژورنال منطقه دون آلپ فرانسه 7 آذر 1357 - پاريس ص 124»»

 "س. در مورد رژيم، جمهورى كه شما مى‏خواهيد تشكيل دهيد، اسلامى خواهد بود، بنابراين آيا خواهيد پذيرفت كه در رأس آن قرار گيريد؟

 "ج. اولا" مردم هستند كه بايد افراد كاردان و قابل اعتماد خود را انتخاب كنند و مسئوليت امور را بدست آنان بسپارند وليكن من شخصا" نمى‏توانم در اين تشكيلات "مسئوليت خاصى را بپذيرم و در عين حال هميشه دركنار مردم ناظر بر اوضاع هستم و وظيفه ارشادى خود را انجام مى‏دهم".

 و:2 «2 - امام و مصاحبه با تلويزيون آلمانى زبان سوئيس 15 نوامبر 78 ص 190»»

 "بايد اختيارات دست مردم باشد و هر آدم عاقلى اين را قبول دارد كه مقدرات هر كس بايد در دست خودش باشد.3 «3 - امام و... مصاحبه با اشپيگل 16 آبانماه 57 - هفتم نوامبر 78 ص 2.»

 رژى ايران به يك نظام دمكراسى اى تبديل خواهد شد كه موجب ثبات منطقه مى‏گردد و سرمايه‏ها به ايران برمى‏گردد و به نفع مردم از آن استفاده مى‏شود.

 خواست ملت را، نمايندگان منتخب او به تصميم و تدبير سياسى و رهبرى سياسى دور از فساد و خدمتگزار مردم تبديل مى‏كند.

      پس از اينكه معلوم شد اختيارات بايد در دست مردم باشند و خواست ملت را نمايندگانى منتخب او به تصميم و تدبير سياسى تبديل مى‏كنند، اينك بايد ديد جاى آقاى خمينى و روحانيت در اين حكومت كجاست؟:

 

      3- جاى روحانيت و آقاى خمينى و كسانى كه بايد امور را در حكومت اسلامى در دست بگيرند:

 

 

      آقاى خمينى براى خود نقشى در نظر نمى‏گيرد و علماء نيز حكومت نخواهند كرد  4 «4 - امام و... مصاحبه با خبرنگاران ان. بى. سى آمريكا 20 آبان ماه 57 ص 201»»

  من براى خودم نقشى، جز هدايت ملت و حكومت، بر نمى‏گيرم 5 «5 - امام و... ص 203 مصاحبه با رويتر 4 آبانماه 1357 پاريس»»

    علما خود حكومت نخواهند كرد. آنان ناظر و هادى مجريان امور مى‏باشند اين حكومت در همه مراتب خود متكى به آراء مردم و تحت نظارت و ارزيابى و انتقاد عمومى خواهد بود.

      پيش از اين قول او را نقل كردم كه خود را خدمتگزار ملت توصيف كرده بود و باز قول او را آوردم كه "نهضت ما قائم به شخص نيست، همه ملت رهبرند... " و "چنين نيست كه ملت ايران حالا احتياج به خمينى داشته باشد، احتياج به هيچكس ندارد، خودش هست، خودش الان ايستاده، خودش قائم است به نفس...

      اينك كه روشن شد حاكميت با مردم است و آقاى خمينى و علماء به وظيفه‏اى كه در طول تاريخ داشته‏اند يعنى نظارت و هدايت اكتفا خواهند كرد، بايد ديد چه كسانى امور حكومت را در دست مى‏گيرند6 «« 6 - امام و... ص 202 مصاحبه با ان. بى. سى 20 آبان ماه 57»»

      ايران رجال برجسته و كارشناس متعهد و مسئول دارد كه اداره مملكت را بعهده مى‏گيرند.

      اين بيان بسيار مهم است: اداره امور در دست كسانى قرار مى‏گيرد كه كارشناس و متعهد و مسئولند. اينان را نيز نمايندگان مردم بر مى‏گزينند و بايد در همه جا به آراء عمومى احترام بگذارند 7 «7 - امام و... ص 197 مصاحبه با پائزه سرا ايتاليايى 11 آبانماه 57 پاريس.»

      در جمهورى اسلامى رهبران... دقيقا" بايد به آراء عمومى در همه جا احترام بگذارند، هيچكس تسلط و يا دخالت اجانب را در سرنوشت مردم نبايد بپذيرند. اين رهبرى بايد از فساد مالى و سياسى و از سلطه بيگانه آزاد باشد :8 «8 -  امام و... ص 201 مصاحبه با اشپيگل 16 آبانماه 57 - 7 نوامبر 1978»

      رهبرى سياسى از سلطه بيگانه آزاد مى‏شود، از فساد مالى و سياسى پاك مى‏شود.

      بدينقرار، برپايه توحيد و بر اساس موازنه عدمى، ولايت به جمهور مردم مفوض است و ملاك راى مردم است. علماء به نقش نظارت و هدايت بسنده مى‏كنند و كشور را كارشناسان متعهد و مسئول به رأى و اراده مردم اداره مى‏كنند. شتاب مكن، حالا مپرس پس چگونه شد كه ايشان رهبر و داراى ولايتى استبدادى و بيرون از حدود قانون اساسى شده‏اند و چرا سه روحانى در راس سه قوه اجرايى و قضايى و مقننه قرار گرفته‏اند و چرا آنهمه حمله به "متخصص و كارشناس" مى‏شد و مى‏شود؟ پيش از اين در اين باره‏ها توضيح داده‏ام و توضيح كامل را بهنگام شرح بيان ضد انقلاب از زبان آقاى خمينى خواهم داد. تا آنوقت بايد صبر كنى.

      اينك كه حدود مشخص شدند، مى‏توان فهميد كه جاى آزاديها و استقلال در جمهورى اسلامى كجاست.

 

 4- آزاديها:

 

      آقاى خمينى هم بلحاظ عقيده و هم براى آنكه غرب را خوش آيد و نيز بعلت پاره‏اى اضافات جانبداران ليبراليسم به جوابها، بيانى بدست مى‏داد كه تمايل به ليبراليسم غربى در آن تمايل متفوق بود. وى بارها كلمه‏هاى دمكراتيك و دمكراسى را بكار برده است و همانطور كه نقل كردم، نظام جمهورى اسلامى را نظام دمكراسى توصيف نموده است و "دمكراسى حقيقى را ضامن آزادى و استقلال مملكت" شمرده است 1 «1 - امام و... مصاحبه با روزنامه دانمارك 5 آذر 57 - ص 124 »» . در اين نظام دمكراسى آزاديها بايد تمام و كمال برقرار گردند. بيش از همه وسايل ارتباط جمعى يعنى راديو و تلويزيون و مطبوعات بايد در دست مردم باشند. سانسورها بايد حذف شوند:

 

 - آزادى راديو و تلويزيون و مطبوعات 2 «2 - امام و.. سخنان آقاى‏خمينى صبح شنبه 14بهمن 1357 ص 154 و مصاحبه با پائزه سرا ايتاليايى 11 آبان 57 ص 168»»

 "بنظر من راديو و تلويزيون و مطبوعات بايد در خدمت ملت باشد و دولت‏ها حق نظارت ندارند. ملت را نمى‏شود تحميق كرد. تحميق ملت از كجا صادر مى‏شود كه همين "اسم را بايد به خود او گذاشت. دولت حق نظارت ندارد و شما بايد آزادانه كار كنيد و حق خود را بگيريد"

 

 و مطبوعات در نشر همه حقايق و واقعيات آزادند.

 - آزادى بيان :3 «3 -  امام و... در پاريس 11 آبان ماه 1357 ص 41 »

 بشر در اظهار نظر خويش آزاد است‏

 - آزادى براى همه در بيان و حق همه بر آن 4 «4 - امام و... به نقل از كيهان 12 فروردين ماه 1358 ص 40»

 

      در اسلام اختناق نيست، در اسلام آزادى است براى همه طبقات، براى زن، براى مرد، براى سفيد، براى سياه، براى همه.

 - آزادى شغل 5 «5 -  امام و... ص 40 مصاحبه با سازمان عفو بين المللى 10 نوامبر 1978»

 در اسلام آزادى انتخاب شغل براى هر فردى بر حسب ضوابط قانونى محفوظ است‏

 - آزادى در بيان و آزادى در تعيين سرنوشت 6 «6 - امام و... سخنرانى 5 آبان 57 در پاريس ص 168 »

 اول چيزى كه براى انسان هست آزادى در بيان و آزادى در تعيين سرنوشت است‏

 - آزادى عقيده، حتى عقيده ماركسيستى :7 «7 - امام و... مصاحبه با روزنامه هلندى دى ولكرانت 7 نوامبر 78 ص 168»

 و 8 «8 -  امام و.... مصاحبه با روزنامه صداى لوكزامبورگ با اشتراك راديو لوكزامبورگ دسامبر 78 ص 169»

 جناح‏هاى سياسى در حكومت اسلامى در اظهار عقايد خود آزادند

 - آزادى احزاب 9 «9 - امام و... مصاحبه با خبرگزارى رويتر به تاريخ 40 آبان 1357»

 س. رابطه اين جنبش با احزاب و گروه‏هاى مختلف چگونه است؟

 ج. همه گروه‏ها در بيان عقايد خود آزادند ولكن خيانت را اجازه نمى‏دهيم.

 - آزادى پوشش :10 «10 - امام و... مصاحبه با گاردين 1 آبان 57 - نوامبر 78 ص 211»

 زنان در انتخاب فعاليت و سرنوشت و همچنين پوشش خود با رعايت موازين آزادند

 - آزادى مذهبى :11 «11 - امام و... مصاحبه با روزنامه آلمانى دنياى سوم 15 نوامبر 87 - ص 215»

 

 براى همه اقليت‏هاى مذهبى آزادى بطور كامل هست و هركس مى‏تواند اظهار عقيده خودش را بكند. و اسلام جواب همه عقايد را بعهده دارد و دولت اسلامى تمام منطق‏ها را با منطق جواب خواهد داد.

      براى تضمين اين آزاديهاى اساسى، بناى كار بر بحث آزاد، بر حذف نهادهاى ويژه فشار و اختناق و استقرار حكومت قانون است. در اسلام فقط قانون حكومت مى‏كند:

 - بسط آزاديها و بحث آزاد:12 «12 - امام و... مصاحبه با فرانس پرس 3 آبانماه 1357 ص 121»

      در صورت استقرار يك حكومت اسلامى و بسط آزادى‏ها و افزايش امكانات ترقى واقعى براى مردم، مى‏توان از راه بحث و اقناع با عملى كردن اسلام، آنها را كه خواهان حقيقت و عدالتند بدامن اسلام بازگرداند

 - نهادهاى ويژه فشار و اختناق و استثمار حذف مى‏شوند:13 «13 - امام و... مصاحبه با اشپيگل 7 نوامبر 1978 ص 146»

      جامعه آينده ما، جامعه آزادى خواهد بود و همه نهادهاى فشار و اختناق و همچنين استثمار از ميان خواهد رفت‏

 - و در اسلام، نه شخص و تمايل‏هاى او و نه گروه و تمايل‏هاى او حكومت نمى‏كنند، قانون حكومت مى‏كند :14 «14 - امام و... از سخنان در پاريس 21 آبان ماه 1357 ص 123»

     ... ولى مى‏خواهيم حكومتى را برپا كنيم كه تبع قانون باشد و در اسلام تنها و تنها قانون حكومت مى‏كند.

      و بتدريج كه جنبش اوج مى‏گرفت و اميد به سقوط شاه قطعى مى‏شد، لحن آقاى خمينى نيز نسبت به استقلال و قدرتهاى خارجى صراحت و قاطعيت بيشترپيدا مى‏كرد. ميان آزادى و استقلال رابطه‏اى ناگسستنى مى‏ديد.

 

 

 

 5- استقلال:

 

 1 «1 - مطالبى كه در اينجا تحت يك عنوان آمده‏اند، در متن 19 ماده‏اى تحت سه عنوان آمده‏اند.»

 

 آزادى و استقلال: 2 «2 -  امام و... سخنرانى 14 آذرماه 1357 - 2 نوامبر 78 ص 194»

      ببينيد مردم ايران چقدر براى آزادى و استقلال ارزش قائلند كه اينگونه خون مى‏دهند:

 و 3 «3 - امام و... مصاحبه خبرنگاران آلمانى، فرانسوى، ايتاليائى، اسپانيايى و غيره 19 آبان 1357» ص 135

     برنامه سياسى ما ابتدا آزادى، دمكراسى حقيقى و استقلال به تمام معنى و قطع ايادى دولتهائى كه تصرفاتى در داخل مملكت كرده‏اند.

 استقلال از سلطه‏هاى خارجى و داخلى متكى به خارج 4 «4 - امام و... مصاحبه با خبرنگاران راديو و تلويزيون فرانسه 23 شهريور 1357 ص 1»

 در مرحله اول هدف مستقل نمودن كشور و قطع ايادى و سلطه خارجى و داخلى متكى به خارج است و بيرون راندن استعمارگران و استثمارگران هر كه باشد و اختصاص دادن مخازن و منابع كشور به مردم رنج كشيده و در فقر و بيمارى غوطه خورده كه قرنها، خصوصا" قرن حاضر بواسطه كجرويهاى رژيم‏ها با همه بدبختيها مواجه بوده‏اند و تمام مخازن و ثروت كشور را رژيم‏هاى فاسد از بين برده و به جبى خارجيها يا داخلى هايى كه در خدمت آنان بودده‏اند، ريخته است.

      بدينقرار در بيان عمومى انقلاب كه از زبان آقاى خمينى اظهار شده است، اسلامى در انقلاب ايران در كار مى‏آمد كه با استقلال و آزادى بخواند. بيشتر از اين بيانگر حق مردم به استقلال و آزادى باشد. اسلام مهد رشد و بسط آزاديها و پايگاه اصلى استقلال ايران تعريف و قبول مى‏گرديد(1)

 با اسلام ما مى‏توانيم استقلال كشورمان را بدست آوريم.

 با وجود اين هنوز بايد ببينم درباره استقلال و رابطه با قدرتهاى خارجى در اين بيان چه آمده است:

 استقلال، نوسازى كشور است 5 «5 - امام و... كيهان 25 بهمن 1357 ص 125»

 ما وارث يك مملكت آشفته، يك مملكت زلزله زده، يك مملكت اجنبى زده و يك مملكت دشمن زده هستيم كه براى نوسازى آن ملت ايران بايد قيام كند.

 - و استقلال عبارتست از رهاى از وابستگى‏ها 6 «6 - امام خمينى و... سخنرانى 29 آبان 57 - 20 نوامبر 78 در پاريس ص 194»

 استقلال مملكت عبارتست از استقلال تمام دستگاههاى دولت و ارتش كه وابسته است.

 - و استقلال از بين بردن نفوذهاى سياسى و اقتصادى و نظامى و فرهنگى قدرت خارجى است 7 «7 - امام خمينى و... آيندگان 15 اسفند 1357 ص 145»

 

 ما اگر بخواهيم استقلال حقيقى بدست آوريم، بايد سعى كنيم تمامى اشكال نفوذ امريكا چه اقتصادى و چه سياسى، چه نظامى و فرهنگى را از بين ببريم و من اميدوارم ملت ايران به اين مهم هر چه زودتر برسد

 - اما استقلال و رشد اقتصادى محل خاصى در حركت استقلال دارد:

 - درابره مخازن كشور 8 «8 - امام خمينى و... مصاحبه با اشپيگل 7 نوامبر 78 ص 161»

 ما در مقابل نسل آينده مسئوليت نگهدارى از مخازن نفت را داريم.

 - در رابطه با شركت‏هاى بين المللى 9 «9 - امام خمينى و... سخنرانى در پاريس ص 195 و 196»

 اقتصاد كشور از سلطه بيگانه آزاد مى‏گردد و ديگر برنامه‏هاى اقتصادى، برنامه هايى نخواهند بود كه هدفهاى شركت بين المللى را در ايران به اجرا بگذارد.

 - و ملت ايران لايق آزادى و استقلال است 10 «10 -  امام خمينى و... سخنان 2 آبان 1357 پاريس ص 160»

 شاه مى‏گويد كه اين مردم لايق آزادى نيستند، بايد توى حبس باشند، لايق اينكه به آنها آزادى بدهيم نيستند. چرا؟ براى اينكه دارند داد مى‏زنند و فرياد مى‏زنند كه آقا آزادى بدهيد، آزادى بدهيد. اينان لايق نيستند!! همه مردم دارند فرياد مى‏زنند كه ما آزادى مى‏خواهيم، استقلال مى‏خواهيم. پس اگر داشتند مردم چه مى‏خواستند؟ معلوم مى‏شود منطق‏ها فرق دارد. منطق شاه اينست كه در مملكت من آزادى هست يعنى همه شان تحت شكنجه هستند! اين منطق است! يك كسى اسم آزادى را بگذارد به آنچيزى كه شما شكنجه مى‏گوئيد. استقلال هم در منطق شاه چيز ديگريست.....

      بر اساس اين برداشتها از آزادى و استقلال، معلوم است كه رابطه ما با ابرقدرت امريكا كه بر كشور ما حكومت مى‏كرد و ابرقدرت روس و قدرتهاى ديگر چگونه خواهد شد:

 - اوايل لحن آرام است، بتدريج تندى مى‏گيرد.

 - رابطه دولت انقلابى با امريكا به رفتار بستگى دارد :11 «11 - امام و... تلويزيون امريكا سى. بى.اس 6 نوامبر 78 ص 179»

 س.رابطه يك دولت اسلامى و دولت امريكا در آينده چگونه خواهد بود؟

 ج. بايد ببينين امريكا خودش در آينده چه نقشى دارد، اگر امريكا بخواهد همانطور كه حالا با ملت ايران معامله مى‏كند با ما رفتار كند، نقش ما با او خصمانه است و اگر چنانچه امريكا بدولت ايران احترام بگذارد، ما هم با همان احترام متقابل عمل  مى‏كنيم و با او بطور عادلانه كه نه به ا و ظلم كنيم و نه به ما ظلم كند، رفتار خواهيم كرد و اشكالى پيش نمى‏آيد.

 

 - ايران اسلامى و امريكا، امريكا مخالف آزادى مردم ايران :1 «1 - امام و... سخنرانى 14 آذر 57 ص 61 و 62»

 خيلى مضحك است. در روزنامه‏اى آقاى كارتر در نطقشان فرموده‏اند، كه شاه از باب اينكه يك آزادى مى‏خواهد به مردم بدهد مردم با او مخالف هستند! اينهمه كه مردم با او مخالف هستند، اين ملت كه با او مخالف است براى اينكه آنان (شاه و كارتر) مى‏گويند آقا بگذاريد آزادتان كنيم و مردم فريادش درآمد كه ما آزادى نمى‏خواهيم؟!

 و باز :2 «2 - امام و... سخنرانى 11 آبان 57 ص 62 و نيز در سخنرانى 27 آبانماه 57 همين سخنرانى را تكرار كرده است ص 63»

 در منطق كارتر و ساير نفتخواران مفتخوار، فضاى آزادى يعنى به زندان كشيدن جناحهاى آزاديخواه و استقلال طلب از علماء و روشنفكر مذهبى تا رجال سياسى و دانشجويان و رجال محترم بازار و سانسور مطبوعات و دستگاه‏هاى تبليغاتى و در اين منطق ترقى و تمدن كشور يعنى وابستگى شريانهاى آن از فرهنگ و اقتصاد و ارتش تا دستگاه‏هاى قانونگذارى و قضائى و اجرائى. اين برنامه در كشور ما بيش از 50 سال دوران سياه پهلوى پياده و مورد عمل بوده و هست.

      اما استقلال ايران از سلطه امريكا بمعناى قبول سلطه روسيه يا كشور ديگرى نيست.

 ايران بايد از هر گونه سلطه ئى آزاد گردد:3 «3 - امام و... سخنرانى 8 آبان ماه 1357 پاريس»

      اگر ايران بخواهد اصلاح شود، محمدرضا و اين سلسله خبيثه بايد برود و دست سه ابرقدرت امريكا - روسيه - انگلستان از ايران قطع شود و ايران مستقل شود

 رابطه ما با غرب براساس استقلال استوار مى‏شود: 4 «4 -  امام و... مصاحبه با خبرگزارى انگليسى رويتر به تاريخ 4 آبان ماه 1357»

 س. چگونه بايد روابط مابين ايران و غرب تنظيم بشود؟ ضد غرب هستيد؟

 ج. خير ضد غرب نيستيم ما خواهان استقلال هستيم و روابط خود را با جهان غرب بر اين اساس پى ريزى مى‏نماييم. ما مى‏خواهيم ملت ايران غرب زده نباشد و بر پايه‏هاى ملى و مذهبى خويش بسوى ترقى و تمدن گام بردارد.

 و مخالف با سلطه امريكا بمعناى قبول سلطه روسيه نيست 5 «5 -  امام و... مصاحبه با راديو اطريش و خبرگزارى الهدف لبنانى ص 187»

      روسيه هم يكى از دولى است كه بما تعدى كرده است و ما از او ناراضى هستيم شرائط اجتماعى ايران بصورتى است كه كمونيسم هيچ راهى در آن ندارد.

      بدينسان ايرانيت و اسلاميت ملى و مذهبى همراه و مبناى استقلال كشورند:

 

 6- ايرانيت و اسلاميت:

 

      نه تنها ملت ايران يك هويت مشخص دارد كه غرب نتوانسته است از راه غرب زدگى آنرا از بين ببردن بلكه اسلاميت پايگاه دفاع از اين هويت مستقل است. كسانى كه مى‏خواهند سرنوشت ايران را در دست بگيرند بايد هويت جامعه ايران را درست بشناسند:6 «6 -  امام و... مصاحبه با سازمان عفو بين المللى - 19 آبانماه 1357 ده نوامبر 1978»

 س. چه معيارهايى را مقرر مى‏نماييد كه نشاندهنده شايستگى و لياقت گروه و يا گروه هايى باشد كه پس از پيروزى هدايت مردم مى‏تواند بعهده آنها باشد؟

 ج. نداشتن سوابق مشكوك و شناختن درست هويت جامعه ايرانى و آرمانهاى اساسى آنها در ابعاد مادى و معنوى، تقوى و صداقت و درستى در عمل، قدرت رهبرى و اداره امور و استقامت در مبارزه براى عقيده، شرائط اساسى براى هدايت مردم است.

      بدينسان، استقلال و آزادى و اساس حكومت اسلامى را تشكيل مى‏دهند و مرحله نخست حكومت اسلامى، استقرار حكومت ملى يعنى حكومتى است كه برنامه استقلال و آزادى را به اجراء بگذارد7 «7 -  مصاحبه با يك گروه تلويزيونى فرانسوى كه در روزنامه لوموند بتاريخ 17 اكتبر 1978 منتشر شده است.»

      مقصد اول مستقل كردن كشور و حذف سلطه خارجى و نيروهاى داخلى همدست سلطه گران خارجى است...

 يك حكومت ملى و مسلمان وسايل خروج از بحران را تدارك مى‏كند مى‏تواند فى المثل جلو اسراف هايى نظير مخارج بنياد پهلوى و ولخرجى‏هاى ديگر را بگيرد. چك‏هاى يك ميليون دلارى كه به سفير امريكا و به شخصيت هايى كه در امريكا گروه فشار هوادار شاه ايران را بوجود آورده‏اند بگيرد. دستگاه ادارى را كوچك كند و همين امر سبب صرفه جويى بسيار مى‏شود...

 

      با اجراى اين برنامه، ايران راه رشد سريع رادر پيش مى‏گيرد. پس اين سخن كه با استقرار حكومت اسلامى، فاشيسم بر ايران مسلط مى‏شود، ايران قرنها به عقب باز مى‏گردد و از رشد مى‏ماند، درست نيست.

 

 7- علماء و برنامه و فاشيسم و رشد:

 

       8 «8 -  در آن متن 19 ماده، اين عنوان سه عنوان شده است.»

      برنامه، برنامه استقلال و بهبود شرائط زندگانى زحمتكشان است :9 «9 - امام و... مصاحبه با المستقبل 6 نوامبر 78 ص 161»

 برنامه اين است كه كشاورزى كشور با تامين شرائط زندگى دهقانان هم سطح ساير مردم كشور به حدى برسد كه كليه نيازهاى داخلى را برآورده سازد. و صنايع مونتاژ استعمارى كه نتيجه آن حداقل سطح زندگى كارگر و افزايش درآمدهاى افسانه‏اى افراد معدودى شد، به صنايع مستقل و مطابق نيازهاى جامعه تبديل نمايد و در زمينه منابع زير زمينى مطابق مصالح و نيازهاى داخلى با رعايت مصالح بشرى در سطح جهانى استفاده شود.

 

      اين برنامه بدون نياز به ديكتاتورى اجرا مى‏شود. اسلام ديكتاتورى دوم نيست‏

 1 «1 - امام و... سخنان 17 آبانماه 1357 پاريس ص 21»

 اينكه مى‏گويند اسلام نمى‏تواند پياده شود، اسلام مال 14 قرن پيش است، اسلام ديكتاتورى دوم است، اسلام نمى‏تواند حاجات فعلى مردم را برآورد، اسلام دعوت به ارتجاع مى‏كند، همه و همه تبليغات شاهانه است و ديگر كهنه شده است.

 و طبيعى‏ترين حقوق انسانى هر جامعه جنگيدن با ديكتاتورى است 2 «2 -  امام و... از بيانات امام در ملاقات با هيات كره جنوبى 24 تيرماه 1358 ص 112»

 اين  طبيعى‏ترين حقوق انسانى هر جامعه است كه عليه ديكتاتورى بپاخيزد و با ظلم بجنگد تا اساس ديكتاتورى را ريشه كن كند. در ايران همچنين ديكتاتورى سبب شد تا مردم انقلاب كنند و عدل اسلامى را جايگزين ظلم و ستم كنند.

      و اين حكومت از آنجا كه حكومت بسط آزاديهاست، نه بر جهل كه بر آگاهى‏هاى مردم تكيه مى‏كند. ابزار هر گونه ديكتاتورى از عدم آگاهى و ساواك و سازمانهاى امنيتى ضد مردمى را از بين مى‏برد 3 «3 -  امام و... مصاحبه با گاردين 1 نوامبر 78»

      ما ساواك و تمامى سازمانهاى امنيتى ضد مردم را منحل خواهيم كرد، آگاهى مردم و مشاركت و نظارت همگانى آنها با حكومت منتخب خودشان، خود بزرگترين ضمانت حفظ امنيت در جامعه مى‏باشد.

      و بديهى است وقتى بنا بر آگاهى و مشاركت باشد و حكومت، ملى يعنى منتخب مردم باشد، راه رشد هموار مى‏گردد. اسلام به اين دليل كه ولايت را از آن جمهور مردم مى‏شناسد و موافق بسط آزاديها و استقلال كشور است، دين واپس گرايى نيست، دين ترقى است : 4 «4 - امام و... مصاحبه با خبرگزارى رويتر 4 آبان 57 پاريس ص 14»

      اسلام دين ترقى است، قرآن روش ترقى و شكوفايى انسان است.

      - اما اسلام در چنان حدى از كمال است كه از ابتداى طلوع پيشرفت خود را بر بحث آزاد و مبارزه با سانسور بناگذاشته است.

      - شيعه از ابتدا براى تحقق حكومت حق مبارزه كرده است.

 اين رشد، با رهايى از سلطه فرهنگى شروع مى‏شود:4 «4 -  امام و... از سخنان آقاى خمينى در 29 مهرماه 57 در پاريس ص 33»

      منطق اسلام رها شدن از يوغ فرهنگ استعمارى است زيرا اگر ما رشد كنيم منافعشان بخطر مى‏افتد.

     و معناى اين رهايى، رشد جوان است و رشد جوان بمعناى پيدايش قوه اعتراض در او است :5 «5 - امام و... از سخنان 17 آبان 57 - پاريس ص 51. همين مضمون را در سخنان 29 آبانماه نيز تكرار كرده است ص 51»

      نمى‏گذارند جوانان ما رشد فكرى پيدا كنند و در اينها قوه اعتراض بوجود بيايد كه نكند جلو خودشان بايستند.

      باوجود اين حكومت اسلامى بمعناى انكار دست آوردهاى انسانى در تمدن بزرگى كه بهمه انسانيت تعلق دارد نيست، استقبال از آنهاست :6 «6 -  امام و... از سخنان آقاى خمينى در 19 مهرماه 57 ص 122»

      ما مى‏گوييم حكومت اسلامى، مى‏خواهيم جلوى اين هرزه‏ها گرفته شود و نه اينكه برگرديم به زمان 1400 سال پيش. ما مى‏خواهيم به عدالت 1400 سال پيش برگرديم، همه مظاهر تمدن را با آغوش باز قبول داريم.

 و: 7 «7 - امام و... از سخنان آقاى خمينى در آبانماه 57 پاريس ص 146»

      فرهنگ ملت در رأس تمدن واقع است كه بايد موافق با تمدن باشد.

 و اين رشد بدون بازسازى كشور ممكن نمى‏شود.بدينقرار با سقوط رژيم شاه و استقرار جمهورى اسلامى دوران سازندگى فرا مى‏رسد:8 «8 - امام و... مصاحبه با روزنامه هلندى دى ولكرانت 7 نوامبر 1978 ص 123»

      بازسازى و نوسازى كشور قطعا" مورد تائيد و از برنامه‏ها ما است.

 اينك كه پايه‏هاى اصلى جمهورى اسلامى معلوم و مشخص گرديدند، روشن مى‏گردد كه اين حكومت به چه نيروهاى اجتماعى تكيه مى‏كند و در خدمت كدام يك از دو گروه بزرگ مستضعفان يا مستكبران قرار مى‏گيرد.

 

 8- تغييرات اجتماعى در جمهورى اسلامى:

 

      اسلامى كه با استقلال و آزادى و رشد هماهنگ است و راه و روش استقلال و آزادى و رشد و شكوفايى انسان است، دين رهايى مستضعفان و بنابراين روش تغييرات بنيادى اجتماعى است. دين اسلام، استقلال و آزادى را شرط مقدم رهايى مستضعفان و جريان استقرار استقلال و آزادى را همان جريان فروريختن نظام اجتماعى مى‏شناسد كه بسود مستكبران برپا شده است :9 «9 -  امام و.... سخنان 30 مهر ماه 1357 پاريس ص 26

      استثمارگران بخوبى مى‏دانند كه اگر مسلمانان به قرآن متصل شوند جلوى استثمار آنان را خواهند گرفت. خدا هرگز سلطه براى انسان مسلمان و غير مسلمان قرار نداده است.

      قرآن پيغمبر اكرم را وادار كرد كه با اين مردمى كه با مليت مردم، با منافع توده‏هاى مردم مخالف هستند و اينها را استثمار مى‏كنند با اين‏ها بايد جنگ كنى، جنگ هايى كه پيغمبر كرده با زورمندان و سرمايه داران و صاحبان قدرت بوده است. و :10 «10 - امام‏و ... به نقل از اطلاعات 28 اسفند 1357 ص 21»

      قرآن اعلان جنگ به سلاطين و سرمايه دارهاكرده است.

 اين مبارزه وقتى به نتيجه مى‏رسد كه مستضعفين خود سرنوشت خويش را بدست بگيرند:

      اسلام براى طبقه كارگر احترام خاصى قائل است. اسلام مى‏خواهد مستضعفين را يارى دهد تا سرنوشت خود را بدست گيرند.

 انقلاب ايران، از نظر روابط اجتمعاى - اقتصادى بخشى از انقلاب جهانى مستضعفان بشمار مى‏رود:1 «1 - امام و... سخنان آيت الله خطاب به سفير چكسلواكى 20 فروردين ماه 1358 ص 111»

      نهضت ايران تنها مختص ايران نبوده بلكه نهضت مستضعفين عليه مستكبرين و در جهت حمايت تمام كسانى كه به انسانيت و حقوق بشر احترام قائل هستند، همچنان ادامه دارد.

 

      و البته تدابير عملى در زمينه حاكميت مستضعفان در نظر داريم. گذشته از اينكه آينده مستضعفان را خود و در جهت آزادى خويش مى‏سازند، نسبت به آنچه درگذشته واقع شده‏اند، به اين ترتيب عمل خواهد شد:

 نه تنها زمين‏ها را از دهقانان پس نخواهند گرفت، بلكه از مالكان حسابهاى مالياتهاى نپرداخته را خواهند كشيد :2 «2 -  امام و... سخنرانى 28 رجب 92 ص 162»

      هفتاد سال، صد سال، خودتان، پدرتان و جدتان ماليات نداده‏ايد آنرا حساب كنيد مازاد بر اين املاكى كه داريد، جواهراتتان را هم از شماها مى‏گيريم، پولهاى بانكى تان را هم مى‏گيريم، زيرا شماها به دولت بدهكار هستيد. وقتى املاك آنها ملى شد و مال دولت اسلامى شد، البته آنگاه رعيت و كشاورز لازم دارد، دولت اسلام نمى‏خواهد كشاورز مانند حالا باشد كه دستش پيش اسرائيل و امريكا دراز باشد. كشورى ميخواهيم كه همه چيزش از خودش باشد.

 اين سياست، سياست عمومى چه در بخش صنعت و چه در بخش كشاورزى است :3 «3 - امام خمينى و... مصاحبه با لوموند پاريس ص 163»

      اگر ما بقدرت و حكومت برسيم ثروت هايى را كه اين مالكان به ناحق متصرف شده‏اند، ضبط خواهيم كرد و بر اساس حق و انصاف ميان محتاجان مجددا" توزيع خواهيم نمود. در خصوص صنعتى كردن مملكت، ما خواستار يك صنعت ملى و مستقل هستيم كه در اقتصاد مملكادغام شده و همراه كشاورزى در خدمت مردم قرار گيرد.

      در دوسه ماه اول انقلاب، آقاى خمينى بيشتر و قاطع‏تر، از حق كارگران و دهقانان و همه زحمتكشان دفاع مى‏كند :4 «4 - امام و... ص 162 و 163 و 164»

 - تصرف اموال شاه و طاغوتيان بسود مستضعفان: اگر ثروتى است كه مخالف اسلام است بايد مصادره بشود.

 - ملى كردن صنايع و بانكها و بيمه و افزايش مزد كارگران‏

 - ايجاد شوراها و تمايل به دخالت دادن اين شوراها در اداره توليد و وجود گرايش شديد نزد اقليت شوراى انقلاب به اين امر.

 - تمايل به رفع ستم‏هاى گوناگون از زحمتكشان و شروع به اقدام هايى در اين زمينه.

 - تمايل به مهار كردن نفع پرستى در بازار: بازار بايد اسلامى باشد، نه بازار چپاولگرى و قاچاق‏

 بدين سان بيان عمومى انقلاب، كه بر اصل توحيد استوار شده است، بيانگر يك تغيير انقلابى و روش انقلاب در ساختهاى طبقاتى جامعه و ويران كننده پايه‏هاى ايدئولوژى استبدادها از سياسى و مذهبى و... است.

      وقتى اين دگرگونيهاى بنيادى انجام مى‏گيرند، زنان، اقليت‏هاى مذهبى و قومى نيز آزاد مى‏شوند. يك دستگاه قضايى اين بار در خدمت مستضعفان آزاد شده و بيرون از اختيار قدرت سياسى بوجود مى‏آيد.

 

 

 تاريخ: 19 شهريور ماه 1360

 

 9- موقعيت زنان در جمهورى اسلامى:

 

      بر تو و زنان ايران پوشيده نيست كه آقاى خمينى مخالفت خويش را با رژيم شاه بر سر حق رأى زنان شروع كرد. پيش از اين  زمان، كسى از او عمل سياسى نمايانى نديده بود. در پى اين مخالفت كار به دستگيرى او و قيام مردم در 15 خرداد كشيد. بنظر ما مشكل‏ترين قسمت اين بيان عمومى، قسمت حقوق زنان در جمهورى اسلامى مى‏نمود. فكر مى‏كرديم با مواضعى كه گرفته است، هرگز نخواهد پذيرفت زنان حق رأى دادن پيدا كنند، چه رسد به انتخاب شدن و ساير حقوق!

      اما با شگفتى بسيار، او را در اين زمينه نرم و موافق يافتيم و اين نرمش را نشانه يك تغيير بزرگ در او و همه روحانيان شمرديم. ما از او نخواستيم ولى  او خود گفت كه در جمهورى اسلامى زن مى‏تواند رئيس جمهور بگردد.

      تو و بسيارى از مردم مى‏توانيد بپرسيد چرا اين تغيير آسان مواضع را نشانه ناپايدارى او بر سر مواضعى كه مى‏گيرد نشمرديد؟ اين سئوال امروز كه او حرفى را مى‏زند و در دم عكس آن را انجام مى‏دهد آسان است. اما آنوقت ماقبول و اظهار اين بيان عمومى را هرچند جزء جزء اظهار مى‏كرد و شايد نمى‏دانست كه در مجموع يك بيان عمومى است، نشانه تغييرى بزرگ  در مجموع نهاد مذهبى مى‏شمريم. بهررو در پايان به اين امر باز مى‏گردم...

      با همه اينها، تو نيز همانند بسيارى زنان بلكه همه زنان از مواضع آقاى خمينى بسيار شاد مى‏شديد. بنابراين مواضع، زن ديگر ناقص عقل و در حكم صغير تلقى نمى‏شد. انسانى مى‏شد با همه حقوق و آزاديهايش. آقاى خمينى در مقام ستايش مشاركت زنان در انقلاب، نقش آنها را تعيين كننده‏تر از نقش مردان نيز مى‏شمرد. ماحق داشتيم بخود بباليم و از خود راضى باشيم چرا كه توانسته بوديم، مساله‏اى.را حل كنيم كه از گذشته دور كه بگذريم، طى نزديك به يك قرن مايه برخوردهاى اجتماعى ويرانگر بوده و يكى از  عوامل توجيه كننده استبداد پهلوى بشمار مى‏رفته است. بگمان ما نه تنها خود مساله كه تاثيرى تعيين كننده در رشد همه جانبه جامعه داشت، حل مى‏شد بلكه سبب مى‏گرديد، مذهب به نيروى محركه عظيم رشد واقعى جامعه ما بدل گردد.

      بارى مسائل زنان بسيار بودند اما مسائل اصلى از نظر زنان، حق رأى دادن و انتخاب شدن، آزادى در پوشش و تحصيل و... بدست آوردن منزلت در زناشويى بود. پاسخهاى آقاى خمينى در اين باره روشن، و بسيار راضى كننده بودند:

 - نابرابرى ميان زن و مرد نيست و آزادى در رأى دادن و انتخاب شدن دارند :1 «1 - امام و... سخنرانى ظهر عاشورا 20 آذر ماه 1357 - 11 دسامبر 1978 در پاريس خطاب به دانشجويان سازمان انرژى اتمى ايران در آلمان ص 203

 - و زنان در انتخاب شغل و سرنوشت و پوشش آزادند.2 «2 - امام و... پيام به ملت 11 فروردين ماه 1358 شب پيش از روز رفراندم ص 203»

      زنان در انتخاب فعاليت و سرنوشت و همچنين پوشش خود با رعايت موازين آزادند.(2)

      اسلام دست زنان را گرفته و درقبال مردان نگهداشته است. البته احكام خاص مرد در اسلام است و يك حكم خاص نسبت با زن. نه اينكه اسلام نسبت به زن و مرد فرقى گذاشته باشد. زن و مرد همه آزادند كه دانشگاه بروند، آزادند در اينكه رأى بدهند و رأى بگيرند. آنچه مخالف است با ملعبه بودن زن و به قول شاه "زن خوبست زيبا باشد!" با اين مخالف است.

      اسلام حقوق زنان را بيشتر از مردان ملاحظه كرده است زنها حق رأى دارند و اين حقى است كه از حقوق زنها در غرب بالاتر است. زنان ما حق رأى دادن و حق انتخاب شدن دارند .3 «3 -  امام و... ص 211 مصاحبه با روزنامه گاردين 10 آبانماه 1357»تمام معاملات آنها به اختيار خودشان هست و مى‏توانند بسيار شغل‏ها را آزادانه انتخاب كنند. ما به شما قول مى‏دهيم كه درحكومت اسلامى زنان در انتخاب فعاليت و سرنوشت و همچنين پوشش خود با رعايت موازين آزادند. و تجربه كنونى فعاليتهاى ضد رژيم شاه نشان داده است كه زنان بيش از پيش آزادى خود را در پوششى كه اسلام مى‏گويد بازيافته‏اند.

 - آزاديهاى زنان همانند آزاديهاى مردان هستند4 «4 - امام و... ص 211 مصاحبه با خبرنگار آلمانى 23 آبانماه 1357»

      زنها آزاد هستند و در تحصيل هم آزاد هستند و دركارهاى ديگر هم آزاد هستند همانطور كه مردها آزادند. حالاست كه نه زن آزاد است و نه مرد.

      بدينسان معلوم شد كه قيدها و بندها كه طى قرون بر دست و پاى زنان نهاده شده بودند و بنام دين به آنها موقعيت "دون انسان" داده بودند، با اسلام سازگارى نداشته‏اند. معلوم شد جامعه رشيد، بدون زن رشيد، پديدار نمى‏شود. آقاى خمينى هر چه امروز بكند، ديگر آن منع ذهنى از بين رفته است و كسى دچار اين وسوسه نمى‏شود كه قبول اين حقوق براى زنان نكند خلاف شرع باشد و...

      زنان با آزادى و آگاهى توانستند نقشى تعيين كننده در انقلاب اسلامى ما پيدا كنند، نقش موثرتر از نقش مردان و اين امر مورد تصديق آقاى خمينى قرار گرفت:

      خداوند نگهدار همه شما باشد. اين پيروزى را ما از بانوان داريم قبل از اينكه از مردها داشته باشيم. بانوان محترم ما در صف جلو مدافع بودند، بانوان عزيز ما اسباب اين شدند كه مردها همه جرات و شجاعت پيدا كنند. شما ديديد كه با وحدت كلمه بر قدرتهاى بزرگ پيروز شد.

      آقاى خمينى بر اين مواضع باقى نماند. بسوى استبداد گراييد و بخوبى روشن شد كه موقعيت زن بعنوان "شئى جنسى" چه پوشيده و چه عريان، رابطه‏اى تنگاتنگ با استبداد دارد. استبداد شاهنشاهى زن را بعنوان "شئى جنسى" عريان طلب مى‏كرد و استبداد دينى، زن را "شيئى جنسى " پوشيده مى‏خواهد. وقتى به بيان عمومى ضدانقلاب رسيديم مواضع بعدى آقاى خمينى را نيز شرح و توضيح خواهم داد....

      هنوز از مسائل اجتماعى و سياسى كشور ما، دو مسئله باقى بود. اين دو مسئله نيز در استبداد راه حل پيدا نكرده بودند. از بن بست‏هاى رژيم شاه نيز اين دو مساله بودند. رژيم شاه از "اقليت‏هاى مذهبى" و اقليت‏هاى قومى براى تحكيم استبداد خويش بهره مى‏جست. حامى اقليت‏هاى مذهبى و سركوب كننده اقليت‏هاى قومى بنام وحدت كشور بود. در روزهاى آخر عمر خويش نيز مى‏گفت اگر او برود، ايران تجزيه مى‏شود. در اين بيان عمومى بايد به اين دو مسئله نيز پاسخهايى در خور بر اساس توحيد و اركان نظام جمهورى اسلامى داده مى‏شدند:

 

 10- موقعيت اقليت‏هاى مذهبى در جمهورى اسلامى

 

       همانطور كه پيش از اين گفتم، اقليت‏هاى مذهبى در كشور ما، مرغى بوده‏اند كه هم در عروسى و هم در عزا، سر آنها را مى‏بريده‏اند. يعنى رژيم‏هاى استبدادى حاكم بنا بر موقع گاه، خود را حامى اقليت‏هاى مذهبى قلمداد مى‏كردند و گاه براى تحريك مردم و جلب حمايت آنهاگناه ناكرده‏اى را بگردن آنها ثابت مى‏كردند و بجانشان مى‏افتادند. ما بايد اين مساله را بطور قطع و براى هميشه حل مى‏كرديم، طوريكه در جمهورى اسلامى همه انسانها از هر مذهب و عقيده، منزلت‏هاى خود را بدست بياورند و ديگر از لوازم كار استبداد بشمار نروند.

      نخس