بخش سوم
عوامل اقتصادى و اجتماعى بازسازى
استبداد و وابستگى
30 مرداد 1360 - 20 اوت 1981
اينطور كه خبر دادهاند، فردا شش و نيم صبح وارد پاريس مىشويد. امروز در يك مصاحبه گفتم. زنى شجاع هستى. خطر را پذيرفتى و همراه على كه بسيار دوست مىدارى و دوست مىدارم، از ايران بيرون آمدى و اينك بپاريس ميآئى. اين كتاب وصيت نامهاى بود خطاب به تو همسرى كه بسيارى تصميمها را سبب شدى كه در تاريخ معاصر، موثر واقع مىشوند. از جمله سبب نوشتن اين كتاب شده تشريح و تحليل تجربه يك انقلاب بى مانند است. انقلابى كه در محتوى و شكل يگانه است. اين كتاب نه تنها مىتواند براى نسل امروز و فردا بعنوان درس وروش كار بر اساس يك تجربه مشخص بكار آيد بلكه براى خود ما نيز يك درس و تجربه است كه آينده نزديك و دور را بر پايههاى محكم بنا كنيم. بخواست خدا، فردا تو على و دوستان را مىبينم و البته بسيار شاد مىشوم اما فراموش نمىكنم كه رژيم استبداديان در جنايت، دست وحشىترين جانيان رااز پشت بسته است و ميثاق ما با مردم اينست كه اعتماد اميد و آزادى و امنيت جامع و رشد را به آنها بازگردانيم. باميد پيروزى و به اميد فرداهاى شاد.
همانطور كه مىدانى، انقلاب ما تجربهاى است درباره اثر تحول عوامل اقتصادى - اجتماعى بر تحول عوامل سياسى و فرهنگى و بعكس. براى آنها كه انقلاب را تغييرات زير بنايى مىشمارند، اين آزمايش بايد بيشتر بكار آيد. در حقيقت با سرعتى بى مانند، مالكيت عوامل توليد، عمومى شد، اما جريان تحول روابط طبقاتى به بازسازى روابط پيشين راه برد. بيان انقلاب به بيان ضد انقلاب و استبداد دينى برگشت و بجاى حاكميت "تودههاى ميليونى" حاكميت دولت خودكامه برقرار گشت. تجربههاى ديگر كه پيش از ما واقع شده بودند، نيز به نتايج بهترى نيانجاميدهاند. در همه جا نظام طبقاتى با رو آمدن قشرهاى تازه نفس و پويا، تجديد و تحكيم شده است.
از اينرو اين كتاب و بخصوص اين بخش از آن مىبايد با مطالعه اين تجربه، چرائى اين تحول ناميمون را توضيح بدهد. بدينقرار دو فصلى كه در اين بخش مىخوانى بسيار مهمند و همه كوشش خويش را بكار مىبرم تا جايى كه ممكن است تحليلها روشن و توضيحها كافى بمقصود گردند.
فصل اول
عوامل اقتصادى بازسازى استبداد وابسته
در اين فصل از ساخت بودجه و تحول آن، از محاصره اقتصادى و چگونگى سرمايه گذاريها، گرايش فعاليتها به بخش تجارت و اثرات ادامه و تشديد وابستگىهاى اقتصادى بر توقف توليد، گرانى، بيكارى و فرار مغزها و بن بستهاى ناشى از اينها بحث مىكنم:
بودجه و تاثير تحول آن بر اقتصاد كشور
مىدانى كه درباره بودجه در رژيم شاه، بسيار مطالعه كردهام و بر اساس اين مطالعه روشن ساختم كه نيروى محركه وابستگى و رشد از رشد ماندگى همين بودجه است. اين تحقيق كه قسمتى از آن فصل اول كتاب نفت و سلطه را تشكيل مىدهد، مرا به اين نتيجه رهنمون شد كه رژيم شاه در بن بست اقتصادى است و از پاى در مىآيد.
ساز و كار عمل اين بودجه در مجموع اقتصاد كشور را بدينسان بدست آوردم كه با در نظر گرفتن بافت بودجه ايران، اين بودجه قدرت خريدى دست كم دو برابر تا دو برابر و نيم خود ايجاد مىكند. براى جذب اين قدرت خريد، توليد داخلى وجود ندارد. حق آنست كه هزينههاى بودجه توليد مستقل را نيز كاهش مىدهد. از سوئى قدرت خريد را در فضاهاى كوچك شهرهاى بزرگ جديد افزايش مىدهد و فعاليتهاى اقتصادى را در قلمرو واردات توسعه مىبخشد، اما در فضاى گسترده روستاها و شهرهاى قديمى فعاليتهاى اقتصادى مستقل كه معروف به "اقتصاد سنتى" هستند را كاهش مىدهد و سيل مهاجران را بسوى شهرهايى كه بر محور هزينههاى دولت و واردات، رشد سرطانى مىكنند، بر مىانگيزد
تحولى كه بودجه بدينسان بوجود مىآورد، سبب مىگردد كه قدرت خريد ايجاد شده به فعاليتهاى سوداگرى (زمين بازى، ارز بازى، و بسيارى بازيهاى ديگر) و واردات كالاها و خدمات جذب شود. بدينقرار چون قدرت خريد از بودجه بزرگتر است، لااقل دو تا دوبرابر و نيم آنست 1 (1 - اينطور به نظر مىرسد كه براى سردرآوردن بيشتر بايد كتاب نفت و سلطه را بخوانى )و چون بودجه بنوبه خود از درآمد نفت و مالياتها بزرگتر است - كسر بودجه هر سال رقم بزرگترى را نسبت به سال قبل تشكيل مىدهد - نياز به واردات را آنقدر بالا مىبرد كه به درآمدهاى ارزى بيشتر نياز مىافتد. اين درآمد ارزى بيشتر را يا بايد از طريق افزايش توليد نفت و قيمت آن تامين كرد و يا بايد به قرضه گرفتن پناه برد. اين هر دو كار تا حدودى ممكن است. رژيم شاه نيز هر دو كار را مىكرد. اگر در داخل كشور فلج اقتصادى را سبب نگردد، افزايش توليد و قيمت نفت و نيز اخذ وام تا وقتى منابع نفتى ته نكشند، تا حدودى ممكن است. در مور كشور ما، اگر در داخل فلج اقتصادى بر نمىانگيخت، مىشد تا پايان سال 1995 مسيحى، به اين رويه ادامه داد. اما در قلمرو داخلى، داخل كشور ما، بحران هايى را بر مىانگيزد كه مهار كردن آنها از حد توانايى دولت بيرون است، همه بحرآنهارا نمىتوانم در اينجا شرح كنم. در كتابهاى نفت و سلطه و بيانيه جمهورى اسلامى اينكار را كردهام. اما ناگزيرم به پارهاى بحرآنهاكه بر مىانگيزد اشاره كنم:
- ساختمان اجتماعى پيشين را در هم مىريزد، پيوندهاى پيشين را كه فعاليتهاى گروهها و افراد را تنظيم و مهار مىكرد و بنوبه خود موجب ثبات ساختمان اجتماعى مىگرديد، پاره مىكند. در فضاهاى اجتماعى جديد، فردها و در جستجوى پيوندهاى جديد است. بحران اجتماعى كه از رهگذر متلاشى شدن ساختمان پيشين بوجود مىآيد همراه با تحول اقتصادى و تشديد استبداد سياسى، به بحران فرهنگى مىانجامد و خود نيز شدت مىگيرد.
- با متلاشى شدن ساختمان اجتماعى و اقتصادى "سنتى" نيروى كار عظيمى رها مىگردد اين نيروى كار، كار مىخواهد و نان مىخواهد. با تغيير ساخت و تركيب نيازها، نيازهاى جديدى در او پديدار مىشوند. بر بحران بى كارى، بحرانهاى ديگر همچون بحران ناشى از تورم، بحران مسكن، بحران كمبود خدمات شهرى، بحران كمبود كالاها بعلت عدم تكافوى واردات بر غم افزايش دائمى اش و... افزوده مىشود. رژيم شاه وقتى درآمد نفت ناگهان چندبرابر شد، پنداشت كه درآمدهايى بمراتب بيشتر از هزينهها بدست آورده است و مىتواند، به همه بحرانهاى اقتصادى فائق آيد، اما در عمل معلوم شد كه افزايش درآمدها و در نتيجه هزينههاى دولت تنها بحرآنهارا شدت مىبخشد و وضعى پديد مىآورد كه تدابير اختناقآميز و مسكنهاى گوناگون بى اثر مىشوند. درحقيقت در سال آخر عمر رژيم شاه، براى تسكين خاطر حقوق بگيران، بر حقوق و دستمزدها افزودند. ناگزير شدند حجم اسكناس را از400 ميليارد ريال به 960 ميليارد ريال افزايش دهند. اما همان ساز و كار، سبب تشديد بحران گشت، قدرت خريد بالا رفت، حجم اسكناس كه يك قرن و نيم طول كشيده بود تا به 400 ميليارد ريال برسد، ظرف چند ماه از دوبرابر بيشتر شد، نياز به واردات براى جلوگيرى از تاثير افزايش قدرت خريد بر افزايش مهار نكردنى قيمتها بسيار زياد شد. گمرك هاگنجايش نمىداشتند و ا گر هم گنجايش مىداشتند، اقتصاد فاقد تاسيسات و تسهيلات لازم براى حمل و نقل، نگهدارى و توزيع كالاهى وارداتى بود. بدين ترتيب اقتصاد فلج مىشد و رژيم را به سقوط مىبرد.
- بحران سياسى بر اثر بحرانهاى اقتصادى و پاشيده شدن ساختمان اجتماعى، مهار نكردنى مىشد. در حقيقت جامعه در بحران عمومى و تحت فشار بدترين استبدادها، سرانجام به نقطهاى مىرسيد كه در آن، قبول خطر براى تغيير نظام سياسى، منطقى جلوه مىكرد. هراندازه بحرآنهاشديدتر مىشدند، ناگزير رژيم شاه به روشهايى كه همين بحرآنهارا برانگيخته بودند بيشتر متكى مىشد. همانند الكليك كه به الكل بيشتر پناه مىبرد، شاه نيز به روشهاى اختناقى روى مىآورد و به مسكنها بيشتر پناه مىبرد و همين امر بر شدت بحرآنها مىافزود. زمينه بى اعتبارى روشنفكرتاريا در دوران پهلوى فراهم شد اما در سالهاى آخر عمر رژيم، افراد اين قشر را از نظر جامعه الگوهاى فساد تمام عيار شده بودند و همين امر رشتههاى پيوند رژيم و جامعه را از لحاظ رهبرى شونده بكلى بريده بود. توضيح آنكه فرعون و ساحران او در نظر جامعه دشمن تلقى مىشدند و نه تنها بمثابه رهبرى بخشى از جامعه نيز تلقى نمىشدند، بلكه فسادى تلقى مىشدند كه مىبايد از ريشه كنده شوند، در "بيان طبقاتى" حتى طبقهاى كه رژيم ايجاد شده و ايجاد كننده آن بود، نيز دورانداخته مىشد.
قشرهاى بالايى جامعه جديد نيز رهبرى سياسى حاكم را نفى مىكردند، برخوردهاى شديد در درون دستگاه حاكم سبب مىشدند كه از كارآيى آن در برابر موجهاى سياسى كه از پس يكديگر بر مىخواستند، كاهش بپذيرد. پيش از سقوط رژيم از راه تحليل به اين حقايق دست يافتم و تضادهاى درون دستگاه را پيدا كردم. وقتى بعد از انقلاب، به بررسى وضعيت دستگاه، بخصوص رهبرى آن پرداختم، معلوم شد، شدت برخوردها بكلى فلج كننده بوده است.
بعنوان نمونه بد نيست اين داستان را نقل كنم تا بدانى كه جنگ اقتصادى بصورت "تدابير" اقتصادى كه اخذ مىشوند و به اجرا گذاشته مىشوند، طرفين جنگ را از پا در مىآورد. اما داستان: در رهبرى ميان دو جناح برخورد شديد وجود مىداشته است. گروه هويدا و گروه مخالفان هويدا. هويدا در گروه خود اقتصاد دانهاى كاردان نداشته است.در نتيجه امور اقتصادى در دست گروه مخالف او مىبوده است.البته شاه براى خاطر جمع شدن مقامهاى حساس را ميان رقيبان تقسم مىكرد - مرضى كه آقاى خمينى نيز دارد - گروه مخالف براى راندن هويدا، بر آن مىشوند تا از راه سازوكارهايى كه شرح كردم، بحرانها را شديد سازند، فكر مىكردهاند، بعد از رفتن هويدا به مهار كردن بحرانها موفق مىشوند. اما بحران با رفتن هويدا بر شدت خويش مىافزايد، و هويدا و رقيبان او همه را با هم مىبرد. در حقيقت آنها همان غفلتى راكردند كه اينك آقاى خمينى مىكند، آنها نيز ندانستند بردن هويدا از راه شدت بخشيدن به بحرآنها بعلت تزلزل سياسى كه ايجاد مىكند، خود از عوامل تشديد بحرانها مىگردد. و نيز نمىدانستند كه شدت جريان وابستگى باقتصاد مسلط جهانى از يك سو و شدت جريان تخريب ساختمان اجتماعى - سياسى جامعه از سوى ديگر، سبب بروز بحرآنهامى شوند و تشديد بحرآنهامثل ايجاد سيل مىماند و بعد از ايجاد، مهار كردن آن ممكن نمىشود.
اما تنها تضادها از راه تشديد بحران اقتصادى تجلى نمىكردند، در تمامى دستگاه يعنى در درون ارتش، در درون ساواك، در دستگاه ادارى، در دستگاه اقتصادى تضادها از راه برخوردهاى گوناگون ميان جناح بنديهاى فراوان كه پديد آمده بودند، بروز مىكردند. مقابله عمومى جامعه با دستگاه حاكم و برخوردهاى درونى، دستگاه را فلج مىساخت و بحران ايدئولوژيك و بحران بزرگتر از آن يعنى بحران فرهنگى، فلج را عمومى و غير قابل علاج مىساخت.
- ايدئولوژى شاهنشاهى، كه در برنامه "انقلاب سفيد" باجرا درآمده بود1 (1 - ايدئولژى شاهنشاهى را در كتاب Quelle Reuolution Pour L,Iran به تفصيل شرح كردهام) شكست خورده بود. جامعهاى كه بر اثر اجراى برنامه "انقلاب سفيد" متلاشى شده بود، در فضاى فرهنگى، هيچ بيان عمومى كه از عهده توضيح وضعيت جديد او برآيد نمىديد. بيانها ى ايدئولوژيك بدلايل بسيار، فرقى با ايدئولوژى شكست خورده، نداشتند. اولا" از توضيح وضعيت جامعه عاجز بودند، ثانيا" از عهده برانگيختن انقلاب ناتوان بودند و ثالثا" نمىتوانستند نقش فرهنگ عمومى را درك كنند. جامعه جوان شده بود، جامعه جوان را از پيوندهاى پيشين تا حدود زياد رها شده بود، ملاط تازهاى مىجست، ملاطى كه بتواند جاى پيوندهاى پاره شده را بگيرد، استقرار و ثباتى پديد آورد، منزلتى را نويد بدهد، اميد به افقهاى تازهاى را برانگيزد. در يك كلام وحدت براى تغيير را پديد آورد. ايدئولوژيها در محك برخورد با بحرانهاى فزاينده خود گرفتار بحران مىشدند و بر شدت بحران مىافزودند، رژيم شاه قادر نمىشد وضعيت بحرانى را توجيه كند. ايدئولوژى او بكلى توانايى توجيه بحرانها و مشكلات روزافزون را از دست داده بود. چرا كه از سويى نمىتوانست آنچه را كه طى سالها بزرگترين انقلاب تاريخ خوانده بود و ادعا كرده بود با اجرايش ايران را به "دروازههاى تمدن بزرگ" مىرساند، اينك برنامه ويرانى كشور بخواند و از سوى ديگر بدون انتقاد از نظام وضعيت توضيح بحرآنهاغير ممكن بود. ايدئولوژى وارداتى ديگر نيز دچار فريب شده بودند. انقلاب سفيد، را نادرست ارزيابى كرده بودند و اينك نمىتوانستند وضعيت بحرانى را شرح كنند و بطريق اولى نيز نمىتوانستند سقوط رژيم را كه در برار چشمان "ايدئولوگ"ها انجام مىگرفت، ببينند و بيان كنند.
از بيان سياسى گذشته، فضاى فرهنگى كه رژيم شاه پديد آورده بود نيز اينك بسيار تنگ و تاريك جلوه مىكرد. افقهاى رفاه مادى و زندگانى "امريكايى" كه دستگاههاى تبليغاتى و تعليماتى و نيز الگوى رشد اقتصادى، تصوير مىكردند، براى همه جامعه جوان، واقعيت پيدا نمىكرد. براى قشرهاى كوچكى كه باين افقها دست مىيافتند، بلحاظ آنكه زندگانى آنها را در رابطه محدودى با "مصنوعات" جديد و از طريق آنها، در رابطه اجتماعى محدودترى خلاصه مىكرد، فضاى پوچى و بيهودگى مىگشت. رژيم شاه نمىدانست كه فرهنگ غرب، با همه اينكه فرهنگ است، جامعيت دارد و بايد به همه نيازهاى انسان متحول پاسخ بگويد، خود بلحاظ گرايش بماديت خشن، دچار بحرانهاى شديد گشته است. با بخش كوچكى از محصولات صنعتى فرهنگ غرب، نمىتوان فضاى فرهنگى آنهم براى جامعهاى ايجاد كرد كه خود فرهنگى كهن دارد.
بدينقرارن مجموعه بحرانهاى سياسى و اقتصادى و اجتماعى در بحران فرهنگى بيان مىشدند. رژيم شاه با قهرها و با نيروهاى محركهاى كه در اختيار داشت، با جهتى كه به فعاليتهاى اقتصادى مىبخشيد، كار خود را به بن بست كشاند. پيش از سقوط رژيم شاه، اين بن بست را در تحليلى عيان كردم و بر اساس اين تحليل، پاسخهاى عمومى را معلوم ساختم. به آن بيان عمومى دست يافتم كه جامعه براى خروج از بحران بدان نياز داشت. اين بيان بايد از زبانى بيرون مىآمد كه صدايش به همه جامعه مىرسيد و مىتوانست عامل وحدت و عامل بيان دوران جديد بگردد. گمان نمىكنم، تاريخ مرا و بسيارى چون مرا بمناسبت تشخيصى كه داديم و آقاى خمينى را شخصيتى شمرديم كه از عهده اين مهم برمىآيد، سرزنش كند. چرا كه در وضعيتى كه كشور در آن بود، انقلاب از اين راه به پيروزى مىرسيد. اين پيروزى كامل بود و انقلاب در روش خود، افقى را كه جامعه در پى آن بود، پيشاپيش نشان مىداد. اين افق بدلايلى كه در اين كتاب شرح مى كنم، بظاهر بسته شده است، بظاهر مىگويم چرا كه اگر درست عمل كنيم و اين استبداد را برداريم، نخستين انقلابى را خواهيم داشت كه ساختهاى اجتماعى استبداد و فرهنگ استبداد هر دو را از ميان برداشته است.
بارى، رژيم شاه در بن بستى كه با اجراى برنامه هايش بوجود آورده بود، گير افتاد و در امواج انقلاب، غرق شد. اما بحرآنهابر جا ماندند و راه حل مىطلبيدند. رهبرى جديد نه چند و چون اين بحرانها را مىشناخت و نه بيانگر آن بيان عمومى و آن افق جديد بود. چشمها نمىديدند و گوشها سنگين بودند و فريادها رانمى شنيدند. رهبرى جديد بجاى آنكه بحرانها را همانطور كه هستند شناسايى كند و دلايل پيدا شدنشان را فهم كند و با جامعه در ميان بگذارد، خود شيوهاى در پيش گرفت كه بر دامنه بحرانها افزود. نمىدانست و نمىخواست بداند، گمان مىبرد بايد پى در پى امتياز بدهد، بتدريج اين فكر در جامعه القاء شد كه انقلاب يعنى به ناراضىها، امتيازهاى مالى و غير مالى دادن. اين امتيازدادنها، خود قدم انحرافى بسيار مهمى بود كه انقلاب را به راه ضد انقلاب برگرداند و سبب شد كه بودجه با همان تركيب كلى دوران شاه به اجرا درآيد. و بحرانها تشديد شوند. اين بحرآنهاپيشاپيش انقلاب را از پاى درآوردهاند و استبداديان نادان نيز قربانيان آنهايند.. بسيارى قربانى شدهاند و بقيه نيز منتظر نوبت هستند.
نخستين بودجه دوران انقلاب، در سازمان برنامه و بودجه توسط گروهى كه آقاى فريدون صراف نيز در آن بود، تهيه شد. آقاى معين فر وزير برنامه و بودجه نيز با قاطعيت شايسته تقديرى در برابر افزايش هزينههاى ادارى و جارى مقاومت مىكرد. تهيه كنندگان از اثرات ويرانگر بودجه در ساختى كه داشت آگاه بودند. مىخواستند تا جايى كه سياست عمومى امتياز دهى و واقعيتهاى اقتصادى ممكن مىگرداند از حجم بودجه ادارى و جارى بكاهند و بر حجم بودجه عمرانى و توليدى بيفزايند. ولى در عمل اجراى بودجه غير از آن شد كه آنان مىخواستند.
از ابتداى انقلاب، مسئله كاهش توليد و افزايش قيمتهاى نفت را طرح كردم. غير از اين مسئله، مسائل اقتصادى بسيارى را نيز طرح كردم. از 57 رشته وابستگى سخن بميان آوردم. اما با توجه به اينكه قشرهاى بالايى كه در رژيم سابق از رهگذر رشد اقتصاد مسلط خارجى در كشورما، پديد آمده بودند از نظام بانكى كه آنرا كاملا" در دست داشتند، براى صدور سرمايهها و ايجاد مشكلات اقتصادى استفاده مىكردند، بر ضرورت ملى كردن بانكها فراوان اصرار كردم. وابستگىهاى نظام بانكى را به نظام بانكى جهانى شرح كردم و روشن ساختم كه نظام بانكى ما جزئى از نظام بانكى سرمايه دارى جهانى مسلط است و توزيع كالا و توسعه بازار و صدور سرمايهها را سازمان مىدهد. بنابراين تغيير ساخت بانكى كشور و تغيير مدار آن ضرورت داشت. از آنجا كه نظام بانكى در داخل كشور كارش انتقال درآمدهاى نفت به "صاحبان امتيازان بود" اينك ضرورت داشت كه سرمايههاى كشور براى افزايش امكانات كار و فعاليت در خدمت زحمتكشان را بسيج كند و جانشين "صاحب امتيازان" در سرمايه گذارى بگردد، طوريكه در عين استقلال اقتصادى و افزايش توليد، مردم محروم كشور از استثمار مضاعف داخلى و خارجى بياسايند. دولت موقت با اين نظرها ابتدا بديده خصومت برخورد مىكرد و در سمينار اقتصادى اعضاى اين دولت، نظرهاى اقتصادى مرا، نظر ماركسيستى شمردند كه بر سر او عمامه گذاشته باشند. ديرتر پارهاى از اين نظرها به كمك مهندس معين فر كه عضو دولت موقت بود و آقاى مهندس سحابى، عملى گرديدند.
با اصرار تمام براى انجام برنامه استقلال كه در بيانيه جمهورى اسلامى به تفصيل شرح كردهام برآمدم. در يك مورد موفقيت ما مسلم شد و آن افزايش قيمتهاى نفت بود. در اين باره نيز آقاى مهندس معين فر، زحمت بسيار كشيد. اعتبار عظيم انقلاب اسلامى ما تا آنجا بود كه ما موفق شديم سياست كاهش توليد و افزايش قيمت را سياست عمومى اوپك بگردانيم. قيمتهاى نفت بدين ترتيب افزايش يافتند و قيمت تك محموله گاه به سه برابر و نيم سابق مىرسيد. يكى ديگر از زيانهاى گروگانگيرى و جنگى ك بدنبال آورد، اين بود كه با سقوط اعتبار انقلاب و محاصره اقتصادى و كاهش خريد نفت ايران، برخى از كشورهاى نفت خيز، بخصوص عربستان سعودى بهانه پيدا كردند و با افزايش قيمتها مخالفت ورزيدند. اين كشورها به همان سياست سنتى كشورهاى سلطه گر بازگشتند: افزايش توليد و كاهش قيمت. با وجود اين اگر جنگ را عراق بر ضد ايران شروع نمىكرد، صدورد 2/1 تا 5/1 ميليون بشكه در روز، كفاف نيازهاى ارزى ما را مىداد. اين يكى از افتخارات و خدمات بزرگ ما به ميهن خويش است. ما با اينكار عمر چاههاى نفت را دست كم چهار برابر مىكرديم و اگر در داخل كشور نيز، بجاى برانگيختن اختلافها و تضادها و برخوردها و.... كارمايه عظيمى را كه انقلاب رها كرده بود و ميل بسيار به ابتكار را متوجه توليد مىساختيم، موفق مىشديم بندهاى وابستگى را از دست و پاى خويش باز كنيم و از پيشروى اقتصاد مسلط در كشور خويش و پيش خور شدن ثروتهاى كشور جلوگيرى كنيم. اما افسوس...
1- راه حلهاى اقتصادى پيشنهادى و كارهايى كه به انجام برديم
راه حلهاى اقتصادى كه در بيانيه جمهورى اسلامى ايران پيشنهاد مىكرديم، بر اساس مشخصات اقتصاد زير سلطه ايران پيدا شده بودند. اين راه حلها در مرتبه اول استقلال اقتصادى و در مرتبه دوم زمينه اقتصادى جامعه توحيدى را از راه بسط آزاديهاى زحمتكشان، فراهم مىآوردند. خطوط اصلى اين راه حلها عبارت بودند از:
الف- در زمينه تغيير بنيادى روابط اقتصادى با اقتصاد مسلط خارجى:
- خلع يد كامل سلطه گر خارجى از منابع كشور بخصوص نفت.
- ايجاد اقتصاد با محور داخلى
- انطباق توليد و مصرف با فرهنگ و طبيعت ايران
-تبديل ديناميك نابرابرى به ديناميك برابرى
- قطع رشتههاى وابستگى به اقتصاد مسلط خارجى
-ايجاد رابطه ميان رشتههاى توليد با منابع و مواد موجود در كشور
- تغيير ساخت بودجه دولتى و تبديل آن به نيروى محركه رشد اقتصاد مستقل كشور
- استقلال پولى از راه مستقل كردن نظام بانكى از نظام بانكى امريكا براى تبديل آن به ابزار سرمايه گذاريها بقصد رشد مستقل
- ملى كردن بازرگانى خارجى بقصد در دست گرفتن يكى از اساسىترين اجزاء اقتصاد كشور بقصد تغيير ساخت آن و مناسب كردن آن با برنامه رشد اقتصاد ملى مستقل
- از بين بردن هزينه هايى كه كشور را به قرضههاى خارجى نيازمند مىساخت
- تغيير ساخت سرمايه گذاريها كه بر اساس واردات انجام مىگرفتند.
- تبديل اقتصاد ايران به جزء مكمل اقتصاد هاييكه زمينه فرهنگيشان با زمينه فرهنگى ما يكى است. بقصد ايجاد حوزه بزرگ اقتصادى كه قادر به دفاع از استقلال اقتصادى كشورهاى عضو حوزه باشد. حوزه فرهنگى ما از هند تا شمال افريقا مىباشد.
ب - در زمينه اقتصاد داخلى
- افزايش عمر منابع نفتى و ادغام نفت در اقتصاد ملى و توسعه صنايع پتروشيمى، صنايعى كه در درجه اول براى اقتصاد ملى، توليد كنند.
- تقليل واردات و افزايش صادرات طوريكه به تدريج تعادل پرداختهاى خارجى كشورها از اين راه برقرار گردد.
- ايجاد رابطه اكمال متقابل ميان بخشهاى اقتصادى و در داخل هر يك از بخشهاى صنعتى و كشاورزى.
- با عبرت گرفتن از شكست رشد اقتصادى بدون رشد كشاورزى، بايد رشد كشاورزى را اساس رشد اقتصاد تلقى كنيم و موانع رشد كشاورى را از پيش پا برداريم و اسباب رشد را در اختيار كشاورزان بگذاريم.
- تغيير در ساخت بخش خدمات بسود تعليم و تربيت و بهداشت و كاهش هزينههاى ديوان سالارى
- تغيير تركيب بودجه در جهت كاهش هزينههاى ادارى و افزايش هزينههاى سرمايه گذارى
- تغيير ساخت توزيع درآمدها در جامعه در جهت افزايش درآمد مستضعفان طوريكه هم افزايش قدرت خريد متوجه توليد داخلى بگردد و هم زحمتكشان بتوانند پس انداز كنند.
- تبديل نظام بانكى به دستگاهى كه پس اندازها را به سرمايه گذاريهاى توليدى تبديل مىكند و جانشين سرمايه گذاريهاى خصوصى مىگرداند.
- جدا كردن حساب سرمايه از حساب توليد و تفويض اداره توليد به توليد كنندگان
- با تدابير بالا به دو مقصود مىتوان دست يافت:
اول: اقتصاد ملى مستقل و توليد ملى متنوع مىگردد.
دوم: امكانات اقتصادى فعاليت انسان در دسترس عموم مردم قرار مىگيرد. ديگر انسان وسيله "رشد اقتصادى" نمىشود، بلكه غايت رشد اقتصادى مىگردد. هر انسانى مالك بر كار خويش مىشود و كشور اختيار منابع خود را بدست مىآورد و وسيله اقتصاد مسلط دوشيده نمىشود.
- بدست آوردن اندازههاى مناسب در سرمايه گذاريها طوريكه به رشد فنى دست بيابيم و از اين نظر به استقلال برسيم.
- تغيير الگوى مصرف. بطوريكه انسان آزادى خويش را بدست بياورد و كشور بتواند سرمايههاى لازم را براى ايجاد امكانات رشد مستقل بدست آورد.
- كاهش هزينههاى نظامى و افزايش كارآئى فنى آن و رها كردن بودجه عظيمى كه صرف خريدهاى نظامى مىگرديد.
- عدم تمركز هزينههاى دولتى در چند شهر دلال كه رشد سرطانى مىكردند و مىكنند، بسود روستاها و شهرهاى كوچك ، بقصد برقرارى عدالت اقتصادى و افزايش قدرت خريدى كه سبب افزايش توليد داخلى مىگشت.
- عدم تمركز هزينههاى دولتى بسود استان هايى كه چون از مراكز مصرف دور بودهاند، از رشد نيز محروم ماندهاند. طوريكه هر منطقه متناسب با منابع و استعدادهاى خود، جاى خود را در مجموعه اقتصاد ملى پيدا كند.
- از بين بردن انواع بورس بازيها، بخصوص بورس زمين، بورس ارز و اين همه براى رسيدن به اين نتيجه اقتصادى روشن:
اقتصاد كنونى ما با پيش فروش كردن منابع نفتى و منابع ثروت ديگر، حيات اقتصادى كشور را به حداكثر 30 تا 40 سال (مدتى كه در آن ذخائر نفتى در صورت ادامه رژيم اقتصادى دوران شاه، بپايان مىرسند) محدود مىسازد و از پيش آينده فعاليت اقتصادى را متعين مىسازد، اما با اين تدابير، اقتصاد تحولى مىكند كه آينده حيات اقتصادى كشور را نجات مىدهد و دامنه امكانات را وسعت مىبخشد و به آزاديهاى انسانى مىافزايد.
اين فهرست مختصر و بدون توضيح را در بيانيه جمهورى اسلامى شرح كردهام و اگر در اينجا آوردم براى اينكه، با شرح كارهايى كه كرديم و كارهايى كه نتوانستيم بكنيم بهتر متوجه بشوى چه مىخواستيم بكنيم.
ج- كارهايى كه به انجام برديم:
همانطور كه مىدانى با ورود به ايران در دانشگاه صنعتى به تشريح برنامه جامع بازسازى ايران پرداختم. در آنوقت تدابير بالا همراه تدابيرى كه در زمينههاى سياسى و فرهنگى و روابط اجتماعى بايد باجرا در مىآمدند را يك بيك شرح كردم و بخصوص درباره ضرورت ملى كردن بانكها و كاهش توليد نفت و استقلال بانكى و تغيير تركيب بودجه كشور، اصرار ورزيدم. هنوز 22 بهمن فرا نرسيده بود و جانبداران "ميانه روى" مرا متهم كردند كه با اين حرفها انقلاب را بخطر مىاندازم، اين حرفها سبب مىشوند سرمايه داران و قدرتهاى خارجى تصميم به استقامت بگيرند و با يك خونريزى وحشتناك فاتحه انقلاب را بخوانند. اماگروه ما بر اين باور بود كه اگر هم اكنون برنامه هايى كه بايد باجرا درآيند تا ايران مستقل شود و جامعه بسوى جامعه توحيدى ميل كند، با مردم درميان گذاشته نشوند، كار به دست كسانى مىافتد كه همان اقتصاد رژيم پيشين را با اصلاحاتى حفظ خواهند كرد. در نتيجه نه تنها سلطه اقتصادى بر اقتصاد كشور برجا مىماند، بلكه فرصت كاستن از محروميتهاى شماره نا كردنى مستضعفان كشور نيز از دست مىرود. كار ما به كارگران و قشرهاى پائين جامعه شهرى و دهقانان آگاهى مىدهد كه بر توقعات خويش بيفزايند و بدانند كه آزادى و استقلال بسود آنها و به زيان قشرهايى است كه موجوديت خود را از وابستگى و استبداد دارند.
بعدها با ابتكار آقاى صراف وگروهى از اقتصاددانان سازمان برنامه و بودجه و به دعوت آقاى معينفر، در جلسات بحث چندى شركت كردم و اين مباحثات به همكاريهاى بسيار سودمندى انجاميدند. جلسات ديگرى در دفتر كار آقاى دكتر سحابى با حدود 30 تن از اقتصاددانان براى تجديد سازمان نظام بانكى و سياست پولى و مالى تشكيل مىداديم كه به نتيجه رسيد و قرار بود كه حاصل بحثها در كتابى منتشر گردد اما...
در بانك مركزى نيز در مجالس سخنرانى و بحث شركت كردم و بتدريج يك گروه نسبتا" بزرگ و منسجم از اقتصاد دانان بوجود آمد كه در جنگ اقتصادى كه از طريق محاصره اقتصادى به كشور ما تحميل شد، كارآئى شگرفت خويش را نشان داد.
بهر رو روزى آقاى معين فر، وزير برنامه و بودجه به من تلفن كرد و گفت امروز قانون مديريت دولتى بانكها را به شوراى انقلاب مىآوريم. در آنجا شما پيشنهاد ملى كردن بانكها را بكنيد ما هم به موافقت صحبت مىكنيم و به تصويب مىرسانيم. از اين زمان او و آقاى مهندس سحابى و من، بدون اينكه از يك برنامه جامع حرف بزنيم و سوءظنها را برانگيزيم، در مدتى بسيار كوتاه تغييراتى اساسى در نظام اقتصادى را از تصويب شوراى انقلاب گذرانديم كه در جهان بكلى بى سابقه بود.
كار همانطور كه با آقاى مهندس معين فر قرار گذاشته بوديم، انجام گرفت، و شوراى انقلاب به ملى كردن بانكها راى داد. در همان جلسه پيشنهاد ملى كردن شركتهاى بيمه را نيز كردم، كه چند روز بعد به تصويب رسيد.
اماكار اقتصاد براه نمىافتاد اگر تكليف مالكيت صنعتى و زمين معلوم نمىشد. اينست كه وقتى دولت آقاى مهندس بازرگان لايحه مالكيت صنعتى را به شوراى انقلاب آورد بهمان ترتيب كه درباره بانكها عمل كرده بوديم، تغييراتى در اين لايحه داديم و قرار شد آقايان مهندس سحابى و احمدزاده وزير صنايع و من، فهرست صنايعى را كه به اين يا آن دليل بايد ملى مىگرديدند، تهيه كنيم. اين فهرست تهيه و به تصويب رسيد و در نتيجه 80 درصد صنايع بزرگ ملى شد. حالا ديكر، هم مىتوانستيم مانع از آن گرديم كه اعتبارات عظيم را از بانكها بنام صنايع بگيرند و بخارجه منتقل كنند، هم مىتوانستيم اسباب استقلال صنعتى كشور را فراهم آوريم و هم تجربه تازه و بديعى را به اجرا بگذاريم.
پيشنهاد كردم كه سرمايه واحدهاى صنعتى متعلق به دولت باقى بماند و مديريت سرمايه نيز با دولت باشد، اما اداره توليد در عهده توليد كنندگان قرار بگيرد. در اين باره توفيق يار نشد. مىگفتند اين نظريه ماوراء چپ است. اما در حقيقت آزادى بمعناى درست كلمه همين بود و همانطور كه گردش امور نشان داد اگر اين ملى كردنها با اداره توليد از سوى توليدكنندگان همراه نمىشدند، مىتوانستند اسباب بدترين استبدادها را بزيان زحمتكشان بوجود بياورند. كمى بعد در اين باره بيشتر برايت توضيح خواهم داد.
- كار سوم ما همانطور كه شرح كردم، كاهش توليد نفت و افزايش قيمت آن بود.
- كار چهارم، كوشش در تغيير تركيب بودجه و كاهش هزينههاى ادارى و افزايش هزينه هاى سرمايه گذارى بود.
- كار پنجم كاهش ميزان واردات بود كه اگر درست بيادم مانده باشد در سال اول انقلاب به نصف كاهش پيداكرد. در عين حال تركيب آن به سود افزايش واردات كالاهاى سرمايهاى و مواد خام و واسطه تغيير كرد.
- كار ششم كه با جديت آقاى مهندس كتيرايى انجام گرفت ملى كردن زمينهاى شهرى بود. اينكار بايد اتخاذ يك سياست عقلانى را درباره توسعه شهرى ممكن مىگرداند و به غارت مردم محروم توسط قشرهاى بالا از راه توسعه سرطانى شهرها و بورس بازى كه نتيجه آن بود، پايان مىبخشيد.
- كار هفتم مجانى كردن آب و برق براى محرومان شهرى و روستايى بود. اينكار به اصرار آقاى خمينى انجام گرفت.
- كار هشتم ما، افزايش قيمتهاى محصولات كشاورزى براى افزايش درآمد دهقانان و كاهش فاصله درآمد ميان شهرنشينان و روستانشينان و تشويق توليد فرآورده هايى بود كه كشور را از واردات بى نياز مىساخت.
- كار نهم ما، حذف خريدهاى سلاح بود كه بخش مهمى از واردات ما را تشكيل مىدادند.
- كار دهم ما، تغيير الگوى مصرف بخصوص در بخش دولتى بود كه نياز كشور را بخارجه بطور جدى كم مىكرد.
- كار يازدهم ما افزايش حقوق حقوق بگيران جزء و كاهش حقوقهاى بالا بود. در مرتبه اول نسبت پايينترين حقوق را به بالاترين حقوق تا يك به پنج كاهش داديم. در مرتبه دومى تفاوت از اين نيز كمتر شد. از اينجهت شايد بهترين نمونه در ميان همه كشورها شده باشيم.
- كار دوازهم ما، توزيع عادلانهتر بودجه عمرانى ميان استانهاى مختلف كشور بود. اصرار داشتيم در استانهاى محرومتر، بودجه بيشترى صرف شود اما علاوه بر فقدان مهندس و كارگر خبره و تكنسين و مواد اوليه و... عامل سياسى نيز بعنوان مانع سر بر مىافراشت. در قسمت دوم به شرح اين عامل باز مىگردم
- كار سيزدهم افزايش حداقل دستمزدهاى كارگران به بيشتر از سه برابر بود. اينكار به ابتكار آقاى داريوش فروهر وزير كار وقت انجام گرفت
- اما كار چهاردهم، يعنى ملى كردن بازرگانى خارجى ديرتر و به ترتيبى كه شرح مىدهم، انجام گرفت:
در مجلس خبرگان آقاى شيخ على تهرانى و من در كميسيون اقتصادى بوديم. اصول قانون اساسى را بر اساس برنامهاى كه شرح كردم تنظيم كرديم. تمامى آن اصول بصورتى كه كميسيون تصويب كرده بود به تصويب مجلس خبرگان نرسيد. آما آنچه به تصويب رسيد اجراى برنامه استقلال اقتصادى و رفتن به سوى اقتصاد توحيدى را ممكن مىساخت. از جمله اصولى كه به تصويب رسيدند، يكى ملى كردن بازرگانى خارجى بود. پس از تصويب قانون اساسى و انتخاب من به رياست جمهورى آقاى رضا صدر وزير بازرگانى به نزد من آمد و قرار شد قانون طرز اجراى اصل ملى كردن بازرگانى خارجى را تهيه و به تصويب شوراى انقلاب برساند.
قانون تنظيم شد، چند جلسه به بررسى آن اختصاص داديم و طرح قانونى در شوراى انقلاب به تصويب رسيد و قرار شد ظرف يكسال يعنى تا پايان سال 1359 به اجرا درآيد. در اين قانون ما تنها برآن نشديم كه بازرگانى خارجى را در دست دولت قرار دهيم، بلكه برآن شديم كه واسطهها را حذف كنيم طوريكه كالا از انبار تحويل فروشنده جزء بگردد و مصرف كننده كالا را به قيمتى كه وارد مىشود بخرد. مىدانى كه بعلت وجود چند دست، قيمت كالا بطور متوسط دو برابر قيمتى است كه وارد مىشود و گاه به سه و چهار و پنج برابر مىرسد.
در عين حال از خطر تمركز همه قدرتها در دست دولت نيز مىترسيديم كه سبب استبداد مطلق بگردد و همانطور كه در تجربه كشورهاى ديگر ديده بوديم، بتدريج قشرهاى صاحب امتيازان را بوجود آورد. براى كشورى مثل كشور ما كه توليد داخليش ناچيز است و چرخهاى اقتصادش بر محور واردات مىچرخند، تمركز همه قدرتهاى اقتصادى و سياسى و نظامى و ايدئولوژيك و تبليغاتى، بغايت خطرناك است زيرا به سرعت به رژيم استبدادى زير سلطه مىانجامد. از اينرو بنا بر قانون بايد هر يك از اصناف فروشنده هياتى را انتخاب مىكردند و اين هياتها در وارد كردن و توزيع كالاهاى ميان فروشندگان صنف خود شركت مىجستند.
با پيش آمدن گروگانگيرى، مسئوليت وزارت دارايى بر عهده من قرار گرفت. شرح كارهايى را كه در زمينه جنگ اقتصادى بانجام برديم را بعد مىدهم. در اينجا مىخواهم برايت شرح بدهم وقتى يك گروه هم آهنگ وجود داشته باشد و بداند چه مىخواهد بكند، چه كارهاى عظيم كه از آنها ساخته نمىشوند.
در وزارت دارايى كار پانزدهم را بانجام برديم. ابتدا آقاى فريدون صراف را به معاونت وزارت دارايى و به مسئوليت امور بانكى گماردم و با تصويب شوراى انقلاب آقاى على رضا نوبرى را به رياست بانك مركزى منصوب كردم و بعد ايندو باتفاق جمعى از اقتصاددانان چهار كار زير را انجام دادند:
اول- تهيه طرح ادغام بانكها و تجديد سازمان آنها بنحوى كه فعاليتشان باهدف سياست اقتصادى ما متناسب گردد و براى نگهدارى پول در مناطق و سرمايه گذارى در مناطق، بانكهاى استانى مستقل تاسيس كرديم.
دوم - تهيه طرح حذف بهره بانكى و بنابراين طرح كه به تصويب رسيد و به اجرا گذاشته شد:
- قرضههاى دهقانان به نظام بانكى بخشيده شدند.
- بهره وامهاى كشاورزى حذف و نيز هزينههاى بانكى اين وامها به حداقل رسيدند.
- وام مسكن تا 400 هزار تومان با 4 درصد هزينه بانكى پرداخت مىشد و مانده بهرههاى بانكى وام هايى كه در سالهاى پيش از انقلاب داده شده بودند از اول سال 1359 حذف شد.
- بهره وامهاى كوچك صنعتى حذف شد و هزينه اين وامها در سطح حداقل تعيين شد.
در نظام پولى ايران، اين اول بار بود كه چنين تغييرهاى مهم بسود زحمتكشان بعمل مىآمد.
سوم- تغيير ساخت اعتبارات. در طرح جديد، ما به پس انداز كنندگان پاداشى برابر 5/8 درصد مىپرداختيم. بنا براين بود كه نظام بانكى پس اندازها را به سرمايه گذارى بدل سازد. شرح بيشتر را در اين باره بعد خواهم داد.
چهارم- انتخاب مديرانى كه با همآهنگى با يكديگر بايد نه تنها بانكها را كه نزديك به تمامشان ورشكسته بودند، از سقوط نجات مىدادند بلكه سياست پولى و مالى را با هماهنگى باجرا در مىآورند.
روزى كه آقاى نوبرى به بانك مركزى رفت، در خزانه بانك اسكناس نبود. همه از سقوط اقتصادى مىترسيدند. وضعيت بانكها در منتهاى پريشانى بود. به دعوت من كارمندان بانكها در ورزشگاه جمع شدند و برايشان به تفصيل صحبت كردم. مديران كاردان با همه مشكلاتى كه داشتند با همكارى كارمندان جوان به تلاش برخاستند و با سرعت دستگاه بانكى را بكار انداختند. اما...
وقتى به رياست جمهورى انتخاب شدم، كار شانزدهم يعنى قانون اصلاحات ارضى بسود دهقانان و توسعه كشاورزى را به تصويب رسانديم. آقاى رضا اصفهانى معاون وزارت كشاورزى قانونى براى اين منظور تهيه كرده بود. يكبار نزد من آمد و گفت كميسيون كشاورزى شوراى انقلاب قانون را تصويب نمىكند. از من خواست از طرح او حمايت كنم. دو نوبت در كميسيون حاضر شدم تا بالاخره طرح تصويب شد. اين قانون، قانون كاملى نبود و اشكالات متعددى داشت و از جمله شرائط متفاوت نقاط مختلف كشور و ضرورتهاى توليد در كوتاه مدت در آن ملحوظ نشده بودند. اما همانطور كه مىدانى در مرحله اجرا، اين قانون ناقص نيز وسيله قدرتطلبى نهادها و كسانى شد كه بعدا" قدرت را به زور تحصيل كردند و هر طور كه دلشان خواست به اجراى اين قانون پرداختند و وضعيتى در بخش كشاورزى بوجود آوردهاند كه اينك شاهد آن هستى و يكبار ديگر مىبينى كه چگونه بدون آزادى، هر نوع اقدامى نتيجه عكس مىدهد و وسيله اعمال استبداد بيشتر از طرف زورمنداران مىشود.
وقتى اين قوانين و تدابير به تصويب مىرسيدند و به اجرا در مى آمدند، مورد اين تهمت قرار گرفتم كه به "مالكيت خصوصى" باور ندارم. شكايتهاى بسيارى به آقاى خمينى كردند و او يك نوبت گفت: ما داريم از ترس كمونيسم، كمونيست مىشويم. با وجود اين، روحانيان عضو شوراى انقلاب، به اين گونه قوانين راى مىدادند. در مرحله تساوىطلبى اقتصادى بودند. هنوز زمان ليبراليسم اقتصادى و استبداد سياسى نرسيده بود.
اما انگيزه اول ما، فراهم آوردن اسباب استقلال اقتصادى و بعد فراهم آوردن شرائط اجراى برنامه براى دست يابى به اقتصاد توحيدى بود. جامعهاى كه در آن زحمتكشان آزاد مىشوند يعنى مسئول و مختار و فعال و خلاق مىشوند. بهر رو تاثير كارهايى كه بانجام رسيدند و كار توضيحى هزاران جوان دانشجو در ميان كارگران و دهقانان سبب آگاهى روزافزون آنها مىشد.اما همين امر موجب مىشد گروههايى كه موجوديتشان را در خطر مىديدند، از چپ و راست بجان ما بيفتند، بايد بدانى كه ما به مرحله حساسى رسيده بوديم.كارهايى كه شرح كردم، اگر دنباله پيدا نمىكردند، مىتوانستند استبدادى مهلكتر و وابستگىهاى بيشترى را سبب بگردند. اما بر سر دوراهى بوديم. يك راه به استقلال و توسعه آزاديها مىرفت و يك راه به استبداد زير سلطه برنگى جديد مىانجاميد. در حقيقت اگر ما وابستگىها را از ميان نمىبرديم و اگر زحمتكشان را بر اداره توليد راه نمىداديم، تمركز همه امكانات و اختيارات اقتصادى و سياسى و تبليغاتى و ايدئولوژيكى سبب بدترين استبدادها مىگشت. استبدادى كه براى ادامه حيات خويش به سراغ سلطه گر جهانى مىرفت و تابعيت او را مىپذيرفت.
اين بود كه ما نسبت به آزاديها بسيار حساس بوديم. آزادى بمعنى تفويض حق شركت در اداره امور جامعه و در توليد به زحمتكشان، شناختن حق ابتكار و عهده دار شدن مسئوليت از سوى آنها بود. با توجه به تغييراتى كه انجام گرفته بودند، روشن مىشد كه بسط آزاديها ضرورت رشد زحمتكشان است.
اما چپ وابسته كه هموراه توقعات سياسى حاميان خارجى خود را بر منافع واقعى زحمتكشان ترجيح مىداد و مىدهد، دست در دست ملاتاريا و قشرهاى اجتماعى كه حاكميت و حتى موجوديت اجتماعى خويش را در خطر مىديدند، از راه عمليات سياسى و تبليغات بتلاش برخاستند و مانع اجراى برنامه استقلال و آزادى شدند.
حزب توده و همدستان و گروههاى چپ ديگرى كه گناه بزرگشان نادانى هم در قلمرو ايدئولوژى و هم شناخت واقعيتهاى اجتماعى است، مسئلهآموز راست ارتجاعى مىشدند و باو مىآموختند چگونه عمل كند تا در نظر زحمتكشان دوست را بيگانه جلوه دهد. از اين زمان بود كه نخست اين "تز" را طرح كردند كه رئيس جمهورى بناپارت ايران است و چون اصرار مرا در دفاع از آزاديها ديدند ليبرالم عنوان دادند!!
از لحاظ چپ وابسته و دنباله روهايش، با تصويب و اجراى اين قوانين، ديگر زمنيه عملى برايش نمىماند و از لحاظ ملاتاريا حاكميت سياسى زحمتكشان، امكان استقرار استبدادش رااز ميان مىبرد. از اينرو هر دو گروه بر آزادى حمله آوردند و فغان برافراشتند كه همه طرفداران آزادى از يك قماش هستند، همه ليبرال هستند. تبليغات چپ وابسته در ميان زحمتكشان اين بود كه رئيس جمهورى ليبرال و طرفدار خانها و سرمايه دارهاست. با بانحصار درآوردن تبليغات گمان مىكردند مىتوانند سفيد را سياه جلوه دهند. كلمهاى از كارهاى عظيمى كه در مدتى چنان كوتاه بانجام برديم حرف نمىزدند تنها مىگفتند چون طرفدار آزاديهاست، پس ليبرال است و چون ليبرال است پس طرفدار سرمايه دارهاست. نمىگفتند كه چون نزديك به تمام اختيار تاسيسات اقتصادى را از دست سرمايه داران وابسته بيرون آوردهاند، اينك بدنبال بسط آزاديها هستند تا شما مردم زحمت كش حاكم بر سرنوشت خويش بگرديد.
تبليغاتشان بى تأثير نبود، بعنوان نمونه تأثير اين تبليغات، گفتگو با تنى چند از نمايندگان مجلس را برايت مىآورم: اين نمايندگان مىگفتند اگر شما با صراحت جانب مستضعفان را بگيريد ما از شما طرفدارى مىكنيم. پرسيدم بيانيه جمهورى اسلامى را خواندهايد؟ گفتند خير. پرسيدم خبر داريد كه ما اين 16 كار را كردهايم؟ گفتند خير. پرسيدم با اينكارها آزاديها بسود چه قشرهايى تمام مىشود؟ گفتند مستضعفان. اما آيا اين آزاديها، شامل آزادى سرمايه نيز مىشود؟ پرسيدم اگر آزاديها بمعنايى كه از آن به دست دادم برقرار شوند، اين سرمايهها چگونه مىتوانند پديدار بشوند؟ گفتند: نمىتوانند. بسيار شگفت زده به تبليغات چپىها و حزب لعن كردند كه چگونه حقايق را وارونه مىكنند.
با توجه به اين واقعيت، بخلاف انتظار ملاتاريا و روشنفكرتاريا جا نزدم، بلكه به تلاش براى توضيح ضرورت استقلال و آزادى و تشريح مفاهيمشان برخاستيم. به شهرهاى مختلف سفر كردم و زمينه سخنرانىها را ضرورت آزادى و استقلال براى رشد جامعه و رهايى محرومان از محروميتها قرار دادم. شرح كردم كه چگونه استبداد سياسى، با "ليبراليسم" اقتصادى، با باج دادن به قشرهاى بالاى جامعه خودى و سلطه گر خارجى ملازمه پيدا مىكند. هنوز وضعى كه در آنيم پيش نيامده بود، اما براى كسانى كه سعى مىكردند نظر را از واقعيتهاى جامعه بدست بياورند، پيش بينى اين دوران سياه بازسازى استبداد وابسته آسان بود. يكبار ديگر جهل و وابستگىهاى سياسى چپ وابسته، كشور را با مصيبت روبرو مىساخت.
شگفت آنكه، زحمتكشان فريب نخوردند و ميان ما و جبهه مشترك ملاتاريا و روشنفكرتاريا، انتخابى درست كردند.جانب ما را گرفتند. اين بود كه ملاتاريا و همدستانش مردم را رها كردند و كوشيدند قدرت حاكم را با سرعت به تصرف خويش درآورند
بارى تجربه، حق را بجانب ما مىداد. در حقيقت اگر دهقانان و كارگران با آگاهى خواستار اين كارها نمىشدند، اين كارها انجام نمىشدند، بباور ما، ممكن نبود استبداد برقرار كرد و با آن مستضعفان را آزاد ساخت. بايد زحمتكشان از ابتدا آزادى را بدست مىآوردند، از ابتدا مسئوليت و اختيار و ابتكار پيدا مىكردند و خود بدست خويش جامعه جديد را پى مىافكندند. در آغاز انقلاب از آزاديهايى برخوردار بودند و فشار عظيم از پايين و فشار گروههاى سياسى جانبدار حقوق مستضعفان و فشار دانشگاهيان، ما را در به تصويب رساندن و باجرا درآوردن اين قوانين مدد رساند. در همين اوقات بدنه حزب جمهورى نيز دركارگاهها نقش فعالى در برانگيختن خواستهاى اساسى ايفا مىكرد. طوريكه چند نوبت مسئولان از آشفته شدن محيط كار توسط افراد حزب جمهورى شكايت كردند. مىگفتند كار چپىها را آنها و با شدت بيشترى انجام مىدهند. در حقيقت اين زمان، زمان مستضعف ستائى بود، اما وضع ديگر شد و همانطور كه مىدانى مستكبران با دادن شعارها و پيشتازى، اختيارات را بدست مىآوردند و باورها را مسخ مىكنند و بجان محرومان مىافتند.
در حقيقت از زمانى به بعد، حزب جمهورى كوشيد شوراهاى كارگرى را با تحبيب و تهديد بدست بگيرد. گزارشهاى روزمرهاى از رفتار استبدادى اين شوراها به دفتر رياست جمهورى مىرسيدند. در بازديدهايى هم كه از كارگاههاى صنعتى مىكردم كارگران شكايت مىكردند. مىبينى كه بار ديگر در سايه استبداد تاسيسى كه بايد بحضور فعال كارگران در صحنههاى گوناگون امكان مىداد، خود بوسيله كنترل آنها بدل مىشد. اين زمان بود كه با اينگونه شورا بازى مخالفت كردم. اينك زحمتكشان دانسته بودند كه بيرون آوردن مالكيت سرمايه از دست سرمايه داران و دادن اختيار آنها بدولت تنها شرط رهائيشان از محرومتيها نيست. آزاديها ضرورت حياتى دارند و بر من است كه بگويم كارهايى كه پيش از انقلاب غير ممكن جلوه مىكردند و به مردم وعده داده مىشد، انجام گرفتند اما چون با استقلال و آزادى همراه نبودند نتايجى را ببار آوردند كه مىبينيم. از اينرو شعار اصلى به تشخيص درست مردم ما استقلال و آزادى است.
بهررو در فصل روابط اجتماعى، برايت شرح خواهم داد كه از بركت آزاديهاى سال اول انقلاب ما به تغييرات مهمى در ساخت روابط اجتماعى يدست يافتيم و اگر عواملى كه بر شمردهام و محاصره اقتصادى پيش نمىآمدند و آزاديهاى تودههاى مردم گسترش مىيافتند كارهاى ديگر را نيز با همين سرعت بانجام مىبرديم. اما افسوس.....
31 مرداد ماه 1360
2- بازكشت به ساختهاى اقتصادى رژيم پيشين:
افسوس كه آقاى خمينى و كسانى كه او بر انقلاب و كشور حاكم كرده بود، از اقتصاد هيچ نمىدانستند و هنوز نيز هيچ نمىدانند. بنابراين براى آنها يك مسئله بيشتر وجود نداشت آنهم مسئله سياسى بود و اين مسئله سياسى هم در "راضى نگهداشتن مردم" و جلوگيرى از "پيشروى چپ" خلاصه مىشد. اتخاذ اين سياست سبب مىشد كه بكار گماردن بيكاران و پرداخت دستمزدها با افزايشى كه ضرورت داشت (در مورد كارگران) و توسعه ديوان سالارى، بعنوان يك ضرورت سياسى به دولت موقت تحميل شوند. در دستگاه دولتى استخدام ممنوع شد، اما در خارج اين دستگاه بر شماره كسانى كه به خدمت "نهادهاى انقلابى" در مىآمدند، افزوده مىشد و طولى نكشيد كه استخدام در دستگاه دولتى نيز ضرورت پيدا كرد.
بر مشكل بالا، مشكلهاى بسيار ديگرى افزوده مىشدند. وضعيت عمومى كشور، سبب توقف توليد شده بود. طرحهاى بسيارى نيمه تمام رها شده بودند. مقاطعه كاران، از كشور رفته بودند. خارجيان اغلب كار را رها كرده و رفته بودند. بنابراين بيكاران فراوان شده بودند. كارهاى ساختمانى كه نيروى كار بسيارى را بكار مشغول مىساختند نيز متوقف شده بودند. بسيارى فعاليتهاى شهرى كه در رژيم پيشين، "سرگرم كننده" تلقى مىشدند، نيز تعطيل شده بودند و...
بر اين مشكلها، مشكل ناامنى نيز افزوده مىشد. در ناامنى نه تنها براى "بخش خصوصى" بلكه براى خود دولت نيز، سرمايه گذارى محال مىنمود. از دستگاه بانكى پولها مىگريختند. فشار بيكاران براى كار و باكاران براى كم كردن از محروميتها بيش از حد تحميل مى شد. انحراف با چگونگى مقابله با اين فشار، آغاز گرفت.
در حقيقت رهبرى نمىبايد روشى را ترك مىگفت كه انقلاب را به پيروزى رساند. روش توضيح و روشنگرى و برانگيختن مردم بكار و تلاش و تغيير ساخت اقتصادى بسود زحمتكشان، مىبايد روش كار او مىشد. اما رهبرى روش غلطى در پيش گرفت كه ما را از راه استقلال باز گرداند و از نو به راه وابستگى كشاند. روش آگاهى دادن و آگاهى گرفتن و تغييرهاى بنيادى جاى خود را به روش امتياز و فشار داد. در آغاز تركيبى از امتيازها كاسته شدند و بر فشار و زور افزوده گشت، تا وضعيتى كه اينك در آنيم و در پايان اين بحث بدان خواهيم پرداخت.
بدينقرار، در قلمرو اقتصاد نيز مثل قلمروهاى ديگر رهبرى روش انقلابى را رها كرد و روش رژيم پيشين را بكار برد.
در حقيقت بدليل مشكلات بالا، تركيب بودجه از بسيارى جهات فرق اساسى با بودجه دوران شاه نكرد. البته كسر بودجه كمتر شد. بودجه ادارى كاهش يافت اما بدليل توقف فعاليتها در سال 1357 و وضعيتى كه از پى انقلاب بوجود آمده بود، تكيه بودجه به درآمدهاى نفتى بيشتر شد. وصول ماليات از فعاليتهاى توليدى براستى داخلى با وضعيتى كه توليد پيدا كرده بود، ممكن نبود. اما انتظار مىرفت كه دستگاه توليدى بكار افتد و بتدريج تكيه بودجه كمتر به نفت و بيشتر به مالياتهايى بگردد كه از توليد و افزايش توليد بايد عايد دولت بشوند. بدينقرار بودجه سال اول بعد از پيروزى انقلاب همان تركيب بودجه دوران شاه سابق را حفظ كرد. با چند تفاوت كه اساسى بودند:
- تكيه به نفت بيشتر بود و تصور مىشد اجبارى و گذراست.
- هزينههاى بسيارى از جمله خريدههاى سلاح، كالاها و خدماتى كه بخرج دولت وارد مىكردند و معاف از گمرك بودند، هزينه مستشاران خارجى، هزينههاى تشريفاتى و سرى، هزينه ساواك و... حذف شدند
- هزينههاى ادارى تاحدودى كاسته شدند.
- هزينههاى نهادهاى جديد بار تازهاى بودند كه اضافه شدند.
- هزينههاى توليدى كمى افزايش يافتند.
- كسر بودجه در مقايسه با آخرين بودجه رژيم شاه كمتر شد.
اما در عمل، بلحاظ بلااجرا ماندن طرحهاى نيمه كاره و عدم شروع طرحهاى جديد و متوقف كردن طرحهائى كه اجرايشان بسود كشور تشخيص داده نشدند، بودجه عمرانى جذب نشد و بودجه ادارى بيشتر از نسبتى كه پيش بينى شده بود خرج شد. بخش عمدهاى از بودجه عمرانى بصورتى به مصرف رسيد كه بظاهر طرحهاى كوچك عمرانى بودند، اما به واقع نوعى "سرگرمى اقتصادى" بمنظور كاهش فشار بيكاران بود. بدينقرار در عمل، تركيب هزينه، غير از تركيب بودجه مصوب از آب درآمد.
به بيان ديگر، رژيم جديد، ابتكار را از دست بداد و عكس العمل گرديد و بهمان راه رفت ك رژيم پيشين رفته بود. اين وضعيت براى كسى كه سالها وقت صرف مطالعه اقتصاد ايران و بخصوص بودجه و نقش آن كرده بود، از ابتدا قابل تشخيص بود. در شمارههاى 10 و 11 و 12و 13و 14 انقلاب اسلامى به تشريح وضعيت اقتصادى و اثرات آن پرداختم و از جمله در مقام هشدار اينطور نوشتم1:(* 1 - صد مقاله، سرمقاله شماره 12 و 13 تير 1358، مقدمه سازمان برنامه و بودجه ص 27 - 25 )
"... در نتيجه نه دولت در جهت تدوام انقلاب، رهبرى ملت را در جهاد براى نجات حيات ملى بر عهده گرفته است و نه مطبوعات وگروههاى سياسى "انتقادى" به فريادى كه ما از سال 1350 درباره خطر بزرگ تحول اقتصاد ايران سر دادهايم و طى چهار ماه گذشته هر روز خطر و ابعاد آنرا خاطر نشان كردهايم، كمتر توجهى كردهاند:
خانه از پاى بست ويران است خواجه در بند نقش ايوان است
"با توجه به اين حقيقت بارز بگوييم و به فرياد بگوييم: اى آنها كه مىتوانيد حرف بزنيد و بنويسيد و از همه چيز حرف مىزنيد، ايران در خطر است. از خطرى كه كشور شما را تهديد مىكند، حرف بزنيد. كينهها و بغضها را كه ايجاد مىكنيد، روشهاى فاشيستى را كه براى خراب كردن يكديگر بكار مىبريد، به روحيه انقلابى مردم كشور صدمه جدى مىزنند و موجبات غفلت مردم را از خطرهاى اصلى فراهم مىآورند".
اين هشدارها، بلحاظ بى اطلاعى رهبران وگروههاى سياسى و مردم، شنيده نشدند، در نتيجه فشارها همچنان رو به افزايش بودند و درعمل تركيب هزينهها را تغيير مىدادند. همين تغيير تركيب هزينهها ما را به همان جاده قبلى كه رژيم شاه ايجاد كرده بود مىكشاند و همان عوارض را ببار مىآورد:
- با كاهش توليد، گرانى قيمتها ميزانى بيشتر پيدا كرد.
- هزينههاى ادارى در مجموع بيشتر شدند.
-بخش خصوصى بسوى تجارت رفت كه از امنيت بيشتر برخوردار بود و نفع نقد و بى دردسر داشت.
- سرمايه گذاريها كاهش جدى يافتند و توليد ملى نقصان گرفت.
- در نتيجه كاهش توليد و افزايش قدرت خريدى كه از راه افزايش هزينههاى ادارى و حقوق و دستمزدها بودجود آمده بود، نياز بواردات افزايش يافت.
- نياز به واردات بيشتر، احتياج به ارز حاصل از درآمد نفت را افزايش داد.
هر چند با حذف خريد سلاح و هزينههاى ارزى طرحهاى غير سودمند و نيز هزينههاى نفتى، درآمد نفت هنوز بيشتر از خريدهاى ما از خارج بود و مىتوانستيم بر ذخائر ارزى خود نيز بيفزائيم و افزوديم، ولى گرايش بصورت همان گرايش در اقتصاد رژيم پيشين باقى ماند.
فشارهاى گوناگون فوق، تمايل به روشهاى استبدادى را سخت تقويت مىكردند. بازگرداندن نظم در كارخانهها، منظم كردن كار گمركها و مسئله زمينهاى زراعتى و شهرى، مسائل فورى بودند كه مىبايد حل مىشدند. فقدان برنامه و عدم آمادگى قبلى و نبود تجربه و نيز حاكميت ايدئولوژى قدرت بر عقول رهبران، سبب مىشدند كه استفاده از ابزار دادگاه انقلاب و ايجاد گروههاى ضربت چماقداران، تمايل به سازش با سرمايه دارانى ك در رژيم پيشين سرمايه دار شده بودد، روز بروز بيشتر گردد. مسابقه قاطعيت درگرفت و هر كس مىكوشيد با اعمال زور، حوزه مسئوليت خويش را نمونه موفقيت بگرداند. نگرانى بخشى از روحانيت درباره بخطر افتادن اصل "مالكيت خصوصى" موجب مىگشت كه اينگونه روشها بيش از پيش جايگزين راه حلهايى بگردند كه مىبايد براى علاج خود بيمارى بكار گرفته مىشدند.
انقلاب از هر سو تهديد مىشد، رهبران نمىخواستند علاج هر مشكل را از اهل و خبره كار، بخواهند. از آنها مىترسيدند. خود نيز مشكلها را نمىشناختند تا براى آنها راه حل عملى بجويند. نتيجه به روش امتياز دادن و چماق بر سرها فرو كوفتن پناه مىبردند. استفاده از اين روشن بخصوص در زمينه اقتصاد فاجعهآميز بود. با توجه به اثرات نابود كننده حل مشكل اقتصاد چند نوبت هشدار را تجديد كردم. اينطور نوشتم 2 ( * 2 - صد مقاله جلد 2، سرمقاله شماره 134، 14 آذر 1358 تحت عنوان بازرگانى تعميم صفحه 133 - 125 )
"1- بايد توليد كرد، هر جا زمينه و شرائط فراهم بودند، بايد توليد كرد و تا جايى كه ممكن است بايد توليد كرد تا كه توليد خود امنيت واقعى يعنى امنيت بدون سايه سرنيزه را بوجود آورد.
"2- بايد شرائط اجتماعى - سياسى ثبات را از طريق ايجاد يك جبهه اسلامى بزرگ بوجود آورد. بايد شرائط بحث آزاد را بوجود آورد.
"3- بايد ارگانهاى تصميمگيرى جديد را جانشين ارگانهاى نفعطلبى كرد كه مىخواهند تا كامل كردن فلج اقتصادى، شرايط تسلط قطعى و دوباره خود را بر اقتصاد و سياست كشور بدست بياورند".
اما اين هشدارها شنيده نشد. گروههاى مخالف گذشته از مناطق مختلفى كه در آنها بر ضد دولت انقلابى مىجنگيدند، قلمرو اقتصادى را بهترين زمينه از پاى درآوردن رژيم جديد يافته بودند. اين گروهها به سه طريق عمل مىكردند تا رژيم جديد را متزلزل و ناپايدار بگردانند:
- بيرون بردن امور از حاكميت دولت.
- ايجاد آشوب و ناامنى و تزلزل در جاهايى كه قادر نبودند از حاكميت دولت بيرون ببرند.
- ايجاد اعتصابها،كم كارى، ترور، زدوخوردها و... و سلب اعتماد مردم از دولت انقلاب.
جانبداران انقلاب، بيمارى اقتصاد را بحال خود رها كرده بودند و عكس العمل گروههاى مخالف شده بودند و بكارهايى از نمونههاى زير سخت سرگرم شده بودند:
- براى آنكه نزد كارگران و كاركنان، از چپىها عقب نمانند، خود چپ روى بيشترى مىكردند.
- بدين عنوان كه طرفدار انقلاب هستند، خودسرى مىكردند و تن به نظم نمىدادند.
- باز به همان عنوان، مىكوشيدند كارها را قبضه كنند. صلاحيت را شرط نمىدانستند چون نداشتند.
- گروههاى جانبدار انقلاب اسلامى، بر سر دردست گرفتن كارها، بجان هم مىافتادند.
در نتيجه اين روشها، محيطهاى توليد، به ميدانهاى جنگ قدرت تبديل مىشدند. بر مراكز قدرت و تصميم گيرى پى در پيش افزوده مىگشت و سازمان دادن به توليد و علاج بيمارىهاى اقتصادى را بيش از پيش مشكل مىگرداند. اثرات بدتر شدن وضعيت عمومى و خرابتر شدن وضع اقتصادى، تمايل به ايجاد قدرت و دفاع از انقلاب را با استفاده از زور و قهر بطور روزافزون، بالا مىبرد.
در بودجه سال 1359، فشارهايى كه پيش از اين شرح كرديم به مراتب بيشتر منعكس شدند. آقاى صراف كه مشاور اقتصادى رئيس جمهورى بود، در يك جلسه مشترك شوراى انقلاب و هيات وزيران نسبت به وخامت بارتر شدن وضع اقتصادى اعلام خطر كرد. از جمله خواست از معنويت انقلاب مدد بگيريم.از ماديت كاهنده كه بدان سخت روى آوردهايم، به معنويت راهبر انقلاب اسلامى بازگرديم. مسابقه در تحصيل قدرت، بخصوص قدرت مادى را ترك گوييم و در نتيجه از جو خشونت بكاهيم. الگوى مصرف را تغيير دهيم.كارمايه نسل جوان و ميل شديد او را به ابتكار متوجه توليد بسازيم و...
من كوشيدم وضع را براى اعضاى شوراى انقلاب و وزيران كه اغلب از مسائل اقتصادى بكلى ناآگاه بودند، روشن گردانم. از جمله توضيح دادم كه اقتصاد زور سرش نمىشود. استفاده از روش "حزب اللهى" باين مىماند كه شما بخواهيد بيمار مشرف به مرگى را با كتك زدن، علاج كنيد. گفتم اگر كارمايه و ميل به ابتكار را همينطور كه كردهايم باز هم و بيشتر در مجراى قهر تخريبى بياندازيم، قلمرو اقتصادى، بخش مهمى از اين كار مايه و ميل به ابتكار را در زمينه تخريبى بخود جذب مىكند. به بيان ديگر ميل به مصرف و تنوعطلبى در مصرف را افزايش مىدهد و ميل به توليد را كاهش مىدهد. با از دست رفتن روحيه انقلابى و معنويتى كه انقلاب پديد آورده است، روانشناسى جامعه نيز عامل تعين كننده ديگرى مىگردد كه بر مجموعه عوامل افزوده مىشود و علاج بيمارى را نزديك به محال مىگرداند. ناگزير مىشويم خود را در وضعى بدتر از وضعى كه رژيم سابق در آن بود، قرار دهيم. علاج اصلى را بيش از اين به تاخير نياندازيم. با موقعيت ايران حل مشكل اقتصادى بيش از همه، نياز به توسعه آزاديها و پايان دادن به مسابقه در قدرتطلبى و خاتمه استخدام روشهاى تخريبى دارد...
گوشها سنگينتر شده بودند. سختى وضعيت اقتصادى، بعكس بهانه ضرورت ايجاد نظم و امنيت از راه استخدام زور قرار مىگرفت. فكر انقلاب، به فكر ضدانقلاب بدل مىشد: رهبران همانند گردانندگان رژيم شاه، امنيت را مقدم بر فعاليت اقتصادى مىشمردند و فكر مىكردند بايد آنرا به زور برقرار ساخت. چون از تهيه برنامه اقتصادى عاجز بودند، تمايل به اين فكر كه "امنيت از راه قدرت" مقدم بر هر كار است، روز بروز بيشتر قوت مىگرفت...
بهنگام تهيه بودجه سال 1359، فشارهايى كه بيش از اين برشمردم، بعلت آنكه از راه علمى به آنها نپرداخته بوديم، بيشتر شده بودند. سبب شده بودند كه:
- براى جذب بيكارى، بخش ساختمان توسعه روزافزونى بيابد و در نتيجه مهاجرت به تهران و چند شهر ديگر افزايش بيابد.
- نياز به واردات بيشتر شود.
- تمركز هزينههاى دولت در تهران و چند شهر بزرگ، بيشتر گردد.
- ناگزير ميزان بودجه و كسر آن افزايش پيدا كند و نياز به درآمدهاى نفتى را بيشتر سازد.
- تكيه بودجه به درآمدهاى نفت بيشتر شود. چرا كه توليد بجاى افزايش، كاهش مىيافت و ماليات از توليد داخلى بى معنى بود. در عوض هزينهها افزايش پيدا مىكردند.
- با توسعه ديوان سالارى و افزوده شدن ديوان سالارى جديد به ديوان سالارى پيشين، در تركيب بودجه، سهم بودجه عادى بيشتر مىشد. طوريكه نه تنها تمامى درآمدهاى نفت، صرف حقوق و مزاياى كاركنان و هزينههاى جارى مىشد، بلكه اندك درآمدى كه از گمرك و مالياتها وصول مىشد نيز بطور عمده صرف هزينههاى جارى و ادارى مىگشت.
- اين واقعيتها در قيمتها منعكس مىشدند. ميزان تورم بحد نگران آورى افزايش مىيافت. از راه تاكيد بگوئيم كه مسابقه در قهر، هنوز زود بود به حذف مراكز تصميم و ايجاد يك دولت قوى بيانجامد. در نتيجه ناامنى جلوههاى گوناگون مىيافت و از اثرات مخرب آن، يكى اثر بر افزايش ميزان تورم و تمايل به مصرف بود.
- حاصل اين همه، بازگشت به سرجاى اول يعنى متكى كردن فعاليتهاى اقتصادى بر ميل شدت گيربه مصرف بود. بدينسان از نظر اقتصادى نيز انقلاب فكر خود را رها مىكرد و فكر رژيم پيشين را جايگزين آن مىساخت.
باز بايد همان سخن را تكرار كنم، براى يك ملت، بخصوص وقتى انقلاب مىكند، هيچ خطرى بزرگتر از نادانى رهبران و سانسورها نيست.
بهر رو، از 270 ميليارد تومان بودجه، بين 70 تا 90 ميليارد تومان مىبايد صرف امور عمرانى مىشد. اين مبلغ به 110 ميليارد تومان افزايش يافت اما سال به پايان رسيد و كمتر از نصف اين مبلغ نيز به مصرف نرسيد. دستگاههاى توليد هم در بخش دولتى و هم در بخش خصوصى علاوه بر مشكلات فوق با چهار مشكل زير روبرو بودند:
1- مشكل مديريت. مديران سابق يا گريخته و يا تصفيه شده بودند و مديران با تجربه و دانا، كم بودند.
2- مشكل كمبود منابع مالى بخصوص سرمايه گذاران. متصديان پيشين موجوديهاى حسابها را برداشته و برده بودند. و اعتماد نيز نبود كه اعتبارها را نگيرند و بخارجه منتقل نكنند. چون در ماههاى اول مديران از بيم "مصادره" به نام راه انداختن واحد توليدى تحت مديريت خود، وام مىگرفتند و بخارج كشور منتقل مىكردند.
3- مشكل "مواد اوليه" و كارشناس و قطعات يدكى و ماشين، در يك كلام ماده اوليه و فن.
4- مشكل سازماندهى درونى واحدهاى توليدى يا رابطه مديريت و كاركنان. اين مشكل بيش از همه موضوع اشتغال فكرى دولت و شوراى انقلاب شده بود. علت اين امر "موضع طبقاتى" و ذهنيات اين متصديان و گرايش عمومى به استبداد و بى اطلاعى از واقعيتهاى اقتصادى بود. در اين باره همانطور كه گفتم دو نظر وجود داشتند: نظر اكثريت اين بود كه اگر مشكل چهارم حل شود و مديران اطمينان خاطر پيدا كنند كه امنيت و نظم در محيط كارشان برقرار است، سه مشكل ديگر را خودشان حل مىكنند. استدلال، ظاهرى آراسته و مقبول داشت. نظر ديگرى كه از سوى ما طرح مىشد اين بود كه توليد با تجديد سازمان بسود كاركنان، بايد امنيت خود را، خود بوجود بياورد. اين نظر از آنجا كه تغيير سازمان و تصدى كاركنان بر جريان توليد را طلب مىكرد و به بيان ما، با كار برد آزادى در درون واحد توليدى ملازمه داشت و نيازى به پاسدار و ژاندارم و دادگاه انقلاب نداشت، مقبول نمىافتاد. با قبول شدن نظر اول، ناگزير استقرار نظم در واحدهاى توليدى مسئله اول و اساسى رژيم جديد مىشد و وسيله استقرار اين نظم بيشتر، ابزار فشار و ترس بودند. در آغاز افراد كميته و سپاه زير بار نمىرفتند و اغلب به سود كاركنان وارد عمل مىشدند و به تعبير متصديان امر، خود عامل بى نظمى بودند. اما سرانجام تدبير را يافتند، خو دادن "نهادهاى انقلابى" به اعمال قدرت، ارزش كردن زور و بعد هم تصفيههاى پى در پى سبب شدند كه اين نهادها، در خدمت مديريت درآيند و كم و بيش به برقرارى نظم بپردازند. با وجود اين مشكلها حل نشدند و در سال 1359، توليد ملى كاهش پيدا كرد. بدينقرار تقدم امنيت، در قلمرو اقتصاد مشكلها را بيشتر نيز مىكرد اما ملاتاريا و دستگاه تبليغاتى با كمك روشنفكرتاريا با تمامى قوا مىكوشيدند نظام حاكم بر رژيم پيشين را از نو اعتبار بخشند و وخامت بارتر شدن روز بروز وضعيت اقتصادى را، بهانه توسل باز هم بيشتر به زور قرار مىدادند.
دو امر واقع در منظر عمومى بودند: بيكارى و گرانى. اين دو مشكل، زمينه خوبى براى زورپرستان و زورمداران فراهم آورده بودند. نمايندگان ملاتاريا سخت به تبليغ مشغول بودند كه كار مبارزه با گرانفروشى را به آنان بسپرند تا با اعدام گرانفروشان مشكل را حل كنند. جو سنگينتر مىشد. مردم مستضعف ما زير فشار بيكارى و گرانى، فريب علاج فورى را مىخوردند. مىخواستند زودتر از فشار طاقت شكن بياسايند. براى ملاتاريا كه از اقتصاد هيچ آگاهى نمىداشت، فرصت مغتنمى بود كه مهار بازارها را در دست بگيرد. ملاتاريا كاملا" متوجه شده بود كه اعتبار و وجهه خود را در بازار از دست داده است.
از اينرو كميتههاى صنفى و "دادگاههاى صنفى" بكار افتادند. بدينسان ابزار رژيم سابق براى مهار بازار از نو با خشونت بيشترى بكار افتادند. بر بازار جو ترس حاكم شد. اما همانطور كه همه مىدانند گرانى بيشتر شد و امروز باز هم بيشتر است و تا به علاج علمى نپردازيم، باز هم بيشتر مىشود.
تاريخ: 3 شهريور ماه 1360
موضوع گروگانگيرى و محاصره اقتصادى ناشى از آن ادامه داشت و اين بنفسه براى افزايش قيمتها و ايجاد تشويش بيشتر در دستگاه توليد كفايت مىكرد. اما مخاطره بزرگ بود.
در دستگاه بانكى، اسكناس نبود تا بدست متقاضى بدهند. سردر گمى ناشى از عواملى كه بر شمردم، سبب مىشد كه بودجه عمرانى به مصرف نرسد و ناگزير براى كاستن از فشارها به هزينههاى جارى تكيه گردد. توسعه ديوان سالارى و خدمات سرعت گرفت. در اين اوضاع از بختيارى، مردان لايق و معتقدى در راس امور بانكى و بازرگانى خارجى قرار گرفتند و اينك دارند، تاوان تلاش عظيمشان را براى جلوگيرى از شكست ايران در جنگ اقتصادى مىپردازند.
با آنكه كوشش ما براى تفهيم موقعيت بسيار خطرناك اقتصاد كشور نه نزد آقاى خمينى و نه نزد اعضاى شوراى انقلاب، بجايى نمىرسيد و آنها كماكان موقعيت را براى تحكيم مبانى قدرت خويش مغتنم مىشمردند، ما به حكم مسئوليت و از آنجا كه معتقد بوديم هيچ مشكلى را نبايد بهانه قرار داد، وارد عمل شديم. اگر روزى پاى حساب و كتاب بميان آمد، مردم ما متوجه خواهند شد كه پيروزى ما در از پا درنيامدن بهنگام محاصره اقتصادى، كمتر از پيروزى ما در ناكام كردن حمله عراق، معجزه نبوده است. مهمترين كارهايى كه ما براى جلوگيرى از سقوط كرديم در دو قلمرو داخلى و خارجى اينها بودند:
1- وزير بازرگانى آقاى رضا صدر، بر عهده گرفت ك با جستجوى بازارهاى جديد فروش به دو مهم دست بيابد: اول ايران از لحاظ كالا و مواد لازم براى دستگاه توليدى در مضيقه قرار نگيرد.
دوم - كشورهاى صادر كننده كالا به ايران را تا ممكن است متعدد گرداند تا دو سه كشورى كه صادر كننده عمده كالا به ايران بودند، نتوانند فشار خويش را به ما افزايش دهند و اين فشار غير قابل مقاومت گردد.
وى به اين هدف دست يافت. البته ما بدليل اينكه در محاصره اقتصادى واقع شده بوديم، كالا را در حدود 25 درصد گرانتر مىخريديم. اين امر علاوه بر آنكه ضررى به ميزان 4 ميليارد دلار در سال ببار آورد، سبب شد كه در داخل كشور عامل جديدى بر عوامل گرانى افزوده شود و قيمتها را بالاتر ببرد و فشار به مردم مستضعف را باز هم بيشتر سازد.
در اينجا بايد توجه تو را جلب كنم كه اين ضررها و فشارها، سبب تغيير رويه آقاى خمينى نمىشدند. همه اين مشكلها را يك به يك براى او توضيح مىدادم. مىكوشيدم بفهمد كه ملتى را بگروگان امريكا درآورده است و بدست خود، دست و پاى اين ملت را بسته و او را زير ضربات غول امريكا انداخته است. مىكوشيدم بفهمد كه بدست خويش دارد انقلاب را قربانى مىكند. خونها را بهدر مىدهد و استبداد و بدترين سلطههاى اقتصادى و سياسى و فرهنگى بيگانه را از نو بر سرنوشت كشور حاكم مىگرداند. در برابر اين همه، مىگفت: شما اشتباه مىكنيد. بايد فرصت را مغتنم شمرد و مردم را به رياضت عادت داد. بايد عادت به مصرف را از دست بدهند. حرف خودم را بخودم باز مىگردانيد. بدون آنكه بداند اين سخن، نيمى از سخن و نظر من است.
نيم ديگر اينست كه براى دستيابى به اقتصاد توحيدى، نه تنها مصرفهاى تخريبى را بايد ترك گفت، بلكه بايد توليد كرد. اقتصاد تنها مصرف نيست تا اگر كم كردى، مشكل حل شود. وجه اقتصادى يكى از چهار وجه سازنده واقعيت اجتماعى است. جامعه جوان كه تازه از جو فشار و اختناق رها شده است، در بازوان خويش كار مايه عظيمى احساس مىكند كه نمىتواند بكار نياندازد. ميل به ابتكار كه طى چند نسل سركوب شده است، اينك مجالى بدست آورده است كه انديشه را به توليد برانگيزد. اگر قلمرو فعاليت توليدى و فعاليتهاى سازنده تنگ گردد و يا از بين برود، ناگزير در قلمرو فعاليتهاى تخريبى بكار مىافتد و خشونتها و ويرانىها توليد مىكند. وقتى به اين واقعيت مهم توجه كنى، مىفهمى كه آقاى خمينى و ملاتاريا از راه تمايل بقدرت و نادانى چه ضربه نابود كنندهاى به ملت و انقلاب و اسلام و حتى موجوديت خودشان وارد كردند. در واقع با سختى وضعيت اقتصادى و محاصره اقتصادى و با از بين بردن جو معنوى تفاهم و آشنايى جويى، ايران را به كارخانه قهر و تخريب مبدل كردند و بديهى است مديريت اين كارخانه جز استبداد نمىتوانست بگردد.
بارى آقاى رضا صدر مزد تلاش سخت مقابل تقدير خويش را اينطور گرفت كه بهنگام تشكيل دولت آقاى رجايى، وى آقاى لاجوردى را براى تصدى وزارت بازرگانى پيشنهاد كرد در جمع از او پرسيدم چرا آقاى رضا صدر را كه در محاصره اقتصادى از عهده تهيه مايحتاج كشور برآمد، بكارى كه در آن تجربه يافته است نمىگماريد؟ پاسخ آقاى رجائى اين بود كه وى خلاف كرده است.
پرسيدم: چه خلافى؟
پاسخ داد: مگر امام نفرموده بودند، ملت ايران بايد بمحروميت عادت كند و رياضت بكشد، او چرا رفته است از خارجه بهر زحمت كالا خريده و آورده است كه مردم در مضيقه نمانند؟
مردم ما و آيندگان از همين پاسخ بايد همه چيز را دريابند و پى ببرند كه معنى عاقل جاهل چيست و چگونه انقلاب باين سرنوشت گرفتار شد.
2- وزارت بازرگانى بر عهده گرفت كه با حذف مساعدهاى كه بمصرف كنندگان تهرانى مىپرداخت، سياستى را در زمينه قيمتها بكار برد كه موجب افزايش توليد داخلى و كاهش فشار بر مصرف كنندگان بگردد. حل مسئله نان و قيمت آن قدم اول بود. تنظيم توزيع كالاهاى وارداتى قدم دوم بود. با همكارى وزارت كشاورزى مسئله گوشت نيز كه امتيازى براى تهران و يكى دو شهر ديگر بود، با حذف مساعده، حل شد.
اما از آنجا كه مطابق برنامه كودتاى خزنده، مىبايد مانع هر گونه موفقيتى از ناحيه ما مىشدند، دستياران بازارى كودتاچيان، وارد عمل شدند و بناگهان معاون وزارت كشاورزى و متصديان سازمان گوشت بدين عنوان كه گوشت خريدارى شده از آرژانتين برفك داشته است و بعضى از گوشتهاى خريدارى شده معلوم نيست ذبح شرعى شده باشند، از سوى دادگاه انقلاب دستگير و محاكمه و محكوم شدند و وضع گوشت بصورتى درآمد كه اكنون هست.
3- وزير بازرگانى قانون ملى كردن بازرگانى خارجى را تهيه و به تصويب شوراى انقلاب رسانيد و قرار شد ظرف مدت يكسال آنرا اجرا كند.
4- كارهاى وزارت بازرگانى جزئى از يك سياست عمومى اقتصادى براى تبديل شكست به پيروزى اقتصادى بود. از اينرو همراه كارهاى وزارت بازرگانى شورايعالى بانكها، بايد كارهاى زير را بانجام مىرساند:
- تجديد سازمان نظام بانكى با ادغام بانكها و آماده كردن بانكهاى جديد براى مسئوليتهاى نو در خدمت سياست اقتصادى جديد.
- تغيير بنيادى سياست اعتبارى بدين ترتيب كه پس اندازها به سرمايههاى صنعتى و كشاورزى تبديل گردند. بانكها جاى بخش خصوصى را در تامين سرمايهها بگيرند. سرمايهها بدينسان در اختيار نمايندگان جامعه باقى بماند، در عوض كارگران و كاركنان اداره توليد را عهده دار شوند.
- از آنجا كه بازرگانى خارجى نيز ملى مىشد، نزديك به تمام اعتبارات بازرگانى به بخش دولتى داده مىشد و در نتيجه بهره بانكى مفهوم خود را از دست مىداد.
- اعتبارات به صنايع خصوصى مىبايد بصورت مشاركت در سرمايه و يا مشاركت در توليد انجام مىگرفت تا دو نظر تامين مىشد:
اعتبارات به مصرف واقعى مىرسيدند، منافع عادلانه و قيمتها قابل كنترل مىگشتند و بخشى از منافع عايد پس اندازكنندگان كم درآمد مىگرديد.
- اعتبارات كشاورزى از هرگونه بهرهاى معاف مىشدند، وامهاى مسكن و نيز وام به صنايع كوچك، از بهره معاف مىگرديدند و نظام بانكى به دريافت هزينههاى بانكى حداكثر تا 4 درصد اكتفا مىكرد. بدينسان قشرهاى كم درآمد، هم مىتوانستند براى توليد و هم براى خانه سازى وام بگيرند. نظام بانكى با چشم پوشى از گرفتن بهره زيان كلانى مىكرد، اين زيان را با بهرهاى كه از سپرده ارزى نزد بانكهاى خارجى مىگرفت و مشاركت در سود معقول سرمايه گذاريها و معاملات جبران مىكرد.
- نظام بانكى دوكار ديگر را نيز بر عهده مىگرفت: 1- كارهاى نيمه تمام رها شده را بجريان اندازد. 2- به حل چهار مشكل واحدهاى توليدى بخصوص مشكل تنخواه گردان كمك رساند.
- بانكهاى استانى و برخى از بانكهاى سراسرى با دادن وام بواحدهاى صنعتى كوچك در شهرها، هم ميزان توليد را افزايش دهند و هم مانع مهاجرت به تهران بگردند.
- از طرف ديگر بانك مركزى سه كار بعهده داشت:
الف - تنظيم سياست ارزى طوريكه امريكا و متحدان او با محاصره اقتصادى و تحريم خريد نفت، ما را همانند دوره مصدق با مضيقه ارزى روبرو نگردانند. پيدا بود كه با وجود بلوكه كردن سپردههاى دلارى ما، از عهده اين مهم برآمدن بغايت مشكل بود و مىبايد بطور عمده به توليد داخلى تكيه مىكرديم و الگوى مصرف را تغيير مىداديم.
ب - بايد حجم پول را در اقتصاد تنظيم مىكرد. بطوريكه قدرت خريدى كه بر اثر هزينهها ايجاد مىشد، به پس انداز تبديل مىگشت و از طريق نظام بانكى به سرمايه توليدى تبديل مىشد.
ج- مىبايد با ايجاد اعتماد به نظام بانكى و همكارى براى ايجاد رونق اقتصادى، ميل به پس انداز را بالا مىبرد، ترسها را زايل مىكرد و صاحبان پس انداز تشويق مىشدند و پولهاى خود را به بانكها مىسپردند.
بعلاوه شوراى انقلاب مىبايد تغييرات لازم را در بودجه بعمل مىآورد تا بودجه توليدى بتمامى جذب مىشد.
اين تدابير، در مجموع موثر شدند. از اوائل بهار از فشار بيكاران كاسته شد. تحصنها پايان گرفتند، واحدهاى توليدى بكار افتادند. كارمندان با رهبرى جديد نبرد اقتصادى در بانكها و وزارتخانهها، همكارى جانانه مىكردند، وضع روز بروز بهتر مىشد. در اين باره با آقاى خمينى صحبت كردم. باو گفتم مىبينيد كه با وجود محاصره اقتصادى، با بكار بردن روش علمى، ما موفق شديم چرخهاى اقتصادى را بكار اندازيم. با وجود اين هنوز سه خطر بزرگ در كمين ما هستند و با كمتر غفلتى اقتصاد ما را به فلج مبتلى مىگردانند:
الف - خطر سياسى و عدم وجود امنيت قضايى، دستگاه قضائى نه تنها موفق به برقرارى امنيت قضايى نمىشد بلكه بطور روزافزون، خود بعامل مخوفى تبديل مىشد كه هرگونه امنيتى را از افراد جامعه سلب مىكرد.
ب- دستگاه ادارى را بايد هيات وزيرانى اداره كنند كه قادر به جلب همكارى كارمندان باشند. ناتوانى در اينكار، بخصوص برهم زدن هماهنگى كه بوجود آمده است و سياستى كه اتخاذ شده است و تضعيف رهبرى كنونى كه مسئوليت جنگ اقتصادى را بر عهده دارد مرگبار است.
ج - كمبود ارزى، اگر شرائط افزايش توليد در داخل فراهم نشوند، بخصوص اگر جو تفاهم، جو ابداع و توليد، جاى جو تضاد و خشونت را نگيرند الگوهاى مصرف تغيير نكنند، ناگزير بايد از خارجه وارد كرد. اين امر موجب گرانى قيمتها در داخل كشور و كاهش وخامت بار ذخاير ارزى ما مىگردد.
لبخند موافقتآميزى زد و براى موفقيت ما دعا كرد. در ماه اول تابستان ما خوشحال بوديم كه جنگ اقتصادى را نباختهايم. اما بزودى عوامل مجرى طرح كودتاى خزنده بكار افتادند. آقاى بهشتى و اعضاى ديگر ملاتاريا و روزنامههاى جمهورى اسلامى و آزادگان، تعرض عمومى را با حمله به آقاى نوبرى، رئيس بانك مركزى آغاز كردند. حمله از خارج را با بكار انداختن اهرمهاى استبداد جديد يعنى "انجمن اسلامى" تكميل كردند. بر اين حملهها، حملههاى ديگر نيز افزوده شدند. بعدها آقاى منتظرى بياد بهره بانكى افتاد. بدون اينكه بپرسد و بداند كه چه دستهايى مانع انجام تمامى برنامه شدهاند، در سود قشرهايى كه منافع عظيمى از راه وابستگى و پيشروى اقتصاد مسلط در كشور ما و پيش خور كردن ثروتهاى طبيعى بدست مىآوردند، بر ضد رئيس بانك مركزى و خود من، صحبت كرد. فراموش كرده بود كه برنامه عمومى حذف بهره بانكى را خود ديده و با آن موافقت كرده بود و بياد نيز نمىآورد كه ما در عين حال هم در محاصره اقتصادى هستيم و هم در جنگيم...
بارى، بر ما مسلم بود ك اگر از آن سه خطر بزرگ جان سالم بدر ببريم، غرب سلطه گر موفق نمىشود ما را در جنگ اقتصادى از پاى درآورد. اما آن سه خطر از طريق آقاى خمينى بجان ما افتادند و وضع عمومى و البته اقتصادى را دگرگون ساختند.
ملاتاريا به ترتيبى كه مردم ايران از آن اطلاع دارند، مجلس و اولين مجلس جمهورى را تشكيل داد. اعتراضات من به انتخابات با دخالتها و موضع گيريهاى آقاى خمينى خنثى گرديد. آقاى خمينى بدين اندازه نيز قناعت نكرد. پى در پى به موضعگيرى پرداخت. در يكى از اين موضع گيريها خطاب به مجلس گفت: "وزراء بايد مكتبى" و... باشند و مجلس بايد وزرائى را كه آقاى بنى صدر معرفى مىكند، در صورتى كه مكتبى و... نبودند رد كند". خود او و ملاتاريا مىدانستند مجلسى كه در انتخاباتش تنها 28 درصد كسانى كه حق رأى دارند شركت كردهاند1 «1 - در دور اول 5/10 ميليون و در دور دوم كه بيشتر نمايندگان انتخاب شدند 5/6 ميليون تن راى دادند.» ، قادر به ضديت با رئيس جمهورى نمىشود. اينست كه خود وى و ملاتاريا و كارگردانان كودتاى خزنده عمل مىكردند تا چنان شود و شد كه مجلس بجاى تكيه به مردم و بيان گر خواستهاى مردم، به آقاى خمينى و ملاتاريا وابسته گردد و نتواند كارى جز در خدمت استبداد جديد انجام دهد.
دولت آقاى رجائى به ترتيبى كه شرح كردهام تحميل شد و مصيبتى بزرگ براى كشور گرديد و جنگ اقتصادى و جنگ نظامى برآن افزوده گرديد. اين دولت در هر دو جنگ نقش ستون پنجم را بازى كرد و كارشكنى براى ناكام كردن اقدامات توسعه پيدا كرد. اين دولت دولت حذف رئيس جمهورى بود و گمان مىكرد متصديان مقامات اقتصادى بلحاظ نزديكى با رئيس جمهورى در اين مقامها هستند. اصرار من بسيار شد، تا توانستم در برابر فشار براى تعيين وزراى وزارتخانه هايى كه با اقتصاد سروكار داشتند و جلوگيرى از تغيير متصديان مقامهاى اقتصادى مقاومت كردم. كوشيدم حالى كنم كه شرائط، شرائط جنگى هستند و بايد رهبرى سياستهاى اقتصادى كه جنگ را با موفقيت اداره كردهاند را حفظ كرد. اما نتيجه همانست كه مىدانى بردن مادههاى واحده براى سلب اختيار از رئيس جمهورى.
با شروع جنگ عراق و حمله به تاسيسات نفتى، كار صادرات نفت و واردات كالا مشكل شد. سخنان ناسنجيده آقاى رجائى آنهم در روزهاى سخت جنگ، سبب شد كه مردم سپردههاى خود را از بانك بيرون ببرند. جنگ در سه استان و تزلزل سياسى و توسعه ناامنى و مشكل شدن واردات سبب شدند كه فعاليتهاى توليدى از نو دچار مكث و بعد توقف گردند. هشدارها نتيجه نبخشيدند و وضعيت بيش از پيش مشكل گرديد.
معماران استبداد، فرصت سخت اقتصادى را براى تحكيم مبانى استبداد و به آزمايش گذاردن روشهاى استبدادى مغتنم شمردند. جيره بندى با استفاده از وسايل فشار و تضييق در ظاهر ضرورت اقتصادى مىنمود اما در واقع تحت مهار درآوردن جامعه و سازماندهى بشيوه استبدادى خشن بود. توضيح آنكه دو بازار، با دو قيمت بوجود مىآمد. بازار رسمى و بازار آزاد. براى تودههاى وسيع مردم، استفاده از بازار آزاد، بلحاظ بالا رفتن سريع قيمتها ناممكن مىگشت و دريافت جيره با "پيروى از خط امام" ملازمه پيدا مىكرد. تظاهر به مخالفت و همانطور كه در انتخابات اخير همه ملاحظه كردند، عدم نشان دادن موافقت موجب قطع جيره مىگرديد.
اما خرابى اقتصادى بيش از آن شد كه بتوان با جيره بندى مانع از بروز نارضايى گرديد. آقاى صراف در اول زمستان يعنى سه ماه بعد از تشكيل دولت آقاى رجايى، گزارش درباره وضعيت اقتصادى تهيه كرد كه خطوط اصلى آن اينها هستند:
الف - مشخصات و علائم اقتصاد كلان:
1- كاهش قابل ملاحظه توليد ناخالص ملى (كه در پايان سال خود 10 درصد برآورد شد)
2- افزايش قابل ملاحظه بيكارى هم در بخشهاى توليدى و هم در خدمات.
3- تورم شتاب گير.
4- بيرون بردن سپردهها از نظام بانكى.
5- كاهش واردات اعم از كالاها و مواد اوليه و واسطه .
6- از بين رفتن اعتبار نظام بانكى در خارج بدليل بدتر شدن موقعيت سياسى ايران و وخامت وضعيت ارزى.
7- كاهش ذخائر ارزى، بعلت كاهش صادرات بانكى
8- عود مشكل چهارگانه، مديريت، تنخواه گردان، مواد اوليه، روابط درونى ميان مديريت و كاركنان و عدم استقرار حكومت قانونى.
در بخشهاى صنعت و كشاورزى. اين مشكلات، توليد را بسيار كاهش داده است.
9- ركود نسبى و گاه مطلق در بعضى از رشتههاى بخش خدمات.
10- ركود در بخش ساختمان، بعلت نامعلوم بودن وضعيت مالكيت و كمبود بعضى از مصالح بخصوص سيمان.
11- عدم گردش پول بعلت ركود عمومى فعاليتهاى اقتصادى.
12- كمبود بعضى از كالاهاى اساسى از جمله گندم و گوشت.
13- بدتر شدن وضعيت از لحاظ امنيت قضائى و اثر آن بر تمايل به تجارت و پرهيز بيشتر از فعاليتهاى توليدى.
14- افزايش مشكلات ناشى از تعدد مراكز تصميمگيرى و دخالت روز افزون نهادهاى انقلابى در اداره امور واحدهاى توليدى كه نتيجه آن كاهش توليد است.
15- بازگشت در بسيارى زمينهها به الگوى مصرف در رژيم پيشين، بازگشت به الگوى مصرف و اثر آن بر قيمتها، خود تورم را خطرناكتر ساخته است.
16- كمبود سوخت كه در بسيارى رشتهها براى فعاليت، جنبه حياتى دارد.
17- فقدان برنامه عمومى و هرج و مرج در فعاليتهاى بخش دولتى كه اثرات آن برگريز از سرمايه گذارى و پرداختن به تجارت خارجى بسيار است.
18- با اينهمه اينطور بنظر مىرسد كه دولت به سود قشرى از بازرگانان كه به تجارت خارجى يعنى واردات مشغولند، عمل مىكند. سودهاى كلان عايد اينان مىشوند و اينطور بنظر مىرسد كه تمايل به افزايش واردات براى تسكين افكار عمومى و كاستن از نارضائى، نزد گروه حاكم، تمايل غالب شده و سياست دولت در اين جهت تحول كرده است.
19- جنگ علاوه بر افزودن بر وخامت وضع اقتصادى مشكل تازهاى را بر مشكلات بالا افزوده است و آن، پناهندگان و توقف فعاليت توليدى در بخش غربى كشور است.
20- فرار مغزها و عدم اجراى طرحهاى نيمه تمام و مشكلات فنى، توليد را در آينده با مشكلات بيشترى مواجه مىگرداند.
ب - تعادل مالى :
1- از حدود 110 ميليارد تومان اعتبارات عمرانى سال 1359 تا كنون فقط 32 ميليارد تومان به مصرف رسيده است و بنظر مىرسد تا پايان سال از 45 و حداكثر 50 ميليارد تومان تجاوز نكند. اين ارقام به صراحت مىگويند كه:
- آنهمه جوسازى براى رها كردن اعتبارات عمرانى از ضوابط قانونى و ملاحظات اقتصادى و برنامه گذارى، براى آن نبوده است كه اين اعتبارات در تمامت خود به مصرف برسند و توليد و اشتغال را بالا ببرند.
- چون از راه توليد نمىتوانند از فشار بيكارى بكاهند، بناگزير به توسعه ديوان سالارى روى مىآورند و اين خطرى بزرگ براى اقتصاد و سرنوشت كشور است.
2- از 160 ميليارد تومان درآمد پيش بينى شده نفت، تا پايان سال به زحمت 80 ميليارد تومان تحصيل خواهد شد.
3- هزينههاى جارى بنا بر طبيعت خود به مصرف رسيده و در سه ماه آينده بيشتر از سابق به مصرف خواهند رسيد، و اثر آن بر توسعه مصرف و افزايش واردات و كاهش توليد معلوم است.
به مصرف نرسيدن اعتبارات عمرانى بدلايل زير بوده است:
- نبود پيمانكاران قابل و فقدان نظم در كار عمليات عمرانى و ناتوانى در سازماندهى.
- كمبود مصالح ساختمانى بخصوص سيمان.
- كمبود سوخت
- توقف فعاليتهاى توليدى در مناطق جنگى
- تورم كارمندان در دستگاههاى ادارى قديم و جديد
- مشكلات فنى، كمبود فن دانان و خبرگان و قطعات ماشين و ماشينها و...
4- بعلت كاهش درآمد نفت، اتكاء خزانه دارى به سيستم بانكى بيشتر مىشود و بر شدت تورم مىافزايد.
ج - وضع پولى:
1- در جريان گذاشتن خارج از اندازه اسكناس تا حدود 1230 ميليارد ريال. اين مبلغ 3 برابر دوران رژيم شاه است و 300 ميليارد ريال بيشتر از پولى است كه رژيم سابق در ماههاى آخر بجريان گذاشته بود. در ماههاى آينده بحكم اجبار بايد بر اين مبلغ نيز افزود، دلايل اين امر از اينقرارند:
- تبديل معاملات اعتبارى به نقدى و از بين رفتن شبه پول چون چك و سفته نياز به اسكناس را افزايش مىدهد.
- بيرون كشدين سپردهها از بانكها
- باز نگشتن پولهايى كه از بانكها خارج مىشوند به بانكها
لازم است به اطلاع برساند كه نقدينه موجود در خزانه بانك مركزى نزديك به صفر است. هر ميزان اسكناس به چاپ مىرسد و به جريان گذاشته مىشود، در دم بلعيده مىگردد.
2- بعلت بيرون رفتن روزافزون پول از نظام بانكى، بانكها پول كافى براى اعطاى اعتبارات توليدى ندارند. بانكها همينقدر مىتوانند از عهده تقاضاهاى مشتريان خويش برآيند و اعتبارات قبلى را تمديد كنند، اعطاى اعتبارات توليدى جديد از عهده آنها بيرون است.
اگر به اين حقايق توجه كنى خواهى ديد كه اين دولت دستاوردهاى ما را مفت از دست مىداد. پس از اتخاذ سياست جديد براى جلوگيرى از شكست اقتصادى ما موفق شديم، 150 ميليارد ريال از حجم اسكناس در گردش بكاهيم. اسكناسهاى رژيم سابق را عوض كنيم. در خزانه بانك مركزى اسكناس بقدر كفايت وجود داشت. اعتبارات توليدى رو به افزايش بود و... و طى مدت كوتاه وضع دگرگون شده بود.
د - وضع ارزى:
1- بعلت گرانتر تمام شدن واردات (20 تا 30 درصد بعلت محاصره اقتصادى) و افزايش اجبارى ميزان آن، ذخاير ارزى ما كاهش پيدا مىكنند و اگر ارزهاى بلوكه شده آزاد نگردند، وضع در ماههاى آينده غير قابل تحمل خواهد شد.
2- اعتبار نظام بانكى ما در خارج، بدليل مشكلات سياسى از سوئى و كاهش ذخائر ارزى از سوى ديگر تقريبا" از بين رفته است. همين امر موجب شده است كه واردكنندگان ناگزير شوند، تقريباً "نقد" بخرند.
3- با وجود محدود كردن خروج ارز غير بازرگانى، فرار سرمايه از طريق بازرگانى خارجى ادامه دارد.1 «1 - در صورت خريد، قيمت را بيشتر مىنوشتند و مابه التفاوت را به حسابهاى خود در بانكهاى خارجى مىسپردند.»
نتيجه:
ارقام و مطالب بالا بحد كافى گويا و اعلام خطرند. اگر مسئولين كشور به اندازه كافى به علائم بيمارى خطرناك اقتصاد كشور، توجه نكنند و بدنبال راه حلها نروند، اين بيمارى سخت، سالها دوام خواهد آورد و تصور اثرات آن بر كشور ما آنقدر وحشت آور است، كه آدمى بخود جرأت به ذهن آوردن آنرا نمىدهد. بايد:
1- هر طور هست آقاى خمينى از واقعيتهاى بالا آگاه گردد و متوجه شود كه خطر سقوط بلحاظ شكست در جنگ اقتصادى بيشتر است.
جنگ اقتصادى از جنگ عراق بر ضد ايران ويرانگرتر است. خصوص كه نتايج جنگ عراق بر ضد ايران، با عدم توليد و ويرانى هايى كه بايد بازسازى شوند و تجهيزاتى كه بايد از نو خريدارى شوند را سنگينتر و وضع اقتصادى ما را بدتر نيز مىگردانند.
2- مردم از واقعيت وضع وخيم اقتصادى آگاه گردند. هراندازه در آگاه كردن مردم تاخير شود، علاج كار سختتر خواهد شد.
3- نمايندگان مجلس در جريان وخامت وضع اقتصادى گذاشته شوند...
4- مسائل سياسى كه عامل اصلى اين وضعيت بس خطرناك شدهاند حل گردند.
5- در برنامه هايى كه با موفقيت اجرا مىشدند با توجه به واقعيتهاى جديد كه بعد از جنگ و تشكيل دولت و عمل آن بوجود آمدهاند، تجديد نظر شود و اجراى آنها ادامه يابد.
اين گزارش را در كارنامه آوردم. دولت آقاى رجائى لازم ديد در پاسخ اين هشدار و اعلام خطر آنهم از سوى كسانى كه با كار شبانه روزى توانسته بودند مانع سقوط اقتصادى كشور بخصوص در جريان گروگانگيرى بگردند، متنى ناسزا آميز منتشر كردند و وزير مشاور اين دولت بگويد: ما براى مشكلات راه حل حزب اللهى داريم. شاه سابق نيز گفته بود ولو بزور ايران را بسوى ترقى مىبرم!!
از اين زمان، وضع اقتصادى وخامت بارتر شد. پندارى اين طرز فكر بر ملاتاريا و مجريان كودتاى خزنده حاكم شده بود كه:
چه بهتر، و به اين بهانه كه اگر "ليبرال بازى" درآوريم، به بهانه مشكلات اقتصادى، نارضائىها بصورت امواج اعتصابها و تظاهرات در خواهند آمد و جمهورى را از اساس به خطر خواهند افكند، مىتوانيم امام را كاملا" با خود همراه كنيم و ساختمان استبداد "مكتبى" يا "استبداد عادل" را كامل گردانيم.
هر چه بود، مجريان كودتاى خزنده، بر مشكلات اقتصادى مىافزودند. كوشش داشتند متصديان امور اقتصادى را تغيير دهند و وزارتخانههاى بازرگانى و برنام و بودجه و صنايع و نظام بانكى را باختيار واردكنندگان و تاجران و اعوان و انصار درآورند. ملاتاريا به تجارت خارجى نيز علاقمند شده بود و معامله گران خارجى معاملهها و پيمانها را بايد با آنها منعقد مىكردند!!..
وضع در پايان سال بسيار وخامت بارتر شد. بار ديگر گزارشى درباره اين وضع براى اطلاع مردم منتشر كردم. آقاى رجائى، رئيس بانك مركزى آقاى نوبرى را مورد سرزنش سخت قرار داده بود كه چرا رئيس جمهورى را از وضعيت ارزى مطلع ساخته است. گفته بود حرفهاى رئيس جمهورى و شما مردم را مايوس مىكنند!!
بودجهاى كه آقاى وزير مشاور - و نه وزيران برنامه و بودجه و دارائى - تهيه كرده بود، منعكس كننده واقعيتهاى اقتصاد كشور و بازگشت به راه تشديد وابستگىها و تسليم بى قيد و شرط به غرب و در درجه اول امريكا بود. من متن مفصلى درباره اين بودجه منتشر كردم. كوتاه سخن اينكه :
1- بودجه ناگهان به ميزان 100 ميليارد تومان افزايش مىيافب.
در اين بودجه فرض شده بود كه روزى 5/3 ميليون بشكه نفت صادر مىگردد و درآمد ارزى ايران به 35 ميليارد دلار مىرسد. انتشار بودجه كفايت كرد تا قيمتهاى نفت كاهش پذيرند. توضيح اينكه متوسط صادرات روزانه در طول سال 1360 معادل 5/2 ميليون بشكه در روز پيش بينى شده بود، ولى چون 4 ماه از سال مىگذشت و صادرات از يك ميليون بشكه در روز تجاوز نكرده بود و تعديل دو مابه الاختلاف بهاى محاسبه و واريز درآمد حاصل از صدور نفت نيز در نظر گرفته مىشد، بايد براى باقيمانده سال روزانه 5/3 ميليون بشكه نفت صادر مىشد تا درآمد منظور شده در بودجه تحصيل مىگشت.
ولى بعد داخلى چنين تصميمى يعنى صدور نفت به ميزان 5/3 ميليون بشكه در روز يك چيز بود و بعد خارجى آن يعنى در خدمت سياست امريكا قرار گرفتن بنحوى كه شرح مىكنم چيز ديگر، كه آقاى خمينى و ملاتاريا به هر دو تن دادند.
به مجرد اينكه بودجه دولت ايران انتشار يافت و همه فهميدند كه رژيم قصد دارد با اين حجم از صادرات وارد بازار نفت گردد، با اضافه توليدى كه عربستان سعودى قبلا" وارد بازار كرده و آنرااشباع كرده بود، افزايش عرضه نفت نسبت به تقاضاى آن مسلم