سيا تاريخ كودتاى ننگين 28 مرداد را منتشر مى‏كند:

 

به قلم دكتر دونالد. ن  ويلبر

تاريخ نگارش: مارس 1951

تاريخ انتشار: اكتبر 1999

 

اين كتاب با مراجعه به آقاى ابوالحسن بنى صدر ترجمه و كامل شده است.

اين كتاب اولين بار در

روزنامه انقلاب اسلامى انتشار يافته است

تاريخ انتشاربصورت كتاب : 25 خرداد 1382

برابر 15 يونى 2003

 

تهيه و تنظيم از انتشارات انقلاب اسلامى

 

تنظيم براى سايت از انتشارات انقلاب اسلامى

 

 

 

 

 

 انقلاب اسلامى: تاريخ سيا از كودتاى 28 مرداد 32 را بطور كامل مى‏آوريم. جاهائى را سياه كرده‏اند. مؤسسه‏اى سياه شده‏ها را خوانده و اسامى سانسور شده را يافته است. ما با مراجعه به مدارك منتشر شده، مى‏كوشيم تاريخ سيا را شفاف و كامل كنيم.

       اين تاريخ و مدارك را نيويورك تايمز منتشر كرده‏است.

       در آغاز، علت سانسور اسامى، خوددارى  از ايجاد خطر براى ايرانيانى ذكر شده‏است كه در كودتا شركت داشته‏اند. اما اين اسامى و اسامى ديگرى كه در تاريخ و اسناد منتشره نيامده‏اند، در مقاله‏ها و كتابهاى منتشره، بفارسى و انگليسى آمده‏اند.

      تاريخ عمليات سيا و انتليجنت سرويس و عوامل ايرانيشان را از نوامبر 1952 تا اوت 1953، گزارش مى‏كند. در «يادداشت تاريخ نويس»، ياد آور مى‏شود كه آن را دونالد ن. ويلبر Donald N. Wilber، اين كتاب را در مارس 1954 نوشته است. در همان تاريخ وقوع كودتا ،زيرا بايد جريان كودتا نگاشته و ضبط مى‏شد. آن روزها، اسناد موجود و حافظه‏هاى  افراد شركت كننده در آن، تازه بودند. افزون بر اين، كودتا متضمن درسهائى بوده‏است كه در عمليات مشابه در آينده مى‏توانسته‏اند بكار آيند. مختصر تاريخ را در آغاز مى‏آورد.

       تاريخ مفصل و اسناد از جمله اين درس را مى‏آموزند كه الف - بدون خيانت خائنان و تن زدن خادمان از ايستادگى، كودتا انجام نمى‏گرفت و ب - اگر تجربه كنندگان تجربه را رها نمى‏كردند، كودتا موفق نمى‏شد.

       در پايان گزارش، سيا درسهائى را فهرست كرده‏است كه قدرت امريكا از كودتاى 28 مرداد 1332، براى تكرار آن در كشورهاى ديگر بايد بياموزد. اما اين گزارش به انسانهائى كه بخواهند آزاد و مستقل بزيند نيز درسها مى‏آموزد. مهمترين اين درسها را ، بعد از نقل برگردان گزارش و پيوستهاى آن به فارسى، فهرست مى‏كنيم:

 

 يادداشت نگارنده گزارش:

 

      اين گزارش كه سرنگون كردن مصدق، نخست وزير ايران، عنوان يافته است، در مارس 1954، توسط دكتر دونالد ن. ويلبر Donald N. Wilber نگاشته شده‏است. او نقش فعالى در عمليات ايفا كرده‏است. اين مطالعه نوشته شد چرا كه تا كنون مدارك آماده و در دسترس  و خاطره‏ها در حافظه‏هاى اشخاصى كه در فعاليتها شركت داشتند، تازه بودند، مى‏بايد تاريخ عمليات بزرگ ثبت مى‏شد. افزون بر اين، بنظر عاقلانه رسيد كه بر پاره‏اى از نتايج حاصل از ارزيابى عمليات، تاكيد و كامل گردند و بشكل رهنمودهائى در آيند كه، در آينده، در عملياتى از اينگونه، مى‏توانند بكار روند.

       اسناد متعلق به عمليات كه در اين گزارش، گزارش نقشه تى پى آژاكس TPAJAX، شرح شده‏اند، در شعبه ايران در بخش خاورنزديك و آسياى جنوبى، نگاهدارى مى‏شوند.

       تمامى اسامى اشخاص كه در اين گزارش آمده‏اند، به دقت، بررسى شده‏اند تا خالى از اشتباه و كامل باشند. كوشش جدى بكار رفته است تا نام و نام خانوادگى هر كس آورده شود. هر بار كه نام و نام ميانى قيد نشده، بخاطر آن بوده كه اطلاع از آن در اختيار نبوده است.

      دين ل. داج Dean L. Dodge

      بخش خاور نزديك‏

      افسر مسئول تاريخ‏

      مارس 1969

 

 خلاصه گزارش:

 

    در اواخر 1952، روشن شد كه حكومت مصدق در ايران از رسيدن به يك توافق بر سر نفت با كشورهاى غربى ذينفع، ناتوان است. اين حكومت تا مرحله خطرناك تأمين كسر بودجه به شيوه‏اى غير قانونى پيش رفته بود. مشروطيت ايران، بخاطر ادامه نخست وزيرى مصدق، بى اعتبار گشته بود. اينهمه بخاطر تمايل او به قدرت شخصى. كشور كه با سياستهاى غير مسئولانه مبتنى بر هيجان، اداره مى‏شد، شاه و ارتش ايران را بحد خطرناكى ضعيف كرده‏بود. حكومت او، با حزب توده (كمونيست) ايران، همكارى نزديكى پيدا كرده بود. با توجه به اين عوامل، به اين ارزيابى رسيديم كه ايران در خطر واقعى رفتن به پشت پرده آهنين است. اگر چنين مى‏شد، يك پيروزى براى شورويها در جنگ سرد و يك عقب نشينى بزرگ براى غرب در خاورميانه بود. جز طرح و اجراى برنامه مخفى سرنگونى، ديگر هيچ كارى براى ترميم وضع ميسر نبود.(1)

       هدف نقشه تى.پى آژاكس سرنگون كردن حكومت مصدق و بر قرار كردن حيثيت و قدرت شاه و جانشين كردن حكومت مصدق با حكومتى بود كه ايران را با سياستهاى سازنده اداره كند. بخصوص، قصد بر سر كار آوردن حكومتى بود كه به توافق منصفانه‏اى بر سر نفت، نايل آيد چنانكه ايران از نظر اقتصادى سالم و از نظر مالى توانا به پرداخت تعهدات خويش باشد. حكومتى بر سركار آيد كه بتواند حزب كمونيست را كه بطور خطرناكى قوى شده بود، سخت سركوب كند.

      هنگامى كه بطور قطع مسلم شد كه منافع امريكا ايجاب نمى‏كنند مصدق بر قدرت بماند و در مارس 1953، وزير امور خارجه، سيا را از اين امر آگاه كرد. سيا دست بكار تهيه نقشه‏اى شد كه بنا بر آن، از راه عمليات پنهانى، حكومت مصدق سرنگون مى‏گشت. برآوردى زير عنوان «عوامل دخيل در سرنگونى مصدق»، در 16 آوريل 1953، (27 فروردين 1332) بعمل آمد. برآورد معين كرد كه سرنگون كردن حكومت مصدق از راه عمليات مخفى ميسر است. در آوريل، تصميم بر اين شد كه سيا مى‏بايد با انتليجنت سرويس تماس بگيرد و طرح و اجراى نقشه را دو سازمان، با همكارى با يكديگر، انجام دهند. در اواخر آوريل، تصميم گرفته شد سيا و انتليجنت سرويس، در قبرس، نقشه را طرح و به نظر و تصويب دو مركز سيا و انتليجنت سرويس و وزارتخانه‏هاى خارجه امريكا و انگلستان، برسانند. در سوم ژوئن 1953، (13 خرداد 1332) سفير امريكا در ايران، لوى وسلى هندرسون Loy Wesley Henderson وارد امريكا و بطور كامل نسبت به نقشه  و هدفهاى آن و نير قصد سيا در تدارك  وسائل مخفى براى رسيدن به اين هدفها، توجيه و طرف شور شد.

        نقشه در 10 ژوئن 1953 (20 خرداد 1332) كامل شد. همان زمان، آقاى كرميت روزولت Kermit Roosevelt، رئيس بخش خاور نزديك و شمال افريقا در سيا (كه حامل نظرهاى وزارت خارجه سيا و سفير امريكا در ايران، لوى هندرسون بود) و آقاى روژه گوئيران Roger Goiran ، رئيس پايگاه سيا در ايران و دو افسر نقشه ريز، در بيروت، ديدار كردند. اين گردهمآئى براى آن بود تا در باره نقشه گفتگو كنند. نقشه عمليات، با انجام تغييرهاى جزئى، در 14 ژوئن 1953 (14 خرداد 1332) به انتليجنت سرويس، در لندن، ارائه شد.

       در 19 ژوئن 1953 (29 خرداد 1332)،  نقشه نهائى عمليات كه در لندن مورد موافقت آقاى روزولت از سوى سيا و انتليجنت سرويس قرار گرفته بود، براى تصويب، در واشنگتن، تسليم وزارت خارجه و رئيس سيا، آقاى آلن دالى  Allen W. Dullesو لوى هندرسون، سفير امريكا در ايران شد. و در لندن، نيز، نقشه، براى تصويب، تسليم وزارت خارجه و انتليجنت سرويس شد. وزارت خارجه خواست، پيش از موافقت با نقشه، از موافقت با دو امر مطمئن شود:

 1 - حكومت امريكا كمك بايسته را در اختيار حكومتى قرار مى‏دهد كه جانشين حكومت مصدق مى‏شود .به ترتيبى كه اين حكومت، تا دريافت درآمد نفت، بتواند از عهده هزينه‏هاى خود برآيد. و

 2 - حكومت انگلستان، بطور كتبى و در بيانى كه وزارت خارجه امريكا را راضى كند، نيات خود را در رسيدن به يك حل و فصل خوب و منصفانه بر سر نفت، با حكومتى كه در ايران جانشين حكومت مصدق مى‏شود، اظهار كند.

       رضايت وزارت خارجه در هر مورد حاصل شد.

       در اواسط ژوئيه 1953، (اواخر تير 1332) وزارت خارجه امريكا و وزارت خارجه انگلستان اجازه اجراى نقشه تى. پى آژاكس را دادند و رئيس سيا موافقت رئيس جمهورى امريكا را با اجراى آن بدست آورد. انتليجنت سرويس با همآهنگى با سيا و سفير امريكا در ايران، هندرسن، پيشنهاد كرد آقاى روزولت فرماندهى عمليات را در تهران، در مراحل واپسين عمليات، برعهده گيرد. وزارت خارجه امريكا تصميم گرفت عاقلانه اينست كه هندرسون - كه بعنوان مشورت به واشنگتن آمده بود - سفر خود را به محل مأموريت خود، تهران، تا پايان عمليات در تهران، به تأخير اندازد. سيا و انتليجنت سرويس، باتفاق، ساماندهى كردند تا كه در جريان عمليات، قبرس مركز ارتباط بگردد. يك افسر سيا بطور موقت در آن، مستقر بشود و در واشنگتن، اتصال حمايت كننده اداره بگردد. ارتباط سه جانبه سريع، با استفاده از امكانات سيا ميان تهران و قبرس و واشنگتن برقرار شد. زمان انجام عمليات، اواسط ماه اوت (اواخر مرداد) معين شد.

       در ايران، عوامل تبليغاتى سيا و انتليجنت سرويس مى‏بايد، از راه روزنامه‏ها، دست نوشته‏ها و روحانيان تهران، تبليغاتى را رهبرى مى‏كردند كه شدت روز افزون پيدا مى‏كرد. هدف اين تبليغات تضعيف حكومت مصدق بهر ترتيب ممكن بود. در امريكا، مقامات عالى حكومت مى‏بايد اظهاراتى را مى‏كردند كه هرگونه اميد نخست وزير، مصدق، را به كمك اقتصادى امريكا، بر باد مى‏دادند و اين اسطوره‏كه امريكا از رژيم مصدق حمايت مى‏كند را در ذهن عموم ايرانيان، مى‏شكستند.

          سرلشكر فضل الله زاهدى، عضو سابق حكومت مصدق، بعنوان كسى كه بيشتر از همه درخور جانشين مصدق شدن در مقام نخست وزيرى است، انتخاب شد. زيرا او تنها كسى بود كه شخصيت اين مقام را داشت، به مخالفت آشكار با مصدق برخاسته بود و هواداران درخورى نيز مى‏داشت. سيا مى‏بايد با زاهدى تماس مى‏گرفت و او را از نقشه عمليات خود و قصدش بر نشاندن او بمقام نخست وزيرى، آگاه مى‏كرد. او مى‏بايد يك دفتر نظامى ايجاد مى‏كرد تا كه سيا، با همكاريش، جزئيات نقشه عمليات را تعيين مى‏كرد.

       از آغاز، همكارى شاه بخش اساسى از نقشه را تشكيل مى‏داد. همكارى او براى اينكه پادگانهاى تهران عمليات مورد نظر را انجام دهند و قانونى گرداندن جانشين شدن نخست وزير جديد، ضرور بود. از آنجا كه شاه نشان داده بود كه مردى بى تصميم است، بنا بر آن شد كه فشار به او براى اينكه همكارى كند، اشكال زير را پيدا كند:

 1 - خواهر، دوقلو، قوى و پر تحرك شاه، شاهزاده اشرف پهلوى، مى‏بايد از اروپا به تهران مى‏آمد و شاه را وادار به عزل مصدق مى‏كرد. او مى‏بايد به شاه مى‏گفت مقامات امريكا و انگلستان با او تماس گرفته و از او خواسته‏اند به تهران آيد و از شاه عزل مصدق را بخواهد.

 2 - تمهيدات لازم بعمل آمدند تا ژنرال نورمن شوراتسكپف Norman Schwarzkopf، رئيس هيأت مستشارى سابق امريكا در ژاندارمرى ايران، كه مورد علاقه و احترام شاه بود، به ايران آيد. شوارتسكپف مى‏بايد نقشه را براى شاه تشريح مى‏كرد و از شاه دو فرمان، يكى فرمان عزل مصدق از نخست وزيرى و ديگرى فرمان نصب زاهدى به نخست وزيرى را مى‏گرفت و شاه را برآن مى‏داشت ارتش را فرا خواند به تاج و تخت وفادار بماند.

 3 - عاملان بومى انگلستان كه حسن نيتشان بر شاه محرز بود، مى‏بايد پيام شوراتسكپف به شاه را تقويت و شاه را مطمئن مى‏كردند كه امريكا و انگلستان، مشتركاً تصميم به اين اقدام گرفته‏اند.

 4 - اگر اقدامات بالا نتيجه ندادند، آقاى روزولت، به نمايندگى از رئيس جمهورى امريكا، مى‏بايد شاه را وادار به امضاى دو فرمان بالا مى‏كرد. وقتى فرمانها امضاء مى‏شدند، در روزى كه بنا بر نقشه معين شده بود، سيا آنها را در اختيار زاهدى قرار مى‏داد. در روز موعود، شاه مى‏بايد در محلى، خارج از تهران، اقامت مى‏گزيد. و زاهدى، مجهز به فرمانها و حمايت نظامى، بدون بيم از تغيير رأى شاه و بدون اينكه خطرى جان شاه را تهديد كند، حكومت را از مصدق، مى‏ستاند.

       از راه عوامل نظامى در تهران، سيا مى‏بايد تا جائى كه ممكن بود، مطمئن مى‏گشت قواى ارتش مستقر در تهران از نخست وزير جديد كه مورد تأييد شاه خواهد بود ، پشتيبانى خواهند كرد.

        اظهارات مقامات دولت كه در امريكا بعمل آمدند، اثر تعيين كننده‏اى بر ايران و مصدق داشتند و سهم بزرگى در سقوط مصدق يافتند:

 1 - انتشار نامه 9 ژوئيه 1953((18 تير 1332) پرزيدنت آيزنهاور به نخست وزير، مصدق، در 29 ژوئيه 1953، روشن كرد كمك بيشتر امريكا به ايران داده نخواهد شد.

 2 - اظهارات وزير خارجه امريكا در كنفرانس مطبوعاتى 28 ژوئيه 1953، حاكى از آنكه «... فعاليت روز افزون حزب كمونيست غير قانونى در ايران و چشم بستن حكومت ايران بر آن، موجب نگرانى حكومت ما گشته است. دامن گستردن فعاليتهاى آن حزب و رويه اغماض حكومت ايران، موافقت با كمك به ايران را مشكل مى‏گرداند.»

 3 - اظهارات رئيس جمهورى در اجتماع فرمانداران ايالات امريكا در سياتل، كه در آن، پرزيدنت آيزنهاور تصريح كرد امريكا، دست روى دست، شاهد رفتن كشورهاى آسيا در پشت پرده آهنين، نمى‏شود، اثرى قطعى كردند.

      در همكارى با وزارت خارجه، سيا چند مقاله در روزنامه‏ها و مجله‏هاى عمده امريكا انتشار داد. وقتى ترجمه‏هاى اين مقاله‏ها در ايران منتشر شدند، اثر روانى منتظر را بر ايران گذاشتند و در جنگ اعصاب بر ضد مصدق سهم پيدا كردند.

       بعد از فشار اشرف پهلوى و ژنرال شوراتسكپف و بعد از چند ديدار با روزولت، سرانجام، در 15 اوت 1953 (24 مرداد 1332)، شاه فرمانهاى درخواستى را امضاء كرد. روز عمليات 16 اوت (25 مرداد) معين شد. با همه احتياطها در حفظ امنيت عمليات، بخاطر وجود درزهاى امنيتى در ارتش ايران، زمانى كه فرمانده گارد شاه، با دو كاميون سرباز هوادار شاه، مأمور دستگيرى مصدق شد، خود، توسط قواى مسلح برترى كه به مصدق وفادار بودند، خلع سلاح و دستگير شد. اين شد كه در آن روز، نقشه نظامى، در اجرا، شكست خورد. شاه، با شنيدن خبر شكست نقشه، به بغداد گريخت. كار او يك اقدام احتياطى بود و در نقشه، تا حدودى، پيش بينى شده بود. زاهدى، تحت حفاظت سيا، در خفا ماند. او و افسرانش كه در عمليات نقش كليدى داشتند، از بيم توقيف توسط قواى انتظامى مصدق كه به دنبال مخالفان اصلى بودند، مخفى شدند.

       اوائل بعد از ظهر 17 اوت 1953 (26 مرداد 1332)، هندرسون به تهران بازگشت. سرلشگر زاهدى از راه كنفرانس مطبوعاتى مخفى و با استفاده از تسهيلات چاپى سيا، به ايران اعلام كرد كه نخست وزير قانونى ايران است و اين مصدق است كه بر ضد او كودتاى غير قانونى كرده‏است. عوامل سيا شمار فراوانى فتوكپى از فرمانهاى نصب زاهدى به نخست وزيرى و عزل مصدق از آن، انتشار دادند. انتشار فرمانها تأثير بسيار زيادى بر مردم تهران گذاشت. آنها يكه خوردند و خشمگين شدند وقتى دانستند بخاطر اعمال مصدق، شاه مجبور شده‏است كشور را ترك گويد. سفير امريكا در بغداد، برتون واى. برى Burton Y. Berry، با شاه تماس گرفت و گفت، برغم وضعيتى با ظاهر خصمانه، او مطمئن است شاه بزودى به ايران بازخواهد گشت. بعد از آنهم كه شاه از بغداد به رم رفت، تماس با او برقرار شد. آقاى روزولت و پايگاه سيا در تهران، بطور پيگير گزارش مى‏دادند كه پيروزى ظاهرى مصدق چشم فريب است. علامتهاى مشخص بسيار گوياى آنند كه ارتش هنوز به شاه وفادار است و برگرداندن وضعيت بر ضد مصدق و بسود شاه و زاهدى ميسر است. پايگاه به وزارتخانه هاى خارجه امريكا و انگلستان فشار آورد بيشترين كوشش خود را بكار برند تا شاه قانع شود در بياناتى علنى و رسمى ارتشيان و عوام الناس را به طرد مصدق و پذيرفتن زاهدى بمثابه نخست وزير، بخواند.

         در 19 اوت 1953 (28 مرداد 1332)، تظاهراتى بطرفدارى شاه، در ناحيه بازار، سرگرفت و دامنه وسيعى پيدا كرد. تظاهرات، بخشى، خودجوش و بروز دهنده اعتبار بنيادى شاه بودند. عامه از حركتى هراسان شده بودند كه كمونيستها و نيز، برخى از جانبداران جبهه ملى، براى استقرار جمهورى، آغاز كرده بودند. بخشى ديگر سازمان يافته بود و عوامل پايگاه سيا به شروع تظاهرات بسود شاه برانگيخته بودند. ارتش بزودى به جنبش هوادار شاه پيوست و ظهر آن روز، روشن بود كه تهران و نيز برخى از استانها بدست گروههاى مردم و ارتشيان طرفدار شاه افتاده‏اند. وضعيت چنان بود كه نقشه نظامى مى‏توانست به اجرا گذاشته شود. به علامتى كه پايگاه سيا داد، زاهدى از مخفى گاه بيرون آمد تا رهبرى جنبش را برعهده بگيرد. او، نخست، پيامى راديوئى فرستاد و گفت: حكومت، حكومت او است. ادارات ستاد كل ارتش تصرف شدند. خانه مصدق ويران شد و سياستمداران و ارتشيان جانبدار مصدق دستگير شدند.

       كمى بعد، شاه به ايران بازگشت و استقبالى مردمى از او بعمل آمد. شاه، از اينكه مردم و ارتش او عصيان كردند و بر ضد رقيبى چون مصدق كينه توز و حزب توده‏اى عصيان كردند كه سوار بر موج پيروزى موقتى، آشكارا، استقرار جمهورى را سامان مى‏دادند، سخت به هيجان آمده بود. براى نخستين بار، شاه احساس كرد كه از مردم خود اعتبارنامه دارد. او با اين عزم بازگشت كه مهار ارتش را سخت در دست گيرد و سلطنت كند.

 انقلاب اسلامى:1 - دست آويز «سقوط ايران در دست كمونيستها و رفتنش به پشت پرده آهنين»، دروغ بود. هم آن روز، قدرت امريكا و همدست انگليسيش مى‏دانستند كه دروغ مى‏گويند. مردم ايران كودتا را بر امريكا و انگلستان و بر «ايرانيانى» نبخشيدند كه براى حكومت برآنها، عامل قدرت خارجى شده بودند. افكار عمومى جهان نيز كودتا بر ضد مصدق و برچيدن بساط مردم سالارى بقصد غارت ثروت يك كشور را بر امريكا و انگلستان نبخشيدند. بدين قرار، پوزش خواهى خانم آلبرايت، وزير خارجه امريكا، نزديك به نيم قرن بعد، پوزش خواهى از مردم ايران و نيز جهانيان بود. متن كامل سخنان وزير خارجه امريكا را، بعنوان سند مى‏آوريم:

 

 پوزش خواهى خانم آلبرايت، وزير خارجه امريكا در حكومت كلينتون:

 

 انقلاب اسلامى: در 27 اسفند 1378، برابر 17 مارس 2000، در انجمن ايران و امريكا، خانم آلبرايت در واشنگتن نطق زير را ايراد كرد. از آنجا كه، معاون او، اين نطق را موضع رسمى دولت امريكا خوانده، يك سند است. از اين رو، ترجمه بى كم و كاست آن را در اختيار خوانندگان مى‏گذرانيم:

         با سپاس بسيار از پرفسور امير احمدى، سفير پلترو  Pelletreauعاليجنابان اعضاى هيأتهاى ديپلماتيك، همكاران برجسته و ميهمانان و دوستان،

          در كنفرانس امروز،  مجموعه‏اى از سازمانها حضور دارند. نه تنها انجمن ايران و امريكا، بلكه جامعه آسيائى، مؤسسه خاورميانه و مدرسه خدمت خارجى جورج تون نيز در آن شركت و حضور دارند. غناى صلاحيتهاى حاضر در اين اطاق عظيم است و بر اهميت ايران گواهى مى‏دهد.

         همانطور كه مستمعان مى‏دانند، ايران يكى از قديمى‏ترين تمدنهائى است كه استمرار جسته‏اند. صاحب يكى از غنى‏ترين و پر تنوع‏ترين فرهنگهاى جهان است. سرزمين ايران تمامى يك طرف از ساحل خليج «فارس» و تنگه هرمز را در بر مى‏گيرد. از اين خليج و تنگه، بخش مهمى از تجارت نفت انجام مى‏گيرد. ايران ساحل درياى خزر نيز هست. با قفقاز و آسياى ميانه و جنوبى هم مرز است. در آن كشورها مواد مخدر توليد و از آن مرزها مواد مخدر به مقياس بزرگ بطور قاچاق عبور مى‏كنند. چندين گروه تروريستى بزرگ در اين كشورها مستقر هستند و منابع وسيع نفت و گاز اين كشورها تازه دارد مورد بهره بردارى قرار مى‏گيرد. در حال حاضر نيز ايران رئيس سازمان كنفرانس اسلامى است.

        جاى ترديد نيست كه سمت‏گيرى آينده ايران نقش محورى در اقتصاد و امور امنيتى در قلمروئى پيدا مى‏كند كه بخشى مهمى از جهانيان، عاقلانه، آن را مركز جهان مى‏دانند. از اين رو، من اين فرصت را براى بحث از روابط امريكا با ايران، مغتنم مى‏شمارم.

          اميدوارم كارى بموقع مى‏كنم اگر سخنان خود را با آرزوى شاد روزى، براى امريكائيان ايرانى تبار، بمناسبت فرا رسيدن سال نو ايران و آغاز بهار شروع مى‏كنم: عيد شما مبارك (به فارسى).

        از ماوراى درياها، همين شاد روزى را براى مردم ايران آرزو مى‏كنم.

             بهار فصل اميد و نو شدن است. فصل كاشتن نهالها است و اميد من اينست كه ايران و امريكا، مى‏توانيم نهال روابط جديد و بهتر براى سالهاى آينده را بكاريم.

         و در اين چشم انداز و از اين چشم انداز است كه امروز، من مى‏خواهم از آن با شما بحث كنم. پرزيدنت كلينتون، بخصوص، از من خواسته است به اين جمع بيايم و اين بحث را با شما بكنم.

         از كسى پنهان نيست كه دو دهه است بيشتر امريكائيان در ايران، نخست از خلال تصرف سفارت امريكا در 1979 و گروگانگيرى، شعارهاى نفرت از امريكا و آتش زدن پرچم امريكا مى‏نگرند. طى سالها، اين تصور بد را سركوبگرى حكومت ايران در داخل اين كشور و حمايت از تروريسم در خارج، پشتيبانى از گروههائى كه، با توسل به خشونت، با جريان صلح خاورميانه مخالفت كرده‏اند و  كوشش براى توسعه ظرفيت توليد سلاح اتمى، تقويت كرده‏اند.

        پاسخ امريكا، سياست منزوى و مهار كردن بوده‏است. ما سخنان رهبران ايران را بر اينكه امريكا دشمن است، حجت مى‏شمرديم و با ايران، بمثابه يك تهديد، رفتار مى‏كرديم.

         با وجود اين، بعد از انتخاب پرزيدنت خاتمى در 1997، ما شروع كرديم به تنظيم شيشه‏هاى عينكى كه از خلال آن در ايران مى‏نگريستيم. با اينهمه، سياستهاى خارجى مورد مخالفت، همچنان ادامه يافتند. پويائيهاى سياسى و اجتماعى در درون ايران شروع به تغيير كردند.

       در پاسخ، پرزيدنت كلينتون و من از اظهارات رئيس جمهورى جديد ايران در باب گفتگو ميان دو ملت، استقبال كرديم. ما تماسهاى فرهنگى و دانشگاهى و ورزشى را تشويق كرديم. ما ترتيبات را براى آمريكائيانى كه مى‏خواهند از ايران ديدن كنند، مساعد كرديم. ما خواست خود را مبنى بر گفتگوهاى رسمى با ايران، بر سر مسائلى كه هر يك از دو طرف عمده مى‏دانند، اظهار كرديم. و گفتيم ما تحولات در آن كشور را از نزديك تعقيب مى‏كنيم و چنين كرديم.

       حال، ما به اين نتيجه رسيده‏ايم كه زمان آن شده است كه دامنه ديدگاه خود را دورتر بريم زيرا روند تحول در ايران به بار آمده است. نسل جوان كشور جنبشى را در پيش گرفته است كه هدفش جامعه‏اى بازتر و تقرب انعطاف پذيرترى با دنيا است. زن ايرانى خود را، از نظر سياسى، فعال‏ترين و پرتوان‏ترين زن كشورهاى منطقه گردانده است. كارفرمايان نوپا بى قرار بر قرار شدن روابط بارآور از خلال درياها هستند.

        روحانيان محترم بطور روز افزون از سازگارى ايمان و آزادى و تجدد و اسلام سخن مى‏گويند.

         برغم تقلائى كه براى بستن دهانها و شكستن قلمها مى‏شود، مطبوعات با صلاحيتى بوجود مى‏آيند. و ايران، نه تنها يك كه سه انتخابات بطور روز افزون دموكراتيك‏تر، ظرف چند سال انجام داده است. نبايد موجب تعجب باشد اگر با اين توسعه‏ها، مخالفت شده باشد و آنچه بعمل درآمده است از كمال خود بسيار فاصله داشته باشد. تنبيهات سخت در باره انواع مخالفان هنوز بكار مى‏روند. آزار مذهبى در مورد بهائيان و نيز در باره ايرانيانى كه به مسيحيت مى‏گروند، اعمال مى‏شود.

          حكومتهاى دنيا از جمله حكومت ما، نگرانى خود را در باره دادرسى 13 ايرانى يهودى ابراز كرده‏اند كه بيشتر از يك سال است بدون اتهام رسمى، زندانى هستند و حالا صحبت از محاكمه آنها در ماه آينده مى‏شود. ما در طرز اين دادرسى و نتايج آن، بمثابه يكى از بارومترهاى روابط امريكا با ايران مى‏نگريم.

        در اواخر سال 1998، چندين نويسنده و سياستمدار پرمنزلت به قتل رسيدند. بظاهر توسط عناصر نابكار نيروهاى امنيتى. و همين هفته پيش، يك مدير پرمنزلت و مشاور پرزيدنت خاتمى، در توطئه قتلش، به سختى زخمى شد.

      همانند هر جامعه‏اى، در ايران، جريانهائى چندى فعال هستند. برخى كشور را به پيش مى‏رانند و پاره‏اى ديگر به عقب مى‏كشانند. برغم تمايل به مردم سالارى، مهار نيروهاى مسلح و قوه قضائى و نيروهاى انتظامى در دست مقام غير انتخابى و عناصرى از سياست خارجى كه ما بيشترين نگرانى را در باره شان داريم، خوب نشده‏اند.

       اما حركت در جهت اصلاح داخلى، آزادى و فضاى باز قوت مى‏گيرد. ايرانيان بيشتر از پيش، بدون بيم با پرزيدنت خاتمى در اظهارات 15 ماه پيش، موافق مى‏شوند. قول او را مى‏آورم: «آزادى و كثرت انديشه‏ها تهديدى براى امنيت جامعه نيست. بلكه اين تحديد آزادى است كه امنيت جامعه را تهديد مى‏كند. انتقاد كردن حكومت و سازمانهاى دولتى، در هر سطح، مخرب نظام نيست. بعكس لازم است.»

        بدينسان، نسيم‏هاى دموكراسى در ايران تازه به تازه مى‏وزند و بسيارى از انديشه‏هائى كه رهبران اين كشور بدآنهامى پيوندند، تشويق كننده‏اند. خطرى كه وجود دارد اينست كه ما بيشتر از اندازه خوشبين باشيم. در حقيقت، هنوز بسيار زود است كه با دقت بدانيم گرايشهاى مردم سالار به كجا راه مى‏برند.

         مسلم است كه نيروى محركه اول تغيير ايدئولوژيك نيست و عمل و واقعيت گرائى است. ايرانيان زندگى بهترى را مى‏خواهند. آنها جامعه با آزادى گسترده مى‏خواهند. دولتى مى‏خواهند ك حساب پس بدهد و ترقى وسيع‏ترى مى‏خواهند. برغم بالا رفتن قيمتهاى نفت، اقتصاد ايران در قيد فقدان بهره ورى، فساد و كنترل بيش از اندازه دولت است. از جمله بخاطر عامل دموگرافيك، ميزان بيكارى بالاتر و درآمد سرانه پائين‏تر از 20 سال پيش است.

          امر مسلم اينست كه ايرانيان بنا بر اندريافت خود، خط توسعه را در پيش مى‏گيرند. مردم سالارى ايران، اگر در آينده شكوفه كند، بى ترديد ويژگيهاى خود را، در انطباق با سنتها و فرهنگ اين كشور خواهد داشت. و همانند هر تحول سياسى و اجتماعى مردم سالار، با مرحله ها و زمان بندى كه ايرانيان براى خود تهيه و تنظيم مى‏كنند، انجام خواهد گرفت.

         پرسشى كه ما از خود مى‏كنيم اينست كه چگونه با اينها همه مواجه شويم؟ در سطح ملت با ملت، تشخيص پاسخ مشكل نيست. امريكائيان همچنان دستهاى خود را بسوى ايرانيان دراز مى‏كنند. چيزهاى بسيارند كه ما از ايرانيان مى‏آموزيم و ايرانيان از ما. ما بايد بكوشيم دامنه مبادلات خود را توسعه بدهيم. ما بايد خود را با دانشگاهيان و رهبران جامعه مدنى، در كوشش مشترك بخاطر منافع مشترك، متعهد كنيم. بديهى است كه ما بايد با قوت بيشترى بكوشيم و مهارت خويش را براى توفيق همكارى بكار بريم.

        اما يافتن پاسخ، وقتى در سطح دو دولت مطرح مى‏شود، بغرنج‏تر است. نياز به بحث بيشتر نه تنها از برداشتهاى امروز و اميدهاى آينده، بلكه از گذشته آشفته نيز. در بهترين حالت، روابط ما با ايران نشان از دوستيهاى شخصى صميمانه دارد. طى سالها، هزاران معلم، مأموران بهداشت، اعضاى داوطلبان بنياد صلح و ديگران توان و نيت خير خويش را براى بهتر كردن زندگى و بهزيستى مردم ايران بكار برده‏اند. نزديك به يك مليون ايرانى ميهن ما راخانه خويش كرده‏اند. بسيارى ديگر از ايرانيان در اينجا تحصيل كرده پيش از آنكه به ميهن خويش باز گردند و دانش خويش را در ميهن خويش، به عمل بگذارند.

        در واقع، برخى از آنها، از بهترين شاگردان من در «جرج تون اسكول آف فارينى سرويس» بودند. پس جاى تعجب نيست اگر زمينه‏هاى مشترك بسيار ميان دو ملت وجود دارند. هر دو ملت، آرمانخواه هستند. هر دو ملت مغرور هستند. هر دوملت به خانواده تعلق خاطر دارند و معنويت شناس و مخالف سرسخت سلطه خارجى هستند.

     اما به زمينه‏هاى مشترك عاملهاى ديگر صدمه مى‏زنند. در سال 1953، (1332)، ايالت متحده آمريكا نقش معنى دارى در همساز كردن عمليات سرنگونى حكومت مردمى نخست‏وزير محمد مصدق بازى كرد. حكومت آيزنهاور بر اين باور بود كه عملياتش را دلايل استراتژيك، موجه مى‏كنند. ولى اين كودتا آشكارا بازگشت به عقب و مانع رشد سياسى ايران بود و آسان مى‏توان فهميد چرا بسيارى از ايرانيان ، بخاطر دخالت امريكا در امور داخلى آنها، همچنان خشمگين هستند.

        از آن پس، بمدت يك ربع قرن، امريكا و غرب حمايت جدى از رژيم شاه كردند. حكومت شاه اقتصاد كشور را توسعه داد اما مخالفان سياسى را نيز با خشونت سركوب كرد.

          همانطور كه پرزيدنت كلينتون گفت، امريكا بايد سهم خود را از مسئوليت مسائلى بر عهده بگيرد كه در روابط ايران و امريكا بوجود آمده‏اند. حتى در سالهاى اخير، وجوهى از سياست امريكا در قبال عراق، در دوران جنگ با ايران، به نظر مى‏رسد، به ويژه در پرتو تجربيات بعديمان با صدام حسين، كوته‏بينانه بوده است.

        با وجود اين، ما هم فهرست گلايه‏هاى خود را داريم و آنها جدى هستند: اشغال سفارت آمريكا در تهران، نقض مسئوليت‏هاى بين‏المللى ايران و ضربه روحى بر گروگان‏ها و خانواده آنان و همه ما بود. و امريكائيان بى گناه و دوستان امريكا توسط گروههاى تروريست كشته شدند كه توسط حكومت ايران حمايت مى‏شدند. در واقع، كنگره هم اكنون قانونى را تحت بررسى دارد كه بنا بر آن دارائيهاى ديپلماتيك و ديگر ايران، به جبران عمليات تروريستى اختصاص يابند كه بر ضد شهروندان امريكائى، بعمل مى‏آيند.

        ما با كنگره همكارى مى‏كنيم تا راه حلى را پيدا كنيم كه هم توقعات عدالت را بر آورد و هم سابقه‏اى را بوجود نياورد كه منافع امريكا را در يافتن راه حل ديپلماتيك و يا ديگر دارائيها به خطر اندازد و اميدها را براى گفتگوى موفق با ايران از ميان بردارد.

          در حقيقت، ما بر اين باوريم كه بيشترين اميد به احتراز از وقوع تراژديهاى مشابه در آينده، در اينست كه تغيير در سياستهاى ايران را تشويق كنيم و بطور مشترك و متوازن كار كنيم تا از اختلافها ميان دو كشور بكاهيم. نه ايران و نه ما، قادر به فراموش كردن گذشته نيستيم. گذشته ما هردو را مى‏ترساند. اما پرسشى كه پيشاروى دو كشور ما است، اينست: آيا بايد اجازه داد گذشته موجب منجمد شدن آينده شود يا بايد راهى يافت تا نهالهاى روابط جديد را بكاريم؟ روابطى كه ما را در برخوردارى از ثمرات، در سالهاى آينده، سهيم و بر جلوگيرى از وقوع تراژديها توانا كند.

      بديهى است كه از نظر ما موانعى وجود ندارند كه رهبرى شايسته و بينا نتواند حل كند. همانطور كه برخى از ايرانيان خاطر نشان كرده‏اند ايالات متحده روابط دوستانه‏اى با يكچند از كشورها دارد كه كمتر از ايران مردم سالار هستند. با وجود اين، ما نه قصد و نه علاقه داريم در امور داخلى كشور مداخله كنيم.

 ما اكنون سياست تنش‏زدايى را در پيش گرفته‏ايم و مى‏خواهيم با ايران همكارى كنيم تا آنچه را كه پرزيدنت خاتمى ديوار بى‏اعتمادى مى‏نامد پايين آوريم.

        ما اين واقعيت را برسميت مى‏شناسيم كه اسلام مركز ميراث فرهنگى ايران است و نزاعى ذاتى ميان اسلام و امريكا وجود ندارد. يا بيشتر از اين، ما مى‏بينيم كه قلمروهاى منافع مشتركى توسعه پيدا مى‏كنند. براى مثال، هر دو كشور ما در ثبات آينده و صلح خليج «فارس» علاقمنديم.

         ايران در همسايگى خطرناكى مى‏زيد. ما از كوششهائى كه خطر را كم كند و مشوق گفتگوهاى منطقه‏اى به قصد كاستن از تنشها و ايجاد اعتماد باشد، استقبال مى‏كنيم.

        هردو كشورهاى ما دست بگريبان نزاع با رژيم قانون نشناس عراق بوده‏ايم. هردو علاقه داريم از تجاوز آينده عراق پيشگيرى كنيم.

     و نيز ما نگران بى ثباتى و صدور غير قانونى مواد مخدر از افغانستان هستيم. ايران بهاى سنگينى بابت نزاع با قاچاقچيان در اين منطقه مى‏پردازد. مدتهاى دراز ميزبان دو ميليون پناهنده افغانى جنگ داخلى اين كشور بود و هزاران تن از ايرانيان در جنگ با قاچاقچيان جان خود را باخته‏اند.

        بعلاوه، در حال حاضر، ايران سرآمد كشورهاى جهان از لحاظ مقدار مواد مخدرى است كه در سال كشف و ضبط مى‏كند. اين قلمروئى است كه در آن، افزايش همكارى ميان امريكا و ايران معنى دار بوده است.

       اما چندين قلمرو ديگر از منافع مشترك بالقوه، وجود دارند. از آن جمله هستند تشويق روابط پايدار ميان ارمنستان و آذربائيجان و توسعه اقتصاد منطقه‏اى و حمايت از محلهاى فرهنگى تاريخى و حفظ  محيط زيست.

         اينسان، امكان روابط عادى‏تر و روابط مشترك بارورتر، وجود دارد. اما اين امر واقعيت پيدا نمى‏كند اگر ايران چشم انداز رابطه با امريكا را همچنان تنگ كند. همانطور اگر ما به تنگ كردن ديد خود از ايران ادامه دهيم.

           وقتى ما با تروريسم و انتشار اسلحه كشتار همگانى مخالفت مى‏كنيم، ضوابطى كه بكار مى‏گيريم، نه امريكائى كه عمومى هستند. استانداردها چنان معين گشته‏اند كه امنيت كشورهائى كه توانائى اندك دارند، حفظ شود و حاوى تكاليف و الزاماتى است كه بيشترين كشورها از جمله ايران آنها را، به اراده خود، بر عهده گرفته و امضاء كرده‏اند.

          وقتى ما از پيشرفت جريان صلح در خاورميانه حمايت مى‏كنيم ،بسود عموم عمل مى‏كنيم و به برآوردن خواستهاى دهها ميليون از مردم، از عرب و اسرائيل، از هر دين و پيشينه‏اى كمك مى‏رسانيم.

         وقتى در باره حقوق بشر سخن مى‏گوئيم، نمى‏كوشيم ارزشهاى خود را تحميل كنيم بلكه بر اصولى تأكيد مى‏گذاريم كه در منشور جهانى حقوق بشر قيد شده‏اند. هر مردمى در هر جاى جهان بايد از آزاديهاى بنيادى، آزادى دينى، آزادى بيان و حمايت قانونى برابر برخوردار باشند.

          و وقتى ما از ارزش گفتگوى رسمى با ايران صحبت مى‏كنيم، فهرست محرمانه اى از مقاصد داريم و شروطى را معين نمى‏كنيم. انگيزه ما تنها سود واقعبينانه از برقرار كردن اين رابطه در بالاترين سطح به ترتيبى است كه بتوانيم ديپلماسى را در حل مسائل به سود مردم هردو كشور است.

         در ماههاى اخير، رهبران ايران از سياست تنش زدائى ملت خود سخن گفته‏اند. مدت كوتاهى پيش، وزير خارجه آقاى خرازى گفت: ايران آماده است در مقام يك لنگرگاه ثبات و عامل حل مسائل منطقه و بحران‏ها عمل كند.

        امريكا بر اهميت ايران در خليج «فارس» معترف است و در گذشته، ما سخت كوشيده‏ايم تا روابط مشكل با چندين كشور ديگر را بهتر كنيم. به روشهائى از نوع تنش زدائى و يا متعهد شدن و يا گفتگوى سازنده و يا روشهاى ديگر. حالا نيز ما همان سياست را روش مى‏كنيم. ما مى‏خواهيم با ايران همكارى كنيم تا ديوارى را

 فرو ريزيم كه پرزيدنت خاتمى آن را ديوار بى اعتمادى مى‏نامد. براى آنكه اين ديوار فرو ريزد، ما بايد بخواهيم بطور مستقيم با يكديگر، بمثابه دو ملت سرفراز و مستقل، گفتگو كنيم و بر پايه‏هاى مشترك، معضلاتى را حل كنيم كه ما را از يكديگر جدا نگاه مى‏داشتند.

          بمثابه قدمى در بر افكندن ديوار بى اعتمادى، امروز، من مى‏خواهم از مجازاتهاى اقتصادى صحبت كنم. امريكا مجازاتهاى اقتصادى بر ضد ايران مقرر كرده است ، زيرا نگران شيوع توليد اسلحه اتمى و بخاطر وجود مقاماتى است كه، در تهران، گروههاى تروريست را حمايت و تغذيه مالى و كنترل مى‏كنند. از اين جمله‏اند گروههائى كه با بكار بردن خشونت، با جريان صلح خاورميانه، مخالفت مى‏كنند.

          تا اين تاريخ، توسعه سياسى در ايران، سبب نشده است كه نظاميانش به كوشش مصمم خود براى تحصيل فن‏شناسى و مواد و كمك لازم براى توليد سلاح اتمى، پايان دهند.

         و نيز آن توسعه موجب نگشته‏است كه سپاه پاسداران و يا وزارت اطلاعات و امنيت دست از تروريسم بردارند.

         تا زمانى كه اين سياستها تغيير نكنند، روابط نزديك ميان دو دولت ممكن نخواهد شد و مجازاتهاى عمده برجا خواهند ماند.

         با اينهمه، مجازاتهاى ما براى آنند كه تغييرهايى در سياست ايران روى دهند وگرنه به خودى خود، هدف نيستند و هدفشان صدمه زدن به شهروندان بى گناه نيز نيست.

        بدين دليل بود كه در سال گذشته، بخاطر تأمين سلامت مسافران، من اجازه دادم قطعات يدكى مورد نياز هواپيماهاى مسافربرى به ايران صادر شوند كه پيش از اين، به ايران فروخته شده بودند. و پرزيدنت كلينتون از محدوديت فروش مواد غذائى و داروئى و پزشكى، به كشورهاى تحت مجازات، از جمله ايران، كاست . اين تدابير بدان معنى هستند كه ايران مى‏تواند محصولاتى چون ذرت و گندم از امريكا بخرد.

        و امروز، من اعلان مى‏كنم كه قدم ديگرى برمى داريم كه امريكا را قادر مى‏كند از ايران فرش و مواد غذائى چون خشكبار، پسته و خاويار وارد كند. اين قدم بيشتر كردن منطقى تعديلهائى است كه سال پيش بعمل آورده‏ايم. و نيز براى آنست كه به ميليونها فرش باف، كشتكار و صياد ايرانى كه در اين صنايع كار مى‏كنند و به همه مردم ايران نشان بدهيم كه امريكا سوء نيتى نسبت به آنها ندارد.

         قدم دوم اينست: امريكا در پى لغو مقررات غير لازم به قصد بيشتر كردن تماسها ميان دانشگاهيان، صاحبان حرف، هنرمندان و ورزشكاران و سازمانهاى غير دولتى امريكا و ايران است.

         ما بر اين باوريم كه اين اقدام سبب محكم كردن مبانى تفاهم و اعتماد متقابل مى‏شود.

          قدم سوم: امريكا آماده شده است، تا همراه ايران، بر كوششهائى بيفزايد كه هدفشان، احتمالاً، رسيدن به حل و فصل مطالبات قانونى هر يك از دو كشور است.

          حل مشكل دارائيهاى توقيف شده ايران كار ساده‏اى نيست.  بعد از سقوط شاه، امريكا و ايران موافقت كردند كه مطالبات موجود از طريق حكميت دادگاه در لاهه، تسويه شوند. در 1981، بخش بزرگى از دارائيهاى توقيف شده ايران در دوره بحران گروگانگيرى، به ايران باز گردانده شد. از آن پس، نزديك به تمام مطالبات خصوصى، از طريق دادگاه لاهه، حل و فصل شده‏اند.

       حالا هدف ما اينست مطالبات كم شما اما بسيار اساسى كه هنوز ميان دو دولت حل نشده‏اند را از طريق دادگاه لاهه حل كنيم و اين امر را براى يكبار براى هميشه پشت سر بگذاريم.

      قدمهائى كه بر شمردم و تدابير مشخصى كه امروز اعلام كردم بيانگر ميل ما به پيش رفتن در جهت منافع مشترك از راه بهبود روابط با ايران هستند. اين قدمها تلقى نيك ما از چشم انداز بازترى هستند كه گرايشهاى مردم سالار آن كشور مى‏گشايند و اميد ما اينست كه تغييرات داخلى به تدريج، در روابط خارجى نيز، اثرات ببار آورد. اميد كه ايرانيان آزادى بيشتر پيدا كنند و اين آزادى را از راه حمايت از قانون بين المللى و پشتيبانى از ثبات و صلح، ابراز كنند.

          بايد اصرار بورزم  كه  با اتخاذ ديدى وسيعتر از رويدادهاى ايران، ما از امورى غافل نمى‏شويم كه مدتهاى دراز موجب نگرانى شديد ما بودند.

          نگرش ما به ايران اينست كه براستى به وعده‏هاى خود وفا مى‏كند. لنگر ثبات مى‏شود و در مخالفت با توليد سلاح اتمى و تروريسم، عمل رهبرانش با سخنشان انطباق مى‏جويد.

          ما دچار اين وهم نيستيم كه امريكا و ايران مى‏توانند چند دهه غريبگى را يك شبه به آشنائى بدل كنند. تنها بر فرش و پسته، نمى‏توانيم رابطه پخته‏اى را بنا نهيم. اما جهت روابط ما بسيار مهم‏تر از شتاب آنست. ايالات متحده هم مى‏خواهد با حوصله و گام به گام و هم مى‏خواهد با سرعت زياد در اين جهت حركت كند بستگى به ايران دارد كه كدام يك از دو روش را بر گزيند.

        دوشنبه آينده روز اول سال نو براى ايران و روز شروع بهار براى ما است. و راست است كه زير اين آسمان، براى هرچيز فصلى است. مطمئناً، زمان آن شده است كه امريكا و ايران فصل نوى را آغاز كنند. فصلى كه در آن، اعتماد متقابل رو به افزايش باشد و گرمى جانشين زمستان طولانى و سرد نارضايتى متقابل ما بگردد.

        ما بايد بپذيريم كه در دنياى امروز، تقسيم  بزرگ ديگر ميان شرق و غرب يا شمال و جنوب و يا ميان اين با آن تمدن نيست. امروز، در هرجا، تقسيم بزرگ ميان مردمى است كه هنوز در در قيد مفاهيم و پيشداوريهاى گذشته هستند با مردمى كه خود را آزاد كرده و نويد آينده را در آغوش گرفته‏اند.

            امروز، بنام دولت و مردم ايالات متحده امريكا ايران را فرا مى‏خوانم در نوشتن فصل جديد تاريخ مشتركمان، به ما بپيوندد. بگذار ما از اختلافهايمان باز سخن گوئيم و در غلبه بر آنها سخت بكوشيم. بگذار منافع متقابلمان را تصديق كنيم و در پيشبرد آنها سخت كوش باشيم. بگذار شجاعانه در باره امكانات آينده فكر كنيم و در تحقق بخشيدن به آنها، سخت كوش باشيم و اين سال جديد و فصل اميد را به واقعيت بدل كنيم تا كه دو ملت ما، زندگى سالم‏تر و بهتر بيايند.

         در انجام اين رسالت، در اين صبحگاه، من متعهد مى‏شوم بهترين كوششهاى خود را بكار برم. با احترام، خواستار تفاهم، مشورت دادن و حمايت عموم هستم.

          با سپاسگزارى بسيار.

 

 قدمهاى نخستين:

 

 نمايندگان انتليجنت سرويس انگليس، با نمايندگان قسمت خاور نزديك و افريقا، در طول ماه‏هاى نوامبر و دسامبر 1952 ، در واشنگتن، ملاقات كردند. قصد گفتگو در باره نقشه‏ها براى معضل ايران بود. نمايندگان اينتليجنت سرويس آقايان كريستوفر مونتاگ وودهوس Woodhouse، كه بتازگى رئيس پايگاه اين سازمان در ايران شده بود و ساموئل فال  Falleعضو اين پايگاه در تهران و جون بروس لوكهارت Lokhart، نماينده انتليجنت سرويس در واشنگتن بودند. نمايندگان قسمت خاورنزديك و افريقاى سياه ، عبارت بودند از: آقايان كرميت روزولت، رئيس قسمت و جون ه. ليويت Leavitt، رئيس شعبه ايران و جون و. پاندلتون  Pandletonمعاون قسمت و جيمس آ. دارلينگ Darling، رئيس شعبه شبه نظامى قسمت.

        ملاقات دستور از پيش معين شده‏اى نداشت. هيأت انگليسى پيشنهاد عمليات سياسى مشترك را براى سرنگون كردن نخست وزير ايران، مصدق، آورده بود. قسمت خاورنزديك و افريقا بهيچرو قصد بحث در باره اين مسئله را نداشت و براى آن، آماده نشده بود. ملاقات بدون اخذ تصميم پايان يافت. تنها پذيرفت كه عمل سياسى پيشنهادى انگليسها را مطالعه كند.

 انقلاب اسلامى: كرميت روزولت كودتائى را كه خود او رهبرى كرده بود، تاريخ كرده است با گزافه نويسها در باره خودش.

     اما وودهاوس نيز خاطرات خويش را انتشار داده و به فارسى، با عنوان «اسرار كودتاى 28 مرداد» (شرح عمليات چكمه -آجكس)، منتشر شده‏است. او در نيمه ژوئن 1952 وارد ايران شده‏است. مى‏گويد با چرچيل مربوط بوده و پيشنهاد براندازى حكومت مصدق را به حكومت او داده و ايدن، وزير خارجه در اين حكومت، گفته است ما بدون امريكائيها نمى‏توانيم حكومت مصدق را بر اندازيم و او، وودهاوس، امريكائيها را با ساقط كردن حكومت مصدق موافق كرده‏است.

     دانستنى است كه انگليسها كودتاى 28 مرداد را «عمليات چكمه» و امريكائيها «آجكس» مى‏خوانند.

 * ژنرالى كه با امريكائيها مراجعه مى‏كند كه آماده كودتا كردن است:

       در مارس 1953، تلگرامى از پايگاه  سيا در تهران دريافت كرديم كه بنا بر آن، سرلشگر باتمانقليج (اسم را سياه كرده‏اند) به سفير امريكا در تهران، لوى هندرسون، مراجعه كرده‏است كه آيا امريكا از عمل نظامى براى سرنگون كردن مصدق حمايت مى‏كند يا خير؟ ملاقاتى انجام مى‏گيرد كه در آن، افراد ستادها و افراد پايگاه سيا حاضر بودند. كلمات احتياط آميزى به ستاد تعليم داده شد كه به ژنرال بگويد. پاسخ  بهيچرو امريكا را متعهد نمى‏كرد ،اما علاقه امريكا را نسبت به اين فكر، آشكار مى‏گرداند.

        براساس پيشنهاد ژنرال و علائم ديگر، در مى‏يافتيم كه مخالفت با مصدق وسعت مى‏گيرد. با توجه به رويه يكسره مخرب و بى محاباى نخست وزير، مصدق، ژنرال والتر بدل اسميت Walter Bedell Smith، معاون وزارت خارجه امريكا، به اين تصميم رسيد كه امريكا ديگر نبايد حكومت مصدق را تأييد كند. بايد حكومت جانشينى را ترجيح دهد كه هيچيك از اعضاى جبهه ملى عضو آن نباشند. تغيير سياست به سيا ابلاغ شد و به قسمت خاور نزديك و افريقا نيز ابلاغ شد كه مجاز است عمليات برانداختن حكومت مصدق را بسنجد. وزارت خارجه و سيا، باتفاق، لوى هندرسون، سفير، و رئيس پايگاه سيا، روژه گوئيران  Goiranاز سياست جديد و اجازه تدارك عمليات، آگاه كردند. در 4 آوريل 1953، رئيس سيا يك بودجه 1 ميليون دلارى در اختيار پايگاه  تهران گذاشت. پايگاه مى‏توانست صرف ساقط كردن حكومت مصدق كند. به هندرسون، سفير و رئيس پايگاه  اختيار داده شد كه با توافق يكديگر و بدون نياز به تصويب واشنگتن، هر طور مصلحت دانستند، پول را خرج كنند.

 انقلاب اسلامى: نام «ژنرال» سياه شده‏است. مارك گازيوروسكى، استاد علوم سياسى كه ترجمه تحقيق او را در باره كودتاى 28 مرداد، در انقلاب اسلامى خوانده‏ايد، او را سرلشگر باتمانقليج مى‏نويسد. او بعد از كودتا، سپهبد و رئيس ستاد ارتش شد. در لحظه‏هاى تعيين كننده، او ترس بخرج داد و پنهان شد. با وجود اين، وقتى كودتا با موفقيت انجام گرفت، زاهدى او را رئيس ستاد كرد.

      بر اطلاعى كه در متن گزارش سيا آمده‏است، اين اطلاع را مى‏افزائيم: دانستنى است كه زاهدى مشغول تهيه تلگرام به شاه مى‏شود و باتمانقليج مى‏گويد: تيمسار! چرا مى‏خواهيد او را برگردانيد؟ از او جز مزاحمت بر نمى‏آيد. رفته است بگذاريد همانجا بماند. زاهدى مى‏گويد بنا بر نقشه، او بايد برگردد!

        در صفحه 54 گزارش، در شمار نامها، نامى نيز از ژنرال شيبانى آمده‏است. جز اين نام، دو نام ديگر نيز توسط ايرانيان نظامى برده شده‏اند: سرتيپ اخوى - اما در ايام كودتا، اخوى سرهنگ بوده است -كه ارتشبد فردوست او را طراح نقشه كودتاى 28 مرداد مى‏خواند - و سرتيپ سياسى كه سرهنگ افراشته و ديگران، او را، در كودتا، صاحب نقش مؤثر مى‏شمارند.  

      سيا نام دو عامل اصلى خود را سياه كرده‏است. يكى از آنها كيوانى است. اگر همان كيوانى باشد كه معاون ساواك و رئيس قسمت‏آموزش آن بود، شمار «ژنرالهاى» در كودتا، با زاهدى، حداكثر 6 تن بوده‏اند. اما بنا برگزارش،

 1 - شاه ترسان و بى تصميم بوده و در تهران حاضر نشده دو فرمان، يكى عزل مصدق و ديگرى نصب زاهدى را امضاء كند. دو متن را زير نظر سيا، در تهران آماده و در شمال، به امضاى شاه رسانده‏اند. در پى شكست كودتاى 25 مرداد، او به بغداد گريخته است.

 2 - زاهدى، حتى از تشكيل يك دفتر نظامى در مانده و سيا آن را تشكيل داده‏است. و

 3 - باتمانقليج، به مخفيگاه مى‏گريزد و

 4 - اخوى، به قول فرودست، خود را به بيمارى مى‏زند و روى نشان نمى‏دهد.

 5 - در گزارش سيا، اسمى از سرتيپ سياسى نيست.

 6 - سرتيپ فرزانگان به امريكا رفته و تبعه امريكا شده بود. در كودتا، با درجه سرهنگى شركت داشته اما در ارتش سمت نظامى نداشته است.

 7 -  در صفحه 54 گزارش، «ژنرال» ديگرى را، در شمار كسانى مى‏آورد كه در كودتا بوده‏اند و او سرتيپ شيبانى است.

      با توجه به اين ناتوانى نظامى مطلق، پرسيدنى است چگونه كودتا موفق شد؟ حزب توده و سازمان افسرى او چرا وارد عمل نشدند؟ و... خواهيم ديد كه آيا در قسمتهاى بعدى گزارش، پرسشها پاسخهاى درخور پيدا مى‏كنند يا نه؟

        در 16 آوريل 1953، مطالعه سنجيده‏اى با عنوان «عوامل مؤثر در سرنگون كردن مصدق»، تكميل شد. مطالعه به اين نتيجه رسيده بود كه تركيبى از شاه و زاهدى، با كمك افراد سيا در محل و حمايت مالى، اقبال خوبى براى سرنگون كردن حكومت مصدق پيدا مى‏كنند. بخصوص اگر اين تركيب بتواند توده را هرچه وسيع‏تر به خيابانها درآورد و بخش قابل ملاحظه‏اى از قواى ارتش مستقر در تهران، از اجراى اوامر مصدق سر بپيچند.

 انقلاب اسلامى: بنا بر گزارش سيا، زاهدى را نه شاه و نه انتليجنت سرويس، بلكه سيا بر گزيده‏است. با وجود اين، وود هوس مى‏گويد وقتى در ماه نوامبر 1952، به امريكا رفته، طرحى با خود داشته اما نمى‏خواسته است امريكائيها گمان برند او بخاطر منافع انگلستان، مى‏خواهد از كيسه امريكا خرج كند. مدعى است وزارت خارجه انگليس فهرستى از اسامى 15 تن از سياستمداران تهيه كرده بود تا هريك مورد موافقت امريكا قرار گرفت، جانشين مصدق شود. افراد اين فهرست در سه گروه «قديمى‏ها» و «جديديدها» و «بيابينى‏ها»، گروه بندى شده بودند. زاهدى كه در گفتگوهاى دو طرف، مورد قبول قرار گرفته بود، در گروه سوم بود.

         تماس بعدى نيز با ژنرال (همان كه نامش سياه شده‏است) بعمل آمد. انگيزه‏هاى او جدى بودند اما زود آشكار شد او نقشه مشخصى ندارد و در واقع، در آن موقعيت نيست كه بر ضد مصدق وارد عمل شود.

       زاهدى كه يك زمان عضو هيأت وزيران مصدق بود، از هيأت وزيران بيرون رفته و اينك تنها شخصيت عمده ميان مخالفانى است كه مخالفت خويش را آشكار كرده‏اند. بدينخاطر، پيروان بسيارى را به خود جلب كرده‏است. در آوريل 1953، پايگاه  سيا، از طريق سرگرد اريك پولارد Pollard، وابسته نيروى دريائى در تهران، با زاهدى تماس پوشيده‏اى را بر قرار كرد.  در ژوئن 1953، براى اينكه تماس پوشيده با زاهدى كارآمدتر و مطمئن‏تر بگردد و نيز به دلايل امنيتى، فرزند زاهدى، اردشير زاهدى را بعنوان واسطه تماس برگزيديم. بعد از 21 ژوئيه 1953، تماس با ژنرال زاهدى را مستقيم كرديم.

 انقلاب اسلامى: سرلشگر زاهدى، از دشمنان سپهبد رزم آرا بود. در انتخابات تهران، او رئيس شهربانى كل كشور بود و مانع از مداخله رئيس ستاد (رزم آرا) ارتش شد و با وجود تقلبها، مصدق و 7 تن ديگر از جبهه ملى به نمايندگى مجلس انتخاب شدند. وقتى نفت ملى و مصدق نخست وزير شد، او مصدق را بزرگ‏تر از امير كبير توصيف مى‏كرد. در نخستين هيأت وزيران مصدق، او وزير كشور شد. در وزارت او غائله 23 تير روى داد. اين كافى نبود، او اسناد كودتاى رزم آرا را برد و به شاه تحويل داد. ناگزير شد استعفاء كند. از آن زمان، مخالف شد!

 

 @تهيه پيش نويس نقشه:

       در اواخر آوريل 1953، دكتر دونالد ن. ويبلر، مشاور پوشيده قسمت خاورنزديك و آفريقاى سياه ، برگزيده شد كه به نيكوزيا برود و از راه همكارى نزديك با انتليجنت سرويس، نقشه‏اى براى سرنگون كردن مصدق، تهيه كند. فرض ستاد اين بود كه برنامه گذاران طرحى را تهيه خواهند كرد كه آنها مى‏توانند، با بصيرت، اجرايش را توصيه كنند.

        در 13 مه 1953، مباحثات ميان ويلبر و افسر اينتليجنت سرويس، نرمن ماتو داربى شاير  Norman Matthew Darbyshireآغاز شدند. آقاى ه. جون كلينس Collins، رئيس پايگاه انتليجنت سرويس در قبرس نيز، در گفتگوها حضور داشت. آقاى دربايشير كه مسئوليت شعبه ايران را نيز بر عهده دادشت، چندين سال در ايران گذرانده بود و در زبان روان بود. مباحثات در 30 مه 1953 به نتيجه رسيدند و در 1 ژوئن (11 خرداد 1332 )، پيشنويس نقشه عمليات به ستاد مخابره شد.

        گفتگوهاى باز، بقصد بازبين تمامى شخصيتهاى مهم در صحنه سياسى ايران، انجام شدند. تصور ما اين بود كه ژنرال زاهدى، مهمترين سياستمدار مخالف مصدق، تنها كس بود كه دستش از لحاظ داشتن حامى، پر بود. بنا بر اين تصور، مى‏خواستيم بدانيم چه اشخاص و عناصرى را مى‏توانيم در فهرست حاميان او بگنجانيم. زود آشكار شد كه دكتر ويلبر و آقاى دربايشير ديدگاه مشابهى نسبت به شخصيتهاى ايرانى دارند و از عوامل ذيمدخل در صحنه سياسى ايران، ديد براستى مشابهى دارند. در طول مباحثات، اختلاف نمايان و برخورد، پديد نيامد. و نيز آشكار شد كه انتليجنت سرويس از اينكه، در اجراى نقشه، از سيا پيروى كند، كاملاً راضى است. بر ويلبر مسلم شد كه انگلستان از اينكه موافقت امريكا را براى همكارى بدست آورده‏است، بسيار راضى است و مصمم است كارى كه شركت امريكا در عمليات صدمه بزند، نكند. در همان زمان، از خلال واقعيتها، مسلم شد كه سيا از لحاظ پول و نفرات و امكانات، از انتليجنت سرويس مجهزتر است.

          ويلبر گفتگوهائى را پيرامون سه مجرائى كه براى انجام نقشه بايد بر قرار شوند، گزارش كرد. اين مجارى براى بر قرار كردن ارتباط فورى با واشنگتن و نيكوزيا و تهران بودند. پيامى كه از يكى از سه مجرا به يكى از اين سه محل مى‏رسيد، با سريع‏ترين وسيله بايد به دو محل ديگر نيز فرستاده مى‏شد. اين راه، پايگاه مخابرات خاورميانه Middle East Communications Authority )MECA( بود. پايگاه  مخابرات چند ميل بيرون از نيكوزيا قرار داشت. (از نابختيارى، ارتباط ميان نيكوزيا و تهران آن سرعتى را كه بايد، نمى‏داشت. در طول اين دوره، بيشتر از 45، كابل مبادله شد.)

        مباحثات در نيكوزيا به معرفى كردن نفرات دو طرف انجاميد. محور ارتباط انتليجنت سرويس، در قلمروهاى مختلف، نظامى و مجلس و رهبرانى مذهبى، مطبوعات و داشهاى شهر و سياستمداران و ديگر چهره‏هاى با نفوذ، برادران رشيديان بودند. وقتى اين اطلاع به پايگاه تهران مخابره شد، ارزيابيش اين شد كه اغراق‏آميز است و به رشيديانها و نفرات انتليجنت سرويس، بيش از اندازه بها داده شده‏اند. حاصل اين شد انتليجنت همچون ما، ضعفهاى رشيديانها را مى‏شناخت اما يكى از قوتهاى بى و چون چرايشان اين بود كه بر ضد مصدق، حاضر بودند از جان و مال خود بگذرند. در روزهاى سخت اوت 1953، رشيديانها اين قوت را از خود بروز دادند.

 انقلاب اسلامى: رشيديانها سه برادر، به اسامى سيف الله و قدرت الله و اسدالله بودند. پدر آنها، حبيب الله رشيديان در خدمت انگلستان بود و فرزندان خود را نيز بخدمت آنها درآورد.

        غيرت اين رشيديانها به ارباب انگليسى، بيشتر از خود او بوده‏است. وودهوس مى‏نويسد: در ماه نوامبر 1952 كه او براى گفتگو با امريكائيها در باره سرنگون كردن حكومت مصدق به واشنگتن مى‏رود و قرار مى‏شود كه عمال انگليسى كارى نكنند، او به رشيديانها اطلاع مى‏دهد قرار بر متوقف كردن موقت فعاليتهاى ضد مصدق شد و او نمى‏تواند براى او پول بفرستد. رشيديانها به هزينه خود، به فعاليتها ادامه مى‏دهند. و نيز خاطر نشان مى‏كند كه «برادرها» سخت ضد امريكائى بودند و بزحمت آنها را قانع كرديم كه در كودتا، با امريكائيها همكارى كنند.

       وودهوس از يك ايرانى ديگرى نام مى‏برد كه مدير كل يك وزارتخانه بوده‏است و به سفارت مراجعه كرده و اظهار آمادگى كرده است براى ساقط كردن حكومت مصدق، از اوامر او فرمان ببرد. وزير آن وزارتخانه استعفاء كرده بوده و اين شخص در هيأت وزيران شركت مى‏كرده و گزارش گفتگوها و تصميمات را به او مى‏رسانده‏است.

       تا اينجا، خواه آنها كه به امريكائيها مراجعه كرده‏اند و چه كسانى كه به انگليسها رجوع كرده‏اند، «ايرانى» بوده‏اند. بنا بر قاعده نيز تا كسانى حاضر نشوند به كشور خود خيانت كنند، بيگانه نمى‏تواند بر آن كشور مسلط شود.

       در پى نماينده اينتليجنت سرويس، دكتر ويلبر نيز نفرات سيا را معرفى كرد. پيش از سفر ويلبر به نيكوزيا، تصميم گرفته شده بود كه چه نفراتى بايد به انتليجنت سرويس معرفى بشوند. البته در ازاء نفراتى كه انتليجنت سرويس معرفى و براى اجراى نقشه وارد عمل مى‏كرد. در ستاد، پذيرفته شده بود كه هويت عاملان اصلى و مهم پايگاه  سيا در تهران كه نقش حياتى داشتند، جليلى و كيوانى و (؟) نبايد آشكار شود. آنچه در ديدار نوامبر 1952 به انتليجنت سرويس اطلاع داده شده بود، اين بود كه سيا دو عامل اصلى در ايران دارد. بنا بر اين لازم بود بجاى اين دو عامل، جليلى و كيوانى، دو نفر معرفى شوند. اين كار شد: دو تن به دو مقام مهم منصوب شدند. يكى به رياست پايگاه  و ديگرى به معاونت (اسامى سياه شده‏اند) آن. تا آنجا كه ما مى‏دانيم، جليلى و كيوانى، در طول عمليات، بر برادران رشيديان شناخته نشدند. (زير نويس‏ها سياه شده‏اند)

        در طول گفتگوهاى نيكوزيا، مدام با تهران و واشنگتن، بخصوص با پايگاه تهران، ارتباط بر قرار بود. چرا كه اطلاعات مأخوذ از آنها به تهيه نقشه، كمك مى‏رساند.

      گفتگوها اينك به يك رشته پيش فرضهاى اساسى محصور مى‏شد كه تهيه نقشه و شكل نهائى آن، برآنها استوار مى‏شد. تصميم گرفته شد كه جزئيات نقشه عملياتى، بايد در بر گيرنده پيش فرضهائى از اين قبيل باشد: 1 - از ميان نامزدهاى بالقوه، زاهدى تنها كسى است كه شجاعت و استوارى لازم را براى جلب حاميان دارد. 2 - شاه با بى ميلى تمام حاضر به عمل مى‏شود و بايد او را مجبور كرد. 3 - روشن است كه، در اين كار، قواى نظامى ترجيح مى‏دهند از شاه پيروى مى‏كنند. 4 - عمليات بايد، در صورت امكان، صورت قانونى يا شبه قانونى داشته باشند و نه كودتائى بيرون از قانون. 5 - درست پيش از روز شروع عمليات ساقط كردن حكومت مصدق، افكار عمومى بايد مساعد اقدام عليه مصدق بگردند. 6 - قسمت نظامى كار وقتى مى‏تواند با موفقيت اجرا شود كه پايگاه  سيا نقشه را با ايرانيانى كه زاهدى معين مى‏كند، مورد باز بينى قرار گيرد. 7 - حكومت جديد تدابير احتياطى لازم براى مقابله با واكنش حزب توده، اتخاذ كند. برخى از اين پيش فرضها، پيش از آنكه تهيه نقشه كامل شود، به رمز، به تهران و واشنگتن مخابره شدند. واكنشهاى پايگاه  تهران و ستاد كل، همواره با آراى تهيه كنندگان نقشه موافق نبودند. پايگاه  اصرار مى‏ورزيد كه احساسش اينست كه شاه حاضر نمى‏شود قاطعانه بر ضد مصدق عمل كند. ستاد كل مى‏پرسيد: آيا بهتر نيست كس ديگرى را نامزد كنيم؟ آيا بهتر نيست ايرانيان خود رهبرى عمليات ساقط كردن مصدق را عهده دار شوند؟ بهررو، موافقت شد كه پايگاه سيا در تهران بنا بر سياست جديد، بايد از راه مطبوعات، حمله تبليغاتى به مصدق را شروع كند. پايگاه  دستو را به عاملان خود و به رشيديانها، عاملان انتليجنت سرويس، ابلاغ كرد. گروه هنرى سيا، (؟) مأمور شد تعداد بسيارى كارتونهاى ضد مصدق تهيه كند.

        ملاقاتها چند روز قطع شدند وقتى يكى از رشيديانها اجازه خواست ايران را ترك كند. اجازه خروج گرفتن در دوره مصدق كار آسانى نبود*

 * در زير نويس، جالب مى‏بيند يادآور شود رشيديان اجازه خروج را نه از هر طرفدار مصدق كه از شخص دكتر فاطمى وزير خارجه گرفت. اين امر نظر ديرين سيا را تأييد مى‏كرد كه بنا بر آن، گاه بگاه، فاطمى نسبت به انگليسها روى موافق نشان مى‏داد و مى‏خواست با مخالفان حكومت مصدق و انگليسها حسابى باز كند تا اگر حكومت مصدق سقوط كرد، دستش بجائى بند باشد. بطور قطع او مى‏دانست كه رشيديان عامل انگليسها است.

       در ژنو، او با افسر سيا، نورمن داربى شاير  Norman Darbyshireديدار كرد. او نه تنها داربايشير را نسبت به وضعيت موجود توجيه كرد ،بلكه جوابهاى مقبولى به يكچند از پرسشهاى خاص داد. بايد خاطر نشان كرد كه پايگاه انتليجنت سرويس در نيكوزيا با استفاده از تعليم ديده‏ترين مخابراتچيهاى خود، با بى سيم، هفتگى، با رشيديانها، در تهران، در تماس بود. اين تماس، به فارسى، البته در زمان محدود بود. بيشتر محدود شد وقتى بعد از بازگشت داربى شاير از ژنو، به او گفتيم قواى مسلح ايران اينك دستگاه گيرنده را دارد كه مى‏تواند مخابرات بى سيم را شنود كند.

       آقاى ژرژ آ. كارول George A. Carroll (كه به معاونت اطلاعات خارجى در تهران معين شده‏بود)، در 29 مه، وارد نيكوزيا شد. تا واكنشها و نظرهاى ستاد كل را براى تكميل پيش نويس نقشه، ابلاغ كند. پيش نويس در 1 ژوئن 1953( 11 خرداد 1332 )، به ستاد كل مخابره شد (متن مخابره شده در ضميمه الف آمده‏است).

        وقتى قرار شد نيكوزيا مركز ارتباط باشد، معلوم شد نقائصى نيز دارد: از ستاد كل دور و مركز سيا دور بود و بدتر اينكه مخابرات انتليجنت سرويس بسيار ناقص بود. چنانكه هرگونه اطلاعى پيرامون شخصيتها، بخصوص اعضاى قواى مسلح ايران، بايد از پايگاه تهران و ستاد كل گرفته مى‏شد.

        وقتى پيش نويس نقشه مخابره شد، با انتليجنت سرويس توافق شد كه رونوشت آن بايد به لندن برده شود و تا پيش از 15 ژوئن (25 خرداد)، نظرهاى  مركز انتليجنت سرويس در آن ملحوظ شود. در اين فاصله، همانطور كه با اداره مركزى سيا توافق شده بود، سيا بايد در بيروت، نقشه را با دقت مطالعه مى‏كرد و نتايج آن را به لندن مى‏فرستاد تا بهنگام بررسى انتليجنت سرويس، در نقشه ادغام شود. كارول تا چند روز بعد از اتمام تهيه پيش نويس در نيكوزيا ماند تا كار بر روى جنبه نظامى نقشه را شروع كند. بعد از پايان اجتماع بيروت، او براى چند روز ديگر بهمين قصد به نيكوزيا باز گشت. بايد ياد آور شد كه خانم هلن ا. مورگان Helen E. Morgan، نماينده سيا در نيكوزيا، حمايت جانانه‏اى از افراد سيا كه در نيكوزيا كار مى‏كردند، بعمل آورد.

 

 @تحكيم نقشه عملياتى:

 

  در بعد از ظهر 9 ژوئن( 19 خرداد )، كسانى كه بايد در مباحثات شركت مى‏كردند: آقايان كرميت روزولت، رئيس قسمت خاورنزديك و افريقا در سيا و رئيس عمليات كه با نقشه از لندن آمد و كارول، با هواپيما، از قبرس آمد و روژه گوئيران، رئيس پايگاه  تهران كه با خودرو از دمشق آمد و ويلبر كه از قاهره با هواپيما آمد.

        صبح 10 ژوئن (20 خرداد )، گفتگوها شروع شدند و بمدت 4 روز ادامه پيدا كردند. قرار بر اين بود كه صبح زود گفتگوها را شروع كنيم و تا حدود 2 بعد از ظهر ادامه دهيم. بعد، عصر هنگام، دوباره جمع شويم. دستور اول كار آزمون مجدد تمامى عاملها و عناصر صحنه سياسى ايران در پرتو اطلاعات جارى و اطلاعات درخورى بود كه رئيس پايگاه تهران در اختيار مى‏نهاد. بعد از همه اين كارها، اصول راهنمائى كه در پيش نويس آمده بودند، پذيرفته شدند. قسمت به قسمت نقشه، مورد تأمل جمع شدند. هدف اجتماع اين بود چسان به هر قسمت از نقشه ساخت و قوت بايد بخشيد. در بازديد عمومى تغيير جهتى انجام شد كه موجب سالم شدن تمامى فكرهاى بعدى شد. در حقيقت، در نقشه، واكنشى در نظر گرفته شده بود كه بايد در قبال قوى ترين عناصر جانبدار مصدق، مثل رهبران ايل قشقائى، بايد ابراز مى‏شد. اما حالا تصميم گرفتيم كه كوششهاى بايد صرف بزرگ كردن و بيشتر كردن نيروهاى ضد مصدق شوند. فرض راهنما اين بود كه حاميان مصدق، وقتى رهبرشان از صحنه خارج شد، واكنش نشان نخواهند داد.

         رئيس پايگاه سيا در تهران، پيشنهاد كرد كه يك نقشه بديل براى سرنگون كردن مصدق نيز تهيه شود. بنا بر اين نقشه، امينى - قشقائى محور مى‏شدند. پايگاه سيا اين نقشه را تا پايان موفقيت‏آميز عمليات تى.پى. آژاكس، زنده نگاه داشت.

       شنبه بعد از ظهر، گروه آخرين جلسه خود را تشكيل داد و صبح روز بعد، 14 ژوئن (24 خرداد )، افراد آن، با هواپيما، به مقصدهاى چندگانه خود پرواز كردند.

          روزولت و ويلبر، در 15 ژوئن (25 خرداد )، وارد لندن شدند و در شماره 54 برادوى Broadway، ساختمان انتليجنت سرويس، به رؤساى آن، گزارش كار را دادند. از پيش نويس كار گروه در بيروت، رونوشتى وجود ندارد. اين شد كه از نو كار كردند و پيش نويس «لندن» را تهيه كردند.

        گفتگوهاى لندن  در يكى از اطاقهاى كنفرانس ساختمان شماره 54 برادوى انجام شدند. در خور يادآورى است كه در اين اطاق ، بر تابلوئى، با رنگ قرمز، نوشته شده بود: «ميهمانان خود را مهاركن». از سوى انتليجنت سرويس، سرگرد موريس م. فيرس Firth و نورمن داربى شاير كه از قبرس، از راه ژنو، آمده بود حاضر بودند. در آنجا، او اسدالله رشيديان را، براى بار دوم، قبل از باز گشت به ايران، ديده بود.

       بنا بر موقع، سرگرد پادى ج. كين  Keenكه چند كشور خاورميانه را در اداره خود داشت، نيز در گفتگوها شركت مى‏كرد. مونتاگ وودهوس، يكى از بالامقام‏ترين افسران انتليجنت سرويس در ملاقاتى شركت كرد و اندك شركتى بيش در كار نكرد.

          از زمانى كه گفتگوها شروع شدند، روشن شد كه مقامات انتليجنت سرويس تفسير مهمى در باره نقشه ندارند. در باره نقشه بيروت نيز، حرفى جز اصلاحات عبارتى نداشتند. همانطور كه در نيكوزيا نمايان شد، در لندن نيز معلوم گشت امريكائيها مجازند نقشه را هرطور مى‏خواهند، اجرا كنند. با وجود اين، آشكار بود كه آنها اعتماد وافرى به نقشه و اجراى موفقيت‏آميز آن داشتند و گفتند به رشيديانها دستور خواهند داد بطور كامل از فرامين پايگاه  سيا در تهران، اطاعت كنند.

        در ديدار نهائى، حاضران رهبرى آينده عمليات را باز بينى كردند. مقامات انتليجنت سرويس گفتند آنها فكر مى‏كنند مدتى وقت لازم است تا از حكومتهاى خود موافقت يا عدم موافقت با نقشه و اجراى آن را بدست آورند.

         روزولت و ويلبر، در 17 ژوئن (27 خرداد )، لندن را ترك گفتند و روزولت ظهر روز 18 ژوئن (28 خرداد )، به اداره خويش، بازگشت. در آنجا، نقشه، بلادرنگ باز سازى و تايپ شد. متن در ضميمه ب آمده است و از خلال گزارش روز به روز عمليات، نيز، خوانده مى‏شود.

 انقلاب اسلامى: پرسيدنى است كه چرا ايرانيان به امريكا و انگليس براى كودتا مراجعه مى‏كنند اما در تهيه نقشه كودتا شركت ندارند؟

       گازيوروسكى، بدرست، خاطر نشان مى‏كند كه ويلبر، شركت كننده در تهيه و اجراى نقشه و نويسنده گزارش آن، در ايرانيان بديده تحقير مى‏نگرد و مدعى است آنها توانائى طراحى نقشه و اجراى آن را ندارند!

       و ما مى‏پرسيم: اگر «ايرانيانى» كه در مقام خيانت به وطن خويش، به آنها مراجعه كرده‏اند، به توانائيهاى خويش تكيه مى‏كردند، چرا به نوكرى بيگانه و خيانت به وطن خويش تن مى‏دادند؟ امريكا و انگليس نيز از قاعده عمومى پيروى مى‏كردند: نوكران وفادار را از ميان رذلها و بى كفايتها انتخاب كنيد تا همواره فرمانبردار باشند.

  

 تصميمها گرفته شدند: فعاليت آغاز شد:

 

       از زمان ديدارهاى بيروت و لندن كه بالنسبه در فاصله زمانى كوتاه برگذار شدند، يعنى از رفتن تا بازگشتن روزولت، مراكز فرماندهى كارى نداشتند انجام دهند. با وجود اين، در برقرار كردن ارتباط خاص و نزديك با وزارت خارجه موفقيت بدست آوردند. اين امر كه نقشه عمليات تدارك شده‏است، تنها بر افراد معدودى از وزارت خارجه اطلاع داده شد و بايد خاطر نشان كنيم كه امنيت اطلاعات تا زمان عمليات بسيار عالى حفظ شد.

       در زير نويس، كسانى از وزارت خارجه امريكا را كه از نقشه كودتا بر ضد مصدق آگاه شده‏اند، نام مى‏برد: جان فوستر دالس، وزير خارجه و ژنرال والتر بدل اسميت، معاون وزارت خارجه هاريسون فريمن ماتيو، دستيار وزير امور خارجه و هانرى  آ، بيرود معاون دسستيار وزير امور خارجه، جون دورن فورد جنرگان رابط و جيمس لمپتن برى.

       اداره يونان و تركيه و ايران، در دو نوشته، نظر خويش را در باره آن اظهار كرد: يكى نوشته كاملاً سرى بتاريخ 6 ژوئن 1953 (16 خرداد )، با عنوان «پيشنهاد در باره تغيير حكومت در ايران» و ديگرى، كاملاً سرى بدون تاريخ و با عنوان «تدابيرى كه حكومت ايالات متحده براى حمايت از جانشين مصدق بايد اتخاذ كند».

        در وظيفه افسران وزارت خارجه نبود كه در باره نقشه كودتا، تصميم هائى عالى را اتخاذ كنند. وزارت خارجه اين امر و همكارى را پذيرفت. مى‏بايد از دولت انگليس تضمين ستانده مى‏شد كه در باره جانشين حكومت مصدق، تا زمانى كه مسئله نفت حل نشده‏است، انعطاف‏پذير باشد.

          آقاى لسلى هربرت ميتچل Leslie Herbert Mitchell، افسر سفارت انگلستان (نماينده انتليجنت سرويس)، مأمور ارتباط با سيا، خود به اين امر پرداخت و تضمينها را از حكومت انگلستان گرفت. تضمينها در شكل يك يادداشت ()memorandum، در 23 ژوئيه 1953 (1 مرداد 1332 )، از سوى روژه ملور مكينس  Roger Mellor Makins از سفارت انگلستان به معاون وزارت خارجه امريكا، تسليم شد. (رونوشت آن ضميمه C اين گزارش است.) و نيز، از طرف وزارت خارجه امريكا كمك مالى درخورى به حكومت جانشين حكومت مصدق، پيش از تصويب نقشه كودتا، معين شود.

         در همان ايام، گفتگوها ميان مقامات سيا و سفير امريكا در ايران، هندرسون (در واشنگتن، او در سوم ژوئن، براى مشورت، آمده بود)، در 8 ژوئن، شروع شدند. (اين مباحثات در يادداشت ضبط شده‏اند). بنظر رسيد سفير از نظر پيشين خود عدول كرده‏است. نقشه بر اين پايه ريخته شده بود كه شاه همكارى مى‏كند. اما سفير گفت بر چنين پايه‏اى نمى‏توان نقشه ريخت و اجرا كرد. زيرا شاه فرمان نصب زاهدى را به نخست وزيرى، تا وقتى مجلس رأى تمايل ندهد صادر نخواهد كرد.سفير كه همواره همكارى صادقانه‏اى مى‏كرد، غرق در انديشه يافتن پيشنهادهاى سازنده‏اى بود و خود پذيرفت بازگشت خود را به تهران، به تعويق بياندازد و به سفر اروپا برود. از لحاظ نقشه، حضور سفير امريكا در تهران، در روزهاى اجراى آن، بجا تشخيص داده نشد. بعلاوه، اينطور تشخيص داده شد كه ادامه غيبت سفير، عاملى مهم، در جنگ اعصابى  است كه بر ضد مصدق بايد براه مى‏انداختيم.

         موافقت  مقامهاى زير در تاريخهاى زير، با نقشه كودتا، اخذ شد:

 - رئيس سيا در 11 ژوئيه 1953( 20 تير 1332 )

 - رئيس انتليجنت سرويس در 1 ژوئيه 1953( 10  تير 1332 )

 - وزير خارجه انگليس در 1 ژوئيه 1953( 10 تير 1332 )

 - وزير خارجه امريكا در 11 ژوئيه 1953( 20 تير 1332 )

 - نخست وزير انگلستان، 1 ژوئيه 1953( 10 تير 1332 )

 - رئيس جمهورى امريكادر 11 ژوئيه 1953 ( 20 تير 1332 )

 انقلاب اسلامى: براى آنكه خوانندگان آمران امريكائى و انگليسى كودتا را بشناسند، بجاست بدانند، در انگلستان، حزب محافظه كار و در امريكا حزب جمهوريخواه بر سر كار آمده‏بودند. همانطور كه در كودتاى خرداد 60، در امريكا حزب جمهوريخواه زمامدار و در انگلستان، حزب محافظه كار بر سر كار بودند. و

 - رئيس سيا، آلن دالس، برادر جان فوستر دالس، وزير خارجه امريكا بود.

 - رئيس انتليجنت سرويس سرجان سينكلر. او از 1951 تا 1956 رئيس اين سازمان بود.

 - وزير خارجه انگلستان، آنتونى ايدن بود.

 - وزير خارجه امريكا جون فوستر دالس بود.

 - نخست وزير انگلستان وينستون چرچيل بود.

 - رئيس جمهورى امريكا، دوايت آيزنهاور بود.

       براى آنكه واپسين تصويب و يا رد نقشه كودتا ميسر شود، پايگاه  سيا مأموريت يافت فعاليتهاى مجاز براى انجام نقشه را شروع كند. افزون بر اجازه عمومى ماه آوريل كه پايگاه سيا در تهران را قادر به خرج يك ميليون دلار در حمايت از زاهدى مى‏كرد، در 20 مه، اجازه مخصوص يافت كه هفته‏اى يك ميليون ريال (هر دلار امريكا، 90 ريال بها داشت) براى جلب حمايت نمايندگان مجلس ايران، خرج كند.

        در اواخر ماه ژوئن، پايگاه سيا با برادران رشيديان تماس مستقيم برقرار كرد و نقش آنها و كسانى را كه در تماس با آنها بودند، در اجراى نقشه، به آنها ابلاغ كرد.

       در مراكز فرماندهى، در 22 ژوئن (1 تير )، براى حمايت از عمليات آماده سازى پايگاه سيا در تهران، دو گروه، با شاخه 4 شعبه خاورنزديك، تشكيل شد. يك گروه به سرپرستى كارول Carrol كه در اواسط ژوئن، از نيكوزيا باز گشته بود، مأموريت يافت مطالعه پهنا نگرى در باره جنبه‏هاى نظامى عمليات، بعمل آورد. (گزارش كارول در باره جنبه نظامى ضميمه  D اين گزارش است.) قصد اين بود كه به زاهدى و دفتر نظامى كه او بر مى‏گزيند، نقشه عمليات در ميان گذاشته شود تا اگر تغييرى را لازم مى‏بينند، پيشنهاد كنند وگرنه آن را تصويب كنند. احساس مى‏شد كه هر كوششى بايد بعمل آيد تا ايرانيان پرحرف و اغلب غير منطقى را به موضعى آورد كه هر كس بداند عمل خاصى كه انجامش از او خواسته مى‏شود، چيست. صحت اين احساس به اثبات رسيد ،وقتى به اثبات رسيد كه ايرانيان از حفظ امنيت در نخستين عمليات سرنگونى، ناتوان شدند.

        گروه ديگر كه ويلبر Wilber آن را سر پرستى مى‏كرد، مأموريت داشت جنگهاى روانى را برعهده بگيرد كه جزئى از نقشه بودند. مديريت اين دو گروه و رابطه با پايگاه  سيا در تهران در دست جون هنرى والر John Henry Waller، رئيس شاخه 4 شعبه خاورنزديك بود.

         در واسط ژوئن، كارول به تهران رفت. او در لندن توقف كرد تا برنامه نظامى خود را با افسر انتليجنت سرويس، نورمن داربى شاير Darbyshire، موضوع گفتگو كند. سرانجام، او در 21 ژوئيه( 30 تير )، به تهران رسيد. گروه ويلبر رهنمودهاى خود را از راه تلگرامها و مكتوبها، به پايگاه سيا، ابلاغ مى‏كرد. مضمون آنها گوشت دار كردن استخوان بندى جنگ روانى، منظور در نقشه كودتا بود.  توسط گروه، شمار قابل ملاحظه‏اى از مقالات ضد امريكائى نوشته  و يا طرحهاى اوليه شان تهيه شدند. در همان حال، گروه هنرى سيا مدام سفارشات گروه را ، براى تهيه كارتون و برنامه‏هاى راديوئى ضد مصدقى را آماده مى‏كرد. بعلاوه، هنرمندان مأموريت يافتند پوسترهائى را بكشند كه در آنها، شاه زاهدى را به مردم ايران معرفى مى‏كند. نوشته‏ها و تصاوير در 19 ژوئيه( 28 تير )، با پست ويژه به تهران برده شدند. در 22 ژوئيه(31 تير ) پايگاه سيا مواد تبليغاتى را ميان چندين عامل توزيع كرد. آنچه بر سر اين نوشته‏ها و تصاوير آمد را در صفحات آينده تشريح خواهيم كرد.

        در آن زمان، دستور اجراى نقشه از مقامات ذيربط واصل شد. قسمت خاورميانه سيا لايق‏ترين افراد را مأمور اجرا نقشه كرد: روزولت، رئيس قسمت، رئيس عمليات در تهران شد. جون ه. لويت  John H. Leavittبه نيكوزيا فرستاده شد تا با پايگاه  انتليجنت سرويس در تماس باشد و سه خط ارتباطى را كه قبلاً ايجاد شده بود، بر قرار نگاه دارد. نايب سرهنگ استفن جونسون ميد  Stephen Johnson Meade مأمور شد بنمايندگى سيا، در پاريس، با شاهزاده اشرف، خواهر پركارمايه شاه، در تماس باشد. ژوزف س. گودوين، رئيس پايگاه در تهران، مأموريت يافت، نقش رئيس ستاد فرمانده عمليات، روزولت، را بر عهده بگيرد. نخست در واشنگتن و سپس در تهران، به ژرژ كارول، رئيس اداره اطلاعات خارجى در تهران را يافت و مسئوليت اجراى قسمت نظامى عمليات واگذار شد. دكتر دونالد ويلبر مأمور شد جنبه‏هاى تبليغاتى را در طول عمليات برعهده بگيرد. او، از نزديك،با گروه هنرى سيا براى تهيه مواد تبليغاتى، كار كرد. جون والر كه از مأموريت خود، در مقام رئيس اداره اطلاعات خارجى در تهران باز مى‏گشت، مأموريت يافت كه تا پايان عمليات آژاكس (كودتا)، مسئوليتهاى اداره مركزى سيا را در پشتيبانى از عمليات را برعهده گرفت و رابط سيا با وزارت خارجه و وزارت دفاع شد. و نيز، روژه گوئيران، رئيس پيشين پايگاه سيا در تهران كه روزهاى اجراى نقشه آژاكس در تهران نمى‏ماند، مراحل اوليه عمليات را در تهران، رهبرى كرد. در اينجا بايد خاطر نشان كنيم كه آقاى گوئيران، بيشتر از هر افسر ديگرى، بمدت 5 سال، پايگاه را از توانائيها و امكاناتى برخوردار كرده بود كه ارزش و ضرورت خود را در عميات آشكار كردند.

 

 5 - افزايش فشار به شاه:

 

        هم از روزهاى اول معلوم شد كه با توجه به مردد بودن شاه ،وى بايد تحت فشار قرار بگيرد تا نقش خاص خود را بازى كند. اين شد كه در نقشه، تدابيرى منظور شدند تا او را، يكبار براى هميشه، از ترس بيمارگونه‏اش از «دست پنهانى انگليس» آزاد كنند و او را مطمئن كنند كه انگستان قوياً از او حمايت خواهند كرد و هر دو كشور جازم شده‏اند بر اينكه مصدق بايد برود. تدابير همچنان حاوى چنان فشارى به شاه بودند كه او امضاء كردن را بر امتناع از آن رجحان نهد.

         در 23 ژوئن، در مراكز فرماندهى، تاريخهائى كه پيامها بايد براى شاه ارسال شوند، معين شدند. در تاريخهاى تعيين شده، پيامها ارسال شدند:

       كار اول توجيه والاحضرت اشرف بود كه تصور مى‏شد در آن تاريخ در پاريس است. قرار شد در حوالى 10 ژوئيه (19 تير )در پاريس تماس گرفته شد و او در حدود 20 ژوئيه (29 تير )به تهران بازگردد و پيام به شاه را به او تسليم كند. اسدالله رشيديان كه هنوز در ژنو بود، مأمور شد به او تلفن كند و او را براى ديدار با داربى شاير، افسر انتليجنت سرويس و ميد، افسر سيا (انتليجنت سرويس مراكز فرماندهى را مطمئن كرده بود كه اين تلفن به پاريس، هر زمان ميسر است). در 10 ژوئيه( 19 تير )، ميد با هواپيما وارد لندن شد و بلافاصله، باتفاق داربى شاير، به پاريس رفتند. امر پيش بينى نشده‏اى روى داد: والاحضرت اشرف در پاريس نبود. تا 15 ژوئيه( 24 تير ) طول كشيد تا كه اسدالله رشيديان او را در ريويرا  Rivieraملاقات كند. اسدالله رشيديان گزارش كرد كه او، بهيچرو، شوقى به انجام نقش پيشنهادى، از خود نشان نداد. با وجود اين، روز بعد، نمايندگان «رسمى»، دو ملاقات با او بعمل آوردند. او پذيرفت هركار را كه از او بخواهند، انجام دهد. اشرف گفت: ورود او به تهران، واكنش شديد مطبوعات طرفدار مصدق را بر مى‏انگيزد و اميدوار است توان خود را بكار مى‏بريم و آن را خنثى مى‏كنيم. ميد به لندن بازگشت و به روزولت و لويت گزارش كرد. آنگاه به پاريس بازگشت و تا رفتن اشرف به تهران، در تماس نزديك با او باقى ماند. (مطالعه ميد در باره منش اشرف در فايل آژاكس است.)

         اشرف، همچون يك مسافر عادى، با هواپيماى مسافر برى، در 25 ژوئيه( 3 مرداد )، وارد تهران شد. همانطور كه پيش بينى شده بود، بازگشت بدون اجازه او به تهران، طوفانى واقعى برانگيخت. نه از شخص شاه، نه از حكومت مصدق اجازه بازگشت به تهران را نخواسته بود. هر دو خشمگين بودند. شاه نپذيرفت او را ملاقات كند اما پذيرفت نامه‏اى كه اشرف آورده بود، بواسطه سليمان بهبودى، عامل انتليجنت سرويس در دربار و رئيس يوتات سلطنتى، دريافت كند. او، در طول اين دوره، جان نثارى واقعى خود را به اثبات رسانيد. نامه اين خبر را در برداشت: ژنرال شوارتسكف، براى ديدن شاه به تهران خواهد آمد. او نيز، بهمان شيوه به تهران مى‏آيد كه اشرف آمد. شاه از خبر آمدن ژنرال حسن استقبال كرد و خواهر خود را عصر 29 ژوئيه (7 مرداد )پذيرفت. ديدار طوفانى آغاز شد اما با آشتى پايان پذيرفت. روز بعد، او سوار هواپيما شد و به پاريس بازگشت. او برابر نقشه از كشور خارج شد اما به مطبوعات طرفدار مصدق اينطور وانمود شد كه او بر اثر واكنش مطبوعات طرفدار مصدق ناگزير شده‏است ايران را ترك گويد.

           فرستاده دوم، اسدالله رشيديان، عامل اصلى انتليجنت سرويس، وارد صحنه شد. برابر نقشه، كار اول رشيديان اين بود كه شاه را قانع كند او "سخنگوى رسمى حكومت انگلستان" است. براى آنكه شاه مطمئن شود، او جمله كليدى را انتخاب كرد و قرار شد در تاريخ معينى، بخش فارسى راديو بى بى سى، آن را، در برنامه خود، پخش كند. در لندن، داربى‏شاير، اقدامات لازم را بعمل آورد تا كه جمله توسط بى بى سى پخش شود. در 30 ژوئيه( 9 مرداد ) و بار ديگر در 31 آن ماه، اسدالله رشيديان را بحضور پذيرفت. او جمله را از بى بى سى شنيده بود. با وجود اين، او وقت مى‏خواست وضعيت را بسنجد. با اينهمه، اسدالله رشيديان توانست شاه را براى ملاقات با فرستاده امريكا، ژنرال شوارتسكف، آماده كند. او تأكيد كرد كه اين فرستاده نيز همان پيام را به او خواهد رساند تا تضمين مضاعفى بر همكارى نزديك انگلستان و امريكا در اجراى نقشه كودتا باشد.

         شوارتسكف را مديران اجرائى نقشه از آن رو بر گزيده بودند كه او در ايران دوستانى داشت و از احترام شاه برخوردار بود. او در سالهاى 1942 تا 1948، رئيس هيأت مستشارى امريكا در ژاندارمرى ايران بود. در 26 ژوئن 1953( 5 تير 1332 )، جون والر، رئيس شاخه 4 شعبه خاورنزديك بنزد او رفت. در 19 ژوئن، در اداره مركزى سيا، توجيه شد. او با كمال ميل مأموريت را پذيرفت. او گفت او اين شهرت را دارد كه حقايق ناخوش آيندى را كه ديگران از شاه پنهان مى‏كردند، به او مى‏گفت. او مطمئن بود كه مى‏تواند موافقت شاه را با پيشنهادى كه مأمور دادنش به شاه بود، بدست مى‏آورد. به شوراتسكف، مأموريتى پوششى داده شد. او مأمور سركشى كوتاهى از لبنان و پاكستان و مصر شد تا كه بازديدش از تهران، توقف كوتاهى بر سر مقصد اصلى، تلقى شود. شوارتسكف در 21 ژوئيه، امريكا را بقصد بيروت ترك گفت.

       مأموريت شوارتسكف اين بود كه از شاه دو فرمان و يك نامه را بگيرد كه در نقشه كودتا، بطور كامل تشريح شده‏بودند. اين دو فرمان و يك نامه عبارت بودند از: 1 - فرمان نصب زاهدى به رياست ستاد ارتش و 2 - نامه‏اى خطاب زاهدى حاكى از اعتماد كاملش به او. اين نامه بكار زاهدى در قانع كردن افسران براى شركت در عمليات كودتا، بنام و بخاطر شاه مى‏آمد. و 3 - فرمان خطاب به تمامى ارتشيان، در تمامى سلسله مراتب، بر حمايت از رئيس ستاد قانونى. احساس شد آسان‏تر مى‏توان شاه را به صدور اين فرمانها قانع كرد تا صدور فرمان عزل مصدق. و نيز باور بر اين بود كه اقدام براى جانشين كردن حكومت مصدق با حكومت ديگرى، از طريق مجلس، انجام خواهد شد.

         برخى از حوادث 21 ژوئيه( 30 تير )، ضربه هائى شدند كه محافظه كارترين عناصر را كه سخت از مصدق حمايت كرده بودند، بيدار كردند. تظاهرات در سال روز 30 تير، روز قيام بر ضد حكومت قوام و كوششهائى بعمل آمدند كه بقصد حل مشكل نفت انجام مى‏گرفتند. بر همگان مسلم بود كه جمعيتى را كه حزب توده گرد آورده بود، بمراتب از جمعيتى بيشتر بود كه جبهه ملى جمع كرده بود. و اين امر بيشتر از هر امر ديگرى اعلان خطر به افكار عمومى شد: حزب توده در حكومت مصدق قدرتى بتمام بدست آورده‏است. در اين زمان، افراد پايگاه سيا در چندين جبهه فعال بودند. كار زار تبليغاتى بر ضد مصدق، شتاب و وسعت مى‏گرفت. به (عباس مسعودى) صاحب روزنامه (اطلاعات)، مبلغ 45 هزار دلار، قرضه شخصى داده شد. باور بر اين بود كه او روزنامه خود را در اختيار هدف ما قرار دهد.

 انقلاب اسلامى: محقق امريكائى، گازويوروسكى كه توضيحات خود در باره گزارش سيا را انتشار داده‏است، بر اينست كه اسامى سياه شده، روزنامه اطلاعات و صاحب آن عباس مسعودى هستند. از اين اشاره كه «باور بر اين بود»، مى‏توان نظر محقق را صائب دانست. زيرا اين عباس مسعودى بود كه وقتى كودتا، در 25 خرداد شكست خورد، نعل وارونه زد. در 28 مرداد كه كودتا موفق شد، او نيز به خدمت دولت كودتا بازگشت.

         اداره مركزى مواد تبليغاتى را تهيه و از طريق پايگاه سيا، در اختيار اسدالله رشيديان قرار مى‏داد.

       در پايان ماه، يك كارزار كاملاً جداگانه كه برنامه گذارى خاصى داشت، بسود شاه و بر ضد مصدق، در آذربائيجان، بعمل درآمد. نقشه موازى و بديل، براى ارتباط نزديك با گروه (؟)، براى انصراف توجه از نقشه تى‏پى‏آژاكس  TPAJAXو كشف نقشه‏ها، به قوت خود باقى ماند. گفتگو با (؟) ادامه يافت. در فرصتى، پايگاه  سيا پيشنهاد كرد يكى از برادران به اين منطقه فرستاده شود و اداره مركزى بلافاصله در پى آن شد وسيله اين سفر را تدارك كند. انتليجنت سرويس كه از اين گفتگوها آگاه شده‏بود، پيشنهاد كرد تسهيلات خود را براى برانگيختن عصيانهاى ايلى در (؟) در اختيار بگذارد.

 انقلاب اسلامى: علامتهاى سئوال داخل پرانتزها، قسمتهائى هستند كه در گزارش سيا، سياه شده‏اند. اما مى‏دانيم كه در منطقه اصفهان و با بختياريها گفتگوها انجام مى‏شده‏اند. بنا بر اين، به احتمال زياد، منطقه، منطقه بختيارى است و گفتگوها با خانهاى بختيارى انجام مى‏گرفته‏اند و انگليسها در اين منطقه مى‏خواسته‏اند عصيان براه بياندازند. يكبار نيز، به سردستگى ابوالقاسم بختيارى ياغيان به ياغى گرى برانگيختند.

      اما كرميت روزولت كه عمليات كودتا را رهبرى مى‏كرده‏است، در كتاب خود، «ضد كودتا»، از مأموريت گودوين و ملاقات محرمانه‏اش با خسرو و محمد حسين قشقائى، در روز 27 خرداد، خبر مى‏دهد. محمد ناصر صولت قشقائى، رئيس ايل قشقائى، در خاطرات خود مى‏نويسد: گودوين پيشنهاد كرده بود 5 ميليون دلار بگيريد و زاهدى را به ايل قشقائى ببريد و در آنجا، فرمان نخست وزيرى را كه شاه بنام زاهدى صادر كرده، اعلان كنيد و زاهدى را برداريد بيائيد بطرف تهران. دو نفر از خودتان وزير بشويد و يك نفر هم سفير. كليه اختيارات فارس و جنوب هم با شما. ماهى 5 ميليون دلار هم مى‏دهيم تا مرتب از آن سهم بگيريد.

       دو برادر او پاسخ مى‏دهند ما با مصدق همكارى كرده‏ايم و نمى‏توانيم به او خيانت كنيم.

     اين مراجعه، روز 27 مرداد انجام گرفته و ربطى به پيشنهاد انتليجنت سرويس پيدا نمى‏كند.

      براى رهبرى كودتا، سيا و انتليجنت سرويس به چند شخصيت نظامى، از جمله سرتيپ محمود امينى، مراجعه كرده‏بودند. آن زمان، سرتيپ امينى فرمانده ژاندارمى بود و نپذيرفت در كودتا شركت كند.

      حالا ديگر پايگاه سيا در تماس مستقيم با زاهدى بود. در 21 ژوئيه( 30 تير )، او از تحصن مجلس بيرون رفته بود. بعد از چند ديدار، گوئيران، رئيس پايگاه  كه مقام خود را ترك مى‏گفت و گودوين، رئيس جديد آن، گزارش كردند كه زاهدى فاقد توان رهبرى و انرژى و نقشه مشخص است. هر دو به اين نتيجه رسيدند كه بايد از نزديك، اداره و رهبرى شود و برنامه‏هاى عمل لازم بايد براى او تنظيم شود.

 انقلاب اسلامى: شخصيتهائى كه سيا از شاه سابق و زاهدى و اشرف پهلوى و... ترسيم مى‏كند، خود گوياى اين واقعيتند كه آنها كه قدرت را مدار مى‏كنند، بر استعدادهاى انسانى خويش نيز آگاه نيستند. استعدادها را تباه مى‏كنند و انسانهائى زبون مى‏شوند و اينسان آدمك خيمه شب بازيهاى قدرتهاى خارجى مى‏گردند. بديهى است اگر توانائيهاى انسانى خويش را پرورده بودند، ديگر چرا به قدرت خارجى پناه مى‏بردند و عامل آنها در سلطه بر ايران مى‏شدند؟

        در 26 ژوئيه( 4 مرداد )، افرادى كه نقش كليدى داشتند در محلهاى خود مستقر شدند: روزولت و شوراتسكف در تهران بودند. لويت بمدت چند روز در نيكوزيا بود. و سفير امريكا در تهران، لوى هندرسون به سالزبورگ آمده بود. در آنجا، دو هفته، دل نگران اما همكار ماند. در نيكوزيا، لويت با كفايت كار مطمئن كردن مقامات انتليجنت سرويس را به انجام رساند. آنها مدام مى‏گفتند بقدر كافى و مرتب اطلاع دريافت نمى‏كنند. مقارن اين احوال، اين مقامات سيا، يك رشته پيشنهادهاى ارزشمند از لندن دريافت كردند و در اختيار گذاشتند. از آن جمله بود نقشه هائى با تمام جزئيات براى از كار انداختن مركز تلفن.

       با ورود روزولت به تهران، وضعيت از نو مطالعه شد. بمنزله جزئى از اجزاى جنگ اعصاب بر ضد مصدق، بنا شد مقامات عالى رتبه امريكا، تماس خود را با مقامات عالى رتبه حكومت مصدق كم كنند. از ويليام وارن، رئيس اصل چهارم امريكا در ايران، خواسته شد تماسهاى معمولى خود را با حكومت كم كند. از رئيس هيأت مستشارى امريكا خواسته شد با افسرانى كه در حمايت از مصدق استوار بودند، رفتار غير دوستانه‏اى در پيش بگيرد. در اين مرحله، تصميم گرفته شد محتوا و تعداد فرمانها و نامه‏اى كه شاه بايد امضاء مى‏كرد، تغيير داده شوند. قرار شد شاه تنها يك فرمان صادر كند و آن فرمان نصب زاهدى به رياست ستاد ارتش بود و نيز نامه‏اى بنويسد كه اعتراض بود به عمل غير قانونى حكومت در انجام رفراندوم در باره انحلال مج