سيا
تاريخ كودتاى
ننگين 28 مرداد
را منتشر مىكند:
به قلم
دكتر دونالد.
ن
ويلبر
تاريخ
نگارش: مارس 1951
تاريخ
انتشار: اكتبر
1999
اين كتاب
با مراجعه به
آقاى
ابوالحسن بنى
صدر ترجمه و
كامل شده است.
اين كتاب
اولين بار در
روزنامه
انقلاب
اسلامى
انتشار يافته
است
تاريخ
انتشاربصورت
كتاب : 25 خرداد 1382
برابر 15
يونى 2003
تهيه و
تنظيم از
انتشارات
انقلاب
اسلامى
تنظيم
براى سايت از
انتشارات
انقلاب
اسلامى
انقلاب
اسلامى: تاريخ
سيا از كودتاى
28 مرداد 32 را
بطور كامل
مىآوريم.
جاهائى را
سياه كردهاند.
مؤسسهاى
سياه شدهها
را خوانده و
اسامى سانسور
شده را يافته
است. ما با
مراجعه به
مدارك منتشر
شده، مىكوشيم
تاريخ سيا را
شفاف و كامل
كنيم.
اين
تاريخ و مدارك
را نيويورك
تايمز منتشر
كردهاست.
در
آغاز، علت
سانسور
اسامى،
خوددارى از
ايجاد خطر
براى
ايرانيانى
ذكر شدهاست
كه در كودتا
شركت
داشتهاند. اما
اين اسامى و
اسامى ديگرى
كه در تاريخ و
اسناد منتشره
نيامدهاند،
در مقالهها و
كتابهاى
منتشره،
بفارسى و
انگليسى
آمدهاند.
تاريخ
عمليات سيا و
انتليجنت
سرويس و عوامل
ايرانيشان را
از نوامبر 1952 تا
اوت 1953، گزارش
مىكند. در
«يادداشت
تاريخ نويس»،
ياد آور
مىشود كه آن
را دونالد ن.
ويلبر Donald N. Wilber، اين كتاب
را در مارس 1954
نوشته است. در
همان تاريخ
وقوع كودتا
،زيرا بايد
جريان كودتا
نگاشته و ضبط
مىشد. آن
روزها، اسناد
موجود و
حافظههاى افراد
شركت كننده در
آن، تازه
بودند. افزون
بر اين، كودتا
متضمن درسهائى
بودهاست كه
در عمليات
مشابه در
آينده مىتوانستهاند
بكار آيند.
مختصر تاريخ
را در آغاز
مىآورد.
تاريخ
مفصل و اسناد
از جمله اين
درس را
مىآموزند كه
الف - بدون
خيانت خائنان
و تن زدن
خادمان از
ايستادگى، كودتا
انجام
نمىگرفت و ب -
اگر تجربه
كنندگان تجربه
را رها
نمىكردند،
كودتا موفق
نمىشد.
در
پايان گزارش،
سيا درسهائى
را فهرست
كردهاست كه
قدرت امريكا
از كودتاى 28
مرداد 1332، براى
تكرار آن در
كشورهاى ديگر
بايد بياموزد.
اما اين گزارش
به انسانهائى
كه بخواهند
آزاد و مستقل
بزيند نيز
درسها
مىآموزد.
مهمترين اين
درسها را ،
بعد از نقل
برگردان گزارش
و پيوستهاى آن
به فارسى،
فهرست مىكنيم:
يادداشت
نگارنده
گزارش:
اين
گزارش كه
سرنگون كردن
مصدق، نخست وزير
ايران، عنوان
يافته است، در
مارس 1954، توسط
دكتر دونالد
ن. ويلبر Donald N. Wilber نگاشته
شدهاست. او
نقش فعالى در
عمليات ايفا
كردهاست. اين
مطالعه نوشته
شد چرا كه تا
كنون مدارك
آماده و در
دسترس
و خاطرهها در
حافظههاى
اشخاصى كه در
فعاليتها
شركت داشتند،
تازه بودند،
مىبايد
تاريخ عمليات
بزرگ ثبت
مىشد. افزون
بر اين، بنظر
عاقلانه رسيد
كه بر پارهاى
از نتايج حاصل
از ارزيابى
عمليات،
تاكيد و كامل
گردند و بشكل
رهنمودهائى
در آيند كه،
در آينده، در
عملياتى از
اينگونه،
مىتوانند
بكار روند.
اسناد
متعلق به
عمليات كه در
اين گزارش،
گزارش نقشه تى
پى آژاكس TPAJAX، شرح
شدهاند، در
شعبه ايران در
بخش خاورنزديك
و آسياى
جنوبى،
نگاهدارى
مىشوند.
تمامى
اسامى اشخاص
كه در اين
گزارش آمدهاند،
به دقت، بررسى
شدهاند تا
خالى از اشتباه
و كامل باشند.
كوشش جدى بكار
رفته است تا
نام و نام
خانوادگى هر
كس آورده شود.
هر بار كه نام
و نام ميانى
قيد نشده،
بخاطر آن بوده
كه اطلاع از
آن در اختيار
نبوده است.
دين ل.
داج Dean L. Dodge
بخش
خاور نزديك
افسر
مسئول تاريخ
مارس 1969
خلاصه
گزارش:
در
اواخر 1952، روشن
شد كه حكومت
مصدق در ايران
از رسيدن به
يك توافق بر
سر نفت با
كشورهاى غربى
ذينفع،
ناتوان است.
اين حكومت تا
مرحله خطرناك
تأمين كسر
بودجه به
شيوهاى غير
قانونى پيش
رفته بود.
مشروطيت
ايران، بخاطر
ادامه نخست
وزيرى مصدق،
بى اعتبار
گشته بود.
اينهمه بخاطر
تمايل او به
قدرت شخصى.
كشور كه با
سياستهاى غير
مسئولانه
مبتنى بر
هيجان، اداره
مىشد، شاه و
ارتش ايران را
بحد خطرناكى
ضعيف
كردهبود.
حكومت او، با
حزب توده
(كمونيست)
ايران،
همكارى
نزديكى پيدا
كرده بود. با
توجه به اين
عوامل، به اين
ارزيابى
رسيديم كه
ايران در خطر
واقعى رفتن به
پشت پرده
آهنين است.
اگر چنين
مىشد، يك
پيروزى براى
شورويها در
جنگ سرد و يك
عقب نشينى
بزرگ براى غرب
در خاورميانه
بود. جز طرح و
اجراى برنامه
مخفى
سرنگونى،
ديگر هيچ كارى
براى ترميم
وضع ميسر
نبود.(1)
هدف
نقشه تى.پى
آژاكس سرنگون
كردن حكومت
مصدق و بر
قرار كردن
حيثيت و قدرت
شاه و جانشين
كردن حكومت
مصدق با
حكومتى بود كه
ايران را با
سياستهاى
سازنده اداره
كند. بخصوص،
قصد بر سر كار
آوردن حكومتى
بود كه به
توافق
منصفانهاى
بر سر نفت،
نايل آيد
چنانكه ايران
از نظر اقتصادى
سالم و از نظر
مالى توانا به
پرداخت
تعهدات خويش
باشد. حكومتى
بر سركار آيد
كه بتواند حزب
كمونيست را كه
بطور خطرناكى
قوى شده بود،
سخت سركوب
كند.
هنگامى كه
بطور قطع مسلم
شد كه منافع امريكا
ايجاب
نمىكنند
مصدق بر قدرت
بماند و در
مارس 1953، وزير
امور خارجه،
سيا را از اين
امر آگاه كرد.
سيا دست بكار
تهيه نقشهاى
شد كه بنا بر
آن، از راه
عمليات
پنهانى،
حكومت مصدق
سرنگون
مىگشت. برآوردى
زير عنوان
«عوامل دخيل
در سرنگونى مصدق»،
در 16 آوريل 1953، (27
فروردين 1332)
بعمل آمد.
برآورد معين
كرد كه سرنگون
كردن حكومت
مصدق از راه
عمليات مخفى
ميسر است. در
آوريل، تصميم
بر اين شد كه
سيا مىبايد
با انتليجنت
سرويس تماس
بگيرد و طرح و
اجراى نقشه را
دو سازمان، با
همكارى با
يكديگر،
انجام دهند. در
اواخر آوريل،
تصميم گرفته
شد سيا و
انتليجنت
سرويس، در
قبرس، نقشه را
طرح و به نظر و
تصويب دو مركز
سيا و
انتليجنت
سرويس و
وزارتخانههاى
خارجه امريكا
و انگلستان،
برسانند. در
سوم ژوئن 1953، (13
خرداد 1332) سفير
امريكا در
ايران، لوى
وسلى هندرسون Loy Wesley
Henderson وارد
امريكا و بطور
كامل نسبت به
نقشه و
هدفهاى آن و
نير قصد سيا
در تدارك وسائل
مخفى براى
رسيدن به اين
هدفها، توجيه
و طرف شور شد.
نقشه
در 10 ژوئن 1953 (20
خرداد 1332) كامل
شد. همان
زمان، آقاى
كرميت روزولت Kermit Roosevelt، رئيس بخش
خاور نزديك و
شمال افريقا
در سيا (كه
حامل نظرهاى
وزارت خارجه
سيا و سفير
امريكا در
ايران، لوى
هندرسون بود)
و آقاى روژه
گوئيران Roger Goiran ، رئيس
پايگاه سيا در
ايران و دو
افسر نقشه
ريز، در
بيروت، ديدار
كردند. اين
گردهمآئى
براى آن بود
تا در باره
نقشه گفتگو
كنند. نقشه
عمليات، با
انجام
تغييرهاى
جزئى، در 14
ژوئن 1953 (14 خرداد 1332)
به انتليجنت
سرويس، در
لندن، ارائه شد.
در 19
ژوئن 1953 (29 خرداد
1332)،
نقشه نهائى عمليات
كه در لندن
مورد موافقت
آقاى روزولت
از سوى سيا و انتليجنت
سرويس قرار
گرفته بود،
براى تصويب، در
واشنگتن،
تسليم وزارت
خارجه و رئيس
سيا، آقاى آلن
دالى Allen W. Dullesو
لوى هندرسون،
سفير امريكا
در ايران شد. و
در لندن، نيز،
نقشه، براى
تصويب، تسليم
وزارت خارجه و
انتليجنت
سرويس شد.
وزارت خارجه
خواست، پيش از
موافقت با
نقشه، از
موافقت با دو
امر مطمئن
شود:
1 - حكومت
امريكا كمك
بايسته را در
اختيار
حكومتى قرار
مىدهد كه
جانشين حكومت
مصدق مىشود
.به ترتيبى كه
اين حكومت، تا
دريافت درآمد
نفت، بتواند
از عهده
هزينههاى
خود برآيد. و
2 - حكومت
انگلستان،
بطور كتبى و
در بيانى كه
وزارت خارجه
امريكا را
راضى كند،
نيات خود را
در رسيدن به
يك حل و فصل
خوب و منصفانه
بر سر نفت، با
حكومتى كه در
ايران جانشين
حكومت مصدق
مىشود،
اظهار كند.
رضايت
وزارت خارجه
در هر مورد
حاصل شد.
در
اواسط ژوئيه
1953، (اواخر تير 1332)
وزارت خارجه
امريكا و
وزارت خارجه
انگلستان
اجازه اجراى
نقشه تى. پى
آژاكس را
دادند و رئيس
سيا موافقت
رئيس جمهورى
امريكا را با
اجراى آن بدست
آورد. انتليجنت
سرويس با
همآهنگى با
سيا و سفير
امريكا در
ايران،
هندرسن،
پيشنهاد كرد
آقاى روزولت
فرماندهى
عمليات را در
تهران، در
مراحل واپسين
عمليات،
برعهده گيرد.
وزارت خارجه
امريكا تصميم
گرفت عاقلانه
اينست كه هندرسون
- كه بعنوان
مشورت به
واشنگتن آمده
بود - سفر خود
را به محل
مأموريت خود،
تهران، تا پايان
عمليات در
تهران، به
تأخير اندازد.
سيا و
انتليجنت
سرويس،
باتفاق،
ساماندهى كردند
تا كه در
جريان
عمليات، قبرس
مركز ارتباط بگردد.
يك افسر سيا
بطور موقت در
آن، مستقر بشود
و در واشنگتن،
اتصال حمايت
كننده اداره
بگردد. ارتباط
سه جانبه
سريع، با
استفاده از
امكانات سيا
ميان تهران و
قبرس و
واشنگتن برقرار
شد. زمان
انجام
عمليات،
اواسط ماه اوت
(اواخر مرداد)
معين شد.
در
ايران، عوامل
تبليغاتى سيا
و انتليجنت
سرويس
مىبايد، از
راه
روزنامهها،
دست نوشتهها
و روحانيان
تهران،
تبليغاتى را رهبرى
مىكردند كه
شدت روز افزون
پيدا مىكرد. هدف
اين تبليغات
تضعيف حكومت
مصدق بهر
ترتيب ممكن
بود. در
امريكا، مقامات
عالى حكومت
مىبايد
اظهاراتى را
مىكردند كه
هرگونه اميد
نخست وزير،
مصدق، را به
كمك اقتصادى
امريكا، بر
باد مىدادند
و اين اسطورهكه
امريكا از
رژيم مصدق
حمايت مىكند
را در ذهن
عموم
ايرانيان،
مىشكستند.
سرلشكر
فضل الله
زاهدى، عضو
سابق حكومت
مصدق، بعنوان
كسى كه بيشتر
از همه درخور
جانشين مصدق
شدن در مقام
نخست وزيرى
است، انتخاب
شد. زيرا او
تنها كسى بود
كه شخصيت اين
مقام را داشت،
به مخالفت
آشكار با مصدق
برخاسته بود و
هواداران
درخورى نيز
مىداشت. سيا
مىبايد با
زاهدى تماس
مىگرفت و او
را از نقشه
عمليات خود و
قصدش بر
نشاندن او
بمقام نخست
وزيرى، آگاه
مىكرد. او
مىبايد يك
دفتر نظامى
ايجاد مىكرد
تا كه سيا، با
همكاريش،
جزئيات نقشه
عمليات را
تعيين مىكرد.
از
آغاز، همكارى
شاه بخش اساسى
از نقشه را
تشكيل مىداد.
همكارى او
براى اينكه
پادگانهاى
تهران عمليات
مورد نظر را
انجام دهند و
قانونى
گرداندن جانشين
شدن نخست وزير
جديد، ضرور
بود. از آنجا
كه شاه نشان
داده بود كه
مردى بى تصميم
است، بنا بر
آن شد كه فشار
به او براى
اينكه همكارى
كند، اشكال
زير را پيدا
كند:
1 - خواهر،
دوقلو، قوى و
پر تحرك شاه،
شاهزاده اشرف
پهلوى،
مىبايد از
اروپا به
تهران مىآمد
و شاه را
وادار به عزل
مصدق مىكرد.
او مىبايد به
شاه مىگفت
مقامات
امريكا و
انگلستان با
او تماس گرفته
و از او
خواستهاند
به تهران آيد
و از شاه عزل
مصدق را
بخواهد.
2 - تمهيدات
لازم بعمل
آمدند تا
ژنرال نورمن
شوراتسكپف Norman
Schwarzkopf،
رئيس هيأت
مستشارى سابق
امريكا در
ژاندارمرى
ايران، كه
مورد علاقه و
احترام شاه
بود، به ايران
آيد.
شوارتسكپف
مىبايد نقشه
را براى شاه
تشريح مىكرد
و از شاه دو
فرمان، يكى
فرمان عزل
مصدق از نخست
وزيرى و ديگرى
فرمان نصب
زاهدى به نخست
وزيرى را
مىگرفت و شاه
را برآن
مىداشت ارتش
را فرا خواند
به تاج و تخت
وفادار بماند.
3 - عاملان
بومى
انگلستان كه
حسن نيتشان بر
شاه محرز بود،
مىبايد پيام
شوراتسكپف به شاه
را تقويت و
شاه را مطمئن
مىكردند كه
امريكا و انگلستان،
مشتركاً
تصميم به اين
اقدام
گرفتهاند.
4 - اگر
اقدامات بالا
نتيجه
ندادند، آقاى
روزولت، به
نمايندگى از
رئيس جمهورى
امريكا،
مىبايد شاه
را وادار به
امضاى دو
فرمان بالا
مىكرد. وقتى
فرمانها
امضاء
مىشدند، در روزى
كه بنا بر
نقشه معين شده
بود، سيا آنها
را در اختيار
زاهدى قرار
مىداد. در
روز موعود، شاه
مىبايد در
محلى، خارج از
تهران، اقامت
مىگزيد. و
زاهدى، مجهز
به فرمانها و
حمايت نظامى،
بدون بيم از
تغيير رأى شاه
و بدون اينكه
خطرى جان شاه
را تهديد كند،
حكومت را از
مصدق، مىستاند.
از راه
عوامل نظامى در
تهران، سيا
مىبايد تا
جائى كه ممكن
بود، مطمئن
مىگشت قواى
ارتش مستقر در
تهران از نخست
وزير جديد كه
مورد تأييد
شاه خواهد بود
، پشتيبانى
خواهند كرد.
اظهارات
مقامات دولت
كه در امريكا
بعمل آمدند،
اثر تعيين
كنندهاى بر
ايران و مصدق
داشتند و سهم
بزرگى در سقوط
مصدق يافتند:
1 - انتشار
نامه 9 ژوئيه 1953((18
تير 1332) پرزيدنت
آيزنهاور به
نخست وزير،
مصدق، در 29
ژوئيه 1953، روشن كرد
كمك بيشتر
امريكا به
ايران داده
نخواهد شد.
2 -
اظهارات وزير
خارجه امريكا
در كنفرانس
مطبوعاتى 28
ژوئيه 1953، حاكى
از آنكه «...
فعاليت روز
افزون حزب
كمونيست غير
قانونى در ايران
و چشم بستن
حكومت ايران
بر آن، موجب
نگرانى حكومت
ما گشته است.
دامن گستردن
فعاليتهاى آن
حزب و رويه
اغماض حكومت
ايران،
موافقت با كمك
به ايران را
مشكل
مىگرداند.»
3 -
اظهارات رئيس
جمهورى در
اجتماع فرمانداران
ايالات
امريكا در
سياتل، كه در
آن، پرزيدنت
آيزنهاور
تصريح كرد
امريكا، دست
روى دست، شاهد
رفتن كشورهاى
آسيا در پشت
پرده آهنين،
نمىشود،
اثرى قطعى
كردند.
در
همكارى با
وزارت خارجه،
سيا چند مقاله
در
روزنامهها و
مجلههاى
عمده امريكا انتشار
داد. وقتى
ترجمههاى
اين مقالهها
در ايران
منتشر شدند،
اثر روانى
منتظر را بر
ايران
گذاشتند و در
جنگ اعصاب بر
ضد مصدق سهم
پيدا كردند.
بعد از
فشار اشرف
پهلوى و ژنرال
شوراتسكپف و
بعد از چند
ديدار با
روزولت،
سرانجام، در 15
اوت 1953 (24 مرداد 1332)،
شاه فرمانهاى
درخواستى را
امضاء كرد.
روز عمليات 16
اوت (25 مرداد)
معين شد. با
همه احتياطها
در حفظ امنيت
عمليات،
بخاطر وجود
درزهاى
امنيتى در
ارتش ايران،
زمانى كه فرمانده
گارد شاه، با
دو كاميون
سرباز هوادار
شاه، مأمور
دستگيرى مصدق
شد، خود، توسط
قواى مسلح
برترى كه به
مصدق وفادار بودند،
خلع سلاح و
دستگير شد.
اين شد كه در
آن روز، نقشه
نظامى، در
اجرا، شكست
خورد. شاه، با
شنيدن خبر
شكست نقشه، به
بغداد گريخت.
كار او يك
اقدام
احتياطى بود و
در نقشه، تا
حدودى، پيش
بينى شده بود.
زاهدى، تحت
حفاظت سيا، در
خفا ماند. او و
افسرانش كه در
عمليات نقش
كليدى
داشتند، از
بيم توقيف
توسط قواى
انتظامى مصدق
كه به دنبال
مخالفان اصلى
بودند، مخفى
شدند.
اوائل
بعد از ظهر 17
اوت 1953 (26 مرداد 1332)،
هندرسون به
تهران بازگشت.
سرلشگر زاهدى
از راه كنفرانس
مطبوعاتى
مخفى و با
استفاده از
تسهيلات چاپى
سيا، به ايران
اعلام كرد كه
نخست وزير
قانونى ايران
است و اين
مصدق است كه
بر ضد او
كودتاى غير
قانونى كردهاست.
عوامل سيا
شمار فراوانى
فتوكپى از فرمانهاى
نصب زاهدى به
نخست وزيرى و
عزل مصدق از
آن، انتشار
دادند. انتشار
فرمانها
تأثير بسيار
زيادى بر مردم
تهران گذاشت.
آنها يكه
خوردند و
خشمگين شدند
وقتى دانستند
بخاطر اعمال
مصدق، شاه
مجبور
شدهاست كشور
را ترك گويد.
سفير امريكا
در بغداد،
برتون واى.
برى Burton Y. Berry،
با شاه تماس
گرفت و گفت،
برغم وضعيتى
با ظاهر
خصمانه، او
مطمئن است شاه
بزودى به
ايران بازخواهد
گشت. بعد از
آنهم كه شاه
از بغداد به
رم رفت، تماس
با او برقرار
شد. آقاى
روزولت و
پايگاه سيا در
تهران، بطور
پيگير گزارش
مىدادند كه
پيروزى ظاهرى
مصدق چشم فريب
است. علامتهاى
مشخص بسيار
گوياى آنند كه
ارتش هنوز به
شاه وفادار
است و
برگرداندن
وضعيت بر ضد
مصدق و بسود
شاه و زاهدى
ميسر است.
پايگاه به
وزارتخانه
هاى خارجه
امريكا و
انگلستان
فشار آورد
بيشترين كوشش
خود را بكار
برند تا شاه
قانع شود در
بياناتى علنى
و رسمى
ارتشيان و
عوام الناس را
به طرد مصدق و
پذيرفتن
زاهدى بمثابه
نخست وزير،
بخواند.
در 19
اوت 1953 (28 مرداد 1332)،
تظاهراتى
بطرفدارى
شاه، در ناحيه
بازار، سرگرفت
و دامنه وسيعى
پيدا كرد.
تظاهرات،
بخشى، خودجوش
و بروز دهنده
اعتبار
بنيادى شاه
بودند. عامه
از حركتى
هراسان شده
بودند كه
كمونيستها و
نيز، برخى از
جانبداران
جبهه ملى،
براى استقرار
جمهورى، آغاز
كرده بودند.
بخشى ديگر سازمان
يافته بود و
عوامل پايگاه
سيا به شروع تظاهرات
بسود شاه
برانگيخته
بودند. ارتش
بزودى به جنبش
هوادار شاه
پيوست و ظهر
آن روز، روشن
بود كه تهران
و نيز برخى از
استانها بدست
گروههاى مردم
و ارتشيان
طرفدار شاه
افتادهاند.
وضعيت چنان
بود كه نقشه
نظامى
مىتوانست به
اجرا گذاشته
شود. به
علامتى كه
پايگاه سيا داد،
زاهدى از مخفى
گاه بيرون آمد
تا رهبرى جنبش
را برعهده
بگيرد. او،
نخست، پيامى
راديوئى فرستاد
و گفت: حكومت،
حكومت او است.
ادارات ستاد
كل ارتش تصرف
شدند. خانه
مصدق ويران شد
و سياستمداران
و ارتشيان
جانبدار مصدق
دستگير شدند.
كمى
بعد، شاه به
ايران بازگشت
و استقبالى
مردمى از او
بعمل آمد.
شاه، از اينكه
مردم و ارتش
او عصيان
كردند و بر ضد
رقيبى چون مصدق
كينه توز و
حزب تودهاى
عصيان كردند
كه سوار بر
موج پيروزى
موقتى،
آشكارا،
استقرار جمهورى
را سامان
مىدادند،
سخت به هيجان
آمده بود.
براى نخستين
بار، شاه
احساس كرد كه
از مردم خود
اعتبارنامه
دارد. او با اين
عزم بازگشت كه
مهار ارتش را
سخت در دست
گيرد و سلطنت
كند.
انقلاب
اسلامى:1 - دست
آويز «سقوط
ايران در دست
كمونيستها و
رفتنش به پشت
پرده آهنين»، دروغ
بود. هم آن
روز، قدرت
امريكا و
همدست
انگليسيش
مىدانستند
كه دروغ
مىگويند.
مردم ايران
كودتا را بر
امريكا و
انگلستان و بر
«ايرانيانى»
نبخشيدند كه
براى حكومت
برآنها، عامل
قدرت خارجى
شده بودند. افكار
عمومى جهان
نيز كودتا بر
ضد مصدق و
برچيدن بساط
مردم سالارى
بقصد غارت
ثروت يك كشور
را بر امريكا
و انگلستان
نبخشيدند.
بدين قرار،
پوزش خواهى
خانم
آلبرايت،
وزير خارجه
امريكا،
نزديك به نيم
قرن بعد، پوزش
خواهى از مردم
ايران و نيز
جهانيان بود.
متن كامل
سخنان وزير
خارجه امريكا
را، بعنوان
سند مىآوريم:
پوزش
خواهى خانم
آلبرايت،
وزير خارجه امريكا
در حكومت
كلينتون:
انقلاب
اسلامى: در 27
اسفند 1378،
برابر 17 مارس 2000،
در انجمن
ايران و
امريكا، خانم
آلبرايت در
واشنگتن نطق
زير را ايراد
كرد. از آنجا
كه، معاون او،
اين نطق را
موضع رسمى
دولت امريكا
خوانده، يك
سند است. از
اين رو، ترجمه
بى كم و كاست آن
را در اختيار
خوانندگان
مىگذرانيم:
با
سپاس بسيار از
پرفسور امير
احمدى، سفير
پلترو Pelletreauعاليجنابان
اعضاى
هيأتهاى
ديپلماتيك،
همكاران
برجسته و
ميهمانان و
دوستان،
در
كنفرانس
امروز،
مجموعهاى
از سازمانها
حضور دارند.
نه تنها انجمن
ايران و
امريكا، بلكه
جامعه
آسيائى،
مؤسسه خاورميانه
و مدرسه خدمت
خارجى جورج
تون نيز در آن شركت
و حضور دارند.
غناى
صلاحيتهاى
حاضر در اين
اطاق عظيم است
و بر اهميت
ايران گواهى
مىدهد.
همانطور كه
مستمعان
مىدانند،
ايران يكى از
قديمىترين
تمدنهائى است
كه استمرار
جستهاند.
صاحب يكى از
غنىترين و پر
تنوعترين
فرهنگهاى
جهان است.
سرزمين ايران
تمامى يك طرف
از ساحل خليج
«فارس» و تنگه
هرمز را در بر
مىگيرد. از
اين خليج و
تنگه، بخش
مهمى از تجارت
نفت انجام
مىگيرد.
ايران ساحل
درياى خزر نيز
هست. با قفقاز
و آسياى ميانه
و جنوبى هم
مرز است. در آن
كشورها مواد
مخدر توليد و
از آن مرزها
مواد مخدر به
مقياس بزرگ بطور
قاچاق عبور
مىكنند.
چندين گروه
تروريستى
بزرگ در اين
كشورها مستقر
هستند و منابع
وسيع نفت و
گاز اين
كشورها تازه
دارد مورد
بهره بردارى
قرار مىگيرد.
در حال حاضر
نيز ايران
رئيس سازمان
كنفرانس
اسلامى است.
جاى
ترديد نيست كه
سمتگيرى
آينده ايران
نقش محورى در
اقتصاد و امور
امنيتى در قلمروئى
پيدا مىكند
كه بخشى مهمى
از جهانيان، عاقلانه،
آن را مركز
جهان
مىدانند. از
اين رو، من
اين فرصت را
براى بحث از
روابط امريكا
با ايران،
مغتنم
مىشمارم.
اميدوارم
كارى بموقع
مىكنم اگر سخنان
خود را با
آرزوى شاد
روزى، براى
امريكائيان
ايرانى تبار،
بمناسبت فرا
رسيدن سال نو
ايران و آغاز
بهار شروع
مىكنم: عيد
شما مبارك (به
فارسى).
از ماوراى درياها، همين شاد روزى را براى مردم ايران آرزو مىكنم.