سيا
تاريخ كودتاى
ننگين 28 مرداد
را منتشر مىكند:
به قلم
دكتر دونالد.
ن
ويلبر
تاريخ
نگارش: مارس 1951
تاريخ
انتشار: اكتبر
1999
اين كتاب
با مراجعه به
آقاى
ابوالحسن بنى
صدر ترجمه و
كامل شده است.
اين كتاب
اولين بار در
روزنامه
انقلاب
اسلامى
انتشار يافته
است
تاريخ
انتشاربصورت
كتاب : 25 خرداد 1382
برابر 15
يونى 2003
تهيه و
تنظيم از
انتشارات
انقلاب
اسلامى
تنظيم
براى سايت از
انتشارات
انقلاب
اسلامى
انقلاب
اسلامى: تاريخ
سيا از كودتاى
28 مرداد 32 را
بطور كامل
مىآوريم.
جاهائى را
سياه كردهاند.
مؤسسهاى
سياه شدهها
را خوانده و
اسامى سانسور
شده را يافته
است. ما با
مراجعه به
مدارك منتشر
شده، مىكوشيم
تاريخ سيا را
شفاف و كامل
كنيم.
اين
تاريخ و مدارك
را نيويورك
تايمز منتشر
كردهاست.
در
آغاز، علت
سانسور
اسامى،
خوددارى از
ايجاد خطر
براى
ايرانيانى
ذكر شدهاست
كه در كودتا
شركت
داشتهاند. اما
اين اسامى و
اسامى ديگرى
كه در تاريخ و
اسناد منتشره
نيامدهاند،
در مقالهها و
كتابهاى
منتشره،
بفارسى و
انگليسى
آمدهاند.
تاريخ
عمليات سيا و
انتليجنت
سرويس و عوامل
ايرانيشان را
از نوامبر 1952 تا
اوت 1953، گزارش
مىكند. در
«يادداشت
تاريخ نويس»،
ياد آور
مىشود كه آن
را دونالد ن.
ويلبر Donald N. Wilber، اين كتاب
را در مارس 1954
نوشته است. در
همان تاريخ
وقوع كودتا
،زيرا بايد
جريان كودتا
نگاشته و ضبط
مىشد. آن
روزها، اسناد
موجود و
حافظههاى افراد
شركت كننده در
آن، تازه
بودند. افزون
بر اين، كودتا
متضمن درسهائى
بودهاست كه
در عمليات
مشابه در
آينده مىتوانستهاند
بكار آيند.
مختصر تاريخ
را در آغاز
مىآورد.
تاريخ
مفصل و اسناد
از جمله اين
درس را
مىآموزند كه
الف - بدون
خيانت خائنان
و تن زدن
خادمان از
ايستادگى، كودتا
انجام
نمىگرفت و ب -
اگر تجربه
كنندگان تجربه
را رها
نمىكردند،
كودتا موفق
نمىشد.
در
پايان گزارش،
سيا درسهائى
را فهرست
كردهاست كه
قدرت امريكا
از كودتاى 28
مرداد 1332، براى
تكرار آن در
كشورهاى ديگر
بايد بياموزد.
اما اين گزارش
به انسانهائى
كه بخواهند
آزاد و مستقل
بزيند نيز
درسها
مىآموزد.
مهمترين اين
درسها را ،
بعد از نقل
برگردان گزارش
و پيوستهاى آن
به فارسى،
فهرست مىكنيم:
يادداشت
نگارنده
گزارش:
اين
گزارش كه
سرنگون كردن
مصدق، نخست وزير
ايران، عنوان
يافته است، در
مارس 1954، توسط
دكتر دونالد
ن. ويلبر Donald N. Wilber نگاشته
شدهاست. او
نقش فعالى در
عمليات ايفا
كردهاست. اين
مطالعه نوشته
شد چرا كه تا
كنون مدارك
آماده و در
دسترس
و خاطرهها در
حافظههاى
اشخاصى كه در
فعاليتها
شركت داشتند،
تازه بودند،
مىبايد
تاريخ عمليات
بزرگ ثبت
مىشد. افزون
بر اين، بنظر
عاقلانه رسيد
كه بر پارهاى
از نتايج حاصل
از ارزيابى
عمليات،
تاكيد و كامل
گردند و بشكل
رهنمودهائى
در آيند كه،
در آينده، در
عملياتى از
اينگونه،
مىتوانند
بكار روند.
اسناد
متعلق به
عمليات كه در
اين گزارش،
گزارش نقشه تى
پى آژاكس TPAJAX، شرح
شدهاند، در
شعبه ايران در
بخش خاورنزديك
و آسياى
جنوبى،
نگاهدارى
مىشوند.
تمامى
اسامى اشخاص
كه در اين
گزارش آمدهاند،
به دقت، بررسى
شدهاند تا
خالى از اشتباه
و كامل باشند.
كوشش جدى بكار
رفته است تا
نام و نام
خانوادگى هر
كس آورده شود.
هر بار كه نام
و نام ميانى
قيد نشده،
بخاطر آن بوده
كه اطلاع از
آن در اختيار
نبوده است.
دين ل.
داج Dean L. Dodge
بخش
خاور نزديك
افسر
مسئول تاريخ
مارس 1969
خلاصه
گزارش:
در
اواخر 1952، روشن
شد كه حكومت
مصدق در ايران
از رسيدن به
يك توافق بر
سر نفت با
كشورهاى غربى
ذينفع،
ناتوان است.
اين حكومت تا
مرحله خطرناك
تأمين كسر
بودجه به
شيوهاى غير
قانونى پيش
رفته بود.
مشروطيت
ايران، بخاطر
ادامه نخست
وزيرى مصدق،
بى اعتبار
گشته بود.
اينهمه بخاطر
تمايل او به
قدرت شخصى.
كشور كه با
سياستهاى غير
مسئولانه
مبتنى بر
هيجان، اداره
مىشد، شاه و
ارتش ايران را
بحد خطرناكى
ضعيف
كردهبود.
حكومت او، با
حزب توده
(كمونيست)
ايران،
همكارى
نزديكى پيدا
كرده بود. با
توجه به اين
عوامل، به اين
ارزيابى
رسيديم كه
ايران در خطر
واقعى رفتن به
پشت پرده
آهنين است.
اگر چنين
مىشد، يك
پيروزى براى
شورويها در
جنگ سرد و يك
عقب نشينى
بزرگ براى غرب
در خاورميانه
بود. جز طرح و
اجراى برنامه
مخفى
سرنگونى،
ديگر هيچ كارى
براى ترميم
وضع ميسر
نبود.(1)
هدف
نقشه تى.پى
آژاكس سرنگون
كردن حكومت
مصدق و بر
قرار كردن
حيثيت و قدرت
شاه و جانشين
كردن حكومت
مصدق با
حكومتى بود كه
ايران را با
سياستهاى
سازنده اداره
كند. بخصوص،
قصد بر سر كار
آوردن حكومتى
بود كه به
توافق
منصفانهاى
بر سر نفت،
نايل آيد
چنانكه ايران
از نظر اقتصادى
سالم و از نظر
مالى توانا به
پرداخت
تعهدات خويش
باشد. حكومتى
بر سركار آيد
كه بتواند حزب
كمونيست را كه
بطور خطرناكى
قوى شده بود،
سخت سركوب
كند.
هنگامى كه
بطور قطع مسلم
شد كه منافع امريكا
ايجاب
نمىكنند
مصدق بر قدرت
بماند و در
مارس 1953، وزير
امور خارجه،
سيا را از اين
امر آگاه كرد.
سيا دست بكار
تهيه نقشهاى
شد كه بنا بر
آن، از راه
عمليات
پنهانى،
حكومت مصدق
سرنگون
مىگشت. برآوردى
زير عنوان
«عوامل دخيل
در سرنگونى مصدق»،
در 16 آوريل 1953، (27
فروردين 1332)
بعمل آمد.
برآورد معين
كرد كه سرنگون
كردن حكومت
مصدق از راه
عمليات مخفى
ميسر است. در
آوريل، تصميم
بر اين شد كه
سيا مىبايد
با انتليجنت
سرويس تماس
بگيرد و طرح و
اجراى نقشه را
دو سازمان، با
همكارى با
يكديگر،
انجام دهند. در
اواخر آوريل،
تصميم گرفته
شد سيا و
انتليجنت
سرويس، در
قبرس، نقشه را
طرح و به نظر و
تصويب دو مركز
سيا و
انتليجنت
سرويس و
وزارتخانههاى
خارجه امريكا
و انگلستان،
برسانند. در
سوم ژوئن 1953، (13
خرداد 1332) سفير
امريكا در
ايران، لوى
وسلى هندرسون Loy Wesley
Henderson وارد
امريكا و بطور
كامل نسبت به
نقشه و
هدفهاى آن و
نير قصد سيا
در تدارك وسائل
مخفى براى
رسيدن به اين
هدفها، توجيه
و طرف شور شد.
نقشه
در 10 ژوئن 1953 (20
خرداد 1332) كامل
شد. همان
زمان، آقاى
كرميت روزولت Kermit Roosevelt، رئيس بخش
خاور نزديك و
شمال افريقا
در سيا (كه
حامل نظرهاى
وزارت خارجه
سيا و سفير
امريكا در
ايران، لوى
هندرسون بود)
و آقاى روژه
گوئيران Roger Goiran ، رئيس
پايگاه سيا در
ايران و دو
افسر نقشه
ريز، در
بيروت، ديدار
كردند. اين
گردهمآئى
براى آن بود
تا در باره
نقشه گفتگو
كنند. نقشه
عمليات، با
انجام
تغييرهاى
جزئى، در 14
ژوئن 1953 (14 خرداد 1332)
به انتليجنت
سرويس، در
لندن، ارائه شد.
در 19
ژوئن 1953 (29 خرداد
1332)،
نقشه نهائى عمليات
كه در لندن
مورد موافقت
آقاى روزولت
از سوى سيا و انتليجنت
سرويس قرار
گرفته بود،
براى تصويب، در
واشنگتن،
تسليم وزارت
خارجه و رئيس
سيا، آقاى آلن
دالى Allen W. Dullesو
لوى هندرسون،
سفير امريكا
در ايران شد. و
در لندن، نيز،
نقشه، براى
تصويب، تسليم
وزارت خارجه و
انتليجنت
سرويس شد.
وزارت خارجه
خواست، پيش از
موافقت با
نقشه، از
موافقت با دو
امر مطمئن
شود:
1 - حكومت
امريكا كمك
بايسته را در
اختيار
حكومتى قرار
مىدهد كه
جانشين حكومت
مصدق مىشود
.به ترتيبى كه
اين حكومت، تا
دريافت درآمد
نفت، بتواند
از عهده
هزينههاى
خود برآيد. و
2 - حكومت
انگلستان،
بطور كتبى و
در بيانى كه
وزارت خارجه
امريكا را
راضى كند،
نيات خود را
در رسيدن به
يك حل و فصل
خوب و منصفانه
بر سر نفت، با
حكومتى كه در
ايران جانشين
حكومت مصدق
مىشود،
اظهار كند.
رضايت
وزارت خارجه
در هر مورد
حاصل شد.
در
اواسط ژوئيه
1953، (اواخر تير 1332)
وزارت خارجه
امريكا و
وزارت خارجه
انگلستان
اجازه اجراى
نقشه تى. پى
آژاكس را
دادند و رئيس
سيا موافقت
رئيس جمهورى
امريكا را با
اجراى آن بدست
آورد. انتليجنت
سرويس با
همآهنگى با
سيا و سفير
امريكا در
ايران،
هندرسن،
پيشنهاد كرد
آقاى روزولت
فرماندهى
عمليات را در
تهران، در
مراحل واپسين
عمليات،
برعهده گيرد.
وزارت خارجه
امريكا تصميم
گرفت عاقلانه
اينست كه هندرسون
- كه بعنوان
مشورت به
واشنگتن آمده
بود - سفر خود
را به محل
مأموريت خود،
تهران، تا پايان
عمليات در
تهران، به
تأخير اندازد.
سيا و
انتليجنت
سرويس،
باتفاق،
ساماندهى كردند
تا كه در
جريان
عمليات، قبرس
مركز ارتباط بگردد.
يك افسر سيا
بطور موقت در
آن، مستقر بشود
و در واشنگتن،
اتصال حمايت
كننده اداره
بگردد. ارتباط
سه جانبه
سريع، با
استفاده از
امكانات سيا
ميان تهران و
قبرس و
واشنگتن برقرار
شد. زمان
انجام
عمليات،
اواسط ماه اوت
(اواخر مرداد)
معين شد.
در
ايران، عوامل
تبليغاتى سيا
و انتليجنت
سرويس
مىبايد، از
راه
روزنامهها،
دست نوشتهها
و روحانيان
تهران،
تبليغاتى را رهبرى
مىكردند كه
شدت روز افزون
پيدا مىكرد. هدف
اين تبليغات
تضعيف حكومت
مصدق بهر
ترتيب ممكن
بود. در
امريكا، مقامات
عالى حكومت
مىبايد
اظهاراتى را
مىكردند كه
هرگونه اميد
نخست وزير،
مصدق، را به
كمك اقتصادى
امريكا، بر
باد مىدادند
و اين اسطورهكه
امريكا از
رژيم مصدق
حمايت مىكند
را در ذهن
عموم
ايرانيان،
مىشكستند.
سرلشكر
فضل الله
زاهدى، عضو
سابق حكومت
مصدق، بعنوان
كسى كه بيشتر
از همه درخور
جانشين مصدق
شدن در مقام
نخست وزيرى
است، انتخاب
شد. زيرا او
تنها كسى بود
كه شخصيت اين
مقام را داشت،
به مخالفت
آشكار با مصدق
برخاسته بود و
هواداران
درخورى نيز
مىداشت. سيا
مىبايد با
زاهدى تماس
مىگرفت و او
را از نقشه
عمليات خود و
قصدش بر
نشاندن او
بمقام نخست
وزيرى، آگاه
مىكرد. او
مىبايد يك
دفتر نظامى
ايجاد مىكرد
تا كه سيا، با
همكاريش،
جزئيات نقشه
عمليات را
تعيين مىكرد.
از
آغاز، همكارى
شاه بخش اساسى
از نقشه را
تشكيل مىداد.
همكارى او
براى اينكه
پادگانهاى
تهران عمليات
مورد نظر را
انجام دهند و
قانونى
گرداندن جانشين
شدن نخست وزير
جديد، ضرور
بود. از آنجا
كه شاه نشان
داده بود كه
مردى بى تصميم
است، بنا بر
آن شد كه فشار
به او براى
اينكه همكارى
كند، اشكال
زير را پيدا
كند:
1 - خواهر،
دوقلو، قوى و
پر تحرك شاه،
شاهزاده اشرف
پهلوى،
مىبايد از
اروپا به
تهران مىآمد
و شاه را
وادار به عزل
مصدق مىكرد.
او مىبايد به
شاه مىگفت
مقامات
امريكا و
انگلستان با
او تماس گرفته
و از او
خواستهاند
به تهران آيد
و از شاه عزل
مصدق را
بخواهد.
2 - تمهيدات
لازم بعمل
آمدند تا
ژنرال نورمن
شوراتسكپف Norman
Schwarzkopf،
رئيس هيأت
مستشارى سابق
امريكا در
ژاندارمرى
ايران، كه
مورد علاقه و
احترام شاه
بود، به ايران
آيد.
شوارتسكپف
مىبايد نقشه
را براى شاه
تشريح مىكرد
و از شاه دو
فرمان، يكى
فرمان عزل
مصدق از نخست
وزيرى و ديگرى
فرمان نصب
زاهدى به نخست
وزيرى را
مىگرفت و شاه
را برآن
مىداشت ارتش
را فرا خواند
به تاج و تخت
وفادار بماند.
3 - عاملان
بومى
انگلستان كه
حسن نيتشان بر
شاه محرز بود،
مىبايد پيام
شوراتسكپف به شاه
را تقويت و
شاه را مطمئن
مىكردند كه
امريكا و انگلستان،
مشتركاً
تصميم به اين
اقدام
گرفتهاند.
4 - اگر
اقدامات بالا
نتيجه
ندادند، آقاى
روزولت، به
نمايندگى از
رئيس جمهورى
امريكا،
مىبايد شاه
را وادار به
امضاى دو
فرمان بالا
مىكرد. وقتى
فرمانها
امضاء
مىشدند، در روزى
كه بنا بر
نقشه معين شده
بود، سيا آنها
را در اختيار
زاهدى قرار
مىداد. در
روز موعود، شاه
مىبايد در
محلى، خارج از
تهران، اقامت
مىگزيد. و
زاهدى، مجهز
به فرمانها و
حمايت نظامى،
بدون بيم از
تغيير رأى شاه
و بدون اينكه
خطرى جان شاه
را تهديد كند،
حكومت را از
مصدق، مىستاند.
از راه
عوامل نظامى در
تهران، سيا
مىبايد تا
جائى كه ممكن
بود، مطمئن
مىگشت قواى
ارتش مستقر در
تهران از نخست
وزير جديد كه
مورد تأييد
شاه خواهد بود
، پشتيبانى
خواهند كرد.
اظهارات
مقامات دولت
كه در امريكا
بعمل آمدند،
اثر تعيين
كنندهاى بر
ايران و مصدق
داشتند و سهم
بزرگى در سقوط
مصدق يافتند:
1 - انتشار
نامه 9 ژوئيه 1953((18
تير 1332) پرزيدنت
آيزنهاور به
نخست وزير،
مصدق، در 29
ژوئيه 1953، روشن كرد
كمك بيشتر
امريكا به
ايران داده
نخواهد شد.
2 -
اظهارات وزير
خارجه امريكا
در كنفرانس
مطبوعاتى 28
ژوئيه 1953، حاكى
از آنكه «...
فعاليت روز
افزون حزب
كمونيست غير
قانونى در ايران
و چشم بستن
حكومت ايران
بر آن، موجب
نگرانى حكومت
ما گشته است.
دامن گستردن
فعاليتهاى آن
حزب و رويه
اغماض حكومت
ايران،
موافقت با كمك
به ايران را
مشكل
مىگرداند.»
3 -
اظهارات رئيس
جمهورى در
اجتماع فرمانداران
ايالات
امريكا در
سياتل، كه در
آن، پرزيدنت
آيزنهاور
تصريح كرد
امريكا، دست
روى دست، شاهد
رفتن كشورهاى
آسيا در پشت
پرده آهنين،
نمىشود،
اثرى قطعى
كردند.
در
همكارى با
وزارت خارجه،
سيا چند مقاله
در
روزنامهها و
مجلههاى
عمده امريكا انتشار
داد. وقتى
ترجمههاى
اين مقالهها
در ايران
منتشر شدند،
اثر روانى
منتظر را بر
ايران
گذاشتند و در
جنگ اعصاب بر
ضد مصدق سهم
پيدا كردند.
بعد از
فشار اشرف
پهلوى و ژنرال
شوراتسكپف و
بعد از چند
ديدار با
روزولت،
سرانجام، در 15
اوت 1953 (24 مرداد 1332)،
شاه فرمانهاى
درخواستى را
امضاء كرد.
روز عمليات 16
اوت (25 مرداد)
معين شد. با
همه احتياطها
در حفظ امنيت
عمليات،
بخاطر وجود
درزهاى
امنيتى در
ارتش ايران،
زمانى كه فرمانده
گارد شاه، با
دو كاميون
سرباز هوادار
شاه، مأمور
دستگيرى مصدق
شد، خود، توسط
قواى مسلح
برترى كه به
مصدق وفادار بودند،
خلع سلاح و
دستگير شد.
اين شد كه در
آن روز، نقشه
نظامى، در
اجرا، شكست
خورد. شاه، با
شنيدن خبر
شكست نقشه، به
بغداد گريخت.
كار او يك
اقدام
احتياطى بود و
در نقشه، تا
حدودى، پيش
بينى شده بود.
زاهدى، تحت
حفاظت سيا، در
خفا ماند. او و
افسرانش كه در
عمليات نقش
كليدى
داشتند، از
بيم توقيف
توسط قواى
انتظامى مصدق
كه به دنبال
مخالفان اصلى
بودند، مخفى
شدند.
اوائل
بعد از ظهر 17
اوت 1953 (26 مرداد 1332)،
هندرسون به
تهران بازگشت.
سرلشگر زاهدى
از راه كنفرانس
مطبوعاتى
مخفى و با
استفاده از
تسهيلات چاپى
سيا، به ايران
اعلام كرد كه
نخست وزير
قانونى ايران
است و اين
مصدق است كه
بر ضد او
كودتاى غير
قانونى كردهاست.
عوامل سيا
شمار فراوانى
فتوكپى از فرمانهاى
نصب زاهدى به
نخست وزيرى و
عزل مصدق از
آن، انتشار
دادند. انتشار
فرمانها
تأثير بسيار
زيادى بر مردم
تهران گذاشت.
آنها يكه
خوردند و
خشمگين شدند
وقتى دانستند
بخاطر اعمال
مصدق، شاه
مجبور
شدهاست كشور
را ترك گويد.
سفير امريكا
در بغداد،
برتون واى.
برى Burton Y. Berry،
با شاه تماس
گرفت و گفت،
برغم وضعيتى
با ظاهر
خصمانه، او
مطمئن است شاه
بزودى به
ايران بازخواهد
گشت. بعد از
آنهم كه شاه
از بغداد به
رم رفت، تماس
با او برقرار
شد. آقاى
روزولت و
پايگاه سيا در
تهران، بطور
پيگير گزارش
مىدادند كه
پيروزى ظاهرى
مصدق چشم فريب
است. علامتهاى
مشخص بسيار
گوياى آنند كه
ارتش هنوز به
شاه وفادار
است و
برگرداندن
وضعيت بر ضد
مصدق و بسود
شاه و زاهدى
ميسر است.
پايگاه به
وزارتخانه
هاى خارجه
امريكا و
انگلستان
فشار آورد
بيشترين كوشش
خود را بكار
برند تا شاه
قانع شود در
بياناتى علنى
و رسمى
ارتشيان و
عوام الناس را
به طرد مصدق و
پذيرفتن
زاهدى بمثابه
نخست وزير،
بخواند.
در 19
اوت 1953 (28 مرداد 1332)،
تظاهراتى
بطرفدارى
شاه، در ناحيه
بازار، سرگرفت
و دامنه وسيعى
پيدا كرد.
تظاهرات،
بخشى، خودجوش
و بروز دهنده
اعتبار
بنيادى شاه
بودند. عامه
از حركتى
هراسان شده
بودند كه
كمونيستها و
نيز، برخى از
جانبداران
جبهه ملى،
براى استقرار
جمهورى، آغاز
كرده بودند.
بخشى ديگر سازمان
يافته بود و
عوامل پايگاه
سيا به شروع تظاهرات
بسود شاه
برانگيخته
بودند. ارتش
بزودى به جنبش
هوادار شاه
پيوست و ظهر
آن روز، روشن
بود كه تهران
و نيز برخى از
استانها بدست
گروههاى مردم
و ارتشيان
طرفدار شاه
افتادهاند.
وضعيت چنان
بود كه نقشه
نظامى
مىتوانست به
اجرا گذاشته
شود. به
علامتى كه
پايگاه سيا داد،
زاهدى از مخفى
گاه بيرون آمد
تا رهبرى جنبش
را برعهده
بگيرد. او،
نخست، پيامى
راديوئى فرستاد
و گفت: حكومت،
حكومت او است.
ادارات ستاد
كل ارتش تصرف
شدند. خانه
مصدق ويران شد
و سياستمداران
و ارتشيان
جانبدار مصدق
دستگير شدند.
كمى
بعد، شاه به
ايران بازگشت
و استقبالى
مردمى از او
بعمل آمد.
شاه، از اينكه
مردم و ارتش
او عصيان
كردند و بر ضد
رقيبى چون مصدق
كينه توز و
حزب تودهاى
عصيان كردند
كه سوار بر
موج پيروزى
موقتى،
آشكارا،
استقرار جمهورى
را سامان
مىدادند،
سخت به هيجان
آمده بود.
براى نخستين
بار، شاه
احساس كرد كه
از مردم خود
اعتبارنامه
دارد. او با اين
عزم بازگشت كه
مهار ارتش را
سخت در دست
گيرد و سلطنت
كند.
انقلاب
اسلامى:1 - دست
آويز «سقوط
ايران در دست
كمونيستها و
رفتنش به پشت
پرده آهنين»، دروغ
بود. هم آن
روز، قدرت
امريكا و
همدست
انگليسيش
مىدانستند
كه دروغ
مىگويند.
مردم ايران
كودتا را بر
امريكا و
انگلستان و بر
«ايرانيانى»
نبخشيدند كه
براى حكومت
برآنها، عامل
قدرت خارجى
شده بودند. افكار
عمومى جهان
نيز كودتا بر
ضد مصدق و
برچيدن بساط
مردم سالارى
بقصد غارت
ثروت يك كشور
را بر امريكا
و انگلستان
نبخشيدند.
بدين قرار،
پوزش خواهى
خانم
آلبرايت،
وزير خارجه
امريكا،
نزديك به نيم
قرن بعد، پوزش
خواهى از مردم
ايران و نيز
جهانيان بود.
متن كامل
سخنان وزير
خارجه امريكا
را، بعنوان
سند مىآوريم:
پوزش
خواهى خانم
آلبرايت،
وزير خارجه امريكا
در حكومت
كلينتون:
انقلاب
اسلامى: در 27
اسفند 1378،
برابر 17 مارس 2000،
در انجمن
ايران و
امريكا، خانم
آلبرايت در
واشنگتن نطق
زير را ايراد
كرد. از آنجا
كه، معاون او،
اين نطق را
موضع رسمى
دولت امريكا
خوانده، يك
سند است. از
اين رو، ترجمه
بى كم و كاست آن
را در اختيار
خوانندگان
مىگذرانيم:
با
سپاس بسيار از
پرفسور امير
احمدى، سفير
پلترو Pelletreauعاليجنابان
اعضاى
هيأتهاى
ديپلماتيك،
همكاران
برجسته و
ميهمانان و
دوستان،
در
كنفرانس
امروز،
مجموعهاى
از سازمانها
حضور دارند.
نه تنها انجمن
ايران و
امريكا، بلكه
جامعه
آسيائى،
مؤسسه خاورميانه
و مدرسه خدمت
خارجى جورج
تون نيز در آن شركت
و حضور دارند.
غناى
صلاحيتهاى
حاضر در اين
اطاق عظيم است
و بر اهميت
ايران گواهى
مىدهد.
همانطور كه
مستمعان
مىدانند،
ايران يكى از
قديمىترين
تمدنهائى است
كه استمرار
جستهاند.
صاحب يكى از
غنىترين و پر
تنوعترين
فرهنگهاى
جهان است.
سرزمين ايران
تمامى يك طرف
از ساحل خليج
«فارس» و تنگه
هرمز را در بر
مىگيرد. از
اين خليج و
تنگه، بخش
مهمى از تجارت
نفت انجام
مىگيرد.
ايران ساحل
درياى خزر نيز
هست. با قفقاز
و آسياى ميانه
و جنوبى هم
مرز است. در آن
كشورها مواد
مخدر توليد و
از آن مرزها
مواد مخدر به
مقياس بزرگ بطور
قاچاق عبور
مىكنند.
چندين گروه
تروريستى
بزرگ در اين
كشورها مستقر
هستند و منابع
وسيع نفت و
گاز اين
كشورها تازه
دارد مورد
بهره بردارى
قرار مىگيرد.
در حال حاضر
نيز ايران
رئيس سازمان
كنفرانس
اسلامى است.
جاى
ترديد نيست كه
سمتگيرى
آينده ايران
نقش محورى در
اقتصاد و امور
امنيتى در قلمروئى
پيدا مىكند
كه بخشى مهمى
از جهانيان، عاقلانه،
آن را مركز
جهان
مىدانند. از
اين رو، من
اين فرصت را
براى بحث از
روابط امريكا
با ايران،
مغتنم
مىشمارم.
اميدوارم
كارى بموقع
مىكنم اگر سخنان
خود را با
آرزوى شاد
روزى، براى
امريكائيان
ايرانى تبار،
بمناسبت فرا
رسيدن سال نو
ايران و آغاز
بهار شروع
مىكنم: عيد
شما مبارك (به
فارسى).
از
ماوراى
درياها، همين
شاد روزى را براى
مردم ايران
آرزو مىكنم.
بهار
فصل اميد و نو
شدن است. فصل
كاشتن نهالها
است و اميد من
اينست كه
ايران و امريكا،
مىتوانيم
نهال روابط
جديد و بهتر
براى سالهاى
آينده را
بكاريم.
و در
اين چشم انداز
و از اين چشم
انداز است كه
امروز، من
مىخواهم از
آن با شما بحث
كنم. پرزيدنت
كلينتون،
بخصوص، از من
خواسته است به
اين جمع بيايم
و اين بحث را
با شما بكنم.
از كسى
پنهان نيست كه
دو دهه است
بيشتر
امريكائيان
در ايران،
نخست از خلال
تصرف سفارت
امريكا در 1979 و
گروگانگيرى،
شعارهاى نفرت از
امريكا و آتش
زدن پرچم
امريكا
مىنگرند. طى
سالها، اين
تصور بد را
سركوبگرى
حكومت ايران
در داخل اين
كشور و حمايت
از تروريسم در
خارج،
پشتيبانى از
گروههائى كه،
با توسل به
خشونت، با
جريان صلح خاورميانه
مخالفت
كردهاند و كوشش
براى توسعه
ظرفيت توليد
سلاح اتمى،
تقويت كردهاند.
پاسخ
امريكا،
سياست منزوى و
مهار كردن
بودهاست. ما
سخنان رهبران
ايران را بر
اينكه امريكا
دشمن است، حجت
مىشمرديم و
با ايران،
بمثابه يك
تهديد، رفتار
مىكرديم.
با
وجود اين، بعد
از انتخاب
پرزيدنت خاتمى
در 1997، ما شروع
كرديم به
تنظيم شيشههاى
عينكى كه از
خلال آن در
ايران
مىنگريستيم.
با اينهمه،
سياستهاى
خارجى مورد
مخالفت، همچنان
ادامه يافتند.
پويائيهاى
سياسى و اجتماعى
در درون ايران
شروع به تغيير
كردند.
در
پاسخ،
پرزيدنت
كلينتون و من
از اظهارات
رئيس جمهورى
جديد ايران در
باب گفتگو ميان
دو ملت،
استقبال
كرديم. ما
تماسهاى
فرهنگى و دانشگاهى
و ورزشى را
تشويق كرديم.
ما ترتيبات را
براى
آمريكائيانى
كه مىخواهند
از ايران ديدن
كنند، مساعد
كرديم. ما
خواست خود را
مبنى بر
گفتگوهاى
رسمى با
ايران، بر سر
مسائلى كه هر
يك از دو طرف
عمده
مىدانند،
اظهار كرديم.
و گفتيم ما
تحولات در آن
كشور را از
نزديك تعقيب
مىكنيم و
چنين كرديم.
حال،
ما به اين
نتيجه
رسيدهايم كه
زمان آن شده
است كه دامنه
ديدگاه خود را
دورتر بريم
زيرا روند
تحول در ايران
به بار آمده
است. نسل جوان
كشور جنبشى را
در پيش گرفته
است كه هدفش
جامعهاى
بازتر و تقرب
انعطاف
پذيرترى با
دنيا است. زن
ايرانى خود
را، از نظر
سياسى،
فعالترين و
پرتوانترين
زن كشورهاى
منطقه
گردانده است.
كارفرمايان
نوپا بى قرار
بر قرار شدن
روابط بارآور
از خلال
درياها هستند.
روحانيان
محترم بطور
روز افزون از
سازگارى ايمان
و آزادى و
تجدد و اسلام
سخن مىگويند.
برغم
تقلائى كه
براى بستن
دهانها و شكستن
قلمها
مىشود،
مطبوعات با
صلاحيتى بوجود
مىآيند. و
ايران، نه
تنها يك كه سه
انتخابات
بطور روز
افزون
دموكراتيكتر،
ظرف چند سال
انجام داده
است. نبايد
موجب تعجب
باشد اگر با
اين
توسعهها،
مخالفت شده
باشد و آنچه
بعمل درآمده
است از كمال
خود بسيار
فاصله داشته
باشد. تنبيهات
سخت در باره
انواع
مخالفان هنوز
بكار مىروند.
آزار مذهبى در
مورد بهائيان
و نيز در باره
ايرانيانى كه
به مسيحيت
مىگروند، اعمال
مىشود.
حكومتهاى
دنيا از جمله
حكومت ما،
نگرانى خود را
در باره دادرسى
13 ايرانى
يهودى ابراز
كردهاند كه
بيشتر از يك
سال است بدون
اتهام رسمى،
زندانى هستند
و حالا صحبت
از محاكمه
آنها در ماه
آينده مىشود.
ما در طرز اين
دادرسى و
نتايج آن،
بمثابه يكى از
بارومترهاى
روابط امريكا
با ايران
مىنگريم.
در
اواخر سال 1998،
چندين
نويسنده و
سياستمدار
پرمنزلت به
قتل رسيدند.
بظاهر توسط
عناصر نابكار
نيروهاى
امنيتى. و
همين هفته
پيش، يك مدير
پرمنزلت و
مشاور
پرزيدنت
خاتمى، در توطئه
قتلش، به سختى
زخمى شد.
همانند هر
جامعهاى، در
ايران، جريانهائى
چندى فعال
هستند. برخى
كشور را به
پيش مىرانند
و پارهاى
ديگر به عقب
مىكشانند. برغم
تمايل به مردم
سالارى، مهار
نيروهاى مسلح و
قوه قضائى و
نيروهاى
انتظامى در
دست مقام غير
انتخابى و
عناصرى از
سياست خارجى
كه ما بيشترين
نگرانى را در
باره شان
داريم، خوب نشدهاند.
اما
حركت در جهت
اصلاح داخلى،
آزادى و فضاى
باز قوت
مىگيرد.
ايرانيان
بيشتر از پيش،
بدون بيم با
پرزيدنت
خاتمى در
اظهارات 15 ماه
پيش، موافق
مىشوند. قول
او را
مىآورم: «آزادى
و كثرت
انديشهها
تهديدى براى
امنيت جامعه
نيست. بلكه
اين تحديد
آزادى است كه
امنيت جامعه
را تهديد
مىكند.
انتقاد كردن
حكومت و
سازمانهاى
دولتى، در هر
سطح، مخرب
نظام نيست.
بعكس لازم
است.»
بدينسان،
نسيمهاى
دموكراسى در
ايران تازه به
تازه مىوزند
و بسيارى از
انديشههائى
كه رهبران اين
كشور
بدآنهامى
پيوندند، تشويق
كنندهاند.
خطرى كه وجود
دارد اينست كه
ما بيشتر از
اندازه
خوشبين باشيم.
در حقيقت،
هنوز بسيار
زود است كه با
دقت بدانيم
گرايشهاى
مردم سالار به
كجا راه
مىبرند.
مسلم
است كه نيروى
محركه اول
تغيير ايدئولوژيك
نيست و عمل و
واقعيت گرائى
است. ايرانيان
زندگى بهترى را
مىخواهند.
آنها جامعه با
آزادى گسترده
مىخواهند.
دولتى
مىخواهند ك
حساب پس بدهد
و ترقى
وسيعترى
مىخواهند.
برغم بالا
رفتن قيمتهاى
نفت، اقتصاد
ايران در قيد
فقدان بهره
ورى، فساد و
كنترل بيش از
اندازه دولت
است. از جمله بخاطر
عامل
دموگرافيك،
ميزان بيكارى
بالاتر و
درآمد سرانه
پائينتر از 20
سال پيش است.
امر
مسلم اينست كه
ايرانيان بنا
بر اندريافت
خود، خط توسعه
را در پيش
مىگيرند. مردم
سالارى
ايران، اگر در
آينده شكوفه
كند، بى ترديد
ويژگيهاى خود
را، در انطباق
با سنتها و فرهنگ
اين كشور
خواهد داشت. و
همانند هر
تحول سياسى و
اجتماعى مردم
سالار، با مرحله
ها و زمان
بندى كه
ايرانيان
براى خود تهيه
و تنظيم
مىكنند،
انجام خواهد
گرفت.
پرسشى
كه ما از خود
مىكنيم
اينست كه چگونه
با اينها همه
مواجه شويم؟
در سطح ملت با
ملت، تشخيص
پاسخ مشكل
نيست.
امريكائيان
همچنان
دستهاى خود را
بسوى
ايرانيان
دراز مىكنند.
چيزهاى
بسيارند كه ما
از ايرانيان
مىآموزيم و
ايرانيان از
ما. ما بايد
بكوشيم دامنه
مبادلات خود
را توسعه
بدهيم. ما
بايد خود را
با دانشگاهيان
و رهبران
جامعه مدنى،
در كوشش مشترك
بخاطر منافع
مشترك، متعهد
كنيم. بديهى است
كه ما بايد با
قوت بيشترى
بكوشيم و
مهارت خويش را
براى توفيق
همكارى بكار
بريم.
اما
يافتن پاسخ،
وقتى در سطح
دو دولت مطرح
مىشود،
بغرنجتر است.
نياز به بحث
بيشتر نه تنها
از برداشتهاى
امروز و
اميدهاى آينده،
بلكه از گذشته
آشفته نيز. در
بهترين حالت، روابط
ما با ايران
نشان از
دوستيهاى
شخصى صميمانه
دارد. طى
سالها،
هزاران معلم،
مأموران بهداشت،
اعضاى
داوطلبان
بنياد صلح و
ديگران توان و
نيت خير خويش
را براى بهتر
كردن زندگى و
بهزيستى مردم
ايران بكار
بردهاند.
نزديك به يك
مليون ايرانى
ميهن ما
راخانه خويش
كردهاند.
بسيارى ديگر
از ايرانيان
در اينجا
تحصيل كرده
پيش از آنكه
به ميهن خويش
باز گردند و
دانش خويش را
در ميهن خويش،
به عمل
بگذارند.
در
واقع، برخى از
آنها، از
بهترين شاگردان
من در «جرج تون
اسكول آف
فارينى سرويس»
بودند. پس جاى
تعجب نيست اگر
زمينههاى مشترك
بسيار ميان دو
ملت وجود
دارند. هر دو
ملت، آرمانخواه
هستند. هر دو
ملت مغرور
هستند. هر دوملت
به خانواده
تعلق خاطر
دارند و
معنويت شناس و
مخالف سرسخت
سلطه خارجى
هستند.
اما به
زمينههاى
مشترك
عاملهاى ديگر
صدمه مىزنند.
در سال 1953، (1332)،
ايالت متحده آمريكا
نقش معنى دارى
در همساز كردن
عمليات سرنگونى
حكومت مردمى
نخستوزير
محمد مصدق بازى
كرد. حكومت
آيزنهاور بر
اين باور بود
كه عملياتش را
دلايل
استراتژيك،
موجه مىكنند.
ولى اين كودتا
آشكارا
بازگشت به عقب
و مانع رشد سياسى
ايران بود و
آسان مىتوان
فهميد چرا بسيارى
از ايرانيان ،
بخاطر دخالت
امريكا در امور
داخلى آنها،
همچنان
خشمگين هستند.
از آن
پس، بمدت يك
ربع قرن،
امريكا و غرب
حمايت جدى از
رژيم شاه
كردند. حكومت
شاه اقتصاد
كشور را توسعه
داد اما
مخالفان
سياسى را نيز
با خشونت
سركوب كرد.
همانطور كه
پرزيدنت
كلينتون گفت،
امريكا بايد
سهم خود را از
مسئوليت
مسائلى بر
عهده بگيرد كه
در روابط
ايران و
امريكا بوجود
آمدهاند. حتى
در سالهاى
اخير، وجوهى
از سياست
امريكا در
قبال عراق، در
دوران جنگ با
ايران، به نظر
مىرسد، به ويژه
در پرتو
تجربيات
بعديمان با
صدام حسين،
كوتهبينانه
بوده است.
با
وجود اين، ما
هم فهرست
گلايههاى خود
را داريم و
آنها جدى
هستند: اشغال
سفارت آمريكا
در تهران، نقض
مسئوليتهاى
بينالمللى
ايران و ضربه
روحى بر
گروگانها و
خانواده آنان
و همه ما بود. و
امريكائيان
بى گناه و دوستان
امريكا توسط
گروههاى
تروريست كشته
شدند كه توسط
حكومت ايران
حمايت
مىشدند. در
واقع، كنگره
هم اكنون
قانونى را تحت
بررسى دارد كه
بنا بر آن
دارائيهاى
ديپلماتيك و
ديگر ايران،
به جبران عمليات
تروريستى
اختصاص يابند
كه بر ضد
شهروندان
امريكائى،
بعمل مىآيند.
ما با كنگره
همكارى
مىكنيم تا
راه حلى را
پيدا كنيم كه
هم توقعات
عدالت را بر
آورد و هم
سابقهاى را
بوجود نياورد
كه منافع
امريكا را در
يافتن راه حل
ديپلماتيك و
يا ديگر
دارائيها به
خطر اندازد و
اميدها را
براى گفتگوى
موفق با ايران
از ميان
بردارد.
در
حقيقت، ما بر
اين باوريم كه
بيشترين اميد
به احتراز از
وقوع
تراژديهاى
مشابه در
آينده، در
اينست كه
تغيير در
سياستهاى
ايران را
تشويق كنيم و
بطور مشترك و
متوازن كار
كنيم تا از
اختلافها ميان
دو كشور
بكاهيم. نه
ايران و نه
ما، قادر به فراموش
كردن گذشته
نيستيم. گذشته
ما هردو را
مىترساند.
اما پرسشى كه
پيشاروى دو كشور
ما است،
اينست: آيا
بايد اجازه
داد گذشته موجب
منجمد شدن
آينده شود يا
بايد راهى
يافت تا
نهالهاى
روابط جديد را
بكاريم؟
روابطى كه ما را
در برخوردارى
از ثمرات، در
سالهاى
آينده، سهيم و
بر جلوگيرى از
وقوع
تراژديها توانا
كند.
بديهى
است كه از نظر
ما موانعى
وجود ندارند
كه رهبرى
شايسته و بينا
نتواند حل
كند. همانطور
كه برخى از
ايرانيان
خاطر نشان
كردهاند
ايالات متحده
روابط
دوستانهاى
با يكچند از
كشورها دارد
كه كمتر از
ايران مردم
سالار هستند.
با وجود اين،
ما نه قصد و نه
علاقه داريم
در امور داخلى
كشور مداخله
كنيم.
ما
اكنون سياست
تنشزدايى را
در پيش گرفتهايم
و مىخواهيم
با ايران
همكارى كنيم تا
آنچه را كه
پرزيدنت
خاتمى ديوار
بىاعتمادى
مىنامد
پايين آوريم.
ما اين
واقعيت را
برسميت
مىشناسيم كه
اسلام مركز
ميراث فرهنگى
ايران است و
نزاعى ذاتى
ميان اسلام و
امريكا وجود
ندارد. يا
بيشتر از اين،
ما مىبينيم
كه قلمروهاى
منافع مشتركى
توسعه پيدا
مىكنند. براى
مثال، هر دو
كشور ما در
ثبات آينده و
صلح خليج
«فارس»
علاقمنديم.
ايران
در همسايگى
خطرناكى
مىزيد. ما از
كوششهائى كه
خطر را كم كند
و مشوق
گفتگوهاى
منطقهاى به
قصد كاستن از
تنشها و ايجاد
اعتماد باشد،
استقبال
مىكنيم.
هردو
كشورهاى ما
دست بگريبان
نزاع با رژيم
قانون نشناس
عراق
بودهايم.
هردو علاقه
داريم از
تجاوز آينده
عراق پيشگيرى
كنيم.
و نيز
ما نگران بى ثباتى
و صدور غير
قانونى مواد
مخدر از
افغانستان
هستيم. ايران
بهاى سنگينى
بابت نزاع با
قاچاقچيان در
اين منطقه
مىپردازد.
مدتهاى دراز
ميزبان دو
ميليون
پناهنده
افغانى جنگ
داخلى اين
كشور بود و
هزاران تن از
ايرانيان در
جنگ با
قاچاقچيان
جان خود را
باختهاند.
بعلاوه،
در حال حاضر،
ايران سرآمد
كشورهاى جهان
از لحاظ مقدار
مواد مخدرى
است كه در سال
كشف و ضبط
مىكند. اين
قلمروئى است
كه در آن،
افزايش
همكارى ميان
امريكا و
ايران معنى دار
بوده است.
اما
چندين قلمرو
ديگر از منافع
مشترك
بالقوه، وجود
دارند. از آن جمله
هستند تشويق
روابط پايدار
ميان ارمنستان
و آذربائيجان
و توسعه
اقتصاد
منطقهاى و حمايت
از محلهاى
فرهنگى
تاريخى و حفظ محيط
زيست.
اينسان،
امكان روابط
عادىتر و روابط
مشترك
بارورتر،
وجود دارد.
اما اين امر
واقعيت پيدا
نمىكند اگر
ايران چشم
انداز رابطه
با امريكا را
همچنان تنگ
كند. همانطور
اگر ما به تنگ
كردن ديد خود
از ايران
ادامه دهيم.
وقتى
ما با تروريسم
و انتشار
اسلحه كشتار
همگانى
مخالفت
مىكنيم،
ضوابطى كه بكار
مىگيريم، نه
امريكائى كه
عمومى هستند.
استانداردها
چنان معين
گشتهاند كه
امنيت كشورهائى
كه توانائى
اندك دارند،
حفظ شود و حاوى
تكاليف و
الزاماتى است
كه بيشترين
كشورها از
جمله ايران
آنها را، به
اراده خود، بر
عهده گرفته و
امضاء
كردهاند.
وقتى
ما از پيشرفت
جريان صلح در
خاورميانه
حمايت
مىكنيم
،بسود عموم
عمل مىكنيم و
به برآوردن
خواستهاى
دهها ميليون
از مردم، از
عرب و اسرائيل،
از هر دين و
پيشينهاى
كمك
مىرسانيم.
وقتى
در باره حقوق
بشر سخن
مىگوئيم،
نمىكوشيم
ارزشهاى خود
را تحميل كنيم
بلكه بر اصولى
تأكيد
مىگذاريم كه
در منشور
جهانى حقوق
بشر قيد
شدهاند. هر
مردمى در هر
جاى جهان بايد
از آزاديهاى
بنيادى،
آزادى دينى، آزادى
بيان و حمايت
قانونى برابر
برخوردار باشند.
و وقتى
ما از ارزش
گفتگوى رسمى
با ايران صحبت
مىكنيم،
فهرست
محرمانه اى از
مقاصد داريم و
شروطى را معين
نمىكنيم.
انگيزه ما تنها
سود
واقعبينانه
از برقرار
كردن اين
رابطه در
بالاترين سطح
به ترتيبى است
كه بتوانيم
ديپلماسى را
در حل مسائل
به سود مردم هردو
كشور است.
در
ماههاى اخير،
رهبران ايران
از سياست تنش
زدائى ملت خود
سخن گفتهاند.
مدت كوتاهى
پيش، وزير
خارجه آقاى
خرازى گفت:
ايران آماده
است در مقام
يك لنگرگاه
ثبات و عامل
حل مسائل
منطقه و
بحرانها عمل
كند.
امريكا بر
اهميت ايران
در خليج «فارس» معترف
است و در
گذشته، ما سخت
كوشيدهايم
تا روابط مشكل
با چندين كشور
ديگر را بهتر
كنيم. به
روشهائى از
نوع تنش زدائى
و يا متعهد
شدن و يا
گفتگوى
سازنده و يا
روشهاى ديگر.
حالا نيز ما
همان سياست را
روش مىكنيم. ما
مىخواهيم با
ايران همكارى
كنيم تا ديوارى
را
فرو
ريزيم كه
پرزيدنت
خاتمى آن را
ديوار بى
اعتمادى
مىنامد. براى
آنكه اين
ديوار فرو
ريزد، ما بايد
بخواهيم بطور
مستقيم با يكديگر،
بمثابه دو ملت
سرفراز و
مستقل، گفتگو
كنيم و بر
پايههاى
مشترك،
معضلاتى را حل
كنيم كه ما را
از يكديگر جدا
نگاه
مىداشتند.
بمثابه قدمى
در بر افكندن
ديوار بى اعتمادى،
امروز، من
مىخواهم از
مجازاتهاى اقتصادى
صحبت كنم.
امريكا
مجازاتهاى
اقتصادى بر ضد
ايران مقرر
كرده است ،
زيرا نگران شيوع
توليد اسلحه
اتمى و بخاطر
وجود مقاماتى
است كه، در
تهران،
گروههاى
تروريست را
حمايت و تغذيه
مالى و كنترل
مىكنند. از
اين جملهاند
گروههائى كه
با بكار بردن
خشونت، با
جريان صلح خاورميانه،
مخالفت
مىكنند.
تا اين
تاريخ، توسعه
سياسى در
ايران، سبب
نشده است كه
نظاميانش به
كوشش مصمم خود
براى تحصيل
فنشناسى و
مواد و كمك
لازم براى
توليد سلاح اتمى،
پايان دهند.
و نيز
آن توسعه موجب
نگشتهاست كه
سپاه
پاسداران و يا
وزارت
اطلاعات و
امنيت دست از
تروريسم
بردارند.
تا
زمانى كه اين
سياستها
تغيير نكنند،
روابط نزديك
ميان دو دولت
ممكن نخواهد
شد و
مجازاتهاى
عمده برجا
خواهند ماند.
با
اينهمه،
مجازاتهاى ما
براى آنند كه
تغييرهايى در
سياست ايران
روى دهند
وگرنه به خودى
خود، هدف
نيستند و
هدفشان صدمه
زدن به
شهروندان بى
گناه نيز
نيست.
بدين
دليل بود كه
در سال گذشته،
بخاطر تأمين
سلامت مسافران،
من اجازه دادم
قطعات يدكى
مورد نياز
هواپيماهاى
مسافربرى به
ايران صادر
شوند كه پيش
از اين، به
ايران فروخته
شده بودند. و
پرزيدنت كلينتون
از محدوديت
فروش مواد
غذائى و
داروئى و پزشكى،
به كشورهاى
تحت مجازات،
از جمله ايران،
كاست . اين
تدابير بدان
معنى هستند كه
ايران
مىتواند
محصولاتى چون
ذرت و گندم از
امريكا بخرد.
و
امروز، من
اعلان مىكنم
كه قدم ديگرى
برمى داريم كه
امريكا را
قادر مىكند
از ايران فرش
و مواد غذائى
چون خشكبار،
پسته و خاويار
وارد كند. اين
قدم بيشتر
كردن منطقى
تعديلهائى
است كه سال
پيش بعمل آوردهايم.
و نيز براى
آنست كه به
ميليونها فرش باف،
كشتكار و صياد
ايرانى كه در
اين صنايع كار
مىكنند و به
همه مردم
ايران نشان
بدهيم كه امريكا
سوء نيتى نسبت
به آنها
ندارد.
قدم
دوم اينست:
امريكا در پى
لغو مقررات
غير لازم به
قصد بيشتر
كردن تماسها
ميان دانشگاهيان،
صاحبان حرف،
هنرمندان و
ورزشكاران و
سازمانهاى
غير دولتى
امريكا و
ايران است.
ما بر
اين باوريم كه
اين اقدام سبب
محكم كردن
مبانى تفاهم و
اعتماد
متقابل
مىشود.
قدم
سوم: امريكا
آماده شده است،
تا همراه
ايران، بر
كوششهائى
بيفزايد كه هدفشان،
احتمالاً،
رسيدن به حل و
فصل مطالبات
قانونى هر يك
از دو كشور
است.
حل
مشكل
دارائيهاى
توقيف شده
ايران كار
سادهاى
نيست.
بعد از سقوط
شاه، امريكا و
ايران موافقت
كردند كه
مطالبات
موجود از طريق
حكميت دادگاه
در لاهه،
تسويه شوند.
در 1981، بخش
بزرگى از
دارائيهاى
توقيف شده
ايران در دوره
بحران گروگانگيرى،
به ايران باز
گردانده شد.
از آن پس،
نزديك به تمام
مطالبات
خصوصى، از
طريق دادگاه
لاهه، حل و
فصل شدهاند.
حالا
هدف ما اينست
مطالبات كم
شما اما بسيار
اساسى كه هنوز
ميان دو دولت
حل نشدهاند
را از طريق
دادگاه لاهه
حل كنيم و اين
امر را براى يكبار
براى هميشه
پشت سر
بگذاريم.
قدمهائى كه
بر شمردم و
تدابير مشخصى
كه امروز
اعلام كردم
بيانگر ميل ما
به پيش رفتن
در جهت منافع
مشترك از راه
بهبود روابط
با ايران هستند.
اين قدمها
تلقى نيك ما
از چشم انداز
بازترى هستند
كه گرايشهاى
مردم سالار آن
كشور مىگشايند
و اميد ما
اينست كه
تغييرات
داخلى به تدريج،
در روابط
خارجى نيز،
اثرات ببار
آورد. اميد كه
ايرانيان
آزادى بيشتر
پيدا كنند و
اين آزادى را
از راه حمايت
از قانون بين
المللى و
پشتيبانى از
ثبات و صلح،
ابراز كنند.
بايد
اصرار بورزم كه با
اتخاذ ديدى
وسيعتر از
رويدادهاى
ايران، ما از
امورى غافل
نمىشويم كه
مدتهاى دراز
موجب نگرانى
شديد ما
بودند.
نگرش
ما به ايران
اينست كه
براستى به وعدههاى
خود وفا
مىكند. لنگر
ثبات مىشود و
در مخالفت با
توليد سلاح اتمى
و تروريسم،
عمل رهبرانش
با سخنشان
انطباق
مىجويد.
ما
دچار اين وهم
نيستيم كه
امريكا و ايران
مىتوانند
چند دهه
غريبگى را يك
شبه به آشنائى
بدل كنند.
تنها بر فرش و
پسته،
نمىتوانيم
رابطه
پختهاى را
بنا نهيم. اما
جهت روابط ما
بسيار مهمتر
از شتاب آنست.
ايالات متحده
هم مىخواهد
با حوصله و
گام به گام و
هم مىخواهد
با سرعت زياد
در اين جهت حركت
كند بستگى به
ايران دارد كه
كدام يك از دو
روش را بر
گزيند.
دوشنبه
آينده روز اول
سال نو براى
ايران و روز
شروع بهار
براى ما است. و
راست است كه
زير اين
آسمان، براى
هرچيز فصلى
است. مطمئناً،
زمان آن شده
است كه امريكا
و ايران فصل
نوى را آغاز
كنند. فصلى كه
در آن، اعتماد
متقابل رو به
افزايش باشد و
گرمى جانشين
زمستان
طولانى و سرد
نارضايتى متقابل
ما بگردد.
ما
بايد بپذيريم
كه در دنياى
امروز،
تقسيم
بزرگ ديگر
ميان شرق و
غرب يا شمال و
جنوب و يا
ميان اين با
آن تمدن نيست.
امروز، در
هرجا، تقسيم بزرگ
ميان مردمى
است كه هنوز
در در قيد
مفاهيم و
پيشداوريهاى
گذشته هستند
با مردمى كه
خود را آزاد
كرده و نويد
آينده را در
آغوش گرفتهاند.
امروز، بنام
دولت و مردم
ايالات متحده
امريكا ايران
را فرا
مىخوانم در
نوشتن فصل
جديد تاريخ
مشتركمان، به
ما بپيوندد.
بگذار ما از
اختلافهايمان
باز سخن گوئيم
و در غلبه بر
آنها سخت
بكوشيم. بگذار
منافع
متقابلمان را تصديق
كنيم و در
پيشبرد آنها سخت
كوش باشيم.
بگذار
شجاعانه در
باره امكانات آينده
فكر كنيم و در
تحقق بخشيدن
به آنها، سخت
كوش باشيم و
اين سال جديد
و فصل اميد را
به واقعيت بدل
كنيم تا كه دو
ملت ما، زندگى
سالمتر و
بهتر بيايند.
در
انجام اين
رسالت، در اين
صبحگاه، من
متعهد مىشوم
بهترين
كوششهاى خود
را بكار برم.
با احترام،
خواستار
تفاهم، مشورت
دادن و حمايت
عموم هستم.
با
سپاسگزارى
بسيار.
قدمهاى
نخستين:
نمايندگان
انتليجنت
سرويس
انگليس، با
نمايندگان
قسمت خاور
نزديك و
افريقا، در طول
ماههاى
نوامبر و
دسامبر 1952 ، در
واشنگتن،
ملاقات كردند.
قصد گفتگو در
باره نقشهها
براى معضل
ايران بود.
نمايندگان
اينتليجنت سرويس
آقايان
كريستوفر
مونتاگ
وودهوس Woodhouse، كه
بتازگى رئيس
پايگاه اين
سازمان در
ايران شده بود
و ساموئل فال Falleعضو
اين پايگاه در
تهران و جون
بروس لوكهارت Lokhart، نماينده
انتليجنت
سرويس در
واشنگتن
بودند. نمايندگان
قسمت
خاورنزديك و
افريقاى سياه
، عبارت بودند
از: آقايان
كرميت
روزولت، رئيس
قسمت و جون ه.
ليويت Leavitt، رئيس
شعبه ايران و
جون و.
پاندلتون Pandletonمعاون
قسمت و جيمس آ.
دارلينگ Darling، رئيس
شعبه شبه
نظامى قسمت.
ملاقات
دستور از پيش
معين شدهاى
نداشت. هيأت
انگليسى
پيشنهاد
عمليات سياسى
مشترك را براى
سرنگون كردن
نخست وزير
ايران، مصدق،
آورده بود.
قسمت
خاورنزديك و
افريقا بهيچرو
قصد بحث در
باره اين
مسئله را
نداشت و براى
آن، آماده
نشده بود.
ملاقات بدون
اخذ تصميم
پايان يافت.
تنها پذيرفت
كه عمل سياسى
پيشنهادى
انگليسها را
مطالعه كند.
انقلاب
اسلامى: كرميت
روزولت
كودتائى را كه
خود او رهبرى
كرده بود،
تاريخ كرده
است با گزافه
نويسها در
باره خودش.
اما
وودهاوس نيز
خاطرات خويش
را انتشار
داده و به
فارسى، با
عنوان «اسرار
كودتاى 28
مرداد» (شرح
عمليات چكمه
-آجكس)، منتشر
شدهاست. او
در نيمه ژوئن 1952
وارد ايران
شدهاست.
مىگويد با
چرچيل مربوط
بوده و
پيشنهاد براندازى
حكومت مصدق را
به حكومت او
داده و ايدن،
وزير خارجه در
اين حكومت،
گفته است ما
بدون
امريكائيها
نمىتوانيم
حكومت مصدق را
بر اندازيم و
او، وودهاوس،
امريكائيها
را با ساقط
كردن حكومت
مصدق موافق
كردهاست.
دانستنى است
كه انگليسها
كودتاى 28 مرداد
را «عمليات
چكمه» و
امريكائيها
«آجكس» مىخوانند.
* ژنرالى
كه با
امريكائيها
مراجعه مىكند
كه آماده
كودتا كردن
است:
در
مارس 1953،
تلگرامى از
پايگاه
سيا در تهران
دريافت كرديم
كه بنا بر آن،
سرلشگر باتمانقليج
(اسم را سياه
كردهاند) به
سفير امريكا در
تهران، لوى
هندرسون،
مراجعه
كردهاست كه آيا
امريكا از عمل
نظامى براى
سرنگون كردن
مصدق حمايت
مىكند يا
خير؟ ملاقاتى
انجام مىگيرد
كه در آن،
افراد ستادها
و افراد
پايگاه سيا
حاضر بودند.
كلمات احتياط
آميزى به ستاد
تعليم داده شد
كه به ژنرال
بگويد. پاسخ بهيچرو
امريكا را
متعهد
نمىكرد ،اما
علاقه امريكا
را نسبت به
اين فكر،
آشكار
مىگرداند.
براساس
پيشنهاد
ژنرال و علائم
ديگر، در مىيافتيم
كه مخالفت با
مصدق وسعت
مىگيرد. با
توجه به رويه
يكسره مخرب و
بى محاباى
نخست وزير،
مصدق، ژنرال
والتر بدل
اسميت Walter Bedell Smith، معاون
وزارت خارجه
امريكا، به
اين تصميم رسيد
كه امريكا
ديگر نبايد
حكومت مصدق را
تأييد كند.
بايد حكومت
جانشينى را
ترجيح دهد كه
هيچيك از
اعضاى جبهه
ملى عضو آن
نباشند. تغيير
سياست به سيا
ابلاغ شد و به
قسمت خاور
نزديك و
افريقا نيز
ابلاغ شد كه
مجاز است عمليات
برانداختن
حكومت مصدق را
بسنجد. وزارت خارجه
و سيا،
باتفاق، لوى
هندرسون،
سفير، و رئيس
پايگاه سيا،
روژه
گوئيران Goiranاز
سياست جديد و
اجازه تدارك
عمليات، آگاه
كردند. در 4
آوريل 1953، رئيس
سيا يك بودجه 1
ميليون دلارى
در اختيار
پايگاه
تهران گذاشت.
پايگاه
مىتوانست
صرف ساقط كردن
حكومت مصدق
كند. به
هندرسون،
سفير و رئيس
پايگاه
اختيار داده
شد كه با
توافق يكديگر
و بدون نياز
به تصويب
واشنگتن، هر
طور مصلحت
دانستند، پول
را خرج كنند.
انقلاب
اسلامى: نام
«ژنرال» سياه
شدهاست. مارك
گازيوروسكى،
استاد علوم
سياسى كه ترجمه
تحقيق او را
در باره
كودتاى 28
مرداد، در انقلاب
اسلامى
خواندهايد،
او را سرلشگر
باتمانقليج
مىنويسد. او
بعد از كودتا،
سپهبد و رئيس
ستاد ارتش شد.
در لحظههاى
تعيين كننده،
او ترس بخرج
داد و پنهان
شد. با وجود اين،
وقتى كودتا با
موفقيت انجام
گرفت، زاهدى او
را رئيس ستاد
كرد.
بر
اطلاعى كه در
متن گزارش سيا
آمدهاست،
اين اطلاع را
مىافزائيم:
دانستنى است
كه زاهدى
مشغول تهيه
تلگرام به شاه
مىشود و
باتمانقليج
مىگويد: تيمسار!
چرا
مىخواهيد او
را
برگردانيد؟
از او جز
مزاحمت بر
نمىآيد. رفته
است بگذاريد
همانجا بماند.
زاهدى
مىگويد بنا
بر نقشه، او
بايد برگردد!
در
صفحه 54 گزارش،
در شمار
نامها، نامى نيز
از ژنرال
شيبانى آمدهاست.
جز اين نام،
دو نام ديگر
نيز توسط
ايرانيان
نظامى برده
شدهاند:
سرتيپ اخوى -
اما در ايام
كودتا، اخوى
سرهنگ بوده
است -كه
ارتشبد فردوست
او را طراح
نقشه كودتاى 28
مرداد
مىخواند - و
سرتيپ سياسى
كه سرهنگ
افراشته و
ديگران، او را،
در كودتا،
صاحب نقش مؤثر
مىشمارند.
سيا
نام دو عامل
اصلى خود را
سياه كردهاست.
يكى از آنها
كيوانى است.
اگر همان كيوانى
باشد كه معاون
ساواك و رئيس
قسمتآموزش
آن بود، شمار
«ژنرالهاى» در
كودتا، با
زاهدى، حداكثر
6 تن بودهاند.
اما بنا
برگزارش،
1 - شاه
ترسان و بى
تصميم بوده و
در تهران حاضر
نشده دو
فرمان، يكى
عزل مصدق و ديگرى
نصب زاهدى را
امضاء كند. دو
متن را زير
نظر سيا، در
تهران آماده و
در شمال، به
امضاى شاه رساندهاند.
در پى شكست
كودتاى 25
مرداد، او به بغداد
گريخته است.
2 - زاهدى،
حتى از تشكيل
يك دفتر نظامى
در مانده و
سيا آن را
تشكيل
دادهاست. و
3 -
باتمانقليج،
به مخفيگاه
مىگريزد و
4 - اخوى،
به قول
فرودست، خود
را به بيمارى
مىزند و روى
نشان نمىدهد.
5 - در
گزارش سيا،
اسمى از سرتيپ
سياسى نيست.
6 - سرتيپ
فرزانگان به
امريكا رفته و
تبعه امريكا
شده بود. در
كودتا، با
درجه سرهنگى
شركت داشته
اما در ارتش
سمت نظامى
نداشته است.
7 -
در صفحه 54
گزارش،
«ژنرال» ديگرى
را، در شمار
كسانى
مىآورد كه در
كودتا بودهاند
و او سرتيپ
شيبانى است.
با
توجه به اين
ناتوانى
نظامى مطلق، پرسيدنى
است چگونه
كودتا موفق
شد؟ حزب توده
و سازمان
افسرى او چرا
وارد عمل
نشدند؟ و...
خواهيم ديد كه
آيا در قسمتهاى
بعدى گزارش،
پرسشها
پاسخهاى
درخور پيدا
مىكنند يا
نه؟
در 16
آوريل 1953،
مطالعه
سنجيدهاى با
عنوان «عوامل
مؤثر در
سرنگون كردن
مصدق»، تكميل شد.
مطالعه به اين
نتيجه رسيده
بود كه تركيبى
از شاه و
زاهدى، با كمك
افراد سيا در
محل و حمايت
مالى، اقبال
خوبى براى
سرنگون كردن
حكومت مصدق
پيدا مىكنند.
بخصوص اگر اين
تركيب بتواند
توده را هرچه
وسيعتر به
خيابانها
درآورد و بخش
قابل ملاحظهاى
از قواى ارتش
مستقر در
تهران، از
اجراى اوامر
مصدق سر
بپيچند.
انقلاب
اسلامى: بنا
بر گزارش سيا،
زاهدى را نه
شاه و نه
انتليجنت
سرويس، بلكه
سيا بر
گزيدهاست. با
وجود اين، وود
هوس مىگويد
وقتى در ماه
نوامبر 1952، به امريكا
رفته، طرحى با
خود داشته اما
نمىخواسته
است
امريكائيها
گمان برند او
بخاطر منافع انگلستان،
مىخواهد از
كيسه امريكا خرج
كند. مدعى است
وزارت خارجه
انگليس
فهرستى از
اسامى 15 تن از
سياستمداران
تهيه كرده بود
تا هريك مورد
موافقت
امريكا قرار
گرفت، جانشين
مصدق شود.
افراد اين
فهرست در سه
گروه «قديمىها»
و «جديديدها» و
«بيابينىها»،
گروه بندى شده
بودند. زاهدى
كه در
گفتگوهاى دو طرف،
مورد قبول
قرار گرفته
بود، در گروه
سوم بود.
تماس
بعدى نيز با
ژنرال (همان
كه نامش سياه
شدهاست) بعمل
آمد.
انگيزههاى
او جدى بودند
اما زود آشكار
شد او نقشه
مشخصى ندارد و
در واقع، در
آن موقعيت
نيست كه بر ضد
مصدق وارد عمل
شود.
زاهدى
كه يك زمان
عضو هيأت
وزيران مصدق
بود، از هيأت
وزيران بيرون
رفته و اينك
تنها شخصيت
عمده ميان
مخالفانى است
كه مخالفت
خويش را آشكار
كردهاند. بدينخاطر،
پيروان
بسيارى را به
خود جلب كردهاست.
در آوريل 1953،
پايگاه
سيا، از طريق
سرگرد اريك
پولارد Pollard، وابسته
نيروى دريائى
در تهران، با
زاهدى تماس
پوشيدهاى را
بر قرار كرد. در ژوئن
1953، براى اينكه
تماس پوشيده
با زاهدى
كارآمدتر و
مطمئنتر
بگردد و نيز
به دلايل
امنيتى،
فرزند زاهدى،
اردشير زاهدى
را بعنوان
واسطه تماس
برگزيديم. بعد
از 21 ژوئيه 1953،
تماس با ژنرال
زاهدى را مستقيم
كرديم.
انقلاب
اسلامى:
سرلشگر
زاهدى، از دشمنان
سپهبد رزم آرا
بود. در
انتخابات
تهران، او
رئيس شهربانى
كل كشور بود و
مانع از
مداخله رئيس
ستاد (رزم آرا)
ارتش شد و با
وجود تقلبها،
مصدق و 7 تن
ديگر از جبهه
ملى به
نمايندگى
مجلس انتخاب
شدند. وقتى
نفت ملى و مصدق
نخست وزير شد،
او مصدق را
بزرگتر از
امير كبير
توصيف مىكرد.
در نخستين
هيأت وزيران
مصدق، او وزير
كشور شد. در
وزارت او
غائله 23 تير روى
داد. اين كافى
نبود، او
اسناد كودتاى
رزم آرا را
برد و به شاه
تحويل داد.
ناگزير شد
استعفاء كند.
از آن زمان،
مخالف شد!
@تهيه
پيش نويس
نقشه:
در
اواخر آوريل
1953، دكتر
دونالد ن.
ويبلر، مشاور
پوشيده قسمت
خاورنزديك و
آفريقاى سياه
، برگزيده شد
كه به نيكوزيا
برود و از راه همكارى
نزديك با
انتليجنت
سرويس،
نقشهاى براى
سرنگون كردن
مصدق، تهيه
كند. فرض ستاد
اين بود كه
برنامه گذاران
طرحى را تهيه
خواهند كرد كه
آنها مىتوانند،
با بصيرت،
اجرايش را
توصيه كنند.
در 13 مه
1953، مباحثات
ميان ويلبر و
افسر اينتليجنت
سرويس، نرمن
ماتو داربى
شاير Norman Matthew
Darbyshireآغاز شدند.
آقاى ه. جون
كلينس Collins، رئيس
پايگاه
انتليجنت سرويس
در قبرس نيز،
در گفتگوها
حضور داشت.
آقاى دربايشير
كه مسئوليت
شعبه ايران را
نيز بر عهده
دادشت، چندين
سال در ايران
گذرانده بود و
در زبان روان
بود. مباحثات
در 30 مه 1953 به
نتيجه رسيدند
و در 1 ژوئن (11
خرداد 1332 )،
پيشنويس نقشه
عمليات به
ستاد مخابره
شد.
گفتگوهاى
باز، بقصد
بازبين تمامى
شخصيتهاى مهم
در صحنه سياسى
ايران، انجام
شدند. تصور ما
اين بود كه
ژنرال زاهدى،
مهمترين سياستمدار
مخالف مصدق،
تنها كس بود
كه دستش از لحاظ
داشتن حامى،
پر بود. بنا بر
اين تصور،
مىخواستيم
بدانيم چه
اشخاص و
عناصرى را
مىتوانيم در
فهرست حاميان
او بگنجانيم.
زود آشكار شد
كه دكتر ويلبر
و آقاى
دربايشير
ديدگاه مشابهى
نسبت به
شخصيتهاى
ايرانى دارند
و از عوامل ذيمدخل
در صحنه سياسى
ايران، ديد
براستى مشابهى
دارند. در طول
مباحثات،
اختلاف
نمايان و برخورد،
پديد نيامد. و
نيز آشكار شد
كه انتليجنت
سرويس از
اينكه، در
اجراى نقشه،
از سيا پيروى
كند، كاملاً
راضى است. بر
ويلبر مسلم شد
كه انگلستان
از اينكه
موافقت
امريكا را براى
همكارى بدست
آوردهاست،
بسيار راضى
است و مصمم
است كارى كه
شركت امريكا
در عمليات
صدمه بزند،
نكند. در همان
زمان، از خلال
واقعيتها،
مسلم شد كه
سيا از لحاظ
پول و نفرات و
امكانات، از
انتليجنت
سرويس مجهزتر
است.
ويلبر
گفتگوهائى را
پيرامون سه
مجرائى كه
براى انجام
نقشه بايد بر
قرار شوند، گزارش
كرد. اين
مجارى براى بر
قرار كردن
ارتباط فورى
با واشنگتن و
نيكوزيا و
تهران بودند.
پيامى كه از
يكى از سه
مجرا به يكى
از اين سه محل
مىرسيد، با
سريعترين
وسيله بايد به
دو محل ديگر
نيز فرستاده
مىشد. اين
راه، پايگاه
مخابرات
خاورميانه Middle East
Communications Authority )MECA(
بود. پايگاه
مخابرات چند
ميل بيرون از نيكوزيا
قرار داشت. (از
نابختيارى،
ارتباط ميان
نيكوزيا و
تهران آن
سرعتى را كه
بايد،
نمىداشت. در
طول اين دوره،
بيشتر از 45،
كابل مبادله
شد.)
مباحثات در
نيكوزيا به
معرفى كردن نفرات
دو طرف
انجاميد. محور
ارتباط
انتليجنت سرويس،
در قلمروهاى
مختلف، نظامى
و مجلس و رهبرانى
مذهبى، مطبوعات
و داشهاى شهر
و
سياستمداران
و ديگر چهرههاى
با نفوذ،
برادران
رشيديان
بودند. وقتى
اين اطلاع به
پايگاه تهران
مخابره شد،
ارزيابيش اين
شد كه
اغراقآميز
است و به
رشيديانها و نفرات
انتليجنت
سرويس، بيش از
اندازه بها داده
شدهاند. حاصل
اين شد
انتليجنت
همچون ما،
ضعفهاى
رشيديانها را
مىشناخت اما
يكى از قوتهاى
بى و چون
چرايشان اين
بود كه بر ضد
مصدق، حاضر
بودند از جان
و مال خود
بگذرند. در
روزهاى سخت
اوت 1953،
رشيديانها
اين قوت را از
خود بروز دادند.
انقلاب
اسلامى:
رشيديانها سه
برادر، به
اسامى سيف
الله و قدرت
الله و
اسدالله
بودند. پدر
آنها، حبيب
الله رشيديان در
خدمت
انگلستان بود
و فرزندان خود
را نيز بخدمت
آنها درآورد.
غيرت
اين
رشيديانها به
ارباب انگليسى،
بيشتر از خود
او بودهاست.
وودهوس
مىنويسد: در
ماه نوامبر 1952
كه او براى
گفتگو با
امريكائيها
در باره سرنگون
كردن حكومت
مصدق به
واشنگتن
مىرود و قرار
مىشود كه
عمال انگليسى
كارى نكنند،
او به رشيديانها
اطلاع مىدهد
قرار بر متوقف
كردن موقت
فعاليتهاى ضد
مصدق شد و او
نمىتواند
براى او پول
بفرستد.
رشيديانها به
هزينه خود، به
فعاليتها
ادامه
مىدهند. و
نيز خاطر نشان
مىكند كه
«برادرها» سخت
ضد امريكائى
بودند و بزحمت
آنها را قانع
كرديم كه در
كودتا، با
امريكائيها
همكارى كنند.
وودهوس از يك
ايرانى ديگرى
نام مىبرد كه
مدير كل يك
وزارتخانه
بودهاست و به
سفارت مراجعه
كرده و اظهار
آمادگى كرده
است براى ساقط
كردن حكومت
مصدق، از
اوامر او
فرمان ببرد.
وزير آن
وزارتخانه استعفاء
كرده بوده و
اين شخص در
هيأت وزيران شركت
مىكرده و
گزارش
گفتگوها و
تصميمات را به
او
مىرساندهاست.
تا
اينجا، خواه
آنها كه به
امريكائيها
مراجعه
كردهاند و چه
كسانى كه به
انگليسها رجوع
كردهاند،
«ايرانى»
بودهاند. بنا
بر قاعده نيز
تا كسانى حاضر
نشوند به كشور
خود خيانت
كنند، بيگانه
نمىتواند بر
آن كشور مسلط
شود.
در پى
نماينده
اينتليجنت
سرويس، دكتر
ويلبر نيز
نفرات سيا را
معرفى كرد.
پيش از سفر
ويلبر به
نيكوزيا،
تصميم گرفته
شده بود كه چه
نفراتى بايد
به انتليجنت
سرويس معرفى
بشوند. البته
در ازاء
نفراتى كه
انتليجنت
سرويس معرفى و
براى اجراى
نقشه وارد عمل
مىكرد. در
ستاد،
پذيرفته شده
بود كه هويت
عاملان اصلى و
مهم پايگاه سيا در
تهران كه نقش
حياتى
داشتند،
جليلى و كيوانى
و (؟) نبايد
آشكار شود.
آنچه در ديدار
نوامبر 1952 به
انتليجنت
سرويس اطلاع
داده شده بود،
اين بود كه
سيا دو عامل
اصلى در ايران
دارد. بنا بر
اين لازم بود
بجاى اين دو
عامل، جليلى و
كيوانى، دو
نفر معرفى
شوند. اين كار
شد: دو تن به دو
مقام مهم
منصوب شدند.
يكى به رياست
پايگاه
و ديگرى به
معاونت (اسامى
سياه شدهاند)
آن. تا آنجا كه
ما مىدانيم،
جليلى و
كيوانى، در
طول عمليات،
بر برادران رشيديان
شناخته نشدند.
(زير نويسها
سياه شدهاند)
در طول
گفتگوهاى
نيكوزيا،
مدام با تهران
و واشنگتن،
بخصوص با
پايگاه
تهران، ارتباط
بر قرار بود.
چرا كه
اطلاعات
مأخوذ از آنها
به تهيه نقشه،
كمك مىرساند.
گفتگوها
اينك به يك
رشته پيش
فرضهاى اساسى
محصور مىشد
كه تهيه نقشه
و شكل نهائى
آن، برآنها
استوار مىشد.
تصميم گرفته
شد كه جزئيات
نقشه
عملياتى،
بايد در بر
گيرنده پيش
فرضهائى از
اين قبيل
باشد: 1 - از ميان
نامزدهاى بالقوه،
زاهدى تنها
كسى است كه
شجاعت و
استوارى لازم
را براى جلب
حاميان دارد. 2 -
شاه با بى
ميلى تمام
حاضر به عمل
مىشود و بايد
او را مجبور كرد.
3 - روشن است كه،
در اين كار،
قواى نظامى
ترجيح
مىدهند از
شاه پيروى
مىكنند. 4 -
عمليات بايد،
در صورت
امكان، صورت
قانونى يا شبه
قانونى داشته
باشند و نه
كودتائى بيرون
از قانون. 5 -
درست پيش از
روز شروع
عمليات ساقط
كردن حكومت
مصدق، افكار
عمومى بايد
مساعد اقدام
عليه مصدق
بگردند. 6 - قسمت
نظامى كار وقتى
مىتواند با
موفقيت اجرا
شود كه پايگاه سيا
نقشه را با
ايرانيانى كه
زاهدى معين
مىكند، مورد
باز بينى قرار
گيرد. 7 - حكومت
جديد تدابير
احتياطى لازم
براى مقابله
با واكنش حزب
توده، اتخاذ
كند. برخى از
اين پيش فرضها،
پيش از آنكه
تهيه نقشه
كامل شود، به
رمز، به تهران
و واشنگتن
مخابره شدند.
واكنشهاى پايگاه تهران و
ستاد كل،
همواره با آراى
تهيه كنندگان
نقشه موافق
نبودند. پايگاه اصرار
مىورزيد كه
احساسش اينست
كه شاه حاضر
نمىشود
قاطعانه بر ضد
مصدق عمل كند.
ستاد كل
مىپرسيد: آيا
بهتر نيست كس
ديگرى را نامزد
كنيم؟ آيا
بهتر نيست
ايرانيان خود
رهبرى عمليات
ساقط كردن
مصدق را عهده
دار شوند؟ بهررو،
موافقت شد كه
پايگاه سيا در
تهران بنا بر سياست
جديد، بايد از
راه مطبوعات،
حمله تبليغاتى
به مصدق را
شروع كند.
پايگاه
دستو را به
عاملان خود و
به
رشيديانها،
عاملان انتليجنت
سرويس، ابلاغ
كرد. گروه
هنرى سيا، (؟)
مأمور شد
تعداد بسيارى
كارتونهاى ضد
مصدق تهيه كند.
ملاقاتها
چند روز قطع
شدند وقتى يكى
از رشيديانها
اجازه خواست
ايران را ترك
كند. اجازه
خروج گرفتن در
دوره مصدق كار
آسانى نبود*
* در زير
نويس، جالب
مىبيند
يادآور شود
رشيديان
اجازه خروج را
نه از هر
طرفدار مصدق
كه از شخص
دكتر فاطمى
وزير خارجه
گرفت. اين امر
نظر ديرين سيا
را تأييد
مىكرد كه بنا
بر آن، گاه
بگاه، فاطمى
نسبت به
انگليسها روى
موافق نشان
مىداد و
مىخواست با
مخالفان حكومت
مصدق و
انگليسها
حسابى باز كند
تا اگر حكومت
مصدق سقوط
كرد، دستش
بجائى بند
باشد. بطور
قطع او
مىدانست كه
رشيديان عامل
انگليسها است.
در
ژنو، او با
افسر سيا،
نورمن داربى شاير Norman Darbyshireديدار
كرد. او نه
تنها
داربايشير را
نسبت به وضعيت
موجود توجيه
كرد ،بلكه
جوابهاى
مقبولى به
يكچند از
پرسشهاى خاص
داد. بايد
خاطر نشان كرد
كه پايگاه
انتليجنت
سرويس در
نيكوزيا با استفاده
از تعليم
ديدهترين
مخابراتچيهاى
خود، با بى
سيم، هفتگى،
با
رشيديانها،
در تهران، در
تماس بود. اين
تماس، به
فارسى، البته
در زمان محدود
بود. بيشتر
محدود شد وقتى
بعد از بازگشت
داربى شاير از
ژنو، به او
گفتيم قواى
مسلح ايران
اينك دستگاه
گيرنده را
دارد كه
مىتواند
مخابرات بى
سيم را شنود
كند.
آقاى
ژرژ آ. كارول George A. Carroll (كه به
معاونت
اطلاعات
خارجى در
تهران معين شدهبود)،
در 29 مه، وارد
نيكوزيا شد.
تا واكنشها و
نظرهاى ستاد
كل را براى
تكميل پيش
نويس نقشه،
ابلاغ كند.
پيش نويس در 1
ژوئن 1953( 11 خرداد 1332
)، به ستاد كل
مخابره شد
(متن مخابره
شده در ضميمه
الف
آمدهاست).
وقتى
قرار شد
نيكوزيا مركز
ارتباط باشد،
معلوم شد
نقائصى نيز
دارد: از ستاد
كل دور و مركز
سيا دور بود و
بدتر اينكه
مخابرات انتليجنت
سرويس بسيار
ناقص بود.
چنانكه
هرگونه اطلاعى
پيرامون
شخصيتها،
بخصوص اعضاى
قواى مسلح
ايران، بايد
از پايگاه
تهران و ستاد
كل گرفته
مىشد.
وقتى
پيش نويس نقشه
مخابره شد، با
انتليجنت
سرويس توافق
شد كه رونوشت
آن بايد به لندن
برده شود و تا
پيش از 15 ژوئن (25
خرداد)، نظرهاى مركز
انتليجنت
سرويس در آن
ملحوظ شود. در
اين فاصله،
همانطور كه با
اداره مركزى سيا
توافق شده
بود، سيا بايد
در بيروت،
نقشه را با
دقت مطالعه
مىكرد و
نتايج آن را
به لندن مىفرستاد
تا بهنگام
بررسى
انتليجنت
سرويس، در
نقشه ادغام
شود. كارول تا
چند روز بعد
از اتمام تهيه
پيش نويس در
نيكوزيا ماند
تا كار بر روى
جنبه نظامى
نقشه را شروع
كند. بعد از
پايان اجتماع
بيروت، او
براى چند روز
ديگر بهمين
قصد به
نيكوزيا باز
گشت. بايد ياد
آور شد كه
خانم هلن ا.
مورگان Helen E. Morgan، نماينده
سيا در
نيكوزيا،
حمايت
جانانهاى از
افراد سيا كه
در نيكوزيا
كار
مىكردند، بعمل
آورد.
@تحكيم
نقشه عملياتى:
در بعد
از ظهر 9 ژوئن( 19
خرداد )،
كسانى كه بايد
در مباحثات
شركت
مىكردند:
آقايان كرميت روزولت،
رئيس قسمت
خاورنزديك و
افريقا در سيا
و رئيس عمليات
كه با نقشه از
لندن آمد و
كارول، با
هواپيما، از
قبرس آمد و
روژه
گوئيران، رئيس
پايگاه
تهران كه با
خودرو از دمشق
آمد و ويلبر
كه از قاهره
با هواپيما
آمد.
صبح 10
ژوئن (20 خرداد )،
گفتگوها شروع
شدند و بمدت 4
روز ادامه
پيدا كردند.
قرار بر اين
بود كه صبح
زود گفتگوها
را شروع كنيم
و تا حدود 2 بعد
از ظهر ادامه
دهيم. بعد،
عصر هنگام،
دوباره جمع
شويم. دستور
اول كار آزمون
مجدد تمامى
عاملها و
عناصر صحنه
سياسى ايران
در پرتو
اطلاعات جارى
و اطلاعات
درخورى بود كه
رئيس پايگاه
تهران در
اختيار
مىنهاد. بعد
از همه اين
كارها، اصول
راهنمائى كه
در پيش نويس
آمده بودند،
پذيرفته شدند.
قسمت به قسمت
نقشه، مورد
تأمل جمع
شدند. هدف
اجتماع اين
بود چسان به
هر قسمت از
نقشه ساخت و
قوت بايد بخشيد.
در بازديد
عمومى تغيير
جهتى انجام شد
كه موجب سالم
شدن تمامى
فكرهاى بعدى
شد. در حقيقت، در
نقشه، واكنشى
در نظر گرفته
شده بود كه
بايد در قبال
قوى ترين
عناصر
جانبدار مصدق،
مثل رهبران
ايل قشقائى،
بايد ابراز
مىشد. اما
حالا تصميم
گرفتيم كه
كوششهاى بايد
صرف بزرگ كردن
و بيشتر كردن
نيروهاى ضد
مصدق شوند. فرض
راهنما اين
بود كه حاميان
مصدق، وقتى
رهبرشان از
صحنه خارج شد،
واكنش نشان
نخواهند داد.
رئيس
پايگاه سيا در
تهران، پيشنهاد
كرد كه يك
نقشه بديل
براى سرنگون
كردن مصدق نيز
تهيه شود. بنا
بر اين نقشه،
امينى - قشقائى
محور مىشدند.
پايگاه سيا
اين نقشه را
تا پايان
موفقيتآميز
عمليات تى.پى.
آژاكس، زنده
نگاه داشت.
شنبه
بعد از ظهر،
گروه آخرين
جلسه خود را
تشكيل داد و
صبح روز بعد، 14
ژوئن (24 خرداد )،
افراد آن، با
هواپيما، به
مقصدهاى
چندگانه خود
پرواز كردند.
روزولت و
ويلبر، در 15
ژوئن (25 خرداد )،
وارد لندن
شدند و در
شماره 54
برادوى Broadway، ساختمان
انتليجنت
سرويس، به
رؤساى آن، گزارش
كار را دادند.
از پيش نويس
كار گروه در
بيروت،
رونوشتى وجود
ندارد. اين شد
كه از نو كار
كردند و پيش
نويس «لندن» را
تهيه كردند.
گفتگوهاى
لندن
در يكى از
اطاقهاى
كنفرانس
ساختمان
شماره 54
برادوى انجام
شدند. در خور
يادآورى است
كه در اين
اطاق ، بر تابلوئى،
با رنگ قرمز،
نوشته شده
بود: «ميهمانان
خود را
مهاركن». از
سوى انتليجنت
سرويس، سرگرد
موريس م. فيرس Firth و نورمن
داربى شاير كه
از قبرس، از
راه ژنو، آمده
بود حاضر
بودند. در
آنجا، او
اسدالله رشيديان
را، براى بار
دوم، قبل از
باز گشت به
ايران، ديده
بود.
بنا بر
موقع، سرگرد
پادى ج. كين Keenكه
چند كشور
خاورميانه را
در اداره خود
داشت، نيز در
گفتگوها شركت
مىكرد.
مونتاگ
وودهوس، يكى
از
بالامقامترين
افسران
انتليجنت سرويس
در ملاقاتى
شركت كرد و
اندك شركتى
بيش در كار
نكرد.
از
زمانى كه
گفتگوها شروع
شدند، روشن شد
كه مقامات
انتليجنت
سرويس تفسير
مهمى در باره
نقشه ندارند.
در باره نقشه
بيروت نيز،
حرفى جز
اصلاحات
عبارتى
نداشتند.
همانطور كه در
نيكوزيا
نمايان شد، در
لندن نيز
معلوم گشت
امريكائيها
مجازند نقشه
را هرطور
مىخواهند،
اجرا كنند. با
وجود اين،
آشكار بود كه
آنها اعتماد
وافرى به نقشه
و اجراى
موفقيتآميز
آن داشتند و
گفتند به
رشيديانها
دستور خواهند
داد بطور كامل
از فرامين پايگاه سيا در
تهران، اطاعت
كنند.
در
ديدار نهائى،
حاضران رهبرى
آينده عمليات
را باز بينى
كردند. مقامات
انتليجنت سرويس
گفتند آنها
فكر مىكنند
مدتى وقت لازم
است تا از حكومتهاى
خود موافقت يا
عدم موافقت با
نقشه و اجراى
آن را بدست
آورند.
روزولت و
ويلبر، در 17
ژوئن (27 خرداد )،
لندن را ترك
گفتند و
روزولت ظهر
روز 18 ژوئن (28
خرداد )، به
اداره خويش،
بازگشت. در
آنجا، نقشه،
بلادرنگ باز
سازى و تايپ
شد. متن در
ضميمه ب آمده
است و از خلال
گزارش روز به
روز عمليات،
نيز، خوانده
مىشود.
انقلاب
اسلامى:
پرسيدنى است
كه چرا ايرانيان
به امريكا و
انگليس براى
كودتا مراجعه
مىكنند اما
در تهيه نقشه
كودتا شركت
ندارند؟
گازيوروسكى،
بدرست، خاطر
نشان مىكند
كه ويلبر،
شركت كننده در
تهيه و اجراى
نقشه و
نويسنده
گزارش آن، در
ايرانيان
بديده تحقير
مىنگرد و
مدعى است آنها
توانائى
طراحى نقشه و
اجراى آن را
ندارند!
و ما
مىپرسيم: اگر
«ايرانيانى»
كه در مقام
خيانت به وطن
خويش، به آنها
مراجعه كردهاند،
به
توانائيهاى
خويش تكيه
مىكردند، چرا
به نوكرى
بيگانه و
خيانت به وطن
خويش تن
مىدادند؟
امريكا و
انگليس نيز از
قاعده عمومى
پيروى مىكردند:
نوكران
وفادار را از
ميان رذلها و
بى كفايتها
انتخاب كنيد
تا همواره
فرمانبردار
باشند.
تصميمها
گرفته شدند:
فعاليت آغاز
شد:
از
زمان
ديدارهاى
بيروت و لندن
كه بالنسبه در
فاصله زمانى
كوتاه برگذار
شدند، يعنى از
رفتن تا
بازگشتن
روزولت، مراكز
فرماندهى
كارى نداشتند
انجام دهند.
با وجود اين،
در برقرار
كردن ارتباط
خاص و نزديك
با وزارت
خارجه موفقيت
بدست آوردند.
اين امر كه نقشه
عمليات تدارك
شدهاست،
تنها بر افراد
معدودى از
وزارت خارجه
اطلاع داده شد
و بايد خاطر
نشان كنيم كه
امنيت
اطلاعات تا
زمان عمليات
بسيار عالى
حفظ شد.
در زير
نويس، كسانى
از وزارت
خارجه امريكا
را كه از نقشه
كودتا بر ضد
مصدق آگاه شدهاند،
نام مىبرد:
جان فوستر
دالس، وزير
خارجه و ژنرال
والتر بدل
اسميت، معاون
وزارت خارجه
هاريسون فريمن
ماتيو،
دستيار وزير
امور خارجه و
هانرى
آ، بيرود
معاون
دسستيار وزير
امور خارجه،
جون دورن فورد
جنرگان رابط و
جيمس لمپتن برى.
اداره
يونان و تركيه
و ايران، در
دو نوشته، نظر
خويش را در
باره آن اظهار
كرد: يكى نوشته
كاملاً سرى
بتاريخ 6 ژوئن 1953
(16 خرداد )، با
عنوان
«پيشنهاد در
باره تغيير
حكومت در
ايران» و ديگرى،
كاملاً سرى
بدون تاريخ و
با عنوان
«تدابيرى كه
حكومت ايالات
متحده براى
حمايت از جانشين
مصدق بايد
اتخاذ كند».
در
وظيفه افسران
وزارت خارجه
نبود كه در
باره نقشه
كودتا، تصميم
هائى عالى را
اتخاذ كنند.
وزارت خارجه
اين امر و
همكارى را
پذيرفت. مىبايد
از دولت
انگليس تضمين
ستانده مىشد كه
در باره
جانشين حكومت
مصدق، تا
زمانى كه مسئله
نفت حل
نشدهاست،
انعطافپذير
باشد.
آقاى
لسلى هربرت
ميتچل Leslie Herbert Mitchell، افسر
سفارت
انگلستان
(نماينده
انتليجنت سرويس)،
مأمور ارتباط
با سيا، خود
به اين امر پرداخت
و تضمينها را
از حكومت
انگلستان
گرفت. تضمينها
در شكل يك
يادداشت ()memorandum، در 23 ژوئيه
1953 (1 مرداد 1332 )، از
سوى روژه ملور
مكينس Roger Mellor Makins از سفارت
انگلستان به
معاون وزارت
خارجه امريكا،
تسليم شد.
(رونوشت آن
ضميمه C اين گزارش
است.) و نيز، از
طرف وزارت
خارجه امريكا
كمك مالى
درخورى به
حكومت جانشين
حكومت مصدق،
پيش از تصويب
نقشه كودتا،
معين شود.
در
همان ايام،
گفتگوها ميان
مقامات سيا و
سفير امريكا
در ايران،
هندرسون (در
واشنگتن، او
در سوم ژوئن،
براى مشورت،
آمده بود)، در 8
ژوئن، شروع
شدند. (اين
مباحثات در
يادداشت ضبط شدهاند).
بنظر رسيد
سفير از نظر
پيشين خود عدول
كردهاست.
نقشه بر اين
پايه ريخته
شده بود كه
شاه همكارى
مىكند. اما
سفير گفت بر
چنين پايهاى
نمىتوان
نقشه ريخت و
اجرا كرد.
زيرا شاه
فرمان نصب
زاهدى را به
نخست وزيرى،
تا وقتى مجلس
رأى تمايل
ندهد صادر
نخواهد كرد.سفير
كه همواره
همكارى
صادقانهاى
مىكرد، غرق
در انديشه
يافتن
پيشنهادهاى
سازندهاى
بود و خود
پذيرفت
بازگشت خود را
به تهران، به
تعويق
بياندازد و به
سفر اروپا
برود. از لحاظ
نقشه، حضور
سفير امريكا
در تهران، در
روزهاى اجراى
آن، بجا تشخيص
داده نشد.
بعلاوه، اينطور
تشخيص داده شد
كه ادامه غيبت
سفير، عاملى مهم،
در جنگ
اعصابى
است كه بر ضد
مصدق بايد
براه
مىانداختيم.
موافقت مقامهاى
زير در
تاريخهاى
زير، با نقشه
كودتا، اخذ
شد:
- رئيس
سيا در 11 ژوئيه
1953( 20 تير 1332 )
- رئيس
انتليجنت
سرويس در 1
ژوئيه 1953( 10
تير 1332 )
- وزير
خارجه انگليس
در 1 ژوئيه 1953( 10
تير 1332 )
- وزير
خارجه امريكا
در 11 ژوئيه 1953( 20
تير 1332 )
- نخست
وزير
انگلستان، 1
ژوئيه 1953( 10 تير 1332 )
- رئيس
جمهورى
امريكادر 11
ژوئيه 1953 ( 20 تير 1332 )
انقلاب
اسلامى: براى
آنكه
خوانندگان آمران
امريكائى و
انگليسى
كودتا را
بشناسند،
بجاست
بدانند، در
انگلستان،
حزب محافظه كار
و در امريكا
حزب
جمهوريخواه بر
سر كار
آمدهبودند.
همانطور كه در
كودتاى خرداد
60، در امريكا
حزب
جمهوريخواه
زمامدار و در
انگلستان،
حزب محافظه
كار بر سر كار
بودند. و
- رئيس
سيا، آلن
دالس، برادر
جان فوستر دالس،
وزير خارجه
امريكا بود.
- رئيس
انتليجنت
سرويس سرجان
سينكلر. او از 1951
تا 1956 رئيس اين
سازمان بود.
- وزير
خارجه
انگلستان،
آنتونى ايدن بود.
- وزير
خارجه امريكا
جون فوستر
دالس بود.
- نخست
وزير
انگلستان
وينستون
چرچيل بود.
- رئيس
جمهورى
امريكا،
دوايت
آيزنهاور بود.
براى
آنكه واپسين
تصويب و يا رد
نقشه كودتا
ميسر شود،
پايگاه سيا
مأموريت يافت
فعاليتهاى
مجاز براى
انجام نقشه را
شروع كند.
افزون بر
اجازه عمومى
ماه آوريل كه
پايگاه سيا در
تهران را قادر
به خرج يك
ميليون دلار
در حمايت از
زاهدى مىكرد،
در 20 مه، اجازه
مخصوص يافت كه
هفتهاى يك ميليون
ريال (هر دلار
امريكا، 90
ريال بها داشت)
براى جلب
حمايت
نمايندگان
مجلس ايران،
خرج كند.
در
اواخر ماه
ژوئن، پايگاه
سيا با برادران
رشيديان تماس
مستقيم
برقرار كرد و
نقش آنها و
كسانى را كه
در تماس با
آنها بودند،
در اجراى
نقشه، به آنها
ابلاغ كرد.
در
مراكز
فرماندهى، در
22 ژوئن (1 تير )،
براى حمايت از
عمليات آماده
سازى پايگاه
سيا در تهران،
دو گروه، با
شاخه 4 شعبه
خاورنزديك،
تشكيل شد. يك
گروه به
سرپرستى
كارول Carrol كه در
اواسط ژوئن،
از نيكوزيا
باز گشته بود،
مأموريت يافت
مطالعه پهنا
نگرى در باره
جنبههاى
نظامى
عمليات، بعمل
آورد. (گزارش كارول
در باره جنبه
نظامى ضميمه D
اين گزارش
است.) قصد اين
بود كه به
زاهدى و دفتر نظامى
كه او بر
مىگزيند،
نقشه عمليات
در ميان
گذاشته شود تا
اگر تغييرى را
لازم
مىبينند،
پيشنهاد كنند
وگرنه آن را
تصويب كنند.
احساس مىشد
كه هر كوششى
بايد بعمل آيد
تا ايرانيان پرحرف
و اغلب غير
منطقى را به
موضعى آورد كه
هر كس بداند
عمل خاصى كه
انجامش از او
خواسته مىشود،
چيست. صحت اين
احساس به
اثبات رسيد
،وقتى به
اثبات رسيد كه
ايرانيان از
حفظ امنيت در
نخستين
عمليات
سرنگونى،
ناتوان شدند.
گروه
ديگر كه ويلبر
Wilber آن را سر پرستى
مىكرد،
مأموريت داشت
جنگهاى روانى
را برعهده
بگيرد كه جزئى
از نقشه
بودند. مديريت
اين دو گروه و
رابطه با
پايگاه
سيا در تهران
در دست جون
هنرى والر John Henry Waller، رئيس
شاخه 4 شعبه
خاورنزديك
بود.
در
واسط ژوئن،
كارول به
تهران رفت. او در
لندن توقف كرد
تا برنامه
نظامى خود را
با افسر انتليجنت
سرويس، نورمن
داربى شاير Darbyshire، موضوع
گفتگو كند.
سرانجام، او
در 21 ژوئيه( 30 تير
)، به تهران
رسيد. گروه
ويلبر
رهنمودهاى
خود را از راه
تلگرامها و
مكتوبها، به
پايگاه سيا، ابلاغ
مىكرد. مضمون
آنها گوشت دار
كردن استخوان
بندى جنگ
روانى، منظور
در نقشه كودتا
بود.
توسط گروه،
شمار قابل
ملاحظهاى از
مقالات ضد
امريكائى
نوشته
و يا طرحهاى
اوليه شان
تهيه شدند. در
همان حال، گروه
هنرى سيا مدام
سفارشات گروه
را ، براى تهيه
كارتون و
برنامههاى
راديوئى ضد
مصدقى را آماده
مىكرد.
بعلاوه،
هنرمندان
مأموريت
يافتند پوسترهائى
را بكشند كه
در آنها، شاه
زاهدى را به مردم
ايران معرفى
مىكند.
نوشتهها و
تصاوير در 19
ژوئيه( 28 تير )،
با پست ويژه
به تهران برده
شدند. در 22
ژوئيه(31 تير )
پايگاه سيا
مواد
تبليغاتى را
ميان چندين
عامل توزيع
كرد. آنچه بر
سر اين
نوشتهها و
تصاوير آمد را
در صفحات
آينده تشريح
خواهيم كرد.
در آن
زمان، دستور
اجراى نقشه از
مقامات ذيربط
واصل شد. قسمت
خاورميانه
سيا لايقترين
افراد را
مأمور اجرا
نقشه كرد:
روزولت، رئيس
قسمت، رئيس
عمليات در
تهران شد. جون
ه. لويت John H. Leavittبه
نيكوزيا
فرستاده شد تا
با پايگاه انتليجنت
سرويس در تماس
باشد و سه خط
ارتباطى را كه
قبلاً ايجاد
شده بود، بر
قرار نگاه
دارد. نايب
سرهنگ استفن
جونسون ميد Stephen Johnson Meade مأمور شد
بنمايندگى
سيا، در
پاريس، با
شاهزاده
اشرف، خواهر
پركارمايه شاه،
در تماس باشد.
ژوزف س.
گودوين، رئيس
پايگاه در
تهران،
مأموريت
يافت، نقش
رئيس ستاد فرمانده
عمليات،
روزولت، را بر
عهده بگيرد.
نخست در
واشنگتن و سپس
در تهران، به
ژرژ كارول، رئيس
اداره
اطلاعات
خارجى در
تهران را يافت
و مسئوليت
اجراى قسمت
نظامى عمليات
واگذار شد.
دكتر دونالد
ويلبر مأمور
شد جنبههاى
تبليغاتى را
در طول عمليات
برعهده بگيرد.
او، از نزديك،با
گروه هنرى سيا
براى تهيه
مواد تبليغاتى،
كار كرد. جون
والر كه از
مأموريت خود،
در مقام رئيس
اداره
اطلاعات
خارجى در
تهران باز
مىگشت،
مأموريت يافت
كه تا پايان
عمليات آژاكس
(كودتا)،
مسئوليتهاى
اداره مركزى
سيا را در
پشتيبانى از
عمليات را
برعهده گرفت و
رابط سيا با
وزارت خارجه و
وزارت دفاع
شد. و نيز، روژه
گوئيران،
رئيس پيشين
پايگاه سيا در
تهران كه
روزهاى اجراى
نقشه آژاكس در
تهران نمىماند،
مراحل اوليه
عمليات را در
تهران، رهبرى
كرد. در اينجا
بايد خاطر
نشان كنيم كه
آقاى
گوئيران،
بيشتر از هر
افسر ديگرى،
بمدت 5 سال،
پايگاه را از
توانائيها و
امكاناتى برخوردار
كرده بود كه
ارزش و ضرورت
خود را در عميات
آشكار كردند.
5 - افزايش
فشار به شاه:
هم از
روزهاى اول
معلوم شد كه
با توجه به
مردد بودن شاه
،وى بايد تحت
فشار قرار
بگيرد تا نقش
خاص خود را
بازى كند. اين
شد كه در
نقشه،
تدابيرى
منظور شدند تا
او را، يكبار
براى هميشه،
از ترس
بيمارگونهاش
از «دست پنهانى
انگليس» آزاد
كنند و او را
مطمئن كنند كه
انگستان
قوياً از او
حمايت خواهند
كرد و هر دو
كشور جازم
شدهاند بر
اينكه مصدق بايد
برود. تدابير
همچنان حاوى
چنان فشارى به
شاه بودند كه
او امضاء كردن
را بر امتناع
از آن رجحان
نهد.
در 23
ژوئن، در
مراكز
فرماندهى،
تاريخهائى كه
پيامها بايد
براى شاه
ارسال شوند،
معين شدند. در
تاريخهاى تعيين
شده، پيامها
ارسال شدند:
كار
اول توجيه
والاحضرت
اشرف بود كه تصور
مىشد در آن
تاريخ در
پاريس است.
قرار شد در
حوالى 10 ژوئيه (19
تير )در پاريس
تماس گرفته شد
و او در حدود 20
ژوئيه (29 تير )به
تهران
بازگردد و پيام
به شاه را به
او تسليم كند.
اسدالله رشيديان
كه هنوز در
ژنو بود،
مأمور شد به
او تلفن كند و
او را براى
ديدار با
داربى شاير،
افسر
انتليجنت
سرويس و ميد،
افسر سيا
(انتليجنت سرويس
مراكز
فرماندهى را
مطمئن كرده
بود كه اين
تلفن به
پاريس، هر
زمان ميسر
است). در 10 ژوئيه( 19
تير )، ميد با
هواپيما وارد
لندن شد و
بلافاصله،
باتفاق داربى
شاير، به پاريس
رفتند. امر
پيش بينى
نشدهاى روى
داد: والاحضرت
اشرف در پاريس
نبود. تا 15
ژوئيه( 24 تير )
طول كشيد تا
كه اسدالله
رشيديان او را
در ريويرا Rivieraملاقات
كند. اسدالله
رشيديان
گزارش كرد كه
او، بهيچرو،
شوقى به انجام
نقش
پيشنهادى، از
خود نشان
نداد. با وجود
اين، روز بعد،
نمايندگان
«رسمى»، دو
ملاقات با او بعمل
آوردند. او
پذيرفت هركار
را كه از او
بخواهند،
انجام دهد.
اشرف گفت:
ورود او به
تهران، واكنش
شديد مطبوعات
طرفدار مصدق
را بر مىانگيزد
و اميدوار است
توان خود را
بكار مىبريم
و آن را خنثى
مىكنيم. ميد
به لندن بازگشت
و به روزولت و
لويت گزارش
كرد. آنگاه به
پاريس بازگشت
و تا رفتن
اشرف به
تهران، در
تماس نزديك با
او باقى ماند.
(مطالعه ميد
در باره منش
اشرف در فايل
آژاكس است.)
اشرف،
همچون يك
مسافر عادى،
با هواپيماى
مسافر برى، در
25 ژوئيه( 3 مرداد
)، وارد تهران
شد. همانطور
كه پيش بينى
شده بود،
بازگشت بدون
اجازه او به
تهران،
طوفانى واقعى
برانگيخت. نه
از شخص شاه،
نه از حكومت
مصدق اجازه
بازگشت به تهران
را نخواسته
بود. هر دو
خشمگين بودند.
شاه نپذيرفت
او را ملاقات
كند اما پذيرفت
نامهاى كه
اشرف آورده
بود، بواسطه
سليمان
بهبودى، عامل
انتليجنت
سرويس در
دربار و رئيس
يوتات
سلطنتى،
دريافت كند.
او، در طول اين
دوره، جان
نثارى واقعى
خود را به
اثبات رسانيد.
نامه اين خبر
را در برداشت:
ژنرال
شوارتسكف،
براى ديدن شاه
به تهران
خواهد آمد. او
نيز، بهمان
شيوه به تهران
مىآيد كه
اشرف آمد. شاه
از خبر آمدن
ژنرال حسن
استقبال كرد و
خواهر خود را
عصر 29 ژوئيه (7
مرداد
)پذيرفت.
ديدار طوفانى
آغاز شد اما
با آشتى پايان
پذيرفت. روز
بعد، او سوار
هواپيما شد و
به پاريس
بازگشت. او برابر
نقشه از كشور
خارج شد اما
به مطبوعات
طرفدار مصدق
اينطور
وانمود شد كه
او بر اثر
واكنش
مطبوعات
طرفدار مصدق
ناگزير
شدهاست
ايران را ترك
گويد.
فرستاده
دوم، اسدالله
رشيديان، عامل
اصلى
انتليجنت
سرويس، وارد
صحنه شد.
برابر نقشه،
كار اول
رشيديان اين
بود كه شاه را
قانع كند او "سخنگوى
رسمى حكومت
انگلستان"
است. براى
آنكه شاه
مطمئن شود، او
جمله كليدى را
انتخاب كرد و قرار
شد در تاريخ
معينى، بخش
فارسى راديو
بى بى سى، آن
را، در برنامه
خود، پخش كند.
در لندن، داربىشاير،
اقدامات لازم
را بعمل آورد
تا كه جمله
توسط بى بى سى
پخش شود. در 30 ژوئيه(
9 مرداد ) و بار
ديگر در 31 آن
ماه، اسدالله
رشيديان را
بحضور پذيرفت.
او جمله را از
بى بى سى
شنيده بود. با
وجود اين، او
وقت مىخواست
وضعيت را
بسنجد. با
اينهمه،
اسدالله
رشيديان توانست
شاه را براى
ملاقات با
فرستاده
امريكا، ژنرال
شوارتسكف،
آماده كند. او
تأكيد كرد كه
اين فرستاده
نيز همان پيام
را به او
خواهد رساند
تا تضمين
مضاعفى بر
همكارى نزديك
انگلستان و
امريكا در
اجراى نقشه
كودتا باشد.
شوارتسكف را
مديران
اجرائى نقشه
از آن رو بر
گزيده بودند
كه او در
ايران
دوستانى داشت
و از احترام
شاه برخوردار
بود. او در
سالهاى 1942 تا 1948،
رئيس هيأت
مستشارى
امريكا در
ژاندارمرى
ايران بود. در 26
ژوئن 1953( 5 تير 1332 )،
جون والر،
رئيس شاخه 4
شعبه
خاورنزديك
بنزد او رفت.
در 19 ژوئن، در
اداره مركزى
سيا، توجيه
شد. او با كمال
ميل مأموريت
را پذيرفت. او
گفت او اين شهرت
را دارد كه
حقايق ناخوش
آيندى را كه
ديگران از شاه
پنهان
مىكردند، به
او مىگفت. او
مطمئن بود كه
مىتواند
موافقت شاه را
با پيشنهادى
كه مأمور
دادنش به شاه
بود، بدست
مىآورد. به
شوراتسكف،
مأموريتى
پوششى داده
شد. او مأمور
سركشى كوتاهى
از لبنان و
پاكستان و مصر
شد تا كه
بازديدش از
تهران، توقف
كوتاهى بر سر
مقصد اصلى،
تلقى شود.
شوارتسكف در 21
ژوئيه، امريكا
را بقصد بيروت
ترك گفت.
مأموريت
شوارتسكف اين
بود كه از شاه دو
فرمان و يك
نامه را بگيرد
كه در نقشه
كودتا، بطور
كامل تشريح
شدهبودند.
اين دو فرمان
و يك نامه
عبارت بودند
از: 1 - فرمان نصب
زاهدى به
رياست ستاد ارتش
و 2 - نامهاى
خطاب زاهدى
حاكى از
اعتماد كاملش
به او. اين
نامه بكار
زاهدى در قانع
كردن افسران
براى شركت در
عمليات
كودتا، بنام و
بخاطر شاه
مىآمد. و 3 -
فرمان خطاب به
تمامى
ارتشيان، در
تمامى سلسله
مراتب، بر حمايت
از رئيس ستاد
قانونى. احساس
شد آسانتر مىتوان
شاه را به
صدور اين
فرمانها قانع
كرد تا صدور
فرمان عزل
مصدق. و نيز
باور بر اين
بود كه اقدام
براى جانشين
كردن حكومت
مصدق با حكومت
ديگرى، از
طريق مجلس،
انجام خواهد
شد.
برخى
از حوادث 21
ژوئيه( 30 تير )،
ضربه هائى
شدند كه
محافظه
كارترين
عناصر را كه
سخت از مصدق
حمايت كرده
بودند، بيدار
كردند.
تظاهرات در
سال روز 30 تير،
روز قيام بر
ضد حكومت قوام
و كوششهائى
بعمل آمدند كه
بقصد حل مشكل
نفت انجام
مىگرفتند. بر
همگان مسلم
بود كه جمعيتى
را كه حزب
توده گرد
آورده بود،
بمراتب از
جمعيتى بيشتر
بود كه جبهه
ملى جمع كرده
بود. و اين امر
بيشتر از هر
امر ديگرى اعلان
خطر به افكار
عمومى شد: حزب
توده در حكومت
مصدق قدرتى
بتمام بدست
آوردهاست. در
اين زمان،
افراد پايگاه
سيا در چندين
جبهه فعال بودند.
كار زار
تبليغاتى بر
ضد مصدق، شتاب
و وسعت
مىگرفت. به
(عباس مسعودى)
صاحب روزنامه
(اطلاعات)،
مبلغ 45 هزار
دلار، قرضه
شخصى داده شد.
باور بر اين
بود كه او
روزنامه خود
را در اختيار
هدف ما قرار
دهد.
انقلاب
اسلامى: محقق
امريكائى،
گازويوروسكى
كه توضيحات
خود در باره
گزارش سيا را
انتشار
دادهاست، بر
اينست كه
اسامى سياه
شده، روزنامه
اطلاعات و
صاحب آن عباس
مسعودى هستند.
از اين اشاره
كه «باور بر
اين بود»،
مىتوان نظر
محقق را صائب
دانست. زيرا
اين عباس
مسعودى بود كه
وقتى كودتا،
در 25 خرداد
شكست خورد،
نعل وارونه
زد. در 28 مرداد
كه كودتا موفق
شد، او نيز به
خدمت دولت
كودتا بازگشت.
اداره
مركزى مواد
تبليغاتى را
تهيه و از
طريق پايگاه
سيا، در
اختيار
اسدالله رشيديان
قرار مىداد.
در
پايان ماه، يك
كارزار
كاملاً جداگانه
كه برنامه
گذارى خاصى
داشت، بسود
شاه و بر ضد
مصدق، در
آذربائيجان،
بعمل درآمد.
نقشه موازى و
بديل، براى
ارتباط نزديك
با گروه (؟)،
براى انصراف
توجه از نقشه
تىپىآژاكس TPAJAXو كشف
نقشهها، به
قوت خود باقى
ماند. گفتگو با
(؟) ادامه يافت.
در فرصتى،
پايگاه
سيا پيشنهاد
كرد يكى از
برادران به
اين منطقه
فرستاده شود و
اداره مركزى
بلافاصله در
پى آن شد
وسيله اين سفر
را تدارك كند.
انتليجنت
سرويس كه از
اين گفتگوها
آگاه
شدهبود، پيشنهاد
كرد تسهيلات
خود را براى
برانگيختن عصيانهاى
ايلى در (؟) در
اختيار
بگذارد.
انقلاب
اسلامى:
علامتهاى
سئوال داخل پرانتزها،
قسمتهائى
هستند كه در
گزارش سيا، سياه
شدهاند. اما
مىدانيم كه
در منطقه
اصفهان و با
بختياريها
گفتگوها
انجام
مىشدهاند.
بنا بر اين،
به احتمال
زياد، منطقه،
منطقه
بختيارى است و
گفتگوها با
خانهاى
بختيارى
انجام
مىگرفتهاند
و انگليسها در
اين منطقه
مىخواستهاند
عصيان براه
بياندازند.
يكبار نيز، به
سردستگى
ابوالقاسم
بختيارى
ياغيان به
ياغى گرى برانگيختند.
اما
كرميت روزولت
كه عمليات
كودتا را رهبرى
مىكردهاست،
در كتاب خود،
«ضد كودتا»، از
مأموريت
گودوين و
ملاقات
محرمانهاش
با خسرو و
محمد حسين
قشقائى، در
روز 27 خرداد،
خبر مىدهد.
محمد ناصر
صولت قشقائى،
رئيس ايل
قشقائى، در
خاطرات خود
مىنويسد: گودوين
پيشنهاد كرده
بود 5 ميليون
دلار بگيريد و
زاهدى را به
ايل قشقائى
ببريد و در
آنجا، فرمان
نخست وزيرى را
كه شاه بنام
زاهدى صادر
كرده، اعلان
كنيد و زاهدى
را برداريد
بيائيد بطرف تهران.
دو نفر از
خودتان وزير
بشويد و يك
نفر هم سفير.
كليه
اختيارات
فارس و جنوب
هم با شما.
ماهى 5 ميليون
دلار هم
مىدهيم تا
مرتب از آن
سهم بگيريد.
دو
برادر او پاسخ
مىدهند ما با
مصدق همكارى
كردهايم و
نمىتوانيم
به او خيانت كنيم.
اين
مراجعه، روز 27
مرداد انجام
گرفته و ربطى
به پيشنهاد
انتليجنت
سرويس پيدا
نمىكند.
براى
رهبرى كودتا،
سيا و
انتليجنت سرويس
به چند شخصيت
نظامى، از
جمله سرتيپ
محمود امينى،
مراجعه
كردهبودند.
آن زمان،
سرتيپ امينى
فرمانده
ژاندارمى بود
و نپذيرفت در
كودتا شركت
كند.
حالا
ديگر پايگاه
سيا در تماس
مستقيم با
زاهدى بود. در 21
ژوئيه( 30 تير )،
او از تحصن
مجلس بيرون
رفته بود. بعد
از چند ديدار،
گوئيران، رئيس
پايگاه
كه مقام خود
را ترك مىگفت
و گودوين،
رئيس جديد آن،
گزارش كردند
كه زاهدى فاقد
توان رهبرى و
انرژى و نقشه
مشخص است. هر دو
به اين نتيجه
رسيدند كه
بايد از
نزديك، اداره
و رهبرى شود و
برنامههاى
عمل لازم بايد
براى او تنظيم
شود.
انقلاب
اسلامى:
شخصيتهائى كه
سيا از شاه
سابق و زاهدى
و اشرف پهلوى
و... ترسيم
مىكند، خود
گوياى اين
واقعيتند كه
آنها كه قدرت
را مدار
مىكنند، بر
استعدادهاى
انسانى خويش نيز
آگاه نيستند.
استعدادها را
تباه مىكنند
و انسانهائى
زبون مىشوند
و اينسان آدمك
خيمه شب
بازيهاى قدرتهاى
خارجى
مىگردند.
بديهى است اگر
توانائيهاى
انسانى خويش
را پرورده
بودند، ديگر
چرا به قدرت
خارجى پناه
مىبردند و
عامل آنها در
سلطه بر ايران
مىشدند؟
در 26
ژوئيه( 4 مرداد
)، افرادى كه
نقش كليدى
داشتند در
محلهاى خود
مستقر شدند:
روزولت و
شوراتسكف در
تهران بودند.
لويت بمدت چند
روز در
نيكوزيا بود.
و سفير امريكا
در تهران، لوى
هندرسون به
سالزبورگ
آمده بود. در
آنجا، دو
هفته، دل
نگران اما همكار
ماند. در
نيكوزيا،
لويت با كفايت
كار مطمئن
كردن مقامات
انتليجنت
سرويس را به
انجام رساند.
آنها مدام
مىگفتند
بقدر كافى و
مرتب اطلاع
دريافت
نمىكنند.
مقارن اين احوال،
اين مقامات
سيا، يك رشته
پيشنهادهاى ارزشمند
از لندن
دريافت كردند
و در اختيار
گذاشتند. از
آن جمله بود
نقشه هائى با
تمام جزئيات
براى از كار
انداختن مركز
تلفن.
با
ورود روزولت
به تهران،
وضعيت از نو
مطالعه شد.
بمنزله جزئى
از اجزاى جنگ
اعصاب بر ضد
مصدق، بنا شد
مقامات عالى
رتبه امريكا، تماس
خود را با
مقامات عالى
رتبه حكومت
مصدق كم كنند.
از ويليام
وارن، رئيس
اصل چهارم
امريكا در
ايران،
خواسته شد
تماسهاى
معمولى خود را
با حكومت كم
كند. از رئيس
هيأت مستشارى
امريكا خواسته
شد با افسرانى
كه در حمايت
از مصدق استوار
بودند، رفتار
غير
دوستانهاى
در پيش بگيرد.
در اين مرحله،
تصميم گرفته
شد محتوا و
تعداد
فرمانها و
نامهاى كه
شاه بايد
امضاء مىكرد،
تغيير داده
شوند. قرار شد
شاه تنها يك
فرمان صادر
كند و آن
فرمان نصب
زاهدى به رياست
ستاد ارتش بود
و نيز نامهاى
بنويسد كه
اعتراض بود به
عمل غير
قانونى حكومت
در انجام رفراندوم
در باره
انحلال مجلس.
همانطور كه
ماه ژوئيه
بپايان مىرسيد،
افراد پايگاه
سيا مأمور جنگ
تبليغاتى بر
ضد مصدق، فعاليت
ضد مصدقى
سياستمدارانى
را گزارش
كردند كه پيش
از آن، حامى
مصدق بودند: (؟)
انقلاب
اسلامى: علامت
سئوال داخل
پرانتز،
اسامى هستند
كه سيا سياه
كردهاست. اما
طرفداران
مصدق كه به
مخالفت
برخاسته بودند
و در كودتا
نقش بازى
كردند، عبارت
بودند از
آيةالله
كاشانى و دكتر
مظفر بقائى و
ابوالحسن
حائرى زاده و
حسين مكى و
على زهرى و
عبدالقدير
آزاد و شمس
قنات آبادى. به
ترتيبى كه
قسمتهاى بعدى
گزارش سيا
روشن خواهند
كرد، از
اينان، نقش
كاشانى و
بقائى مستقيم
و بسيار تعيين
كننده بودهاست.
از
اظهارات
آيزنهاور در
كنفرانس مطبوعاتى
استفاده
بهينه بعمل
آمد. به
پيشنهاد سيا،
او اين
اظهارات را
بعمل آورد:
وسعت گرفتن فعاليتهاى
حزب غير
قانونى
كمونيست در
ايران و رويه
اغماض حكومت
در قبال آن،
موجب نگرانى
دولت امريكا
است. اين
وضعيت اعطاى
كمك به ايران
را بسيار مشكل
مىكند. در
خواست شد
مطبوعات
امريكا
وكارزار
مطبوعاتى بر
ضد مصدق را
منعكس كنند و
مقاله هائى را
كه افراد گروه
جنگ تبليغاتى
تهيه
مىكردند،
منتشر كنند.
در 1 اوت( 10 مرداد )، دو روز بعد از آنكه شاهزاده اشرف