نقد

كتاب شنود اشباح

 

 

 

نوشته:رضا گل پور

 

نقد كتاب شنود اشباح  با

مراجعه به آقاى بنى صدر كامل و تهيه شده است .

 

 

تنظيم و چاپ: انتشارات انقلاب اسلامى

 

 

 

 

 

 

 

 نقد كتاب شنود اشباح

 

 

 چند توضيح:

 

 

 1 - كار بر روى كتابى چون «شنود اشباح»، كتابى، در نزديك به 1000 صفحه،آنهم فاقد نظم و واجد پراكندگى، نخست مى‏بايد اين مى‏شد كه پراكنده‏ها را به نظم آورد و آنگاه، با يكديگر نقد كنيم و سر انجام به مدد داده‏ها و اطلاعات ديگر، هر يك را از تناقضها تميز دهد و از ابهامها پاك سازد تا هر رويدادى همانطور گزارش شود كه رويداده‏است. در حقيقت، اگر بنا بر نوشتن واقعيتهائى بود كه در «شنود اشباح» موضوع دستكاريها شده‏اند، آنهم به چند و چونى كه در كتاب «شنود اشباح» پيدا كرده‏اند، نياز به 1000 صفحه قطع بزرگ نبود. باوجود اين، از آنجا كه عقل قدرت محور ،با تخريب خود شروع مى‏كند و دروغ بدون تناقض نمى‏توان ساخت، تكرار قولها و قولهاى گوناگون را پراكنده آوردن اين كتاب ،اين امكان را براى ما فراهم آورد كه راست را از دروغ جداسازيم  و متنى بدست آيد كه گزارش حقيقت هابه نسل امروز ايرانى است.

 2 - موضوع هائى كه نقد شده‏اند، هرآنچه را در «شنود اشباح» در باره هر يك از آنها آمده، در بردارند. هرآنچه هم كه تهيه كنندگان «شنود اشباح» سانسور كرده‏اند، يافته و آورده شده‏اند.

 3 - اين كوشش، حقيقت‏ها را يافتن، نخست بكار نسل امروز مى‏آيد. نسلى كه مسئوليت آزاد كردن خويش را دارد و مى‏بايد از خود بپرسد مانعهاى ذهنى‏اى  كه نمى‏گذارند دست بكار شود، كدامها هستند؟ بخش بزرگى از مانعها، ندانستن حقايق و يا پذيرفتن دروغ به جاى حقيقت و يا ابهامهاى آزار دهنده و از كار باز دارنده‏اند. «شنود اشباح» فرصتى را فراهم آورد كه، با استفاده از آن، نسل امروز بتواند بر حقايق اساسى، از قلم دشمنان آزادى و استقلال ايران، آگاه شود. بخصوص قدر آزادى را بداند چرا كه اگر پيروان خط آزادى و استقلال آزادى قلم و بيان را ندارند، «خط سيد ضياء» يا حريصان در قدرت طلبى و اسيران طرز فكر وابستگى، امكان گفتن و نوشتن را دارند. هرچند آنها اين امكان را در دروغ ساختن و انتشار آن بكار مى‏برند، اما دروغ پوششى بر حقيقت بيش نيست. مى‏توان حقيقت را از پوشش دروغ بيرون كشيد. بسا دروغ سازان، خود اين كار را انجام مى‏دهند. بدين قرار، اگر راستگويان از آزادى خويش غافل نشوند و برآن شوند كه آزادى قلم و بيان دشمنان آزادى را براى نقد گفته‏ها و نوشته‏هاى آنان و دريدن پوشش دروغ و آشكار كردن حقيقت، بكار برند، آزادى دشنمان آزادى را فضاى آزاد خود مى‏كنند و به باز كردن فضاى بسته استبداد و باز يافتن فراخناى آزادى توانا مى‏شوند.

      نسلهاى آينده نيز بى نياز از اين نوع كارها نيستند. زيرا آنها نياز دارند بدانند چرا جامعه آنها، در تحول، اين جهت را گرفت و نه آن جهت را . تجربه‏هاى گذشتگان به آنها مى‏آموزند چه بايد بكنند تا فرصتهاى خوب را براى رشد - و نه بدترين ويرانگريها - مغتنم بشمارند. تجربه‏ها به آنها مى‏آموزند چه بايد بكنند كه وقتى كشور بهترين فرصتها را پيدا مى‏كند، بى كفايت‏ترين و فاسدترين و خائن‏ترين و جانى ترينها دولت را تصرف نكنند و جنايت و خيانت و فساد را روش نگردانند.

     و از آنجا كه اين كتاب، اجازه تجديد انتشار پيدا نكرده‏است و اين به خاطر آنكه‏

  الف - هر دو جبهه متوجه شده‏اند كتاب به زيان آنهاست،

  ب - نقد آن ،نسل امروز را از حقايق بسيار آگاه مى‏كند، ضرور بود متن حاضر، از طريق اينترنت، در اختيار خوانندگان قرار گيرد.

 

 

 

 

 فهرست:

 

 

      موضوعهاى اصلى كتاب «شنود اشباح» در 8 قسمت، به شرح زير، تنظيم شده‏اند:

 

  رده بندى گرايشهاى سياسى بر دو محور، يكى خط آزادى و استقلال و ديگرى «خط سيد ضياء» از صفحه  2  تا صفحه 9   

  انفجار نخست وزيرى وضعيت نمائى كه وضعيت امروز رژيم را نيز نشان مى‏دهد، از صفحه  9  تا 16  صفحه

  شخصى كه تصميم به گروگانگيرى گرفت، به روايت «شنود اشباح»، از صفحه 16 تا 22  صفحه  

  نگرش «شنود اشباح» در «اكتبر سورپرايز»، آيا بر سر گروگانهاى امريكائى، سازش پنهانى شد يا نشد؟، از صفحه 22 تا 28  صفحه

  ايران گيت به روايت «شنود اشباح». ايران گيت تا بحال وجود نداشت! حال، بوجودش اعتراف مى‏شود جز اينكه صاحب نقشها هاشمى رفسنجانى و خامنه‏اى و... نيستند، از صفحه   28 تا 37 صفحه  

  دو كودتا و يك جنگ، از صفحه   37 تا 45  صفحه  

  ماجراى طبس: رد يابى عاملان يك سياست در ايران و امريكا، از گروگانگيرى تا امروز، از صفحه 45  تا 54  صفحه

  خريد اسلحه به روايت «شنود اشباح» و جنگ نعمت است، از صفحه  54  تا 58  صفحه

 

 

 رده بندى گرايشهاى سياسى بر دو محور،

 يكى خط آزادى و استقلال‏

 و ديگرى «خط سيد ضياء»:

 

 

 انقلاب اسلامى: كتاب «شنود اشباح» فاقد هرگونه مدرك و سند و از آغاز تا پايان، نقل قول، اغلب نيمه (= بزرگ‏ترين دروغ) و جعل است. از جمله، قولهايى كه مستند شاخه‏هاى واواكى و تبليغاتى سازمان ترور قرار گرفته‏اند، جعليات دو رأس ديگر مثلث زور پرست، بخصوص رأس پهلوى طلب است. به روباه گفتند شاهد تو كيست؟ گفت دمم! شاهدهاى گردآورندگان اين مجموعه بى نظم نيز، قولهاى احمد خمينى، خامنه‏اى، هاشمى رفسنجانى، زواره‏اى و نظاير اينها، هستند.

     بهر رو، سه نوبت و بر سه محور، تمايلهاى سياسى را قشر بندى كرده‏است. با وجود اين، محور اصلى «خط آزادى و استقلال است. محور ضد اين خط، «خط سيد ضياء» يا استبداد در وابستگى و به تعبير تهيه كنندگان (شاخه‏هاى واواكى و تبليغاتى سازمان ترور، فلاحيان، حسينيان، لاريجانى و...) خط «ولايت مطلقه فقيه» است. رده بندى كه در اين كتاب بعمل آمده‏است، شفاف‏ترين رده بنديها از گرايشهاى سياسى موجود در رژيم و نيز خطى است كه در بيرون رژيم قرار مى‏گيرد و ترس «خط سيد ضياء» از آنست و تدابيرى كه در درون رژيم، در موافقت يا مخالفت با گرايشهاى سياسى مى‏سنجد، در رابطه با ترس از اين خط است. در قسمت اول اين فصل، رده بندى بر محورهاى مختلف را مى‏آوريم. در قسمت دوم، خيانتها و جنايتها و فسادهاى بزرگ را كه تا اين زمان يا انكار مى‏شدند و يا خدمت وانمود مى‏گشتند و اينك مورد اعتراف قرار مى‏گيرند را مى‏آوريم. اين اعترافها هم از لحاظ نسل امروز و هم از لحاظ تاريخ ايران، واجد اهميت بسيار هستند. و در دو قسمت سوم و چهارم، روايت كتاب را در باره يكى از جنانتها نقد مى‏كنيم. در قسمت پنجم براى اين پرسش پاسخ مى‏جوئيم: آيا انتشار اين كتاب و كتاب بر ضد عباس عبدى گوياى پرونده هائى است كه شاخه‏هاى اطلاعاتى و قضائى و تبليغاتى در حال ساختن هستند؟:

 

 رده بندى تمايلهاى سياسى، بر اين محورها:

  1 - دو خط، يكى خط آزادى و استقلال و ديگرى «خط سيد ضياء» و

  2 - خيانتها و جنايتها و فسادها و

  3 - قدرت:

 

 

  1 - رده بندى بر محور «خط سيد ضياء» و خط آزادى و استقلال ايران:

 

 بنا بر «شنود اشباح»،

 * سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى و موسوى خوئينها، از وابستگى مرام كمونيستى و تضاد اصلى را تضاد با «امپرياليسم انگلستان» و نه امريكا، شروع كرده‏اند و بتدريج، به خدمت سيا و قدرت امريكا در آمده‏اند: عنوان فصل نخست كتاب «هاشمى هشتم» است و روى جلد كتاب مصطفى شعائيان عنوان «نگاهى به روابط شوروى و نهضت انقلاب جنگل» است. در اين فصل، سابقه همكارى بهزاد نبوى با شعائيان (جانبدار ماركسيسم، تمايل تروتسكى) خاطر نشان مى‏شود. عنوان فصل چهارم «پاتريس لومومبا» است. در اين فصل، القاء مى‏شود كه سيد محمد موسوى خوئينيها از دانشگاه لومومبا در مسكو فارغ التحصيل شده‏است. در فصل سوم عدنان قاشقى، تاجر اسلحه دخيل در ماجراى ايران گيت و در فصل پنجم با عنوان «تلاشى تلاشها» به بهزاد نبوى و... پرداخته است. و...

 * با آنكه از سران هفت كشور ثروتمند جهان كه در گوادولپ گرد آمده بودند، كارتر و ژيسكاردستن، گفتگوها پيرامون انقلاب ايران را آورده‏اند و اسناد سفارت امريكا در تهران، نيز منتشر شده‏اند و بطور كاملاً شفاف حاكى از آنند كه الف - نگاهدارى شاه سابق بر قدرت غير ممكن ارزيابى مى‏شود و ب - تصميم  بر حمايت از حكومت بختيار به قصد جلوگيرى از پيروزى انقلاب و «حفظ رژيم طرفدار غرب» مى‏شود، پهلوى طلبها جعل مى‏كنند - آنهم از قول ژيسكاردستن - كه در گوادولوپ، تصميم مى‏گيرند شاه برود و خمينى بيايد. جعل پهلوى طلبها گوياى طرزفكر انسان زير سلطه ايست كه وقوع هر امرى را به قدرت مسلط نسبت مى‏دهد و مخالفت موفق با آن را محال مى‏شمارد. همان طرز فكر را «خط سيد ضياء» دارد. در «شنود اشباح» (ص 88) جعل جديدى را مى‏خوانيم:

     «همان موقع، كنفرانس «گوادلوپ» شروع شد. آنجا تصميمات خطرناكى براى خالى كردن محتواى انقلاب اسلامى اتخاذ و روشهائى كارشناسانه براى آن تعيين كردند. ابزارشان هم در داخل، ليبرالها كمونيستها و منافقين بودند.»

     بديهى است سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى، از كمونيستهاى ديروز و «خط نفاق جديد» امروز، از اين ابزارها بوده‏اند و هستند! طرفه اينكه اين قسمت را از «تاريخ سياسى معاصر ايران» نوشته دكتر سيد جلال مدنى (كه بنوبه خود پر از دروغ و جعل است) نقل مى‏كند. در پى نوشت فصل دوم، نوشته سيد جلال مدنى را مى‏آورد: «بدنبال همين كنفرانس بود كه بختيار، بعنوان مردى كه بايد سنگر «شاه» را حفظ كند و احتمالاً جاى او را بگيرد، بيش از قبل، تأييد شد و براى ايجاد رابطه بين امام خمينى (ره) و بختيار (ملعون) تلاش شد...». بدينسان، در متن جعل مى‏كند و در پى نوشت اعتراف به جعل مى‏كند.

 * تمايلها و گروهها را بر ملاك اندازه تضاد آنها با «خط آزادى و استقلال، دسته بندى مى‏كند:

 الف - ناب‏ها، خامنه‏اى،« رهبر» و هيأت مؤتلفه (آگاه يا ناخود آگاه فاش مى‏كند متمايل به انگلستان است) و پيروان دكتر بقائى (كه حسن آيت شاخص آنهاست) و ملايان طرفدار ولايت مطلقه فقيه و يك گروه از سه گروه مجاهدين انقلاب اسلامى (گروه ذوالقدر) كه در ولايت فقيه ذوب شده‏اند. يعنى همه آنهائى كه موضع ضد خط آزادى و استقلال و شاخصهاى اين خط، مصدق و بنى‏صدر دارند.

    كتاب فاش مى‏سازد كه در حزب جمهورى اسلامى، ميان حسن آيت و مير حسين موسوى، نزاع بوده و پيش از انفجار در ساختمان حزب جمهورى اسلامى، حسن آيت از حزب قهر كرده بود. در مجلس، وقتى باهنر ،موسوى را بعنوان وزير خارجه معرفى مى‏كند، آيت بدانخاطر كه موسوى در ستايش از مصدق سخن گفته و قلم زده‏است، با وزارت او مخالفت مى‏كند (ص 319 كتاب):

      «... آيا ايشان مصدق (موصوف)امام را قبول دارند كه امام مى‏فرمايند: «مصدق به اسلام سيلى زد»، «مصدق مسلم نبود»،... يا مصدق سلسله مقالاتى كه (اسم نامفهوم) نامى در روزنامه جمهورى اسلامى نوشته بود و اين را يك عمل ضد امپرياليستى قلمداد كرده بود، اين را قبول دارند؟...»

    و بعد از ترور حسن آيت، در 14 مرداد 1360، هاشمى رفسنجانى در ستايش او مى‏نويسد (شنود اشباح ص 135):

     «ولايت فقيه، فرماندهى كل قوا، حكومت خط خالص اسلامى و گنجانيدن سپاه پاسداران انقلاب اسلامى در قانون اساسى، رسوا كردن ملى گرائى در مقابل اسلام، شكستن بت بنى‏صدر، از جمله اقدامات شهيد آيت است».

 انقلاب اسلامى: بديهى است كه بعدها، اسناد خانه بقائى و اسناد جاسوسى حسن آيت پيدا شدند و جاى ترديد باقى نگذاشتند كه «اين اقدامات»، بنا بر «رهنمودهاى» ارباب انگليسى بعمل آمده‏اند. از جمله نگاه كنيد به «تحقيقى در باره تاريخ انقلاب ايران» نوشته حميد احمدى، (جلد دوم درس تجربه).

 ب - گرچه هاشمى رفسنجانى  نيز در «خط حكومت خالص اسلامى» است، با اين حال، خود خالص نيست. با وجود سعى در پنهان كردن، كتاب اختلاف خامنه‏اى با او و گروه او را نشان مى‏دهد.

 ج - گروههائى چون گروه محسن رضائى و روحانيت مبارز تهران (خط مهدوى كنى) در رده سوم قرار مى‏گيرند و نيشها كه كتاب نويسان به آنها مى‏زنند، تندتر مى‏شود.

 د - بخشى از «روحانيون مبارز»، نظير كروبى و محتشمى و حجتيه ايهاى تابع ولايت فقيه (نظير دكتر ولايتى و ناطق نورى و...) در رده چهارم قرار مى‏گيرند.

 ه - از اين رده ببعد، گروههائى قرار مى‏گيرد كه دشمنان بالقوه يا بالفعل هستند: مجاهدين انقلاب اسلامى «خط نفاق جديد و بنا بر اين دشمن هستند. تمايلهائى از حزب مشاركت و دفتر تحكيم وحدت نيز دشمنان بالفعل نظامند. بقيه مشاركتى‏ها و دفتر تحكيم وحدتيها، دشمنان بالقوه نظام هستند. بخاطر استعداد پيوستنشان به خط آزادى و استقلال

 و - آية الله منتظرى و روحانيان در خط او و نهضت آزادى و ملى - مذهبى‏ها و دشمنان بالفعل نظام هستند.

 انقلاب اسلامى: عقل زور محور كور مى‏شود و نمى‏بيند: از جمله، نمى‏بيند كه فرآورده‏اش موضوع نقد مى‏شود. چنانكه تدارك كنندگان «شنود اشباح» به اين نيانديشيده‏اند كه از جهات ديگر نيز رده بندى كه آنها از گروههاى سياسى بعمل آورده‏اند، سنجيده مى‏شود. پرده دروغ دريده مى‏شود و حقيقت آشكار مى‏گردد. رده بندى كه كتاب بر محور خيانتها و جنايتها و فسادها كه بعمل آورده‏اند، گوياى دو واقعيت است:

 الف - زور پرستان، تا وقتى ممكن است، به عمل خود، بهترين صفتها (خير مطلق، انقلابى و...) مى‏دهند. وقتى همه بر زشتى آن عمل وجدان يافتند، آن را به كس يا كسانى نسبت مى‏دهند كه مى‏خواهند قربانى كنند. بدينسان،

 ب - جنايت يا خيانت و يا فساد خود كرده را، حربه‏اى مى‏گردانند براى از پا درآوردن هر كس يا هر گروه كه مزاحمت ايجاد كند و يا مى‏بايد قربانى شود:

  2 - رده بندى بر محور جنايتها و خيانتها و فسادها:

 

 اين بار، نوبت به مجاهدين انقلاب اسلامى و بخشى از مشاركتى‏ها و تحكيم وحدتى‏هاى سابق رسيده است كه مرتكب تمامى خيانتها و جنايتها و فسادهاى بزرگ شده باشند. دورتر اين خيانتها و جنايتها و فسادها را فهرست مى‏كنيم. در اينجا، رده بندى گروهها را بر محور خيانتها و جنايتها و فسادها مى‏آوريم:

 الف - آنها كه دستشان از هر خيانت و جنايت و فسادى پاك است، خمينى و خامنه‏اى و هيأت مؤتلفه و جذب شدگان در ولايت فقيه هستند. اما از آنجا كه عقل زور محور نمى‏تواند با تخريب خود شروع نكند، با اين «پاك گردانى»، اعتراف به وسيله دست جنايتكاران و خيانت پيشگان و فاسدان شدن «رهبر» و بى كفايتى او و ديگر مسئولان در مديريت و مسئوليت ناشناسى و بى دينى «رهبر» و «رئيس جمهورى» و «رئيس مجلس» و... مى‏كند. ب - اين بار، آلوده‏تر از همه به جنايتها و خيانتها و فسادها، مجاهدين انقلاب اسلامى و بخشى از اعضاى رهبرى حزب مشاركت و جمعى از رهبران سابق دفتر تحكيم وحدت هستند.

 ج - آية الله منتظرى و گروه سيد مهدى هاشمى و گروه اميد نجف آبادى و... در نوبت دوم قرار مى‏گيرند.

 د - بعد از مجاهدين انقلاب اسلامى «خط ضد ولايت فقيه» و «خط منتظرى»، تمايلهائى چون تمايل محسن رضائى قرار مى‏گيرند (بنا بر قول كتاب، برادر زاده رفسنجانى را بدون اطلاع او، به واشنگتن فرستاده‏است و...)

 ه - كسانى از روحانيون مبارز و «ليبرالها» (انگى كه بنا بر موقع، بر پيشانى شخص يا گروهى مى‏زنند) و كسان هاشمى رفسنجانى و حتى خود او، كسانى هستند كه يا متهم مى‏شوند و يا «ردپاهائى» از آنها نشان داده مى‏شود كه، بموقع خود، بكار متهم كردن و بدست «قوه قضائيه سپردن» مى‏آيند.

 و - به آنها كه در خط استقلال و آزادى هستند، خيانت و جنايتى و فسادى نتوانسته‏اند نسبت بدهند. جز در يك جا، از قول رفيق دوست، آورده‏اند (ص 611 كتاب) و تكذيب آن در كتاب آمده‏است و تفصيل را دورتر مى‏آوريم.

  3 - رده بندى بر محور قدرت:

 

      در اين كتاب، «ولايت مطلقه فقيه» با «اسلام ناب محمدى» مساوى و اندازه «ذوب» هر كس و هر گروه در ولايت فقيه را ميزان اطاعتشان از «رهبر» معين مى‏كند. با وجود اين، اطاعت تنها نيز كفايت نمى‏كند. كسى كه كتاب را از آغاز تا پايان، بدقت بخواند، انگشت حيرت بر دهان خواهد گرفت . چرا كه ولايت با قدرت مطلق مساوى انگاشته مى‏شود و اينطور القاء مى‏شود كه خامنه‏اى خود نيز، نمود كامل اين «ولايت» نيست. با وجود اين،

 الف -  بنا بر «شنود اشباح» مجاهدين انقلاب اسلامى (كه بناى كتاب بر خراب كردن آنها است)، سه گروه شده‏اند:

 * - گروهى كه به ولايت فقيه پيوسته است و ذوالقدر (قائم مقام فرمانده كل سپاه و از گردانندگان شاخه ترور سازمان ترور) شاخص آنست. اين گروه با وجود اينكه جذب ولايت فقيه شده‏است، اما در آن ذوب نشده‏است. و

 * - گروه مخالف ولايت فقيه كه سازمان كنونى مجاهدين انقلاب اسلامى است و بهزاد نبوى شاخص آنست. اين گروه، از آغاز، برنامه تصرف قدرت را از راه حذف رقيبان، يكى بدست ديگرى داشته است و از آن رو، با افتادن دولت به دست «روحانيان» موافق بوده كه با استفاده از آنها، مى‏توان گروههاى سياسى مزاحم را حذف كرد و سرانجام، دولت را از دست «روحانيان» بدر آورد. كتاب مصاحبه‏اى را با «منبع (ص)» نقل مى‏كند و از قول او، در باره مقاصد بهزاد نبوى و... مى‏آورد (صص 86 و 87):

      «روزى كه مرحوم آية ا... طالقانى قصد رفتن به فرانسه و استقبال از «امام» را داشتند، من نيز به بدرقه ايشان به فرودگاه رفتم. در فرودگاه با آقاى مهندس سياوش سميعى قدم مى‏زديم و منتظر آية ا... طالقانى بوديم. بلندگوى محوطه اعلام مى‏كرد هواپيما قابليت پرواز ندارد. قسمتى از سيستم ناوبرى هواپيما، توسط مسئولين برداشته شده‏است. ضمن صحبت، آقاى مهندس سميعى گفتند: «بگذار اينها بگيرند از اينها گرفتن آسان است». يعنى بگذار طالقانى‏ها رژيم را ساقط كرده و حكومت را بدست گيرند، براندازى اينها آسان است!!!» و

 * - گروه سوم، ميان دو گروه قرار مى‏گيرد و شاخص آنها، محسن رضائى، فرمانده سابق سپاه پاسداران و «دبير مجمع تشخيص مصلحت» كنونى است.

 ب - گروههائى كه يا در ولايت فقيه ذوب هستند و يا با آن مسئله ندارند، نيز رده بندى دارند.

 * تمايلى كه امثال فلاحيان و روح الله حسينيان (رئيس بايگانى ساواك سابق كه اينك به آن مركز اسناد نام داده‏اند) شاخصهاى آن هستند، ناب هستند: كاسه‏هاى داغ‏تر از آش!

 * روحانيان طرفدار ولايت فقيه - هر چند نمى‏توانند جلو آقازاده‏هاى خود را بگيرند - و نيز تمايلهائى كه امثال ذوالقدر و عسگر اولادى (هيأت مؤتلفه) شاخص آنند، نزديك‏ترين گروههاى به ذوب شده‏ها در ولايت فقيه هستند.

 * تمايلى كه هاشمى رفسنجانى شاخص آنست و تمايلى از حجتيه كه جذب ولايت فقيه شده‏است، رديف سوم طرفدار ولايت فقيه است. و

 ج - تمايلى كه امثال محسن رضائى شاخص آنند، خود را براى ولايت فقيه نمى‏خواهند بلكه ولايت فقيه را براى خود مى‏خواهند. بخشهاى گسترده‏اى از كادرهاى رژيم در اين تمايل قرار گرفته‏اند و بنا بر توصيه آنها كه اشباح را شنود كرده‏اند، رهبرى نظام بايد مراقبشان باشد.

 د - مخالفان ولايت مطلقه فقيه، بنا بر ميزان خطرى كه براى رژيم ملاتاريا دارند و بنا بر تصميم رهبرى سازمان ترور به حذف آنها، رديف بندى شده‏اند:

 * خط آزادى و استقلال كه بنى‏صدر شاخص آنست و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى و بخشى از حزب مشاركت و دفتر تحكيم وحدت. حذف اين تمايلها در دستور كار سازمان ترور است،

 * منتظرى و تمايلى از روحانيت كه او شاخص آنهاست،

 * ملى - مذهبى‏ها و نهضت آزادى كه پيش از اين نيز سركوب شده‏اند.

 * ليبرالها - كه برچسب است و بنا بر موقع، به اشخاص و گروهها مى‏زنند. بنا بر كتاب، اينك شامل تمايلهائى از اصلاح طلبان نيز مى‏شود.

 انقلاب اسلامى: اينك اگر رده بنديها را كه از سه جهت شده‏اند، با يكديگر مقايسه كنيم، مى‏بينيم كه گردآورندگان مجموعه قولها (شنود اشباح) نا خود آگاه، قانون هميشگى قدرت مطلق را بكار برده‏اند. بنا بر اين قانون،

      رديف‏ها و سلسله مراتب آدمهاو گروهها بر اساس قابليت حذف، تنظيم مى‏شود. از آنجا كه قدرت بدون حذف، پديد نمى‏آيد، هر كس و هر گروه كه خود را محور قدرت مى‏كند و گمان مى‏برد با قدرت اينهمانى دارد، در ديگران، از لحاظ قابليت حذف شدن مى‏نگرد. غافل از آنكه قدرت به آلتهاى خود نيز رحم نمى‏كند.

 

 خيانتها و جنايتها و فسادهايى كه در كتاب «شنود اشباح» به مجاهدين انقلاب اسلامى نسبت داده شده‏اند:

 

 1 - كار براى امريكا در دوران شاه سابق:

 * «بهزاد (نبوى) با حسين منتظر حقيقى و مهدى خمسى و ديگرانى هم بودند كه مى‏گفتند مجاهدين بيرون زندان خائن به جنبش هستند و... تضاد اصلى را ... تضاد خلق با امپرياليسم انگليس مى‏ديدند» (ص 43 كتاب) و به استناد قول كوزيچكين (مرد شماره يك ك.گ.ب در ايران كه به انگلستان گريخت. عسگر اولادى به پاكستان رفت و در آنجا انگليسها اطلاعات در باره حزب توده را كه كوزيچكين در اختيار انتليجنت سرويس گذاشته بود، به او دادند و به استناد آن اطلاعات، رهبران و كادرهاى حزب توده توقيف شدند) بهزاد نبوى نيز از جمله كمونيستهائى است كه استراتژى نفوذ در رژيم را بكار برده و تا مقام وزارت پپش رفته است. (صص 48 و 49 كتاب)

 * «يك شركت امريكائى بود بنام «بريچ» كه بهزاد نبوى براى آنها كار مى‏كرد. يعنى خب البته، ارتباط شغلى بود. پيمانكارى و... اين شركت روى پستهاى الكترونيك و شنودهاى الكترونيكى روى روسيه، از شرق به غرب ايران كار مى‏كرد... يكى از ريشه‏هاى تاريخى بحث سيا و بهزاد و اينها كه بعضاً مطرح مى‏شود، به نظر من توى اين ارتباط «بريچ» بود.» (ص 80 كتاب قول منبه (ج)

 2 - ترورهاى ماه‏هاى اول انقلاب: ترورهاى سپهبد قرنى و مطهرى و دكتر مفتح و مهدى عراقى.

     بنا بر كتاب، «التقاطيها» از همان زندان، با «اسلام راستين» خط كشى كردند و با پيروزى انقلاب، شروع به زدن نمادهاى اين اسلام كردند. (صص 90 و 91).

 3 - گروگانگيرى كه بنا بر كتاب، خمينى و بهشتى از آن اطلاع نداشته‏اند.

 4 - تصفيه‏ها و مبارزه با بنى‏صدر: هر چند بنى‏صدر و جريان او مى‏بايد حذف مى‏شده‏است، اما آتشبيار معركه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى بوده‏اند. بخصوص (بهزاد نبوى، خسرو تهرانى و محسن رضائى و...)

 5 - قرارداد «ذلت بار» الجزيره .

 6 - انفجار در ساختمان مركزى حزب جمهورى اسلامى كه منجر به كشته شدن بهشتى و حدود 120 تن شد.

 7 - انفجار در نخست وزيرى كه منجر به كشته شدن رجائى و باهنر شد. (از قول شاهد (ش)، كشميرى بمب گذار در نخست وزيرى، عضو مجاهدين انقلاب اسلامى بوده‏است ص 125 كتاب)

 8 - نفوذ در اطلاعات ارتش و تصفيه آن به ترتيبى كه سازمان ارتش از هم بپاشد. و پيشنهاد انحلال ارتش به خمينى.

 9 - خريد پر فساد اسلحه از اسرائيل (ماجراى حيدرى كه بهشتى مأمور خريد اسلحه كرده‏بود) و غير از اسرائيل (ماجراى سرهنگ دهقان).

 10 - افتضاح ايران گيت يا مرحله دوم روابط پنهانى با حكومت ريگان - بوش .

 11 - دزديدن اسناد محرمانه دولت.

 12 - گستردن بساط شكنجه در زندانها و اعدام و...

 13 - ايجاد برخوردها از مرز تركيه تا مرز پاكستان. يا اجراى نقشه سيا و موساد.

 14 - كودتاى نوژه را بختيار رهبرى كرده بود اما بعد از كشف، كار كودتاچيان بدست افراد مجاهدين انقلاب اسلامى (بخصوص حجاريان) افتاده‏است و از آن، در پيشبرد هدفهاى سياسى و نظامى اين سازمان استفاده شده‏است.

 15 - اتصال به گروه رجوى،

 16 - نفوذ در سپاه و نيروهاى انتظامى و دولت به قصد تصرف دولت.

 17 - ترورهاى دوران خاتمى (ترور لاجوردى) و نيز قتلهاى زنجيره‏اى

 18 - تصرف مشاغل متعدد و ارتكاب فسادهاى مالى بزرگ.

 19 - تشكيل واواك و روش كردن شكنجه.

 20 - تصفيه‏ها در دستگاههاى ادارى و «عزل و نصب مديران و فرارى دادن مغزها و استعدادها.

 21 - رابطه با سازمانهاى جاسوسى اسرائيلى (شبكه جاسوسى بنام زيتون) و امريكائى (سيا).

     در صفحات 778 و 779، از قول هفته نامه حريم ، 17 «پرسش» را از بهزاد نبوى شماره كرده و در پايان «دهها سئوال ديگر» را نيز موجود دانسته است كه او بايد به آنها جواب بدهد.

     بديهى است از ملاتاريا و نقش آن، از نقش هاشمى رفسنجانى و مافياى او، از نقش بهشتى پيش از آنكه خود قربانى شود، از نقش «بيت» خمينى و «بيت خامنه‏اى» از نقش امثال مصباح يزدى و فلاحيان و حسينيان (كه خود گفته بود «ما خود قاتل بوديم») و... در اين جنايتها نه تنها اثرى نيست، كه آنها يا قربانيانند و يا قولشان حجت است بر مجرميت اعضاى سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى و ديگران.

      با وجود اين، در اين كتاب، به وقوع 21 جرم بالا اعتراف مى‏شود. بديهى است رژيم ملاتاريا جرمهاى مهم ديگر مرتكب شده‏است كه از آن جمله اند استقرار استبداد و جنگ 8 ساله و كشتارها و اعدامهاى دستجمعى و رانت خوارى و فسادهاى ديگر و... اما جنايتها و خيانتها و فسادها نيز كه به قلم آمده‏اند، پيش از اين، يا به انجامشان افتخار مى‏كردند و يا منكر انجامشان مى‏شدند.

 انقلاب اسلامى:

 

 يك جعل فرصتى مى‏دهد براى توضيحى با اهميت بسيار از لحاظ روش و تاريخ:

 

 

 انقلاب اسلامى: «شنود اشباح» قولى را نيز از محسن رفيق دوست نقل كرده‏است. با آنكه قولهاى ديگر، تكذيب صريح اين قول هستند، بخاطر اهميتى كه از لحاظ روش‏شناسى بر اصل موازنه عدمى و نيز تاريخ انقلاب دارد، آن را مى‏آوريم و نقد مى‏كنيم:

  در صفحه 611 كتاب «شنود اشبح» آمده‏است:

 «انتظاريون كه يكى از دوستان صميمى بنى‏صدر در پاريس بود و اينك نيز زندانى مى‏باشد و نيز حسين نواب كه از نزديكان بنى‏صدر بود و اعدام شد، در بازجوئيهاى خود، گفته بودند كه «تصميم ترور شخصيتهاى مهم مملكتى، در جلسه‏اى متشكل از خود ما، بنى‏صدر، موسى خيابانى و كلاهى گرفته شده‏بود.»

     اما 1 - از آنجا كه بناى كتاب بر نوشتن جرم به پاى بهزاد نبوى و مجاهدين انقلاب اسلامى است، اين ادعا را كتاب خود نقض مى‏كند. با وجود اين، 2 - رفيق دوست، خود را لو مى‏دهد. اين شخص كه از عوامل خيانتها و جنايتها و فسادهاى امثال خامنه‏اى و هاشمى رفسنجانى است، از كجا مى‏داند كه انتظاريون و شهيد حسين نواب در بازجوئيها چه گفته‏اند؟ جز اينكه از كودتاچيان و شكنجه گران بوده‏است؟ و 3 - با اينهمه، دروغى ساخته است كه نياز به تكذيب ندارد چرا كه، تا انفجار محل حزب، هيچ ارتباطى - چه رسد به اجتماع - ميان بنى‏صدر و موسى خيابانى و غير او نشد. بعد از رفتن بنى‏صدر به مخفى گاه نيز، هيچگاه با خيابانى اجتماعى نشد. و كلاهى را نيز بنى‏صدر هرگز نديده‏است. 4 - آنها كه از چگونگى سازماندهى سازمان مجاهدين خلق كمتر آگاهى دارند، مى‏دانند اگر «تصميم به ترور شخصيتهاى مملكت» مى‏بايد اتخاذ مى‏شد، بطور مسلم در چنين جلسه‏اى اتخاذ نمى‏شد. و آنها كه از روش كار بنى‏صدر كمتر آگاهى دارند مى‏دانند كه روش او ديگر است و او كسى نبود و نيست كه در چنين جلسه‏اى شركت كند. و 5 - روز بعد از انفجار در محل حزب جمهورى اسلامى، دو تن، از اعضاى مجاهدين خلق، از سوى رجوى، در منزل شهيد لقائى، بديدن بنى‏صدر رفتند. و 6 - بنى‏صدر از آنها پرسيد: اين انفجار كار شما بود؟ آنها گفتند: نه. بنى‏صدر اعلاميه‏اى صادر و اين ترور را محكوم كرد. بنى‏صدر، توسط رابط خود، از ستاد ارتش پرسيد. پاسخ ستاد اين بود: اين انفجار، انفجارى  ساده نبود، با رعايت مهندسى انفجار بعمل آمده بود. بنا بر اين، يا ارتش كرده‏است و يا سپاه. ارتش نكرده‏است. با آنكه در اين كتاب كلاهى را مأمور بمب گذارى مى‏باورانند، اما بطورى كه دورتر خواهيم ديد، اعتراف مى‏كنند در انفجار، «مهندسى انفجار» رعايت شده‏است. و 7 - اگر اين اعتراف از سوى انتظاريون و شهيد نواب بعمل آمده بود، كتاب «غائله 14 اسفند» كه كارنامه‏اى ماندگار از جنايت رژيم ملاتارياست، آن را با تفصيل مى‏آورد و شرح و تفسير مى‏كرد. در صفحات 728 و 729 اين كتاب، بازجوى از انتظاريون را آورده‏است كه بنا بر آن، انتظاريون شهيد حسين نواب را يك نوبت در روزنامه انقلاب اسلامى، پيش از انتخاب بنى‏صدر به رياست جمهورى مى‏ديده‏است و بار ديگر، او را در «يكى از مصاحبه‏هاى آقاى بنى‏صدر او را ديدم با پيرهن آستين كوتاه و در ظاهر مجاهدين، به اين طرف و آن طرف مى‏رفت كه البته مورد ايراد ما قرار گرفت و ديگر او را نديدم. و 8 - اما كتاب (صفحات 730 تا 736) بازجوئى از نواب را نيز آورده‏است. در باره انفجار، نواب نوشته است:

     «قرار شد وسيله ملاقات بنى‏صدر و هدايت را فراهم كنم... همان شبى بود كه بمب در حزب جمهورى منفجر شد... لاجرم شب را همان جا ماندم. آن شب، با بنى‏صدر به گفتگو گذشت. آقاى بنى‏صدر از برنامه‏هاى ادموند موسكى بر ضد انقلاب كه حول سه محور و خط كلى 1 - ورشكستگى اقتصاد ملى و 2 - ايجاد منازعات مرزى و 3 - اضمحلال سياسى داخلى، تنظيم شده بود، صحبت مى‏كرد. و از اين كه مورد به مورد، برنامه امريكا در شرف انجام است، بسيار افسوس مى‏خورد. او نگران وضعيت جنگ بود و در پى خبر از جبهه‏ها. از جائى شنيده بود آبادان در خطر است و سخت نگران وضع آنجا بود. صبح خبر انفجار بمب و نتايج آن را شنيديم. ايشان ناراحت بود و مى‏گفت: اى كاش از روى قانون و درايت عمل مى‏شد و كار به اين چيزها نمى‏كشيد. تا حدود غروب، كار به مطالعه و گاهى هم پر كردن نوارى در باره دوستان و گروگانگيرى و زير و بمهاى آن گذشت. غروب، بود كه داورى، از ساز مان مجاهدين خلق و يكى دو تن ديگر آمدند. داورى نزد بنى‏صدر نشست. ايشان از عاملين بمب گذارى پرسيد. داورى گفت: نمى‏دانم. هنوز اطلاعى ندارم. دو سه دقيقه بعد، راجع به وضعيت روز صحبت شد. بعد آقاى داورى سخن را به انتقال بنى‏صدر به جاى امن‏ترى كشيد... داورى و دوستانش رفتند. باقى شب، دنباله نوار گروگانگيرى را ادامه دادند. فردا صبح آقاى بنى‏صدر اعلاميه‏اى نوشت كه در آن، از اعدامها و انفجارها كه عكس العمل يكديگر هستند و از اينكه قانون فراموش شده‏است، ابراز انزجار نموده بود و از آينده‏اى كه در صورت ادامه اين وضعيت گريبانگير كشور خواهد شد، به تفصيل، سخن گفته بود. يك نسخه از آن كپى شد كه آن شب مجاهدين بردند و نسخه اصلى هم پيش مصطفى ماند. شب، حدود هفت نيم يا هفت و چهل دقيقه بود كه داورى آمد...

     دو نكته اكنون به خاطرم رسيد كه تذكر آن خالى از فايده نيست:

 1 - بعد از ملاقات اوليه، آقاى بنى‏صدر و داورى... آقاى بنى‏صدر رو به من كرد و گفت: فكر نمى‏كنم بمب گذارى كار اينها باشد. از برخوردشان چنين چيزى بر نمى‏آمد. در ثانى، فكر نمى‏كنم اينها بتوانند از اين كارها بكنند.

 2 - در باره انتشار انقلاب اسلامى...»

     همين جا بگوئيم كه الف - علت اعدام شهيد نواب صفوى «نوار گروگانگيرى» يا رابطه پنهانى ملاتاريا با ريگان و بوش و سازش پنهانى (اكتبر سورپرايز) بود و قاضى محمدى گيلانى قصابى از قصابان اوين به او گفته بود: شما بيش از آن اطلاعات داريد كه بتوانيم شما را زنده بگذاريم. ب - در صورتى كه بنى‏صدر به رجوى گفته بود بايد «شخصيتهاى مهم مملكت» را كشت و يا اگر جلسه‏اى كه رفيق دوست جعل مى‏كند، تشكيل شده و چنين تصميمى گرفته شده‏بود، محلى براى صدور اعلاميه و محكوم كردن انفجار و سپردن از جمله به مجاهدين براى تكثير نمى‏ماند. لاجرم آنها اعتراض مى‏كردند كه از طرفى مى‏گوئيد «شخصيتهاى مهم» را بكشيد و از طرف ديگر، آن را محكوم مى‏كنيد و اعلاميه در محكوميت آن را به خود ما مى‏دهيد. و اگر بنى‏صدر از گروه رجوى خواستار ترور سران رژيم ملاتاريا شده‏بود، طى اين مدت، اين گروه هيچ فرصتى را براى كشيدن آن به رخ بنى‏صدر و «افشاى او» از دست نمى‏داد. بدين قرار، كتاب غائله 14 اسفند - كه از مستندات شنود اشباح است - دروغى را تكذيب مى‏كند كه اين كتاب از قول محسن رفيق دوست ساخته است. هرچند تكذيب آن در شنود اشباح نيز هست.

     بدينسان، شهادت زمان شفاف است: آنها كه بساط جنايت مى‏گسترند و بخاطر قدرت دست به جنايت مى‏زنند و هر بار كه مى‏خواهند كس يا كسانى را قربانى كنند، جنايت را به آنها نسبت مى‏دهند، جنايت كاران واقعى هستند. چنانكه امروز نيز بناحق گروهى را به جنايتى متهم مى‏كنند كه خود كرده‏اند. دورتر، روايت كتاب را در باره دو ترور، يكى در حزب جمهورى اسلامى و ديگرى محل نخست وزيرى، مى‏آوريم.

       با وجود اين، اين را دروغ بدون منشاء نيست. منشاء آن را كتاب غائله 14 اسفند، با بيان نصف حقيقت كه بزرگ‏ترين دروغهاست، ساخته است:

  «سران را بزنيد» عنوان صفحه 728 آن كتاب است. نخست باز جوئى سودابه سديفى را آورده‏است صفحات 729 و 730):

     «روزى من و عده‏اى در حضور بنى‏صدر بوديم... نواب اصرار داشت بنى‏صدر با يكى از سران مجاهدين تماس حاصل كند... نواب گفت: ترتيب يك تماس تلفنى را با رجوى خواهد داد. ولى بنى‏صدر معتقد بود كه تماس تلفنى دردى را دوا نمى‏كند و جز سلام و عليك پشت تلفن، حرف ديگرى نمى‏شود زد و اين مثمر ثمر نيست. نواب استدعا كرد اگر پيامى به رجوى دارد، او مى‏تواند حامل پيام باشد. و بنى‏صدر پيامش را چنين اعلام كرد:

     «بايد شروع به زدن رأسهاى آنها كرد چاره ديگرى نيست.»

     و در صفحات 735  كتاب، بازجوئى شهيد حسين نواب را در باره اظهارات سديفى و آنچه از بنى‏صدر شنيده است، آورده‏اند:

      «اين مطلب را نمى‏توانم دقيقاً به ذهنم بياورم. ولى شايد غضنفر پور بود يا رسولى كه گفت: بد نيست رجوى را ببينيد يا تماس تلفنى بگيريد يا چيزى در همين حدود. جواب آقاى بنى‏صدر بخاطرم نيست. ولى به هر حال، تا آقاى بنى‏صدر رفت ، تماس گرفته نشد. باز مى‏گويم كه اين موضوع را چه كسى مطرح كرد، خاطرم نيست. شايد هم سلامتيان بود. ولى من نبودم. زيرا من هنوز با مجاهدين تماس نگرفته بودم... آقاى بنى صدر مقدارى ديگرى هم صحبت كرد. بچه‏ها راجع به اينكه چه بايد كرد مى‏پرسيدند. من هم پرسيدم. عملاً روى بسيج مردم تكيه مى‏كرد. اين نكته را هم باز در شبهه هستم كه آن موقع مطرح شد يا نه كه اگر نتوانيم مردم را بسيج كنيم، بايد اينها را فلج كرد. يك چيزى در همين حدود. شايد گفت بايد سران را از بين برد. من والله بخاطر ندارم و نمى‏توانم با اطمينان بگويم. اگر هم گفته باشد، بطور جدى به ذهن نيامده‏است. زيرا در غير اين صورت، حتماً بخاطرم مى‏ماند...

     بعد از آوردن اعلاميه (اعلاميه مجاهدين در حمايت از بنى‏صدر) و مطالعه آنها توسط آقاى بنى‏صدر، يكى از حاضرين، احتمالاً سلامتيان يا غضنفر پور يا رسولى مطرح كرد بهتر است با رجوى ملاقاتى و يا صحبتى صورت گيرد. من مسئله تلفن را به خاطر ندارم. ولى آقاى بنى‏صدر گفت: فعلاً كه امكانش نيست و نمى‏شود. بعد بحث شد راجع به اين كه چه بايد كرد و صحبت بسيج مردم و اين كه اگر مردم عكس العمل نشان ندادند، به دلايل موجود (جو چماق و اسلحه و بطور كلى ترس)، آن وقت بايد رفت در پى زدن سران يا حذف سران در غير اين صورت، كشور از دست رفته‏است. به هر حال، يكى از اين دو راه، از لحن صحبتها و تأكيد بر مى‏آيد كه بيشتر روى حركت مردمى تا دومى (حذف سران) يا برداشت من اين طور بود.»

     بدين قرار، عقل زور محور پرونده سازانى كه كتاب «غائله 14 اسفند» را پرداخته‏اند، لاجرم، با تخريب كودتاچيان خرداد 60 شروع كرده‏اند. زيرا به اعتراف صريح خود، الف - بساط چماق و اسلحه و بگير و ببند و بكش را گسترده‏اند. در برابر تجاوز مسلحانه به حقوق فردى و جمعى مردم، بنى‏صدر و همكاران او در انديشه چه بايد كرد بوده‏اند. ب - بنى‏صدر راه حل را جنبش همگانى مردم ايران دانسته‏است. ج - اگر به ضرب چماق و اسلحه، جنبش همگانى ميسر نشد، چه بايد كرد؟ بنا بر اجماع تمامى مذاهب و مرامها و در پريروز و ديروز و امروز، مى‏بايد خشونت زورگويان را با قهرى كه خشونت را بزدايد، از ميان برداشت. و ج - راه حل جوئى بنى‏صدر نظر بوده‏است و نه دستور.

      با وجود اين، در شرائط سخت زندان اوين كه بازجويان جنايتكاران حرفه‏اى بوده‏اند، شهيد حسين نواب به ملاحظه نظر اكثريت نسبت به خمينى و نيز با ملاحظه گرفتارى كه ممكن بوده‏است براى فرماندهان وقت ارتش ايجاد كند، تمامى گفتگوها را در نياورده‏است. تمام مجرا اينست:

 الف - در كرمانشاه، در جلسه با فرماندهان ارتش، تنى چند از آنها، به بنى‏صدر پيشنهاد كردند، در كودتا، پيش دستى كند. بنى‏صدر با اين پيشنهاد مخالفت كرد. به آنها گفت: نخست با وجود جنگ، كودتا ممكن نيست و بنا بر ارزيابى فرماندهان ممكن نيز نبود. و آنگاه، با كودتا موافق نيستم. نيروى نظامى مى‏بايد مراقب بيرون از مرزها باشد و نه درون مرزها.

 ب - در تهران، بر اين باور كه خمينى بروى مردم اسلحه نمى‏كشد، مى‏گفت: خمينى تا آنجا نمى‏رود كه بروى مردم اسلحه بكشد. بنا بر اين، بميان مردم مى‏رويم و مردم كه به حركت آمدند، كودتا، در واپسين مراحل، شكست مى‏خورد. اما نظر اكثريت همكاران او اين بود كه خمينى، در 6 خرداد، مردم را تهديد به افراد مسلح خود كرده‏است. او بروى مردم اسلحه نيز خواهد كشيد. چه زود، زمان معلوم كرد حق با آنها بوده‏است.

 ج - بدينسان، سئوال اين بود كه اگر خمينى افراد مسلح و چماقدار خود را به مقابله مردم فرستاد، چه بايد كرد؟ پاسخ اين بود كه چاره ديگرى جز رفتن به پاى جنگ داخلى نمى‏ماند. پخش اسلحه ميان مردم و فراخواندن مردم به دفاع مسلحانه از انقلاب و دست آوردهاى آن، پيشنهاد شد. بنى‏صدر با اين استدلال كه 1 - مردم با ما هستند و نمى‏بايد دست بكارى بزنيم كه موافقت مردم به مخالفت بدل شود. و 2 - جنگ داخلى در موقعيتى كه كشور در گير جنگ با متجاوز خارجى است، بازى با سرنوشت كشور است. و 3 - نبايد نزاعى را كه يك عده «روحانى» براى تصرف قدرت ايجاد كرده‏اند، به نزاع افراد عادى كه سلاح بدست، آلت فعل «ائمة الكفر» شده‏اند، بدل كرد. بنا بر اين،

 د - روش بايسته همان است كه قرآن رهنمود مى‏دهد: «قاتلوا ائمة الكفر».

     نگرانى نسبت به موجوديت و استقلال كشور و مخالفت با كودتا و حفظ كشور از جنگ داخلى و حساسيت تمام نسبت به جان و حقوق انسانى حتى كسانى كه آلت فعل ملاتاريا در خيانت به كشور و جنايت نسبت به انقلاب و اسلام و ايران مى‏شدند را از قلم انداختن و گفتن يا نوشتن كه بنى‏صدر گفت: سران اينها را بزنيد، يا شخصيتهاى مهم مملكتى را بكشيد، ساختن بزرگ‏ترين دروغهااست و اين ساخته تراوش عقل زور مدار است.

      و صبر مى‏بايد تا زمان از زبان و قلم جنايتكارانى واقعيت را آشكار كند كه جنايت خود كرده را به كسانى نسبت بدهند كه نخستين قربانيان خيانت و جنايتشان بوده‏اند. بر حقانيت اهل حق و بطلان اهل باطل شهادت بدهد. از آن زمان تا امروز، هر بار كه گروهى قربانى جنايت هاشمى رفسنجانى و خامنه‏اى و همانندهاشان شد، متهم به انفجار در ساختمان حزب جمهورى اسلامى شد: حزب توده و گروه سيد مهدى هاشمى و حالا مجاهدين انقلاب اسلامى. در كتاب شنود اشباح، اثرهائى نيز ديده مى‏شود كه هم هويت قربانيان بعدى و هم متهم شدنشان را به منفجر كردن سالن اجتماعات حزب جمهورى اسلامى، بسيار كم رنگ، نشان مى‏دهد.

 انقلاب اسلامى: اينك قولهاى ديگر را بخوانيد كه تكذيب قول مجعول محسن رفيق دوست هستند و بنا بر آنها، انفجارها، كار سيا، به دستيارى بهزاد نبودى و سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى هستند!:

 

 آمران و مأموران ايجاد انفجار در ساختمان مركزى حزب جمهورى اسلامى كيانند؟:

 

 

  «شنود اشباح» نخست براى اعضاى سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى، شناسنامه سياسى مى‏سازد و به استناد آن، جنايتها و خيانتها و فسادها، از جمله دو انفجار، يكى در ساختمان مركزى حزب جمهورى اسلامى و ديگرى در ساختمان نخست وزيرى را به آنها نسبت مى‏دهد. از اين دو انفجار، نسبت دادن انفجار بمب در نخست وزيرى به بهزاد نبوى و مجاهدين انقلاب اسلامى سابقه دارد. اما نسبت دادن بمب گذارى در ساختمان حزب جمهورى اسلامى، تازگى دارد. با اين توضيح، بلحاظ حضور هاشمى رفسنجانى و بهزاد نبوى و رجائى، پيش از انفجار، ايجاد انفجار را «كار خودشان است» نيز گفته بودند. در «شنود اشباح» دفاع هاشمى رفسنجانى از بهزاد نبوى بخاطر شايع شدن دست داشتن او در ايجاد انفجار در ساختمان حزب جمهورى اسلامى، آمده‏است. البته با بيانى كه سوء ظن آن روز بجا بباوراند.

     بهر رو، «شنود اشباح» ادعا مى‏كند الف - خسرو قنبرى تهرانى - كه نخست از مجاهدين خلق بوده و سپس به مجاهدين انقلاب اسلامى پيوسته‏است - و بهزاد نبوى و مهندس سياوش سميعى و مهندس هرنديان و سعيد حجاريان و بيژن تاجيك و...، دستگاه اطلاعاتى را قبضه مى‏كنند. ب - آنها را با سيا و شبكه جاسوسى اسرائيل «شاخه زيتون» متصل مى‏كند (صص 80 و 84 و 85 تا 91 و 98 و 117 تا 120 و 123 تا 128و 400 و 401 و 438 و 470 تا 473 476 تا 484 و...). و ج - تا مى‏رسد به فصل هشتم با عنوان «كيد و كلاهى» و او را به مجاهدين انقلاب اسلامى وصل ميكند :

  در صفحه 512، قولى را از هفته نامه الوطن العربى (19/3/1993) نقل مى‏كند:

     «... سازمان سيا، با كمك مزدوران خود در داخل (ايران)، توانست يك محل گردهمآئى را منفجر كند. در آن رويداد، بين 70 تا 80 نفر از سران رژيم (جمهورى اسلامى) و در رأس آنها، محمد بهشتى كشته شدند... علميات قتل محمد رجائى و ترورهاى ديگرى نيز كه امريكائيها مستقيماً در آنها دست داشته‏اند، در پى آن، رخ دادند...»

  پس از آن، تا صفحه 530، به چهره‏پردازى از محمد بهشتى شروع مى‏كند. بديهى است با ناديده گرفتن واقعيتهاى بسيار. و به دنبال آن، كلاهى را معرفى مى‏كند. از على رضا نادعلى مى‏پرسد (ص 516): اينكه يك عده مطرح مى‏كنند به شهيد بهشتى نزديك بود، چطور؟ نادعلى پاسخ مى‏دهد: به بهشتى؟ نه. خيلى نمى‏شد گفت. و سرانجام توضيح مى‏دهد چسان كلاهى بمبها را به سالن اجتماعات حزب مى‏برد. تا مى‏رسد به اينجا كه (ص 524):

     «توى آن جلسه هم دويست نفر و خورده‏اى دعوتنامه توزيع شده بود. خود كلاهى هم ظاهره خيلى‏ها را به اين بهانه كه جلسه مهمى است و آقايان حتماً تشريف بياورند، به مكان انفجار كشانده بود. ولى آن روز، يك جلسه ديگرى هم در طبقه دوم حزب بود. سر درگيرى با بنى‏صدر، از جماران يك جمعى از آن جلسه، قبل از انفجار، اصلاً رفته بودند كه فكر مى‏كنم مرحوم رجائى بود، آقاى هاشمى بود، بهزاد نبوى بود كه البته منافقها، بعداً، روى همين ترك جلسه، كلى مانور كردند.»

      نمى‏گويد از جماران احمد خمينى بود؟ با او كس يا كسانى همراه بودند؟ او نبود كسان ديگرى بودند؟ زيرا مى‏داند كه قول معتبر اينست كه انفجار حزب بدستور «بيت خمينى» انجام گرفته‏است.

     هاشمى رفسنجانى در يادداشت 7 تير (صص 178 و 179 عبور از بحران) به وجود جلسه‏اى و حضور خود در آن، اشاره‏اى مى‏كند. مى‏نويسد «... بعد از ظهر، در جلسه شوراى مركزى حزب شركت كردم. بحثهاى مهمى در دستور بود... شب با احمد آقا در منزل قرار داشتم. به منزل آمدم. آقاى موسوى خوئينها هم آمد. در باره رياست جمهورى بحث كرديم».

       آيا اين دو مجلس يكى هستند؟ اگر آرى، در شوراى مركزى حزب جمهورى اسلامى كسانى شركت كرده‏اند كه عضو آن نبوده‏اند؟ (بهزاد نبوى و رجائى و كسانى از جماران). آن كسان از جماران، چه كسانى بودند؟ احمد خمينى هم بود و در آنجا قرار مى‏گذارند شب به خانه هاشمى رفسنجانى برود؟ بهر رو، اين تنها سانسور گويا نيست:

  در صفحات 526 تا 528 اين قولها را آورده‏است:

 * قول بهزاد نبوى (به نقل از جمهورى اسلامى 16/4/1360) را اينطور آورده‏است:

     «عاملين (چرا كلمه جمع بيان شده براى محقق معين نشده‏است) فاجعه 7 تير (انفجار در دفتر حزب جمهورى اسلامى) مشخص شده‏اند. ولى توضيح بيشترى نمى‏توانم بدهم...»

     پس از نقل قول، توضيح بهزاد نبوى را در باره علت گفتن كلمه «عاملين» را مى‏آورد: «البته اطلاعات اوليه به ما نشان داده بود كه دو موتور سوار با چند بسته به مدرسه پشت حزب رفته‏اند و به گفته‏هاى مستخدم آن مدرسه كه گفته بود انتهاى اين كوچه بن بست است، توجه نكرده بودند و شواهد موجود حاكى از آثار انفجار در مدرسه بود و ما بر مبناى آن اطلاعات، مطالب هفته پيش را گفتيم...»

 * قول اسدالله لاجوردى (باز به نقل از جمهورى اسلامى) آورده‏است (ص 527):

      «در ارتباط با فاجعه بمب گذارى در دفتر حزب جمهورى اسلامى در تحقيقاتى كه بعمل آمده، يك نفر بعنوان متهم اصلى شناخته شده كه متوارى است و شماره تلفنى از او بدست آمده كه مربوط به يكى از بنگاههاى فروش مواد منفجره مى‏باشد و صاحب آن بنگاه هم متوارى است. و تحقيق هنوز ادامه دارد كه نتايج آن را به اطلاع ملت خواهيم رساند.»

 * و از نشريه امريكائى كريسچين ساينس مانتيور (9/7/1981) نقل مى‏كند (ص 528):

     «... هنوز پاره‏اى بدگمانيها و ابهامات موجود در اطراف انفجار وجود دارند... آيا توطئه انفجار 28 ژوئن را يكى از گروههاى درون حزب كه خواهان سلطه يابى بر كليه تشكيلات است، طرح ريزى كرده‏است يا خير؟... از جمله مصاديق اين بدگمانيها، آقايان رفسنجانى و محمد على رجائى و بهزاد نبوى هستند كه لحظاتى قبل از انفجار، محل دفتر مركزى حزب جمهورى اسلامى را ترك كردند.

     يكى ديگر از منابع اطلاعاتى مى‏گفت: «تنها دقايقى پيش از انفجار، نبوى به اطرافيان خود، در كنفرانس، گفته است: احساس مى‏كند حالش خوب نيست. رجائى و رفسنجانى به او مى‏گويند كه اگر قصد دارد برود، آنها نيز در معيت وى خارج خواهند شد و انفجار، بلافاصله پس از خروج آنها صورت گرفته‏است...»

     ذيل اين نقل قول، «محقق» مى‏نويسد:

   «با دقت، مى‏توان خط ايجاد جو ابهام و اتهام از سوى عناصر امريكائى، جهت نجات عوامل اصلى جنايت را مشاهده نمود».

 با وجود اين،

  در ص 645، از قول زواره‏اى مى‏نويسد:

     «به بزرگان حزب گفتيم كه كشميرى، عضو سازمان سيا است و براى كشتن مرحوم رجائى و با هنر هم سيا مهره‏اى چون او را - كه دبير شوراى امنيت جمهورى اسلامى بود - به راحتى خرج نمى‏كند. پس بايد مهره‏اى به مراتب قوى‏تر از كشميرى در دولت داشته باشد. به دنبال آن يكى باشيد. همان جا، بعضى ناراحت شدند. در سال 1371، يكى از مقامات سيا، در مصاحبه‏اى مطبوعاتى، گفت: حزب جمهورى اسلامى و دفتر نخست وزيرى را عوامل ما منفجر كردند.»

       بدين قرار، دو انفجار در نخست وزيرى و در حزب جمهورى اسلامى، به ادعاى زواره‏اى، توسط سيا انجام گرفته‏است. اما «مهره به مراتب قوى‏تر از كشميرى» در حكومت رجائى و باهنر، چه كسى مى‏تواند باشد؟ براى يافتن پاسخ، ادعاهاى كتاب را پى مى‏گيريم:

  در صص 646 تا 648، از مجله اسپات لايت (به نقل كيهان 27 خرداد 1372 برابر 17 ژوئن 1993) را نقل مى‏كند:

     «سازمان سيا، در يكى از محرمانه‏ترين و فراگيرترين عمليات تروريستى پنهانى خود، طى سالهاى 1982 - 1980، نزديك به 200 نفر از مقامات دولتى ايران را به قتل رساند.

   ...

    حزب جمهورى اسلامى، براى اعلام برنامه‏هاى بعد از انتخابات خود، در ژانويه (لابد ژوئيه ا.ا) 1981، كنفرانس خبرى خود را در سرچشمه تهران برگزار كرد. تيمهاى عملياتى سيا كه از پايگاهى پنهانى در فرانسه رهبرى مى‏شدند، مواد منفجره پلاستيكى را كه ظاهراً، بصورت وسائل مخابراتى تلويزيون در آمده بود، در محل كنفرانس جا سازى كردند.

     هنگامى كه آية الله محمد حسين بهشتى، رئيس حزب برخاست تا سخنرانى افتتاحيه حزب را شروع كند، صداى رعد آساى انفجار همه چيز را در هم ريخت.

    ...

     على رغم اقدامات امنيتى شديد، مأموران سيا موفق شدند بمبى كوچك اما بشدت پيشرفته را در كيف دستى يكى از همراهان رجائى كار بگذارند. اين انفجار، رئيس جمهورى وقت ايران و كاركنان او را كشت.»

      اما اگر نقل قول صحت داشته باشد، آنچه در باره «جاسازى مواد منفجره پلاستيكى، بصورت وسائل مخابراتى تلويزيونى، بازگو كردن اطلاعى است كه بنا بر آن، انفجار در محل حزب جمهورى اسلامى، حاصل بردن بمبى به سالن اجتماعات، در كيف رضا كلاهى، انجام نشده‏است. بلكه كسانى آگاه از مهندسى انفجار، با فرصت كافى، سيم كشى كرده و مواد منفجره را چنان جاسازى كرده‏اند كه تا وقوع انفجار توجهى را به خود جلب نكند و با وقوع انفجار، كسى زنده از سالن بيرون نرود.

     بارى، «شنود اشباح» بلافاصله، بعد از نقل اين دو قول، به سراغ بهزاد نبوى مى‏رود تا القا كند «مهره قوى سيا» كسى جز بهزاد نبوى نيست:

  در صفحه 648 از «منبع (ص)» مى‏پرسد: در بحث مربوط به اتهاماتى كه در باره كشميرى اينها، به بهزاد وارد شد، چرا آقاى هاشمى يا آقاى مهدوى كنى، توى اون مقطع، علناً موضعگيرى به نفع بهزاد نبوى كردند، حتى در نماز جمعه؟ «منبع (ص)» هم تأكيد مى‏كند كه «يعنى همان خطى كه خب ترور مى‏كرد و آدم مى‏كشت كه به نظر من، مستقيماً خط امريكا و اسرائيل بود، حالا بتوسط هركسى يا جريانى»، به توجيه رفتار هاشمى رفسنجانى و مهدوى كنى مى‏پردازد.

 * كتاب در صفحه 656 خود، از قول هاشمى رفسنجانى، بهزاد نبوى و «يك سازمان انقلابى» را در انفجار نخست وزيرى، «زير سئوال» مى‏برد. و خاطر نشان مى‏كند: «نكته قابل توجه، تعارض اين جملات با پاورقى‏هاى كتاب عبور از بحران در باره همين موضوع مى‏باشد!». در حقيقت، پيش از اين يادداشت (7 تير 1361 در كتاب «پس از بحران»، در عبور از بحران، هرگونه اتهامى به بهزاد نبوى را رد كرده‏بود.

 * در صفحات 708 و 709، مصاحبه با رضا زواره‏اى را مى‏آورد. زواره‏اى مدعى مى‏شود خمينى، همان كس كه دستور داده بود پرونده انفجار نخست وزيرى را بندند، در باره بهزاد نبوى به او گفته است:

     «آقاى زواره‏اى! چرا مرحوم رجائى بهزاد نبوى را در اين سطوح حساس‏ترين كارهاى مملكتى بالا آورد». حالا نقل به مضمون. دقيقش را دارم. «چرا سرى‏ترين امور مملكتى در دست او قرار گرفت؟»

      «با يك مظلوميت و معصوميتى شكوه از مرحوم شهيد رجائى (مى‏فرمود). حتى فرمودند: «من در مورد بهزاد نبوى به جاهائى هم رسيده‏ام. اما دلايل شرعى خيانت ندارم.»

      و من خدا را شاهد مى‏گيرم كه حتى اسمى از او در بحثهايم نياوردم و بحثم بيشتر در مسئله سرمايه گذارى در توليد بود.»

      كتاب به نقل قولها در باره بهزاد نبوى و رابطه سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى با راستى كاشانى (روحانى كه خمينى از سازمان خواسته بود، مسائلشان را از او بپرسند و تحت نظر او فعاليت كنند و استعفاى يك دسته 37 نفرى (بهزاد نبوى و...) انحلال سازمان مجاهدين انقلاب توسط خمينى مى‏پردازد تا مى‏رسد به دخالت دادن بهزاد نبوى و... در «ايران گيت» و پس از متهم كردن او و سازمان به جنايتهاى ديگر،

  در صفحات 778 و 779، ادعانامه بر ضد بهزاد نبوى را شامل 17 اتهام، از قول هفته نامه حريم (7 اسفند 1380) مى‏آورد. از جمله اتهامها كه نبوى مى‏بايد به آنها پاسخ دهد، عبارتند از:

 «1 - ماجراى ارتباط وى با مصطفى شعائيان كمونيست معروف،

 2 - ماجراى اشتغال وى در شركت بريچ امريكائى، پيمانكار ساخت و نصب دستگاههاى شنود الكترونيكى در مرز ايران و شوروى ،

 3 - ماجراى عضويت پدر و عموى وى در لژ فراماسونرى (لاينز) در سبزوار و نصب آشكار علامت رسمى فراماسونرى به سينه،

  ...

 5 - ماجراى عفو وى توسط فرح پهلوى‏

 ...

 9 - ميزان اطلاع وى از اقدامات كشميرى در ربايش اسناد سرى امريكائى‏ها، بعد از انقلاب، از مراكز اطلاعاتى ارتش و غيره،

  ...

 11 - نقش وى در تنظيم بيانيه ذلت بار الجزاير،

 12 - ميزان شناخت وى از شبكه جاسوسى اسرائيلى در ايران به نام زيتون.

 13 - نقش او در ماجراى مك فارلين.

  ...

 انقلاب اسلامى:  از آغاز تا پايان كتاب، در باره اين انفجار و نه در باره خيانتها و جنايتها و فسادها كه كتاب وقوعشان را تصديق مى‏كند، يك سند و دليل جدى بر دست داشتن بهزاد نبوى و اعضاى مجاهدين انقلاب اسلامى در آنها، ارائه نمى‏كند. بى اعتبارى قول در مقام مزاحمت را درايت و ديدن، نيز بى اعتناء است. براى مثال، از قول خمينى، به استناد گفته زواره‏اى - كه در شمار فاسدترين‏ها در جبهه خامنه‏اى - هاشمى رفسنجانى است -، بهزاد نبوى را خراب مى‏كند. حال آنكه، الف - خمينى گفته بود كسى حق ندارد از او قولى را نقل كند كه مكتوب و يا مضبوط نشده‏باشد. و ب - در طول حيات خمينى، بهزاد نبوى «وزير» بود. روايت زواره‏اى در برابر درايت (وزارت بهزاد نبوى) از اعتبار ساقط است. اگر خمينى تا آن حد شك داشت، چرا نخواست از وزارت بركنارش كنند و يا دست كم، در باره‏اش تحقيق كنند.

      بهر رو،

  اگر شنود اشباح بهيچرو نمى‏تواند ثابت كند ايجاد انفجار در ساختمان مركزى حزب جمهورى اسلامى جنايت كار بهزاد نبوى و سازمان مجاهدين، در مقام دستيار سيا و يا مستقل از سيا بوده‏است، موفق مى‏شود ثابت كند:

 الف - جنايت واقع شده‏است و تصديق مى‏شود انفجار مهندسى داشته و بنا بر اين، گروهى آن را انجام داده‏اند. اعضاى اين گروه چه كسانى هستند؟ چرا پرونده را خواباندند؟ اگر براستى انفجار كار كسانى بود كه در درون رژيم نبودند، پرونده را مى‏خواباندند؟

 ب - آمر و مأمور آن را در درون رژيم ملاتارياست كه بايد جست؟

 ج - سيا سودى در انفجار سالن اجتماعات حزب جمهورى اسلامى نداشت. زيرا كودتاى خرداد 60 انجام گرفته بود و بنا بر قول سليوان، بهشتى كسى بود كه مى‏تواند يك رژيم ثابت را ايجاد كند. زد و بند پنهانى اكتبر سورپرايز نيز بعمل آمده بود. مى‏دانيم كه كاخ سفيد به بورگه، وكيل دادگسترى و فرستاده قطب زاده، در پاسخ تقاضاى كمك براى كودتا گفته بود، رژيم خمينى بسود امريكاست و امريكا علاقه به سقوط آن ندارد. بنا بر اين، مى‏بايد

 د - انفجار را كسانى رهبرى كرده باشند كه  از استقرار رژيمى به رهبرى بهشتى و متكى به قدرت امريكا، سخت مى‏ترسيده‏اند. مگر اينكه، يك دسته از كسانى كه در سازش پنهانى شركت داشته‏اند، با توجه به موقعيت بهتر دسته ديگر، در صدد حذفش برآمده باشند. زمان مى‏گويد آن كسان، چه كسانى و اين دسته چه دسته‏اى مى‏توانسته‏اند باشند: خمينى و همه آنهائى كه قدرت را از او دارند، سود اصلى را برده‏اند. هرچند حاكمان كنونى كسانى هستند كه توسط كيمچى، به مك فارلين پيغام داده‏بودند در صورت حمايت امريكا از استقرار آنها بر قدرت، آنها حاضرند خمينى را نيز بكشند.

     بيادها مى‏آوريم كه او در پاسخ لاهوتى كه او را از همكارى با رهبران حزب جمهورى اسلامى برحذر مى‏داشته‏است، گفته بود: بعد از پايان كار بنى‏صدر، به حساب آنها و حزبشان نيز مى‏رسم. «آنها» كشته شدند و حزبشان را هم خمينى منحل كرد.

 ه - با وجود شركت بهزاد نبوى و مجاهدين انقلاب اسلامى در كودتاى خرداد 60 و در ماجراى گروگانگيرى و امضاى قرارداد خائنانه الجزيره و...، در اين دو انفجار سودى نداشتند. زيرا حكومت خود را از دست دادند. با آنكه در حكومت موسوى نيز حضور داشتند، اما بدون موقعيتى كه پيش از آن داشتند.

 

 آيا كتاب «شنود اشباح» مقدمه پرونده سازيهاى گسترده‏ايست؟:

 

 

  سايت يه خبر (4 بهمن‏81) نوشته‏است:

    بخش امنيتى سازمان مجاهدين انقلاب به رياست بهزاد نبوى دست به شنودگسترده مكالمات تلفنى مسئولان نظام زده است

    عليرغم اينكه شنود مكالمات تلفنى قانوناً مربوط به قوه قضائيه است اما عملا وزارت اطلاعات اختيار كامل اين كار را در دست دارد

    رابطين بهزاد نبوى در وزارت اطلاعات مشخص مى‏كنند مكالمات كداميك از مسئولان نهادهاى نظام كنترل شود

     اين اقدام بر اساس سياست كاركردى كردن حاكميت دوگانه صورت مى‏گيرد

    سياست كاركردى كردن حاكميت دو گانه توسط سعيد حجاريان عضو تشكيلات مخفى سازمان مجاهدين انقلاب تدوين شده است حزب مشاركت نيز با تقليد از سازمان مجاهدين انقلاب، تشكيلات امنيتى و شنود گذارى تلفن راه اندازى كرده است‏

    نماينده اين حزب، در يك اقدام ناشيانه، گزارش شنود مكالمات تلفنى را براى شركت فولاد ايران از طريق نمابر ارسال كرده است.

  در پاسخ، سايت امروز (5 بهمن‏81) نوشته‏است:

    سايت يه خبر ادعا كرد بهزاد نبوى سخنان مقامات بالا رتبه نظام را شنود مى‏كند. يكى از اعضاى فعال مجاهدين انقلاب در اين زمينه به سايت امروز گفت: كار چندان مشكلى نيست كه ببينيم چه جريانى امكان شنودگذارى دارد و اسناد پنهان معمولاً در كدام روزنامه‏ها منتشر مى‏شود. مردم هم اين مسائل را مى‏دانند اما طرح اين مساله در شرايط كنونى مى‏تواند به دو منظور خاص صورت گرفته باشد، اول احتمال لو رفتن شنود غيرقانونى اقتدارگراها از بعضى مقامات و نهادها و دوم پرونده‏سازى جديد عليه بهزاد نبوى. وى احتمال اول را قوى تر دانست.

  هفته نامه يالثارت (2بهمن 81) نوشته‏است:

     عبدى قاعدتاً اطلاعات ذيقيمتى در خصوص نقش و كاركرد و مأموريت حلقه‏هايى چون علوى تبار، ميردامادى، حجاريان و امثال آنها در نشست محفلى و برنامه‏ريزى به منظور بحران‏سازى در كشور و به راه انداختن بازى پيچيده جنگ روانى عليه انقلاب و نظام و نيز محتواى ديدار كل حزب مشاركت از ژاپن، يا ديدار امثال هادى سمتى با گرى سيك و نقش حسين بشيريه و ديگر حلقه‏هاى تكميل كننده مطبوعاتى و سياسى شبكه سكولاريسم ليبرال در تدوين اجراى برنامه‏هاى بحران آفرينى و ارتباط با ضد انقلاب خارج از كشور در اختيار دارد كه اگر تاكنون در اختيار نظام قرار نداده است، بايد از اين زاويه تخليه شود و اگر اطلاعاتى در اين زمينه‏ها موجود است بايد هر چه زودتر نسبت به افشاى وابستگى اين عناصر به بيگانگان، نزد افكار عمومى و كاركرد تخريبى آنها اقدام گردد.

     حساب آقاى خاتمى از شبكه كودتاگران جاسوس و سازمان دهنده تهاجم فرهنگى از داخل و مرتبط با افراد و محافل ضد انقلابى و صهيونيستى در خارج از كشور كاملا جداست اما به صرف وجود رفاقت‏ها يا ارتباطهاى خويشاوندى با اين و آن مقام مسؤول، نبايد شمشير عدالت را در نيام فرو برد. مسئله شبكه جاسوسى فقط به عبدى و قاضيان محدود نمى‏گردد و شبكه جاسوسى جزيى از يك شبكه برانداز نفوذى ليبراليستى است كه اگر با دقت و با صلابت و ريزبينى و قاطعيت و فارغ از ملاحظه كارى نسبت به آن برخورد شود، وجوه مختلف آن به خيلى‏ها در دولت و مجلس و شوراى شهر و جاهاى ديگر وصل مى‏شود و براى انهدام كامل شبكه نفاق كه جاسوسان لو رفته تنها بخشى از آن شبكه هستند بايد به حساب خيلى‏ها رسيدگى كرد.

 انقلاب اسلامى: بدين قرار كتاب «شنود اشباح» كه فلاحيان و حسينيان سرهم بندى كرده و نام رضا گلپور را بعنوان «مؤلف» بر آن نهاده‏اند، بيانگر پرونده سازيهائى كه توسط سه شاخه اطلاعاتى و قضائى و تبليغاتى سازمان ترور، در حال انجام است.

     در شماره آينده، روايت «شنود اشباح» را از انفجار نخست وزيرى نقل و نقد خواهيم كرد. بمناسبت توطئه‏اى را بر ملاء مى‏كنيم كه براى منتظرى چيده بودند و خنثى شد. در «شنود اشباح» او را كه از لو دهندگان ورود هيأت مك فارلين به ايران و ماجراى ايران گيت بود، بانى ايران گيت و كسى مى‏خوانند كه سيا مى‏خواسته است به رهبرى برساند. به دنبال اين دروغ سازى رسوا، دروغى ساختند كه بنا بر آن، عقل و مشاعر منتظرى مختل گشته است:

 

 انفجار در نخست وزيرى وضعيت نمائى كه‏

  وضعيت امروز رژيم را نيز نشان مى‏دهد:

 

 

 انقلاب اسلامى: اين امر كه افراد مجاهدين انقلاب اسلامى در كودتاى خرداد 60 و سازمان دادن واواك و نيز تبديل سپاه به ستون فقرات استبداد ملاتاريا نقش داشته‏اند، امرى بديهى است و همين امر را شاخه‏هاى اطلاعاتى و تبليغاتى و قضائى سازمان ترور دست مايه كرده‏اند و كتاب «شوند اشباح» را به روش پرونده سازان، تهيه و انتشار داده‏اند. با اين كار فرصتى فراهم آورده‏اند براى بررسى يكچند از جنايتها و خيانتها و فسادها:

 

 در حكومت رجائى، اطلاعات نخست وزيرى را چه كسانى تشكيل دادند؟:

 

 

  در آغاز فصل دوم، عكسى از خسرو قنبرى تهرانى آورده‏اند. اما فصل، از صفحه 71، با ذكر قسمتى از كتاب اسرار جاسوسى امريكا در ايران - نوشته اسكندر دلدم» شروع مى‏شود. در پى آن، قسمتى از كتاب «ظهور و سقوط سلطنت پهلوى»، خاطرات حسين فردوست، مى‏آيد و با يك رشته قولها در باره پايگاههاى شنود و جاسوسى امريكا در ايران، براى كسب اطلاع از داخله شوروى سابق، ادامه پيدا مى‏كند. در صفحه 80، سابقه كار بهزاد نبوى در شركت بريچ را اطلاع مى‏دهد. در صفحات بعد، «معرفى» بهزاد نبوى ادامه مى‏يابد. و بالاخره، در صفحه 98، خسرو تهرانى را، از قول فلاحيان، «معرفى» مى‏كند:

      «خسرو تهرانى، قبل از انقلاب، عنصر مجاهدين خلق بود. اما بعد از انقلاب، با مجاهدين انقلاب (اسلامى) فعاليت كرد و يك نيروى اطلاعاتى تو دار است. بلحاظ اطلاعاتى، ايشان را خيلى قوى نمى‏دانم اما نوع برخورد ايشان بگونه‏اى است كه افراد فكر مى‏كنند خيلى آدم پيچيده و مرموزى است.»

       «معرفى» خسرو تهرانى را از قول اين آن ادامه مى‏دهد تا مى‏رسد به مصاحبه با «منبع (ح) و ديگران در باره افراد دايره اطلاعات نخست وزيرى (صفحات 120 تا 128):

 * از قول «منبع (ح) در معرفى افرادى كه زير نظر خسرو تهرانى بوده‏اند:

     «محمد شريعتمدارى بود. همين گلپايگانى دفتر آقا (على خامنه‏اى) بود كه پشتيبانى بود. شريعتمدارى، معاون مالى - ادارى نخست وزيرى بود. البته، ولى خب، رفيق صميمى خسرو تهرانى و سعيد حجاريان بود و...»

 * از «مهدى منتظرى» صفحات (121 تا 124) كه خود نيز در همان دايره اطلاعات «سه چهار ماه كار كرده‏است»، مى‏پرسد: در مورد دفتر اطلاعات و تحقيقات نخست وزيرى و ارتباط نفوذيها چطور؟ و منتظرى توضيح مى‏دهد كه اطلاعات در دست افراد سازمان مجاهدين انقلاب اسلامى بود و آنها افرادى را كه خود مى‏شناختند، وارد اين دايره مى‏كردند.

 * و آنگاه، قول «شاهد (ع)» را مى‏آورد( صفحه 124):

    «در اداره دوم ستاد يا ركن 2، بالاخره يك كميته اطلاعات قرص و قايم، مدتى طول كشيد تا شكل پيدا كند و در اداره دوم بعد از انقلاب، مستقر بشود. كميته اداره دوم، بيشتر از اعضاى كميته نازى آباد و طيف چپ مجاهدين انقلاب مثل محسن رضائى و يك بخشى هم از انجمن حجتيه بودند. مثل رضوانى و مادر شاهى. دليلش هم سابقه كار تشكيلاتى بود. و اعتماد و...

      محسن رضائى بعد واحد اطلاعات و بررسيهاى سياسى و بعد واحد اطلاعات مستقل و نهايتاً، با رضا سيف اللهى، اطلاعات سپاه را تشكيل دادند.

     دسته مهندس محمد رضوى، خسرو تهرانى بود، سعيد مظفرى، غفارى، مسعود كشميرى، حبيب داداشى، جواد قديرى، تقى محمدى و به يك معنى، رضا عاصف و تيمهاى عملياتى زير دستش.

 سئوال: همان جواد قديرى شوهر زهره عطريانفر هست (از زنان رده بالاى كادر فرماندهى اطلاعاتى تشكيلات منافقين در عراق) ؟

 شاهد (ع): بله.

  تا صفحه 470 كه به «معرفى» كشميرى (متهم به ايجاد انفجار در نخست وزيرى) مى‏پردازد، صفحات كتاب به ربط دادن موسوى خوئينيها و بهزاد نبوى و... نخست به شوروى سابق و بعد به سيا، اختصاص دارند. طورى كه در خواننده القا شود كه آمر انفجارها مأموران سيا بوده‏اند. بهر رو، در صفحه‏هاى 470 تا 473، اشخاص زير، در رابطه با سازماندهى «ضد كودتا» (كودتاى نوژه)، معرفى مى‏شوند. در اين ميان، واقعيتى بس مهم از قول «منبع ف» نقل مى‏شود: طرح انحلال ارتش:

 

 پيشنهاد انحلال ارتش از زبان كشميرى در حضور اعضاى اطلاعات سپاه به خمينى:

 

 * از قول منبع (ف): «در كميته خنثى سازى نقاب (كودتا)، بعد از محسن رضائى، مهدى منتظرى سرپرست شد. مسعود كشميرى بود كه توضيح مى‏دهم. كارهاى تعقيب و مراقبت و جلب و به يك معنى عمليات لازم برعهده رضا عاصف و مجموعه اطلاعات سپاه بود، بيشتر. بازجوئيها هم مختلف انجام مى‏شد. بيژن تاجيك بود بهش مى‏گفتيم شيطون...

     محمد گلشاهى بود (يا محمد ساجدى) بازجوئى مى‏كرد... يك يوسف تشرفى بود از نيروهاى وردى نژاد بود. نادر دبيران بود اونجا مى‏گفتيم «محمد كتابى»... احمد رمضانى بود كه هيأت مديره شركتى شد... سعيد مظفرى (حجاريان) بود كه با ركنى كار مى‏كرد. حسن لاهوتى بود كه جزو بازجوها بود با مهدى اربابى اينها بود... مهدى رحمتى بود از دانشجويان لانه بود. جلال نامى بود كه توى واحد اطلاعات سپاه، پذيرش پرسنلى دستش بود. رضا نورى بود. الان فكر مى‏كنم مشاور عمويش ناطق نورى باشد. جمال اصفهانى بود. مسئوليت مركزيت كودتائى‏ها بر عهده‏اش بود. امير خراسانى بود «جمشيد» مى‏گفتيم كه وقتى جمعى خدمت حضرت امام رفتيم، كشميرى هم بود. متنى را كه تنظيم شده بود، خواند كه لب حرف اين بود كه به ارتش اميدى نيست و به‏

 نحوى پيشنهاد انحلال ارتش بود

 كه امام هم، خيلى براى من عجيب بود، فرمودند: اين موارد در ديگر جاها غير از ارتش هم هست. بين خود شما هم هست حالا كمتر يا بيشتر (نقل به مضمون)

    ... خوب، كشميرى رابطه ركن 2 ارتش با مجموعه ضد كودتا بود. يعنى رضوى كه نماينده اداره دوم بود... جواد قديرى هم بود، به عبارت بهتر، شرائط سريع و شتاب وقايع، آنقدر بود كه شما نوع ارتباط به مفهوم تشكيلاتى امروز نمى‏توانيد تعريف بكنيد، دقيقاً.

     اما خب، كشميرى با بعضى از اين افراد رفيق بود، با بعضى همكار بود با بعضى هم باند بود. شرائطى پيش مى‏آمد كه دسترسيهاى خطرناك اطلاعاتى پيدا مى‏كرد...

 * طرفه اينكه، پس از اين نقل قول، قول هاشمى رفسنجانى در نماز جمعه را از روزنامه جمهورى (14 شهريور 1360):

     «اين منافقين خلق از روزهاى اول كه انقلاب شد، شما يادتان هست كه اولين شعارشان انحلال ارتش بود و در كنار آن، چقدر به نفع دادگاههاى انقلاب، سپاه و كميته شعار مى‏دادند و ارتش را مى‏كوبيدند و امروز حركتشان را ببينيد.»

 انقلاب اسلامى: مجاهدين خلق در دادن شعار انحلال ارتش تنها نبودند. همانطور كه از قول منبع «ف» آمده‏است، نقشه انحلال ارتش در سپاه طرح شد. توسط بهشتى، به شوراى انقلاب تسليم شد. بهانه كودتاى نوژه بود كه بختيار سازمان داده بود. توجيه اين بود: چون خطر تكرار كودتاى 28 مرداد 32 توسط ارتش وجود دارد، كميته‏اى مركب از يك نماينده از شوراى انقلاب، يك نماينده از سپاه، يك نماينده از كميته‏ها و يك نماينده از دادگاه انقلاب بوجود آيد و ارتش را منحل كند و... هاشمى رفسنجانى خوب از اين پيشنهاد اطلاع داشت زيرا نقشه در حزب جمهورى اسلامى به تصويب رسيده و در واقع، كودتاى حزب و سپاه پاسداران بود. بنا بر اين، در 14 شهريور 60، نصف حقيقت را مى‏گفت كه بزرگ‏ترين دروغ است.

 * در صفحه 472، سابقه كشميرى را از قول رضا زواره‏اى (از هيأت مؤتلفه) مى‏آورد:

      «مسعود كشميرى بهمراه مهندس رضوى (كه از اعضاى شوراى مركزى سازمان مجاهدين انقلاب بود) به هادوى، دادستان انقلاب، معرفى شدند. از مجراى هادوى به اداره دوم ارتش (ركن 2)، اصلى‏ترين تشكيلات حفاظتى ارتش به شمار مى‏رفت، معرفى شد. او هم به ساختمانى رفت كه مقر اصلى جاسوسى نظامى امريكا در خاورميانه بود. در مقر فرماندهى ادارى سيا در ايران. و حدود يك ميليون اسناد از طريق او جا به جا و مفقود شدند.

 * در صفحه 473، از قول مهدى منتظرى، جواد قديرى را معرفى مى‏كند: «جواد قديرى يك آدمى بود كه سابقه تشكيلاتى كار با مجاهدين خلق را قبل از انقلاب داشت. حتى در زندان هم رفته بود و با مسعود رجوى هم بند بود و از نوچه‏هاى رجوى در زندان بود و جالبه كه بعد از آزادى از زندان و جريانات انقلاب، يك دفعه سر از دستگاه اطلاعاتى در مى‏آره...

     در صفحه 474، قديرى را از راه همسرش، زهره عطريان فر، به عطريان فر مى‏چسباند. از قول مهدى منتظرى سابقه عطريانفر را نقل مى‏كند: «... يك زمانى البته رئيس سازمان حفاظت اطلاعات نيروى انتظامى بود. ولى از سال 63 به بعد بود. بعد از حميد نقاشان. مى‏دانيد كه وقتى حفاظت اطلاعات نيروهاى مسلح تشكيل شد، اول آقاى حميد نقاشان كه به نقاشان معروفه، در زمان وزارت كشور آقاى على اكبر ناطق نورى، رئيس حفاظت نيروهاى انتظامى بودو بعدش هم آقاى عطريانفر شد.

 انقلاب اسلامى: حميد نقاشان كسى است كه در ماجراى اكتبر سورپرايز و خريدن اسلحه قاچاق نقش پيدا كرد و او را ناطق نورى به دستگاه خمينى معرفى كرده بود.

  از صفحه 474 تا 484 به «معرفى» سعيد حجاريان مى‏پردازد: مدعى مى‏شود كه در سال 60، افراد گروه رجوى براى كشتنش به او تير اندازى مى‏كنند و او بچه‏اش را سپر مى‏كند و ضارب سلاح را پائين مى‏آورد و... همسر او دكتر وجيهه مرصوصى، سابقه عضويت در سازمان مجاهدين خلق را دارد و بعد از انقلاب، با زنهاى جمعيت مؤتلفه ارتباط دارد. حجاريان خود نيز از دوستان نزديك تقى محمدى از اعضاى سازمان مجاهدين خلق بوده‏است. و

 * در جريان كودتاى نوژه، حجاريان با نام «سعيد مظفرى»، بازجوى سرگرد ركنى - كه اعدام شد - بوده‏است. از قول «شاهد (ع) نقل مى‏كند (ص 482):

     «بله، بازجوئى‏اش با سعيد حجاريان بود. حالا اگر دقيق خواستى، نوارى را هم كه تلويزيونى پخش شد، صداى بازجوى سئوال كننده، دقيقاً، صداى سعيد حجاريان اون سال، برادر «مظفرى»! توى جريان ضد كودتا، با كشميرى هم توى يك اتاق بودند. تقى محمدى هم يك حالت پادوئى و دستگيرى و اينها داشت.

 * كشميرى يك كيفى هميشه با خودش مى‏آورد و مى‏برد. مى‏گفتيم: كيفهاى اداره دومى. كه كيف چرمى‏هاى بزرگى بودند كه از بالا با حالت لولائى بسته مى‏شد و يك بند دسته چرمى هم از بالا رويش مى‏افتاد.

     بين همه ماها، او كيف رو ترك نمى‏كرد. مثلاً الان، او اگر مى‏آمد اينجا، مى‏رفت بيرون، دوباره مى‏آمد، دوباره مى‏رفت دستشوئى و... كيف را مى‏برد و مى‏آورد... يكبار ديگر كيف را با خودش خارج نكرد كه روز انفجار نخست وزيرى بود. حتى بعضى‏ها ترديدى كه داشتند مى‏گفتند: اگر كيف منفجر شده (مال) كشميرى بود، غير ممكن بود او همراه كيف نباشد.

 * در صفحه 484 طرح ناكام ترور خمينى را از قول «منبع (ك)» نقل مى‏كند: «... يك زنيكه‏اى، عفت نامى، فكر كنم «غنى پور»... را كه از فاميلهاى دور خانواده خانم امام بود، براى ترور امام نفوذ دادند. تا حدى هم موفق شده بودند كه بعضاً بدون بازرسى بدنى به جماران، رفت و آمد مى‏كرد. كه البته به لطف خدا موفق به ترور هم نشده بود... بعدها مشخص شد كه فرماندهى آن عمليات اطلاعاتى را جواد قديرى برعهده داشت.

 * در ص 508، اطلاع مى‏دهد كه حجاريان از «نهاد اطلاعات و تحقيقات نخست وزيرى به واواك رفته‏است و از قول روزنامه «هم ميهن» (23 اسفند 78) او را از دانشجويان خط امام، در ماجراى گروگانگيرى معرفى مى‏كند.

  در ص 512، دو انفجار، يكى در ساختمان مركزى حزب جمهورى و ديگرى در نخست وزيرى را - به ترتيبى كه در شماره پيش انقلاب اسلامى خوانديد - كار سيا مى‏گرداند و در صفحه 513 خاطر نشان مى‏كند محمد حسين بهشتى كه در انفجار در ساختمان حزب، كشته شد، از پايه گذاران اصلى مدرسه حقانى بوده‏است. و

 * در ص 531 به بعد نمى‏داند با نزديكى بسيار كشميرى با رجائى، چه كند! از قول زواره‏اى، مى‏پرسد: چرا كشميرى را آلت فعل آن انفجار كردند؟ زواره‏اى پاسخ مى‏دهد: «كشميرى به عنوان يك عنصر نفوذى كه تا دبير شوراى امنيت هم بالا آمده و امكان نفوذ بيشتر هم دارد، اين قدر بى ارزش بوده كه او را خرج ترور افرادى بكنند كه بسادگى از طرق ديگرى مى‏شد ترور كرد؟

     آنهمه عناصر منحرف رده پائين منافقين يا سرويسهاى جاسوسى مى‏توانستند در كوچه، خيابان، صف نانوائى و بقالى آنها را ترور كنند. ارزش كشميرى آنقدر بوده‏است كه اگر مى‏ماند و سالى حتى يكبار، مسائل مطروحه در آن سطح عالى امنيتى جمهورى اسلامى را گزارش مى‏كرد، مى‏ارزيد. چه رسد به دسترسى هر روزه او؟ چه اتفاقى افتاد كه او خرج اين ماجرا شد؟

 * در صفحه 532، از قول حسنعلى تاجدوست، كه مسئول آبدارخانه رياست جمهورى بوده است، مى‏نويسد: «كشميرى مورد احترام خود مرحوم شهيد رجائى بود. مى‏توانم بگويم حالت نورچشمى داشت. جوان لاغر اندام و چرب زبانى بود. فكر مى‏كنم كارهاى همآهنگى‏هاى جلسات با وزرا و مسئولين نظامى و انيها را معمولاً انجام مى‏داد.»

 * از قول سيد احمد خمينى (صفحه 534)، كشميرى را «جنبشى» مى‏كند: «آن شخص جنبشى كه با منافقين كار مى‏كرد، يعنى كشميرى و بنا بود يك چمدان مواد منفجره را بياورد و در كنار حضرت امام بگذارد... آمدند گفتند: آقاى كشميرى با يك ساك هست كه در آن ساك، وسائل و چيزهائى كه بناست يادداشت كنند، گفتگوهائى كه بين رياست جمهورى و نخست وزير و كابينه با امام است... آمدند گفتند: آقاى رجائى مى‏گويد: آقاى كشميرى كه دبير شورى است... اگر به ايشان هم بخواهيم اعتماد نكنيم پس ديگر به كى اعتماد كنيم؟... دوباره آمدند گفتند: آقاى باهنر و رجائى پيغام مى‏دهند به ما و بالا نمى‏آيند و مى‏گويند بايد آقاى كشميرى باشد و اين ساكش را بياورد. سماجت كرديم و گفتيم: نه چنين اجازه‏اى را نمى‏دهيم. كشميرى از ترس اينكه نكند آن چمدان را در سه راه بيت بگذارد و خودش بيايد خدمت امام، در آنجا، بچه‏هاى حفاظت بيت به آن ساك مشكوك شوند و مسئله روشن شود، بعنوان اعتراض، همراه كيفش برگشت.»

     تا اينجا، كشميرى سه هويت پيدا مى‏كند: همفكر حجاريان و... و مجاهد خلق و جنبشى (جنبش مسلمانان مبارز به رهبرى دكتر حبيب الله پيمان)!

 

 پرونده ترور رجائى و با هنر چرا، همچون پرونده انفجار در ساختمان حزب جمهورى اسلامى، به دادگاه انقلاب نرفت ؟!:

 

 

  در 8 شهريور، بساعت 3 بعد از ظهر، انفجار در ساختمان نخست وزيرى رخ مى‏دهد. در صفحه 541، از قول همسر رجائى مى‏نويسد: «آخرين روز، شهادت... صبح يكى زنگ زد و گفت: مى‏خواهند شما را شهيد كنند. ايشان خنده‏اى كرد و رفت سركار...»

     بدين قرار، به او اطلاع نيز داده‏اند. اطمينان او كامل بوده‏است و هيچ تدبيرى را ضرور نيافته‏است.

  در صفحه 542، از قول جمهورى اسلامى (10 شهريور 1360) مى‏نويسد كه بنا بر گزارش فرانس پرس، مجاهدين خلق، مسئوليت انفجار در ساختمان نخست وزيرى را برعهده گرفته بودند.

  در صفحه 543، از قول جمهورى اسلامى (9 شهريور 60)، هويت جديدى به كشميرى مى‏دهد: «هنوز از هويت صاحب سومين جسد، اطلاعى در دست نيست. اما احتمال داده مى‏شود مربوط به يكى از برادران سپاهى باشد».

  در صفحات بعد، «شنود اشباح» شرح مى‏دهد چسان براى كشميرى، در كنار گورهاى باهنر و رجائى، گور مى‏كنند و با آنكه مى‏دانسته‏اند، كشميرى كشته نشده‏است، او را در شمار «شهدا» قرار داده‏اند:

 * در 10 شهريور، در صفحات 545 و 546(كتاب از جمهورى اسلامى همان تاريخ نقل مى‏كند): «روابط عمومى نخست وزيرى ديشب اعلام داشت: نفر سومى كه ديروز توسط مردم تشييع شده‏است، متعلق به مسعود كشميرى، كارمند شهيد نخست وزيرى نبوده است. نام اين شهيد تشييع شده، سيد عبدالحسين دفتريان، مدير كل امور مالى نخست وزيرى بوده‏است.

     بر اساس همين گزارش، پيكر شهيد مسعود كشميرى، در واقعه انفجار، متلاشى شده بود كه قسمتهاى بدست آمده نيز همراه سه شهيد ديگر به خاك سپرده شده‏است.»

      پس از نقل اطلاعيه روابط عمومى نخست وزيرى، خاطر نشان مى‏كند كه دفتريان بر اثر خفگى و در آسانسور مرده‏است و جسد او، در همان لحظه اول قابل شناسائى بوده‏است و با وجود نبود جسد كشميرى، به دروغ، نخست وزيرى او را شهيد مى‏خواند و مدعى دفن او مى‏شود!

 * اما با معرفى دفتريان در صفحه 548، حضور «خط سيد ضياء» را در دستگاه رجائى و با هنر آشكار مى‏كند: او طرفدار كاشانى بوده و «بخصوص در مورد خط فكرى و روحى، علاقه‏اى كه شهيد دكتر آيت داشت، شايد در كمتر كسى ديده شود.»

     بدين قرار، او از عوامل حسن آيت بوده كه بنوبه خود عامل بقائى و بنا بر اسنادى كه در دست همين رژيم است، عامل سياست انگلستان در ايران بوده‏است.

 * در صفحات 554 و 555، توضيح زير نويس در باره يادداشت 9 شهريور هاشمى رفسنجانى را از كتاب «عبور از بحران» مى‏آورد:

      «مسعود كشميرى كارمند نخست وزيرى و منشى جلسه شوراى امنيت، عامل انفجار و فاجعه 8 شهريور بود. اين كار براى اين بود كه منافقين فكر كنند نظام نمى‏داند كه مسعود كشميرى عامل انفجار بوده و از غفلت آنها براى دستگير كردن او استفاده شود.»

 انقلاب اسلامى: اما اين توضيح، يا از ساده لوحى كامل و يا از بى حساب و كتاب دروغ گفتن است. چرا كه وقتى كشميرى نخست از نخست وزيرى بيرون مى‏رود و بعد انفجار روى مى‏دهد، در صورتى كه او عضو سازمان مجاهدين مى‏بوده، در همان دقايق اول، سازمان از سلامت او اطلاع داشته است زيرا سازمان خود او و همسرش را پنهان مى‏كند و... بنا بر اين، ساختن دروغى به اين بزرگى را دليل ديگر است آن را بايد جست؟

 * در صفحه 555، از صورت جلسه 345 مجلس ملاتاريا (25 مرداد 1361) قول زواره‏اى را نقل مى‏كند:

     «مسئله ديگر اينكه صبح حادثه، براى كشميرى جسد ساختند. شما هم مى‏دانيد افرادش هم مشخص هستند چه كسانى ساختند؟ چرا ساختند؟ چگونه مسئولين را فريب دادند؟ در زمينه تعقيب اين پرونده و كشف قضايا و شناخت شبكه جاسوسى، دادگسترى چه كرده تا حالا؟»

 * در صفحه 558 شنود اشباح، قول صادق خلخالى از كتاب خاطرات او آمده‏است: «او به قدرى مورد اعتماد آقاى رجائى بود كه اسناد سرى و فوق سرى دولت را نگهدارى مى‏كرد و آقاى رجائى به او اقتدا مى‏نمود و او براى گول زدن مردم، مسائل شرعيه و فتواى امام را بيان مى‏كرد».

 * از آنجا كه بهزاد نبوى متهم به ترتيب دادن ترور رجائى و با هنر مى‏شود، در صفحه 559 كتاب، دفاع هاشمى رفسنجانى را از او (در نماز جمعه 14 شهريور 60) نقل مى‏كند: «اخيراً، من شنيدم تلفنهائى بكار افتاده و افرادى جريانهائى كه تحقيقاً ريشه‏اش در ليبراليسم است و يا خود منافقين است، شخصيت بسيار معتبر اين جمهورى، آقاى بهزاد نبوى را دارند زير علامت سئوال قرار مى‏دهند و اين ترور دوم است».

 انقلاب اسلامى: اما الف - اين قول تكذيب قول روزنامه جمهورى اسلامى است. زيرا «منافقين» نمى‏توانسته‏اند هم بهزاد نبوى را متهم به ترتيب دادن ترور كنند و هم خود اطلاعيه بدهند و مسئوليت آن را برعهده بگيرند. و ب - بنا بر اين كتاب، روشن است كه از آغاز، افراد هيأت مؤتلفه بوده‏اند كه بهزاد نبوى را زير علامت سئوال مى‏برده‏اند.

      امر مهمى كه يك اعتراف تاريخى است اينست كه طى ربع قرن كه از انقلاب مى‏گذرد، همه آنهائى كه در ترورها، جنايتها و خيانتها و فسادها شركت داشته‏اند، الف - زور پرست بوده‏اند. و ب - حتى يك تن از خط آزادى و استقلال، در هيچيك از جنايتها و خيانتها و فسادها شركت نداشته‏اند. ج - طى يك قرن، خيانتها و جنايتها و فسادها بدست افراد مثلث زور پرست انجام گرفته‏اند و امروز نيز انجام مى‏گيرند. در تمامى اين دوره، خط آزادى و استقلال، عهده دار مسئوليت سنگين مبارزه با جنايت و خيانت و فساد بوده‏است. بارها مثلث زورپرست كوشيده‏است جنايت و خيانتها و فسادهاى خود را به شاخصهاى خط آزادى و استقلال نسبت بدهد اما جدا نشدن آنها از حق، موجب رسوائى بازهم بيشتر زور پرستان شده‏است.

  زواره‏اى به سئوال كردن و پاسخ نشنيدن ادامه مى‏دهد:

 * در صفحه 576 كتاب، به نقل از سورت جلسه 345 مجلس ملاتاريا (26 مرداد 61) قول زواره‏اى را مى‏آورد:

 «انفجار حزب جمهورى اسلامى، نتيجه تعقيبش به كجا انجاميد؟ مسئله نخست وزيرى به كجا انجاميد؟ آنچه در اين قضيه، جلب توجه مى‏كند، اينست كه اين عوامل نفوذى يك شبكه بهم پيوسته‏اى هستند كه عواملشان را به راحتى در جاهاى حساس نفوذ مى‏دهند، جا مى‏اندازند...»

 * در صفحه 578، قول هاشمى رفسنجانى را از «عبور از بحران» (يادداشت 11 شهريور 60) نقل مى‏كند:

     «به منزل آقاى موسوى اردبيلى، در كاخ نخست وزيرى رفتم. آقايان مهدوى، ربانى املشى و بهزاد نبوى آمدند. بهزاد گزارش كشف توطئه انفجار نخست وزيرى را داد. قرار شد آقاى ربانى املشى دادستان كل كشور، پرونده جريان تحقيق را زير نظير بيگرد.»

 انقلاب اسلامى: سئوالى كه فراوان تكرار شده و هيچگاه پاسخ نيافته، اينست: اگر دو انفجار در دو ساختمان حزب جمهورى اسلامى و نخست وزيرى كار سازمان مجاهدين خلق بود، الف - چرا پرونده آن به «دادگاه انقلاب» نرفت؟ اين استثناء از چه رو بود و ب - چرا پرونده خوابانده شد؟:

 * در صفحه 583، سخن هاشمى رفسنجانى را در نماز جمعه 21 شهريور 60، مى‏آورد:

     «دوره بنى‏صدر، در اين نخست وزيرى، هركس راهر كس را كه خواسته، گذاشته، توى ارتش بوده، آنجا كه مى‏خواسته گذاشته. پس اين از ضعف مملكت نيست.»

 انقلاب اسلامى: عقل زور مدار هاشمى رفسنجانى، در دروغ سازى، بنا را بر نادانى شنونده مى‏گذارد و دروغ را هرچه بزرگ‏تر مى‏سازد و تحويل مى‏دهد. در اين دروغ بس بزرگ و ابلهانه، او براى پوشاندن ضعف رژيم كودتا كه همان ضعف زورپرستى است، مى‏خواهد القاء كند كه عامل انفجار نخست وزيرى، از كسانى بوده‏است كه در دوره بنى‏صدر، در نخست وزيرى، مشغول كار شده‏است. دروغگو كم حافظه نيز مى‏شود. توضيح اينكه در رياست جمهورى بنى‏صدر، الف - نخست وزير نبود تا نخست وزير شدن رجائى و ب - كسانى كه در دفتر رياست جمهورى بكار گرفته شدند، تنى چند بيش نبودند كه يا دستگير و يا از كشور بيرون رفتند. ج - در نخست وزيرى، دو دسته بودند: آنها كه بهشتى برده و مشغول كار كرده بود و كارمندان نخست وزيرى كه از قبل از انقلاب در آنجا كار مى‏كردند. و د - كشميرى نه در نخست وزيرى بود و نه در دفتر رياست جمهورى. بشرحى كه كتاب «شنود اشباح» مى‏دهد، در سپاه و مأمور در اطلاعات ارتش و... بود و با رجائى و بهزاد نبوى، به نخست وزيرى مى‏رود. ه - اكنون كه  21 سال و 7 ماه از كودتاى خرداد 60 مى‏گذرد، حتى يك خطاى كوچك را براى عضوى از اعضاى دفتر رياست جمهورى نتوانسته‏اند ثابت كنند. با وجود اين، تكذيب دروغ او را از قول «دادستان كل» وقت بخوانيد:

 * در صفحات 587 و 588، از قول ربانى املشى، «دادستان كل» وقت (به نقل از جمهورى اسلامى 23 شهريور 60) مى‏نويسد:

     «و اما راجع به انفجار نخست وزيرى، تقريباً شايد همان روز اول مشخص شد كه عامل انفجار چه كسى بوده‏است. ما اين مطلب را فهميديم و كمابيش بعضى‏ها هم حدس مى‏زدند. ولى تا به حال چيزى نگفتيم و اين اولين بارى است كه يك مقام مسئول مى‏خواهد اين مطلب را براى مردم اظهار بكند. البته موقعى دارم اظهار مى‏كنم كه ديگر افشاى اين مطلب ضررى ندارد.

     ...

 ولى اجمالاً، كشميرى از يك سال قبل وارد نخست وزيرى مى‏شود و خيلى خوب نقش بازى مى‏كند و خيلى چهره كريه خود را مخفى مى‏دارد. بطورى كه يكى از مسئولين امر در نخست وزيرى (احتمالاً بهزاد نبوى و يا يكى ديگر از دوستان كشميرى) مى‏گفت: كه در بين هزار احتمال، يك احتمال انحراف در باره او نمى‏داديم...»

     بدين قرار، همان روز اول معلوم بوده‏است كه عامل انفجار كشميرى بوده و تا زمان اين «پيام تلويزيونى دادستان كل»، مسئولان طراز اول «جمهورى اسلامى» دروغ مى‏گفته‏اند؟ چرا دروغ مى‏گفته‏اند؟ براى يافتن پاسخ نخست به سراغ كتاب مى‏رويم:

  اين بار، از قول زواره‏اى، «شنود اشباح» هويت پنجمى براى كشميرى مى‏سازد (صص 589 و 590 كتاب به نقل از روزنامه خراسان 23 مرداد 1380):

     «در فاجعه انفجار نخست وزيرى،...، وقتى بمب گذارى شد، در اين انفجار، قاضى مسئول پرونده تحقيق، پس از بررسى اسناد ساواك، به كشميرى مشكوك شده بود كه عضو سازمان سيا است... مرحوم املشى كه دادستان كل بود از بنده خواست كه اين پرونده را دنبال كنم. كه من گفتم شرائطى دارد كه ساختمانى را در اختيار ما قرار دهند و...»!

  در صفحه 592، سئوال زواره‏اى را از اصغرى، «وزير» وقت دادگسترى (به نقل از صورت جلسه 22 شهريور 1360) نقل مى‏كند:

      «من اعتقاد خودم را مى‏گويم. با توجه به اسنادى كه به جهاتى، من ديدم كه از خانه كشميرى بدست آمده، شايد آن موقع هم براى بعضى برادرها عرض كرده باشم. سيا و آن عواملى كه كشميرى را تا اينجا رساندند، افرادى به مراتب قوى‏تر از كشميرى، بصورت نفوذى، در دستگاهها بايد داشته باشند تا كشميرى را قربانى اين كار بكنند. براى اينكه كشميرى مى‏توانسته است تمام اسناد شوراى امنيت را مرتباً در اختيار بيگانگان بگذارد. در اين زمينه چه تحقيقى شده‏است...» و

 * در همان صفحه، قول بهزاد نبوى را مى‏آورد: «در مقابل كسانى كه در مقابل نظام، اقدام مسلحانه مى‏كنند، آيا كارى جز اعدام مى‏شود كرد؟»

 انقلاب اسلامى: بديهى است بهزاد نبوى نبايد تمام واقعيت را بگويد. زيرا ناچار از اعتراف الف - به كودتا و ب - كشتار تظاهركنندگان 30 خرداد و تحميل خشونت در اشكال مختلف به جامعه ايرانى است.

 * در صفحه 595، سئوال اساسى كه همچنان بى جواب مانده را از قول زواره‏اى مى‏آورد (به نقل از همان صورت جلسه):

     «چطور شد كارهاى جزئى‏تر مى‏رود به دادسراى انقلاب و اطلاعات سپاه ولى اين كار به اين عظمت مى‏آيد دادگسترى؟ اين كارى است كه بايد دقيقاً ريشه يابى بشود؟»

  در صفحات 594 تا 601 خود، «شنود اشباح» ساختن خبر كشته شدن كشميرى در انفجار و دفن خاكستر او و تفتيش خانه كشميرى و... را از قول اين و آن مى‏آورد:

 * از قول  «منبع (ص) مى‏آورد:

     «ببين! بعد از انفجار، هيچ نشانه‏اى از مجروح يا كشته شدن كشميرى نبود. حتى در حد يك سر سوزن كه ما احتمال بدهيم مثلاً اشتباهى شده... ولى يك شايعه كذبى درست شد و پيچيد... آقاى بهزاد باستانى كه معاون و رئيس دفتر بهزاد نبوى بود، محمد سازگارا، معاون سياسى - اجتماعى بهزاد نبوى، على اكبر تهرانى، بيژن تاجيك و محمد رضوى بودند كه به نحوى هسته اوليه پخش خبر شهادت كشميرى ملعون به حساب آمدند. يعنى بقيه نقل قولهايشان ريشه در يكى از اين افراد داشت.»

 * «شنود اشباح» از او مى‏پرسد: خود آقاى بهزاد نبوى توى آن بحبوحه كجا بود؟ «منبع (ص)» پاسخ مى‏دهد:

     «اتفاقاً يك نكته جالبى هم همين بود. چون تقريباً همزمان با آتش سوزى ساختمان، بهزاد نبوى به سمت مجلس رفته بودو خودش را به رئيس مجلس رسانده بود. درست همون لحظه، همه از مجلس براى كمك به جهت برعكس مى‏رفتند. كه همان زمان هم خيلى‏ها با تعجب اين را نقل مى‏كردند.

 * «شنود اشباح» مى‏پرسد: خب، بالاخره كه مشخص مى‏شد طرف (كشميرى) كه غيب نشده. و «منبع (ص) پاسخ مى‏دهد:

     «نه خير. حالا عرض مى‏كنم. اگر روال ظاهرى قضايا انجام مى‏شد و تابوت جنازه خيالى كشميرى باز نمى‏شد، الان يك تابوت خالى در كنار قبور «شهيد رجائى» و «باهنر» وجود داشت بنام «شهيد مسعود كشميرى»!

  «شنود اشباح» در صص 598 و 599، همچنان از قول «منبع (ص)» مى‏نويسد:

 * بهزاد نبوى تيم تحقيق و بررسى انفجار نخست وزيرى را تحت سرپرستى خودش، تشكيل مى‏دهد. دسته اول مركب بوده‏است از خسرو تهرانى و محمد رضوى و على اكبر تهرانى و بيژن تاجيك و سعيد حجاريان و دسته دوم تشكيل مى‏شده‏است از سرهنگ حجازى رئيس شهربانى و چند نفر از آگاهى و يك نفر از سپاه كه البته همه كارها با دسته اول پيگيرى شد و دسته دوم بيشتر جنبه تشريفاتى داشت. و

 * «يك نكته عجيب هم وجود داشت كه يك زنى بعنوان همسر «شهيد كشميرى» در مراسم ختم شهدا شركت داده شده بود. در صورتى كه زن كشميرى با بچه هايش فرارى بودند. خانواده كشميرى را  هم بعنوان خانواده شهيد در مدرسه عالى شهيد مطهرى آورده بودند!

 * دسته اول، بدون مجوز دادستانى، منزل كشميرى را تفتيش مى‏كند و اسناد و مداركى را غير قانونى ضبط مى‏كند كه ظاهراً سر از كميته اداره دوم در آورده بود كه گويا در مورد سوابق كار كشميرى توى اداره دوم و نيروى هوائى بود كه بعداً هم روى اين اسناد با بازرسى ويژه كش و قوس شد.

 * در حقيقت، همين تفتيش غير مجاز باعث شد كه دادستان كل كشور، بازپرسى ويژه‏اى را جهت بررسى انفجار نخست وزيرى مأمور بكند. اين بازپرسى ويژه دسته تحقيق اول را منحل اعلام كرد كه بهزاد نبوى شديداً مخالفت كرد. بعداً، همين بازپرسى ويژه دادستان كل بعضى از افراد دسته اول را دستگير و ممنوع الملاقات كرد.

     نكته‏اى كه وجود داشت، اين بود كه در حقيقت، آقاى بهزاد نبوى رسيدگى به موضوع را به دوستان صميمى و همكارهاى خود مسعود كشميرى سپرده بود...

 * «شنود اشباح» مى‏پرسد: چرا منزل كشميرى را بدون همآهنگى با دادستانى تفتيش كردند؟ «منبع (ص)» پاسخ مى‏دهد:

     «خب، اين را برو از آقاى بهزاد نبوى بپرس. بگو: فلانى پرسيد: هم كشميرى هم جواد قديرى خانه هايشان بدستور شما كه صلاحيت قضائى انجام چنين كارى را نداشتى، تفتيش شد. چرا؟ وزير مشاور...

  بار ديگر، «شنود اشباح» به سراغ سخنان و پرسشهاى زواره‏اى در جلسه 345 (26 شهريور 60) مى‏رود و خط سير ادارى كشميرى را ترسيم مى‏كند(صص 608 تا 610):

</