سر مقاله روزنامه انقلاب اسلامی در هجرت شماره 733
تاریخ انتشار 6 مهر 88 برابر با 128 سپتامبر 2009
ابوالحسن بنی صدر
راهی به بیرون از بن بست
سفر به ایتالیا، به دعوت حزب دموکرات این کشور، هم به لحاظ جریان اندیشه ای که بر قرار کرد و هم از نظر اثر جنبش مردم ایران در برخاستن جوانان در کشورهای دیگر به جستن اندیشه راهنمائی برای بیرون رفتن از بن بست و بسا دست زدن به جنبش همگانی برای تغییر، ره آوردها دارد که بکار ایرانیانی می آید که به جنبش برخاسته اند:
بیان آزادی، بن بست اندیشه راهنما را می گشاید:
نخست خاطر نشان کنم که گرچه بجا است اینک که در مقام نوشتن برای هموطنان خود هستم، پاسخ ها را که به پرسشها داده ام، بسط دهم، چون بنا بر فاصله گرفتن از گفت و شنودها ندارم، پاسخها را بسطی اندک داده ام. هرگاه فرصت بیابم، به یکچند از پرسشها پاسخ تفصیلی خواهم داد.
عنوان عمومی بحث ها ، «نحله دموکراسی» بود. اهل اندیشه دعوت شده بودند تا هر یک در باره مسئله ای از مسائل مربوط به دموکراسی نظر دهند:
دموکراسی و قانون، دموکراسی و سنت و تجدد، دموکراسی در جامعه ماوراء صنعتی، بحران جهانی شدن، رفاه و جهانی شدن، اقتصاد محیط زیست، لیبرالیسم، جمهوری خواهی، جامعه دموکراتیک، هویت، چند فرهنگی، دموکراسی و اسلام، دموکراسی و دین، دموکراسی در آسیا، دموکراسی در افریقا، دموکراسی در امریکای جنوبی، دموکراسی در ایالات متحده امریکا، دموکراسی در ایتالیا، دموکراسی و اطلاعات، دموکراسی معاصر، دموکراسی و کرامت و همشهری گری، حزب و اشکال مشارکت سیاسی، گزینش قشر رهبران در دموکراسی، ارتباطات سیاسی، دموکراسی و طبقه میانه، موضوع هائی بودند که از 9 تا 14 سپتامبر، صاحب نظران نظرهای خود رادر باره آنها تشریح کردند.
1 - مسائلی که موضوع بحث شدند در جهان امروز وجود دارند و هنوز تمامی مسائل مبتلا به مردم جهان نیستند. وجود این مسائل گویای دو واقعیتند:
پیشرفت علمی و فنی در نظام سرمایه داری لیبرال، مسئله های پیشن را حل نکرده است، سهل است مسائل جدید را نیز بر آنها می افزاید. اندیشه های راهنما که بیان های گوناگون قدرت هستند، توانا به حل مسائل نیستند. بسا بحران اقتصادی جهانی، جستجوی راهی به بیرون از بن بست را ناگزیر کرده است.
2 بسا دموکراسی و قدرت، بمعنای روابط قدرت میان شخص با شخص و گروه با گروه و جامعه با جامعه و، بنا بر این، فسادگستری قدرت، می باید موضوع محوری می گشت. هرگاه عدالت بمثابه میزانی موضوع بحث می شد که بکار سنجش بار قدرت در هر رابطه می آید، نیاز به بیان آزادی را بمنزله اندیشه راهنمای توانا به بیرون بردن انسان امروز از بن بست، بهتر نمایان می کرد.
این امر که بنا بر بیان های قدرت، تضاد عدالت (= برابری) و آزادی کارفرمائی که بلحاظ نابرابری استعدادها و میل به کار و ابتکار، نابرابری میان انسانها را غیر قابل حل می کند (دموکراسی چیست از آلن تورن)، موضوع بحث شد. بحث روشن کرد که بر اصل ثنویت، نه آزادی تعریف خود را می یابد و نه عدالت تعریف و نقش خویش را بمثابه میزان می جوید. برای مثال، هرگاه میزان عدالت تنها بکار کاهش بار زور در رابطه ها بیاید، انقلاب بزرگی در نظامهای اجتماعی روی می دهد. نظامهای اجتماعی باز و تحول پذیر می شوند. اقتصاد از خدمت قدرت رها و به خدمت انسان در می آید و از شدت ندرت کاسته می شود و طبیعت بکام مرگ نمی رود و...
3 این امر که دین می باید دموکراسی را بپذیرد تا در جامعه ای دموکراسی استقرار یافتنی شود، ره آورد تجربه است و محل مناقشه نبود. این بار، رابطه دین و قدرت موضوع بحث بود. از آنجا که "پرفسور پارکر" نیز رابطه دین و قدرت را موضوع بحث خود کرده بود، بیان آزادی در قرآن، بمثابه اندیشه راهنمائی که بن بست را می گشاید، بیشتر مورد توجه قرار گرفت. چرا که صرف نظر از اهمیت دین وقتی بیان آزادی می شود، اصول راهنما و ویژگی های بیان آزادی را می توان در اندیشیدن بیان آزادی و پیشنهاد آن بکار برد:
4 به دنبال تشریح بیان آزادی، نوبت به ارزیابی و پرسش و پاسخ رسید. ارزیابی ها و پرسشها گویا هستند. گویای نیاز به یافتن راهی به بیرون از بن بست:
● آقای اوژنیو سومینی Eugenio Somaini استاد اقتصاد سیاسی در دانشگاه پارما، می گفت: اندیشه ای که ارائه شد، عالی و آرمانی است. انکار رابطه قوا عالی است. در لیبرالیسم و بیان های قدرت، بنا بر رابطه قوا است. از این رو، مبارزه برای حفظ فضای آزاد انسان و آزادی او از قدرتی که دولت است، امری دائمی است. نبود مبارزه، آیا سبب نمی شود که قدرت طلبها بر جامعه ها مسلط شوند؟ هرگاه پاسخ این باشد که انکار روابط قوا، یعنی رابطه بدون زور، مشکل رابطه سلطه گر زیر سلطه را نیز حل می کند، این اندیشه آرمانی، بکار بردنی می شود.
ارزیابی و پرسش استاد اقتصاد سیاسی گویای پایان آن دوران است که گمان می رفت، تاریخ پایان یافته است و دموکراسی لیبرال جهان را فرا می گیرد و... به ارزیابی و پرسش او، پاسخ دادم. او شایق شد ارتباط علمی ادامه بیابد.
اما توضیح و پاسخم: جهاد اکبر رها کردن خویشتن از اعتیاد به زور پذیرفتن و یا زورگفتن است. جهاد افضل نه هم مبارزه با دولت قدرتمدار و گروه بندی های سلطه جو که جامعه را ارزیاب و منتقد نگاه داشتن و رشد بر میزان عدالت را میسر کردن است. و جهاد برخورداری از حق دفاع در برابر متجاوز به حقوق انسان و جامعه او و در همان حال، زیستن بر اصل موازنه عدمی با جامعه های دیگر است. این هرسه جهاد، خشونت زدائی است. قرآن بمثابه بیان آزادی شامل قسمت دومی است که زمان فرصت ارائه آن را نمی داد. قسمت دوم قواعد خشونت زدائی بدست می دهد.
افزون بر این، چون رابطه ها از راه خدا برقرار می شوند و رابطه با خداوند رابطه قوا نیست، انسان هیچگاه از آزادی خویشتن غافل نمی ماند. سارتر بر این بود که انسان این توانائی را دارد که از تعین بیرون رود و آزادی، بیرون رفتن از تعین است. هرگاه او از موازنه عدمی آگاه می بود، بسا به این امر توجه می کرد که انسانی که از آزادی خود غافل نشود، همواره با و در هستی هوشمند است.
بدین سان، مبارزه برای آزاد زیستن، نخست، کوشش برای غافل نشدن از آزادی خویش است و سپس کوشش برای بازگشت به رابطه خالی از زور، هر بار که آدمیان از آن خارج شوند. این روش یکسره با مبارزه در محدوده روابط قوا متفاوت است. مبارزه برای آزادی در روابط قوا، نخست مبارزه است برای داشتن سهم بیشتر از قدرت بنا بر این که لیبرالیسم آزادی را قدرت فرد تعریف می کند و سپس، مبارزه است برای تمرکز و تکاثر و انباشت قدرت. از این رو است که ابعاد قدرت های اقتصادی و سیاسی و نظامی و اجتماعی و فرهنگی، زمان به زمان بزرگ می شوند و میزان ویرانگری به حدی رسیده است که طبیعت با خطر مرگ روبرو است.
● یکی از زنان اهل نظر حاضر در جمع، از این دید در «بیان آزادی» نگریست: «بیان آزادی» روش بحث آزاد را پیش رو می نهد. روشی که در آن، دانش وسیله غلبه بر رقیب نیست بلکه، وسیله رشد طرفهای بحث است. از این نظر هم که رابطه جدیدی میان انسان و باور او برقرار می کند که خشونت را - از راه دست آویز کردن باور - بی محل می کند، عالی است و به شما آقای بنی صدر، تبریک می گویم.
● یکی دیگر از حاضران، به جدائی دین بمثابه بیان آزادی، از قدرت به هرشکل که درآید، از جمله وقتی شکل دولت را به خود می گیرد، توجه کرد. این جدائی واقعی و با آزادی انسان سازگار و با جدائی دین از دولت، بمثابه دو بنیاد قدرتمدار، از اساس متفاوت است. بسا بیشترین نیاز، نیاز به دین بمثابه بیان آزادی و گرنه جستجوی بیان آزادی است.
● یک خانم پزشک، قرآن بمثابه بیان آزادی را عالی می یافت و می پرسید: چگونه است که رژیم ایران و طالبان و دیگر دین باوران خشونت گرا، نیز به قرآن رجوع می دهند؟
پاسخ شنید که از مشکلهای دنیای اسلام یکی اینست که در جریان بیگانه شدن دین در بیان قدرت، فقه یعنی همان شریعتی که دست آویز قدرت و خشونت گرایان گشته است، از قرآن و حقوق انسان بریده است. از حقوق انسان و حقوق جامعه های انسانی بریده است. شریعت بریده از قرآن و از حقوقی که قرآن یک به یک برشمرده است، تکلیف محور گشته است. این «شریعت» است که انواع بیان های قدرت گشته و در نظر اقلیتی، خشونت گرائی را جایگزین خشونت زدائی کرده است. و اکثریت بسیار بزرگی را به اطاعت از قدرت معتاد کرده است. از آنجا که دین ها گرفتار این از خود بیگانگی شده اند، بازگرداندن آنها به بیان آزادی، می تواند بزرگ ترین انقلاب در سطح جهان و در همه عصر ها بگردد.
● پرسشها در باره ایران نه تنها حاکی از حساسیت نسبت به جنبش مردم ایران بودند، بلکه در آنها، درس گرفتن از جنبش همگانی مردم ایران را نیز شامل می شدند و این امر تازگی داشت:
- انقلاب ایران که جنبشی همگانی بود که در آن گل بر گلوله پیروز شد، چرا دولتی استبدادی را به دنبال آورد که در خشونت و ویرانگری بر دولت سلطنتی پیشی گرفته است؟
- نقش دین در دولت کنونی ایران و رویدادهای بعد از انقلاب چه بوده است؟
- دوگانگی در رأس رژیم و اندازه واقعی قدرت و استقلال عمل احمدی نژاد
کف زدنهای شورانگیز و مداوم بیانگر رضایت شرکت کنندگان در اجتماع از تشریح ویژگی های بیان آزادی و پاسخها به پرسشها شدند.
روش استقامتی که مردم ایران در پیش گرفته اند و درسی که جامعه های دیگر می توانند از آن بگیرند، در پادوا، شهر استقامت، موضوع پرسش شد:
جنبش همگانی:
بحث در روز دوشنبه 14 سپتامبر2009، در شهر پادوا انجام گرفت که به دو صفت مشهور است: نماد استقامت است (استقامت در برابر فاشیسم) و شهر دانشگاهی است. قدیمی ترین دانشگاههای اروپا در این شهر است. اجتماع را حزب دموکرات ترتیب داده بود. در میان شرکت کنندگان، دانشگاهیان پرشمار بودند.
در آغاز، آقای مسعود اسماعیلو بخاطر احترام به خاطر زنده یاد رحمت خسروی و شهیدان جنبشهای ایرانیان، از حاضران خواست که بر خیزند و یک دقیقه سکوت کنند.
سپس، سناتور پائولو جیارتا Paolo Giaretta مسئول حزب دموکرات در استان ونیز، از سوی دبیر کل حزب در جلسه شرکت کرد. او و دبیر ملی حزب، فوستو راسیتی Fausto Raciti و نماینده مجلس آنتونیو برسا Antonio Bressa و نیز فیلیپو ماسیمو Filippo Massimo دبیر حزب در پادوا و ونسنزو کوزومانو Vincenzo Cusumano نماینده شهردار شهر، سخن گفتند. سناتور، بنی صدر را به دو صفت ستود: اندیشه و استقامت. گفت: بیان آزادی ای که در شهرکورتونا تشریح کردید، در همه جا بازتاب یافت. در پادوا، ما بخود می بالیم که میزبان عرضه کننده این اندیشه ایم. ومدالی را که بیانگر استقامت شهر پادوا در برابر فاشیسم است، به کسی که نیم قرن استقامت کرده و همچنان بر سر عهد با آزادی ایستاده است، اهدا کرد.
نماینده شهردار توضیح داد که جلسه شورای شهر تشکیل است و شهردار می باید در آن حضور داشته باشد. او به اطلاع بنی صدر و جمع حاضر رساند که قطعنامه ای در باره ایران، در دستور امشب شورای شهر است. پادوا بمثابه شهر استقامت، خود را با استقامت مردم ایران همراه می داند و از جنبش مردم ایران برای آزادی، حمایت می کند.
در این اجتماع، عوامل و شرائطی که می باید جمع آیند تا که جنبش همگانی میسر شود و تا پیروزی ادامه یابد، تشریح شدند. خوانندگان این گزارش، نوشته ام را در این باره، در انقلاب اسلامی شماره 732 خوانده اند. در اجتماع شهر پادوا، توضیح دادم که از آن رو این موضوع را برگزیده ام که جهان نیاز به جنبش نسل جوان در همه جامعه ها دارد. نسل های جوان می باید دوران رکود و رخوت و بی تفاوتی نسبت به اندیشه راهنما را پشت سرگذارند و مسئولیت خویشتن را در بنای جامعه های مستقل و آزاد و جامعه جهانی و مدیریتی دموکراتیک برای جهان بر عهده گیرند.
این امر که جنبش همگانی و شرائط و عوامل لازم برای این که پدید آید و تا پیروزی ادامه یابد، با موافقت همگانی روبرو شد و اجماع حاضران آن را روش جدیدی شمردند که هرگاه در پیش گرفته شود، پیروزی ببار می آورد، موجب شگفتی نشد. چرا که تغییری در نگرش و رفتار جامعه جوان در جامعه های غرب در حال پدیدار شدن است. پرسشهایی که در میان گذاشتند، اثر روش پیشنهادی را باز می گویند:
1 بنظر می رسد که ایتالیا نیز نیازمند جنبشی همگانی است. ایتالیا چگونه می تواند از جنبش مردم ایران سرمشق بگیرد؟
به این پرسش این پاسخ داده شد که هنوز می باید عوامل و شرائطی را که بر شمردم و توضیح دادم، وجود پیدا کنند تا که جنبش مردم ایران همگانی شود و تا پیروزی ادامه یابد. اما شما نیز نیازمند جنبش همگانی هستید. چرا که بحران اقتصادی جهانی و تشدید نابرابری در طول نیم قرن و تخریب محیط زیست و رابطه سلطه گر زیر سلطه که اکثریت بزرگ جامعه جهانی را در فقر فرو برده است و... و بن بست فکری که ندیدن بحرانی که جهان را در خود فرو برده است (آشکارترین دلایل گرفتاری چپ و راست بدین بن بست )، جنبش همگانی در همه جامعه ها ضرور گردانده اند. گشودن این بن بست و نیز ایجاد آن تغییرکه رابطه انسان را با بنیادهای جامعه، از جمله بنیاد اقتصادی یعنی سرمایه داری تغییر دهد و رابطه های قدرت را با رابطه حق با حق جانشین کند، در عهده اندیشمندان و نیز نسل جوان است چرا که جوان است که می باید محیط اجتماعی و نیز محیط زیست را با رشد خود در استقلال و آزادی سازگار کند.
اما درسی که جنبش مردم ایران می آموزد، اینست که تا وقتی عوامل و شرائطی که تشریح کردم، جمع نیایند، جنبش همگانی نمی شود و تا پیروزی ادامه نمی یابد. بر انگیختن جامعه به جنبش همگانی، کار وجدان همگانی است و غنای این وجدان و رها بودنش از ابهامها، بدو امکان می دهند جنبش همگانی را تصدی کند.
2 شما از وجدان همگانی صحبت کردید. در ایران یک دیکتاتوری خون ریز وجود دارد. خطر آن وجود دارد که کار به جنگ داخلی نیز کشیده شود. در ایتالیای ما، محتوا و شکل تجاوز همانند محتوا و شکل آن در ایران نیست. وجدان همگانی ما کدام محتوا را می باید بجوید تا بتوانیم به جنبش همگانی دست زنیم ؟
این پرسش پاسخ شنید: هرگاه وجدان هر ایتالیائی و وجدان همگانی ایتالیائی ها، شعور بر حقوق انسان و بر حقوق ملی و نه «منافع ملی» و بر حقوق نسلهای آینده و بر حقوق طبیعت و بر حقوق ملتهای دیگر و ضرورت رها شدن از روابط مسلط زیر سلطه با جامعه های دیگر و جهانی بودن هر جنبش ملی و نیز همگانی شدن رشد بر میزان عدالت بگردد، فرهنگ آزادی را جسته اید و وجدان اخلاقی راهبر شما در جنبش همگانی می شود. تفاوت ایران با ایتالیا در اینست که ایران در موقعیت زیر سلطه است و هرگاه خویشتن را از این موقعیت رها کند، جامعه های سلطه گر را نیز از موقعیت سلطه گر رها می کند. با این وجود، وجدان شما بر ضرورت رهایی جهان از روابط مسلط زیر سلطه و برخاستن شما برای این تغییر، کار را هم برای شما و هم برای ما بسیار آسان می کند.
پرسشهایی که در باره ایران شدند هم از لحاظ ایتالیا گویائی داشتند و هم از جهت ایران:
3 - جنبش بیرون از رژیم و برای آزاد شدن از دیکتاتوری آن، جریان دارد، در درون رژیم چه می گذرد؟ تقابلی در درون حاکمیت وجود دارد و اگر آری ربط جنبش با آن چیست؟
به این پرسش پاسخ داده شد که شعار «استقلال، آزادی، جمهوری» - که در ایران صفت «ایرانی» برآن افزوده شده است می گوید که جنبش در بیرون از رژیم و درون ایران، به سخن دیگر، مستقل از رژیم و قدرت های خارجی، جریان دارد. در همان حال، از علامتهای مرگ هر رژیم و هر سازمان سیاسی، یکی تقسیم به دو و حذف یکی از دو است. جریان حذف اینک به مرکز قدرت رسیده است و تقابل میان هاشمی رفسنجانی بمثابه نماد روحانیان قدرت طلبی که دستشان از قدرت کوتاه شده است و می شود باگروه بندیهائی با شکل مافیائی و خامنه ای است که بر مافیاهای نظامی مالی تکیه دارد. برغم دستگیری ها و محاکمه های نمایشی - فرمایشی، جنبش مردم مانع از آن شده است که مافیاهای نظامی مالی به حذف سران مخالفان درون رژیم موفق گردد. بدیهی است دفاع از حقوق زندانیان و محاکمه شوندگان و آنها که مافیاهای نظامی مالی می خواهد حذفشان کند، نه تنها کار ایرانیان در درون و بیرون ایران است بلکه کار همه سازمانهای مدافع حقوق انسان در جهان و افکار عمومی جهانی است. چرا که هم دفاع از حقوق انسان از تقدم برخوردار است و هم این دفاع سبب می شود مافیاهای نظامی مالی ناتوان تر شوند و جنبش همگانی بتواند تا پیروزی ادامه یابد.
4 چرا غرب روی اصلاح طلبان سرمایه گذاری می کند؟ شما در باره اصلاح طلبان چه فکر می کنید؟:
به این پرسش پاسخ داده شد:
● به ترتیبی که خاطر نشان کردم محل جنبش بیرون از رژیم و درون ایران است. بنا بر این، آن بخش از «اصلاح طلبان» که تا این محل راه آمده اند، حق شرکت در بدیل این رژیم را دارند.
● آنهایی که در محدوده رژیم مانده اند و از مردم نیز می خواهند در این محدوده، جنبش خویش را ادامه دهند، هم خود و هم جنبش مردم را گرفتار رکود و توقف می کنند. و چون گفته شد در گفتگو با ایرانیان که مجلس دومی بود - اگر مردم به پای صندوق ها نمی رفتند، این جنبش نیز پدید نمی آمد و رنگ سبز علامت همبستگی است، توضیح دادم که
1 پیش از انتخابات قلابی گفتند: مردم در انتخابات شرکت کنید!. هرگاه همگان در انتخابات شرکت کنند، تقلب نا ممکن می شود. به هشدارهائی که پیش از انتخابات داده شدند نیز توجه نکردند. شرکت بزرگ، فرصت تقلب بزرگ را پدید آورد و این تقلب انجام گرفت. ارزیابی آن غلط از کار درآمد. (1)
2 پیش از انتخابات می گفتند: چون جنبش همگانی کار را به انقلاب می کشاند که خشونت است و... بهترین نوع جنبش شرکت در دادن رأی است. بعد از انتخابات، جنبش به ابتکار مردم جریان یافت. به پای خود نوشتن جنبش، دروغ و خلاف اخلاق و در همان حال تکذیب یک دروغ بزرگ است که 12 سال است که اصلاح طلبان تکرار می کنند: « انقلاب خشونت است و مردم از آن پرهیز کنید.» آیا به پای خود نوشتن جنبش، تکذیب این دروغ بزرگ نیست؟
3 هم اکنون در افغانستان، شمارش آراء در حال انجام است. میزان مشارکت 37 درصد است. در استان هیلمند، میزان مشارکت، 5 درصد است. اینست که غربیان ناگزیرند بگویند که در نقاطی که مردم از مشارکت در انتخابات سرباز زده اند، دولت مشروعیت ندارد. مشارکت کم در سطح کشور و مشارکت ناچیز در قسمتهائی از کشور وقتی تقلب ها را هم در نظر بگیریم، سالب مشروعیت رئیس جمهوری می شوند. با توجه به امری که در همسایگی ایران انجام گرفته است، این پرسش محل پیدا می کند:
هرگاه تحریم، جنبشی همگانی می گشت، با شفاف ترین رفتار سلب مشروعیت از رژیم نشده بود؟ و هرگاه در پی تحریم همگانی، مردم به خیابانها در می آمدند، رژیم نامشروع توانائی رفتار جنایتکارانه ای را داشت که اکنون با مردم ایران در پیش گرفته است؟(2)
4 - این توجیه که نامزدها و اصلاح طلبان همکار آنها تحول کرده اند، نارسا است. چرا که تحول، عمل مداومی است که تحول کننده می باید از عهده برآید. جا عوض کردن برای رئیس ماندن را تحول نمی گویند. انتقاد از خود و در آخر صف قرار گرفتن و با صمیمیت برای استقرار ولایت جمهور مردم کوشیدن، اینست تحولی که هر مدعی می باید بکند. هرگاه معیار برای سنجش، ولایت جمهور مردم و استقلال و آزادی باشد، تابعیت کننده از ولایت مطلقه فقیه را بهنگام تحول، می باید با این معیار سنجید. و برای آنکه استبداد عود نکند، بدیلی ضرور است که در برابر بازگشت اعتیاد به اطاعت از قدرت، استوار بایستد.
5 - جای جنبش بیرون از رژیم و درون ایران است. هدف جنبش پایان بخشیدن به ولایت فقیه و استقرار ولایت جمهور مردم است. سخنگویان رژیم مافیاهای نظامی مالی نیز «اصلاح طلبان» را متهم می کنند که قصد آنها هم رسیدن به این مقصود بوده است. بهررو، دست کم، باید مردم را به حال خود بگذارند تا جنبش خویش را به پیش ببرند. ایران همه امکانات رشد را دارد و این رژیم دست بکار تخریب نیروهای محرکه است. بنا بر این، ضد حیات ملی و بقای ایران است.
«ایرانی اش کنیم»
ناظم ایتالیائی اجتماع، سخن از «ایرانی اش کنیم» بمیان آورد. در امریکا، «ایرانی اش کنیم» در برابر مشکل تا از پیش پا برداشتن آن استقامت کنیم، معنی می دهد. بدین سان، در پی «آیت الله»، «ایرانی اش کنیم» وارد زبان مردمان غرب می شود: آیت الله صفت کس یا کسانی شده است که زور و خشونت بکار می برند و جز زبان زور را اندر نمی یابند. در عوض، «ایرانی اش کنیم» فعلی است بمعنای استقامت در برابر زورگو و مشکل تا پیروزی بر زورگو و از میان برداشتن مشکل.
بدین قرار، «ایرانی اش کنیم» بیانگر امیدی است که استقامت مردم ایران، در برابر استبدادیان، در جهان برانگیخته است و روشی است که آموخته است. این استقامت، طی یک قرن سه جنبش بزرگ را ببار آورد و، اینک، در نخستین دهه قرن بیست و یکم مسیحی، شکل جنبش برای استقرار ولایت جمهور مردم را بخود گرفته است. استقامت مردم ایران، جهانیان را که در برابر بحران اقتصادی، آلودگی محیط زیست، خطر بی آبی که در دهه های آینده، بس بزرگ خواهد شد و... قرار گرفته اند، به جنبش همگانی می خواند. جنبش خود انگیخته مردم ایران در 30 سال پیش، یعنی انقلاب ایران، جنبشهائی را در پی آورد که سبب استقلال و آزادی ملتهائی چند شدند. جنبش در امپراطوری روسیه ابر قدرت روسی را از پا در آورد و جهان را وارد عصری کردکه در آن، سلطه ابرقدرتها پایان می پذیرد و «جهان چند قطبی» در منظر جهانیان قرار می گیرد. پس ادامه جنبش ایران تا پیروزی، بسا جهان را وارد عصر سوم، عصر استقلال و آزادی ملتها، استقلال و آزادی انسان حقوق مند می کند.
ورود به این عصر، هرگاه آغاز ترک اعتیاد به اطاعت از قدرت شود، بسا نسل جوان معنای دیگری به زندگی بدهد و در خور زندگی در صلح و رشد بر میزان عدالت و به سازی محیط زیست بگردد. اعتیاد به اطاعت از قدرت از مسائلی بود که توجه شرکت کنندگان در اجتماع را به خود جلب کرد. توجه به این امر که ترک اعتیاد به اطاعت از قدرت، نیاز به بیان آزادی بمثابه اندیشه راهنما و هدف و روش کردن استقلال و آزادی و عمل به حقوق انسان و تمرین مداوم در کاستن از نقش قدرت در زندگی دارد، گویای فشار طاقت شکنی است که قدرت در اشکال گوناگون خود بر انسان امروز وارد می کند.
نشانه هائی از توجه نسل جوان به مسئولیت و نقش خویش:
ایرانیان مبارزی که در سن 20 سالگی در انقلاب شرکت کرده و بمدت 30 سال در مبارزه با استبداد هستند، توانسته اند در نسل جوان کشورهای محل اقامت خود، اثر گذارند. جهان بینی را جانشین خود بینی، حزب بینی، و... کردن، در بخشی مدیون کوششهای ایرانیان در همه کشورهای جهان است. برانگیخن جهانیان به حمایت از جنبش مردم ایران که از جنبش ملی کردن صنعت نفت بدین سو، بدون انقطاع گشته است، همراه با خطری که محیط زیست را تهدید می کند و ویرانگریها و ستمگریهای بر مردم فلسطین و... و مشکل بر مشکل افزوده شدن در غرب، اینک شرکت در جنبش ها برای استقلال و آزادی را امری بدیهی گردانده است.
در تدارک این سفر، ایرانیانی فعال بودند و فعالیتشان ثمر بخش بود. چون اجازه نام بردن از آقای مسعود اسماعیلو را دارم، بجا است از کوششهای ارزشمند این استاد برجسته دانشگاه، تقدیر کنم. او همه مدت همراه بود و کارها یی که می باید انجام می گرفتند را به سامان می کرد.
امر تازه این که اداره کنندگان کنفرانس ها از 9 تا 14 سپتامبر در کورتونا، همه جوان بودند. جوانان فرهیخته و جهان بینی بودند. در سفرهای پیشین، جوانان دانشجو را فعال می یافتم. اما این بار، جوانانی را یافتم که در سنین 25 تا 35 ساله، در کار اندیشیدن در باره فرهنگ آزادی و برقرار کردن جریان اندیشه و وسعت بخشیدن به جریان اطلاعات، بودند:
● ناظم جلسه در پادوا، آقای فیلیپو ماسیمو دبیر حزب دموکرات در پادوا بود. او شماره اول مجله ای به زبان ایتالیائی را در اختیار گذاشت و توضیح داد که ما متوجه این امر شده ایم که جامعه ما نیازمند یک تحول عمیق فرهنگی است و ما نیاز به اندیشه راهنمائی داریم که به یمن آن، انسان آزاد باشد که نقش اول را می جوید.
● آقای فوستو راسیتی جوان فرهیخته دیگری که از دبیران حزب در سطح ملی است، نیزدر آغاز، کوتاه سخن گفت . او در باره اهمیت بهم پیوستن جنبش ها، سخنان سنجیده گفت.
● آقای ونسنزو کوزومانوکه به نمایندگی از شهردار سخن گفت، نیز، جوان بود.
با آنها تجربه ای را از دوران دانشجوئی در میان گذاشتم: هرگاه در سطح جوانان، جریان اندیشه از راه بحث آزاد برقرار شود، موجب تحکیم هم بستگی می شود و آنها می توانند، با شرکت در رهبری سازمان سیاسی خود، همگرائی میان رهبران آن را ناگزیر کنند. در ایران دوران انقلاب نیز، همبستگی در سطح جوانان، همبستگی در سطح رهبران را در پی آورد. با وجود این، اطمینان از آزادی عقل و سلامت رأی کسانی که در رهبری شرکت می کنند، از تمام اهمیت برخوردار است. از این رو، سابقه اشخاص و خطر سیر فعالیت سیاسی آنها نیز اهمیت به تمام دارد. هر جنبش، با هر آنچه را حق می داند، می باید شرکت کنندگان در رهبری را بسنجد و بدین سنجش، بقا و رشد سازمان و پیروزی آن را تضمین کند.
1 آقای کروبی در گفتگو با پزشگان صادقانه گفت: نه تقلب بزرگ و نه واکنش مردم به این تقلب را پیش بینی نکرده بوده اند.
2 - با وجود جنبش همگانی مردم ایران در اعتراض بر تقلب بزرگ و عبور از آن و رسیدن به «ولایت فقیه نه، ولایت جمهور مردم آری»، یک مؤسسه امریکایی، البته پیش از روز قدس، سنجش افکاری تلفنی انجام داده که بنا بر آن، 80 درصد گفته اند: احمدی نژاد 63 درصد آراء را بدست آورده و ریاست جمهوری او مشروع است!! گرچه جنبش مردم در روز جمعه 28 شهریور 1388، مسلم کرد که این سنجش ساختگی و فاقد اعتبار است، اما وقتی رژیمی به دروغ مدعی می شود 85 درصد دارندگان حق رأی آراء خود به صندوق انداخته اند و اصلاح طلبان این دروغ را نه تنها تکذیب نمی کنند بلکه بخود می بالند که توانسته اند این «معجزه» را ممکن کنند، صد البته، می توان با ترتیب دادن سنجش افکار قلابی، افکار عمومی امریکا و اروپا را هم فریفت.