سر مقاله روزنامه انقلاب اسلامی در هجرت شماره 732

تاریخ انتشار 23 شهریور 88 برابر با 14 سپتامبر 2009

 

پرسشها از ایرانیان و پاسخها از ابوالحسن بنی صدر

جنبش چه وقت همگانی می شود؟

 

 

نظر پرسش کننده: دیوار کاتولیکیستی وگاندیایی بر "مبارزه ی بدون خشونت"

   از آنجا که همواره مدافع مبارزه ی نظری علنی حول مسائل مبرم سیاسی بودم وهستم (به استثنای جنبه های امنیتی آن)، امید داشتم که سایر صاحبان اندیشه،  نیزقدر این فضای ارزشمند سایبری را درک میکرده وبرای گذار هر چه بیشتربه وحدت نظری وعمق بخشی به خرد جمعی سود برده وگام به پیش میگذاردند..

1 واما در باره نظرات شما : خوشبختانه جنابعالی برخلاف ایده های "رهبری تاکتیکی سایبری" فعلی بر"جنبش سبز" که از "مبارزه بدون خشونت"نگاهی مطلق گرایانه وکاتولیکیستی وگاندیایی دارند.برداشتی واقع گرایانه تری ارائه کردید. لیکن هنوز میان دو مبارزه ی "صلح وغیر صلح آمیز دیوار چینی رسم میکنید .بدینگونه که اگر مرحله صلح آمیز سیر ووظایف تاریخی اش را طی کرد وحاکمیت باپیشیرد آن مغلوب نشد، آنوقت میتوان پذیرفت که مبارزه خشونت آمیز ناگزیر در دستور کار قرار گیرد. یعنی پذیرش مبارزه ی خشونت آمیز را مشروط به شکست و.ناکامی مبارزه صلح آمیز میکنید .

2 - در حالی که من معتقدم که اگر چه باید/ تا پیش ازلحظه ی سقوط رژیم/ مبارزه ی صلح آمیز وجه غالب کل روند را داشته باشد، لیکن وجودعنصر مبارزه ی غیرصلح آمیزاز( دفاعی به تهاجمی) آن نه تنها ضروری که ناگزیرست، زیرا در صحنه ی واقعی و(نه رویایی) درگیری باسرکوبگران نمی توان حق دفاع ازجان وحیا ت راازمبارزین سلب کرد.

3 - لذا تاکید میکنم که تا لحظه ی پیش از سقوط می باید تلفیق هردو شکل را با غالبیت وجه صلح آمیز مد نظر قرار داد. گاندیست های وطنی ما اندر باب انواع تاکتیکهایشان، مردم را انذار می دهند. ومرتب میگویند که تمامی تلاش خود را بکار ببرید که گیر نیفتید .اما وقتی که سئوال میشود که اگر در جایی به دام افتادیم چه کنیم ؟سکوت میکنند / یعنی حکم به انفعال وتسلیم محض به دشمن میکنند.

4 -  یعنی از این به بعد دیگر نسخه ی شفا بخش تاکتیکی برای مبارزه ندارند جزاینکه، ازآن به بعد بگویند"اجرتان با کرام الکاتبین" واگر بگویند که حق دفاع دارید، حتما مرزش تا "جهاد و خون است "واگراجازه دفاع بهرشکل وقیمت را بدهید و بدهند، خواهیم دیددرمبارزه عملا دراین بخش، شکل خشونت بخود میگیرد .

5 - البته این حقیقتی انکار ناپذیرست. یعنی باید پذیرفت که بین این دو شکل از مبارزه، دیوار غیر قابل نفوذی وجود ندارد./ رزمی است تلفیقی/ که صلح آمیز بودن آن غالب است. ومبارزین را توصیه وحکم به تسلیم محض گاندیستی و کاتولیکیستی نمیکند .

6 - آیا هنوز مدافعین این شکل از مبارزه نخواسته ونمیخواهند ویا نمیتوانند که بطور کارشناسانه ونظری مشخص کنند که در لحظات نهایی، بالاخره چگونه میتوان درک کرد وپذیرفت که یک رژیم کودتایی کاملا مسلح که/ میان مرگ وزندگی/ قرار دارد، چگونه احتمال وامکان واگذاری کرسی های قدرت نظامی وسیاسی را آنهم " بدون خشونت " بمردم دارد و دو دستی وبسهولت خود را تسلیم میکند؟

 

* پاسخ ها به این پرسشها:

1 -  به یاد نمی آورم که  مبارزه با دولت استبدادیان را دو مرحله ای گمان برده باشم و مبارزه خشونت آمیز را موکول به بی نتیجه شدن مبارزه صلح آمیز دانسته باشم. این تقسیم بندی از این جانب نیست. چرا که ناقض جنبش همگانی و بسا گویای بی اطلاعی از آنست. در حقیقت، جنبش از راه خشونت زدائی، همگانی می شود و پیروز می گردد. مرحله دومی وجود ندارد که مبارزه خشونت آمیز محل پیدا کند.

      بدین قرار، جنبش همگانی می شود وقتی:

1.1 -  وجدان هر انسان عضو جامعه و وجدان جامعه بر حقوق انسان و حقوق ملی معرفتی شفاف می یابد و زندگی فردی و جمعی اگر نه عمل به حقوق، دست کم متمایل به عمل به حقوق می شود.

1 .2 - وجدان تاریخی از راه نقد، هرچه با حقوق سازگار نیست را شناسائی و با رها کردن خود از آنها، رابطه ای را میان انسان آزاد با گذشته و حال و آینده بر قرار می کند و به اعضای جامعه امکان می دهد با اعتیاد به اطاعت از قدرت ( زور گفتن و زور شنیدن) مبارزه کند و آن را ترک کند. ترک این اعتیاد تعیین کننده است چرا که آگاهی بر حقوق خود و نیز شعور بر ویرانگری قدرت، سبب ترک اعتیاد نمی شود. ترک اعتیاد نیاز به تمرین روز مره عمل انسان مستقل و آزاد به حقوق  خود دارد. نیاز به اندیشه و خیال و گفتار و کردار را از زور خالی کردن مستمر دارد.  اما سه کار بالا در گرو آنست که :

1. 3- اندیشه راهنما بیان آزادی شده باشد. اندیشه راهنما  بیان آزادی نمی شود هرگاه جریان آزاد اندیشه ها، نقد بیان های قدرت را میسر نسازد. به ترتیبی که نخست وجدان علمی جامعه بیان آزادی را بپذیرد و سپس، از راه همگانی کردن بیان آزادی، این بیان مقبول وجدان جمعی و وجدانهای هریک از اعضای جامعه  بگردد.  از این رو، در این مرحله، ضرور ترین کارها، ابهام زدائی است. ابهام زدائی تنها شفاف کردن دولت و نظام اجتماعی که نفی می شود نیست، بلکه روشن کردن نظام اجتماعی و دولتی که جانشین می شود نیز هست. از این رو، ابهام زدائی به نقد اندیشه های راهنما محدود نمی شود. بلکه  شامل حقوق همه حقوق مندان در جامعه جدید و رابطه ملت با  دولت حقوق مدار نیز می شود. و  نقش عدالت اجتماعی را بمثابه میزانی  معلوم می کند که در از میان برداشتن رابطه سلطه گر زیر سلطه و بسا روابط قوا، بکار سنجش تدبیر ها و بکار بردن آنها می آید.

1. 4- اتحاد ملی که جنبش همگانی را میسر می کند، نمی تواند حاصل چشم پوشی صاحبان حقوق از حقوق خود بگردد. چرا که این چشم پوشی چنین اتحادی را نا ممکن می کند. در انقلاب ایران، این حقوق فراموش نشدند. بیان شدند. اما بعد از پیروزی انقلاب، در جریان مبارزه بر سر تصرف دولت، این حقوق انکار شدند. برای مثال، استقلال و آزادی تعریف در خور جستند و برنامه ای یافتند که اجرایش سبب برخورداری از استقلال و آزادی می شد. اما اجرای این برنامه بازسازی استبداد در وابستگی را نا ممکن می ساخت. از این رو پیروان این و آن بیان قدرت، مانع اجرای برنامه شدند. هم حقوق انسان و هم منزلتی که زنان می باید باز می یافتند و هم حقوق زحمتکشان، در بیان راهنمای انقلاب، پذیرفته شدند. در جریان باز سازی استبداد بود که این حقوق انکار شدند.

1. 5- جنبش همگانی از وجدان همگانی فرمان می برد، پس برای این که در سرتاسر کشور، مردم در جنبش شرکت کند، می باید بازیافت حقوقی هدف شود که همگانی هستند. اما آیا حقوقی که همگان از آن برخوردارند، با حقوقی که انسان دارد و با حقوقی که جماعت های قومی دارند، تضاد پیدا می کنند؟  و اگر تضاد متصور باشد، جنبش همگانی است که قربانی می شود و یا حقوق این گروهها؟  پاسخ اینست:

آنها که جامعه را مرکب از طبقات دارای منافع متضاد تعریف می کنند، از این واقعیت غافل هستند که هرگاه حقوقی نباشند که تمامی اعضای جامعه در آن شریک باشند، جامعه بوجود نمی آید. از امر واقع دوم و بسیار مهمی هم غافل بودند و آن این که حقوق همگانی با حقوق انسان، از زن و مرد و حقوق قومی تضاد پیدا نمی کند. حق با حق تضاد ندارد اما  منفعت کسی با منفعت دیگری می تواند تضاد پیدا کند.

هرگاه میزان عدالت اجتماعی در کار نیاید و بر این میزان، رابطه ها را حقوق معین نسازند،  جنبش همگانی نامیسر می شود. اما میزان قراردادن عدالت اجتماعی، گروهی بندی های مسلط را خوش نمی آید. گرچه آنها از میزان شدن حقوق همگانی و حقوق انسان سود می برند و به مقام انسان مستقل و آزاد ارتقا ء می جویند. اما منافع ناشی از موقعیت مسلط را از دست می دهند.  از این رو، بسا دادن این اطمینان که در جامعه مستقل و آزاد و در رشد،  چون دیگر اعضاء، از حقوق و امکانها برخوردار می شوند، سبب پیوستن آنها به جنبش همگانی نشود،  پس جنبش همگانی شامل گروه بندی های دارای موقعیت مسلط نمی شود.  با این همه، هرگاه خشونت زدائی روش شود، ریختن ترس آنها از وضعیتی که بعد از پیروزی جنبش پیدا خواهند کرد، موجب کاهش توان رژیم در سرکوب جنبش همگانی می شود.

1. 6- جنبش همگانی نمی شود اگر وجدان همگانی به خفقان آور شدن فضای فرهنگی و ویران شدن نیروهای محرکه و عوامل این ویرانگری و فقر معنوی و مادی شعور روشن پیدا نکند. این شعور روشن حاصل کار اندیشمندانی است که چشم انداز جامعه باز و تحول پذیر را بر روی جامعه می گشایند. و هنوز، جنبش همگانی نیازمند بدیلی است که  بیان آزادی به مثابه اندیشه راهنما در عمل باشد. در انقلاب ایران، همگان امید می داشتند آقای خمینی به عهد خود وفا کند و الگوی عمل به بیان آزادی باشد. اینک، با توجه به خیانت به امید، جنبش همگانی نمی شود مگر آنکه مردم از لباس ترس ها بدرآیند. مردم  و بدیلی که الگوی عمل به بیان آزادی است یکدیگر را باز یابند.

1. 7-  جنبش همگانی نمی شود مگر با برقراری رابطه مستقیم با واقعیت ها.  توضیح اینکه در همان حال که گفتن این دروغ به مردم که گویا قانون اساسی ظرفیتهائی دارد که هرگاه مورد استفاده قرار گیرند، جامعه از بیراهه ویرانگری به راست راه رشد بازخواهد گشت، بیشتر از سرکوب گریهای وحشیانه در متوقف کردن حرکت مردم مؤثر است. بهشت مجازی ساختن و  ورود مردم را به آن نوید دادن نیز مانع از جنبش همگانی است. روش درخور، آگاه کردن همگان است  از واقعیت آن سان که هست. حق قابل تجزیه نیست و بسنده کردن به جزئی از آن، همان نتیجه را ببار می آورد که «انتخابات» 22 خرداد ببار آورد. انتقال حق از خود به دیگری نیز ممکن نیست و حاصل غفلت از حق رهبری خود، ولایت مطلقه بس ویرانگری می شود که ایران به خود ندیده بود. نسبت دین بمثابه بیان آزادی با دولت بمثابه قدرت، نسبت تضاد است و زوجیت این دو، فساد دین و دولت را ببار می آورد. و...

    و اقتضای رابطه مستقیم با واقعیت اینست که اعضای جامعه، در جریان جنبش همگانی، در تحول به جامعه باز و تحول پذیر شرکت کند. جامعه می باید واقعیت های اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی رابطه آنها را با یکدیگر شناسائی کند و اعضای جامعه بجای آنکه در ذهن، توقع های دست نیافتنی برهم افزایند، آمادگی  شرکت در کار سخت باز سازی ایران آزاد و آباد را بجویند و استعداد های خود را بکار اندازند .

1. 8-  وقتی دولت نسبت به ملت بطور کامل خارجی و بیگانه می شود و تکیه گاه اجتماعی خود را از جامعه ملی به خارج (روابط قوا با خارج از موضع زیر سلطه و یا سلطه گر) انتقال می دهد و نیز، وقتی که مجموعه ای از شبکه های تارعنکبوتی حاصل از روابط شخصی قدرت (مافیاها) بر دولت مسلط می شوند، فضای حیاتی جامعه بسته و محدود می شود.  پس برای این که جنبش همگانی روی دهد،  بازکردن فضای زندگی، با از میان برداشتن مانع، می باید هدف بگردد: ملی کردن دولت (تابع ملت کردن دولت ) و رها کردن جامعه در هر چهار بعد سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی از شبکه های تار عنکبوتی ( میزان شدن عدالت اجتماعی و قرار گرفتن امکانها در اختیار اعضای جامعه ملی ) می باید هدف بگردد و این تحول بس تعیین کننده بطور شفاف برای مردمی که در جنبش شرکت می کنند، توضیح داده شود.

     همچنان خاطر نشان می سازم که در برابر اصل، اصل را باید قرار داد و نه فرع را: در برابر وابستگی، استقلال، در برابر استبداد، آزادی، در برابر ولایت فقیه، ولایت جمهور مردم، در برابر «رهبر» صاحب حق امر و نهی و ملت مکلف به اطاعت، جامعه و انسان حقوق مند و دولت حقوق مند در خدمت ملت صاحب ولایت و حاکمیت .

1. 9- جنبش همگانی نیاز به خشونت ندارد. بکار بردن خشونت شرکت همگان را در جنبش ناممکن می کند. با وجود این و به ترتیبی که در پاسخ ها به پرسشها در باره خشونت و خشونت زدائی داده ام (خشونت و عدم خشونت و خشونت زدائی در جنبش همگانی سرمقاله شماره 731 نشریه انقلاب اسلامی)، از حقوق انسان، یکی حق دفاع از حیات و عصیان بر رژیمی است که حقوق انسانی او را رعایت نمی کند. بنا براین، حق دفاع برای هر انسان و هر گروه از انسانها وقتی دژخیمان زندگی آنها را تهدید می کنند، محفوظ و بکار بردنی است.  در همان حال که همه شرکت کنندگان می باید از حق خود آگاه شوند، نباید از نقش خشونت زدائی در همگانی شدن جنبش و بنای جامعه آزاد، در صلح، و در رشد بر میزان عدالت اجتماعی،  غفلت شود. در حقیقت، جنبش بهمان نسبت که خشونت زدائی می کند، همگانی می شود و تحول دولت زورمدار به دولت حقوقمدار، پی آمد تحول از جامعه نیمه بسته و زورمدار، به جامعه باز و حقوق مدار، می شود.

     بدین قرار، جنبش همگانی ایجاب می کند که ویرانگریهای سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی رژیم محدود بگردند، یعنی این که پرداختن به افشای جنایتها و خیانتها و فسادهای مالی و ویرانگری های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی رژیم، ضرورت تمام دارد. اما نباید به این کار بسنده کرد.  محدود کردن قلمرو عمل مافیاها (عریان در معرض دید مردم و جهانیان قرار دادن شبکه های روابط شخصی حاکمان و تحریم  همه جانبه آنها، از جمله از راه گسترش اعتصاب ها) نیز ضرور هستند. شناساندن ستون پایه های قدرت و چگونگی جانشین کردن آنها با ستون پایه های حقوق نیز، کاری بایسته است .

1. 10- جنبش همگانی واقعیت پیدا می کند وقتی مصلحت جدای از حق و حاکم بر حق، بی محل می شود. زبان، زبان حق و حقوق می شود. به یادها می آورد که جنبش مردم ایران وقتی همگانی شد که آقای خمینی به فرانسه آمد و زبان مصلحت، جای به زبان شفاف حقیقت داد: شاه باید برود، ولایت با جمهور مردم است و... پیش از آن، زبان زبان مصلحت بود. چون فرض این بود که شاه رفتنی نیست. هنوز، حتی «شاه باید سلطنت کند و نه حکومت» نیز شعار نشده بود. حداکثر توقع، «راه حل امینی»، یعنی قبولاندن نخست وزیری به شاه بود که از استقلال عمل نسبی برخوردار باشد و رعایت «منافع امریکا» و غرب در ایران را نیز بکند.  امروز نیز عمل در محدوده قانون اساسی و بهره مند کردن مردم از ظرفیتهای موجود در قانون اساسی، زبان مصلحت است و به جائی نمی رسد. نه به ولایت فقیه و آری به ولایت جمهور مردم، زبان حق و حقیقت است.

     آقای خمینی، پس از «دستیابی به قدرت» ( در واقع آلت قدرت شدن)، عهد شکست و بیان قدرت را جانشین بیان آزادی کرد. مردم ایران این عهد شکنی و حاصل آن را که تجربه کرده اند. این بار، نه ایجاد «نهادهای انقلاب» که تغییر ساخت دستگاههای دولتی و نظامی و برداشتن ستون پایه ها است که هدف می شوند و پیشاپیش جامعه از برنامه تغییر ساخت قدرتمدار به ساخت حقوق مدار و مردم سالار دولت آگاه می شود و در انجام آن، شرکت می کند .

 1. 11- جنبش همگانی می شود وقتی سانسور ها از میان برداشته می شوند و این امر نیاز بدان دارد که زبان طعن و لعن رها شود و دو جریان آزاد اندیشه ها و اطلاعات بطور کامل برقرار شوند. باز شدن وسائل ارتباط جمعی بروی اندیشه و اطلاعات،  هم تضمین کننده چند صدائی و کثرت آراء و عقاید و هم  برقرار کننده روابط سیاسی میان تمایلهای مختلف جانبدار مردم سالاری است.

      در حال حاضر،  ضروری ترین کار ها،  بازکردن وسائل ارتباط جمعی (انترنتی و غیر آن) بر روی اندیشه ها و نظرها و اطلاعات است.

1 .12- جنبش همگانی خود انگیخته و خود جوش است. از این رو، رابطه با مردم در جنبش، تغییر می کند:

 شخصیت ها و تمایلهای سیاسی در خدمت مردم قرار می گیرند. یعنی نظرها و رهنمودهایی که می دهند، نمی باید با خصلت خودانگیختگی ناسازگار باشد. بلکه می باید موانع خودانگیختگی را از سر راه بردارند. برای مثال، سازماندهی سیاسی که جامعه را تابع سلسله مراتب سازمانی کند، ضد جنبش همگانی است.  جنبش خود انگیخته، نیاز به استقلال هر فرد در رهبری خود و آزادی او در گزینش و نیز مسئولیت شناسی بمعنای شرکت در ولایت جمهور مردم دارد.  با وجود این، نیازمند بدیل مردم سالار است. پس، به ترتیبی که در پاسخها به پرسشهای پیش توضیح داده ام، در سطح جامعه، شکل گرفتن گروههائی که نقش نیروی محرکه را بر عهده می گیرند و در سطح فعالان و سازمانهای سیاسی، تشکیل جبهه در همان حال که کثرت آراء و عقاید را تضمین می کند، موفقیت در ایجاد دولت مردم سالار را نیز میسر می سازد.  دولتی که با وجود سه انقلاب، بنا نشد.

1 .13- تحقق پذیر کردن استقرار دولت مردم سالار و حقوق مند، امروز، پیش از هر زمان دیگر، شرط همگانی شدن جنبش و ادامه آن تا پیروزی است.  از این رو،  جانشین مردم سالار اهمیت تعیین کننده دارد. این جانشین  توانائی پیدا می کند به:

    مهاجرت بمعنای آزاد شدن از قدرت باوری و هدف کردن آزادی:

 باتوجه به این امر که با وجود وابستگی مردم به دولت در اقتصاد (وابستگی به درآمد نفت و گاز و قرضه ها )، ساختهای استبداد وابسته مقاومت می کنند. از میان برداشتن ستون پایه های قدرت نیز بسیار سخت است. بنا بر این، نیروی جانشین می باید دارای بیشترین استقامت باشد و انسجام خود را تا پایان تحول بنیادی و استقرار دولت مردم سالار از دست ندهد. جامعه هائی که این تحول را با موفقیت انجام داده اند، در تاریخ و دوران معاصر کم نیستند. مقایسه هند با پاکستان، ما را از  بودن این نیروی جانشین در هند و نبودنش در پاکستان، آگاه می کند. فقدان چنین نیروی جانشینی از کمبودهای اصلی سه جنبش بزرگ مردم ایران در یک قرن بود.

1 .14-  از آنجا که اعتیاد به اطاعت از قدرت، عود می کند، در جریان جنبش، گسترده کردن عرصه آزادی و، با پیروزی جنبش، اجرای برنامه ای که ایران را از استقلال و هر ایرانی را از استقلال و آزادی برخوردار کند، تقدم قطعی پیدا می کند. بدین قرار، جنبش همگانی می شود وقتی هر شرکت کننده، در آن، استقلال استعداد رهبری و آزادی انتخاب خود را بدست آورد و شرکت در جنبش، شرکت انسانهای مستقل و آزاد بگردد. ولایت جمهور مردم بدین سان تحقق می یابد. بنا بر این، هر پیشنهاد و رهنمودی، وقتی با تمرین ولایت جمهور مردم سازگاری می یابد که جمهور مردم بتوانند خود آن را بکار برند و به تجربه، تصحیح کنند.

1 .15- جنبش همگانی نیاز دارد به رها شدن از ترس ها. ترسهایی که مردم در بندشان هستند، پیش از این موضوع بررسی واقع شده اند. اما یکی از ترسها که بسا مانع بزرگ همگانی شدن جنبش می شود و ترس از «بعد از سقوط رژیم» را تشدید می کند، ترس از «انقلاب فرزندان خود را می خورد» است.  این ترس، ترس از بهم ریختن وضعیت کشور و جلولانگاه گروه های مسلح شدن آن را تشدید می کند. زیرا اینطور پنداشته می شود که چون انقلاب فرزندان خود را می خورد، پس یا باردیگر، استبداد برقرار می شود و یا ایران به سرنوشت عراق و افغانستان گرفتار می شود.

      اما انقلاب فرزندان خود را نمی خورد. برجا ماندن دولت قدرتمدار و ستون پایه های قدرت است که به قدرت طلبها فرصت می دهد دولت را تصرف کنند و فرزندان انقلاب را از میان بردارند.  همانطور که بر اثر تکرار دروغ، بسیاری باور کرده اند که رژیم جنایت و خیانت و فساد گستر حاکم، حاصل انقلاب است. بر اثر تکرار، این دروغ باور شده است که انقلاب فرزندان خود را می خورد. این دروغ با استفاده از منطق صوری ساخته می شود و واقعیت های بسیار مهم را از دید جمهور مردم می پوشاند:

 این واقعیت که دولت استبدادی فرآورده مقابله با انقلاب است و نه خود انقلاب. استقرار دولت استبدادی میسر شد زیرا ساخت دولت استبدادی می باید تغییر می کرد و نکرد، می باید ساخت مردم سالار می جست و نجست . محور قانون اساسی می باید ولایت جمهور مردم می شد و اصول قانون اساسی منطبق با ولایت جمهور مردم بیانگر چگونگی اجرای ولایت جمهور مردم می شد و نشد و...

     بدین قرار، برای آنکه مردم از این ترس بدر آیند، لازم است هدف انقلاب که ولایت جمهور مردم و استقلال و آزادی است، با هدف دیگری جایگزین نشود و نیروی جانشین توانائی استقرار دولت مردم سالار و تحقق هدفهای انقلاب را داشته باشد.  افزون بر این، ضرور است که ترسها یک به یک در معرض شناسائی همگان قرار گیرند و تدابیر لازم برای آنکه این بار ضد انقلاب فرزندان انقلاب را نخورد، سنجیده و در جریان جنبش و بعد از آن، به عمل گذاشته شوند. بدین سان، قدرت زدائی و آزاد کردن انسانها از باور به قدرت و خشونت زدائی ها ضرورت تمام پیدا می کنند.

1 .16- جنبش همگانی می شود وقتی هیچ قشر از قشرهای جامعه بیرون از آن نمانند. برای مثال کارکنان دولت از کارمندان و کارگران و نیز افراد قوای مسلح، می باید سرنوشت بهتری را از تحول بنیادی انتظار داشته باشند. در انقلاب ایران، شرکت کارکنان دولت در جنبش همگانی و پیوستن نیروهای مسلح به مردم، نقش تعیین کننده ای در پیروزی آن پیدا کردند. اما هزینه بازسازی دولت استبدادی به آنها تحمیل شد. شفاف کردن وضعیتی که کارکنان دولت و نیروهای مسلح، در پی پیروزی جنبش پیدا می کنند و تضمین آن از سوی نیروی جانشین و مردم کاری است که می باید بلادرنگ انجام بگیرد. اما قطعی ترین تضمین شرکت آنها در پیشبرد جنبش و عضویتشان در نیروی محرکه جنبش و از توان انداختن قوای سرکوب، است.

1 .17- برای این که ضد انقلاب فرزندان انقلاب را نخورد،  نه تنها نیروی جانشین می باید توانائی مقابله با وسوسه تصرف قدرت را داشته باشد، نه تنها می باید ترک اعتیاد به اطاعت از قدرت همگانی بگردد، بلکه بیان آزادی که اندیشه راهنمای جنبش همگانی می شود، می باید به جامعه امکان شرکت در خلق فرهنگ آزادی  را بدهد. می باید  حقوق را  میزان وجدان اخلاقی در داوریهایش بگرداند، می باید شرکت جامعه را در بنای نظام اجتماعی باز و تحول پذیر و دولت مردم سالار ممکن کند، می باید، امکان تکرار جنبش را تا زمانی که ساختهای قدرت محور بطور برگشت ناپذیر با ساختهای باز استقلال و آزادی محور جانشین نشده اند،  فراهم آورد. تجربه های قرن گذشته، مسلم کردند که بیان های قدرت هم از جامعه توانائی رستاخیر را می ستانند و هم به دولت جدید «امکان توجیه ایدئولوژیکی» سرکوب و از حرکت انداختن جامعه را می دهند.  دو نمونه روسیه «شوروی» و ایران بعد از انقلاب، با جانشین بیان انقلاب شدن بیان قدرتی که ولایت فقیه شد و بیانهای قدرت دیگر، نمونه های نقش بیانهای قدرت در بازسازی استبداد و سرکوب خونین مردمی است که در انقلاب شرکت کرده اند. از این رو، مبارزه روزمره با «القای ایدئولوژی» و از خود بیگانه کردن بیان آزادی در بیان قدرت، سزاوارترین کارها است و کاری است که می باید دائمی شود.

1 .18- عوامل و شرائط برانگیزنده یک ملت به جنبش همگانی که تشریح شدند، مجموعه ای را بوجود می آورند و این مجموعه جنبش همگانی و ادامه آن را تا پیروزی ممکن می کنند. با این وجود، می باید که عدالت اجتماعی میزان ارزیابی تدابیر و بکار رفتن آنها بگردد. در انقلاب ایران، آنها که می خواستند هدفهای انقلاب تحقق یابند، می خواستند عدالت اجتماعی میزان سنجش پندارها و گفتارها و کردارها و بخصوص تدبیرهائی بگردد که به اجرا گذاشته می شدند. اما کودتا بر ضد آزادی و بقصد تصرف دولت، عدالت را بمثابه میزان حذف و بعنوان هدف، وسیله تسلی دادن به قشرهای زحمتکش و همه ایرانیانی کرد که نه بعنوان انسان کرامت و منزلت جستند و نه بعنوان ملت حقوق یافتند. وجدان اخلاقی جامعه وقتی غنی و شفاف شد، خود داوری می شود که بر میزان عدالت اجتماعی اعمال و تدبیرها را ارزیابی، قبول و یا رد می کند. با این  وجود،

1 .19- میزان شدن عدالت اجتماعی بکار آن می آید که هیچ حقی از دارنده آن به دیگری انتقال نجوید. مهمتر این که حق جمهور مردم بر ولایت، به هیچ شخص یا سازمان سیاسی و یا بنیادی (دولت و بنیاد دینی ) منتقل نگردد و دو اصل استقلال و آزادی، میزان در تهیه قانون اساسی بگردند. اولی بدین معنی که هیچ قدرت خارجی شرکت در حاکمیت متعلق به ملت نیست و آزادی بدین معنی که هیچ مقام و شخص و گروهی شریک حاکمیت مردم نیست و همه افراد عضو جامعه ملی، حق برابر بر ولایت جمهور مردم را دارند. بدیهی است استقلال و آزادی بنا بر تعریف های دیگرشان نیز میزان می شوند.

    بدین قرار، چنین جنبش همگانی - که از تجربه درس گرفته و استقلال و آزادی، جامعه باز و دولت مردم سالار و حقوق مند و انسان برخوردار از کرامت و منزلت و حقوق را هدف کرده باشد- می تواند تا رسیدن به هدف ادامه یابد و با بی محل کردن زور و خشونت، به هدف برسد.

2 در پاسخ به پرسش اول، روشن شد که، در جریان جنبش همگانی، بهیچ رو نمی باید مبارز از حق دفاع از حیات خود چشم بپوشد. با این وجود، این توضیح درخور است که خشونت را استبدادیان در کار می آورند. مسئولیت کامل ویران گری و مرگ با آنها است. پس بر آنها است که خشونت را تا حد به خطر انداختن جان شرکت کنندگان در جنبش شدت نبخشند. وگرنه،

2 .1- عصیان بر ضد جباران، حقی از حقوق انسان است. هم بنا بر قرآن و هم بنا بر اعلامیه جهانی حقوق بشر. با این وجود،

2.2 -  چون خشونت را رژیم جبار بکار می برد، روشی که هم اکنون بکار می رود و عبارت است از شناسائی دژخیمان رژیم و معرفی آنها به ایرانیان و جهانیان، - بشرط آنکه دست آویز خشونت نشود بلکه سبب انصراف دژخیمان از خشونت بگردد - خشونت زدائی کار سازی است.

2 .3- باز چون خشونت را رژیم است که بکار می برد،  اصل بر واکنش شدن و خشونت بکار بردن نیست. اصل خنثی کردن خشونت است. مگر این که دژخیمان هیچ مفر دیگر باقی نگذاشته باشند و قربانی یا قربانیان خشونت نتوانند مفری بیابند. به ترتیبی که در بررسی روشهای خشونت زدائی توضیح داده شد، هرگاه بر اصل موازنه عدمی عمل شود، شرکت کنندگان در جنبش کمتر در تله های خشونت می افتند که قوای سرکوب تعبیه می کنند.

2 .4-  رفتار غلط پرهیز از معرفی سران دولت خشونت گستر، می باید جای خود را به معرفی آنها بسپارد. به ترتیبی که آنها اطمینان حاصل کنند هیچگاه، از مکافات عمل خود  نخواهند گریخت.

2 .5-  تکرار کنیم که جنبش همگانی نیاز به خشونت ندارد. پس از کودتای خرداد 60،  بر خلاف توافق نخستین، دو روش مسالمت آمیز و مسلحانه، تلفیق شدند. نتیجه این شد که جامعه از جنبش روزهای نخستین افتاد و روش مسلحانه «تنها راه و روش» گشت و سرانجامی را پیدا کرد که، امروز یافته است. استعدادهایی که قربانی شدند و هم اکنون در اردوگاه اشرف و دیگر نقاط جهان، قربانی می شوند، حاصل آن تلفیق است.

   جنبش همگانی بی نیاز از خشونت است. به همان اندازه که همگانی می شود، رژیم را از بکار بردن قوای سرکوب خود ناتوان تر می کند. هرگاه با درس گرفتن از انقلاب 57، این بار خشونت زدائی روش بگردد، از بی محل شدن خشونت بعد از پیروزی انقلاب نیز اطینمان حاصل می شود.

 2 .6-  اما چگونه می توان دانست رژیم، روی به مرگ دارد؟ به این پرسش، پیشاپیش، در نوشته ای که دو هفته پیش از انتخابات قلابی انتشار یافت، پاسخ گفته ام (رژیم در آستانه مرگ، سرمقاله نشریه انقلاب اسلامی شماره 724 ).