سر مقاله روزنامه انقلاب اسلامی شماره 709

تاریخ انتشار 6 آبان 87 برابر با 27 اکتبر 2008

 

پرسشها از آقای حسن رضائی و پاسخها از ابوالحسن بنی صدر:

قرآن در اندیشه موازنه عدمی- بخش 16

 

 

"مردمسالاری شورائی"

 

 

   بحث قرآن در اندیشه موازنه عدمی با دو پرسش باقی مانده زیر پایان می یابد:

  1.  از نظر شما، معجزه بودن قرآن به چه معناست؟ به بیان دیگر، اعجاز قرآن را در چه چیزی می دانید؟ معجزه لفظی، معجزه معنایی، معجزه علمی و...؟

 2. آیا در دریافت و ابلاغ وحی از سوی پیامبر، عنصر خیال و سلیقه او، هیچ دخالتی و تأثیری نداشته است؟

 

پاسخ مختصر:

   قرآن، معجزه عقل خلاقی است که 15 قرن است روش تعقل را به آدمیان می آموزد و انواع استبدادهای فراگیر و شیوه های گوناگون به بردگی رفتن انسان را یادآور می شود. کتابی است که همه روشهای زندگی غیرعقلانی و برده وار را نفی می کند و در برابر حقوق ذاتی و کرامت ذاتی انسان، حقوق طبیعت و همه جانداران را تذکر می دهد. معجزه است بخاطر آموزش روشهای غافل نشدن عقل از آزادی خویش و در نتیجه، محکوم نشدن به تولید فرآورده های خیالی و خرافی و وهمی، یعنی همه فرآورده های غیر عقلانی. چگونه ممکن است عقلی که پیامهایی که دریافت و ابلاغ می کند، عبارت باشد از حقوق ذاتی انسان و حقوق طبیعت و حقوق جمعی انسانها و علم بر ستون پایه های قدرت و هشدار و انذار نسبت به استبداد فراگیر و علم بر دموکراسی شورائی، در بند خیال و وهم باشد؟ :

 

نور مردم سالاری شورائی در جهانی فرو رفته در تاریکی استبداد:

 

   اما این دو پرسش پایانی فرصتی را در اختیار می گذارند که به تفصیل، به یک واقعیت بس مهم و سخت سانسور شده بپردازم:

   در عصری که تاریکی استبداد سرتاسر جهان را فراگرفته بود، پیامبر(ص) در «شوره زار» زندگی، مردمسالاری شورائی را بنیان گذارد که هرچند، هم باور راهنمای آن، هم روش کار آن و  هم تاریخ روز به روز آن، برجاست، با شگفتی فراوان، کار بزرگ او،  همچنان در سانسور کامل است.

 

*در باره وجود دموکراسی و اندیشه آن، به سراغ تاریخ برویم:

    هرودوت، در تاریخ خود، کلمه مردمسالاری (دموکراسی) را سه نوبت، بکار برده است. یک نوبت، اسم (1)  و دو نوبت فعل آن را. (2)  شاید گمان رود مأخذ هرودوت در اینجا دموکراسی آتن است. چنین نیست.  مأخذ او مباحثه سران  بزرگ هفت خاندان ایرانی، بعد از کشته شدن بردیای «دروغی» است. کلمه مردمسالاری در مباحثه معروف میان آنان بکار رفته است و هرودت از بحث آنها نقل می کند.

    شگفت این که حسن پیرنیا، در تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه، از تاریخ هرودوت، تنها این جمله را نقل کرده است: «بعضی طرفدار حکومت مردم بودند و برخی به حکومت عده قلیل (الیگارشی) عقیده داشتند، ولی داریوش گفت: برای پارس، با این وسعتی که دارد، حکومتی لازم است که تصمیماتش افشا نشود و به سرعت مجری گردد. بالاخره طرفداران نظر او اکثریت یافتند» (3). وجود فکر مردم سالاری در ایران، در عصر هرودوت، امر کم اهمیتی نیست که تاریخ نگار ایرانی زحمت آوردن قول مورخ یونانی را نیز به خود نداده است. 

    هرودوت سخنان اعضای شورا را مایه شگفتی بعضی از یونیان خوانده و  استدلال جانبدار مردمسالاری را، در آن « شورای هفت نفری»، این سان نقل کرده است:

    «اوتانس Otanès که مبتکر توطئه بر ضد بردیای دروغی بود، سخن آغاز کرد و شش تن دیگر را به استقرار مردم سالاری، دعوت کرد: من بر این باورم که از این پس، دیگر هرگز نباید اداره دولت را به یک تن بسپریم و او را بر خود، بمثابه شاه، مسلط کنیم. این کار نه دلپسند و نه خوب است. شما دیدید که غرور کامبوجیه کار را به کجا کشاند و شما چشیدید مزه خودکامگی بردیای دروغی را. چگونه سلطنت ممکن است نظم نیکو بجوید وقتی شاه هرکار می خواهد می کند بی آنکه به کسی پاسخگو باشد؟ بهترین انسان های دنیا وقتی صاحب این مقام و آمریت بشود، با طرز فکری که داشت وداع می گوید. برخوردار از موفقیتها ، در او وقاحت و تکبر بوجود می آورد. در همه زمانها، قدرت با دارنده خود چنین کرده است. با داشتن این دو عیب، شاه مستبد در خود، همه شرور را دارد: کبریا  او را بر آن می دارد مرتکب بسیاری جنایتهای جنون آمیز شود. از هوس اینگونه اعمال نیز پر می شود. در حقیقت، جبار که از هرگونه دارائی برخوردار است، می باید از حس غبطه به مال این و آن مصون باشد، اما  واقعیت اینست که دائم چشمش به مال این و آنست... از همه بدتر این که سنن پیشینیان را وارونه می کند. نسبت به زنان خشونت بکار می برد و بدون قضاوت، افراد را می کشد.

    بر عکس سلطنت استبدادی، حکومت مردم ، بهترین نام ها را، (مردم سالاری) دارد.  در این حکومت، انسانها از حقوق مدنی و سیاسی برابر برخوردارند. و از کارها که شاه می کند، یکی هم انجام نمی گیرد: قاضیان به قرعه انتخاب می شوند.  دیگران بابت آمریتی که به آنها تفویض می شود، پاسخگو خواهند بود.  تمامی شورها واگذار به مردم هستند.  بنا براین، من بر این نظر هستم که قدرت از آن مردم بشناسیم و به مردم بسپاریم.  زیرا جمعیت بزرگ است که دارنده صفات نیک است.  (4)

  بدین قرار، اندیشه مردمسالاری در 521  سال پیش از میلاد، به عنوان اندیشه راهنمای دولتی با صفت مردمسالار، مطرح شده است. آن زمان در یونان، جباران حکومت می کردند. فیلسوفان جانبدار دولت نخبه ها که افلاطون سرآمد آنان بود، اندیشه راهنمای دولت جباران را فراهم کرده بودند. شدت استبداد بدانحد بود که کسی را یارای بر زبان آوردن کلمه مردم سالاری نیز نبود (5).  از آن زمان تا بعثت پیامبر، در روم قدیم، نظر ارسطو، یعنی تلفیق دموکراسی و الیگارشی، یکچند به عمل در آمد. بنا بر این نظر، اداره کشور حق نخبه ها بود، اما مردم آنها را بر می گزیدند (6). اما از آن پس،  نه در جائی رژیم دموکراسی برپا شد و نه از آن سخنی به میان آمد. در خور یادآوری است که در دموکراسی آتن، زنان و بردگان، دون انسان به شمار بودند و حق رأی نداشتند. افزون بر این، همچون دموکراسی در جامعه های امروز غرب، آن دموکراسی بر سلطه آتن بر دیگر جامعه های یونان آن روز بنا شده بود. (7) به سخن دیگر، حتا بر فرض آگاهی از وجود چنین مردمسالاری ای، سرمشقی برای مردمسالاری شورائی مدینه به شمار نبود. مشابه با مردمسالاری مدینه اما در سومر وجود داشته است: مردمسالاری سومریها، قدیمی ترین مردم سالاری شناخته شده است و مردم سالاری بر اصل مشارکت بوده است. یادآور می شود که زادگاه ابراهیم (ع)،  شهر اور، در سومر قرار داشت.

    پس از گذشت 11 سده از مجلس شور سران 7 خاندان ایرانی، در حالی که در اروپا، کلیسا روی به استبداد فراگیر می نهاد، محمد (ص)، پیامبر اسلام، مردمسالاری شورائی را، با این ویژگیها، بنا نهاد:

 

*نفی فرعونیت یا استبداد فراگیر:

    بحرانی که هم اکنون اقتصاد جهان در آنست، تنها بعدی از استبداد فراگیر سرمایه داری را در معرض دید قرار داده است. استبداد فراگیری که دموکراسی لیبرال، انسانها را از توجه به آن غافل کرده است. زیرا انسان را در مدار بسته مادی مادی زندانی کرده و او را در «نیروی کار» و مصرف کننده کالاها، «خدمت ها» و فرآورده های مجازی، ناچیز نموده است.

    این واقعیت که نخست کلیسای کاتولیک روی به استبداد فراگیر نهاد و ستون پایه های این استبداد را استوار کرد و آنگاه، در جامعه های مسیحی، (خواه دارای دموکراسی همچون آلمان و ایتالیا، و خواه گرفتار استبداد سلطنتی مانند روسیه) رژیمهای توتالیتر بر جامعه ها مسلط شدند. و این واقعیت که هم اکنون، سرمایه داری به شیوه پیشخور کردن و از پیش متعین کردن آینده، بساط استبداد فراگیر خود را نه تنها بر جهان و زمان حاضر، که بر فضا و آینده های دور و نسلهای آینده گسترده است، انسان سبب جوی را برآن می دارد که اصل راهنمائی را شناسائی کند که در اندیشه های راهنما و ستون پایه های قدرت توتالیتر، ابراز می شوند. گفتنی است پاره ای محققان غربی این تحقیق (=شناخت پایه های توتالیتاریسم) را به عمل آورده اند. اما به دلیل رشد تمایلهای افراطی و نیز محدود شدن مستمر فضای آزادی انسان و بی بند و بار شدن سرمایه داری، این تحقیقها هیچگاه کامل نگشته و سبب نشده اند که به آستانه خودآگاهیهای عمومی برسند و به واسطه آنها نسبت به حقوق ذاتی انسان و تمامی ستون پایه های استبداد فراگیر، وجدان جمعی ای به وجود آید که هر روز هم بر شفافیت و کمال آن افزوده شود. خوب است آن اموری را که پژوهشهای راجع به استبدادهای فراگیر ( نظامهای توتالیتر یا فرعونیت به تعبیر قرآن) در غرب متوجه شان شده اند و امور دیگری را که قرآن می آموزاند، ولی پژوهشگران از آنها غافل شده اند، به شرح آوریم:

1 . به این نکته توجه شده است که اصل راهنمای مرامهای توتالیتر ثنویت تک محوری است (8)، اما به این واقعیت که ثنویتهای دو محوری (مانند لیبرالیسم) هم سرانجام به ثنویت تک محوری می انجامند، توجه نشده است.  تصریح قرآن بر نفی تثلیث و ثنویتها و انواع شرک (9) و این آموزش بس ارزشمند که اصل توحید است، هنوز وجدان همگانی انسانها نگشته است. اصل راهنما گشتن توحید با رهائی انسان از بندگی قدرت همزمان می شود و انسان این آزادی را هنوز، نه در شرق و نه در غرب نیز نجسته است.

2. هرچند بر این امر توجه مستمر می شود که حافظه جمعی، استبدادهای فراگیر (نازیسم و فاشیسم و استالینیسم) را از یاد نبرد، اما از وجود بنیادهای خودکامه در درون جامعه مردم سالار که مهمترین آنها کارفرمائی سرمایه داری است، غفلت می شود. طرفه این که تاچریسم و ریگانیسم این کارفرمائی ها را خودکامه تر نیز کردند. نتیجه این شده است که انسان تابع قدرت گشته است. این همان تابعیتی است که قرآن، انسان را به رهائی از آن می خواند و انواع سالاریها؛ دین سالاری، سرمایه سالاری، علم و فن سالاری، دیوان سالاری، حزب سالاری، شخصیت سالاری و... را نفی می کند (10

3. در غرب یکچند از ستون پایه های استبداد فراگیر شناسائی شده اند. در حقیقت، چهار یا پنج ستون پایه تاکنون شناسائی شده اند (11).  ولی حق اینست که ستون پایه های فرعونیت بسیار بیشتر هستند. در ادامه بحث به این ستون پایه ها می پردازم. اما در اینجا یادآور می شوم که مطالعه مردمسالاری پیشتر انجام گرفته و مجموعه ای از چند کتاب گشته است: یک کتاب در باب استبداد فراگیر و اصول راهنمای مردم سالاری، یک کتاب در باب رهبری ، یک کتاب در باب عدالت اجتماعی و کتابی در باب رشد. کتاب در باب استبداد فراگیر و اصول راهنمای مردم سالاری هنوز انتشار نیافته است. اما کتابهای عدالت اجتماعی و نیز عقل آزاد که جلدی از جلدهای کتاب، در باب رشد است، انتشار یافته اند. اینک فرصت را برای کامل کردن ستون پایه های استبداد فراگیر مغتنم می شمرم:

 

ستون پایه های فرعونیت یا استبداد فراگیر:

 

1. مالکیت مطلق بر دین و یا مرام، شالوده فرعونیت است. این ستون پایه را محققانی که در کلیسای قرون وسطی و نازیسم و فاشیسم و استالینیسم تحقیق کرده اند،  دیده اند (12 ). این ستون پایه، نیازمند نظریه تجسم است. تجسم ولایت تامه خدا، وقتی دین در بیان قدرت فراگیر از خود بیگانه می شود، و تجسم ولایت مطلقه حزب، وقتی مرامنامه حزب، اندیشه راهنمای قدرت فراگیر می شود. ولایت مطلقه فیلسوف اول (افلاطون) و ولایت مطلقه قانونگزار اعدل (ارسطو) و ولایت مطلقه پاپ و ولایت مطلقه پیشوا (نازیسم) و ولایت مطلقه رهبر (استالینیسم) و ولایت مطلقه فقیه (خمینیسم) اشکال گوناگون فرعونیتند (13) و همگی نخستین ستون پایه استبداد فراگیر به شمار می روند.

2. مالکیت بر سرمایه و دانش و فن و دیگر نیروهای محرکه و زمین و منابع آن، بنا براین، قبضه امکانات مالی، و از این رهگذر، به تابعیت مطلق قدرت حاکم در آوردن انسان، دومین ستون پایه را تشکیل می دهد. آنها که در باب تحول کلیسا به قدرت توتالیتر مطالعه کرده اند، چگونگی دم از مالکیت بر آسمانها و زمین زدن کلیسا را تشریح کرده اند (14 )، و آنها که در باره استالینیسم و نازیسم تحقیق کرده اند، به این امر توجه کرده اند که میزان فراگیر شدن استبداد بستگی دارد به اندازه بسط ید قدرت حاکم بر ما کان و ما یکون. (15). از این رو، قرآن از دین مداران و غیر آنها سلب مالکیت می کند و انسان را خلیفه خدا و زمین و آسمانها را مسخر انسان و هر کس را مالک سعی خویش می شناسد. (16 )

3. مالکیت بر «جان و مال و ناموس مردم»  ستون پایه سوم استبداد فراگیر است. پاپ که برای خود ولایت مطلقه قائل بود، مدعی بسط ید بر جان و مال مردمان مسیحی و به طریق اولی، غیر مسیحی، بود. در توتالیتاریسمهای جدید، فعالیتهای اقتصادی و شغلی و تعلیم و تربیت، و نیز مرامی که هر انسان می باید راهنمای زندگی خود کند، در انحصار دولت است. از تحقیق کنندگان در باره توتالیتاریسمهای قرن بیستم، برخی از مالکیت سرمایه داری بر جان و مال و ناموس مردم غافل نشده اند. (17). بدیهی است که قرآن این مالکیت را نفی می کند. اکراه در دین را نفی می کند و هرکس را رهبر خویش می شناسد. (18)

4. حزب واحد حاکم، یکی دیگراز ستون پایه های فرعونیت است: انواع توتالیتاریسمهای قدیم و جدید، حاکمیت را از آن حزب واحدی می دانند و چنین نشان می دهند که رسالت اجرای دین یا مرام و تبلیغ آن در صلاحیت همین حزب حاکم است. همزمان، مردم را به «خودی» و «غیر خودی»  تقسیم و گروه بندی می کنند. به ترتیبی که خودیها مسلط و غیر خودی ها زیر سلطه بمانند.  تمایل به یکدست کردن خودیها، چرائی تصفیه های خونین دستگاه های استالین و هیتلر و دستگاه ولایت فقیه در ایران را توضیح می دهد. هنوز، حزب واحد خود نیز در مهار «آل» یا شبکه بندی تار عنکبوتی شکلی است که «رهبر جبار» ایجاد می کند.

    در دموکراسیهای غربی نیز، امروزه این واقعیت که احزاب از رهگذر مبارزه برای قدرت، سرانجام خود ابزار قدرت می شوند، مورد توجه قرار گرفته است. (19)  این ستون پایه فرعونیت در قرآن به صراحت نفی شده است.

5. مالکیت انحصاری بر اطلاعات و رسانه ها و برقرار کردن انواع سانسورها، ستون پایه پنجم استبدادهای فراگیر دینی و مرامی بوده است و هست.  در حال حاضر سرمایه داری در کار تصرف رسانه های گروهی است و آن روز که این رسانه ها را به مالکیت قطعی خود درآورد، استبداد خویش را به طور کامل فراگیرکرده است. بنا بر تاریخ، استبدادهای فراگیر با تعطیل رسانه هائی که در اختیارشان  نبوده اند، شروع کرده اند. در ایران نیز چنین هدفی همواره از سوی رژیم دنبال شده است، هرچند ناسازگاری قرآن و حتا بسیاری از موازین فقه سنتی با استبداد فراگیر و ناسازگاری فرهنگ ایرانیان با چنین استبدادی، مانع از فراگیر شدنش گشته است. قرآن، به خصوص بر آزادی بیان است که تصریح می کند. (20)

6. انحصار قانونگزاری و نیز سایر قوای کشور و به ویژه قوای سرکوبگر، ستون پایه ششم استبداد فراگیر است. این انحصار شامل امور زیر می شود:

انحصار قانونگزاری به خود که در شکل ولایی آن، قوه قانونگزاری تابع مطلق «ولی امر» و حکمهای حکومتی وی می شود.

انحصار بر قوه قضائیه که وظیفه اصلی اش نه احقاق حق، که دفاع از «نظام مقدس» می شود.

انحصار بر دستگاههای اطلاعاتی و قوای انتظامی.

     این انحصارها بر محور حاکمیت مطلق صاحب ولایت پدید می آیند و کارشان فراگیر کردن استبداد حاکم است.  قرآن، از جمله با این ستون پایه است که  بیشترین مبارزه را می کند. (21)

7. تبدیل نیروهای مسلح به ستون فقرات استبداد فراگیر، ستون پایه هفتم استبداد فراگیر است.  بنا بر قرآن، موسی (ع) از خداوند می پرسد: چگونه به سوی فرعون «ذی الاوتاد» برود؟ از ستون پایه های فرعونیت، قشون و مال و «آل فرعون» را یادآور می شود (22). در استبدادهای فراگیر قدیم و جدید و دیگر انواع استبداد فراگیر، قشون نقش ستون فقرات را بازی کرده است و می کند. از این رو بود که با تغییر ساخت ارتش از ساخت استبدادی به ساخت مردمسالار و نقشی که در دفاع از وطن، به ارتش ایران دادم، برای نخستین بار در تاریخ ایران، ارتش خصلت ملی، به معنای تابع ولایت و حاکمیت ملت، پیدا کرد. بدین قرار، ایجاد قشون موازی و برکشیدن و نقش ستون فقرات بخشیدن به آن، در ایران بعد از انقلاب، به منظور تغییر راه مردمسالاری برخاسته از انقلاب صلح آمیز مردم ایران به استبدادی بود که تمایل به فراگیر شدن خود را پنهان نکرده است و نمی کند.

    تحقیق کنندگان در باره استبدادهای فراگیر، سه ستون اول را یک ستون و همراه با چهار ستون پایه بعدی، 5 ستون پایه استبداد فراگیر دانسته اند. محققان راست گرا، سه یا چهار ستون پایه را لحاظ کرده اند. اما  ستون پایه های دیگر نیز وجود دارند و بسیار مهم :

8. تقسیم انسانها به نخبه های دارای استعداد حکومتگری و اکثریت بزرگ محکوم به اطاعت (اغنام الله) و نیز تبعیضهای گوناگون، به خصوص تبعیضهای دینی یا مرامی و نژادی و جنسی و ملی و قومی، مهمترین ستون پایه رابطه های مسلط زیر سلطه، میان ملتها و رابطه مافوق و مادون، میان این و آن نژاد، زن و مرد و این و آن قوم است. و می دانیم که این رابطه،  توجیه کننده اِعمال زور است. به سخن دیگر، بدون این تقسیم بندی، استقرار استبداد و رابطه مسلط زیر سلطه میسر نیست، چه رسد به استبداد فراگیر. از این رو، قرآن، هم این تقسیم بندی (23) و هم تمامی تبعیضها را ملغا اعلام می کند.

9. فضای فکری و فرهنگیِ بسته، ستون پایه نهم استبداد فراگیر است. توضیح این که وقتی دین در مرام استبداد فراگیر از خود بیگانه می شود، نماد قدرت، صاحب ولایت مطلقه، برگزیده خدا و، بنا براین، مصون از خطا و دست کم «تالی معصوم» می شود و قول او، «فصل الخطاب» میگردد. دینِ از خود بیگانه در قدرت، حق مطلق می گردد و سزای تردید در صحت آن، مجازاتهای سنگین و بسا اعدام می شود. از این رو، تفتیش عقاید واجب می شود و پاکسازی دائمی جامعه تحت استبداد دارای تمایل فراگیر، از «عناصری که به تسخیر شیطان درآمده اند» و یا «منافق» و یا «عوامل دشمن» و یا «گروه های ضاله» و یا «عوامل نفوذی» معرفی می شوند، سازمان می یابد.

 در انواع جدید توتالیتاریسم، مرامی تحت نام علم محوری، مطلق انگاشته می شود و تحقیق در علوم  ناسازگار با مرام،  ممنوع می شود. تفتیش عقاید با محک ایدئولوژی رسمی انجام می گیرد و پاکسازی با محک موضع قربانی در قبال دولت مرامی، بعمل می آید. گسترده ترین دستگاه تفتیش عقاید را بعد از کلیسا در قرون وسطی، استالین ایجاد کرد. در جامعه های اسلامی معاصر، دولتهای متمایل به توتالیتر (که البته غیر از توتالیتر است) چون دولتهای صدام و خمینی،  همین ستون پایه را بر قرار کردند. در حال حاضر نیز «هجمه فرهنگی» دست آویز سانسور اندیشه ها و جلوگیری از جریان آزاد اندیشه ها است.  این تفتیش عقیده و سازمان دادن به پاکسازی مداوم و مدعی ولایت مطلقه را معصوم یا تالی معصوم خواندن است که قرآن ممنوع و نفی می کند (24)

10. پایه دهم هر استبداد، به خصوص استبداد فراگیر، درست کردن دشمن مجازی و اگر نبود و یا ساختنی نبود، ایجاد سازوکارهایی برای تولید خشونت و تنازع و دشمنی است. برای استالین، امپریالیسم جهانی به سرکردگی امریکا، برای هیتلر، یهودیان و نژادهای پست، بوده اند.  برای سرمایه داری، نخست، اردوگاه کمونیسم  محور شر بود و اینک دوران، دوران جنگ تمدنها و نیز جنگ با «تروریسم بین المللی» و «اسلام افراطی» است. و برای خمینی و جانشین او، امریکا شیطان بزرگ است. بدیهی است استبدادهای فراگیر یا مایل به فراگیر شدن، با دشمنی که می تراشند، رابطه ستیز و سازش برقرار می کنند.

      استقلال و آزادی هر انسان و هر جامعه ای در اینست که از روابط قوا آزاد باشد چه رسد به دشمن تراشی و یا مراجعه  به قدرت سلطه جو، برای دست بالا را پیدا کردن در رابطه قوا. موازنه عدمی به مثابه اصل راهنما، به انسان و جامعه انسانی امکان می دهد در دام روابط قوا نیفتد. زیرا، بر این اصل، آدمی به حق عمل می کند و برای حق قیام می کند، بنا بر این، این زورگو و سلطه جو است که دشمنی در کار می آورد. قدرتمداری، نیازمند دشمن طلبی و دشمن تراشی است و اتفاقاً از رهگذر همین ضد فرهنگ، یعنی دشمنی کردن است که از پا در می آید. گزارشهای تاریخ از زوال استبدادهای فراگیر، گواه صحت این قاعده عمومی است: فرعونیت به دشمن سازی زوال جست. ولی، در همان حال که فرعون قوم موسی (ع) را دشمن می خواند و می گرداند، موسی (ع) فرمان یافت به طرف موسی برود بلکه او متنبه شود (25) . نازیسم و فاشیسم در آتش جنگی که خود افروختند از میان رفتند و «تضاد آشتی ناپذیر»، رژیمی را از پا درآورد که استالین برپا کرده بود. ولایت مطلقه فقیه نیز به سرنوشت کلیسای قرون وسطی گرفتار می شود زیرا قدرتی است که زاده تقسیم به دو و حذف یکی از دو است و ادامه حیات خود را به جبر تقسیم به دو، یعنی دشمن کردن دوست سپرده است و بدین تقسیم نیز از پا در می آید. چرا که قدرت زیادت طلب است و حق، سد راه زیادت طلبی است. پس چون نمی تواند از این سد عبور کند، دچار  تخریب از درون می شود و منحل می گردد (26).

11. وجود «آل» یا گروه بندیهای اجتماعی که بیان قدرت اندیشه راهنمای آنها است و بخش عمده این بیان قدرت را عناصر غیر عقلانی و خرافه ها تشکیل می دهند، ستون پایه یازدهم قدرت، به خصوص استبداد فراگیر را تشکیل می دهد. شبکه ای تارعنکبوتی، این گروه بندیها را به یکدیگر متصل می کند. پرسیدنی است که فرعون «آل» خود را داشت اما «آل» کلیسای قرون وسطی کدام گروه بندیها  با کدام شبکه ارتباطی بودند؟ و یا «آل» رژیمهای بعثی عراق و سوریه شناخته اند اما «آل» رژیمهای استالین و هیتلر کدام گروههای اجتماعی بوده اند؟ و باز «آل» رژیم ولایت مطلقه فقیه کدام گروهها هستند؟

      «آل» ولایت فقیه، غیر از گروه بندیهای اجتماعی است که از این رژیم سود می برند. فرق این «آل» با سایرگروه بندیهای موجود در این نظام، این است که این «آل» هم از رژیم سود می برد و هم ستون پایه آن را تشکیل می دهد. در ایران، همواره گروه بندیهائی، ستون پایه قدرت بوده اند که از راه روابط شخصی، شبکه خود را بر دستگاه دولت می گسترده اند. از آنجا که این روابط تارعنکبوتی از راه زن برقرار می شد و زنان گِره گاههای روابط شخصی قدرت بوده اند، آنان، تحت این نظام، نمی توانسته اند آزاد و حقوقمند بگردند. در حال حاضر، «روحانیان» قدرتمدار  از راه همین روابط، شبکه موسوم به آقازاده ها را پدید آورده اند. افزون بر این، در ستون پایه های دیگر (سپاه و واواک و...) گروه بندیهای همشهری و حزبی که بسا از راه ازدواج تحکیم نیز شده اند، وجود دارند. رانتها که حدود نیمی از تولید ناخالص ملی را تشکیل می دهند، این امکان را پدید آورده اند که گروه بندیها شکل و محتوای مافیائی پیدا کنند.

      در مطالعات پیرامون توتالیتاریسم، تحقیق کنندگان، روش استالین را در ایجاد «آل» مطالعه کرده اند. بنا بر آن مطالعه ها، استالین برگه دانی را ترتیب داد و، در آن، برگه ها را که شناسنامه های سیاسی اداری افراد  بودند،  بنا بر میزان اطاعت کردن آنها، درجه بندی کرد و در برگه دان مرتب کرد. وقتی به او گفته شد افراد را بنا بر میزان وفاداریشان رده بندی کنید، پاسخ داد: من اطاعت می خواهم وگرنه سگ هم با وفا است! سپس شبکه ای از این افراد بوجود آورد و بر حزب و دولت مسلط کرد. س