سر مقاله روزنامه انقلاب اسلامی در هجرت شماره 706
تاریخ انتشار 25 شهریور 87 برابر با 15 سپتامبر 2008
پرسشها از حسن رضائی وپاسخها از ابوالحسن بنی صدر
قرآن در اندیشه موازنه عدمی- 13
"بیان آزادی و روش"
پرسش نهم:
استدلال دیگری که از سوی هواداران نظریه "قرآن، کلام محمد" ارائه می شود این است که اگر اين كتاب برخاسته از تجربه شخصی پيامبر نبود، بحث هایی چون تدریجالنزولی بودن، ناسخ و منسوخ بودن، مجمل و مبین و اطلاق و اختصاص به این شکل که الان در قرآن دیده می شود، نمی توانست باشد. در این جا به مواردی چون تغییر قبله، حکم شرب خمر و احکام جنگ و جهاد و... می توان اشاره کرد که همگی در همین متن موجود دارای احکام متنوعی هستند. از این دیدگاه، وجود این چندگونگی در واقع نشان می دهد که متن قرآن، تابع حالات و شرایط شخص پیامبر و جهان-زیست وی بوده است كه او هم به عنوان یک انسان به ناچار شاهد تغيير و تحول و رشد بوده است. انسانها در روند تكاملی خود، تغيير پيدا ميكنند و ممكن است دیدگاههای آنها هم تغيير پيدا كند. بدين ترتيب پيامبر هم كه تغييرات زيادی در زندگی اش پيدا شده بود، مشمول همين مسئله است. آیا این برداشت از رابطه پیامبر و قرآن را تأیید می کنید؟
پاسخ مختصر:
هرگاه تنها به بررسی صوری موضوع بسنده کنیم، ادعائی را که این پرسش بر اساس آن به اندیشه و قلم آمده است، یعنی تغییر احکام به تناسب تغییر اوضاع و احوال، موجه می یابیم. اما از راه فایده تکرار، باز لازم است خاطر نشان کنم که کار منطقی که اصالت را به صورتها می دهد، غافل کردن عقل از واقعیت و حقیقت است و بنابراین نباید فریب ظاهر ادعا را خورد. قانع شدن به صورتی که در همین موضوع از سوی عقل مدعی ساخته و پیش کشیده شده است، می تواند آدمی را از رهنمودهائی غافل کند که به کار برخورداری او از آزادی و حقوق ذاتی خویش می آیند. قرآن بیان آزادی است و در نحوه بیان و ثبات و تغییر احکام، از جمله احکامی که در پرسش آمده است، نیز روش درخور بیان آزادی را اتخاذ کرده است؛ روشی که مبتنی بر سازگاری کامل میان اصول راهنما و فروع است، تجربی و تدریجی است، هماهنگ با منطق زندگی است، گشوده است و به ضرورت تحول حقوقمدارانه از جامعه بسته به جامعه باز نظر دارد. اما این مجمل نیاز به توضیح دارد که دعوت می کنم توجه فرمائید.
ثابت ماندن اصول و تحول پذیری احکام:
نخست به پاسخهایی که به پرسشهای ششم و هفتم ارائه شد بازگردیم: در آنجا از دو تحول، یکی تحول جامعه ها "در روابط قوا" و دیگری تحول جامعه ها "از روابط قوا به روابط آزاد" سخن گفتیم. بر این اساس، هرگاه تحول نوع اول را دلیل برای تغییر احکام و قواعد حقوقی بپذیریم، در جهان امروز، از رژیمهای بسته و تبعیض محور حاکم بر ایران امروز و طالبان دیروز گرفته تا رژیمهای چین و روسیه و اروپا و امریکا - که در نظامهای حقوقی اشان هوشمند هستند و خودی را از غیر خودی در برخورداری از حقوق تمیز می دهند!- وجود دارند. اگر بنا بر اصل تغییر احکام بر اساس روابط قوا باشد، نه تنها به تعداد این کشورها، بلکه به تعداد وضعیتهای پدید آمده روی کره زمین، می باید دائم در فکر ابداع احکام تازه به جای احکام موجود در قرآن باشیم، مگر این که نظامهای حقوقی و جزائی جامعه خاصی (برای نمونه نظام حقوقی فرانسه یا ایتالیا یا آلمان) را به عنوان الگوی ثابت خویش برگزینیم و احکام آن را در جا جانشین احکام قرآن بگردانیم. اما این روش را استبدادها در ایران و ترکیه و استعمار گران در مستعمره های خود بکار برده اند و به شکست انجامیده است. در خود مغرب زمین نیز که الگو تصور می رفت، با وجود این که نظامهای حقوقی و جزائی جدید فرآورده تحول تاریخی درونی خود آنها بوده است، امروزه از بحران و یا دست کم انواع نابسامانیها، از جمله نابسامانی برخاسته از مسابقه جرم و قانون، در حال وقوع است. چرا که انسان در برابر قدرت سرمایه، روز به روز، تنها تر و بی کس تر می شود. به عنوان شاهد مثال کافی است در خود غرب در حجم فزاینده جرم ها و تشدید کیفرها برای حفاظت از حریم سرمایه و به خاطر توسعه بازار، تأمل کنیم:
به عوض جرم زدایی، با کاستن بار زور از روابط فرد با فرد و گروه با گروه، مهار و تخریب نیروهای محرکه و حفظ نظام اجتماعی سرمایه داری، به انواع مخدرها و سکس و پول و دیگر نمادهای قدرت، امکان عمل داده می شود.
اما اگر ملاک، گذار از روابط قوا به روابط آزاد و از نظام اجتماعی بسته یا نیمه بسته به نظام اجتماعی باز باشد، تغییر احکام نمی باید مطابق نیازهای نوشونده ساخت قدرت تغییر کند، بلکه می باید تابع سامانه هائی از اصول راهنما باشد، به گونه ای که هر تغییر در احکام حقوقی و جزائی، ضمن اینکه ترجمان گذار از رابطه های قوا به رابطه های آزاد باشد، مانع از بازگشت به اعتیاد به بندگی قدرت شود.
در پاسخها به پرسشهای پیشین، این سامانه ها را شناسانده ام. اینجا تنها خاطر نشان می کنم که در قرآن، همچون روش، ناسخ و منسوخ و مطلق و مقید و... را، نه به «حالات و شرائط» پیامبر (ص) که به روشی که خود قرآن پیش می کشد و انسانی که بسا همواره از آزادی و حقوق خویش غافل است، می باید سنجید. هرگاه با چنین نگاهی به احکام موجود در قرآن بنگریم، واقعیتها و حقوقی را می بینیم که منطق صوری، مدعی را از دیدنشان ناتوان کرده است. از جمله این واقعیتها و حقوق را:
1. در قرآن، اصل تغییر احکام در ارتباط تنگاتنگ با اصل تغییر از روابط قوا به روابط آزاد و در پرتو اصول راهنما معنا می یابد. قرآن خود این روش را بکار می برد و به انسان هم می آموزد. برای مثال، در باب نوشیدنیهای الکلی، قرآن هم روش تجربی و تدریجی تحول را می آموزد و هم روش تغییر حکم را. توضیح این که؛
1/1. موضوع حکم در آیات مربوطه، شراب و شرابخواری است. این موضوع یک امر واقع مستمر است، امری نیست که فقط در دوران پیامبر واقع شده باشد و بس. پس رهنمود می دهد که هنر قانونگزاری در تشخیص امور واقع مستمر از امور واقع متغیر است.
1/2 . میان آیه های مربوطه، هیچگونه تناقضی نیست. یعنی در آیه ای حکمی را نمی یابیم که در آیه ای دیگر، همان موضوع با حکمی دیگر نقض شده باشد. حکم بعدی حاصل جریان تجربه و بیانگر رشد است.
1/3 . روش آیه ها، تجربی (که بدان باز می پردازم) و تدریجی است. به تدریج که انسان برآزادی و حقوق خود عارف می شود و رابطه ها، رابطه های آزاد می شوند، هشدار جای به حکم بر اجتناب می سپارد. (1)
1/4 . در مورد مشروب مستی آور و در تمامی موارد دیگر، تغییر حکمها افزون بر سه ویژگی بالا، واجد این ویژگی مهم نیز هستند که پیوسته در جهت خشونت زدائی بیشتر و از این رو متناسبتر با روابط آزاد تر انسانها می شوند.
2 . اما آیا قرآن به مثابه روش، خود این روش را مستقیماً می آموزد و یا اینها برداشتی یا به اصطلاح رایج قرائتی از جمله برداشتها و قرائتها هست و خود قرآن در این باره تصریحی ندارد؟. قرآن خود این روش را می آموزد و بمثابه بیان آزادی جز این روش نمی آموخت. به این شرح:
2/1 . قرآن می گوید «ام الکتاب» ثابت و خداوند، حکمها را برابر با آن ایجاد و یا محو می کند. (2) طرفه این که در فقه تکلیف مدار، این «ام الکتاب» است که محو شده است و مطلق و مقید، و عام و خاص، و ناسخ و منسوخ مجوز از خود بیگانه کردن دین در بیان قدرت گشته و دامنه این از خودبیگانگی تا بدانجا رسیده است که «لااکراه فی الدین» (دردین اکراه نیست) نیز در فقه رایج عملاً به آیه ای منسوخه بدل گشته است!.
با این که «ام الکتاب» را اصول راهنما دانسته اند، (3) اما هیچ اثری از رعایت آنها در تبیین احکام و تحول آنها مشاهده نمی شود.
2/2 . هر نسخی یا تغییر حکمی که با رعایت ضوابط چهارگانه بالا و اصول راهنما انجام پذیرد، حکم تازه، حکمی بهتر از حکم پیشین باید باشد (4).
2/3 . بدین سان، قرآن خود می گوید شامل دو بخش است: بخش اول، «ام الکتاب» است که شامل سامانه های اصول راهنمای بیان آزادی است و بخش دوم، احکام و رهنمودها برای تحول از روابط قوا به روابط آزاد است.
رهنمودهائی که انسان را برآزادی و حقوق خویش عارف نگاه می دارند_و روشهای عقل آزاد را از جمله در کتابهای کیش شخصیت و عقل آزاد، یک به یک توضیح داده ام. در کتاب عقل آزاد، روش مقایسه ای شیوه ها و قواعد حاکم بر عقل قدرتمدار را نیز یک به یک تشریح کرده ام، تا فهم معنای عقل آزاد آسانتر شود. هر عقلی که آزادی خویش را بجوید، کتاب را روان و شفاف و آسان خواهد یافت چرا که روشها را می شناساند.
در ادامه از روش دیگری بحث بمیان می آورم که قرآن به انسانهای خواستار آزاد شدن از روابط قوا می آموزد. چرا که تا انسانها آزادی و حقوق خویش را بازنشناسند و رابطه ها را بر وفق این حقوق، برقرار نکنند، بیان آزادی و اصول راهنمای آن را به چشم عقل نمی بینند و تغییر احکام همچنان تابعی از روابط قوا می شود.
روشهای آزادی از روابط قوا در قرآن:
آدمی آزادی را در می یابد و قدرت را از میان بر می دارد اگر روشهای زیر را که قرآن می آموزد، درپیش گیرد:
1. خویشتن را موجودی مستقل و آزاد بداند و حق تصمیم را ذاتی وجود خویش و غیر قابل انتقال بشمارد و اطاعت در مقام تصمیم گیری را محالی شناسد که حتی زور مطلق هرچند در وجود نیامدنی است نیز نمی تواند آن را ممکن کند. اما برای توضیح بیشتر این موضوع، ذکر نکاتی لازم است:
1/1. مقام تصمیم گیری، مقام اطاعت نیست، به این دلیل ساده که هنوز امری بوجود نیامده است تا اطاعت کردن یا نکردن معنی پیدا کند. تصمیم، کاری درونی هر انسان است و کسی نمی تواند جانشین دیگری در گرفتن تصمیم شود. زیرا کسی از انگیزه ها و معلومها و داده ها و اطلاعها و اصل راهنما و هدف و روش انسان دیگری آگاه نیست و برفرض هم که آگاه شود که امری نزدیک به محال است- تصمیم گیرنده نمی تواند خویشتن را از انگیزه ها و معلومهای و... خود خالی، و از انگیزه ها و معلومها و...اصل راهنما وروش کسی که می خواهد به جای او تصمیم بگیرد، پر کند. این کار نشدنی است. تصمیم جمعی را نیز اعضای جمع می باید بگیرند و این حق و توانائی نیز قابل انتقال به جمع دیگر و یا یک شخص، ولو عضو جمع نیست. از این روست که فرمود: هرکس خود خویشتن را هدایت می کند و امرآنها شورا میان خود آنهاست (5).
1/2 . مقام برخورداری انسان از حقوق خویش نیز مقام اطاعت نیست. زیرا این حقوق ذاتی انسانند و انسان خود می باید زندگی خویشتن را عمل به حقوق بگرداند. می توان انسانها را به آگاه شدن از حقوق خویش و عمل به این حقوق خواند، اما نمی توان جانشین کسی در عمل به حقوق او شد و نیز نمی توان به زور، انسانها را بر آن داشت که به حقوق خود عمل کنند. راستی اینست که انسانها از راه عمل به حقوق خود، از روابط قوا آزاد می شوند و در جامعه آزاد، انسانها از راه بکار انداختن استعدادهای خویش و برخوردارشدن از حقوق خود، جامعیت می جویند.
1/3 . هرگاه گفته شود در جهان امروز، جامعه هائی وجود دارند که در آنها، اعضای جامعه نمایندگانشان را بر می گزینند و حق تصمیم خود را به آنها واگذار می کنند، گوینده اگر خود را از بند منطق صوری رها کند و واقعیت را همان سان که هست ببیند در می یابد که در این جامعه ها نیز مردم حق تصمیم خود را به کسی واگذار نمی کنند چرا که شدنی نیست.آنها قانون اساسی را خود تصویب می کنند. در هر دوره، در باره برنامه هائی که به آنها پیشنهاد می شود، تصمیم می گیرند و به کسانی رأی می دهند که برنامه مطلوب تر را پیشنهاد کرده اند. منتخبان پرشمارتر، مجریان برنامه مصوب اکثریت جامعه هستند. منتخبان کم شمارتر، نیز از دید تصمیم رأی دهندگان، مأمور نظارت و انتقاد و هشدار به جامعه می شوند. اما آیا در عمل نیز، چنین است؟ نه. آنها که اکثریت پیدا می کنند به تمامی وعده های خود عمل نمی کنند. از این رو، نظریه سازانی که دموکراسی را موضوع کار خود کرده اند، وفا نکردن به عهد منتخبان را یکی از فسادهائی می دانند که دموکراسی را فاسد می کند.
1/4 . مقام اجرا، مقام اطاعت است. در قرآن، اطاعت از خداوند و رسول او، اطاعت از امر معرفی شده است. کدام امر؟ امر به بازشناسی حقوق خویش و حقوق دیگری و امر نپذیرفتن حکم زور (6). از آغاز تا پایان کتاب، آیه ای نمی توان یافت که در آن، خداوند از انسانی خواسته باشد از حق تصمیم خود چشم بپوشد، بلکه با تأکید از او خواسته است خود را چون مرده در دست مرده شویانی که ارباب قدرت هستند، قرار ندهد (7). البته اطاعت از رسول، در مقام قضا نیز هست. بدیهی است مراجعه به قاضی آزاد است ولی مراجعه کنندگان، می باید حکم قاضی را که خود برگزیده اند، اطاعت کنند.
1/5 . از آنجا که در پی تصمیم نوبت عزم و اجرا می رسد، تصمیم گیرندگان یا خود آن را اجرا می کنند، که در این حالت خود «ولی از خویش» هستند و در واقع به هنگام اجرا از خویشتن اطاعت می کنند، و یا کس یا کسانی را بر می گزینند که مجری تصمیم آنها شوند و از منتخبان خود اطاعت می کنند. (8)
و چون در آیه ها نیک تأمل کنیم به امر مهمی پی می بریم: اطاعت (که در لغت نیز از طوع و رغبت است) نسبت به حق، نیاز به نبود زور و بود رغبت و بسا کمال رغبت دارد و حال این که پیروی از طاغوت، نیاز به بود زور و نبود رغبت دارد. بدین قرار، آنها که تن به اطاعت از حکم زور می دهند، یا زور باورند و یا خویشتن را ناتوان و به چنین اطاعتی ناگزیر می بینند.
2. از آنجا که انسان حق تصمیم دارد و او از استقلال و آزادی در گرفتن تصمیم برخوردار است، لاجرم می باید نفس خویش را مکلف (9)، و خویشتن را مسئول بداند و اعتماد به نفس داشته باشد. چنین کسی می تواند روشهائی را بکار برد که او را از روابط قوا آزاد می کنند و در برابر زور و زورمداری پیروزی را نصیب او می کند. این روشها که در قرآن به تکرار آمده اند عبارتند از:
2/1. درس اولی که قرآن می آموزد و بس بزرگ، این درس است: هیچ انسانی نمی تواند غفلت دیگران از حقوق خویش و اعتیادشان را به اطاعت از زور، وسیله توجیه تسلیم شدن به حکم زور کند. بر او است که بداند اگر هم یک تن باشد و بر حق بایستد، نه تنها به آزاد زیستن و رشد کردن تواناست، بلکه به تغییر دادن نیز تواناست چرا که سخنگو و بیان کننده همه انسانها و بلکه تمام هستی در آزادی و حقوق ذاتی است.
2/2. انسان استقلال و آزادی در گرفتن تصمیم را از دست می دهد هرگاه، تجربه را روش نکند. اما تجربه را روش کردن به چند چیز تحقق پیدا می کند ؛
● دانستن این واقعیت که روش علم، علم است، روش آزادی، آزادی است، روش حق ،حق است و روش قدرت، زور است. کسی که می خواهد دانشمند شود، آموختن علم را روش می کند. کسی هم که می خواهد آزادی بجوید، آزاد شدن را روش می کند. همانطور که خواهان قدرت، زور را در اشکال گوناگونش روش می کند.
● دانشجوئی را بایستی دائمی گرداند به ترتیبی که تجربه، هیچگاه رها نشود. و البته در سیر و سلوک دانشجویی نکته اصلی توجه به نقد است که از طریق روش تفکر انتقادی، دائماً از نقصهای دانش کاسته می شود و یا اگر دانسته، آمیخته ای از علم و جهل است، از جهل زدوده می شود (10)، چنانکه با هر دستآورد جدیدی، علم پیشین بماند و نقص و جهل از میان بروند و یا از میزانشان کاسته گردد. رابطه ناسخ با منسوخ همین است. روشی که قرآن می آموزد، همین است. الا این که مدعی می پرسد: انسان از علم کمتر به علم بیشتر می رسد اما خداوند علم مطلق است او چه نیاز به ناسخ و منسوخ دارد؟ پاسخ اینست که او نیاز ندارد، این انسانها هستند که نیاز به تغییر روش برای رهائی از بندگی قدرت را دارند. حکم وقتی محتوای زور زدائی است، می باید زمانی به انسانها ارائه شود که آمادگی یافته باشند. پس این انسانها هستند که نیاز به آماده شدن دارند. جامعه اسلامی آزادی که می باید اسوه و الگو می شد، در روش آزاد شدن و رشد کردن در آزادی و دوری گرفتن در فراخنای لااکراه و... (= اسلام) الگو می شد. باید ناسخ و منسوخ را بعنوان قانون رشد می آموخت. اعضای آن جامعه و همه انسانها می باید نقش و مسئولیت خویش را در حفظ بیان آزادی از تبدل به بیان قدرت می شناختند و بشناسند. هرگاه انسانها نقش و مسئولیت خود را شناخته بودند، کجا ممکن بود ولایت مطلقه فقیه را به آنها تحمیل کرد؟ کجا ممکن بود کسی بتواند ادعا کند ولایت فقیه مقدم بر احکام دین است و ولی فقیه می تواند احکام دین را تعطیل کند؟ کجا ممکن بود...
از آنجا که از عیبهای انسانها، یکی اینست که تجربه را در نیمه رها می کنند و بسا امر و نهی قدرتمدارانه را روش زندگی می کنند، حاصل تجربه خود را با جویندگان روش در میان می گذارم: از کارهایم، یکی نگارش اصول راهنمای اسلام است. میان نخستین کار و یافته های امروز، 40 سال فاصله است. در طول این مدت، تحقیق در این اصول رها نشده است. حال اگر کار اول با کار دوم مقایسه شود، مشاهده می شود که کار دوم کار اول را در بر می گیرد. بخشی از کاستی های کار اول در کار دوم، جبران شده اند. کار دوم نسبت بکار اول، نارسائی های کمتری دارد. شامل یافته های جدید نیز هست. به همین ترتیب، کار سوم شامل دو کار قبلی و شامل یافته های جدید و فاقد بخشی از نقصها و نارسائیهای دو کار قبلی است. تحقیق ادامه یافته است و هرگاه فرصت بیابم و کار چهارم را آماده انتشار کنم، باز شامل کارهای پیشین می شود و بسا از نقصهای موجود در آنها فارغ می گردد.
درس این روش اینست که تجربه یک جریان مداوم است. روش تجربی روشی نیست که تجربه ای را انجام دهی و هرگاه به نتیجه نرسید، رها کنی و به تجربه دیگری بپردازی. روش، وقتی تجربی است که بهنگام برخوردن به مشکل و یا نرسیدن به نتیجه، عاملهای موجد مشکل و یا علتهای به نتیجه نرسیدن را بجوئی و آن عاملها را نسخ و تجربه را تا رسیدن به نتیجه مطلوب ادامه دهی.
● بدین سان، دانشجوی تجربه گر در جستجوی حق، دو چراغ راه دارد: یکی نسخ نسخ پذیرها و دیگری شفاف شدن مبهم و یا شفاف تر شدن شفاف. این چراغ، آدمی را از تفاوت دو کس با دو روش نیز آگاه می کند: کسی که آزادی را هدف و روش می کند، خط پندار و گفتار و کردار او، به یمن نسخ نسخ پذیرها و شفافیت بر شفافیت افزودن، در حال مستقیم شدن است. اما کسی که قدرت را هدف و روش می کند، به خاطر این که پندار و گفتار و کردارش، ضد و نقیض می شوند، زمان به زمان، از خط مستقیم بیشتر فاصله می گیرد. اولی در نور علا نور رشد می کند (11) و دومی در ظلمات فرو می رود و فرو می ماند (12).
2/3. در زندگانی اجتماعی نیز، هرگاه تجربه و آزمون (سنت ابتلا) رویه شود، حقوق انسان و حقوق جمعی انسانها محک می شود و با همان دو چراغ، ناشناخته ها شناخته و هرگاه نسخ پذیر باشند، نسخ می شوند. بدین سان، جامعه هیج عضو و استعداد خود را از دست نمی دهد. اعضای آن یکدیگر را به حقوقمندی می پذیرند (13) و رابطه ها با یکدیگر را رابطه های آزاد می کنند.
با آنکه قرآن، جای جای، ابتلا را روشی می خواند که خداوند بکار می برد، (14) در جامعه های مسلمان، این روش یکسره مفقود است. در جامعه های شیعه نیز، عقل توجیه گر به یاد سنت ابتلا نمی افتد و برآن می شود برای زندگی و مرگ علی (ع) و فرزندان او، این یا آن توجیه را بسازد. حال آنکه آنها شجاعان و هنرمندانی بودند که از ورود در ابتلا نهراسیدند، با تمام وجود برحق ایستادند، قدرت پرستان را شناساندند و، بدین ابتلا، منسوخشان کردند ( = آشکار کردن نقص و زور از روش آنها)
بدیهی است شرط ورود در ابتلا، حق مداری است. چرا که زورمدار نمی تواند زورمدار را به آزمون بخواند. بدین خاطر که از جنس اوست و بنا بر قاعده، در این رابطه، این زورمندتر است که سلطه می جوید. حال آنکه در رویاروئی حقمدار با قدرتمدار، این قدرتمدار است که یا می باید قدرت را رها کند و یا ماهیت زور پرست خویش را آشکار کند. بدین قرار، در رویاروئی سرور آزادگان، حسین، با نماد قدرتمداری، یزید، تمام حق با تمام قدرت (= زور) رویارو شد. درسی که این آزمون می آموزد این نیست که خلافت اموی زوال جست، چرا که آن استبداد و بسا بدتر از آن، تا زمان ما، در این و آن جامعه، برقرار شده اند و هنوز وجود دارند. درس آن تجربه اینست که وقتی یک طرف قدرت را در انحصار دارد و طرف دیگر، البته اکثریت بزرگ جامعه تحت استبداد، مقهور قدرت شده است، رویاروئی پیروزمندانه در برابر استبداد ممکن است. اگر جامعه بر خیزد و بر حق بایستد و ستون پایه های قدرت را از میان بردارد، پیروزی او قطعی و بدون برگشت است، زیرا استبداد منسوخ می شود. اما اگر هم جامعه برنخاست، هرگروه و بسا هر فرد که بر خیزد و بر حق بایستد، پیروز می شود. با این تفاوت که در حالت اخیر جریان نسخ استبداد، طولانی می شود. از این رو، هرکس می باید نفس خود را مکلف بداند و به یمن جهاد اکبر، نماد حق بگردد و شجاعت ورود در ابتلا را در خود بپرورد و با ورود در آزمایش، راه استقلال و آزادی انسان را هموار کند.
بدیهی است کس یا گروهی که وارد ابتلا می شود و یا می شوند، از زورپرستان پاداش نیکو دریافت نمی کند و یا نمی کنند. چنانکه، هم اکنون با وجود سپری شدن 14 قرن و روشن شدن موضوع قیام عاشورا، زورپرستانی هستند که حسین، نماد آزادی، را «یاغی» ای می دانند که بر خلیفه مسلمین خروج کرد و زورپرستان نوع دیگر، برادر ارشد او، حسن (ع) را به خاطر صلح با معاویه سرزنش می کنند و از خود نیز نمی پرسند مگر نه به یمن ورود علی و فرزندان او در ابتلا بود که ماهیت معاویه و استبداد بر جامعه مسلمانان و بر همه انسانها شناسانده شد؟ پس سرزنش آنها از چه روست؟ نمی پرسند زیرا قدرت را مدار می شناسند و نه حق را.
2/4. تجربه را روش کردن، ناگزیر به زمان و مکان اجتماعی نقش می دهد. توضیح اینکه، امور واقع ناسازگار با حقوق انسان، بسان بیماری، به تدریج قابل زدوده شدن هستند. آیه ها پیرامون نوشیدن شراب و بسیاری دیگر، ترجمان تدریجی بودن تحول هستند و راهنمای انسانهایند در مدیریت تغییراز روابط قوا به روابط آزاد و قانونگذاری برای تغییر جامعه از نظام اجتماعی ای که ساخته و نگهدار روابط قواست، به یک نظام اجتماعی باز و تحول پذیر. در آیه ها که تأمل کنی می بینی آیه ای که آیه دیگر را به اصطلاح نسخ می کند، در یک سیر تکاملی محتوای پیشین را در بر می گیرد و بر آن می افزاید. چنانکه آیه ای شراب را دارای سود و زیان می داند و قید می کند که سودش از زیان بیشتر است و آیه بعدی، اجتناب از نوشیدنش را واجب می شمارد (15)
3. پندار و گفتار و کردار را از زور خالی و از حق پرکردن و دیگران را نیز صاحب حقوق شناختن و رابطه با آنها را از زور خالی و از حق پرکردن، نیاز به یک رشته نسخها دارد:
3/1. نسخ ثنویت تک محوری و دو محوری به مثابه اصل راهنما و آزاد کردن عقل به یمن موازنه عدمی به مثابه اصل راهنما.
3/2. در این جا، پرسشی اساسی پیشا روی عقل قرار می گیرد: هرگاه در جامعه ای رابطه ها، رابطه های قوا بودند، آیا یک انسان به تنهایی می تواند رابطه خود را با دیگران، رابطه آزاد کند؟ به یمن دو چراغ، یکی نسخ شدن نسخ پذیر و دیگری شفاف شدن مبهم، آدمی می تواند رابطه های خود را با دیگر اعضای جامعه رابطه قوا نکند و الگوی انسان مستقل و آزاد بگردد. چگونه؟ قرآن خود روش را می آموزاند؛
● در ابتلائی از نوع ابتلائی که ابراهیم در آن شد و آتشی بر او سرد گشت که جامعه در بند قدرتمداری، افروخته بود (16). توضیح این که هرگاه آدمی به خود بگوید: خلق گمراه را بگذار و خود را باش، روش او فعل پذیری می شود و البته با چنین روشی، قادر نخواهد بود آزاد بزید و با دیگران روابط قوا بر قرار نکند. پس بر وارد شونده در آزمایش است که فعال بگردد و در نقد خود (17) و دیگران، نسخ پذیرها را بیابد و آنها را که خود می تواند نسخ کند و آنها را که نیاز به معرفت دیگران بر حقوق خود دارد با جامعه در میان بگذارد. روش کار او می باید تبلیغ و تبشیر و انذار باشد (18).
● رابطه های انسان آزمونگر هم شامل رابطه هائی هستند که دیگران با وی برقرار می کنند و هم رابطه هائی که او با جامعه بر قرار می کند. بنا بر قاعده، او می باید قبل از هر چیز نفس خویش را مکلف بداند و خود، رابطه های خویش را با دیگران از زور خالی کند (19). این کار را با خالی کردن پندار و گفتار و کردار از زور و پرکردنش از حقوق، آغاز می کند و با تکیه بر استعداد خویش به جای خوردن از دستآورد دیگری و خالی کردن رابطه هایش با دیگران از زور، دنبال می کند. و در آنچه مربوط می شود به رابطه هائی که دیگران با او برقرار می کنند، بر اوست که بر حقوق خویش استوار بایستد و واکنش نشود. همواره کنش شدن کاری است که تنها از انسان آزاد بر می آید و روشی بس تعیین کننده برای پیروزی بر قدرتمداری است. کنش شدن به انسان آزاد امکان می دهد روشهای خشونت زدائی را یک به یک بکار گیرد و آتش روابط قوا را بر خود سرد کند.
● نسخ زور موجود در رابطه های دیگران با خود، هنوز نیازمند آنست که آزمونگر، دیگران را انسانهای حقوقمندی بشناسد که به زورمداری، از حقوق و استعدادهای خویش، غافل گشته اند. اطمینان زورگویان به این که آزمونگر جز نسخ زورمداری چیزی در سر ندارد، بسیاری از آنها را که در موقعیت مسلط نیستند به یاد آزادی و حقوق خویش می اندازد و جانب آزادی را می گیرند. پندار و گفتار و کرداری که میان آزمونگر و جامعه معتاد به روابط قوا باید پیش گرفته شود به گونه ای که با استقلال و آزادی و حقوق هیچ انسانی در ستیز نیفتند، آزمونی است که صبر ایوب می طلبد اما بدون تردید به نتیجه می رسد.
4. دروغ زدائی و ظن زدائی، ابهام زدائی، شک زدائی، خشونت زدائی، خصومت زدائی، یأس زدائی و... و، در یک کلام، زدون تمامی صفاتی که ترجمان زورمداری هستند، آن نوع شفاف سازی است که قرآن می آموزد (19). چرا که بیانهای قدرت، واجد ظن و ابهام و شک و خشونت و خصومت و یأس و دروغ و... هستند. بنا بر این، هربار که بخواهند بیان آزادی را در بیان قدرت از خود بیگانه کنند، بر راست لباس دروغ می پوشانند، انسانها را دسته بندی می کنند (خودی و غیر خودی)، خصومت را اصل و دوستی را فرع می کنند، شفاف را مبهم و علم را با ظن جانشین می کنند، مجمل را جایگزین مفصل می کنند و کلمه طیبه را خبیثه می سازند (20) و...
و شفاف سازی البته تحقق پیدا می کند به چند شیوه:
4/1. زدون ابهام و ظن از یافته های خویش تا آشکار شدن واقعیت آن سان که هست. در علم روش همین است.
4/2. زدودن تناقض در بیان موضوع تحقیق، بااین توجه که این دروغ است که به ضرورت، تناقض در بردارد. و نیز نسخ تضاد. زیرا حق با حق ، تضاد نمی یابد. پس وجود تضاد گویای آنست که بیان، بیان قدرت است.
4/3. زدودن زور از بیان با توجه به این امر که در بیان آزادی اکراه نیست.
4/4. دقیق کردن معانی کلمه ها و جمله ها بر وفق اصول راهنما و شناسائی امور واقع مستمر. به ترتیبی که کلمه ها همواره یک و همان معنی را داشته باشند.
4/5. زدودن تبعیضها چرا که بیان آزادی، خالی از تبعیض است. این ویژگی بیان قدرت است که توجیه کننده تبعیضهاست. بیان آزادی نسخ کننده تبعیضها است. تبعیضها همگی ناقض استقلال و آزادی انسان و حقوق ذاتی او هستند.
4/6. زدودن هر حکم و رهنمود که حق را با مصلحت جانشین می کند. چرا که بنا بر بیان آزادی، مصلحت بیرون از حق، مفسدت است.
4/7. زدودن حکم و یا رهنمودی که هرچند موضوعش امور مستمر همه مکانی و همه زمانی و نیز حقوق هستند اما خود آن حکم و یا رهنمود جهانشمول نیست. چرا که بنا بر بیان آزادی، حقوق همه مکانی و همه زمانی و همگانی هستند. روش نسخ امور واقع مستمر ناسازگار با حقوق را نیز، حقوق معین می کنند: هر امر مستمر ناسازگار با حقوق می باید به روش تجربه و به تدریج، از میان برخیزد و به تدریج که ضد فرهنگ قدرت نسخ می شود و فرهنگ آزادی غنی می جوید، احکام با رعایت اصول راهنما، قابلیت نسخ و جانشین شدن با احکام بهتر را پیدا می کنند.
4/8. هر واقعیتی و هر حقی، بنفسه شفاف و منیر است. بنا بر این، هر کدورت و ابهامی، گویای از خود بیگانگی است. زدودن کدورت و ابهام، تحقق پیدا می کند به شناسائی مجموعه علتهایی که شفاف و منیر را مبهم و کدر ساخته اند. یافتن مجموعه علتها از حساس ترین بخشهای تحقیق و بسا اساسی ترین آنها است. برای مثال، زن و مرد انسانند. حقوق و استعدادهای ذاتی آنها، خود بر خویشتن دلیل هستند و در زندگی آزاد، در لحظه به لحظه زندگی، خود را نشان می دهند (شفاف و منیر). حال اگر بخواهیم بدانیم چرا انسانها از حقوق خویش غافلند، چرا از استقلال و آزادی خود غافلند، چرا در بندگی زور، از خود بیگانه شده اند، لاجرم می باید مجموعه علتها را بجوئیم و بر نسخ آنها همت بگماریم.
4/9. زدودن مجازهائی که جانشین واقعیتها گشته اند. واقعیت تنها با واقعیت رابطه مستقیم برقرار می کند. مجاز با هیچ واقعیتی نمی تواند رابطه مستقیم برقرار کند. برای مثال، استعداد رهبری هرکس با خود او، یک رابطه مستقیم و بلاواسطه است. اما رهبری دیگری بر او، نه ممکن است و نه می تواند رابطه مستقیم باشد بلکه نیاز به زور دارد و هنوز از این زور، کاری ساخته نیست. زیرا این استعداد رهبری آدمی است که می باید بپذیرد که استعداد رهبری دیگری جانشین استعداد رهبری او شود. برفرض هم که به زور، رهبری دیگری را جانشین رهبری خود کند، هر دو، تابع زور و تصوری شده اند که مجاز بیش نیست. چرا که استعداد رهبری هیچ انسانی قابل تعطیل نیست. لذا، چنین رابطه ای تخریب متقابل ببار می آورد.
4/10. هر حق و نیز هر واقعیتی با حقوق و واقعیتهای دیگر، مجموعه ایجاد می کند. در هستی موجود، نه حق تنها وجود دارد و نه واقعیتِ تنها. بنابر این، شفاف سازی تحقق پیدا می کند با تحقیق در سازگاری حق یا واقعیت موضوع تحقیق با مجموعه حقوق و یا واقعیت ها. بدین سان، بسیاری از ناحق ها که حق جلوه داده می شوند را می توان با حقوق ذاتی انسان و یا حقوق جمعی یک جامعه سنجید.اگر مجموعه دادند، حق هستند و اگر ندادند، ناحق هستند. برای مثال، هرگاه ولایت فقیه را با حقوق انسان و حقوق جمعی جامعه مسلمان بسنجیم، در می یابیم که این ادعا، ناحقی بتمام است.
4/11. زدودن حدها بدین خاطر که در هستی موجود، محدود کننده ای جز زور وجود ندارد و آزادی از جمله رها شدن از حدها است.
4/12. زدودن ویرانگرها بدین دلیل که ویرانگری جز زور وجود ندارد. بنا براین، حکم و رهنمود بر ویرانگری، خود گویای بیگانه شدن بیان آزادی در بیان قدرت است و شفاف سازی به نسخ اینگونه احکام و رهنمودها تحقق پیدا می کند.
4/13. نسخ هر حکم و رهنمودی که دلیلش در خودش نیست و استقلال و آزادی تصمیم را از انسان می ستاند.
4/14. اصل راهنمای بیان آزادی، موازنه عدمی است. بر اصل ثنویت، جز بیان قدرت نمی توان ساخت. بنا بر این، هر زمان که بخواهند بیان آزادی را در بیان قدرت از خود بیگانه کنند، توحید را با ثنویت تک محوری جانشین می کنند. ولایت مطلقه فقیه ثنویت تک محوری مطلق و ضد کامل توحید است. در جوامع انسانی از گذشته تا امروز انواع فرعونیت و شرک مداری با تغییر اصل راهنما از توحید به ثنویت تک محوری، «دین» مردمان گشته اند و نتیجه جز این نشده است که نیروهای محرکه جامعه ها به جای سازندگی در ویرانگری به کار گرفته شده اند و رمق حیات را از جامعه ها ستانده اند و همچنان می ستانند.
5. تبعیض به معنای قائل شدن حقی برای کسی و محروم شمردن دیگری از همان حق (تبعیض های نژادی و جنسی و ملی و قومی و...) و نیز تبعیض ها بر مدار باور (خودی، غیر خودی، مکتبی، ضد مکتبی، مسلمان غیر مسلمان، مسیحی غیر مسیحی، مترقی غیر مترقی، سوسیالیست، غیر سوسیالیست و...) و مدارها بر محور این یا آن نماد قدرت (باپول، بی پول، با مقام بی مقام و...) تنها تبعیضهائی نیستند که می باید زدوده شوند.
بسیاری از تبعیضهای دیگر و بسا زیانمندتر وجود دارند که قرآن می شناساند و رهنمود برای الغای آنها می دهد ولی ما همچنان از آنها غافلیم:
5/1. لغو تبعیض در حیات که شامل الغای اختیار حیات کسی و یا گروهی را به کسی و یا به گروهی دیگر دادن و نیز الغای اختیار ستاندن جان کسی به جرم کشتن دیگری است. مورد دوم، بنا بر صورت، تبعیض بسود قاتل است، زیرا او جانی را ستانده و در ازای آن می باید جان او را ستاند تا تبعیض پدید نیاید. اما، بنا بر واقع، مجازات اعدام تبعیض بسود مرگ و به زیان حیات است. همانطور که قتل چنین تبعیضی است. حال اگر بنا بر رفع تبعیض شود، نمی توان با اعدام، تبعیض را از میان برد. زیرا اعدام یک تبعیض را دو تبعیض به زیان حیات می کند (21). اما لغو اعدام می باید به روشی انجام گیرد که، در بند دوم، تشریح کرده ام.
5/2. تبعیض به زیان استقلال و آزادی انسان در امر رهبری و تصمیم. از این رو است که قرآن تمامی صفات بیانگر اختیار پیامبر بر مسلمانان را نفی می کند (22). هدایت هرکس را از آن خود او می شناسد و پرهیز می دارد که آدمی مقام تصمیم را مقام اطاعت گمان برد (23).
5/3. تبعیض بسود حقی در برابر حقی دیگر با غفلت از این حقیقت که نسخ هر حقی به ضرورت به نسخ حقوق دیگر می انجامد. هرگاه انسان در خود تأمل کند، به تجربه در می یابد که برای مثال، تبعیض بسود حق حیات در برابر حق آزادی، خود را به مرگ تدریجی و در خفت محکوم کردن است.
5/4. تبعیض بسود استعدادی در برابر استعدادهای دیگر، هم تخریب آن استعداد و هم تخریب استعدادهای دیگر را در پی دارد. وقتی به سرانجامِ کار کسانی که استعداد انس و دوست طلبی خویش را فدای قدرت طلبی می کنند، با این گمان که گویی استعداد مدیریت و یا ریاست و یا رهبری درآنها چنین اقتضایی دارد (24) و می باید مجال عمل را از استعدادهای دیگر خود بستانند تا بتوانند مدیریت موفقی داشته باشند، بر شدت ویرانگری این تبعیض بیشتر آگاه می شویم. از آنجا که این عارضه دامنگیر همگان است و اغلب نمی دانند که بدین تبعیض، خویشتن و دیگران را ویران می کنند، زدودن این تبعیض کاری است روزمره و هر انسان آزاده ای می باید بدان بپردازد.
5/5. بازهم همگانی تر، تبعیضی است که انسانها به سود میلها و هوسهای ساخته عقل قدرتمدار ولی در واقع به زیان خواستهای طبیعی انسان در جریان رشد قائل می شوند. مشاهده این واقعیت که امروزه، بیشتر از دوسوم تولیدها، ویرانگر هستند، ما را از ویرانگری عظیم این نوع تبعیض آگاه می کند. میل به مصرف مواد مخدر، میل به انواع خوردنیها و نوشیدنیهای ویرانگر، تبعیض بسود میل جنسی و ویرانگریها و آسیبها که به بار می آورند و...همگی دلالت بر گسترش این نوع تبعیض ویرانگر در جوامع امروزی دارد (25 )
5/6. تبعیض به سود حقوق موضوعه در برابر حقوق ذاتی انسان. رابطه انسان با اموال و کار که می باید ترجمان اصل «برای انسان جز سعی او نیست» (26) باشد، در حقوق موضوعه به مالکیت بر اشیاء و کار انسانها تقلیل یافته است و بدین گونه ناقض حق ذاتی انسان در داشتن حاصل تلاش خویش و، بنا بر این، تمامی حقوق انسان شده است. شگفتا! در جامعه های دارای نظام سرمایه داری لیبرال، از حقوق انسان سخن به میان است اما قوانین مالکیت ناقض این حق ذاتی و در نتیجه تمامی حقوق انسان هستند. اگر خوب تأمل کنیم بخش غالب حقوق موضوعه در قلمرو ازدواج و ارث و معاملات و... ناقض حقوق ذاتی انسانند و به روش بالا می باید نقض شوند.
5/7. تبعیض قدرت-ساخته ای تحت عنوان دینمداری به زیان حقوق انسان. ادعای قدرتمدارانی که دین را دست آویز کرده اند، بسی شگفت است. می گویند: انسان برای دین است نه دین برای انسان! زدودن این تبعیض آزاد کردن دین از بند قدرت پرستانی است که دین را وسیله توجیه قدرت پرستی خود می کنند. برای اینکه اهمیت زدودن این تبعیض درک شود، یادآور می شود که وقتی دین برای انسان است، هر انسان، بنابر حق گزینش باور راهنما، دین یا مرام مطلوب خود را بر می گزیند. از آنجا که این حق همه مکانی و همه زمانی است، هر باورمند، حق باورمندی را برای دیگران قائل می شود (27). در نتیجه، جنگ بنام مرام و دین، بی وجه می شود. هر انسان، تجاوز به حریم دین خود را تجاوز به حق خویش می شمارد و به دفاع از این حق می ایستد. حتی وقتی مردم دیگری، با مرام یا دین دیگری مورد تجاوز قرار می گیرند، او به دفاع از حق باورمندی بر می خیزد. ویرانگریهایی که در طول تاریخ بر اساس این فریفتاری که «انسان برای دین یا مرام است»، انجام گرفته اند و ویرانگریها که هم اکنون، بر روی زمین روی می دهند، زیان بزرگ این نوع تبعیض را خاطر نشان اهل خرد می کنند.
5/8. تبعیض به سود مصلحت در برابر حق نیز یکی از ویرانگرترین تبعیضهای رایج و بلکه همگانی ترین آنها است. هرگاه انسانها، مصلحت را حاکم بر حق خویش نشمارند و، بنام مصلحت، از حقوق خویش چشم نپوشند، کجا روابط مسلط زیر سلطه برقرار می شوند و تکاثر و تراکم و تمرکز و انباشت قدرت، نابرابری بر نابرابری می افزاید و انسان و جانداران و محیط زیست آنها را در کنار پرتگاه مرگ قرار می دهد؟.
5/9. تبعیض بسود دین در برابر علم و یا به عکس. در پاسخ به پرسش هشتم از این پرسشها و پاسخها، به این تبعیض به تفصیل پرداخته ام. در این جا، تنها به همین بعد از ویرانگری که ناشی از این نوع تبعیض است می پردازم که در قرن بیستم مسیحی و در این سالهای اول قرن بیست و یکم ببار آورده است و ببار می آورد: یعنی کاربرد علم در تولید فراورده های مخرب و کاربرد دین در جهت مشروعیت بخشی به تولید و مصرف آنها. هرگاه این تبعیض از میان برخیزد و دین و علم همسو شوند، علم در تدارک رشد انسان و دین در گشودن فضای بی کران لااکراه نقش می یابد.
آیا هم افق و همسو شدن دین و علم، امکان تولید فرآورده های ویرانگر و کاربرد روزافزون آنها را براستی از میان می برد؟ آری، از جمله به این دلیل که اگر هم افق و همسو شدن دین بمثابه بیان آزادی و علم چنین کاری را ممکن نمی ساخت، نیازی به دعوای تقدم دین بر علم و یا علم بر دین پیدا نمی شد. افزون بر این، از خود بیگانه کردن دین در بیان قدرت، میان دین و علم تزاحم پدید می آورد و بسا علم، دین را در اصول و فروع آن نقض می کند. مگر این که دین و علم از خود بیگانه در بیان قدرت شده و بدین وسیله هر دو به خدمت قدرت در آیند. چنانکه آقای بوش با این ادعا که مسیح به او مسئولیت داده است، دین را وسیله توجیه حمله به عراق کرد و در این حمله، از دانش و فن هم سود جست. به سخن دیگر، هم افق و هم سو شدن دین و علم، به ترتیبی که در پاسخ به پرسش هشتم، توضیح دادم، هم از عوامل حفظ دین از بیگانه شدن در بیان قدرت می شود و هم عامل آزادی انسان از بندگی قدرت. اگر این تبعیض از میان برود، یکی از عوامل بزرگ مرگ و ویرانگری از میان بر می خیزد .
5/10. تبعیض به سود ظن و مجاز و به زیان علم که در حال حاضر، تبعیضی جهانشمول و بس ویرانگر است. هرگاه میزان ظن و مجاز موجود در باورهای راهنما را از آنها خارج کنی، هیچ نه معلوم که علم چندانی در آنها بماند. با آنکه ظن سود نمی رساند (28) و زیان نیز می رساند، نه تنها بخش عمده این و آن باور راهنما را تشکیل می دهد، بلکه بسیاری از آدمیان، بسود ظن و به زیان علم، تبعیض قائل می شوند و بسا نمی دانند که چنین تبعیضی را قائل شده اند. برای مثال، رئیس جمهوری امریکا و نخست وزیر انگلستان اطمینان دادند که صدام در کار ساختن سلاح اتمی است و به احتمال زیاد، آن را ساخته است. جامعه های امریکائی و انگلیسی باور کردند و از جنگ بر ضد عراق پشتیبانی کردند. ظن و مجازی که بدین سان برجای علم نشست، فاجعه ببار آورد. پرسیدنی است چرا این دو مسئول دروغ ساختند و چرا مردم دروغ را پذیرفتند و برآن نشدند که داده های هیأت بازرسی سازمان ملل متحد را بر این دروغ رجحان بخشند و دروغ را بر علم رجحان نهادند؟ زیرا از مؤلفه های قدرت، یکی ظن و مجاز است. در روابط قوا، ظن و مجاز نقش اول را بازی می کند. در نتیجه، نه تنها بخش بزرگی از باور راهنما را ظن و مجاز تشکیل می دهد، بلکه بسود ظن و مجاز، تبعیض نیز برقرار است بی آنکه انسانها بدان توجه کنند. همین تبعیض، بسود دنیای مجازی نسبت به دنیای واقعی برقرار است. تبعیضی که بدون آن، سرمایه داری نمی تواند مصرف انبوه را کمال مطلوب بباوراند و انسان را تک بعدی کند. توسعه فریبنده تکنولوژیهای ارتباطی، و تبلیغات روزافزونی که برای مصرف آنها در حال انجام است به اینجا رسیده است که در جوامع انسانی به جای حضور و رابطه زنده و واقعی افراد با یکدیگر، افراد به گمان ارتباط بهتر به فضاهای مجازی مانند انواع وبگاههای اینترنتی پناه برده اند در حالی که حضور مجازی هرگز نمی تواند جایگزین حضور واقعی شود. این تبلیغ که اینترنت و فناوری های جدید اطلاعاتی می تواند بهتر از رابطه های واقعی به رشد استقلال و آزادی انسانها خدمت کند هرچند یک ظن بیش نیست و آثار مخرب آن در حال آشکار شدن است ولی در حال فراگیری است.
5/11. تبعیض دیگری که باز رایج است تبعیضی است که انسانها در دایره بد و بدتر، فاسد و افسد و...، بظاهر، به سود بد و فاسد و... قائل می شوند. انسانها معمولاً از این تبعیض آگاهند و آن را مطلوب نمی دانند اما تسلیم می شوند و از مدار بسته ای که خود را در آن زندانی کرده و در پی آن گرفتار بد و بدتر و فاسد و فاسد تر هم می شوند، یکسره غافلند. از این واقعیت نیز غافلند که در مدار بسته، انتخاب وجود ندارد و زندانی ای هستند که در بیراهه، از بد به بدتر و از بدتر به بدترین راه می پیمایند. چرا انسانها به این بیراه مبتلا می شوند؟ از جمله به این دلیل که قدرتی که انسانها را ناگزیر می کند میان بد و بدتر انتخاب کنند، بار اول، بنابر همین منطق، بد را تحمیل می کند. شخص یا جامعه ای که به وضعیت بد تن داد، در واقع نسبت به قدرت ناتوان ترگشته است. غفلت شخص یا جامعه از این واقعیت که قدرت به ضرورت زیادت طلب است، سبب می شود که در دور دوم، بدتر دور اول، بد و بدتر دور اول، شوند. این بار جامعه می باید بدتر را انتخاب کند. در دور سوم، مجبور است بدترین دور دوم را انتخاب کند و... تا آن روز که حیات خویش را در خطر بیند و برخیزد و یا تن به مرگ بدهد و بمثابه جامعه منحل شود. کسانی که سیر تحولات سیاسی رژیم موجود در ایران، به وِیژه در وقت انتخابات، را در طول نزدیک به سه دهه با دقت پی گرفته اند، باید متوجه این دور باطل شده باشند.
5/12. تبعیض میان زمانها: تبعیض بسود گذشته، تبعیض بسود حال و تبعیض بسود آینده، تبعیضهای رایج در جامعه ها هستند. آیا جامعه ها از این تبعیض آگاهند؟ اگر هم پاسخ آری باشد، نا آگاهی از پیامدهای این تبعیض، بسا، همگانی است. از این امر که عمل بر خودافزا است و فعالیتهای انسانها، نسل بعد از نسل، یک جریان مداوم را تشکیل می دهند، اکثریت بسیار بزرگی نا آگاهند، لذا نمی دانند که بستر زمانی فعالیتها نیز مداوم است. چون نمی دانند، از نسخ به عنوان قانون رشد نیز آگاه نیستند. وگرنه با نسخ گذشته (= نقد و شالوده زدایی از زدودنی ها و بکار گرفتن نازدودنی ها بمثابه سرمایه) حال خویش را می ساخت و حال را هم با ابدی فرض کردن زمان (= زمان آزادی) به آینده پیوند می داد. در حال حاضر، در جامعه های مبتلا به مصرف انبوه، با این فلسفه که تا می توانی از اینجا و اکنون لذت ببر، بسود حال تبعیض برقرار است. هشدارها مبنی بر اینکه زمین در معرض نابودی است، محیط زیست در حال آلودگی مرگ آوری است و منابع طبیعت در حال پایان، این اکثریت بزرگ را همچنان به خود نیاورده اند.
5/13. تبعیض بسود ملت (= جامعه ای دارای وطنی با دولتی نماینده ملت) خود و به زیان ملتهای دیگر را اغلب می شناسند. با وجود این، تبعیض دیگری وجود دارد که اغلب نمی شناسند. بلکه به نظر می رسد بیشتر انسانها تبعیض بسود خانه به زیان بیرون از خانه، بسود محله به زیان خارج از محله، به سود انجمن، باشگاه و اداره خود به زیان انجمن و باشگاه و اداره دیگری و... را حتی پسندیده نیز می دانند، غافل از این که زندگی فردی و جمعی ما در شهرها و نیز روستاها با آگاهی از این تبعیض و زشتی آن، بسیار آسانتر می شود. برای مثال، کسانی که حاضرند خانه خود را پاکیزه نگاه دارند ولی به بهای آلوده ساختن کوچه و خیابان و شهر خویش، غافلند که با این کار آلودگی را به درون خود می برند: از تنفس هوای آلوده تا انتشار میکروبها و ویروس ها و...
5/14. تبعیض بسود سرمایه به زیان انسان، همچون تبعیض بسود اشکال دیگر قدرت و به زیان انسان، شناخته شده است. همچنین، انواع تبعیضهای اجتماعی ( به زیان زن و بسود مرد، به سود شهروندان و به زیان مهاجران، به سود بزرگسالان و به زیان خردسالان و...) و تبعیضهای دینی و تبعیضهای سیاسی و تبعیضهای فرهنگی نیز کم و بیش به شناخت آمده اند و به کمک سازمانهای مدافع حقوق بشر، به تدریج، از سوی جوامع و انسانهای آزاده مردود اعلام شده اند. با این وجود، از تبعیضی دردناک، بسیاری آگاه نیستند که بدان، انسانها در روند سرمایه سالاری جریان شئی شدن را می پیمایند. در مکانهای تولیدی تبعیض بسود آدمکهای فنی (رباتها) و به زیان انسان در حال پیشروی است. شیوه تولید سرمایه داری انسانها را به آدمکهای فنی بدل می کند. توضیح این که هرکارگر می باید به طور یک نواخت کاری را انجام دهد و هر زمان آدمکی فنی ساخته شد که آن کار را بهتر انجام می دهد، آدمک فنی جانشین کارگر می شود. متخصصان نیز آدمهای تک بعدی می شوند و چه بسا روزی آدمکهای هوشمندی ساخته شوند و جانشین بخش بزرگی از آنها بگردند. کوتاه آنکه در نتیجه این تبعیض، انسان جامع استعدادها که از ویژگی استقلال و آزادی او، خود بر انگیختن بود، دارد آدمکی می شود که تمامی فعالیتهایش دستوری هستند.
5/15. تبعیض به سود شخص و به زیان حق: هنوز اکثریت بسیار بزرگی از این تبعیض ناآگاه هستند. نه تنها در کشور ما حق به شخص سنجیده می شود (توجه شود به سخن بدیعی که به تازگی بر زبان قدرتمداری جاری شده است مبنی بر اینکه "قول امام خمینی فوق قانون اساسی است!") بلکه در تمامی جامعه ها متاسفانه چنین است (29). به معرکه انتخابات ریاست جمهوری در آمریکا که این روزها، (شهریور 1387)، در جریان است اگر بنگریم، درمی یابیم در این مبارزات، محور تبلیغات همین است که حق را کنار گذاشته و نامزدها شده اند معیار تشخیص حق و ناحق. از این رو، بیشترین پول و وقت صرف تخریب شخصیت رقیب و بسا ساختن هویتی نامطلوب از او می شود. اگر همگان بسود شخص و به زیان حق تبعیض قائل نبودند، بهترین استعدادها که توانائی آن را می داشتند که نماد حق بگردند، نامزد می شدند ولی واقعیت این گونه است که می بینیم. این تبعیض فرآورده ابتلای به اطاعت از اوامر و نواهی قدرت است. از این رو، مبتلایان بسی از وجود تبعیض و زیان باری آن آگاه نمی شوند و در نتیجه از محروم شدن خود از بهترین استعدادهایشان و نیز تلف کردن استعدادهای خود بی خبرند.
5/16. تبعیض بسود مادیت و به زیان معنویت و بعکس. مجموعه تبعیض ها این تبعیض را ببار می آورد: در غرب، بسود مادیت تبعیض برقرار است. هم در قلمرو علم زیانهای بزرگ ببار آورده است و هم تولید و مصرف انبوه و بس ویرانگر را به انسان تحمیل کرده است. اما همین اروپا، بخاطر تبعیض معنویت بر مادیت، دوران سیاه تفتیش عقاید و واپسگرائی را به خود دیده است. ایران ما، در دوران معاصر، هردو تبعیض را آزموده است و اینست سرنوشت او. رهائی از این تبعیض به خالی شدن رابطه ها از زور و گشوده شدن فضای بی کران معنویت به روی انسانی است که می داند تقدم مادیت بر معنویت و یا معنویت بر مادیت، حکم زور است. در بیان آزادی، این تبعیض از میان بر می خیزد و انسان آزادی و جامعیت خویش را باز می یابد.
بر آن نیستم که تمامی تبعیضهای ناشناخته را یافته و برشمرده ام. اما می دانم که تبعیضهای شناخته و تبعیضهای ناشناخته بر همگان، تنها نابرابریهای روزافزون را ببار نمی آورند بلکه مرگ و ویرانی بر مرگ و ویرانی می افزایند و انسانها را از روش نسخ، نا آگاه و از رشد باز می دارند.
پاسخ به پرسش به نیمه رسید. نیمه دیگر که در نوبت آتی خواهد آمد فهرست روشها در بیان آزادی را کاملتر خواهد کرد.
مأخذها و توضیح ها:
1 - قرآن، سوره های بقره، آیه 219 و مائده، آیه های 90 و 91
2 - قرآن، سوره رعد، آیه 39
3 - المیزان، جلد 5، به فارسی، صفحه های 74 تا 76 و پرتوی از قرآن نوشته سید محمود طالقانی، جلد سوم، قسمت پنجم، صفحه 18
4 - قرآن، سوره بقره، آیه 106
5 - قرآن، سوره های شورای، آیه 38 و یونس، آیه 108 و اسراء، آیه 15 و نمل، آیه 92 و...
6 - قرآن، سوره های حج، آیه 20 و فرقان، آیه های 2 و 72
7 قرآن، سوره های بقره، آیه های 256 و 257 و نساء، آیه های 60 و 76 و نحل، آیه 36 و آل عمران، آیه های 64 و 80 و مائده، آیه های 44 و 63 و احزاب، آیه 48 و قلم، آیه های 8 و 10 و...
8 - اصول راهنمای اسلام از ابوالحسن بنی صدر فصل امامت. و در تمامی آیه های قرآن مخاطب خداوند، انسانها هستند. این انسانها هستند که ولی بر می گزینند. از این رو از اهل ایمان می خواهد کافران را ولی خود نگیرند ( سوره، آیه 144 ) و در آیه ای خاطر نشان می کند که ستمگران اولیاء یکدیگرند (سوره جاثیه، آیه 19) و بنابر آیه دیگری زنان و مردان مؤمن ولی یکدیگرند (سوره توبه، آیه 71 ) و همواره این انسانها هستند که اولیاء خود را بر می گزینند. حتی پیامبر (ص ) برگزیده مسلمانان است (سوره فتح، آیه 18) . مراجعه به کتاب حکمت و حکومت از دکتر مهدی حائری یزدی نیز بسی مفید است.
9 - قرآن، سوره نساء، آیه 84
10 نظریه ها علم آمیخته به ظن هستند. هرگاه انسانها از این واقعیت آگاه باشند، تن به خشونت را رویه کردن بخاطر نظریه نمی دهند. زیرا می دانند که نظریه به یمن بحث آزاد، از رهگذر یک رشته نسخها، از ظن پیراسته تر می شوند. قرآن در سوره های بسیار کسانی را سرزنش می کند که از ظن خود پیروی می کنند: سوره های آل عمران، آیه 154 و انعام، آیه های 116 و 148 و یونس، آیه 36 و فتح، آیه های 6 و 12 و حجرات، آیه 12 و ...
11 - قرآن، سوره های تحریم، آیه 8 و حدید آیه 12
12 - قرآن، سوره های بقره، آیه 257 و انعام، آیه 59 و...
13 - قرآن، سوره های حجر، آیه 47 و صافات، آیه 44 و رافعه، آیه 16
14 - ، قرآن، در 39 آیه، به انسانها یادآور می شود که خداوند آنها را می آزماید. و هنوز در آیه های دیگر، به انسانها خاطر نشان می کند که هرچه کارند همان دروند و... با این همه، ابتلا در جامعه های مسلمان روش نیست اما ترس از ورود در آن همگانی و شدید است.
15 - قرآن، سوره مائده، آیه 90
16 - قرآن، سوره انبیاء، آیه های 50 تا 70
17 - جهاد اکبر بمعنای رها کردن خود از محدود کننده ها با دو جهاد دیگر، یکی بیان حق در برابر سلطان جائرکه جهاد افضل است و دیگری جهاد بمعنای کوشش برای بازیافتن راه خدا (سوره عنکبوت، آیه 69) و مقابله با متجاوز (بقره، آیه 218 و... )، سه کوشش و روش هستند از روشهای پیروزی جانبدار حق بر انبوه قوای ستمگر.
18 - تبلیغ و تبشییر و انذار سه کاری هستند که با تصدی آنها، پیامبری در امامت ادامه می یابد.
19 - صفاتی که قرآن برای مؤمن می شمارد، خالی از زور و صفاتی که برای کافر و مشرک می شناسد، سرشار از زور هستند. نگاه کنید به فصل امامت، صفحات 155 تا 159 از کتاب اصول راهنمای اسلام نوشته ابوالحسن بنی صدر.
20 قرآن کلمه طیبه و کلمه خبیثه را توصیف می کند در آیه های 24 تا 26 و ستمکارانند که قول خدا را تغییر می دهند (سوره بقره، آیه 59 ).
21 نگاه کنید به نوشته ابوالحسن بنی صدر در باره اعدام، نشریه انقلاب اسلامی شماره های 686 تا 688 .
22 نگاه کنید به فصل توحید از کتاب اصول راهنمای اسلام. در این فصل، نه تنها آیات قرآن ذکر شده اند که سالب صفات و اختیارهائی از پیامبرند که او را مدار قدرت می سازند، بلکه آیه های نافی دیگر محدود کننده ها و رفع کننده مانع های آزادی انسان از رهگذر رابطه مستقیم با خدا، نیز در معرض تأمل اهل خرد قرار گرفته اند.
23 - قرآن، در آیه 159سوره آل عمران، از پیامبر می خواهد با مسلمانان شور کند. مقام شور مقام تصمیم است. بنا بر آیه، تصمیم حق اعضای شورا است. چون شور به تصمیم انجامید، نوبت به عزم بر اجرا می رسد. هرگاه تصمیم شورا بنظر پیامبر (ص) صحیح نرسد، چه باید کرد؟ رهنمود شفاف است: توکل به خدا کن و تصمیم شورا را به اجرا بگذار!.
در این باره، مراجعه به پرتوی از قرآن، نوشته سید محمود طالقانی، جلد سوم (تفسیر سوره آل عمران)، صفحات 394 تا 394 سودمند است.
24 شدت اعتیاد را ببین! پیامبر فرماید: آخرین اعتیادی که انسان مؤمن از آن می آساید، ریاست دوستی است!
25 - فوکو، فیلسوف فرانسوی، Histoire de la sexualitι از دیکتاری سکس سخن می گوید. در حال حاضر، از پول به خورشیدی که انسانها بدورش طواف می دهند و از سه اسطوره سخن می گویند: سکس و پول و موقعیت در سلسله مراتب قدرت. و میزان تجارت مواد مخدر افزودن بر 500 میلیارد دلار است و... و قرآن هشدار می دهد از جمله در سوره حدید، آیه 20
26 - قرآن، سوره نجم، آیه 39
27 - قرآن، سوره کافرون و نیز نگاه کنید به بخش حقوق انسان در کتاب «انسان، حق، قضاوت و حقوق انسان در قرآن»، نوشته ابوالحسن بنی صدر
28 - قرآن، سوره نجم، آیه 28
29 - غیر از نخبه گرائی که جهان شمول است، پزیتویستها نیز به ولایت دانشمندان نخبه باور دارند. نظر آنها را در عدالت اجتماعی، صفحات 152 تا 192 موضوع بحث قرار داده ام. مسیحیان و یهودیان ولایت دینی را از آن نخبه دین شناس می دانند و مارکسیست لنینیستها رهبری را از آن حزب پیشاهنگی می شناسند که روشنفکران بورژوا، خائن به بورژوازی و خدمتگذار پرولتارلیا تشکیل می دهند (چه باید کرد لنین).