سرمقاله
های روزنامه
های 682 و 683 و 684 و 685
انقلاب
اسلامی در
هجرت
تاریخ
انتشار – 23 مهر 86 و 7
آبان 86 و 21 آبان 86
و 5 آذر 86
ابوالحسن
بنی صدر
این تحقیق
به فستیوال
صلح و جنگ
عرضه شد که در
روزهای 27 تا 29
سپتامبر 2007 در
سه شهر ایتالیا، ﺁلبانو
و ﺁرچیا و
فراسکادی،ترتیب
یافته بود .
سازمانهای
مدافع حقوق
بشر ، عفو بین
المللی و
سبزهای ایتالیا
و سازمان ضد
جنگ و... در شمار
دعوت کنندگان
و ابوالحسن بنی
صدر در شمار
دعوت شوندگان
بودند . تحقیق
او مورد
استقبال وسیع
قرار گرفت و
اداره کننده
بحثها ﺁن
را پیام صلح و
دوستی به همه
انسانها
خواند . استاد
ایتالیائی
شرکت کننده در
بحث نیز ، در
باره بنی صدر
گفت : او
دین داری است
که بخاطر ﺁزادی
، با استبداد
شاه و پس از ﺁن
، با استبداد
ملایان،
مبارزه کرده
است و می کند .
در
باره «لائیسیته»
(*)
از ﺁنجا
که شرکت
کنندگان
محترم در بحث،
می دانند
رابطه کلیسا و
دولت چگونه
تحول کرده است
تا در فرانسه به تصویب
قانون انجامیده
و قانون چسان
به عمل درﺁمده
است. در
دو قلمرو، تاریخ
تحول رابطه کلیسا
با دولت و نیز
تجربه
فرانسه، به
ترتیب با دادن
فهرستی از
امور واقع و
موضعگیری ها
بسنده می کنم .
این کار را به
ترتیبی انجام
می دهم که
امرهای واقع،
تحول تعریف ها
و تفسیرها از
لائیسیته را گزارش
کنند .
در قسمت سوم،
طرح خود در
باره
تنظیم رابطه
دین و نیز
مرام و بنیادهای
دینی و
سازمانهای
مرام محور را
با دولت، با
شما در میان می
گذارم :
تحول رابطه
کلیسا با دولت
در غرب :
لائیسیته،
بمعنای عدم
تابعیت دولت
از بنیاد دینی،
در جریان یک
تحول تاریخی،
نظر گشته و به
عمل در ﺁمده
است :
● نخست کلیسا
بود که می
خواست از دولت
استقلال بجوید
: « امور سزار را
به سزار و ﺁنچه
را به خداوند
راجع است به
خداوند
واگذارید » (
انجیل ماتیو
سوره 22 ﺁیه 21 ) .
و سزار
بود که زیر
بار نمی رفت و
نمی پذیرفت
قلمرو
اقتدارش به
امور دنیوی
محدود شود . نمی
پذیرفت که در
قلمرو معنویت،
صلاحیت
مداخله ندارد
.
● نوبت
امپراطوری به
کنستانتین رسید
و او به مسیحی
ها ﺁزادی داد .(
313 میلادی ) ( 1 )
● مسیحیت
رواج می گرفت
و کلیسا توان
روز افزون می یافت
و امپراطوری
روم رو به
زوال می گذاشت
. در 380 ، تئودوز،
( Théodose
) مسیحیت را
تنها دین دولت
اعلان کرد . دیرتر
شارلمانی کوشید کلیسا
را تحت ﺁمریت
خویش ﺁورد . اما
امپراطوری رو
به زوال بود و
کلیسا تنها
قدرت وعامل
انسجام قلمرو
امپراطوری می
شد . از این رو
قلمرو دنیا را
نیز در حوزه
صلاحیت خویش
قرار داد :
"خداوند
سلطنت ﺁسمانها
را به مسیح
داد و چون ﺁن
که مالکیت بر ﺁسمانها
را دارد، مالکیت
زمین را نیز
دارد، پس بر
جهانیان ولایت
مطلقه دارد" ( 2 )
● به تدریج
که دولتهای ملی
شکل می
گرفتند، نزاع میان
دولت و کلیسا
اجتناب ناپذیر
می شد و گاه بسیار
سخت می گشت . نزاع ها
میان
امپراطور
ژرمنی و جانشینان
او با پاپ و
دستگاه او،
نزاع ها میان
پادشاهان
فرانسه با پاپ
و نزاع ها میان
پادشاهان
انگلیس با
دستگاه پاپ که
به جدائی کلیسای
انگلستان از
کلیسای کاتولیک
انجامید .
● از قرن
چهاردهم بدین
سو، کوششهای
فکری و سیاسی
جهت مستقل
کردن دولت از
سیطره کلیسا
روز افزون
شدند ( 3 )
● به تدریج
که دولت های
ملی شکل می
گرفتند،
دامنه اقتدار
خویش را بسط می
دادند . در
فرانسه، حقوق
دانان شاه،
بنای نظریه
حاکمیت شاه را
بر کلیسا ریختند
. بدین سان که
از قرن 14 شروع
کردند به
زمزمه کردن « ﺁزادیهای
کلیسای گالیکان
» باید
استقرار یابند
. در قرن
16، « حقوق دانان
شاه » مولن Moulin و گی کوکی Gay
Coquille منشور
گالیکانیسم (
استقلال کلیسای
فرانسه از ولایت
پاپ ) را تدوین
کردند . در 1631، پیر
و ژاک دوپوئی Dupuy بیانیه
حقوق و ﺁزادیهای
کلیسای گالیکان
را تحریر
کردند ( 4 )
این بیانیه
کلیسا را تابع
شاه می گرداند
:
1- قدرت دنیائی،
از قدرت دینی
مشخص و از ﺁن
مستقل است .
2- در قلمرو
شاه، پاپ نمی
تواند برای کلیسای
گالیکان،
قانون و
مقررات وضع
کند مگر با
جلب موافقت
شاه .
3- هیچ تصمیم
پاپ در فرانسه
قابل اجرا نیست
مگر این که به
صحه شاه رسیده
باشد .
4- فرستاده های
پاپ، بدون
اجازه شاه،
وارد قلمرو او
نمی شوند .
5- اجازه شاه
برای اخذ مالیات
از دارائیهای
کلیسا توسط
پاپ ضرور است .
6- شاه بر کلیسا
ﺁمریتی دارد
که اگرنه از
نظر حقوقی، در
عمل، او را رئیس
کلیسا می
گرداند .
7- مجلس
خبرگان در
فرانسه، بدون
فرمان شاه تشکیل
نمی شود . خود
او نیز می
تواند این
مجلس را
فرابخواند .
از ﺁن
پس، دولت در امور
دینی مداخله
روز مره می
کرد .
● در
سلطنت لوئی
چهاردهم،
مجلس روحانیان
در سال
1682، بیانیه ای
را در 4 اصل تصویب
کرد . این بیانیه
را بسوئه
نوشته بود و
قانون دولتی
گشت . بنا بر ﺁن،
1- مصوبات
مجلس خبرگان
فرانسه مقدم
بر فرامین پاپ
است .
2- پاپ باید
قواعد عرف و
مصوبات کلیسای
گالیکان را
محترم بشمارد
.
3- برای
این که فتاوی
پاپ در امور دین
اعتبار بدون
خدشه پیدا
کند، باید به
تصویب تمامی
کلیساها برسد
.
4- شاه
در امور دنیوی،
از پاپ و
دستگاه او
مستقل است .
پاپ این
مصوبات را یکسره
بی اعتبار و
خالی از ارزش
خواند . اما
لوئی 14 جز در
پاره ای از
موارد، تسلیم
پاپ نشد و سیاست
مستقل کردن کلیسای
فرانسه از پاپ
و تحت امر
دولت درﺁوردن
ﺁن ادامه یافت
( 5)
تمایلهائی
که فکر لائیسیته
را به عمل نزدیک
کردند و نقش
انقلاب کبیر
فرانسه :
● بنا بر کتاب «
تاریخ فکر لائیک
در فرانسه »،
چهار جریان
روشنفکری اصلی
در پیشرفت فکر
لائیسیته
شرکت داشته
اند : 1 – کاتولیکهای
وارث سنت گالیکان
دوران سلطنت و
جمهوریخواهان
کاتولیک با
گرایش ضد
روحانی
و 2 –
پرتستانهای لیبرال
که بانی مدرسه
لائیک و
طرفدار
استقلال
دولتها و
ملتها از هر
ارتودکسی تحمیلی بودند
. و 3 -
خداباورانی
که به پیامبری
و دین
باورنداشتند
و مخالف قدرت
کلیسای کاتولیک
و یا موافق مسیحیت
( مثل ویکتور
کوزن Victor Cousin ) بودند . و 4
- ﺁزاد
اندیشان و بی
باوران به خدا
و پوزیتویستها
مثل امیل لیتره
Emile
Littré . این
چهار گروه در
مخالفت با روحانیت
سیاسی
اشتراک نظر
داشتند و به یک
اخلاق طبیعی نیز
باور داشتند
که همه
انسانها بدان
دسترسی دارند
. این
اخلاق بر
احترام به
انسان و به
دانش و عشق به انسانیت بنا می
شد . ژرژ وی Veille ، صاحب
کتاب،
این را « ﺁئین
واقعی لائیک »
می خواند .
●
انقلاب کبیر
فرانسه، پیش
از ﺁنکه بی
مذهب باشد،
جانبدار جدا
کردن کلیسای
فرانسه از
دستگاه پاپ
بود . ( 6 )
● تاریخ
26 اوت 1789 را می
توان روزی
خواند که لائیسیته،
بمثابه یک
اصل، برای
سازمان دهی
جامعه نو،
نمودار می شد .
در این روز،
مجلس مؤسسان
اعلامیه حقوق
انسان و
شهروندی را
تصویب کرد . ماده 10 این
اعلامیه را می
توان تولد لائیسیته
خواند . هرچند
کلمه لائیسیته
در متن نیست،
اما ﺁزادی
وجدان که جوهر
و علت وجودی
لائیسیته
است،
در ﺁن هست .
بنا بر این
ماده : اسباب
ناراحتی هیچکس
را
بخاطر عقاید
خویش، حتی دینی، نباید
فراهم کرد مگر
ﺁنکه
ابراز ﺁنها
به ترتیبی
انجام شود که نظم
عمومی را برهم
زند . (7 )