سر مقاله روزنامه انقلاب اسلامی در هجرت شماره 681

تاریخ انتشار 9 مهر 1386 برابر با 31 سپتامبر 2007 ابوالحسن بنی صدر

 

پاسخ ها به پرسشها 4

 

واقعیت و ﺁرمان ؟

 

غیر از این که ایران دوران جنگ، فاقد  همه امکانها بود . هدف مجازی، ترجمان قلب واقعیتها به مجازها شد و نسلی قربانی هدف تحقق نایافتنی شد و کشوری گرفتار فتنه استبداد وابسته شد .

2 واقعیت، خاصه های خود را دارد . نا ﺁگاهی از این خاصه ها، به قلب سازان فرصت می دهد منطق صوری را بکار گیرند و مجازها را جانشین واقعیت ها بسازند .  خاصه اول واقعیت اینست که از خود هستی دارد  و مجاز این هستی را ندارد .  برای مثال، می گویند : مصدق ﺁرمان خواه بود  و واقع بین نبود . اگر واقع بین بود، می دانست ایران نمی تواند با قدرتهای جهان در افتد. می باید منافع ﺁنها را در ایران می پذیرفت و با ﺁنها کنار می ﺁمد تا کار به کودتای 28 مرداد و بازگشت استبداد نکشد . بنگریم کدام واقعیتها را از دید عقل ها پنهان می کنند و با کدام مجازها جانشینشان می کنند؟ :

بنابر ادعا، منافع امریکا و انگلستان نفت و گازی است که متعلق به مردم ایران، نسل بعد از نسل است. به سخن دیگر، منابعی که حقی از حقوق ملی ایرانیان است، سلطه گر منافع خود می شمارد!

حق ملی از خود هستی دارد . اما نفت وقتی نفع امریکا و انگلیس می شود که ایرانیان از حق ملی خود چشم بپوشند، بدتر این که ﺁن را نفع امریکا و انگلستان بشناسند .

واقعیت دوم این که تا اقلیت صاحب امتیاز، برای سلطه استبدادی بر جامعه خود و بردن و خوردن حقوق مردم، قدرت خارجی را شریک خویش نمی گرداند، واقعیت اول، مجاز (یعنی نفع امریکا و انگلستان ) نمی شد. چنانکه اگر اقلیت نفتی یا صاحب امتیازان وابسته به انگلستان و امریکا و حزب توده وابسته به « روسیه شوروی » نبودند، نفت ایران ملی می شد و ایران مستقل و ﺁزاد و دولتی بر پایه های حقوق ملی و حقوق انسان می یافت.  این واقعیت و نقش ﺁن را ندیدن و 28 مرداد را حاصل ﺁرمان خواهی مصدق جلوه دادن، قلب بس ناشیانه واقعیت است . طرفه این که  « اگر » ترجمان واقعیت را با « اگر» بیانگر مجاز خود ساخته جانشین می کنند : اگر 30 تیر نبود  و قوام برکار می ماند، مسئله نفت را حل می کرد و کار به کودتای 28 مرداد نمی کشید! ﺁیا قوام السلطنه مستقل از اقلیت صاحب امتیاز نبود ؟ بیرون از ﺁن اقلیت، تکیه گاهی در جامعه داشت ؟ قیام مردم در 30 تیر می گوید : او تکیه گاه مردمی نداشت . اسناد منتشره نیز می گویند امریکا و انگلستان بر این امید بودند که او طومار نهضت ملی ایران را بر می چیند و مشکل نفت را در محدوده منافع ﺁنها حل می کند . و نیز،

واقعیت سومی که از دید عقول می پوشانند اینست : 30 تیر پیروزی بزرگی بود که اگر رهبران نهضت ملی از ﺁن درس گرفته بودند،  می توانستند از 28 مرداد پیشگیری کنند: بدیل دست نشانده را قیام مردم نا ممکن کرد . حال اگر رهبران نهضت ملی جلوگیری از تجدید بنای بدیل دست نشانده را وظیفه خود می شمردند، بدیلی که امریکا و انگلستان را دعوت به کودتا کند، پدید نمی ﺁمد. مصدق با درایت این واقعیت را دریافت و خاطرات و تألمات این خطا را خاطر نشان می کند . در حقیقت، پیش از ﺁنکه شاه به سفیر امریکا پیشنهاد کودتا کند و بر سر زاهدی بعنوان جانشین مصدق توافق کنند، کسانی از رهبران نهضت ملی زاهدی را نامزد جانشینی مصدق کرده بودند . مصدق می نویسد:

( خاطرات و تألمات مصدق صفحه 217 ) :

      « نمایندگان جبهه ملی که این گروه از نمایندگان را می توان از نظر فکر و عقیده به دو دسته تقسیم کرد :

الفنمایندگانی که به ﺁزادی و استقلال مملکت ایمان داشتند و هیچ چیز ﺁنها را  از عقیده و ایمان خود منحرف ننمود و تا ﺁخرین لحظه در عقیده خود باقی ماندند .

بنمایندگانی که ﺁزادی و استقلال را وسیله پیشرفت اغراض و مقام قرارداده و از همان ماه های اول تشکیل دولت این جانب، سرلشگر زاهدی، وزیر کشور را نامزد نخست وزیری کردند . من بعد از غائله 23 تیر از ﺁن مطلع شدم و از عدم توجه و کم فکری بعضی از همکارانم بسیار تعجب کردم . چون که جبهه ملی در مجلس اکثریت نداشت که سر لشگر با رأی جبهه ملی در مجلس نخست وزیر بشود و تابع نظرات جبهه ملی باشد . از این هم که بگذریم، سیاست خارجی چطور موافقت می کرد که باز شخص دیگری متصدی کار شود که نهضت ملی ایران را به ضرر ﺁن سیاست رهبری کند ؟ » ( خط کشی زیر جمله ها از این جانب است )

 بدین قرار، هرگاه این دسته از

« نمایندگان » می دانستند  برگزیده اقلیت صاحب امتیاز و دست یار قدرت خارجی، « چوب دست » ﺁنها نمی شود و خود در ایجاد ﺁن ﺁلترناتیو شرکت نمی کردند و هرگاه رهبری نهضت ملی نسبت به تشکیل این ﺁلترناتیو لاقید نمی ماند و از مردم می خواست چون 30 تیر در صحنه حضور فعال داشته باشد، از وقوع کودتا پرهیز می شد .  امروز نیز درس تجربه 30 تیر را می باید بکار برد و با تمام توان کوشید و نگذاشت امریکا ﺁلترناتیو بسازد و با رژیم حاکم مدار بسته بوجود ﺁورد .

واقعیت  چهارم که با مجاز خود ساخته جانشین می کنند، اینست : بر فرض که مصدق می باید  واقع بین می بود و واقع بینی یعنی حل مسئله نفت با قبول « منافع امریکا و انگلیس در ایران »،  تشخیص منافع با امریکا و انگلستان بود و ﺁیا ﺁنها به مصدق اجازه می دادند به جای ﺁنها منافع  ﺁنها را تعریف و میزانش را معین کند؟  روشن بود که وقتی به مصدق این اجازه را نمی دادند، به دست نشاندگان بریده از مردم نیز نمی دادند . چنانکه به شاه و زاهدی نیز ندادند . زاهدی ناگزیر شد قرار داد کنسرسیوم را به مجلس ببرد و بگوید گفته اند حتی یک واو ﺁن نباید پس و پیش شود .  اما پیش از ملی شدن صنعت نفت و زمامداری مصدق  نیز، قرار داد الحاقی را به حکومت ساعد تحمیل کردند . وقتی کمیسیون نفت تشکیل شد و قرارداد الحاقی در معرض رد قرار گرفت، حکومت رزم ﺁراء قرارداد را از مجلس پس گرفت و گفته شد رزم ﺁرا  قرارداد 50 50  را در جیب دارد . برابر اسناد، در حکومت مصدق نیز، در قلمرو نفت، دو قدرت امریکا و انگلستان مصمم بودند با ایران قراردادی را امضاء نکنند که در مقایسه با قراردادهای نفتی با کشورهای نفت خیز، امتیاز بیشتری را عاید ایران کند . گفته اند ﺁخرین پیشنهاد در باره غرامت را مصدق می باید می پذیرفت . اما اسناد محرمانه ای که اینک انتشار یافته اند، حاکی از ﺁنند که مصدق پذیرفت و انگلستان دبه کرد . مصدق هم به سفیر امریکا برای چندمین بار گفت : انگلیسها بهانه جوئی می کنند. نمی خواهند با حکومت من مسئله نفت را حل کنند و در تدارک اسباب بر کناری من از سمت نخست وزیری اند .  بنا بر اسناد ( از سندهای 281 ببعد )، امریکا که نخست دبه درآوردن انگلستان را غیر قابل قبول می دانست، به پیشنهادی تن داد که  بنا بر ﺁن، ایران می باید بابت مدت باقی مانده قرارداد تحمیلی 1933 نیز غرامت می پرداخت . این پیشنهاد در 15 ژانویه تسلیم مصدق شد . همزمان با تشکیل جبهه انگلیس امریکا، در ایران، دربار دست بکار شد . علا، وزیردربار شاه، به سراغ هندرسن، سفیر امریکا در تهران رفت تا در باره جانشین مصدق گفتگو کند. در 9 اسفند، توطئه قتل مصدق به اجرا گذاشته شد . در « خاطرات و تألمات »، مصدق نقش هندرسون را در توطئه قتل خویش شرح می کند .

اما این واقعیت تنها واقعیتی نیست که می پوشانند :

جهان در تحول بود و بسیار بودند کشورهائی که ملی کردن صنعت نفت را توسط مردم ایران، فرصتی می شمردند برای بیرون رفتن از سلطه شرکتهای نفت . در اسناد، مکرر  به این واقعیت تصریح شده است : هرگاه راه حلی برای نفت پیدا نشود،  مصدق می تواند نفت ایران را بفروشد .  بنا بر این ،:

برفرض که شاه به نمایندگی اقلیت صاحب امتیاز به ایدن پیام نمی داد مسئله نفت را با مصدق حل نکنید صبر کنید او را برکنار کنیم  و مسئله نفت را بسود شما حل کنیم( خاطرات ایدن )، شرائط و اسباب پیروزی نهضت ملی ایران وجود داشتند . الا این که برای امریکا و انگلستان ﺁن روز، مهمتر از نفت، جلوگیری از استقرار مردم سالاری در ایران بود . زیرا ﺁن مردم سالاری را سبب تزلزل و بلکه سقوط رژیمهای منطقه و به خطر افتادن « منافع خود » می دانستند . در این ضدیت با استقرار مردم سالاری، روسیه ﺁن روز پشتیبان ﺁنها بود .  با وجود این، اندیشه ای که راهنمای ایران به  بیرون رفتن از روابط مسلط زیر سلطه باشد و ﺁگاهی مردم کشور از حقوق ملی خویش، می توانست  مردم را بمثابه نیروی تعیین کننده سرنوشت کشور، وارد عمل کند . چنانکه در 30 تیر وارد عمل شد .

اما در ﺁن ایام، حزب توده جانبدار دیکتاتوری پرولتاریا از نوع استالینی ﺁن بود . اقلیت صاحب امتیاز در پی تجدید دیکتاتوری رضا خان بود . کاشانی در بند نخوت و مجاز، می گفت : اگر چوب را به جای مصدق بگذارد همان کار را  می کند که مصدق می کند . بیان ﺁزادی و استقلال بر اصل موازنه عدمی  اندیشه راهنمائی می توانست بگردد که مردم را  بمثابه صاحبان سرنوشت خویش وارد صحنه کند .

 رهبران نهضت ملی و مصدق و حکومت او را در رابطه با این واقعیت ها می باید نقد کرد . بدون تردید بر مصدق و همکاران او در رهبری نهضت ملی ایران، در رابطه با این واقعیتها نقد جدی وارد است . اما سانسور کردن واقعیتها و مصدق را ﺁرمان خواه خواندن، جعل تاریخ و فریب نسل امروز است . نقد نفی نیست، تشخیص کاستی ها بقصد پی گرفتن از سوی نسل امروز و به نتیجه رساندن تجربه است .

ب نه انسان و نه جامعه انسانی بدون ﺁرمان وجود دارند :

1 انسان و جامعه انسانی بدون ﺁرمان وجود ندارند . زیرا بدون هدف، عمل ناممکن می شود . برای ﺁنکه انسانی بتواند  اقدام به عملی را موضوع اندیشیدن و تصمیم کند، می باید هدف و بسا هدفهای دور و نزدیک را مشخص کند . ﺁنگاه وسیله و یا وسیله های رسیدن به هدف را  معین کند و سرانجام تصمیم به عمل بگیرد .  بدین قرار، دوگانه انگاشتن، چه رسد به مقابل نشاندن واقعیت و ﺁرمان، بیرون رفتن از عرصه واقعیتها به قلمرو مجاز است .  ﺁیا می باید در شگفت شد از سخن کسانی که خویشتن را مجاز نشین کرده اند و میان واقعیت گرائی با ﺁرمان خواهی رابطه تضاد بر قرار می کنند ؟ نه .  چرا دروغ سازی بدون پوشاندن واقعیت با مجاز ممکن نیست؟ .  و دروغ سازان نادانسته واقعیتی را که می خواهند قلب کنند، شفاف تر در معرض دید همگان قرار می دهند :

2 - « واقعیت گراها »ی بدون ﺁرمان وجود ندارند . ﺁرمانی دارند که نمی خواهند بر دیگران ﺁشکار شود . ﺁرمان ﺁنها قدرت است . برای مثال، می گویند: ﺁقای هاشمی رفسنجانی واقعیت و عمل گرا است . اما عمل بدون هدف به تصور نیز نمی ﺁید چه رسد که موضوع تصمیم و عزم و اجرا شود . حاصل زندگی این شخص، حتی کارنامه های او، گزارش بس شفافی از قدرتی است که او و همانندهایش ﺁرمان خویش کرده اند . در کارنامه های سالهای 60 تا پایان سال 63 او، یک هدف بلند مدت و کاری بیانگر این هدف وجود ندارد . او تا این زمان نمی داند که کارنامه ها او را، بمثابه یک حریص مهار نکردنی قدرت، لو می دهند . در حقیقت، اگر یادداشتهای او سراسر فعالیتهای روزمره هستند، بدین خاطر است که وقتی قدرت ﺁرمان می شود، زمان هر عمل کوتاه است . چرا که قدرت فرﺁورده روابط روز به روز قدرت است . از این رو است که هدفها روزانه و پراکنده می شوند . برای مثال، در دوران مبارزه با شاه، هدف مشخصی که رها کردن ایران از استبداد زیر سلطه بود، به تمامی فعالیتها جهت می داد . اما با ورود ﺁقای خمینی به تهران تا پایان عمر او، دیگر جز قدرت هدفی که فعالیتهای او را تنظیم کنند، وجود ندارد . از این رو، فعالیتهای او روز به روز و پراکنده اند . به شهادت کارنامه های ﺁقای هاشمی رفسنجانی، حتی پیروزی در جنگ، برغمﺁنکه 8 سال بطول انجامید، هدفی که به فعالیتها جهت بدهد نبوده است. بلکه دست ﺁویزی  بوده است برای کشماکشهای روزمره بر سر قدرت .

3 و نیز، بدون هدف، عقل با واقعیت رابطه برقرار نمی کند . این هدف است که انسان را با واقعیت در رابطه قرار می دهد . حتی وقتی بنا بر شناخت واقعیت می شود، برای مثال، انسان می خواهد یک واقعیت را همان سان که هست بشناسد، هدف که شناسائی است می باید  وجود داشته باشد تا استعداد دانشجوئی انسان بکار افتد :

 بدون تشخیص هدف، عقل با واقعیت رابطه بر قرار نمی کند .

4 - بدین قرار، دو نوع رابطه با واقعیت بر قرار می شود : رابطه با واقعیت وقتی قدرت هدف است و رابطه با واقعیت وقتی استقلال و ﺁزادی هدف می شود . وقتی استقلال و ﺁزادی هدف می شود، دروغ و مجاز بی محل می شود و عقل واقعیت را همان سان که هست می بیند. زیرا با واقعیت رابطه مستقیم برقرار می کند . اما وقتی قدرت هدف می شود، عقل واقعیت را ﺁنسان که بکار قدرت می ﺁید، می بیند . زیرا از رهگذر قدرت با واقعیت رابطه برقرار می کند . و از ﺁنجا که بدون دروغ و مجاز، قدرت  وجود نمی جوید و بخش بزرگی از وجودش نیز مجازی است، وقتی قدرت هدف می شود، واقع بینی نیز غیر ممکن می شود . از این رو بود و هست که رفتارهای شاه سابق، خمینی، هیتلر، استالین، موسولینی و... و اینکه گردانندگان رژیم مافیاهای نظامی مالی هر روز بیشتر از روز پیش، ترجمان واقعیت گریزی بوده اند و هستند . در تاریخ نویسی قدرت پرستان نیز که تأمل کنیم می بینیم، واقعیتهایی که سانسور می کنند را با مجازها جانشین می سازند . تا نه تنها واقعیت گریزی قدرت مدارها را بپوشانند، بلکه به ﺁنها لقب واقع بین نیز بدهند .  

بدین قرار، مصدق بدین خاطر که استقلال ایران و استقلال و ﺁزادی انسان ایرانی و غیر ایرانی را ﺁرمان خویش کرده بود، واقع بین بود . تجربه نهضت ملی ایران می گوید : همه ﺁنها که قدرت را هدف کرده بودند و از راه قدرت خارجی می خواستند به هدف خود برسند، از واقعیت ها می گریختند .  از جمله از این دو واقعیت :

 ملت ایران که به حسابش نمی ﺁوردند و نمی ﺁورند و بدون مراجعه ﺁنها به قدرتهای امریکا و انگلستان ممکن نبود،  نهضت ملی ایران پیروز نشود و ایران وارد دوران استقلال و ﺁزادی و رشد نشود .

 

پرسش دوم :

با سلام

  چند روز پیش با یکی از دوستان از کسانی که کلاسهایی در باره موضوعات قرانی برگزار می کند صحبت می کردم. ایشان می گفتند که روشنفکرانی که در باره دین پژوهش می کنند، کمتر به منابع دینی مسلط هستند. حتی با قرآن نیز آگاهی کامل ندارند، چه برسد به حدیث.

ایشان می گفتند روشنفکران ما بیشتر در باره کلیات قرآن صحبت می کنند و کمتر به بحث در باره مطالب جزیی آن می پردازند. و به همین دلیل با نوعی طرفداری از دین و قرﺁن سخن می گویند. در حالی که باید بدون حمایت و علقه عاطفی در باره مطالب قرﺁن بحث کرد.

ایشان در باره شما نیز می گفتندکه شما بیشتر بر روی متد و روش دین سخن می گویید و کمتربه جزییات می پردازید .

نظر خود را بگویید. (البته بنده می دانم که این طور نیست. برای مثال سر مقاله های اخیر شما در باره سنگسار و ازدواج موقت و ....و در قسمت پاسخ به پرشها نیز شما به جزییات پرداخته اید).

نظرخود را در رابطه با آیه 230سوره بقره و محلل و چرایی و دلایل آن را بیان فرمایید.و اینکه زنان کشتزار مردان هستند بگویید.

 

* پاسخ به پرسش دوم :

1 اگر مراد از کلیات اصول راهنما است و این اصول ﺁنطور که قرﺁن بدست داده اند، محل ایراد نباشند، پس فروع و جزئیات هرگاه بر وفق اصول راهنما تشخیص داده شده باشند، نیز خالی از نقص و ایراد می شوند . دوست شما از این واقعیت غافل است که مشکل اصلی اینست که اصول راهنمائی که قرﺁن می شناساند، با  اصولی جانشین شده اند که با استفاده از فلسفه و منطق ارسطوئی جعل شده اند . نتیجه اینست که اسلام بیان قدرت گشته و احکام ﺁن (  جزئیات ) ضد و نقیض شده اند . بر او است که بداند، بدون اصول راهنما نمی توان بدون نظر جانبدارانه و یا دشمنانه در مطالب قرﺁن بحث کرد .  از ﺁنجا که نیایش پیامبر این بود که خداوندا مرا به دیدن واقعیت ﺁن سان که هست توانا گردان، بر روش او باید رفت و رهنمودهای قرﺁن را ﺁن سان که هستند  می باید شناسائی کرد .

2 -  راستی اینست که این جانب تا توانسته ام، بر روی روش کار

کرده ام. اما  روش برای ﺁنست که انسان بتواند در تجربه بکار برد . پس نمی تواند « کلیات » خالی از

« جزئیات » و حکم عامی در تجربه بکار نا بردنی باشد .  روش وقتی در تجربه بکار می ﺁید که تجربه گر را، در هر قدم، بکار ﺁید . حتی اصول راهنمای روش نیز می باید کاربردهایشان را یک به یک در برداشته باشند. برای مثال، کاربردهای موازنه عدمی بعنوان اصل راهنما، کاربردهای ثنویت که محدود کننده عقل و معتاد کننده ﺁن به قدرت مداری است، در کتاب عقل ﺁزاد، در 144 روش، مقایسه شده اند . کسی که بخواهد عقل خویش را ﺁزاد و خلاق کند، 144 روش  در اختیار دارد .

3 بدین ترتیب اصول راهنما برای ﺁنست که در  فعالیتهای استعدادهای انسان بکار ﺁیند و در درک واقعیت ﺁنسان که هست کاربرد بجویند . در فراوان کارها، به « جزئیات » ( به قول دوست شما ) پرداخته ام : در اخلاق، کیش شخصیت، در انسان و حقوق او، اصول راهنمای قضاوت و حقوق انسان، در منزلت و فضلهای زن و مرد، از جمله زن و زناشوئی، در اقتصاد، از جمله اقتصاد توجیدی و در باب عدل، عدالت اجتماعی، در ولایت انسان و جمهور انسانها، مجموعه ای شامل اصول راهنمای مردم سالاری، رهبری، عدالت اجتماعی و رشد . و فراوان پاسخ به پرسشها در باره  فروع ( « جزئیات » )

4 - ﺁیه 230 سوره بقره مقرر می کند:

هرگاه میان مرد و زنی سه بار طلاق واقع شد، برای بار چهارم نباید با یکدیگر ازدواج کنند . مگر ﺁن که زن شوهر دیگری گزیند و از یکدیگر جدا شوند .

در ذهن عمومی اینطور القاء و باور شده است که ازدواج بعد از سه طلاق صوری است و بلافاصله شوهر جدید همسر را طلاق می گوید تا او بتواند با شوهر سابق برای بار چهارم ازدواج کند .  قلب رهنمود قرﺁنی، بسود قدرتمندان بعمل ﺁمده است و حکم مقلوب همچنان جانشین رهنمود قرﺁن است . ﺁیه تصریح می کند : « اگر شوهر دوم همسر را طلاق داد » .  بنا بر این « اگر »، ازدواج دوم نه تشریفاتی که واقعی می باید باشد .  و نیز،

1/4  - اختیار ازدواج با زن است . زن است که شوهر بر می گزیند و مرد است که می پذیرد . بنا بر این، هم در ازدواج اول و هم پس از  هریک سه طلاق، اختیار گزینش شوهر با زن است . مشکل ناشی از سلب این حق از زن است . هرگاه زن حق خویش را باز یابد، می تواند با استفاده از ﺁن، ترتیب جدائی احتمالی را از پیش معین کند .  دانستنی است که تنها در اسلام است که زن شوهر می گزیند .

2/4 -  پس زن می تواند شرط کند که جدائی به رضایت دو طرف باشد و یا او اختیار جدائی را داشته باشد .

3/4  - هرگاه خود این ترتیب را نداد و شوهر، بار اول او را طلاق داد، زن حق دارد، برای بار دوم،  او را بر نگزیند . اما اگر از حق خود استفاده نکرد و این سه بار متوالی،  خانواده ای که بنا بر قرﺁن، اساس ﺁن بر علاقه و حقوق انسان و فضلها همگرائی در اندیشه راهنما است، با وجود سه نوبت ازدواج و طلاق، یا فاقد  این پایه ها است و یا  مرد نمی تواند میان عشق و سلطه بر زن، یکی را انتخاب کند . در این صورت، چاره اینست که زن براین پایه ها، ازدواجی دیگر کند .

4/4   بدین قرار، رهنمود قرﺁن بر اینست که بعد از سه طلاق،  هر یک از  زن و شوهر، بر همان دو اساس، می باید در پی ازدواج با دیگری شوند. زن شوهری جدید و مرد همسری نو بجویند. از ﺁنجا که شوهر را زن اختیار می کند و زناشوئی به رضایت است، پس ازدواج جدید بر پایه علاقه و فضلها و حقوق انسان و همگرائی در باور  انجام می گیرد و بنا بر اصل، به جدائی نمی انجامد .

با وجود این، استثناء وجود دارد . هرگاه ازدواج دوم نیز ناکام شد و در زن و شوهر پیشین، علاقه به یکدیگر قوت گرفت و از تجربه درس لازم گرفته شد، می توانند با یکدیگر ازدواج کنند .

5 به پرسش شما در باره « زنان کشتزار مردان هستند »، در زن و زناشوئی، پاسخ داده ام . به مناسبت  بحثی که با تنی چند در میان است، در کار دقیق و کامل تر کردن ﺁن پاسخ هستم . در باره ﺁیه 232 سوره بقره نیز بحث می شود . نظری را که در این  باره داده ام،  می ﺁورم :

* اشکال کننده بر ﺁیه 223 سوره بقره این اشکال را وارد می بیند :

« اینکه زن را به مزرعه تشبیه می کند، نزد بسیاری از مسلمانان به این عنوان است که هر موقع مرد خواست روابط جنسی برقرار کند، بدون در نظر گرفتن خواست زن و این مخالف هم درک حقوقی و هم مخالف قوانین سوئد است. برای همین فکر می کنم تشبیه کردن زن به مزرعه عجیب است. زن هم حق دارد فعال در کاشتن تخم باشد ( یعنی در ﺁمیزش جنسی، خلاق و باز باشد) همانند مرد. اما شاید من این شباهت سازی را اشتباه فهمیدم. »

   رفع اشکال :

 ممنوعیت های جنسی ( انواع بکار بردن سکس برای برقرار کردن روابط قوا و در این روابط دست بالا را پیدا کردن و ممنوع تصور کردن برخی از انواع ﺁمیزشهای جنسی با همسر، بنا بر عرف و عادت )که ﺁسیبهای اجتماعی بسیار از جمله جستجوی التذاذ جنسی در بیرون از روابط زناشوئی و پی ﺁمدهای ﺁن - ببار می ﺁورد، موضوع ﺁیه ( 223 سوره بقره ) است که زن را مزرعه توصیف می کند و مورد اشکال شما قرار گرفته است .  در موقع خود، به اشکال شما به تفصیل می پردازم . در این جا، یادﺁور می شوم که 

الف - ﺁن ﺁیه همبستری را از هرگونه قید و بندی ﺁزاد می کند و ممنوعیت های جنسی را الغاء می کند . لذت بردن زن و مرد از یکدیگر را ﺁزاد می کند .

ب -  تأکید می کند مرد نباید رفتار جنسی در پیش گیرد که با منزلت و کرامت زن ناسازگار باشد و سبب تحقیر او  شود .

ج   زن را به مزرعه تشبیه می کند . چرا که زن را از جمله دو فضل است: مزرعه زندگی و ﺁموزگار عشق.

بنا بر فرهنگی که انسان را مسلط به طبیعت گمان می برد و تخریب طبیعت را دلیل پیروزی انسان در جنگ با طبیعت گمان می برد ، مزرعه پست است . بدین خاطر است که  شما اشکال می گیرد . اما در دین ها که انسان را به رعایت حقوق طبیعت می خوانند و  رعایت حق طبیعت را قیام انسان به عمران طبیعت می شناسند ، مزرعه نماد حیات و شادابی زندگی و عشق است . به اوستا ، به قرﺁن  و نیز به تورات و انجیل خود که رجوع کنید، رابطه انسان و مزرعه را جز ﺁن می یابید که سرمایه داری ویرانگر « فرهنگ » غربیان کرده است . بنا بر « فرهنگی » که مزرعه پست شمرده می شود، ﺁیه را گویای  پستی و کارپذیری زن در ﺁمیزش جنسی تلقی می کنند . اما بنا بر فرهنگی که میان انسان و طبیعت توحید برقرار می کند، در زندگی ، در عشق ورزی، در ﺁمیز جنسی ، نقش اصلی را مزرعه پیدا می کند . زن مزرعه و ﺁموزگار عشق است و مرد را  در خود می گیرد و بارورمی کند . نقش اصلی را مرد که  به قول شما دانه می کارد بازی نمی کند . در ﺁنچه به باردار شدن مربوط می شود، بنا بر قرﺁن، مریم (ع) بدون مرد بار دار شد . بطور طبیعی ، دانه مرد تا با دانه زن توحید نجویند ، زن باردار نمی شود . بنا بر این، در بذر پاشی با مرد برابر و در پرورندان دانه بر او افضل است . و در ﺁنچه به رابطه جنسی مبروط می شود، مرد دانه نمی کارد خود دانه است و در مزرعه بارور می شود . بدین سان،  نقش اصلی را مزرعه بازی می کند که دانه را بارور می کند .  اگر مزرعه را ممنوعیت های جنسی نازا کنند و زن،  در همبستری،  ﺁزادی کامل خویش را باز نیابد و یا دانه عقیم باشد ( نشوز مرد موضوع ﺁیه 128 سوره نساء )  دانه عشق میوه التذاذ ببار نمی ﺁورد و ﺁسیبهای اجتماعی بسیار پدید  می ﺁورد .

    بدین قرار، همبستری می باید ﺁزاد و از روی میل انجام گیرد . چرا که هرگاه جز این باشد، التذاذ جنسی  ناقص می شود و در نتیجه، خشونت  ببار می ﺁید .  این خشونت در روابط دو همسر نقش اول را می یابد و ﺁسیبهای بسیار پدید می ﺁیند .  همان خشونت را ببار می ﺁورد که در جامعه های غرب و در همه جامعه ها، بیشتر زنان قربانی ﺁنند .