سر مقاله روزنامه انقلاب اسلامی در هجرت شماره673

تاریخ انتشار 21 خرداد 86 برابر با 11 یونی 2007

  ابوالحسن بنی صدر

پرسشها در باره اتم و پاسخها 2  

 

نقش اتم در رابطه های قوا

 

 

      گفتگوهای امریکا با ایران ، بر سر عراق، مافیاهای نظامی مالی را متقاعد کرده اند که هرگاه ایران به سلاح اتمی مجهز شود، بر منطقه  مسلط می شود .  از دید این مافیاها، امریکا ناگزیر است عراق را تخلیه کند . بنا بر این ، بحران را باید « تا ﺁخر رفت » تا بتوان بعد از تخلیه عراق ، سلطه ایران را نخست بر کشورهای عرب حوزه خلیج فارس و سپس بر تمامی منطقه مستقر ساخت . مجهز شدن ایران به سلاح اتمی، امریکا و اسرائیل را از مقابله نظامی با سلطه ایران بر منطقه باز می دارد . ﺁیا این استدلال پایه ای دارد ؟

 

* پرسش سوم : به فرض که قصد نظام  ولایت فقیه، دستیابی به بمب اتم بوده باشد، داشتن بمب اتم  برای آینده این نظام در منطقه چه سود و فایده ای در برد ارد؟ :

 

    در حال حاضر، هنوزکه بمب اتمی نساخته و نداشته،  بر ضد ایران جبهه تشکیل شده است . می توان تصور کرد چه وضعی پیش می ﺁید هرگاه قصد رژیم بر ساختن بمب اتمی ، قطعی شود . به دنبال اظهار نظر البرادعی ، کشورهای عرب گفتند ﺁنها نیز به دنبال مجهز شدن به تکنولوژی اتمی می روند .  هرگاه جبهه بندی کنونی ادامه پیدا کند،

1 - تعادل ضعفهای دو طرف ، امریکای بازنده در جنگهای عراق و افغانستان را برنده می کند . زیرا تقابل دو طرف از راه صدور باز هم بیشتر نفت و گاز ( روند شتاب گیر ضعف اقتصادی ) و، به ضرورت ،  افزایش واردات، بخصوص واردات اسلحه، انجام می گیرد .  به سخن دیگر ، بینادگرائی و نادانی بوش که سبب تشدید روند انحطاط امریکا بمثابه « تنها ابر قدرت » گشته است را نادانی و زورمداری حاکمان بر ایران و استبدادیان منطقه،  چند برابر ، جبران می کند .  زیرا بی ﺁنکه نیاز به فرستادن یک سرباز و خرج یک دلار داشته باشد، کشورهای درگیر را جانشین خود در هزینه ها و در همان حال رساندن حداکثر سود به امریکا می کند .

2 -  گسترش نفوذ در خاورمیانه باتکای بمب اتمی ، نیاز به هزینه های سنگین دارد . اثر بحران اتمی و بحرانهای داخلی و منطقه ای ( پاک کردن اسرائیل از صفحه تاریخ و انکار هلوکاست و وضعیت در عراق و افغانستان و ﺁسیای میانه ) و بحرانهای داخلی بر اقتصاد کشور، وضعیت اقتصادی کنونی است .  می توان  اثر تشدید مجازاتهای شورای امنیت و انزوای منطقه ای و جهانی را بر گریز استعدادها و سرمایه ها از کشور و سنگین تر شدن هزینه های دولت و در نتیجه ناتوان شدنش از سرمایه گذاریهای لازم تصور کرد .

3 گسترش فقر ناشی از انجام نگرفتن سرمایه گذاریها و شدت گرفتن تورم و اثر ﺁن بر تشدید تضادهای اجتماعی و وسعت و شدت گرفتن ﺁسیبها و نابسامانیهای اجتماعی  از سوئی و بیشتر شدن فرصتهای رانت خواری ( بخاطر جانشین تولید شدن واردات و تمرکز پولها در دست یک اقلیت کوچک ) از سوی دیگر ،  جریان ضعیف شدن ایران را از درون شدید تر و پرشتاب تر می کند . به ترتیبی که هنوز « ابر قدرت » منطقه نشده ، در درون ، از پا در می ﺁید .

4 در حقیقت، هرگاه مافیاهای نظامی مالی در انحطاط امریکا  که « تنها ابر قدرت جهان » نیز شده است و بر منابع مالی عظیم متعلق به مردم جهان سلطه دارد و بودجه نظامیش به اندازه تمامی  بودجه نظامی جهان است،  تأمل می کردند، در می یافتند که کشوری با منابع مالی ایران و در پر حادثه ترین مناطق جهان، نمی تواند از راه مسابقه نظامی و تکیه بر سلاح اتمی غیر قابل مصرف، « ابر قدرت منطقه » شود .  تنها کاری که می کند، جبهه در برابر اسرائیل را به جبهه، بسا باتفاق اسرائیل، بر ضد ایران می گرداند . و

5 ای بسا،کشورهای نفتخیز همان جنگ نفتی را از سر بگیرند که در دوران جنگ ایران و عراق، به راه انداختند و بهای نفت را  تا بشکه ای زیر 10 دلار پائین ﺁوردند . هرچند پائین ﺁمدن قیمت نفت به موقعیت دلار صدمه جدی می زند، اما  با « پترودلارها » یی که کشور های نفت خیز در اختیارش می گذارند،  دلار می تواند جنگ نفت را تا از پا در ﺁمدن اقتصاد ایران ، تحمل کند .

6 در منطقه ، غیر از ایران ، ترکیه و مصر و عربستان نیز وجود دارند . هرگاه کار به رویاروئی رسد،  در غرب کشور،  کشورهای عرب و نیز سنی های عراق ، ناگزیر جذب  محور عربستان مصر ، می شوند . هرگاه کار به نزاع خونین برسد، ایران نه تنها موقعیت خود را در منطقه و جهان اسلام از دست می دهد، بلکه عامل جنگ و ضعف و بی اعتباری مسلمانان در جهان معرفی می شود . در ﺁسیای میانه نیز ، امکانها و فرصتها در اختیار ترکیه قرار داده می شوند . روسیه نیز  بر ﺁن می شود خلاء را  با حضور مجدد خود پر کند . هم اکنون، در این منطقه، امریکا مانع از هرگونه حضور اقتصادی ایران است . هرگاه خلاء پر شود، ایران در درون مرزهای خود نیز ﺁسیب پذیر می شود:

7 در این مرحله، واواک مدعی است چند گروه جاسوس را  کشف کرده است که برای امریکا کار می کنند. بدون تردید امریکا به گروههای مسلح خائن به ایران ، در شرق و غرب کشور اسلحه و پول می دهد . هرگاه رویاروئی همگانی شود،  از چهار سو، تجاوز « پوشیده »  به ایران، خطرهای جدید برای موجودیت کشور ببار می ﺁورد .  افزون بر این ،

8 -  رویاروئی نابرابر است : فرض کنیم ایران مجهز به بمب اتمی بگردد . اما تحریم فروش اسلحه به ایران و پل هوائی که امریکا برای ارسال اسلحه به کشورهای منطقه بر قرار می کند، ضعف ایران را بازهم شدید تر می کند . بخصوص که

10 استفاده از سلاح اتمی نا ممکن است . نه تنها به این دلیل که

 الف - در منطقه جائی نیست که بتوان با بمب اتمی بمباران کرد بدون این که به دیگران صدمه نزند و ب بعمل خیال بافی مافیاهای نظامی مالی ،  « خطر اتمی ایران »  کشور را در معرض بمباران با سلاح اتمی تاکتیکی از سوی اسرائیل و امریکا قرار می دهد و این خطر دائمی است .

11 -  استفاده از اقلیتهای دینی و قومی به زیان ایران ، با سرکوب اقلیتهای دینی ( شیعه ) در منطقه و بسا در تمامی سرزمینهای اسلام ،  همراه می شود . این همان تهدیدی است که ملک عبدالله در دیدار با ﺁقایان احمدی نژاد و لاریجانی به عمل ﺁورده است .

12 از ﺁنجا که رژیم نگران بود یک جنبش همگانی به عمرش پایان دهد، نخست در ایران، سازمانهای مسلح ( سپاه و کمیته ها و بسیج و  پلیس قضائی و... )را  جانشین مردم کرد و مردم را بعنوان تصمیم گیرنده از صحنه سیاسی ایران راند . بلافاصله ، همین کار را در لبنان و افغانستان کرد . در جریان جنگ 8 ساله،  سپاه بدر را ایجاد کرد و پس از حمله امریکا به عراق،  در این کشور نیز، گروههای مسلح را جانشین مردم عراق کرد . در طول زمان، همین روش را در هر کشوری که توانست بکار برد .  در عراق، زمانی ﺁقای سیستانی کوشید مردم را وارد صحنه سیاسی کند اما  افسوس که یا منصرف شد و یا او را منصرف کردند . نتیجه اینست که در افغانستان و ایران و عراق و لبنان و فلسطین مردم نه تصمیم گیرنده اند و نه بعنوان تصمیم گیرنده در صحنه حضور دارند .  رژیم مافیاها تهدید می کند که هرگاه به ایران حمله شود،  در این منطقه وسیع، فعالیتهای گروههای مسلح را چند برابر خواهد کرد .  اما هرگاه بنا بر رویاروئی در خاورمیانه شود،ایران با دو دشمن روبرو خواهد شد : یکی مردم کشورهای منطقه که می باید پی ﺁمدهای جنگ و ترور را تحمل کنند و دیگری کشورهای منطقه که از حمایت امریکا و بسا اروپا و اسرائیل برخوردار می شوند .  سلاحی که امروز رژیم بکار می برد ، فردا بسا بر ضد ایران بکار خواهد رفت .

 

* ﺁیا رژیم نمی تواند روش دیگری در پیش بگیرد ؟:

 

     در دوران مرجع انقلاب ایران که ایرانیان سرشار از اعتماد به نفس و امید بودند و بعنوان تصمیم گیرنده در صحنه حضور داشتند،  میل به جنبش در ملتهای منطقه برانگیخته می شد . ترسی که رژیمهای استبدادی و فاسد را از خیزش ملتهای خود، در برگرفته بود،  بسی شدید بود . تا بدانجا که پیشنهاد ایران در باره افزایش بهای نفت تا  3 برابر پذیرفته شد و هربشکه نفت 34 دلار در بازار رسمی بها یافت .  میل به جنبش در مردم عراق شدید تر بود . ﺁقای خمینی پیشنهاد ﺁشتی و همکاری صدام را رد کرد . زیرا گمان می برد رژیم صدام 6 ماه بیشتر دوام نمی ﺁورد .

     ادامه ﺁن روش و تجربه تا پیروزی بر استبداد در سطح منطقه ، نیاز به باز ترین نظامهای اجتماعی در ایران و حقوق مدار شدن دولت و استقرار دموکراسی با وسیع ترین عرصه ﺁزادی در ایران داشت .  اما  پیش از ﺁنکه ﺁقای خمینی و ملاتاریا  سازمانهای مسلح را جانشین مردم کنند، قدرت پرستها این کار را در کردستان و ترکمنستان و هرجای دیگر که دستشان رسید، کردند .  انتخابات شورای شهر سنندج که با توافق و امضای تعهدنامه انجام گرفت، کوششی بود برای ﺁنکه مردم مقام تصمیم گیرنده بمانند و گروههای سیاسی جانشین ﺁنها نشوند . و چون نتیجه انتخابات بسود گروههای مسلح نشد، با انداختن نارنجک به خانه های منتخبان، ﺁنها را وادار به استعفاء کردند . این سازمانها ، با عمل خود، نشان دادند که از حضور مردم در صحنه ، بسیار بیشتر از حضور قوای دولت مرکزی وحشت دارند .  تجربه سنندج تقابل ﺁزادی و زور  و حضور مردم در صحنه و حضور گروههای مسلح در صحنه بود . افسوس که پی ﺁمد رفتار زورپرستانه خود را در سطح کشور برﺁورد نکردند و از عوامل جانشین مردم شدن گروههای مسلح  در سطح کشور شدند . از ﺁن پس، رژیم استبداد و ددمنشی رویه کرد و البته جز این نمی توانست ،که همان کار را در کشورهای دیگر بکند که در ایران کرده بود .  در نتیجه، هم ایران را از بسط جنبش همگانی در سطح منطقه و تمامی دنیای اسلام محروم کرد و هم رژیم های استبدادی وابسته را تثبیت کرد و هم ایران را گرفتار محاصره اقتصادی و جنگ 8 ساله گرداند و  هم عامل گسترش فقر و قهر در ایران و منطقه شد .

    و مجهز شدن ایران به بمب اتمی ، حضور مردم کشورهای استبداد زده را در صحنه، بازهم  مشکل تر و ثبات این رژیم ها را بیشتر خواهد کرد . اما رژیم مافیاهای نظامی مالی  نمی تواند روش دیگری در پیش بگیرد . زیرا نخست می باید در ایران به دوران مرجع انقلاب بازگردد و سپس به نقش سیاسی نیروهای مسلح پایان بدهد و ولایت را به جمهور مردم بازگرداند به ترتیبی که مردم مقام تصمیم گیرنده را بازیابند .  ﺁن دموکراسی که می تواند وضعیت را از افغانستان و پاکستان تا مراکش و از ﺁسیای میانه تا خلیج فارس تغییر دهد و به ایران ، نقش قلب را در حوزه تمدن اسلامی بازپس دهد، بی ﺁنکه نیاز به خرج کردن یک دینار باشد،  این دموکراسی است و نه ﺁن صورت ﺁرائی  امریکا در افغانستان و عراق .

     رژیم، در بحران سازی،  تا جائی پیش رفته است که راه پس و پیش را به روی خود بسته است . زیرا هرگاه کوتاه بیاید و قطعنامه شورای امنیت را بپذیرد،  موقعیت ضعیفی می جوید و زیر فشارهای غرب و دولتهای منطقه، می باید به عقب نشینی های دیگری تن بدهد . و هرگاه تن ندهد و « تا ﺁخر برود » خود را  در تنگنائی قرار می دهد که تشریح شد و می شود . در گذشته، هر بار که ایران در چنین وضعیتی قرار می گرفت، مردم وارد عمل می شدند ( جنبش تنباکو ، انقلاب مشروطیت ، نهضت ملی کردن نفت و انقلاب 57 ) و رجال وطن دوست و استقلال طلب تصدی امور را در دست می گرفتند و کشور را از تنگنا خارج می کردند .  در حال حاضر،  رژیم ﺁن توان را ندارد که اختیار را به چنین رجالی بازگذارد . بنا بر این ، تنها مردم کشور هستند که می توانند وارد عمل شوند . تکرار کنم که ایران در موقعیتی است که اگر مردم مقام تصمیم گیرنده را باز جویند و گروههای مسلح و مافیاها از صحنه سیاست و اقتصاد و دین و فرهنگ و حتی روابط اجتماعی مردم بیرون روند،  جنبش می تواند منطقه را فراگیرد و استبداد ها را با دموکراسی ها جانشین کند .

 

* پرسش چهارم : رفتار قدرتهای خارجی با نظام ولایت فقیه آیا با نظام هایی همانند کره شمالی و پاکستان و هند و ... که به بمب اتم دست یافته اند متفاوت است ؟و اگر آری در چه ابعادی؟

 

     این رفتار ﺁشکارا متفاوت است . امریکا و اروپا نیز پنهان نمی کنند که رفتارشان متفاوت است . توجیهی که برای این رفتار متفاوت می کنند، تفاوت موقعیت ایران و رویه ای است که رژیم مافیاهای نظامی مالی در پیش گرفته است .  اما دلایل واقعیت تفاوت رفتار  با ایران ، عبارتند از

1 غیر از این که ایران نفت و گاز دارد، وسط دو اقیانوس نفت و گاز قرار گرفته است . نقش نفت در بالا نگاه داشتن نیاز دنیا به دلار، بنا بر این، برداشت امریکا از اقتصاد جهان ،  به موقعیت ایران اهمیت بازهم بیشتری می دهد .  این موقعیت است که سبب شده است غرب و شرق بخواهند ایران کشوری ضعیف ، بخصوص از لحاظ اقتصادی بماند . بسا این همه های و هوی در باره قصد رژیم به تولید سلاح اتمی و  قصد این رژیم به سلطه بر منطقه،  این هدف را تعقیب می کند که ایران را از پرداختن به اقتصاد خویش و ایجاد اقتصادی مستقل و رشد یاب، باز دارند . در عمل ،  رژیم نه تنها به دنبال ایجاد این اقتصاد نیست، بلکه خود بزرگ ترین عامل تخریب این اقتصاد است .

2 -  نیاز امریکا بمثابه تنها ابر قدرت و نیز نیاز اسرائیل به دشمن و تأمین این نیاز از سوی رژیم و « تروریسم اسلامی »  عامل دوم است .  جنگ با تروریسم جهانی و ایران را مرکز این تروریسم خواندن و این تبلیغ که هرگاه ایران بمب اتمی بسازد و ﺁن را در اختیار سازمانهای تروریست قرار دهد، شهرهای اروپا و امریکا در معرض نابودی قرار خواهند گرفت، دلیل دیگر تفاوت رفتار غرب و حتی روسیه و چین با ایران است .

3 -  در انقلاب ایران، اسلام به مثابه بیان ﺁزادی، اندیشه راهنما شد .  هرگاه این اسلام بر جامعه های مسلمان شناخته شود و  این جامعه ها به جنبش در ﺁیند،  بزرگ ترین حوزه تمدنی جهان ، با بیشترین منابع از چنگ سلطه گران بیرون می رود .  از این رو است  که از انقلاب ایران بدین سو، غرب دو روش را اتخاذ کرده است :

سانسور کردن اسلام بمثابه بیان ﺁزادی . و

بزرگ کردن خطر « انتگریسم اسلامی » و « تروریسم اسلامی » و گسترده ترین تبلیغ بر ضد اسلام .  در این کارزار تبلیغاتی ، تنها قلم بدستان امریکائی و اروپائی نیستند که شرکت دارند . مزدبگیرهائی  از کشورهای اسلامی  را نیز بدین اسلام ستیزی واداشته اند .

      با اینهمه ، اثر این دو روش ناچیز است . اثر بس ویرانگر را ملاتاریا و رژیم مافیاهای نظامی مالی و القاعده و سازمانهای خون ریزی دارند که سرزمینهای اسلامی را  ویران می کنند و در این سرزمینها خون می ریزند .

     ﺁشتی لائیکها با کلیسا و کنیسه و تحول لائیسیته از دشمنی با این دو دین به همکاری با این دو دین و دشمنی ﺁن با اسلام،  فرﺁورده خیانت زورپرستان و کارزار تبلیغاتی غرب است .

4 وجود اسرائیل در خاورمیانه و سیاست غرب بر حفظ تفوق نظامی ﺁن بر مجموع قوای نظامی منطقه،  دلیل چهارم  تفاوت رفتار غرب با ایران است . در جریان اکتبر سورپرایز و جنگ 8 ساله و افتضاحهای ایران گیت ها، اسرائیل نقش واسطه را میان رژیم ملاتاریا و غرب بازی می کرد . از ﺁن پس، از دو سو، سیاست ستیز و سازش ، رویه شده است .

     با وجود این ، انحطاط امریکا بمثابه تنها ابر قدرت و بیزاری افکار عمومی جهان  از رفتارهای ددمنشانه اسرائیل با فلسطینیان و کاهش میل به جنگ در جوانان اسرائیل ،  وضعیتی را بوجود ﺁورده است  که در ﺁن، اسرائیل، با وجود داشتن بمب اتمی، نگران موجودیت خویش است . شارون کوشید از راه سبعانه ترین رفتارهای نظامی، ﺁینده اسرائیل را تضمین کند . نتوانست . شکست اسرائیل در حمله به لبنان و ناتوانیهای دیگری که بروز می دهد، این ترس را بیشتر نیز کرده است . اگر بخشی از کشورهای اروپائی به این نتیجه رسیده اند که نباید اسرائیل را تنها متحد تلقی کرد و رابطه با اسرائیل را محور رابطه با کشورهای دیگر منطقه کرد، حکومت بوش هنوز به این نتیجه نرسیده است . نتیجه اینست که  تا وقتی اسرائیل دست از تجاوز گری برندارد و دست کم زمینهائی را که در 1967 تصرف کرده است پس ندهد، به دشمن نیاز دارد و تقدم بخشیدن به حیات و امنیت اسرائیل ،  غرب را بر ﺁن خواهد داشت که با کشورهای منطقه و بنا بر این ، ایران،  سیاستی داشته باشند که با کشورهائی هم که بمب اتمی دارند، این سیاست را ندارند .

5 - ضعف عمومی غرب و برهم خوردن تعادل قوا در جهان، دیگر به غرب امکان نمی دهد که چون در سالهای بعد از جنگ جهانی ، از راه دولتهای استبدادی بر کشورها مسلط شود .  با توجه به اثر جنبش ملی کردن صنعت نفت و سپس انقلاب ایران ،  غرب ملتهای زیر سلطه ، خاصه ملتهای خاورمیانه را ملتهائی میشمارد که هر لحظه ممکن است برخیزند و از مهار غرب بدر روند . از این رو است که از انقلاب بدین سو، تبدیل کشورهای منطقه به موزائیک، از راه حمایت مالی و تبلیغاتی و تسلیحاتی از تمایلهای جدائی طلب ، برﺁنست که در درون این ملتها تعادل ضعفها و میان این ملتها با یکدیگر نیز تعادل ضعفها  را برقرار کند، تا خیال خود را از بردن و خوردن ثروت نفت و گاز  ﺁسوده سازند . شگفتا ! اسرائیل سرزمین فلسطینی ها را به کمک غرب از چنگشان بدرﺁورده است و هیچگاه حاضر نشده است به عربهائی که وطن خویش را ترک نگفته اند و امروز  تبعه اسرائیل بشمار می روند، خود مختاری بدهد . اما  دولت اسرائیل ، در تمامی منطقه، محرک تجزیه طلبی است . شگفت این که ﺁلت دست شوندگان از  خود نمی پرسند  چرا  وسیله تجزیه شدن و وابسته به اسرائیل و امریکا و... گشتن بهتر از زندگی با مردمی  است که با ﺁنها تاریخ و تمدن مشترک دارند !

    در برابر این سیاست،  سرکوبگریی که رژیم مافیاها در ایران و رژیمهای استبدادی در منطقه رویه کرده اند، راه حل نیست . راه حل ،  رها کردن زور بمثابه محور و باز و تحول پذیر کردن نظام اجتماعی و استقرار دولت مردم سالار و حل مسائل قومی و غیر ﺁن بر حق اشتراک و همبستگی و حق اختلاف و حق استقلال و ﺁزادی که از جمله بمعنای از میان برداشتن تبعیضها در درون و تعبیضها بسود سلطه گران در بیرون        است . این دو اصل، ستون پایه های مردم سالاری هستند که در ﺁن، هر فرد حقوق انسانی دارد که ذاتی او هستند ویک رأی دارد و در مسئولیت اداره کشور شرکت می کند .

6 -  یک عامل تفاوت رفتار غرب با رژیم ، رویه این رژیم از گروگانگیری بدین سو است .  توضیح این که  تقدم مطلق بخشیدن به  « حفظ نظام »،  به غرب  ﺁموخته است که  می تواند این رژیم را  عامل ضعف ایران بگرداند . در حقیقت، گروگانگیری و چگونگی حل ﺁن ، بر غربیان معلوم کرد  ملاتاریا پایان گرفتن هر بحران را در شکست ،  مساعد تثبیت رژیم خود می داند .  زیرا می داند هرگاه مسئله نسازد و بحران ایجاد نکند، استبدادش توجیه ناپذیر می شود و بر جا نمی ماند . اما بحران وقتی در شکست به پایان می رسد، هم می تواند بار شکست را بر دوش مردم بگذارد  و می گذارد .  و هم می تواند  جامعه را تحت فشار های خارجی و  سرکوبها در داخل ، مهار کند .  بیهوده نیست که بحران گروگانگیری در شکست پایان یافت حال ﺁنکه می توانست بوجود نیاید و بر فرض بوجود ﺁمدن ، بدون ضرر و زیان ، پایان پذیرد . اما ادامه یافت تا جنگ را برانگیخت و جنگ نیز 8 سال ادامه یافت و با سرکشیدن جام زهر پایان یافت . بحران ترورها نیز با محکومیت فضاحت بار سران در دادگاه میکونوس پایان پذیرفت .  چرا بحران اتمی از این قاعده پیروی نکند و در شکست به پایان نرسد ؟  در صورت پایان یافتن بحران در شکست، ایرانی که فرار سرمایه ها و استعدادها و مجازاتهای اقتصادی و تخریب اقتصادش توسط رژیم مافیاها  بازهم ناتوانترش کرده است ، بر جا می ماند . این ایران کدام خطر را برای غرب دارد ؟

7 -  تغییر تعادل قوا در جهان ، پیدایش قطبهای جدید را  امری گردانده که وقوعش قطعی است .  می دانیم که ایران ، هرگاه نظام اجتماعی باز و دولت مردم سالار بیابد و رشد کند، یکی از این قطبها خواهد شد .  با توجه به نقش تاریخی ایران در حوزه تمدن اسلامی ،   این موقعیت هست که ایران در شمار قطبهائی قرار بگیرد که در جهان نقش اول را پیدا می کنند . هرگاه ایران کشوری بشود که سیاست خویش را در جهان، بر اصل سیاست موازنه عدمی برقرار کند ، یعنی رابطه با کشورهای دیگر را بر اصل عمل به حقوق ملی خود و رعایت حقوق ملی کشورهای دیگر ، استوار کند، بدیهی است که برانگیزنده ملتها در جنش کردن و  از روابط مسلط زیر سلطه بدر ﺁمدن می شود .

     با توجه به این واقعیت که منابع عظیم نفت و گاز و منابع دیگر در کشورهای مسلمان هستند ، نقش ایران ﺁزاد و مستقل و در رشد ، تعیین کننده می شود .  از این رو، حفظ رژیم کنونی با مقداری تعدیل به نظر برخی از دولتهای اروپائی -  اهمیت قطعی پیدا می کند .

     در حقیقت، غرب می داند چه سیاستی را می باید در قبال ایران اتخاذ کند  تا که مردم ایران توانائی جانشین کردن ﺁن را با دولت مردم سالار پیدا کنند . این سیاست، در  هر فرصت به غرب پیشنهاد شده است .  اما  هیچیک از تدبیرها ، از سوی هیچ دولت غربی ، بکار برده نشده است .  هم اکنون نیز ، سیاست غرب ( امریکا و اروپا ) اینست که « عمل گرایان » و « اصلاح طلبان » را تقویت و با  کار بدست شدن ﺁنها، رژیم تعدیل شود .

     تأمل در سیاست غرب در ایران، در دوران مرجع انقلاب ایران ، هر ایرانی را نخست به این فکر می اندازد که در سیاست غرب ، در طول تاریخ دو قرن اخیر ، تأمل کند و چون چنین کند، در می یابد که از جنبش تنباکو تا انقلاب ایران ، غرب سیاستی ضد  جانبداران استقلال و ﺁزادی را داشته است . رفتار غرب در قبال تجربه مردم سالاری در ایران ، در قبال تجاوز عراق به ایران ،  تا خرداد 1360 و رفتار همین غرب بعد از کودتای خرداد 60 ،  جز این واقعیت را نمی گوید ، غرب ضد تمایل استقلال و ﺁزادی و یاور تمایل استبداد و وابستگی ( خط سید ضیاء ) بوده است و هست .

      از این رو، رویه ای که در قبال « برنامه اتمی » ایران در پیش گرفته است ، روش برانگیختن این رژیم به تولید بمب اتمی است .  چرا که می داند ایران ﺁزاد و مستقل و در رشد،  به جامعه های ﺁسیای میانه ، به جامعه های نفت خیز عرب و به همه جامعه های مسلمان  اطمینان می دهد . حال ﺁنکه یک ایران اتمی در ﺁنها ترس ایجاد می کند و عامل توجیه استبدادهای وابسته و ثبات ﺁنها می شود .  چنین ایرانی برای غرب کمترین خطر را ندارد . وقتی رژیمی می گوید : می خواهد به انرژی اتمی دست یابد تا بتواند نفت بیشتری را به بازارهای جهان عرضه کند،  چه خطری می تواند برای غرب داشته باشد ؟ وقتی رژیمی به جای سرمایه گذاری در رشد، ناچیزی از درﺁمد نفت را ، در سفرهای « رهبر » و « رئیس جمهوری » توزیع می کند که خود موضوع فساد و رانت خواری شده است - ،  وقتی رژیمی چون دشمن به جان اقتصاد کشور می افتد و کشور را بلحاظ منابع و مردم کشور را بلحاظ درﺁمد ، فقیر می کند، چگونه ممکن است  برای غرب خطر داشته باشد  و چرا داشته باشد؟ 

     وقتی رژیمی نیاز اسرائیل و امریکا و بسا تمامی غرب را به دشمن بر می ﺁورد، چرا باید برای غرب  خطر داشته باشد ؟ 

      برای ﺁنکه هر ایرانی بتواند دیدی بازهم روشن تر بیابد، بر او است که فرض کند که اگر با سقوط رژیم پهلوی ، دولت مردم سالار مستقر شده بود و جامعه ایرانی جامعه ای باز شده و رشد کرده بود .  با سقوط امپراطوری روسیه ،الگوی کشورهای ﺁسیای میانه کدامیک از الگوها می شد ؟  جامعه های عرب صاحب نفت به کدام سمت تحول می کردند ؟  توانائی کشورهای نفت خیز در اتخاذ سیاست نفتی مشترک چه اندازه می شد ؟  توانائی ﺁنها در بکار انداختن سرمایه ها در رشد چه میزان می شد و امروز ، منطقه و بسا جهان در چه وضعیتی بود ؟  این پرسشها، از لحاظ زمان ، حال و ﺁینده نزدیک،  اهمیتی تعیین کننده دارند . چرا که به هر ایرانی می گویند : در برخاستن لحظه ای نیز نباید درنگ کند . فرصتی را که بدست ﺁمده است، نباید از دست بدهد .  می تواند ایران نیرومند را بسازد و،  امروز،  قدرتی که بتواند مانع از تحول ایران از درون بگردد نیست .  هرگاه برخیزد و  درپی ﺁزادی و استقلال شود و در وطن مستقل ، راه رشد را درپیش گیرد،  ایران را به کشور توانائی دارای نقش جهانی ، بدل تواند کرد .