سر مقاله
روزنامه
انقلاب
اسلامی در
هجرت شماره 671
تاریخ
انتشار 24
اردیبهشت 1386
برابر با 14 مای
2007
ابوالحسن
بنی صدر
میزان
عدالت در
قلمرو اقتصاد – 5
سلب مالکیت
تصمیماز
بنیادها
در
حال حاضر ، در
جامعه های
دارای نظام سرمایه
داری لیبرال ،
بنا بر ظاهر«
لائیسیته »
عمومی است . بنیاد
سیاسی ( دولت )از
بنیاد دینی
( کلیسا ) جدا است .
بنیاد
اقتصادی خود
مختار است .
بنیاد تعلیم و
تربیت یا
دولتی و یا
خصوصی و بنا
بر تعریف ، « بی
طرف » است .
بنیادهای
اجتماعی و فرهنگی
نیز از دولت
مستقل هستند (جامعه
مدنی ) . اما در
واقعیت ، این
بنیادها
قدرتهای
ششگانه هستند
و بدون
سازگاری با
یکدیگر ، در
محدوده روابط
قوا ، قدرت
نمی شوند . در
نظام اجتماعی
، این بنیادها
با یکدیگر در
روابط قوا یا
در ستیز ویا
در سازش هستند
.
در
برابر این شش
قدرت، انسان
اختیار دین یا
مرام خود را
ندارد ( اگر
دین دار باشد
این بنیاد
دینی است که او
را به دین
داری می شناسد
و اگر مرام
دار است ، بنیاد
مرام مدار است
که او را
مرام دار می
شناسد ) .
انسان
اختیار
ولایتی را که
از ﺁن او است،
ندارد. اختیار
« نیروی کار »
خود را ندارد .
اختیار تعلیم
و تربیت خود
را ندارد .
اختیار
موقعیت و
منزلت
اجتماعی خود را
ندارد. اختیار
استعداد
خلاقه خود را
ندارد . زیرا
ابتکار و
ابداع و کشفی
بکار می ﺁید
که « بازار
داشته باشد » .
بازار هم جائی
است که قدرت،
از راه ﺁن ،
اعمال می شود :
در
روابط قوا،
ضعیف تر می
دهد و قوی تر
می ستاند .
واقعیت
اینست که « توزیع
قدرت » مشکل را
حل نکرده است . مانع از
پیدایش
ابرقدرتهای
سیاسی ( در حال
حاضر امریکا )
و ابر قدرتهای
اقتصادی (
ماوراء ملیها
) و ابر
قدرتهای دینی
( کلیسای
کاتولیک و
بنیاد دینی در
جامعه های
مسلمان و... ) و
مرامی (
لیبرالیسم که خود
را ایدئولوژی
نمی داند اما
مدعی است که
بدان، تاریخ
پایان
پذیرفته است
چرا که حاصل
تجربه جامعه
ها است ) و ابر
قدرت ﺁموزش و
پرورش که حتی
بیشتر از
ماوراء ملی
ها، جهان را
فراگرفته است
. عقول
انسانها را ،
نیز، ابرقدرت
« فرهنگی » ( سلطه
فرﺁورده های
امریکائی بر
عقول در همه
جا ) و ابر
قدرت
اجتماعی ، تکرار
نظام اجتماعی
غرب ، با
بنیادهایی که
در بردارد و
با اصالت فرد
که انزوای فرد
گشته است،
نگردیده است . در
برابر این ابر
قدرتها ،
انسانیت امروز
و فردا از
کدام ﺁزادی ،
حتی از کدام
اختیار
برخوردار است
؟
اینک اگر
انسان ﺁزاد
را الگو
بشماریم و این
انسان را ضابطه
عدالت
بشناسیم ، در
رابطه انسان
با بنیادها،
ضابطه عدالت
عبارت می شود
از سلب مالکیت
تصمیم
بنیادها و باز
گرداندن ﺁنها
به انسان ها .
●
اختیار دین و
باور و اختیار
سعی ( انواع
کارها ) و
اختیار ولایت
اعضای جامعه
بر اداره امور
خویش ، اختیار
ﺁموزش و
پرورش ،
اختیار انس و
علاقه و عشق،
و اختیار خلق
و ایجاد باید
از ﺁن انسان
ها باشد و این
اختیارها می
باید از
بنیادها
ستانده شوند .
● این
کار امکان
پذیر نیست .
مگر ﺁنکه دین
یا مرام ، دین
یا مرام
ﺁزادی باشد .
چراکه اگر دین
یا مرام ، دین
یا مرام قدرت
باشد، اختیار
را از دست
انسان بدر می
برد و در ید
بنیاد دینی
قرار می دهد .
همینطور
هستند سیاست و
ﺁموزش و پرورش
و عشق و
خلاقیت و
فعالیت
اقتصادی . در
حقیقت، به
ترتیبی که
دیدیم ، قدرت
نمی تواند در
انسان
استقرار پیدا
کند و وسیله
کار انسان
بگردد . به
ضرورت ، در
بیرون ﺁن
قرار می گیرد
و انسان را
ﺁلت خود می
گرداند . اگر
بندگان قدرت
این واقعیت را
در می یافتند،
دنیای ما ،
دنیای ﺁزادی و
بهروزی می شد .
بنا بر این ،
حالت ﺁزاد ایجاب
می کند که هدف
هر فعالیت و
نیز هدف بنیادهای
جامعه رشد
انسان در ﺁزادی
و ﺁزادتر شدن
او به رشد
باشد .
●
میان حالت
ﺁزاد انسان و
فعالیتهای
بنیادهای جامعه،
تضاد به کنار،
تزاحم نیز
نباید باشد . میان
بنیادهای
جامعه نیز
تضاد و حتی
تزاحم نباید
باشد . به
ترتیبی که در
جای خود توضیح
داده ام ،
تنها بر اصل
موازنه عدمی و
با هدف و روش
شدن ﺁزادی
این دو تحول
بنیادی میسر
می شوند . وتقدم
و سلطه بنیادی
بر بنیاددیگر،یکی
از مسائل
لاینحل تمامی
جامعه ها ، در
گذشته و امروز
است . هم اکنون
در کشور
ماتداخل بنیادها
در وظائف یکدیگر،بحران
سختی راپدیدﺁورده
است . پیش از
این ، بحران
با شدت کمتری،مشخصه
تاریخ ایران
بوده است،
بخصوص نزاع
دائمی
بنیاددینی با
بنیاد سیاسی .
در غرب، بنیاداقتصادی
حاکمیت پیدا
کرده و بحران
جهانی را پدید
ﺁورده است . به
ترتیبی که دیدیم
، در نظرهایی
که پیرامون عدالت اجتماعی اظهار
شده اند ، از حل این مشکل
غفلت شده است .
علت نیز ﺁنست
که بر اصل
ثنویت ، این
مشکل راه
حل پیدا نمی
کند .
بدین قرار،
بنیادهای
جامعه باید از
بند تبعیض بسود
این یا ﺁن و
سلطه این
برﺁن و ﺁن بر
این ، رها
شوند . این رهائی
ممکن می شود به:
1 – الغای
تبعیض ها ،
2 – تجدید
سازمان
بنیادها بر
اصل موازنه
عدمی ،
3 –
تغییر سازمان
های
تبعیض تراش و
تبعیض بان به
سازمانهائی
تبعیض زدا که
گستره ﺁزادی
انسان ها را
در فعالیتهای
سازنده خویش
بیشتر می کنند
،
4 – قرار
گرفتن
بنیادها همچون
وسیله در اختیار
انسان ها .
●
شفاف شدن
فعالیتهای
بنیادها ،
الغای سانسورهای
چهل و
چهارگانه و
نیز شفاف شدن
فعالیتهای
انسانها که
خود بنیاد
رهبری کننده
در هر جامعه
هستند . ( یافتن
سانسورهای
برقرار در
ایران ، حاصل تحقیق
این جانب بوده
است. )
به
ترتیبی که
دیدیم ، ابهام
ها زاده سانسورها
و سانسورها
ساخته
قدرت ( = زور ) هستند
. هر اندازه
فعالیتهای
انسان ها و
بنیادهای
جامعه شفاف
تر، پهنای ﺁزادی ( =
لا اکراه ) فراخ تر
و رشد انسان
ها در
ﺁزادی شتاب گیر
تر . از این جا،
شفافیت از مهم
ترین ضابطه هائی
است که ما ﺁنها را
یک به یک
عدالت می خوانیم
و مجموعه
ﺁنها را نیز
عدالت می
شماریم .
● همانطور
که در حالت
ﺁزاد، حالت
رهائی از حدها
، حالت
فضای
اجتماعی باز
است ، بنیادهای
جامعه نیز
باید باز
باشند . بدین
ترتیب :
1 –
بنیاد دینی یا
مرامی باید به
روی اندیشه
های راهنما
باز باشد و جریان
ﺁزاد اندیشه
ها را بر قرار
کند .
حقانیت دین
یا مرام مجوز
سانسور نیست .
بعکس مشوق
جریان ﺁزاد
باورها است .
زیرا جهل با
اظهار علم از
میان می رود و
علم با اظهار
شدن ، در وجود
می ﺁید . مهمتر
از این ، ﺁن
باوری باور
ﺁزادی است و
باور ﺁزادی
می ماند که
جریان ﺁزاد
اندیشه ها و
باورها را
بیشتر تحمل و
تشویق کند .
2 -
بنیاد ﺁموزش
و پرورش باید
جریان ﺁزاد
دانش ها و
فنون و
اطلاعات را
برقرار کند .
3 -
بنیاد سیاسی
باید
فعالیتهای
سیاسی ﺁزاد و
مشارکت تمامی
اعضای جامعه
را در
اداره امور جامعه
تأمین کند .
ﺁزادی
فعالیتهای
سیاسی یک امر
است ، بازیافت
حق تصمیم و
استفاده از
این حق در
اداره امور
جامعه خود، از راه
شورا ( = مردم
سالاری بر اصل
مشارکت ) ،
امری دیگر است
. جامعه ﺁزاد جامعه
ایست که اعضای
ﺁن از حق
تصمیم برخوردار
هستند و در
ﺁنچه به
اجرای
تصمیمهای
جمعی مربوط می
شود،
حتی المقدور
تصمیم گیرندگان،
خود در اجرای
ﺁن ، به روش
تجربی ( = نقد و
اصلاح پذیر در
روند اجرا ) ،
شرکت کنند .
4 -
بنیاد
اقتصادی می
باید هم کار
در اختیار
اعضای جامعه
بگذارد و هم
تصمیم در باره
اداره
کارفرمائی را
از ﺁن
کارکنان ﺁن
بشناسد .
5 –
بنیاد
اجتماعی نه
ترجمان
تضادها که می
باید بیانگر
توحید ها
بگردد .
چنانکه رابطه
ها ترجمان
توحید ﺁزاد
بگردند .
در
خور یادﺁوری
است که، در
حال حاضر ،
تضادها و نیز
مصرف ،
محور هستند .
جامعه ﺁزادی
که بر میزان
عدل ، نظام
اجتماعی باز و
تحول پذیر می
یابد، جامعه
ایست که در ﺁن، توحید و
تولید محور می
شوند .
6 –
بنیاد فرهنگی
با فراهم
ﺁوردن اسباب
خلاقیت ها، می
باید به
انسانها
امکان دهد که از
رهگذر خلق هنر
مرزهای ممکن
را در نوردند
و در ماورای
قلمروئی که ،
در ﺁن، پندار
و گفتار و
کردار را ممکن
می شمارند، فضاهای
جدید به روی
عقل ﺁزاد و
عمل انسان ﺁزاد
، بگشایند . کاستن
از ضد فرهنگ ( =
فرﺁورده های
زور ) و افزودن
بر
فرﺁورده
های فرهنگ،
فرهنگ ﺁزادی
،
فراخنای
جامعه ﺁزاد
را فراخنانی
رشد از
راه خلق آنهم به یمن
هنرمندی ، می
گرداند .
●
تاریخ به ما
می گوید :
بخصوص
بنیاد دینی
است که می
باید مدار فعالیت
انسان را مدار
باز مادی ↔ معنوی نگاه
دارد . اگر این
بنیاد، قدرت
را ارزش کند ،
بنیادهای
دیگر ، شتابان
، فضای فعالیت
انسان ها را
می بندند . این
بخاطر ﺁنست
که دین و باور
راهنما، از
راه رابطه با
هستی هوشمند
و...، خدا، فضای
فعالیت انسان
را باز نگاه
می دارد . اگر
دین ، در بیان
قدرت از خود بیگانه
شد و
بنیاد دینی،
قدرت مدار
گشت، فضای
اجتماعی
فعالیت
انسانها بسته
می شود .
بسیاری گمان
برده اند خطا
از دین است و
اگر دین
نباشد، مشکلی
پدید نمی ﺁید .
اما اگر اینان
به خود زحمت
بدهند و به
تاریح پیدایش
لیبرالیسم
باز بپردازند
، پی خواهند
برد که
لیبرالیسم،
مرام
«
استبداد سرمایه
» است .
لیبرالیسم ﺁزادی
را قدرت معنی
می کند و بدین
فریب، قدرت را
هدف همه فعالیتهای
انسان
گردانده و
استبداد
ویرانگری را پدید
ﺁورده است که
هرگز
درتاریخ به خود ندیده
است .
بدین قرار ،
فعالیت
اقتصادی ﺁزاد
، بدون معنویت
بی کران، محال
است .
مرام ﺁزادی
با اقتصاد
ﺁزادی و مرام
قدرت با
اقتصاد قدرت
خوانائی
دارند .
باردیگر
به این مهم
بازگردیم که، به خصوص
در قرن بیستم،
دین ستیزی به
نام علم یا «
ایدئولوژی علمی » و علم
ستیزی بنام
دین یا «
ایدئولوژی
علمی » جهان را
در جنگهای مرگ
ﺁور و
ویرانگر فرو
برد :
کوشیدند
و بسا هنوز می
کوشند علم را
جانشین دین کنند
. کوشش بیهوده
ای بود و هست
که به شکست
انجامید و
بشکست خواهد
انجامید . چرا
که علم ، از جمله،
در رشد خود،
نیاز به اصل
راهنمائی
دارد که حدها
را بردارد.
چنانکه عقل
پژوهشگران،
ﺁزادی جستجوی
علم را ، رها از
این و ﺁن توقع
قدرت ،
بیابد
و فرﺁورده
های جستجوها ،دانش
و فنی در خدمت
مرگ و
ویرانگری
قرار نگیرند . این اصل
راهنما را دین
باید در
اختیار
عقلهای ﺁزاد
قرار دهد . و نیز،
علم به کاری
که باور
راهنمای
توانا است،
توانا نیست .
در حقیقت،
بازکردن و باز
نگاه داشتن
مدار مادی ↔
معنوی و ممکن
کردن مسابقه
در جستجوی علم
و فن و در
اختیار همگان
قرار دادن دست
ﺁوردها و
معرفت بر حقوق
خویش و دیگران
و عمل به حقوق خویش
و دفاع از
حقوق دیگران ،
مسابقه در
دادگری ، در
تقوی ، در انس
و عشق ، در
ایثار ، در
بکار انداختن
استعدادها و...
علم به این
باور راهنما نیاز
دارد اما خود
نمی تواند ﺁن
را در اختیار
بگذارد .
از این رو
است که اگر
دین یا مرام بیان
قدرت بگردند ،
به ترتیبی که
دیدیم،
حاکمیت از ﺁن
بنیادی می شود
که نمودهای
مادی قدرت را
ایجاد می کند .
بدین خاطر است
که تمامی
استبدادهای
دینی و ایدئولوژیک
، سرانجام، به
استبدادهای
اقتصادی –
سیاسی بدل شده
و می شوند . دین
و مرام را ﺁلت
فعل قدرت کرده
اند و می کنند .
بدین قرار ،
نقش بنیاد
دینی در رها
شدن بنیادهای
دیگر از بند
قدرت و هدف
شدن ﺁزادی در
هریک از
بنیادها و
پایان گرفتن
تزاحم بنیادها
با یکدیگر و
تهدید و تحدید
یکدیگر ، نقشی
تعیین کننده
است :
بدون
دین یا مرام
ﺁزادی ،
اقتصاد ﺁزاد
وجود ندارد .
افزون بر این
،
●
نباید پنداشت
که بنیاد
اقتصادی که به
حد اکثر
رساندن سود
سرمایه را هدف
می کند
و دیگر
بنیادها که
چون این بنیاد
، قدرت محور
هستند، راست می
گویند که دانش
و فن بکار می
برند . بنیاد
اقتصادی می
گوید
کارفرمائیها
، به حکم
رقابت سختی که
با یکدیگر
دارند ، جدید
ترین دست
ﺁوردهای دانش
و فن را بکار
می برند . این
ادعا که، در
مواردی ، وقتی
بنا بر افزودن
بر کارﺁئی و
بهره وری است،
صحیح
است، در گزینش
ها و سمت دهی
ها به
فعالیتها
ناصحیح است .
در حقیقت، در هدفی (
رساندن سود به
حداکثر ) که کارفرما
بر می گزیند و
روشهایی که
بکار می برد ،
سرمایه سالار
است و از
توقعات قدرت (
در این جا
سرمایه )
پیروی می کند .
می
دانیم اندیشه
راهنمائی که
راه و روش
قدرتمداری
را به
کارفرما می
ﺁموزد، در
بخش بزرگ خود
، مجاز است . برای
مثال،
کارفرما در
تخریب منابع
طبیعت و محیط
زیست ، نه از
دانش و نه از
فن پیروی می
کند .
حتی در بهره
برداری از
منابع و
ﺁلودن محیط
زیست ، از
دانش و فنی
استفاده می
کند که سود او
را بیشتر کنند
. چنانکه هر جنگی
با دروغ ﺁغاز
می شود . هدفی
که ﺁغازگر
جنگ در سر
دارد، نه از
علم که از
مجاز و دروغ
مایه می گیرد.
اگر
نسبت سرمایه
ای که از
جریان تولید
خارج و در
بورس ها بکار می
افتند، و اگر بیشتر
از دو سوم
تولیدات جهان تخریبی
هستند،
و اگر میزان
فقر و قهر در جهان
رو به افزایش
است ، بخاطر
ﺁنستکه اندیشه
راهنمای
خدمتگزاران
سرمایه و دیگر
اشکال قدرت ،
بیان ﺁزادی
نیست . بیان
قدرت است و بخش
عمده هر بیان
قدرتی را
مجازها تشکیل
می دهند .
برای ﺁنکه
میزان
مجازهائی که
راهبر
خدمتگزاران
قدرت هستند را
اندازه
بگیریم، از
خود بپرسیم :
اگر
جریان ﺁزاد
دانش و فن بر
قرار بود و اندیشه
راهنمای
انسانها ،
بیان ﺁزادی
بود و هر
انسانی
این دانش و
فن را در رشد
خود بکار می
برد ، اقتصاد
جهانیان و
زندگی ﺁنها و
سمت یابی
نیروهای
محرکه و...
چگونه می شد ؟
میزان تخریب
در جهان امروز
و اندازه دوری
جامعه جهانی
از جامعه
جهانی کمال
مطلوب ، ما را
از شدت و وسعت
ستمگری ﺁگاه
می کند که در
روابط سلطه گر
–
زیر سلطه، از
راه بکار بردن
بیان های قدرت،
راهنمای
پندار و کردار
خدمتگزاران
قدرت، بر انسان
و طبیعت روا
می رود .
بدین
قرار، اندیشه
راهنما شدن
بیان ﺁزادی و
جریان ﺁزاد
دانش ها و فن
ها و بکار
بردنشان در
فعالیتها،
میزان عدلی
است که بدان
می تواند
اندازه
انحراف هر
جامعه را از
راست راه رشد سنجید
.
● از
نمایان ترین میزان
ها، برای
تعیین اندازه
ﺁزادی انسان
و برقرار شدن
رابطه انسان
ﺁزاد با
بنیادهای
جامعه ،
بمثابه ابزار
کار انسان، بی
وجه شدن مصلحت
خارج از حقیقت
است . در
حقیقت، در روابط
کنونی، حقوق
را انسان دارد
( در جامعه هائی
که حقوق انسان
بطور صوری
پذیرفته شده
اند )
اما وظیفه ها
و تکلیفها را
بنیادها معین
می کنند و
اختیار تعیین
تکلیف بیرون
از حق نیز با
ﺁنها است . این
کار را بنام «
مصلحت » می کنند
. بدیهی است که
چون قدرت مدار
است ، مصلحت
بیرون از حق و
ناقض حق ،
اعتراضی را بر
نمی انگیزد !
برای برﺁورد
میزان تفاوت
وقتی تکلیفها
عمل به حقوق و
مصلحت ها
بهترین
روشهای عمل به
این و ﺁن حق می
شوند ، کافیست
میزان عدل را
عبارت بدانیم
از این که
تکلیف عمل به
حق است و
مصلحت بیرون
از حق، قدرت
فرموده و
مفسدت است و
ﺁن را در سنجش
فعالیتها، از جمله
فعالیتهای
اقتصادی، میزان
بگردانیم، در می
یابیم که اگر
بنیادها اختیار
تشخیص و تعیین
مصلحت بیرون
از حق را از دست
بدهند، جهت و
مسیر
فعالیتها ، از
ویرانگر (
قدرت خواسته )
به سازنده بدل
می شو ند و
عرصه های
فعالیتها و
امکانهای در
دسترس انسان
را بیشتر می
کند . به
این دلیل ساده
که عمل به
حقوق، خود
بیانگر تعقل و
تصمیم و عزم و
اجرا در ﺁزادی
است .
اگر انسانها
با عمل به
حقوق خود، به
ﺁنها واقعیت
ببخشند،
فعالیتهای
ویرانگر که
لازمه
قدرتمداری
است ، موضوع
تصمیم و عزم و
اجرا نمی شوند
:
نبود
فعالیتهای
بیرون از حقوق
، نبود قدرت و
بود ﺁزادی
است . مصلحت
بمثابه
بهترین روش
عمل به این یا
ﺁن حق، نوعی
جدید از رابطه
میان انسان با
واقعیتها و زمان
و مکان برقرار
می کند :
● در
حال حاضر ،
رابطه انسان
با زمان و
مکان را ، بنیادها
تنظیم می کنند
. زمان و مکانی
که بنیادها
محدوده عمل
انسان می
کنند، محدود
هستند .
میزان
محدودیت،
زمان به زمان
بیشتر شده است
. چنانکه
انسانها اغلب
از کارهایی که
بنیاد
اقتصادی بیشتر
و بنیادهای
دیگر کمتر
ایجاد می
کنند،
پیدا نمی
کنند .
به انسانیت
زمان خود که
بنگریم ،
اکثریت بسیار
بزرگی را
گرفتار
بیکاری ﺁشکار
و پنهان می
یابیم .
از کارهای
دیگر که در
حالت ﺁزاد،
هر انسان
انجام می دهد ، هیچ
اغراق نیست
اگر 99 درصد
انسانها را محروم
بشماریم .
دیدیم که
حالت ﺁزاد ،
نیازمند زمان
و مکان بی
نهایت است .
بنا بر این ،
بنیادهای اجتماعی
برضد فطرت و
طبیعت انسان و
در خدمت قدرت مداری
ساخت گرفته
اند . حال
ﺁنکه، در
ﺁغاز ، جامعه
ها از ﺁن رو
پدید ﺁمدند
که انسان ها ،
در حالت
ﺁزاد،
بتوانند کار و
زندگی کنند و
در ﺁزادی رشد
کنند و به رشد،
ﺁزاد تر شوند
. به سخن
دیگر،
بنیادها وقتی
سالم می شوند
که هر انسان
زمان و مکان
اجتماعی
فعالیتهای
خود را بی
نهایت بیابد . وطن
ﺁنجا نیست که
زمان و مکان
ﺁدمی بی
نهایت می شود
؟
برای ﺁنکه
بنیادهای
جامعه این
زمان و مکان
را در اختیار
اعضای ﺁن
قراردهند،
باید در ﺁنها
و بدانها ،
انسانها در
روابط ﺁزاد
قرار بگیرند .
برای مثال،
خانواده یک
بنیاد
اجتماعی است .
در حال حاضر،
این بنیاد از
روابط قوا
ساخت می جوید
و این روابط
محدوده زمان و
مکان اعضای
ﺁن را بوجود
می ﺁورند .
اینک فرض کنیم
زن و شوهری به
عشق ،خانواده
را بنا کرده
اند و
میان ﺁنها رابطه
قوا نیست . در
این خانواده،
نه تنها هریک از
دو همسر قلمرو
فعالیت دیگری
را گسترده تر
می کند، بلکه
محیط اجتماعی
فعالیت ﺁنها
، محیط خالی
از زور یا بی
کران لااکراه
می شود . در این محیط،
زمان و مکان
فعالیتهای
اعضای ﺁن
نامحدود و
فعالیتهای ﺁزاد
هستند . حال
اگر بنیادهای
جامعه را بر
اصل موازنه
عدمی بازسازی
کنیم ، جامعه
ای پیدا می
کنیم
ﺁزاد ، با
اعضائی جامع .
همان انسان
جامعی تحقق
پیدا می کند
که از دیرگاه
، عارفان « از
دیو و دد
ملولند » و در
ﺁرزوی این انسانند
و اندیشمندان
در پی یافتن
شرائط و امکانات
ظهور او هستند
.
بدین قرار، میزان
عدالت که
اندازه سلامت
بنیادهای
جامعه را بدان
می سنجیم،
اندازه فراخی
زمان و مکان
اجتماعی است
که این
بنیادها در
اختیار اعضای جامعه
قرار می دهند .
هر اندازه
زمان و مکان اجتماعی
فراختر ،
بنیادها از
زور خالی تر و
در ﺁنها ،
رابطه ها
ﺁزاد تر.
● رابطه
با محیط زیست
نیز توسط
بنیادهای
جامعه برقرار
می شود . به
نسبتی که
بنیادهای
جامعه در خدمت
قدرت هستند، رابطه
انسان با محیط
زیست بیشتر
رابطه قوا است
. می دانیم که
غرب به خود می
بالید که تنها
او صاحب فرهنگ
رشد است . زیرا
بر طبیعت مسلط
گشته است .
مردم قاره های
دیگر این
فرهنگ را
ندارند . از
این رو، رشد
نمی کنند !. و
امروز، حاصل
این سلطه
انسان بر طبیعت،
برباد رفتن
منابع طبیعت در غرب و
بقیت جهان ،
ﺁلودگی مرگ
ﺁور محیط
زیست شده است .
بنا
بر این ، میزان
عدالت عبارت
می شود از قطع
رابطه قدرت با
محیط زیست و
برقرار شدن
رابطه مستقیم
انسان ﺁزاد
با محیط زیست .
انقلابی که
در بنیادهای
جامعه باید پدید
ﺁید تا این
رابطه مستقیم
میان انسان
ﺁزاد و محیط
زیست برقرار
شود،
از لحاظ حال و
ﺁینده انسان
و طبیعت اهمیت
حیاتی دارد . چرا که
استفاده از
محیط زیست را
به اندازه رفع
نیاز ،
همراه با
عمران طبیعت و
بهبود محیط زیست
، میسر می کند .
این میزان
ایجاب می کند
که بنیادها حق
گرفتن تصمیم
را به انسانها
بازپس دهند و
بنیادها
وسیله اجرای
تصمیم هائی
بگردند
که انسانها
می گیرند .
بدیهی است هر
اندازه
مشارکت اعضای
جامعه در
اداره امور
خویش بیشتر،
رابطه ﺁنها
با محیط زیست
مستقیم تر . بطور
مشخص، با
برقرار کردن
حق هر فرد بر
کارمایه و ﺁب
و غذا ، هم
برای زیستن و
هم برای کار
کردن ، در
اندازه ای که
طبیعت معین می
کند، میزان
حاکم بر جهت
یابی نیروهای
محرکه (
سرمایه و فن و
کار و... ) در
تمامی دنیا و
نیز در هرکشور
، به دست می
ﺁید . بنا بر
این میزان، در
همه جا، عمران
طبیعت و سالم
شدن محیط زیست
، اولویت پیدا
می کند .
و وقتی
بدانیم که
نسلها از پی
یکدیگر در این
طبیعت می باید
زندگی کنند ،
با این امر
موافق می شویم
که میزان سنجش ﺁزاد
بودن و یا
قدرت محور
بودن بنیادهای
جامعه ،
همواره رابطه
مستقیم انسان
با محیط زیست
و فعالیت
خودجوش
انسان
با محیط زیست
و طبیعت است
. بنا
بر این بنیاد
های قدرت محور
کنونی بایستی
جای خود را به بنیادهای سازگار
با رابطه
مستقیم و
ﺁزاد انسان با
محیط زیست
بسپرند .
تغییر هائی
که پیشنهاد
شدند و میزان
های عدالت که
یافته شدند،
لاینحل دیگری
را حل شدنی می
کنند :
● علت تزاحم ها و بسا تضادهای بنیادها، وقتی در خدمت قدرت هستند، و راه حل ها را شناسائی کردیم . اینک گوئیم : وقتی بنیادها وسیله هائی می شوند در اختیار انسان برای افزودن بر گستره ﺁزادی ( = لااکراه ) ، مجمو