سر مقاله روزنامه انقلاب اسلامی در هجرت شماره 668

تاریخ انتشار 13 فروردین 85  برابر با 3 آوریل 2007

 

ابوالحسن بنی صدر

میزان عدالت در قلمرو اقتصاد 2

 

اقتصادی در خدمت انسان و طبیعت

 

    حال اگر بخواهیم  خاصه سرمایه داری لیبرال را  در دینامیک های رابطه سلطه گر زیر سلطه بازگوئیم، به سخن دیگر، هرگاه بخواهیم  واقعیت « جهانی شدن » را   و حال و ﺁینده ای که برای انسان می سازد، را  باز نویسیم ، دینامیکهای زیر بیانگر جهانی شدن بمعنای سلطه سلطه گران برفراخنای زمین و فضا و حال و ﺁینده های دور هستند. به محک این دینامیکها هر ایران و هر انیرانی در موقعیت زیر سلطه می تواند اندازه بگیرد که چه اندازه اقتصادش زیر سلطه است . در جامعه های مسلط نیز، هر انسان می تواند بسنجد اندازه شئی شدن انسان و ﺁلت قدرت گشتن او را   :

 

دینامیکهای رابطه سلطه گر زیر سلطه :

 

1 -  دینامیک رانت خواری و اقتصاد مجازی ،

2 دینامیک تضاد  ( تضادهای اجتماعی ، تضاد فعالیت اقتصادی با سلامت محیط زیست ، تضادهای قطبهای « رشد » و مناطق رها شده و بنا بر این محروم ، تضاد حال و ﺁینده به زیان ﺁینده و... ) .

3 دینامیک قدرت ( در اشکال سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و « فرهنگی » ) .

4 دینامیک ابهام و بیم ( گریز قدرت از هرگونه بازرسی انسان ، در نتیجه ، نامعلوم یافتن سرنوشت و گرفتار ترسها گشتن ) .

5 -  دینامیک تبعیض ( تبعیض هایی که شرح شدند و بدترین که تبعیض بسود مرگ انسان حقوقمند و به زیان زندگی  در ﺁزادی و رشد و بسود مرگ طبیعت است )

6 -  دینامیک پیش خور کردن و از پیش متعین کردن ﺁینده  ( جهان امروز، جهان مقروض است و زمان به زمان، این قرض بزرگ تر می شود )

7 -  دینامیک  بریدن از واقعیت ( ارضای نیازهای واقعیتی که انسان است و واقعیتی که محیط زیست است هدف فعالیت اقتصادی نیست ، بلکه حد اکثر سود هدف فعالیت اقتصادی است و... )

8 دینامیک تجزیه اقتصاد زیر سلطه که با دینامیک ادغام اقتصاد مسلط همراه است ( برای مثال، اقتصاد ایران، نفت و استعدادهای انسانی و سرمایه را به اقتصاد مسلط صادر می کند و کالا و خدمات وارد می کند . با صادر کردن نیروهای محرکه ، جامعه ایرانی از کار محروم می شود . با وارد کردن کالاها و خدمت ، کارهائی را هم که دارد از دست می دهد . در نتیجه اقتصادش متلاشی می شود . تجزیه بعدهای اجتماعی دیگر را نیز فرا می گیرد . در برابر، اقتصاد مسلط نیروهای محرکه را می گیرد، مقدار قابل جذب را جذب و بقیه را تخریب می کند. نظامهای اجتماعی در رابطه،  بدین مبادله است  که بر پا می مانند . )

9 دینامیک تخریب ( تخریب تنها این نیست که دو سوم تولید فرﺁورده ها و خدمات ویرانگر هستند ، تخریب بزرگ تر سیر دادن سرمایه ها به قلمرو اقتصادی مجازی و رانت خواری است ) .

10 دینامیک تحدید فعالیتها به فعالیتهائی که سود را به حداکثر می رسانند و تحدید  فعالیتهای اقتصادی به فعالیتهای ماوراء ملی ها و شرکتهای وابسته به ﺁنها و تحدید اقتصادهای زیر سلطه به اقتصاد تک محصولی .

11 دینامیک تغییر محور از تولید به مصرف از رهگذر دینامیک مصرف انبوه در اقتصاد مسلط و از رهگذر دینامیک تغییر محور فعالیت اقتصادی از تولید به مصرف .

12 دینامیک نابرابری ( نابرابری از لحاظ درﺁمد در سطح هر کشور و در سطح جهان ، نابرابری از لحاظ نیروهای محرکه در اختیار، نا برابری میان مکانهائی که نقاط اتصال شبکه جهانی ماوراء ملی ها را  تشکیل می دهند و مکانها یی که بیرون از این شبکه می مانند و نابرابری باروری ها و نابرابری زمان فعالیت اقتصادی در اقتصاد مسلط و زمان فعالیت اقتصادی در اقتصاد زیر سلطه و نابرابری باروری ها و

13 -  دینامیک بیگانگی انسان از علم و فن  ( نا برابری سرعت ﺁموزش و انطباق انسان ها با شتاب رشد علمی و فنی  که در اقتصادهای مسلط نیز بیکاری « فنی » را روز افزون می کند و نا برابری تعمیم  ﺁموزش و پرورش و بغرنج و طولانی شدن ﺁموزش دانشها و فنون جدید که انسانها را تحت ولایت مطلقه مراکز علمی و فنی در می ﺁورد .

14 دینامیک ندرت ( نه تنها منابع موجود در طبیعت کمیاب تر می شوند ، بلکه  سرمایه داری، از جمله،  از راه تشدید کمیابی است که انسان را برده خود می سازد . در نتیجه، کار  « علم اقتصاد » اداره ندرتها  از راه « تخصیص منابع به ضرورترین فعالیت ها » می شود ) .

15 -  دینامیک شئی شدن انسان (نیروی کار و مصرف کننده )

16 دینامیک انتقال رهبری از انسان به قدرت سرمایه و ﺁلت فعل قدرت سرمایه شدن انسان :

 در تولید و در مصرف، انگیزه و دلیل ، در انسان نیستند ، در بیرون انسان هستند . انگیزه در قدرت است ( سود حداکثر، تمرکز، تکاثر، انباشت )

17 پویائی  جبر  یا فرو رفتن در غفلت از ﺁزادی و دیگر حقوق  انسان و محکوم شدن به حبس ابد در زندان روابط قوا .

      و از ﺁنجا که انسان می تواند ﺁزادی و حقوق خویش را بیاد ﺁورد و خویشتن را از این زندان ﺁزاد کند،  دینامیک انقلاب می تواند به بازیافتن ﺁزادی و رهاندن محیط زیست از مرگ بیانجامد . این انقلاب را به مدد میزانی که عدالت است،  توضیح می دهیم :

 

دینامیک انقلاب : باز سازی اقتصادی در خدمت انسان و طبیعت :

 

1 موضوع فعالیت اقتصادی، غیر از همآهنگ کردن فعالیتهای استعداد های انسان در محیط زیست و در جریان رشد،  تولید کالا یا خدمتی است که نیاز انسان را در جریان رشد و نیاز طبیعت را به عمران ، بر ﺁورد .

      بنا بر این  میزان عدالت، فعالیتهای دیگری که صفت اقتصادی به ﺁنها داده اند و به نیاز قدرت پاسخ می دهند و در جریان تولید و مصرف، انسان را زیان می رسانند و طبیعت را ویران می سازند و محیط زیست را می ﺁلایند، از تعریف بیرون می روند . زیرا،

2 اقتصاد بکار بردن نیروهای محرکه به قصد برﺁوردن نیازها بدون اسراف و تبذیر است .  بنا بر میزان عدالت، هم اکنون دو سوم فرﺁورده ها و خدماتی که تولید می شوند، مخرب هستند . تولید و مصرف فرﺁورده ها و خدمات با تعریف فعالیت اقتصادی در تناقض قرار می گیرند . و نیز فعالیتهائی که سرمایه ها را از خدمت تولید خارج می کنند، با تعریف اقتصادی در تناقض هستند.و

3 بدین قرار، هدف فعالیت اقتصادی ،رفع نیازها است . نیازها ﺁنهایی هستند که انسان در جریان رشد پیدا می کند . بنا بر این میزان،  نیازهائی که زاده روابط قوا و ارضا شدن از راه ویرانگری باشند،  نه از راه تولید کالا و خدمت که از راه باز کردن مدار یا ﺁزاد کردن عقل ها و خشونت زدائی می باید ، از میان برخیزند .

     بنا بر میزان عدالت، رابطه انسان با کار می باید مستقیم باشد و به رابطه انسان با قدرت بدل نگردد . یعنی :

هدف فعالیت اقتصادی نباید قدرت باشد . و

از ﺁن جا که انسان مالک سعی ( = کار فکری و معنوی + کار یدی ) است ، او مالک تصمیم برکار  است . بنا بر این،  می باید وسیله ( ابزار کار ) در اختیار او قرار گیرد و رابطه انسان با ابزار  کار به رابطه او با قدرت بدل نشود .

حاصل کار در ترکیب قدرت ( = ثروت + زوج دین ( یا مرام ) و دانش و فن + زور  فرﺁورده رابطه سلطه گر زیر سلطه . در این رابطه ، زیر سلطه از راه صدور نیروهای محرکه و سلطه گر از راه وارد کردن این نیروها در جامعه دو رابطه را در تارعنکبوت روابط قدرت ، در ساخت سلطه گر زیر سلطه نگاه می دارند.) وارد نشود .

مدار عقل ، بنا بر این سعی او، باز ( مادی معنوی ) باشد .

    بنا بر این ، میزان عدالت،  برای ﺁنکه فعالیتهای اقتصادی نیروهای محرکه را به خدمت قدرت در نیاورند و حاصل سعی انسانها دانش و فن و ثروت نشود و در ترکیب قدرت بکار نروند،  می بایست دین یا مرام، « بیان ﺁزادی » باشند و نه بیان قدرت .  بدین قرار، هرگاه دین یا مرام مردمی « بیان ﺁزادی »  باشد و در بیان قدرت از خود بیگانه نشود، غیر ممکن است بتوان  علم و فن  را در ترکیب قدرت بکار برد . نتیجه این می شود که انسانها از روابط قدرت ﺁزاد می شوند و میزان عدالت تنظیم کننده رابطه های انسانهای ﺁزاد با یکدیگر و با طبیعت می شود .

      در حقیقت، کار دین بمثابه بیان ﺁزادی اینست که مدار عقل و سعی انسان را باز یا مادی معنوی  نگاه دارد . برای مثال،  هرگاه بر اصل ثنویت تک محوری، دین  عشق انسان به انسان را مانع از عشق حقیقی که عشق ﺁفریده به ﺁفریدگار است، تلقی کند،  انسانها در ضمیرهای ﺁگاه و ناخودﺁگاه خود ، عشق به یکدیگر را ، عشق مادی می انگارند و عشق را به زبان فرﺁورده های مادی ابراز می کنند . اما هرگاه دین بیان ﺁزادی باشد، و بر اصل توحید، عشق ﺁفریده ها به یکدیگر را تجلی  خدا دوستی بشمارد،  برای مثال، عشق ورزی مرد به زن را که در مدار بسته ، داشتن و دادن قدرت در اشکال گوناگونش تشکیل می دهد، در مدار باز، جلب اعتماد زن می کند : زن و مرد  بی کران لا اکراه را عرصه اعتماد و وفا و صفا و ﺁزادی و رشد متقابل  می کنند .

     بدین سان، در مدار باز، تولید برای انسان و عمران طبیعت ، محور فعالیتهای اقتصادی می شود و در مدار بسته ، مصرف انبوه محور فعالیتهای اقتصادی می گردد . در نتیجه، در مدار باز،  از همه چیز به اندازه در اختیار انسان قرار می گیرد و در مدار بسته،  انسان بازیچه دینامیک ندرت و کثرت  می شود .

     بدین سان، بدون مدار باز و ارزشهائی که مسابقه انسانها بر سر بیشتر یافتن از ﺁنها ، جانشین « رقابت اقتصادی» در ساخت روابط قوا ، بگردد ، هیچ راه و روشی که بتواند   جانشین راه و روش سرمایه سالاری بگردد، نمی توان یافت .  بنا بر این ، اگر انسانیت از بیراهه مرگ به صراط مستقیم زندگی بازگردد ، نیاز اولش  به دین یا مرامی میشود که بیان ﺁزادی باشد .  با برﺁورده شدن این نیاز، مدار عقل انسان و بنا بر این، اندیشه و کار او باز می شود و می تواند  « علم اقتصاد » بمعنای  « اداره  ندرت » را  به علم اقتصاد بمعنای اداره اندازه ها بدل کند و به یمن رشته های مختلف علم اجتماع ،  نظام اجتماعی را باز و تحول پذیر و تنظیم کننده تولید و مصرف به اندازه ، بگرداند .

     مطالعه ، دور تر، ما را ﺁگاه می کند که چرا علم اقتصاد و راه حل اقتصادی، به تنهائی، وجود ندارد و فریب است .

4 -  فعالیت اقتصادی می باید شفاف باشد و انسان را گرفتار ترسها نگرداند.  شفافیتی که یکی از شرائط « رقابت کامل » بود ، به این دلیل قابل عمل نبود که نمی توان بنا را بر روابط قوا گذاشت و فعالیتهای اقتصادی را در پرده های ابهام ، پنهان و سری نگرداند .  بنا بر این میزان عدل،  شفاف کردن فعالیت اقتصادی، پیش از همه، دینامیک توحید را جانشین دینامیک تضاد می کند . بدین سان،

جریان ﺁزاد اطلاعات برقرار می شود . به ترتیبی که هر عامل اقتصاد اطلاعات لازم را در دسترس خود می یابد . بدین ﺁزاد سازی، رانت اطلاعات که بخصوص در اقتصاد مجازها و رانت ها،  سودهای نجومی را  از« بی اطلاع» به «با اطلاع » می رساند، از میان می رود .

جریان ﺁزاد دانش ها و فنون ، به انتقال نیروهای محرکه از زیر سلطه ها به مسلط ها پایان می دهد .

جریان ﺁزاد اندیشه ها ، در قلمرو اقتصاد ، این نقشهای اساسی را برعهده می گیرد :

1 جلو گیری از بسته شدن مدار ، از راه توسعه رابطه هائی که روابط قوا نیستند . و  2 -  ارتقای سطح دو وجدان، یکی وجدان همگانی و دیگری وجدان علمی و جلوگیری از تبدیل شدن دانش و فن و اطلاع به امتیاز خاص اقلیت های جامعه ها و بکار رفتنشان در استحاله استبداد توحید ( ﺁزادی، محبت، دوستی ، صلح و دیگر حقوق و رشد )  به اقتصاد قدرت بر پایه تضاد .  توجه می دهد که در حال حاضر، جاسوسی در قلمرو دانش و فن، کار اول سازمانهای جاسوسی گشته است. چرا که  دانش و فن نقش اول را در روابط سلطه گر زیر سلطه ، یافته اند .

3 نقد ارزشها و افزودن بر اعتبار ﺁنها و جلوگیری از ایجاد ابهامها بقصد قرار دادن ضد ارزشها در شمار ارزشها و سرانجام ﺁنها را جانشین ارزشها کردن . چنانکه در حال حاضر ، قدرت ارزش برین گشته است و جهانیان را به زور معتاد کرده است . اعتیاد به مجموعه ضد ارزشهائی که ترجمان اصالت قدرت هستند، انسانها را به اطاعت از انواع سالاریها، از جمله سرمایه سالاری ، معتاد کرده است . ستم بزرگ این اعتیاد است . از این رو،  اندازه ﺁزادی جریانهای اطلاعات و  اندیشه ها و دانش و فن ، نزدیکی یا دوری هر جامعه و جامعه جهانی را از میزان عدالت نشان می دهد .

5 -  از ستون پایه های اقتصاد قدرت، ستون پایه تبعیض ها است . اقتصادی بر پایه توحید، بر الغای امتیازها بنا می شود :

فعالیتهای اقتصادی چنان سازمان می یابند که همراه با تدابیر سیاسی و اجتماعی و فرهنگی الغای تبعیض های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی  را میسر گردانند .

     یادﺁور می شود که در نظریه های جدید که موضوعشان عدالت اجتماعی است ، تحقق این عدالت در گرو  الغای تبعیض ها  دانسته شده است .

الغای تبعیض های زمانی و مکانی :

     تبعیض های مکانی را  بیشتر می شناسند و می دانند که برای مثال، بحکم سرمایه سالاری، سرمایه ها در برخی از مکانها متمرکز می شوند و مناطقی در شبکه جهانی قرار نمی گیرند که، در ﺁن، نیروهای محرکه جریان می یابند،و به مناطق « عقب مانده » تبدیل می شوند .  و یا منطقه ای غنی از لحاظ منابع، بعد از بردن منابع ، به حال خود رها می شوند . و یا ...

      اما تبعیض های زمانی اغلب ناشناخته و بسیار ستمگرانه هستند .  توضیح این که زیر فشار « واقعیت ها » تدابیر اقتصادی اتخاذ می شوند ( مصرف بیشتر از درﺁمد ) که با ایجاد مشکل بزرگ برای ﺁیندگان، مشکل معاصران را حل می کنند . تدابیری که در غرب برای حل مشکل بیکاری ( اگر می خواهی کار  خود را از دست ندهی و اگر بیکاری ،کار بدست ﺁوری، تا می توانی مصرف کن و کسر بودجه  و زندگی قسطی و ﺁلودن محیط زیست و... ) اتخاذ می شوند ، از این نوع و بس ستمگرانه هستند .

    پیدا شدن مشکل ها بدان علت است که اقتصاد قدرت ، بنفسه ، رابطهء زور با زمان است . توضیح این که در این اقتصاد، زمان فعالیت اقتصادی کوتاه است . راست بخواهی ، طول زمان را میزان سود معین می کند . و از ﺁنجا که چرخ این اقتصاد نمی چرخد مگر ﺁنکه همواره سطح تقاضا از سطح عرضه بالاتر ( دینامیک ندرت ) باشد، پس میزان سرمایه گذاری در هر رشته و هر زمان و هر مکان را  بالا نگاه داشتن فزونی  تقاضا   بر عرضه و رساندن سود به حد اکثر و خطر به حد اقل، تعیین می کنند . اما بالاتر نگاه داشتن سطح تقاضا ،  دست کم به دو کار  نیاز دارد :

1 کوتاه کردن عمر هر فرﺁورده و هر خدمت و

 2 بستن مدار  یا مدار اندیشه و کار انسان را مدار مادی مادی کردن و جعل نیازها به ترتیبی که هر فرد همواره نیازهای برﺁورده نشده خود را از نیازهای برﺁورده شده اش ، بیشتر تصور کند .

     از این رو است که هر مصرف  کننده ای زمان حال  را بر ﺁینده رجحان می نهد  ( رجحان نقدینه مستند به رجحان زمان حال است ) : زندگی قسطی و یا  برده داری خاص نظام سرمایه داری ،  از جمله فرﺁوردهء این رجحان است .  و

6 -  فعالیت اقتصادی بر اصل توحید، تابع رابطه ﺁزادی با زمان و مکان می شود :

در حال حاضر، تنها انسانها نیستند که عمر خود را پیش فروش و ﺁینده خویش را  پیشاپیش متعین می کنند . منابع طبیعت نیز پیشخور می شوند ( دینامیک پیشخور کردن و از پیش متعین کردن ﺁینده ). حال ﺁنکه اگر بنام رشد ، قدرت نبود که بزرگ می شد، متمرکز می شد و بهمن وار، فعال می گشت،  جهت  فعالیت های اقتصادی و غیر ﺁن، می باید وارونه جهت کنونی می گشت . یعنی انسان ها ﺁزاد تر ، به جای  جهان مقروض، جهان صاحب پس انداز،  طبیعت ﺁباد تر، محیط زیست سالم تر و منابع و امکانهای در اختیار، نسل به نسل بیشتر می شدند .

فعالیت اقتصادی در خدمت قدرت دو کار دیگر نیز می کند :

1 زندگی نسلهای ﺁینده را از پیش متعین می کند و

2 -  با اسراف و تبذیر، منابعی را که از ﺁن نسلهای ﺁینده نیز هستند، پیشخور می کند . بنا بر این، نسلهای ﺁینده اسیر محیط زیست ﺁلوده ، طبیعت نیمه جان و فقیر و ساختهای از پیش متعین ، می شوند .

     در ﺁئینه افریقای امروز، می توان ﺁینده سراسر جهان را دید . از این رو است که باشگاه رم هشدار می دهد :

 ادامه راه و روش کنونی، بمعنای ﺁنست که انسانهای روی زمین ، واپسین امروز و فردای خود را می گذرانند .

      از این جا، هر فعالیت اقتصادی که منابع طبیعت را پیشخور کند و محیط زیست را ﺁلوده سازد و زندگی نسلهای ﺁینده را از پیش متعین کند، فعالیت اقتصاد در خدمت قدرت و تضاد بر تضاد افزا است . هرگاه بنا بر رشد انسان در ﺁزادی شود و قرار بر این شود که فعالیت اقتصادی از تضادها بکاهد و بر توحید ها بیفزاید،  می باید  این فعالیت از منابع طبیعت را به اندازه بکار گیرد و محیط زیست را سالم تر و طبیعت را ﺁبادان تر و شاداب تر و ﺁزادی نسلهای ﺁینده را بیشتر کند .

زبان فریب، با بکار بردن منطق صوری، دروغی را راست می باوراند و انسانها را از  حقوق خود و واقعیتها غافل می کند :

 بنا بر این دروغ، درﺁمدهای سرانه در اقتصادهای سرمایه داری مسلط ، در نیم قرن ﺁینده، همچنان  افزایش خواهند یافت . حال ﺁنکه اگر از این درﺁمد سرانه ناخالص، بدهی ها را بکاهیم، در می یابیم که اقتصاد قدرت ، تنها افریقا و قسمتهائی از ﺁسیا  را نیست که از ثروتهای طبیعی خالی و مردم ﺁنها را در چنگال فقر رها می کند، بلکه فقر و بنا بر این قهر ( دینامیک فقر و قهر ) را در همه جای جهان و در پهنه زمان گسترش می دهد .

    در حقیقت،  اگر فرﺁورده ها و خدمات مخرب + میزان محرومیت مردم نقاطی از جهان را که منابعشان را اقتصاد مسلط مصرف می کند + عمری که انسانها در خدمت اقتصاد قدرت از دست می دهند + پیش فروش توان کار ( قسط ها ) + ﺁلودگی محیط زیست و هزینه ای که نجات طبیعت هرگاه ممکن باشد -  بر می دارد + متعین شدن زندگی نسل ﺁینده و محروم شدنش از منابع طبیعت + تخریب بخش عمده ای از نیروهای محرکه  را  با یکدیگر جمع و از درﺁمد سرانه حتی « ثروتمند ترین » جامعه ها بکاهیم ، تنها از بزرگی فریب و غفلت خود نیست که ﺁگاه می شویم ، از  این واقعیت نیز ﺁگاه می شویم که سرمایه سالاری، غول فقر و خشونت است که زائیده و به جان حیات انسان و طبیعت انداخته است .  بسا مردم غرب از غفلت خویش وقتی بدر می ﺁیند که کار از کارشان گذشته باشد.

      برای ﺁنکه زبان عامه پسند و عامه فریب بکار نیاید و منطق صوری محل عمل پیدا نکند، اقتصاد توحید  می باید سازمان دهنده  فعالیت اقتصادی به ترتیب زیر باشد :

زمان فعالیت اقتصادی می باید بی نهایت فرض شود ( اصل:  دیگران کاشتند و ما خوردیم - ما بکاریم و  دیگران بخورند  ) . یعنی زمان هر فعالیت را رفع نیاز در جریان رشد انسان و عمران طبیعت ، در کوتاه و میان و دراز مدت معین کند .

نیروهای محرکه و اسباب بکار بردن سعی ، در اختیار همه انسانها ، در همه جا و همه وقت، قرار گیرند.

     بنا بر این، ترکیب کار را رشد انسان و فعالیت اقتصادی لازم برای رفع نیازهای طبیعی او و نیازهائی  تعیین می کنند که او در جریان رشد پیدا می کند .  

7 -  انسان مالک سعی خویش است . در حقیقت، استعدادهای گوناگون او انواع کارها را ایجاب می کنند . اما اگر ابزار و زمینه و نیروهای محرکه نباشند،  استعدادها نمی توانند از راه سعی انسان رشد کنند . امروز، از جمعیت جهان، اکثریتی که 99 درصد  جمعیت جهان را تشکیل می دهند،  از انواع کارها وحتی یک نوع  کار محروم هستند .  حال ﺁنکه هر انسان مجموعه ای از استعدادها است و رشد او در گرو، مجموعه ای از کارها است :

کار معنوی یا ﺁن فعالیت اصلی که، بدان، انسان ﺁزادی  درونی خویش و قلمرو ﺁزادی ، یا بی کران لا اکره را بوجود می ﺁورد  :

 کار برای یافتن اصل موازنه عدمی و بیان ﺁزادی بمثابه اصل و اندیشه راهنما .

کار رهبری یا شرکت در عمل به حق و مسئولیت ادارهء جامعه ای که در ﺁن زندگی می کند و شرکت در اداره جامعه جهانی بر میزان عدالت .

کار علمی بمعنای ﺁموختن دائمی دانش و فن و بکار انداختن استعداد  دانش شناسی و دانشجوئی در یافتن دانش و فن و یا تکمیل دانش و فن و در اختیار یکدیگر گذاشتن یافته های علمی و فنی.

کار انس و عشق و صلح و دوستی که عمل به حقوق معنوی است برای پیشگیری از رفتن جامعه به کام تضادها میان گروه بندیهای اجتماعی دارای « منا