سر مقاله روزنامه انقلاب اسلامی در هجرت شماره 668
تاریخ
انتشار 13
فروردین 85
برابر با 3 آوریل
2007
ابوالحسن
بنی صدر
میزان
عدالت در
قلمرو اقتصاد – 2
اقتصادی
در خدمت انسان
و طبیعت
حال اگر بخواهیم
خاصه سرمایه
داری لیبرال
را در دینامیک
های رابطه
سلطه گر – زیر
سلطه بازگوئیم،
به سخن دیگر،
هرگاه بخواهیم
واقعیت « جهانی
شدن » را و
حال و ﺁینده ای
که برای انسان
می سازد، را
باز نویسیم ،
دینامیکهای زیر
بیانگر جهانی
شدن بمعنای
سلطه سلطه
گران
برفراخنای زمین
و فضا و حال و ﺁینده
های دور
هستند. به محک
این دینامیکها
هر ایران و هر
انیرانی در
موقعیت زیر
سلطه می تواند
اندازه بگیرد
که چه اندازه
اقتصادش زیر
سلطه است . در
جامعه های
مسلط نیز، هر
انسان می
تواند بسنجد
اندازه شئی
شدن انسان و ﺁلت
قدرت گشتن او
را :
دینامیکهای
رابطه سلطه گر
– زیر
سلطه :
1 - دینامیک
رانت خواری و
اقتصاد مجازی
،
2 – دینامیک
تضاد ( تضادهای
اجتماعی ،
تضاد فعالیت
اقتصادی با
سلامت محیط زیست
، تضادهای
قطبهای « رشد » و
مناطق رها شده
و بنا بر این
محروم ، تضاد
حال و ﺁینده
به زیان ﺁینده
و... ) .
3 – دینامیک
قدرت ( در
اشکال سیاسی و
اقتصادی و اجتماعی
و « فرهنگی » ) .
4 – دینامیک
ابهام و بیم (
گریز قدرت از
هرگونه بازرسی
انسان ، در نتیجه
، نامعلوم یافتن
سرنوشت و
گرفتار ترسها
گشتن ) .
5 - دینامیک
تبعیض ( تبعیض
هایی که شرح
شدند و بدترین
که تبعیض بسود
مرگ انسان
حقوقمند و به
زیان زندگی
در ﺁزادی و رشد
و بسود مرگ طبیعت
است )
6 - دینامیک
پیش خور کردن
و از پیش متعین
کردن ﺁینده (
جهان امروز،
جهان مقروض
است و زمان به
زمان، این قرض
بزرگ تر می
شود )
7 - دینامیک
بریدن از واقعیت
( ارضای نیازهای
واقعیتی که
انسان است و
واقعیتی که محیط
زیست است هدف
فعالیت اقتصادی
نیست ، بلکه
حد اکثر سود
هدف فعالیت
اقتصادی است
و... )
8 – دینامیک
تجزیه اقتصاد
زیر سلطه که
با دینامیک
ادغام اقتصاد
مسلط همراه
است ( برای
مثال، اقتصاد
ایران، نفت و
استعدادهای
انسانی و سرمایه
را به اقتصاد
مسلط صادر می
کند و کالا و
خدمات وارد می
کند . با صادر
کردن نیروهای
محرکه ، جامعه
ایرانی از کار
محروم می شود .
با وارد کردن
کالاها و خدمت
، کارهائی را
هم که دارد از
دست می دهد . در
نتیجه
اقتصادش
متلاشی می شود
. تجزیه بعدهای
اجتماعی دیگر
را نیز فرا می
گیرد . در
برابر،
اقتصاد مسلط نیروهای
محرکه را می گیرد،
مقدار قابل
جذب را جذب و
بقیه را تخریب
می کند.
نظامهای
اجتماعی در
رابطه، بدین
مبادله است
که بر پا می
مانند . )
9 – دینامیک
تخریب ( تخریب
تنها این نیست
که دو سوم تولید
فرﺁورده ها و
خدمات ویرانگر
هستند ، تخریب
بزرگ تر سیر
دادن سرمایه
ها به قلمرو
اقتصادی مجازی
و رانت خواری
است ) .
10 – دینامیک
تحدید فعالیتها
به فعالیتهائی
که سود را به
حداکثر می
رسانند و تحدید
فعالیتهای
اقتصادی به
فعالیتهای
ماوراء ملی ها
و شرکتهای
وابسته به ﺁنها
و تحدید
اقتصادهای زیر
سلطه به
اقتصاد تک
محصولی .
11 – دینامیک
تغییر محور از
تولید به مصرف
از رهگذر دینامیک
مصرف انبوه در
اقتصاد مسلط و
از رهگذر دینامیک
تغییر محور
فعالیت
اقتصادی از
تولید به مصرف
.
12 – دینامیک
نابرابری (
نابرابری از
لحاظ درﺁمد
در سطح هر
کشور و در سطح
جهان ،
نابرابری از
لحاظ نیروهای
محرکه در اختیار،
نا برابری میان
مکانهائی که
نقاط اتصال
شبکه جهانی
ماوراء ملی ها
را تشکیل می
دهند و مکانها
یی که بیرون
از این شبکه می
مانند و
نابرابری
باروری ها و
نابرابری
زمان فعالیت
اقتصادی در
اقتصاد مسلط و
زمان فعالیت
اقتصادی در
اقتصاد زیر
سلطه و
نابرابری
باروری ها و
13 - دینامیک
بیگانگی
انسان از علم
و فن ( نا
برابری سرعت ﺁموزش
و انطباق
انسان ها با
شتاب رشد علمی
و فنی که در
اقتصادهای
مسلط نیز بیکاری
« فنی » را روز
افزون می کند
و نا برابری
تعمیم ﺁموزش
و پرورش و
بغرنج و طولانی
شدن ﺁموزش
دانشها و فنون
جدید که
انسانها را
تحت ولایت
مطلقه مراکز
علمی و فنی در
می ﺁورد .
14 – دینامیک
ندرت ( نه تنها
منابع موجود
در طبیعت کمیاب
تر می شوند ،
بلکه سرمایه
داری، از
جمله، از راه
تشدید کمیابی
است که انسان
را برده خود می
سازد . در نتیجه،
کار « علم
اقتصاد »
اداره
ندرتها از
راه « تخصیص
منابع به
ضرورترین
فعالیت ها » می
شود ) .
15 - دینامیک
شئی شدن انسان
(نیروی کار و
مصرف کننده )
16 – دینامیک
انتقال رهبری
از انسان به
قدرت سرمایه و
ﺁلت فعل قدرت
سرمایه شدن
انسان :
در
تولید و در
مصرف، انگیزه
و دلیل ، در
انسان نیستند
، در بیرون
انسان هستند .
انگیزه در قدرت
است ( سود
حداکثر،
تمرکز،
تکاثر،
انباشت )
17 –
پویائی جبر یا
فرو رفتن در
غفلت از ﺁزادی
و دیگر حقوق
انسان و محکوم
شدن به حبس
ابد در زندان
روابط قوا .
و از ﺁنجا که
انسان می
تواند ﺁزادی
و حقوق خویش
را بیاد ﺁورد
و خویشتن را
از این زندان ﺁزاد
کند، دینامیک
انقلاب می
تواند به بازیافتن
ﺁزادی و
رهاندن محیط زیست
از مرگ بیانجامد
. این انقلاب
را به مدد میزانی
که عدالت
است، توضیح می
دهیم :
دینامیک
انقلاب : باز
سازی اقتصادی
در خدمت انسان
و طبیعت :
1 –
موضوع فعالیت
اقتصادی، غیر
از همآهنگ
کردن فعالیتهای
استعداد های
انسان در محیط
زیست و در جریان
رشد، تولید
کالا یا خدمتی
است که نیاز
انسان را در
جریان رشد و نیاز
طبیعت را به
عمران ، بر ﺁورد
.
بنا بر این میزان
عدالت، فعالیتهای
دیگری که صفت
اقتصادی به ﺁنها
داده اند و به
نیاز قدرت
پاسخ می دهند
و در جریان
تولید و مصرف،
انسان را زیان
می رسانند و
طبیعت را ویران
می سازند و محیط
زیست را می ﺁلایند،
از تعریف بیرون
می روند . زیرا،
2 –
اقتصاد بکار
بردن نیروهای
محرکه به قصد
برﺁوردن نیازها
بدون اسراف و
تبذیر است .
بنا بر میزان
عدالت، هم
اکنون دو سوم
فرﺁورده ها و
خدماتی که تولید
می شوند، مخرب
هستند . تولید
و مصرف فرﺁورده
ها و خدمات با
تعریف فعالیت
اقتصادی در
تناقض قرار می
گیرند . و نیز
فعالیتهائی
که سرمایه ها
را از خدمت
تولید خارج می
کنند، با تعریف
اقتصادی در
تناقض هستند.و
3 –
بدین قرار،
هدف فعالیت
اقتصادی ،رفع
نیازها است . نیازها
ﺁنهایی هستند
که انسان در
جریان رشد پیدا
می کند . بنا بر
این میزان، نیازهائی
که زاده روابط
قوا و ارضا
شدن از راه ویرانگری
باشند، نه از
راه تولید
کالا و خدمت
که از راه باز
کردن مدار یا ﺁزاد
کردن عقل ها و
خشونت زدائی می
باید ، از میان
برخیزند .
بنا بر میزان
عدالت، رابطه
انسان با کار
می باید مستقیم
باشد و به
رابطه انسان
با قدرت بدل
نگردد . یعنی :
● هدف
فعالیت
اقتصادی نباید
قدرت باشد . و
● از ﺁن
جا که انسان
مالک سعی ( = کار
فکری و معنوی +
کار یدی ) است ،
او مالک تصمیم
برکار است .
بنا بر این، می
باید وسیله (
ابزار کار ) در
اختیار او
قرار گیرد و
رابطه انسان
با ابزار کار
به رابطه او
با قدرت بدل
نشود .
● حاصل
کار در ترکیب
قدرت ( = ثروت +
زوج دین ( یا
مرام ) و دانش و
فن + زور فرﺁورده
رابطه سلطه گر
–
زیر سلطه . در این
رابطه ، زیر
سلطه از راه
صدور نیروهای
محرکه و سلطه
گر از راه
وارد کردن این
نیروها در
جامعه دو
رابطه را در
تارعنکبوت
روابط قدرت ،
در ساخت سلطه
گر – زیر سلطه
نگاه می
دارند.) وارد
نشود .
● مدار
عقل ، بنا بر این
سعی او، باز (
مادی ↔ معنوی )
باشد .
بنا بر این ، میزان
عدالت، برای ﺁنکه
فعالیتهای
اقتصادی نیروهای
محرکه را به
خدمت قدرت در
نیاورند و
حاصل سعی
انسانها دانش
و فن و ثروت
نشود و در ترکیب
قدرت بکار
نروند، می بایست
دین یا مرام، «
بیان ﺁزادی »
باشند و نه بیان
قدرت . بدین
قرار، هرگاه دین
یا مرام مردمی
« بیان ﺁزادی »
باشد و در بیان
قدرت از خود بیگانه
نشود، غیر
ممکن است
بتوان علم و
فن را در ترکیب
قدرت بکار برد
. نتیجه این می
شود که
انسانها از
روابط قدرت ﺁزاد
می شوند و میزان
عدالت تنظیم
کننده رابطه
های انسانهای ﺁزاد
با یکدیگر و
با طبیعت می
شود .
در حقیقت، کار
دین بمثابه بیان
ﺁزادی اینست
که مدار عقل و
سعی انسان را
باز یا مادی ↔
معنوی نگاه
دارد . برای
مثال، هرگاه
بر اصل ثنویت
تک محوری، دین
عشق انسان به
انسان را مانع
از عشق حقیقی
که عشق ﺁفریده
به ﺁفریدگار
است، تلقی
کند،
انسانها در ضمیرهای
ﺁگاه و ناخودﺁگاه
خود ، عشق به یکدیگر
را ، عشق مادی
می انگارند و
عشق را به
زبان فرﺁورده
های مادی
ابراز می کنند
. اما هرگاه دین
بیان ﺁزادی
باشد، و بر
اصل توحید،
عشق ﺁفریده
ها به یکدیگر
را تجلی خدا
دوستی
بشمارد، برای
مثال، عشق ورزی
مرد به زن را
که در مدار
بسته ، داشتن
و دادن قدرت
در اشکال
گوناگونش تشکیل
می دهد، در
مدار باز، جلب
اعتماد زن می
کند : زن و مرد
بی کران لا
اکراه را عرصه
اعتماد و وفا
و صفا و ﺁزادی
و رشد متقابل
می کنند .
بدین سان، در
مدار باز، تولید
برای انسان و
عمران طبیعت ،
محور فعالیتهای
اقتصادی می
شود و در مدار
بسته ، مصرف
انبوه محور
فعالیتهای
اقتصادی می
گردد . در نتیجه،
در مدار باز،
از همه چیز به
اندازه در اختیار
انسان قرار می
گیرد و در
مدار بسته،
انسان بازیچه
دینامیک ندرت
و کثرت می شود
.
بدین
سان، بدون
مدار باز و
ارزشهائی که
مسابقه
انسانها بر سر
بیشتر یافتن
از ﺁنها ،
جانشین «
رقابت اقتصادی»
در ساخت روابط
قوا ، بگردد ،
هیچ راه و روشی
که بتواند
جانشین راه و
روش سرمایه
سالاری
بگردد، نمی
توان یافت .
بنا بر این ،
اگر انسانیت
از بیراهه مرگ
به صراط مستقیم
زندگی
بازگردد ، نیاز
اولش به دین یا
مرامی میشود
که بیان ﺁزادی
باشد . با برﺁورده
شدن این نیاز،
مدار عقل
انسان و بنا
بر این، اندیشه
و کار او باز می
شود و می
تواند « علم
اقتصاد »
بمعنای «
اداره ندرت »
را به علم
اقتصاد بمعنای
اداره اندازه
ها بدل کند و
به یمن رشته
های مختلف علم
اجتماع ،
نظام اجتماعی
را باز و تحول
پذیر و تنظیم
کننده تولید و
مصرف به
اندازه ،
بگرداند .
مطالعه ، دور
تر، ما را ﺁگاه
می کند که چرا
علم اقتصاد و
راه حل اقتصادی،
به تنهائی،
وجود ندارد و
فریب است .
4 -
فعالیت
اقتصادی می باید
شفاف باشد و
انسان را
گرفتار ترسها
نگرداند.
شفافیتی که یکی
از شرائط «
رقابت کامل »
بود ، به این
دلیل قابل عمل
نبود که نمی
توان بنا را
بر روابط قوا
گذاشت و فعالیتهای
اقتصادی را در
پرده های
ابهام ، پنهان
و سری نگرداند
. بنا بر این میزان
عدل، شفاف
کردن فعالیت
اقتصادی، پیش
از همه، دینامیک
توحید را جانشین
دینامیک تضاد
می کند . بدین
سان،
● جریان ﺁزاد
اطلاعات
برقرار می شود
. به ترتیبی که
هر عامل
اقتصاد
اطلاعات لازم
را در دسترس خود
می یابد . بدین ﺁزاد
سازی، رانت
اطلاعات که
بخصوص در
اقتصاد
مجازها و رانت
ها، سودهای
نجومی را از«
بی اطلاع»
به «با اطلاع »
می رساند، از
میان می رود .
● جریان ﺁزاد
دانش ها و
فنون ، به
انتقال نیروهای
محرکه از زیر
سلطه ها به
مسلط ها پایان
می دهد .
● جریان ﺁزاد
اندیشه ها ،
در قلمرو
اقتصاد ، این
نقشهای اساسی
را برعهده می
گیرد :
1 –
جلو گیری از
بسته شدن مدار
، از راه
توسعه رابطه
هائی که روابط
قوا نیستند .
و 2 - ارتقای
سطح دو وجدان،
یکی وجدان
همگانی و دیگری
وجدان علمی و
جلوگیری از
تبدیل شدن
دانش و فن و
اطلاع به امتیاز
خاص اقلیت های
جامعه ها و
بکار رفتنشان
در استحاله
استبداد توحید
( ﺁزادی،
محبت، دوستی ،
صلح و دیگر
حقوق و رشد )
به اقتصاد
قدرت بر پایه تضاد
. توجه می دهد
که در حال
حاضر، جاسوسی
در قلمرو دانش
و فن، کار اول
سازمانهای
جاسوسی گشته
است. چرا که
دانش و فن نقش
اول را در
روابط سلطه گر
–
زیر سلطه ، یافته
اند .
3 –
نقد ارزشها و
افزودن بر
اعتبار ﺁنها
و جلوگیری از
ایجاد
ابهامها بقصد
قرار دادن ضد
ارزشها در
شمار ارزشها و
سرانجام ﺁنها
را جانشین
ارزشها کردن .
چنانکه در حال
حاضر ، قدرت
ارزش برین
گشته است و
جهانیان را به
زور معتاد
کرده است . اعتیاد
به مجموعه ضد
ارزشهائی که
ترجمان اصالت
قدرت هستند،
انسانها را به
اطاعت از
انواع سالاریها،
از جمله سرمایه
سالاری ،
معتاد کرده
است . ستم بزرگ
این اعتیاد
است . از این
رو، اندازه ﺁزادی
جریانهای
اطلاعات و
اندیشه ها و
دانش و فن ،
نزدیکی یا دوری
هر جامعه و
جامعه جهانی
را از میزان
عدالت نشان می
دهد .
5 - از
ستون پایه های
اقتصاد قدرت،
ستون پایه تبعیض
ها است .
اقتصادی بر پایه
توحید، بر
الغای امتیازها
بنا می شود :
● فعالیتهای
اقتصادی چنان
سازمان می یابند
که همراه با
تدابیر سیاسی
و اجتماعی و
فرهنگی الغای
تبعیض های سیاسی
و اقتصادی و
اجتماعی و
فرهنگی را میسر
گردانند .
یادﺁور
می شود که در
نظریه های جدید
که موضوعشان
عدالت اجتماعی
است ، تحقق این
عدالت در گرو
الغای تبعیض
ها دانسته
شده است .
● الغای
تبعیض های
زمانی و مکانی
:
تبعیض های
مکانی را بیشتر
می شناسند و می
دانند که برای
مثال، بحکم
سرمایه سالاری،
سرمایه ها در
برخی از
مکانها
متمرکز می
شوند و مناطقی
در شبکه جهانی
قرار نمی گیرند
که، در ﺁن، نیروهای
محرکه جریان می
یابند،و به
مناطق « عقب
مانده » تبدیل
می شوند . و یا
منطقه ای غنی
از لحاظ
منابع، بعد از
بردن منابع ،
به حال خود
رها می شوند . و یا
...
اما تبعیض های
زمانی اغلب
ناشناخته و بسیار
ستمگرانه
هستند . توضیح
این که زیر
فشار « واقعیت
ها » تدابیر
اقتصادی
اتخاذ می شوند
( مصرف بیشتر
از درﺁمد ) که
با ایجاد مشکل
بزرگ برای ﺁیندگان،
مشکل معاصران
را حل می کنند .
تدابیری که در
غرب برای حل
مشکل بیکاری (
اگر می خواهی
کار خود را از
دست ندهی و
اگر بیکاری
،کار بدست ﺁوری،
تا می توانی
مصرف کن و کسر
بودجه و زندگی
قسطی و ﺁلودن
محیط زیست و... )
اتخاذ می شوند
، از این نوع و
بس ستمگرانه
هستند .
پیدا
شدن مشکل ها
بدان علت است
که اقتصاد
قدرت ، بنفسه
، رابطهء زور
با زمان است .
توضیح این که
در این
اقتصاد، زمان
فعالیت
اقتصادی کوتاه
است . راست
بخواهی ، طول
زمان را میزان
سود معین می
کند . و از ﺁنجا
که چرخ این
اقتصاد نمی
چرخد مگر ﺁنکه
همواره سطح
تقاضا از سطح
عرضه بالاتر (
دینامیک ندرت
) باشد، پس میزان
سرمایه گذاری
در هر رشته و
هر زمان و هر
مکان را بالا
نگاه داشتن
فزونی
تقاضا بر عرضه
و رساندن سود
به حد اکثر و
خطر به حد
اقل، تعیین می
کنند . اما
بالاتر نگاه
داشتن سطح
تقاضا ، دست
کم به دو کار
نیاز دارد :
1 –
کوتاه کردن
عمر هر فرﺁورده
و هر خدمت و
2 –
بستن مدار یا
مدار اندیشه و
کار انسان را
مدار مادی ↔
مادی کردن و
جعل نیازها به
ترتیبی که هر
فرد همواره نیازهای
برﺁورده نشده
خود را از نیازهای
برﺁورده شده
اش ، بیشتر
تصور کند .
از این رو است
که هر مصرف
کننده ای زمان
حال را بر ﺁینده
رجحان می نهد
( رجحان نقدینه
مستند به
رجحان زمان
حال است ) : زندگی
قسطی و یا
برده داری خاص
نظام سرمایه
داری ، از
جمله فرﺁوردهء
این رجحان است
. و
6 -
فعالیت
اقتصادی بر
اصل توحید،
تابع رابطه ﺁزادی
با زمان و
مکان می شود :
● در حال
حاضر، تنها
انسانها نیستند
که عمر خود را
پیش فروش و ﺁینده
خویش را پیشاپیش
متعین می کنند
. منابع طبیعت
نیز پیشخور می
شوند ( دینامیک
پیشخور کردن و
از پیش متعین
کردن ﺁینده ).
حال ﺁنکه اگر
بنام رشد ،
قدرت نبود که
بزرگ می شد،
متمرکز می شد
و بهمن وار،
فعال می گشت،
جهت فعالیت
های اقتصادی و
غیر ﺁن، می باید
وارونه جهت
کنونی می گشت . یعنی
انسان ها ﺁزاد
تر ، به جای
جهان مقروض،
جهان صاحب پس
انداز، طبیعت
ﺁباد تر، محیط
زیست سالم تر
و منابع و
امکانهای در
اختیار، نسل
به نسل بیشتر
می شدند .
● فعالیت
اقتصادی در
خدمت قدرت دو
کار دیگر نیز
می کند :
1 –
زندگی نسلهای ﺁینده
را از پیش متعین
می کند و
2 - با
اسراف و تبذیر،
منابعی را که
از ﺁن نسلهای ﺁینده
نیز هستند، پیشخور
می کند . بنا بر
این، نسلهای ﺁینده
اسیر محیط زیست
ﺁلوده ، طبیعت
نیمه جان و فقیر
و ساختهای از
پیش متعین ، می
شوند .
در ﺁئینه افریقای
امروز، می
توان ﺁینده
سراسر جهان را
دید . از این رو
است که باشگاه
رم هشدار می
دهد :
ادامه
راه و روش
کنونی، بمعنای
ﺁنست که
انسانهای روی
زمین ، واپسین
امروز و فردای
خود را می
گذرانند .
از این جا، هر
فعالیت
اقتصادی که
منابع طبیعت
را پیشخور کند
و محیط زیست
را ﺁلوده
سازد و زندگی
نسلهای ﺁینده
را از پیش متعین
کند، فعالیت
اقتصاد در
خدمت قدرت و
تضاد بر تضاد
افزا است .
هرگاه بنا بر
رشد انسان در ﺁزادی
شود و قرار بر
این شود که
فعالیت
اقتصادی از
تضادها بکاهد
و بر توحید ها
بیفزاید، می
باید این
فعالیت از
منابع طبیعت
را به اندازه
بکار گیرد و
محیط زیست را
سالم تر و طبیعت
را ﺁبادان تر
و شاداب تر و ﺁزادی
نسلهای ﺁینده
را بیشتر کند .
● زبان
فریب، با بکار
بردن منطق صوری،
دروغی را راست
می باوراند و
انسانها را
از حقوق خود و
واقعیتها
غافل می کند :
بنا
بر این دروغ،
درﺁمدهای
سرانه در
اقتصادهای
سرمایه داری
مسلط ، در نیم
قرن ﺁینده،
همچنان افزایش
خواهند یافت .
حال ﺁنکه اگر
از این درﺁمد
سرانه
ناخالص، بدهی
ها را بکاهیم،
در می یابیم
که اقتصاد
قدرت ، تنها
افریقا و
قسمتهائی از ﺁسیا
را نیست که از
ثروتهای طبیعی
خالی و مردم ﺁنها
را در چنگال
فقر رها می
کند، بلکه فقر
و بنا بر این
قهر ( دینامیک
فقر و قهر ) را
در همه جای
جهان و در
پهنه زمان
گسترش می دهد .
در
حقیقت، اگر
فرﺁورده ها و
خدمات مخرب + میزان
محرومیت مردم
نقاطی از جهان
را که
منابعشان را
اقتصاد مسلط
مصرف می کند +
عمری که
انسانها در
خدمت اقتصاد
قدرت از دست می
دهند + پیش
فروش توان کار
( قسط ها ) + ﺁلودگی
محیط زیست و هزینه
ای که نجات طبیعت
–
هرگاه ممکن
باشد - بر می
دارد + متعین
شدن زندگی نسل
ﺁینده و
محروم شدنش از
منابع طبیعت +
تخریب بخش
عمده ای از نیروهای
محرکه را با یکدیگر
جمع و از درﺁمد
سرانه حتی «
ثروتمند ترین
» جامعه ها
بکاهیم ، تنها
از بزرگی فریب
و غفلت خود نیست
که ﺁگاه می شویم
، از این واقعیت
نیز ﺁگاه می
شویم که سرمایه
سالاری، غول
فقر و خشونت
است که زائیده
و به جان حیات
انسان و طبیعت
انداخته است .
بسا مردم غرب
از غفلت خویش
وقتی بدر می ﺁیند
که کار از
کارشان گذشته
باشد.
برای ﺁنکه
زبان عامه
پسند و عامه
فریب بکار نیاید
و منطق صوری
محل عمل پیدا
نکند، اقتصاد
توحید می باید
سازمان
دهنده فعالیت
اقتصادی به
ترتیب زیر
باشد :
● زمان
فعالیت
اقتصادی می باید
بی نهایت فرض
شود ( اصل: دیگران
کاشتند و ما
خوردیم - ما
بکاریم و دیگران
بخورند ) . یعنی
زمان هر فعالیت
را رفع نیاز
در جریان رشد
انسان و عمران
طبیعت ، در
کوتاه و میان
و دراز مدت معین
کند .
● نیروهای
محرکه و اسباب
بکار بردن سعی
، در اختیار
همه انسانها ،
در همه جا و
همه وقت،
قرار گیرند.
بنا بر این،
ترکیب کار را
رشد انسان و
فعالیت
اقتصادی لازم
برای رفع نیازهای
طبیعی او و نیازهائی
تعیین می کنند
که او در جریان
رشد پیدا می
کند .
7 -
انسان مالک سعی
خویش است . در
حقیقت،
استعدادهای
گوناگون او
انواع کارها
را ایجاب می
کنند . اما اگر
ابزار و زمینه
و نیروهای
محرکه
نباشند،
استعدادها نمی
توانند از راه
سعی انسان رشد
کنند . امروز،
از جمعیت
جهان، اکثریتی
که 99 درصد جمعیت
جهان را تشکیل
می دهند، از
انواع کارها
وحتی یک نوع
کار محروم
هستند . حال ﺁنکه
هر انسان
مجموعه ای از
استعدادها
است و رشد او
در گرو،
مجموعه ای از
کارها است :
● کار
معنوی یا ﺁن
فعالیت اصلی
که، بدان،
انسان ﺁزادی
درونی خویش و
قلمرو ﺁزادی
، یا بی کران
لا اکره را
بوجود می ﺁورد
:
کار
برای یافتن
اصل موازنه
عدمی و بیان ﺁزادی
بمثابه اصل و
اندیشه
راهنما .
● کار
رهبری یا شرکت
در عمل به حق و
مسئولیت
ادارهء جامعه
ای که در ﺁن
زندگی می کند
و شرکت در
اداره جامعه
جهانی بر میزان
عدالت .
● کار
علمی بمعنای ﺁموختن
دائمی دانش و
فن و بکار
انداختن
استعداد
دانش شناسی و
دانشجوئی در یافتن
دانش و فن و یا
تکمیل دانش و
فن و در اختیار
یکدیگر
گذاشتن یافته
های علمی و فنی.
● کار انس و عشق و صلح و دوستی که عمل به حقوق معنوی است برای پیشگیری از رفتن جامعه به کام تضادها میان گروه بندیهای اجتماعی دارای « منا