مصاحبه مجله آرش با ابوالحسن بنی صدر که در شماره 107 موارخ مهر 1390 آن انتشار یافته است

 

 

شش سئوال از مجله آرش:

 

1 - خیزش های توده ای ضد حکومتی در کشورهای عربی چرا زنجیره ای شد؟ آیا توّهم تکرار پذیری سناریوی آسان و تند آهنگ تونس، مردم این کشورها را به شوق آورد؟ اگر نه، کدام زمینه های مشترک و چه عواملی همزمانی خیزش ها را اجتناب ناپذیر ساخت و چرا فقط در چند کشور معین؟

2 - آیا زنجیره‌ى این خیزش ها در جهان عرب، فقط مجموعه ای از چند حادثه‌ى سیاسی است یا یک رخداد تاریخی؟ به عبارت دیگر صرفنظر از نتایج سیاسی و اجتماعی کوتاه مدت آن ها در هریک از این کشورها، آیا روند بازگشت ناپذیری در منطقه اتفاق افتاده و حركت عمومی ناگزیری آغاز شده است؛ همچنان که پنجاه سال پیش در همین کشورها با کودتاهای ضد استعماری ورقی تاریخی برگشت ؟

3 - آيا این جنبش های زنجیره ای که همچون واگن های متعدد قطار همزمان به راه افتاده اند، در ساختارهای سیاسی و نظامی و بافت‌هاى اجتماعی کم و بیش متفاوت، می توانند به حرکت با هم ادامه دهند و سرنوشت یکسانی (اعم از پیروزی یا شکست) بيابند؟ 

4 - دسته ای از حکومتیان ایران ناخشنود از اين واقعيت كنونى که مردمان عرب اسلامگرا و خواستار حکومت اسلامی نیستند و هم چنین به بهانه های کوناگون از جمله مداخله گری دولت های غربی، آن ها را ساخته و پرداخته غرب و اسرائیل قلمداد می‌کنند و دسته دیگر از آن‌ها، به این امید که جریانات اسلامگرا در این جنبش ها تقویت شده و رهبری آن ها را به دست بیاورند، ادعا می کنند  که آن ها در پی چیزی جز "بیداری اسلامی" در منطقه و رسیدن امواج انقلاب اسلامی ایران به سواحل آبی و خاکی این کشورها نیستند. با توجه به مجموعه شرائط حاکم بر این جنبش ها و ظرفیت های متناقض موجود، به خصوص وضعیت رهبری این جنبش ها و مداخله گری خارجی، شانس استقرار یک رژیم سیاسی – اقتصادی دمکراتیک و یا ریسک عقیم شدن آن ها با مداخلات امپریالیستی و یا حتی چشم انداز تکوین رژیم اسلامی چقدر است؟ دولت های غربی با حکومت های لیبی و سوریه مخالفت می کنند و جمهوری اسلامی با حکومت بحرین و یمن. واکنش اصولی به جنبش های گوناگون چگونه باید باشد؟

5 - اگر در تونس و مصر نیروهای امنیتی و ارتش بجای تداوم و تعمیق سرکوب، با اتخاذ تاکتیک تحبیب مردم و قربانی کردن بن علی و مبارک، به مهار جنبش برآمدند و نظام را از گزند گسترش و تعمیق حركت مردمى حفظ کردند، به نظر مى‌رسد که حاکمان لیبی و سوریه و یمن و بحرین الگوی خامنه ای- احمدی نژاد را سرمشق قرار داده اند. اين که حاکمان از جنبش های کشورهای دیگر درس می گیرند، جنبش های آزادی خواه وبرابری طلب ایران و عرب در همین مسیری که تا به حال طی کرده اند، چه آموزه هایی برای یکدیگر دارند؟

6 - برخی می گویند این جنبش های تاکنون مسالمت آمیز، وقتی بی رحمانه به خاک و خون کشیده می شوند، بدون دخالتگری نظامی خارجی چطور مى‌توانند بر حکومت های تا دندان مسلح و انعطاف ناپذیری مثل حکومت های قذافی و اسد و عبدالله صالح یا رژیم بحرین که از پشتیبانی عربستان و غرب برخوردار است، غلبه كنند؟  آیا به راستی جز تسلیم به این حکومت ها و یا طلب مداخله نظامی خارجی، راه دیگری برای پیشرفت این جنبش ها وجود ندارد؟

 

پاسخها به پرسشهای آقای خلجی مدیر مسئول مجله آرش:

 

پاسخ به پرسش اول:

1 – جنبش همگانی عوامل مساعد با خود را می طلبد. وجود این عوامل و نبود فشار از خارج (حمایت بیگانه از دولت استبدادی) و یا کاهش آن، جنبش همگانی را میسر می سازد:

1.1 – وقتی رژیم مرام را از هدف خالی می کند و هدف رژیم، حفظ خود می گردد و جامعه صاحب هدفی می شود که استقلال و آزادی است، یک عامل بزرگ مساعد جنبش پدید آمده است.

1.2 – وقتی تکیه گاه اجتماعی رژیم اقلیت می شود و رژیم توانائی تبدیل اقلیت به اکثریت را از دست می دهد و بسا فرصت تبدیل اقلیت به اکثریت بدست می آید اما نمی تواند مغتنم بشمارد، اکثریت ناراضی بزرگ و بزرگ تر و مخالف می گردد. چنین که شد، عامل دوم جنبش همگانی بوجود می آید.

1.3 – اکثریت بزرگ وقتی به جنبش همگانی بر می خیزد که قشرهای مختلف جامعه، با وجود مرزهای طبقاتی، از حقوقی محروم می شوند که حقوق ذاتی انسان و نیز حقوق ملی بشمارند. از این رو، اشتراک در حقوق، مانعی که مرزهای طبقاتی هستند، را از پیش پا بر می دارند. بدین سان، عامل سوم جنبش همگانی فراهم می گردد. بدیهی است که شناساندن این حقوق به جامعه، وجدان همگانی را غنی و فاصله زمانی تا جنبش همگانی را کوتاه تر می کند.

1.4 – جنبش همگانی در مرحله اول، یعنی سرنگون کردن رژیم استبدادی، نیاز به رهبر و بدیل ندارد. زیرا می تواند بطور خود جوش به خود سازمان دهد. جنبش های تونس و مصر، تا حدودی شاهد این مدعی هستند. اما در مرحله دوم که مرحله خلع ید است و نیز در مرحله سوم که مرحله استقرار  نظام سیاسی جانشین است، نیاز به بدیل و اندیشه راهنما دارد. انقلاب ایران، در مقایسه با جنبشهای همگانی در مصر و تونس، ضرورت عامل بدیل و نیز اندیشه راهنما را مبرهن می سازد. الا این که، در انقلاب ایران، بدیل نه با اندیشه راهنما و نه با هدفهائی که در آن بیان تعریف می شدند، سازگاری نداشت.

    بدیهی است وجود نیروی محرکه توانا به تحول کردن به بدیل، وصول جنبش را به هدف، مطمئن تر می کند.

1.5 – در جنبشها، بسا یک اندیشه راهنما که بیشتر مردم بدان گرویده اند، هدفهای آن را تعیین می کند. هرگاه چنین نباشد، اندیشه های راهنمای می باید در تعریف های شفاف از اصول راهنمای جنبش اشتراک جسته باشند. در این صورت، نیروی محرکه و نیز بدیل، شکل و محتوای جبهوی پیدا می کنند. هرگاه این عامل نیز وجود پیدا کرده باشد، عامل پنجم جنبش همگانی در وجود آمده است.

     بدین سان، اندازه ارزش قدرت در جامعه و اندازه ارزش استقلال و آزادی انسان و حقوقمندی او، بنا بر این، نسبت فرهنگ استقلال و آزادی، به ضد فرهنگ قدرت، عاملی تعیین کننده از عوامل جنبش همگانی است.

1.6 – نیروهای محرکه، در فعالیت خود، رابطه مستقیم دارند با نظام اجتماعی. توضیح این که هرگاه نظامی اجتماعی نتواند نیروهای محرکه را در خود فعال کند، انقلاب ضرورت پیدا می کند. از این رو، استبدادها کار اولشان خنثی کردن نیروهای محرکه به قصد بازداشتن نظام اجتماعی از تحول است. انسان نیروی محرکه ای تولید کننده نیروهای محرکه است. از این رو، خنثی کردن انسان، کار اول در دستور کار هر استبدادی، است. این کار را از راه تخریب و صادر کردن و به خدمت گرفتن و مشغول کردن به فعالیتهای کاذب، انجام می دهد. اما زمانی می رسد که رژیم استبدادی از خنثی کردن تمامی این نیروی محرکه، ناتوان می شود. در مورد ایران و در مورد جنبشهای همگانی بعد از انقلاب ایران، جوان شدن جامعه ها و خنثی نشدن نیروی محرکه ای که جوانها هستند، عاملی مهم از عوامل پدید آمدن جنبش همگانی می شود.     

1.7 – دولت در هرکشور بر یکچند پایه ها و شماری ستون پایه ها استواری و ثبات پیدا می کند: بنیادهای اجتماعی، بخصوص دو بنیاد دینی و سیاسی، دو پایه بشمارند. قدرت خارجی پایه سومی است. نظام اجتماعی – اقتصادی در شهر و روستا، پایه چهارمی است. هرگاه این پایه های ویران و یا حتی سست شده باشند و ستون پایه ها (قشون و سازمانهای سرکوب و دستگاه های قضائی و تبلیغاتی و...) توانائی حفظ ساخت دولت استبدادی و وابسته را از دست داده باشند، توانائی مقابله رژیم با جامعه ملی کاهش یافته است. وجدان همگانی جامعه ملی بر این امر، آگاه می شود و دستور جنبش همگانی را صادر می کند. این عامل، بسا عاملی است که وجودش اثر بخشی عوامل دیگر را زیاد و یا کم می کند. بنا براین، اهمیت قطعی دارد. چراکه در دموکراسی های موجود، دولت ثبات خود را از حاکمیت مردم دارد. هراندازه عدالت اجتماعی بیشتر تنظیم کننده رابطه های اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی باشد، دولت با ثبات تر می شود. اما در استبدادها، مردم حاکمیت ندارند. بنا بر این، هرگاه پایه ها ویران و یا حتی سست شوند، رژیم ثبات خود را از دست می دهد و در معرض سقوط قرار می گیرد. این همان عامل است که در ایران و در کشورهای در جنبش، سبب عدم اطمینان کارگزاران استبداد به بقای رژیم و اطمینان مردم در جنبش به موفقیت خود می شود.

1.8 – بدین قرار، قدرت خارجی، بمثابه پایه، عامل برخاستن به جنبش می شود، اگر توانائی مداخله خود را از دست داده و رژیم جباران از حمایت آن محروم شده باشد.

1.9 – اطمینان از آینده، عاملی دیگر و در شمال مهمترین عامل ها است. در حقیقت، رژیم استبدادی میان خود و جامعه، ترسها را حایل می کنند. مدارهای بسته ای که اعضای جامعه در آنند، خاصه مدار بسته بد و بدتر و مدار بسته مصلحت و حق و حقیقت، که بنا بر اولی، از ترس بدتر به بد باید پناه برد و بنا بر دومی، از ترس جبار، همواره مصلحت بر حق آدمی مقدم است و می باید به مصلحت عمل کرد، انسانها را از آینده سخت می ترسانند. وجود بدیل و هدف روشن و بیان استقلال و آزادی و نیز خشونت زدائی و شناسائی کردن ضعفها و ناتوانی ها و پیشنهاد روش گذار از ناتوانی به توانائی و شرکت مردم در سازماندهی تحول، اطمینان از آینده را جانشین ترس از آینده می کند و در برخاستن مردم به جنبش، در شمار اثرگذار ترین عاملها می گردد.

1.10 – در همان حال که قدرت خارجی پایه ای از پایه هائی است که بنای استبداد وابسته برآنها استوار می شود، پیروزی جنبش همگانی در کشوری، عاملی تعیین کننده از عوامل برخاستن مردم در جامعه هائی می شود که عوامل جنبش همگانی در آنها وجود دارند (اثر برانگیختن به همانندی جستن).

 

     بدین قرار، در جامعه های عرب که، در آنها، جنبش همگانی روی داده است، می باید عوامل بالا، بطور نسبی وجود داشته باشند. وگرنه جنبش در تونس نمی توانست جنبش در مصر و کشورهای دیگر را به دنبال بیاورد. بدیهی است که پیروزی مردم تونس در مرحله نخستین جنبش همگانی خویش، خود عاملی از عوامل برانگیزنده شده است (اثر برانگیختن به همانندی جستن). زنجیره جنبشها امر تازه ای نیست. پیش از آن، در روسیه و اروپای شرقی، جنبشها زنجیره ای را پدید آوردند. در آن مورد، روسیه هم بمثابه قدرت از حمایت از رژیمهای وابسته به خود ناتوان شد و هم بلحاظ برخاستن جنبش با هدف تغییر رژیم، عواملی از عوامل جنبش همگانی در کشورهای اروپای شرقی گشت.

       گفتنی است که انقلاب ایران می توانست بلاواسطه عاملی از عوامل برانگیختن جنبشهای همگانی در کشورهائی بگردد که، در آنها، عوامل مساعد جنبش وجود داشتند. اما خشونت گسترده و گروگانگیری و جنگ و انزوای بین المللی، انقلاب ایران را به لولوئی بدل کرد که استبدادها، از آن، برای ایجاد ترس از جنبش، استفاده می کردند. باوجود این، با فاصله زمانی نه چندان زیاد، روش که جنبش همگانی است و اشتراک همگان در حقوق، از انقلاب مردم ایران اخذ شدند و با موفقیت بکار رفتند.

      مقایسه وضعیت در لیبی با وضعیت در تونس و مصر و مقایسه جنبش در این دو کشور با سوریه و یمن و بحرین، ما را از این واقعیت آگاه می کند که تفاوتها ناشی از وجود عوامل جنبش همگانی و فقدان بیشتر یا کمتر این عوامل، در این کشورها هستند.  ضعف و یا فقدان این عاملها و به ما می گویند چرا در کشورهای دیگر، جنبش همگانی روی نداده است.

 

پاسخ به پرسش دوم:

2 – وقتی مردمی مرزهای طبقاتی و قومی و دینی و جنسی را در می نوردند، تحولی بنیادی روی داده است. بدیهی است که چنین تحولی غیر قابل بازگشت نیست. یعنی ممکن است استبداد بازسازی شود. هم اکنون، خطر بازسازی استبداد در تونس و مصر وجود دارد. الا اینکه بازگشت، در واقع، مقاومتی است که ساختهای استبدادی می کنند. اما دیر یا زود، این مقاومت پایان می پذیرد و جامعه هدف جنبش خویش را کم یا بیش، متحقق می گرداند:

2.1-  در مورد ایران، هدف جنبش مردم این بود که ولایت مطلقه شاه («شاه مصدر قانون و بیم و امید») را با ولایت جمهور مردم یا ارتقای مرتبت و منزلت انسان ایرانی از «رعیت» به شهروند بود، بمعنای عضو جمهورصاحب ولایت (جمهوریت) و دارای حق برابر بر حاکمیت و حقوقمند و همبسته با دیگری و عامل به حقوق و رعایت کننده حقوق دیگری. با آنکه، آقای خمینی و ملاتاریا برضد انقلاب کودتا کردند و ولایت شاه را با ولایت مطلقه فقیه جانشین کردند، اما رها نکردن تجربه انقلاب و پی گرفتن هدف آن، اینک، اشکال گوناگون حاکمیت بر مردم، بی اعتبار شده اند و اصل حاکمیت مردم روز به روز، اعتبار بیشتر جسته است و می جوید. از هم اکنون، می توان با اطمینان گفت: انقلاب درکار برگشت ناپذیر کردن ولایت جمهور مردم است.

2.2 – هرگاه تاریخ را مجموعه ای از امور مستمر بدانیم، تغییر یک امر مستمر (دولت استبدادی) اگر با تغییر امرهای مستمر دیگر همراه شد، تغییر قطعی و بازگشت ناپذیر می شود. بنا بر این، تغییر ساختهای اقتصادی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی، به ترتیبی که نظام اجتماعی باز و تحول پذیر گردد و شهروندی بمعنای بالا تحقق جوید، نیز ضرور هستند. حال آنکه، در حال حاضر، ساخت دولت و رابطه اش با جامعه در هیچیک از دو کشور مصر و تونس، هنوز، تغییر نکرده است. آیا جامعه ها از مقاومت ساختها، بنا بر این، از سختی کار آگاهند و عوامل برانگیزنده جنبش همگانی، همچنان درکار می مانند تا مراحل دوم و سوم (در آنچه به تغییر رژیم مربوط می شود) با موفقیت انجام گیرند؟ پاسخ به این پرسش مثبت نیست. باجود این، فعال شدن نیروهای محرکه در نظام اجتماعی، نیاز به تغییر همه جانبه دارند. پس اگر جنگی به این کشورها تحمیل نشود و خطر تجزیه تهدیدشان نکند، این نیروها در جهت تحول همه جانبه بکار می افتند.

 

پاسخ پرسش سوم:

3 -   به این پرسش، در پاسخها به پرسشهای اول و دوم، بخصوص در پاسخ به پرسش اول، پاسخ داده شد. با وجود این، یادآوری نکات زیر، ضرور هستند:

3.1 – بدیهی است نایکسانی ساختها و کمی و بیشی عوامل برانگیزنده جنبش همگانی و نیز تحول آنها، محلی برای یکسانی فرجامهای جنبش ها باقی نمی گذارند. هرگاه جامعه ها به یک اندازه بر استقلال و آزادی انسان و نیز جامعه وجدان یابند و قدرت را ضد ارزش شمارند، هنوز تحولی همسان نمی کنند. مگر آنکه عوامل دیگر – خواه آنها که بر شمرده ام و چه آنها که بر نشمرده ام – نیز هم اندازه باشند و در طی مراحل، تغییر نکنند.

3.2 – عاملی از عاملها که بر نشمردم و جای به حساب آوردنش این جا است، توانائی جامعه ها به تعامل بایکدیگر و بین المللی کردن جنبش های خویش است. برای مثال، در مورد لیبی و یمن و بحرین و سوریه، جنبشهای مصر و تونس  با جنبش در آن کشورها تعامل نمی کنند. در عوض، قدرتهای خارجی هستند که این یا آن نقش را (در مورد بحرین، ضد جنبش و در مورد سوریه، کمتر از لیبی، ضد رژیم و در مورد یمن، حمایت شرمگینانه از رژیم) بازی می کنند. هرگاه جنبشها بایکدیگر تعامل می داشتند، حتی اگر دو جنبش تونس و مصر که مرحله اول را طی کرده اند، بایکدیگر تعامل کنند، توانائی بیشتری  می یابند و توانائی به انجام رساندن مرحله های دوم و سوم پیدا می کنند.

3.3 – و باز عاملی مهم از عوامل که مساعد تعامل جنبشها است، اندازه ترس از ناشناخته است: ترس از استبداد دینی، یکی از این ترسها است. ترس از تجزیه یکی دیگر از ترسها است. در جامعه های بزرگ چون مصر، ترس از بیکاری و فقر شدید تر است. فقدان بیان استقلال و آزادی، ترس از استبداد ایدئولوژیک (دینی یا غیر آن، در حال حاضر دینی) را بسیار شدید می کند. در مورد سوریه، این عامل، هم اکنون، از عوامل بازدارنده است. کادرها در جنبش حضور ندارند زیرا از وضعیتی که جانشین وضعیت کنونی می شود، بسیار می ترسند.

    این عامل در ایران نیز نقش بازدارنده را بازی می کند. بنا بر این، بهمان اندازه که در جانشین ترسها کردن اطمینان ها موفقیت بدست می آید، احتمال بروز جنبش همگانی و ادامه آن تا پیروزی، بیشتر می شود.

3.4 – وجود یا نبود بدیل، باز از عاملهائی است که ادامه جنبش در گرو آنست. موفقیت هر جامعه به ایجاد آن، توانائی آن جامعه را در به نتیجه رساندن جنبش خود، تضمین می کند. در حال حاضر، جنبشها فاقد این عامل هستند. این امر که بر مصر و تونس، بازماندگان رژیم های استبدادی حاکمند و در مصر، نظامیان می خواهند خلاء را پر کنند، گویای این واقعیت است که تحولها نایکسان و آینده ها، بستگی مستقیم به وجود همه عاملها، خاصه، عاملهائی دارند که فرجام هر جنبش در گرو وجود آنها است.

3.5 – بنا بر قاعده، هر خلاء را قدرت پر می کند. استقلال داشته هر انسان و آزادی بکار بردن این داشته است. حال اگر انسانی و جامعه ای داشته خود را بکار نبرد، خلاء پدید می آید و این خلاء را قدرت پر می کند. پس اندازه شعور بر استقلال و آزادی و حقوق، ما را از اندازه خلاء، بنابراین چند و چون تحول هریک از جنبشها آگاه می کند. چون این اندازه گیری انجام نگرفته است، بدون دقت، اما تا حدودی با اطمینان، می توان گفت جنبشها تحولهای نایکسان خواهند کرد و فرجام های نایکسان خواهند جست.

 

پاسخ پرسش چهارم:

4 -  باز می گویم که بنا بر قاعده، خلاء را قدرت پر می کند. بنا بر این،

4.1 – خلاء حاکمیت مردم را حاکمیت اقلیت قدرتمداری پر می کند که با پایه ای که قدرتهای خارجی هستند، تعامل می کند و، حد اکثر، یک شبه دموکراسی را جانشین می کند.

4.2 – خلاء بیان آزادی، را بیان قدرت پر می کند. پس هرگاه بیانی در بردارنده تعریف شفاف از استقلال و آزادی و حقوق ذاتی انسان و حقوق جمهور مردم و روشهای عمل به حقوق و برقرار کردن رابطه حقوقمند با حقوقمند، نباشد، خلاء را بیان قدرت پر می کند. نامی که این بیان می یابد، اهمیت ندارد مگر از لحاظ داشتن زمینه مساعد در جامعه. چنانکه، در جامعه های مسلمان، این بیان قدرت می تواند صورت دینی بجوید و صفت «اسلامی» بیابد. در جامعه های دیگر، همان رسم، اسم های دیگر می تواند پیدا کند. چنانکه بنیادگراهای امریکائی، به بیان قدرت خویش صفت مسیحی می دهند. نوعی دیگری از قدرتمدارها خود را «محافظه کار جدید» می خوانند. در اروپا، راستهای افراطی این و آن نام را به بیان قدرتی می دهند که اندایشه راهنما کرده اند. گرایش به راست در جامعه های غرب، هم به دلیل موقعیت مسلط غرب است و هم بلحاظ بحران اندیشه راهنما است.

     بدین قرار، در جامعه های تونس و مصر و... هرگاه بیان استقلال و آزادی،  خلاء را پر نکند، احتمال پر شدن خلاء توسط «اسلام گرائی» بمثابه بیان قدرت و نیز ضد آن (بازگشت به رژیم هائی که از مبارزه با اسلام گرائی مشروعیت می گرفتند)، متصور است. 

    نه در تونس و نه در مصر، «اسلام گرایان» ابتکار عمل به جای خود، حضور تعیین کننده نداشته اند. بنا بر این، بسا درک روشنی از اصول راهنمای دمکراسی، استقلال و آزادی و رشد بر میزان عدالت اجتماعی و حقوقمندی انسان و جامعه، وجود ندارد. پس خلاء وجود دارد و آن را بیان قدرتی پر خواهد کرد. از این رو، نقش روشنفکران بمثابه کسانی که وجدان بینشی و علمی جامعه را غنی می سازند و این وجدان، بنوبه خود، وجدان همگانی را غنی می کند و به آن اصول مقبولیت همگانی می بخشد، تعیین کننده است.

4.3 – خلاء بدیل سازگار با هدف جنبش را نیز، گروه های قدرتمدار پر می کنند. بدین خاطر به مردم تونس و مصر و دیگر مردم، تجربه انقلاب ایران را بازگفتم واهمیت بدیل سازگار با هدف جنبش را خاطر نشان کردم.

4.4 – ترس رژیم مافیاهای نظامی – مالی و ترس اسرائیل و غرب از استقرار مردم سالاری در خور این عنوان، یک نوع نیستند: اولی از سقوط می ترسد و دومی ها از بیرون رفتن این جامعه ها از مهار و تغییر رابطه کنونی که رابطه مسلط – زیر سلطه است. دو نوع ترس، دو نوع راه برد و کاربرد ایجاب کرده اند: رژیم مافیا به حمایت از «اسلام گراها» برخاسته است. و با عربستان رقابت سخت می کند. اما غرب در کار برقرار کردن شبه دموکراسی در این کشورها است تا که موقعیت و «منافع» خود را در منطقه پر کند. حضور فعال قدرتهای خارجی در جامعه های در جنبش، بنفسه، گویای وجود خلاء ناشی از ضعف عوامل برانگیزنده جامعه به جنبش همگانی است.

    می ماند توانائی شبه دموکراسی ها به فعال کردن نیروهای محرکه در رشد. تجربه های پاکستان و عراق و افغانستان گویای این واقعیت هستند که چنین دولتهائی ناتوانند. خلائی را بوجود می آوردند که در حال حاضر، گروههای مسلح پر کرده اند. بخش کوچکی از جوانان و دیگر نیروهای محرکه در کارگاه تولید خشونت فعال شده اند و بخش بسیار بزرگی  را بیکاری و آسیب ها و نابسامانی های اجتماعی و مهاجرت خنثی می کنند. کارآئی این رژیمهای از رژیمهای استبدادی کمتر است. از این رو، در دراز مدت، جنبش برای رسیدن به هدف خود که باز و تحول پذیر کردن نظام اجتماعی است، ادامه می یابد. بخصوص که گروه بندی های اجتماعی صاحب امتیاز، توانا به ایفای نقش کارفرمائی و بکار گرفتن نیروهای محرکه در استقرار سرمایه داری با شکل و محتوائی که در غرب و یا در چین و کشورهای شرق آسیا یافته است،  نیستند. این گروه بندی ها به رانت خواری و زندگی انگلی خو کرده اند. این خلاء نیز نیاز به پر شدن دارد. هرگاه پر نشود، جامعه ها واپس خواهند رفت با همه پی آمدهای بس ویرانگر و مرگبارش.   پس خلاء را یا می باید سرمایه داری لیبرال پر کند و یا اقتصادی در خدمت انسان در رشد. هرگاه الگوی این اقتصاد برای جمهور مردم تبیین گردد و با مشارکت آنها چنین اقتصادی بناگردد، این جامعه ها می توانند پیشگام تحول عمومی در جهان را نیز برعهده گیرند. افسوس که نه تنها این اقتصاد، که اقتصاد سرمایه داری نیز بر مردم کشورهای در جنبش، شناخته نیست. از این رو است که نیروهای محرکه شان را مسلط ها چنین بی حساب، می برند و هر آنچه برده نمی شود، در محل تخریب می گردد.

4.5 – روش درخور حمایت از جنبش ها است. این حمایت، عمده، از راه انتقال تجربه به آنها، هم در آنچه به عاملها مربوط می شود و هم در آنچه به خلاء ها راجع است، باید به عمل آید. بدیهی است درسهای این جنبشها را نیز می باید با ایرانیان و دیگران در میان گذاشت. بسا مهمترین و عاجل ترین کار، هشدار دادن به آنها نسبت به ضرورت پرکردن خلاء به ترتیبی است که نه رژیم ها بتوانند خود را باز بسازند و نه قدرتهای خارجی، محل عمل بجویند (نمونه لیبی). خشونت زدائی به یقین بسود اکثریت بزرگ جامعه ها است زیرا تنها وقتی جمهور مردم صاحب ولایت (شرکت در رهبری بر میزان برابری و دوستی و بر وفق حق صلح ومنزلت شهروند جستن انسان ) می جویند، گروه های قدرتمدار و قدرتهای خارجی، بی نقش می شوند. بدین قرار، ایرانیان شرکت کننده در انقلاب، با انتقال تجربه به این جامعه ها می توانند در بیشتر کردن کارآئی مجموعه ای که عاملها پدید می آورند، مؤثر افتند.

 

پاسخ پرسش پنجم:

5 – در تونس و مصر، مهار جنبش مردم از راه تحبیب و قربانی کردن بن علی و مبارک و تنی چند از همکاران نزدیک آنها، میسر نگشت. در حقیقت،

5.1 – هر دو رژیم بسیار بیشتر از رژیم مافیاهای نظامی - مالی، از جنبش  ایرانیان از 22 خرداد 88 ببعد،آدم کشتند. الا اینکه ایرانیان با شعار «رأی من کو»، رژیم را مطمئن کردند که تغییر آن را نمی خواهند. تنها می خواهند میرحسین موسوی جانشین احمدی نژاد شود. اما در تونس و مصر، مردم با شعار «حق من کو» جنبش کردند و دو رژیم را مطمئن کردند که خواستار تغییرشان هستند.  پس بن علی و مبارک و دستیارانشان تسلیم مقاومت مردم شدند. بدیهی است قدرت خارجی مسلط نیز توانائی حمایت از آنها را نداشت. از این رو روش مهار تحول و سمت دادن به آن را در پیش گرفت.

5.2 – هرگاه عوامل برشمرده در پاسخ به پرسش اول، همه وجود می داشتند، جنبش ها جهت بخشنده به تحول، از جمله، تحول دولت قدرتمدار به دولت حقوقمدار، می گشتند. چون جنبش ها نتوانستند خلاء را پر کنند، اینطور بنمود که رژیمها با قربانی کردن نمادهای استبداد، برجا ماندند و مهارکننده جنبش ها شدند.

5.3 –  درکشورهائی که، از بیرون،  توانستند خشونت را به جنبش مردم  تحمیل کنند (لیبی بیشتر و سوریه و یمن بسیار کمتر)، جنبش ها بیشتر صدمه دیدند. به میزانی که گروه های مسلح، بنا بر این قدرتهای خارجی، نقش یافتند، مردم بیشتر از صحنه بیرون رفتند. بخصوص که گروه های مسلح در گیر با رژیمها، همانند رژیم ها، استبداد گرا و بیشتر از آنها به قدرت خارجی وابسته اند.

5.4 – آن خلائی که به قدرت جارجی امکان حضور و عمل می دهد (خلاء ناشی از غفلت از استقلال، بمثابه مجموع داشته اند و نیز ارزش)، برای هر جنبشی مهلک تر است. زیرا هرگاه قدرت خارجی در مساعدت با جنبش مداخله کند، سبب ناقص الخلقه شدن آن می شود (تجربه انقلاب مشروطیت) و اگر در مخالفت با آن عمل کند، عامل تشدید سرکوبگری رژیم می شود و اگر از راه گروه های مسلح مداخله و یا قشون خود را وارد عمل کند، وضعیت عراق و افغانستان و لیبی را بوجود می آورد. اندازه تأثیر سرکوبگری هر رژیمی را خلاء استقلال معین می کند. از این رو، هر جامعه ای که در جنبش خود، استقلال و آزادی را هدف و روش می کند، هم به استبداد وابسته اخطار می کند که بنا بر تغییر رژیم دارد و هم خلائی را بوجود نمی آورد تا که قدرت خارجی آن را پر کند. قاعده بزرگی که تجربه می آموزد، اینست:

    حضور خشونت آمیز و بناچار تفوق و سلطه جویانه قدرت خارجی، سبب گسترش خشونت و بیرون رفتن مردم از صحنه و بر جاماندن استبداد وابسته در محتوای خود می شود.  

5.4 -  بدین قرار، رژیمهای لیبی و سوریه و یمن و بحرین (در بحرین،جنبش مردم با مداخله مستقیم قشون خارجی روبرو شد)، توانائی سرکوبی بیشتر از توانائی رژیمهای مصر و تونس ندارند. جز این که در این کشورها، اولا ˝ عوامل مساعد با جنبش همگانی، همه، وجود ندارند و عواملی هم که وجود دارند، به اندازه بایسته نیستند. از این رو، خلاء هائی وجود دارند که آن را رژیم های سرکوبگر پر می کنند. باوجود این، بروز جنبش، بنفسه، گویای فرسودگی رژیم ها هستند. پس جنبش ها پیروز می شوند اما زمان تحول طولانی می شود و سمت و سوی آن را بود یا نبود مجموعه عاملها تعیین می کند. بدیهی است موفقیت جنبش در ایران و مصر، اثر تعیین کننده ای بر سمت یابی تحول جامعه های در جنبش و نیز در برخاستن مردم کشورهای دیگر، خواهد داشت. در حقیقت،

5.5 – در جامعه شناسی و در اقتصاد، از اثری بحث می شود که به آن «اثر برانگیختن به همانندی جستن» گویند. اثر انقلاب صنعتی انگلستان و انقلاب فرانسه  و استقراررژیم لنینی در روسیه اثر برانگیختن به همانندی جستن بوده اند.  اثر انقلاب ایران، اثر برانگیختن به همانندی در روش بوده است. هدف اصلی را که استقرار ولایت جمهور مردم بود، ولایت فقیه، از چشمها پوشاند.

     بنا بر این، موفقیت جنبشها در ایران و مصر،  در متحقق کردن هدفی که ولایت جمهور مردم است، اثر برانگیختن به همانندی جستن بسیار قوی، دست کم، بر حوزه بزرگ کشورهای مسلمان خواهد داشت. بدیهی است اندازه همانندی – که بسا درهمانندی در صورت خلاصه می شود – را چند و چون عاملهای بر شمرده در پاسخ به پرسش اول، معین می کنند.

 

پاسخ به پرسش ششم:

6 – پاسخ به پرسش ششم شما در پاسخ به پرسش های پیشین، بخصوص در پاسخ به پرسش پنجم آمده است. با وجود این، یادآور می شوم که

6.1 – قدرت خارجی امکان عمل نمی یابد مگر به علت بوجود آمدن خلاء. اما خلاء را همواره قدرت پر می کند. پس شکل و محتوای مداخله خارجی، نظامی و خشونت آمیز می شود. اگر هیچگاه جز این نشده است، زیرا ممکن نبوده است. باوجود این، شکل دیگری از مداخله قدرت خارجی، در جهت کاستن از توان سرکوب گری رژیم وجود دارد. در حقیقت، رژیمهای استبدادی مستقل وجود خارجی ندارند. هر استبدادی به ضرورت وابسته است. پس مداخله مؤثر قطع وابستگی است. این روش، در افریقای جنوبی بکار رفت و موفقیت آمیز نیز بود. در چند نوبت، کارهائی را بر شمرده ام که دولتهای خارجی می توانند در کاستن از توان سرکوب گری رژیمهای استبدادی، انجام دهند. در این فرصت، فهرستی از کارها را باز می آورم:

 

• در قلمرو سیاسی و نظامی:    

1 – پس گرفتن شناسائی از دولتهای سرکوب گر. دست کم، فروکاستن آن تا حد روابط کنسولی،

2 – خودداری از شناسائی گروه های مخالف رژیمهای سرکوبگر و حمایت سیاسی و مالی و تبلیغاتی کردن از آنها بدین خاطر که ناقض استقلال از جمله در معنای حق حاکمیت ملتی تحت ستم رژیم سرکوبگر و عامل بیرون رفتن جامعه از صحنه، بنا بر این، ناممکن گشتن جنبش همگانی است. ناممکن شدن اتحاد گروههای سیاسی و قطع رابطه گروه یا گروههای تحت حمایت با جامعه ملی و ادامه محرومیت جامعه از دموکراسی از نتایج قهری این گونه حمایت ها هستند.

3 – حمایت از بخشی از رژیم در برابر بخشی دیگر (در مورد ایران، غرب سه دهه است این روش را داشته و بدین روش، نقش ضد جنبش را بازی کرده است. همین روش را در تونس و مصر دارد بکار می برد. در لیبی، این روش را در شکل جنگ با رژیم قذافی انجام می دهد و خوب می داند که جداشدگان از آن، نیز، با دموکراسی بیگانه اند)،

4 – خودداری از حمله نظامی و حتی تهدید به حمله نظامی و اطمینان دادن به مردم کشورهای تحت سرکوب رژیم استبدادی که حمله نظامی به عمل نخواهد آمد،

5 – خودداری از حمایت سیاسی و نظامی و مالی و تبلیغاتی از گروه های مسلح و به استخدام خود در نیاوردن آنها،

6 – رفتار بدون تبعیض با همه استبدادها، به سخن دیگر، چشم پوشیدن از دوستی استبدادهای دست نشانده و حافظ «منافع»،

7 – خودداری از فروش اسلحه، به خصوص اسلحه ای که در سرکوب جنبش مردم کاربرد دارند،

 

• در قلمرو حقوق انسان و وسائل ارتباط جمعی:

8 – پایان دادن به روش کنونی که استفاده از حقوق انسان برای امتیاز گرفتن از دولت سرکوب گر است و تقدم بخشیدن و بلکه تنظیم رابطه با دولت سرکوبگر بروفق حقوق انسان و امکان عمل ایجاد کردن برای سازمان ملل و سازمانهای مدافع حقوق بشر در حمایت از این حقوق در کشورهائی که نقض می شوند،

9 – تهیه فهرست متجاوزان به حقوق انسان و در اختیار دادگاه جنائی  بین المللی و کشورهای مختلف قرار دادن آن،

10 - رفتار بدون تبعیض با دولتهای متجاوز به حقوق انسان (اسرائیل و رژیم سعودی و...)

11 – رفتار مشابه با گروههای مخالف اینگونه رژیمها وقتی دست به ترور اخلاقی می زنند و به حقوق انسانی اعضای خود و غیر آنها تجاوز می کنند.

12 – وسائل ارتباط جمعی که در حال حاضر وسیله پیشبرد هدفهای قدرتهای خارجی هستند و روش طرفدارانه دارند، می باید بی طرف شوند، یعنی به خدمت جریان آزاد اندیشه ها و اطلاعات در آیند،

13 – تبلیغ اصول راهنمای و فرهنگ مردم سالاری و حقوق انسان، به خصوص از قلم نیانداختن اصل استقلال (در حال حاضر، در کار بی ارزش کردن این اصل هستند. با آن که، بدون آن، انسان و جامعه آزادی نمی جویند و رشد نمی کند)،

14 – شناختن حق هر جامعه به داشتن فرهنگ و خلق آن و دست شستن از سلطه فرهنگی و تبلیغ فرهنگ استقلال و آزادی،

15 – حساس کردن و برانگیختن افکار عمومی جهانی کاری است برعهده جنبش کنندگان. باوجود این، رفتار تبعیض آمیز وسائل ارتباط جمعی، عامل ضد جنبش می شود (اثر سکوت در باره عربستان و بحرین و کم تر پرداختن به جنبش مردم در سوریه و یمن)، افزون براین که تبعیض در شرکت کنندگان در جنبش در کشورهای دیگر هم، اثر بازدارنده خود را برجا می گذارد،

16 – پرداختن مدعیان «حق مداخله» به خود: این واقعیت که رعایت نشدن حقوق انسان و گسترش فسادهای سیاسی و مالی و اجتماعی و بسط ضد فرهنگ قدرت، از جاذبه دموکراسی های غرب کاسته است، بیش از آن عیان است که نیاز به شرح و بسط داشته باشد. بانیان دموکراسی فراوان از فسادپذیری آن نوشته و روشهای فساد زدائی را پیشنهاد کرده اند. اما اشتغال بیش از اندازه به خورد و برد منابع و سرمایه و استعدادها و... جهان ، آنها را نسبت به سلامت دموکراسی ها، لاقید کرده است. در نتیجه، اثر برانیگختن دیگران به همانندی جستن با دموکراسی، بسیار ضعیف شده است.

 

• در قلمرو اقتصاد:

17 – ممنوع کردن دادن قرضه به دولتهای سرکوبگر. بردولتها است که خود و بانکها و شرکتها را از این کار بازدارند،

18 – ممنوع کردن بانکها و شرکتها از اداره پول و دارائی های سران و مأموران دولتهای سرکوبگر،

19 – شناسائی دارائی های موجود آنها و محلهای بکار افتادن آنها و به حساب ملتهای گرفتار رژیم های سرکوبگر گذاشتن آنها،

20 – موظف کردن بانکها و شرکتها به شفاف کردن معاملات خود با کشورهای تحت اداره استبداد، هم بقصد جلوگیری از رانت خواری و هم به قصد جلوگیری از پوشش دادن به خریدهای نظامی. اسلحه ای که بکار سرکوب می آیند، از در دسترس ترین سلاحها هستند،

21 – شفاف کردن بهای کلاهائی که در این گونه کشورها مصرف همگانی دارند، هم بقصد جلوگیری از رانت خواری و هم  بخاطر فروش هرچه ارزانتر آنها به اینگونه کشورها،

22 – مبارزه بین المللی با قاچاق، بخصوص قاچاق مواد مخدر که یکی از منابع مهم درآمد برای رژیمهای سرکوبگر و سران و مأموران سرکوبگر است. این مبارزه، بسود تمامی انسانیت است،

23 – رژیمهای استبدادی در بودجه خود از جامعه های تحت استبداد مستقل هستند. این استقلال را از تک محصولی بودن اقتصاد آنها دارند (نفت و گاز در کشورهای نفت خیز و این و یا آن ماده اولیه و یا محصول در کشورهای دیگر). از این رو، شفاف کردن خرید و فروش این نوع فرآورده ها و جلوگیری از فروش های محرمانه و قاچاق آنها، از توانائی آنها و نیز از میزان رانت خواری سران و مأموران سرکوب، بسیار می کاهد (به یاد می آورد فروش نفت غیر مجاز توسط رژیم صدام و نیز رژیم ایران را)،

 

• در قلمرو دانش و فن و استعدادها:

24 – در حال حاضر، وجود استبدادهای سرکوبگر عامل گریز استعدادها از کشورها هستند. صندوق بین المللی پول، براینست که از ایران، سالانه 150 هزار استعداد مهاجرت می کنند و آن را معادل خروج 55 میلیارد دلار از ایران می داند. غیر از این که ارزش استعدادها، وقتی در خدمت رشد جامعه قرار می گیرند، به پول، برآوردکردنی نیست، خروج آنها از کشور، رژیم استبدادی را از فشار عظیمی می رهد. بخصوص که این استعدادها در کشورهای میزبان به نیروی محرکه ای  در خدمت جنبش تبدیل نمی شوند.

     از این رو، تأسیس بانک دانش و فن در سطح جهان یک ضرورت است. این بانک به مردم کشورهائی که برای بازیافت استقلال و آزادی، بنا بر این، منزلت شهروندی، نوید می دهد که می توانند، در رشد، از تمامی استعدادها و دانش و فن سود جویند. بدین سان، به جای آنکه، چون عراق، کشورها به شرکتهای امریکائی و انگلیسی و کمی هم اروپائی تحویل داده شود، دولت مردم سالار، از استعدادهای خویش و از بانک دانش و فن که تأسیسی بین المللی خواهد بود، بهرمند خواهد شد. از یاد نبریم که اطمینان از آینده، یکی از عواملی است که جنبش همگانی پیروز بدان نیاز دارد.

25 – امکانات قانونی بوجود آوردن برای شرکت اتباع کشوری که در جنبش است، برای فعالیتهای سیاسی غیر خشونت آمیز، در عین خودداری از خریدن و به خدمت منافع خود در آوردن آنها.

     می دانیم که غرب یکچند از این تدبیرها را با این و آن کشور، نه در رابطه با دموکراسی و جنبش برای دموکراسی که بخاطر منافع خود، بکار می برد. اما چون منافع قدرتها نایکسان و بسا متضاد هستند، اثر گذاری تدبیرهائی که بکار می روند، ناچیز است. در لیبی، غرب از محدوده قطعنامه مصوب، بیرون رفت. جنبش همگانی را با مبارزه مسلحانه ای جانشین کرد که جداشدگان از رژیم قذافی آن را رهبری می کنند. نتیجه اینست که مردم از صحنه بیرون رفته اند و کشور گرفتار جنگ داخلی و نیز خارجی است (حمله های هوائی ناتو).

6.2 – مراجعه به قدرت خارجی، اعتراف به ناتوانی است. اما ناتوانی را قوای مسلح خارجی و نیز پول و اسلحه دادن آنها به گروه های مسلح، به توانائی بدل نمی کند. ناتوانی را با شناسائی ضعفها و رفع آنها و با شناختن کم و کسر عاملها و رفع آنها ، می توان به توانائی بدل کرد.

     بدین قرار، به جای مراجعه به قدرت خارجی، به مردم کشور و نیز به تمامی کارکنان، از لشگری و کشوری، است که می باید روی آورد: به مردم است که می باید ناتوانی ها را شناساند و روش گذار از ناتوانی به توانائی را پیشنهاد کرد. برای اداریان و نظامیان است که می باید حال و آینده کشور را باوجود ادامه حیات رژیم استبدادی، تشریح کرد. به آنها است که می باید حالی کرد در جامعه ای مستقل و آزاد و در رشد، آنها بکار رشد بر میزان عدالت اجتماعی می آیند و کرامت و حقوق و شرفی را می جویند که در استبداد نمی یابند. بدین سان، هر اندازه توانائی ها بیشتر و آینده اطمینان کردنی تر، میل جامعه به جنبش بیشتر و توان رژیم در سرکوب کمتر می شود.

   غرب غافل است که نیازکشورهای ما جانشین کردن دینامیکهای سلطه، با دینامیک استقلال و آزادی است. این جانشینی است که جنبش همگانی و پیروزی آن را در تمامی مراحل، تضمین می کند.